به نام خدا
به بهانه ی برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان
🖊حمید علایی نژاد
برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان عاملی شد تا به بهانه ی این رویداد مبارک یادداشت کوتاه حاضر را بنویسم. در مورد ارتباط علم و دین مسائل قابل توجهی وجود دارد که مطمئناً پرداختن به آن ها می تواند نتایج قابل اعتنایی در پی داشته باشد؛ اما باید توجه داشت که مسئله مبنایی امروز ما این نیست که، برای مثال، آیا جامعه شناسی یا روان شناسی اسلامی داریم یا خیر؛ یا این که آیا در فیزیک جدید مواردی از تعارض علم و دین وجود دارد یا خیر؛ اینها مسائل مهمی هستند اما مشکل امروز ما عدم وجود خودآگاهی دانشجویان و درک درست نسبت ماهیت و مبانی فلسفی علوم جدید است. مخصوصاً که در دو دهه ی اخیر دانشگاه ها و رشته های دانشگاهیِ عمدتاً غربی که تنها در مدل توسعه ی غربی معنادار هستند به سرعت رشد کرده اند و ما هنوز درک خوبی از ماهیت و مبانی فلسفی این علوم نداریم. امیدوارم که برگزاری چنین همایش هایی در این دانشگاه ادامه یابد و زمینه برای آشنایی دانش جویان با اندیشه هایی که حقیقتاً نیازمند آن هستند فراهم شود.
ادامه این یادداشت را در فایل زیر بخوانید👇
به بهانه ی برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان
🖊حمید علایی نژاد
برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان عاملی شد تا به بهانه ی این رویداد مبارک یادداشت کوتاه حاضر را بنویسم. در مورد ارتباط علم و دین مسائل قابل توجهی وجود دارد که مطمئناً پرداختن به آن ها می تواند نتایج قابل اعتنایی در پی داشته باشد؛ اما باید توجه داشت که مسئله مبنایی امروز ما این نیست که، برای مثال، آیا جامعه شناسی یا روان شناسی اسلامی داریم یا خیر؛ یا این که آیا در فیزیک جدید مواردی از تعارض علم و دین وجود دارد یا خیر؛ اینها مسائل مهمی هستند اما مشکل امروز ما عدم وجود خودآگاهی دانشجویان و درک درست نسبت ماهیت و مبانی فلسفی علوم جدید است. مخصوصاً که در دو دهه ی اخیر دانشگاه ها و رشته های دانشگاهیِ عمدتاً غربی که تنها در مدل توسعه ی غربی معنادار هستند به سرعت رشد کرده اند و ما هنوز درک خوبی از ماهیت و مبانی فلسفی این علوم نداریم. امیدوارم که برگزاری چنین همایش هایی در این دانشگاه ادامه یابد و زمینه برای آشنایی دانش جویان با اندیشه هایی که حقیقتاً نیازمند آن هستند فراهم شود.
ادامه این یادداشت را در فایل زیر بخوانید👇
IUT-ReligionAndScience-HamidAlaeinejad.pdf
109.3 KB
یادداشتی کوتاه به بهانه برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان
ویژه_نامه_افق_دیگر_به_مناسب_همایش.pdf
995.7 KB
مؤسسه «افق دیگر» به مناسب برگزاری همایش «علم و دین» در دانشگاه صنعتی اصفهان ویژه نامه ای را منتشر کرده است که در این فایل ملاحظه می فرمایید.
📖سخن بی فایده گفتن
📚صفت نهم: تکلم به مالا یعنی و فضول.
یعنی: سخنان بی فایده گفتن، و تکلم کردن به چیزی که نه در کار دنیا آید و نه در کار آخرت. و اگر چه این حرام نباشد ولی بسیارمذموم است، زیرا که: باعث تضییع اوقات، - که سرمایه تجارت است - می شود. و آدمی را از ذکر خدا و فکر در صنایع او باز می دارد. و بسا باشد که از یک «لا اله الا الله» یا «سبحان الله» گفتن قصری از برای آدمی بنا می کنند. یا از فکری، دری از درهای الهیه بر خانه دل گشوده می شود. پس چه زیانکاری از این بالاتر که آدمی تواند گنجی راتحصیل کند، آن را گذاشته و عوض آن کلوخی بردارد، که از آن هیچ منتفع نتوان شد. پس هرکه ذکر خدا و فکر در عجایب قدرت او را ترک کند و مشغول نقل بی فایده شود، گو گناه نکرده باشد و لیکن سود بسیاری از دست او در رفته است. آری: سرمایه بنده، اوقات اوست. و چون آن را به مصرف بی فایده برساند، و از آن، چیزی به جهت روز درماندگی ذخیره نکند، سرمایه خود را ضایع کرده است.
... و مخفی نماند که هرزه گوئی و سخنان بی فایده، اقسام بی نهایت دارد. و ضابطه آن، این است که: تکلم کنی به سخنی که اگر آن را نگوئی و سکوت کنی گناهی بر تو نباشد. و ضرر دنیوی هم به تو نرسد. و امر تو معطل و معوق نماند. هر چه از این قبیل باشد لغو و ما لا یعنی است. مثل اینکه: نقل کنی با همنشینان خود احوال سفرهای خود را. و آنچه در سفر دیده ای از: کوهها و آبها و رودخانه ها و واقعه هائی که به تو رو داده، وچیزهائی که به نظر تو رسیده، و میوه های ولایات و هواهای آنها و احوال مردمان آنجاو امثال اینها. ... پس اگر نهایت سعی خود را هم بکنی که کم و زیادی در نقل نکنی، و خودستائی وتفاخری منظور تو نباشد، و متضمن غیبت کسی، یا مذمت مخلوقی از مخلوقات خدانباشد وقت خود را ضایع و تلف کرده خواهی بود. بلکه دل خود را افسرده و تاریک نموده خواهی بود، زیرا که تکلم به مالا یعنی، موجب کدورت دل آدمی می شود.
پس هان ای برادر! وقت تهیه سفر عقبی از آن تنگ تر، و کاروان عمر را از آن شتاب بیشتر است که ما مسافران را فرصت باربستن باشد، چه جای فارغ نشستن و به کاربی فایده پرداختن! آدمی بیچاره را چون سفر آخرت، راه هولناکی در پیش، و مانند اجل، راننده ای در عقب، و مثل تکلیف، باری بر دوش، و چون شیطان، راهزنی درکمین، دیگر به چه دست و دل فارغ می نشیند و از گذشته و آینده خود سخن می گوید؟ وبه کدام دلخوشی با هم نشینان صحبت می دارد؟ و بدان که: همچنان که سخنان بی فایده گفتن بد، و موجب خسران ابد است، همچنین سؤال کردن از چیزی که از برای تو بی فایده است مذموم، بلکه مذمت آن بیشتر، و مفسده آن شدیدتر است، زیرا که: وقت خود را به سؤال ضایع کرده، و رفیق خود را نیز «ملجا» نموده که به جواب تو وقت خود را ضایع سازد. و این در وقتی است که: آن چیزی که سؤال از آن کرده، هیچ آفاتی نداشته باشد. ولی اگر در جواب آن، آفتی باشد، همچنان که در بیشتر سئوالهای بی فایده، آثم و گناهکار نیز خواهد بود. مثل اینکه از کسی می پرسی که: آیا روزه ای یا نه؟ اگر بگوید: بلی، گاه باشد که به ریا افتد. و اگر ریانکند لا اقل ثواب عمل او کم می شود، زیرا که: ثواب عبادت پنهانی بسیار از آشکاربیشتر است. و اگر بگوید نه. دروغ گفته خواهد بود. و اگر سکوت کند به تو اهانت رسیده خواهد بود.
و از این قبیل است سؤال از چیزهائی که: آدمی از اظهار آن خجالت می کشد و شرم می کند. یا از چیزهائی که گاه است از اظهار آن مانعی باشد، مثل اینکه: کسی با دیگری آهسته سخنی گوید می پرسی که: چه می گفت؟ و در چه سخنی بودید؟ و مثل اینکه کسی را ببینی که می آید، یا می رود و بگوئی از کجا می آئی و به کجا می روی؟ گاه باشدکه نخواهد اظهار کند. و از این قبیل است پرسیدن از کسی که: چرا تو ضعف داری؟ یالاغر شده ای؟ چه مرضی داری؟ و بدتر از همه آنکه: در نزد مریضی، شدت مرض او رابیان کند، و بد حالی او را اظهار نماید، که همه اینها علاوه بر اینکه لغو و سخن بی فایده است باعث ایذاء و گناه می شود. و سخن بی فایده تنها نیست، زیرا که: سخن بی فایده تنهاآن است که: در آن ایذائی یا شکستن خاطر یا شرم از جوابی نباشد.
... و مخفی نماند که: سبب امثال این سخنان بی فایده، یا حرص بر شناختن چیزهای بی فایده است. یا خوش مشربی کردن، تا مردم به صحبت او میل کنند. یا گذرانیدن وقت و به سر رسانیدن روز و شب. و همه اینها از پستی قوه شهویه، و زبونی آن، و متابعت هواهای نفسانی است. و علاج آن، آن است که: از مردم، مهما امکن گوشه گیری اختیار کند. و خود را بر سکوت و خاموشی، حتی از چیزهائی که فایده کمی دارد بدارد، تا زبان او عادت کند به ترک سخنان بی فایده. و هر سخنی که می خواهد بگوید ابتداء در آن فکر کند و ببیند اگر فایده دینی یا دنیائی دارد بگوید و الا خاموش باشد. و بعضی در دهان خود سنگی می گذارده که متذکر باشد و سخن بی فایده و فضول نگوید.
📚صفت نهم: تکلم به مالا یعنی و فضول.
یعنی: سخنان بی فایده گفتن، و تکلم کردن به چیزی که نه در کار دنیا آید و نه در کار آخرت. و اگر چه این حرام نباشد ولی بسیارمذموم است، زیرا که: باعث تضییع اوقات، - که سرمایه تجارت است - می شود. و آدمی را از ذکر خدا و فکر در صنایع او باز می دارد. و بسا باشد که از یک «لا اله الا الله» یا «سبحان الله» گفتن قصری از برای آدمی بنا می کنند. یا از فکری، دری از درهای الهیه بر خانه دل گشوده می شود. پس چه زیانکاری از این بالاتر که آدمی تواند گنجی راتحصیل کند، آن را گذاشته و عوض آن کلوخی بردارد، که از آن هیچ منتفع نتوان شد. پس هرکه ذکر خدا و فکر در عجایب قدرت او را ترک کند و مشغول نقل بی فایده شود، گو گناه نکرده باشد و لیکن سود بسیاری از دست او در رفته است. آری: سرمایه بنده، اوقات اوست. و چون آن را به مصرف بی فایده برساند، و از آن، چیزی به جهت روز درماندگی ذخیره نکند، سرمایه خود را ضایع کرده است.
... و مخفی نماند که هرزه گوئی و سخنان بی فایده، اقسام بی نهایت دارد. و ضابطه آن، این است که: تکلم کنی به سخنی که اگر آن را نگوئی و سکوت کنی گناهی بر تو نباشد. و ضرر دنیوی هم به تو نرسد. و امر تو معطل و معوق نماند. هر چه از این قبیل باشد لغو و ما لا یعنی است. مثل اینکه: نقل کنی با همنشینان خود احوال سفرهای خود را. و آنچه در سفر دیده ای از: کوهها و آبها و رودخانه ها و واقعه هائی که به تو رو داده، وچیزهائی که به نظر تو رسیده، و میوه های ولایات و هواهای آنها و احوال مردمان آنجاو امثال اینها. ... پس اگر نهایت سعی خود را هم بکنی که کم و زیادی در نقل نکنی، و خودستائی وتفاخری منظور تو نباشد، و متضمن غیبت کسی، یا مذمت مخلوقی از مخلوقات خدانباشد وقت خود را ضایع و تلف کرده خواهی بود. بلکه دل خود را افسرده و تاریک نموده خواهی بود، زیرا که تکلم به مالا یعنی، موجب کدورت دل آدمی می شود.
پس هان ای برادر! وقت تهیه سفر عقبی از آن تنگ تر، و کاروان عمر را از آن شتاب بیشتر است که ما مسافران را فرصت باربستن باشد، چه جای فارغ نشستن و به کاربی فایده پرداختن! آدمی بیچاره را چون سفر آخرت، راه هولناکی در پیش، و مانند اجل، راننده ای در عقب، و مثل تکلیف، باری بر دوش، و چون شیطان، راهزنی درکمین، دیگر به چه دست و دل فارغ می نشیند و از گذشته و آینده خود سخن می گوید؟ وبه کدام دلخوشی با هم نشینان صحبت می دارد؟ و بدان که: همچنان که سخنان بی فایده گفتن بد، و موجب خسران ابد است، همچنین سؤال کردن از چیزی که از برای تو بی فایده است مذموم، بلکه مذمت آن بیشتر، و مفسده آن شدیدتر است، زیرا که: وقت خود را به سؤال ضایع کرده، و رفیق خود را نیز «ملجا» نموده که به جواب تو وقت خود را ضایع سازد. و این در وقتی است که: آن چیزی که سؤال از آن کرده، هیچ آفاتی نداشته باشد. ولی اگر در جواب آن، آفتی باشد، همچنان که در بیشتر سئوالهای بی فایده، آثم و گناهکار نیز خواهد بود. مثل اینکه از کسی می پرسی که: آیا روزه ای یا نه؟ اگر بگوید: بلی، گاه باشد که به ریا افتد. و اگر ریانکند لا اقل ثواب عمل او کم می شود، زیرا که: ثواب عبادت پنهانی بسیار از آشکاربیشتر است. و اگر بگوید نه. دروغ گفته خواهد بود. و اگر سکوت کند به تو اهانت رسیده خواهد بود.
و از این قبیل است سؤال از چیزهائی که: آدمی از اظهار آن خجالت می کشد و شرم می کند. یا از چیزهائی که گاه است از اظهار آن مانعی باشد، مثل اینکه: کسی با دیگری آهسته سخنی گوید می پرسی که: چه می گفت؟ و در چه سخنی بودید؟ و مثل اینکه کسی را ببینی که می آید، یا می رود و بگوئی از کجا می آئی و به کجا می روی؟ گاه باشدکه نخواهد اظهار کند. و از این قبیل است پرسیدن از کسی که: چرا تو ضعف داری؟ یالاغر شده ای؟ چه مرضی داری؟ و بدتر از همه آنکه: در نزد مریضی، شدت مرض او رابیان کند، و بد حالی او را اظهار نماید، که همه اینها علاوه بر اینکه لغو و سخن بی فایده است باعث ایذاء و گناه می شود. و سخن بی فایده تنها نیست، زیرا که: سخن بی فایده تنهاآن است که: در آن ایذائی یا شکستن خاطر یا شرم از جوابی نباشد.
... و مخفی نماند که: سبب امثال این سخنان بی فایده، یا حرص بر شناختن چیزهای بی فایده است. یا خوش مشربی کردن، تا مردم به صحبت او میل کنند. یا گذرانیدن وقت و به سر رسانیدن روز و شب. و همه اینها از پستی قوه شهویه، و زبونی آن، و متابعت هواهای نفسانی است. و علاج آن، آن است که: از مردم، مهما امکن گوشه گیری اختیار کند. و خود را بر سکوت و خاموشی، حتی از چیزهائی که فایده کمی دارد بدارد، تا زبان او عادت کند به ترک سخنان بی فایده. و هر سخنی که می خواهد بگوید ابتداء در آن فکر کند و ببیند اگر فایده دینی یا دنیائی دارد بگوید و الا خاموش باشد. و بعضی در دهان خود سنگی می گذارده که متذکر باشد و سخن بی فایده و فضول نگوید.
❤1
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (حجرات/11)
ای کسانی که ایمان آورده اید، مباد که گروهی از مردان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و مباد که گروهی از زنان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و از هم عیبجویی مکنید و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید بد است عنوان فسق پس از ایمان آوردن و کسانی که توبه نمی کنند خود ستمکارانند
ای کسانی که ایمان آورده اید، مباد که گروهی از مردان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و مباد که گروهی از زنان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و از هم عیبجویی مکنید و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید بد است عنوان فسق پس از ایمان آوردن و کسانی که توبه نمی کنند خود ستمکارانند
📖دومین همایش مکتب فلسفی اصفهان
✍️آیت ا... مصطفوی
... بهراستی اگر عقل کنار رود، پس مردم به چه چیزی باید اعتماد کنند؟ عرفا عقل را حجاب اکبر میدانند، پس حال که عقل حجاب اکبر است، وقتی که این حجاب اکبر کنار رود و عقل از اعتبار بیفتد، ما به چه چیز باید اعتماد کنیم؟
عرفا در جواب میگویند که باید به شیخ و مرشد اعتماد کرد. حال مگر شیخ از خطا معصوم است و آیا مشایخ صوفیه اشتباه نمیکنند؟ ما ۱۴ معصوم داریم که نه گناه و نه اشتباه میکنند، اما بزرگان دیگری در دین داریم که گناه نمیکنند، ولی ممکن است اشتباه کرده باشند. تکیه عرفا غالبا به خواب است، در صورتیکه گاهی خواب ناشی از قوه خیال بوده و بهمین دلیل هیچ اعتباری به خیال نیست. ما فقط میتوانیم بر یک چیز تکیه کنیم و آن هم عقل است. ابنسینا میگوید اگر عقل را از کار انداختیم، اصلا نمیتوانیم با کسی بحث کنیم. سوفسطاییها از همین جا پیدا شدند. عقل اگر از کار انداخته شد، همه چیز اعتباری خواهد شد.
عقل سراج منیر و چراغ درخشان وجود ماست و آن را هرگز نمیتوان از اعتبار انداخت.
عرفا در مسیر سیر و سلوک، گاهی صورتها و صداهایی را میبینند و میشنوند، حال تشخیص اینکه این تصویرها و صداها از جانب فرشته است و یا شیطان، کاری بسیار مشکل میباشد و بنابرین عرفا باید زیر نظر یک مرشد باشند و من همیشه میگویم که چگونه میتوان در این راه اشتباه نکرد؟
...
✍️آیت ا... مصطفوی
... بهراستی اگر عقل کنار رود، پس مردم به چه چیزی باید اعتماد کنند؟ عرفا عقل را حجاب اکبر میدانند، پس حال که عقل حجاب اکبر است، وقتی که این حجاب اکبر کنار رود و عقل از اعتبار بیفتد، ما به چه چیز باید اعتماد کنیم؟
عرفا در جواب میگویند که باید به شیخ و مرشد اعتماد کرد. حال مگر شیخ از خطا معصوم است و آیا مشایخ صوفیه اشتباه نمیکنند؟ ما ۱۴ معصوم داریم که نه گناه و نه اشتباه میکنند، اما بزرگان دیگری در دین داریم که گناه نمیکنند، ولی ممکن است اشتباه کرده باشند. تکیه عرفا غالبا به خواب است، در صورتیکه گاهی خواب ناشی از قوه خیال بوده و بهمین دلیل هیچ اعتباری به خیال نیست. ما فقط میتوانیم بر یک چیز تکیه کنیم و آن هم عقل است. ابنسینا میگوید اگر عقل را از کار انداختیم، اصلا نمیتوانیم با کسی بحث کنیم. سوفسطاییها از همین جا پیدا شدند. عقل اگر از کار انداخته شد، همه چیز اعتباری خواهد شد.
عقل سراج منیر و چراغ درخشان وجود ماست و آن را هرگز نمیتوان از اعتبار انداخت.
عرفا در مسیر سیر و سلوک، گاهی صورتها و صداهایی را میبینند و میشنوند، حال تشخیص اینکه این تصویرها و صداها از جانب فرشته است و یا شیطان، کاری بسیار مشکل میباشد و بنابرین عرفا باید زیر نظر یک مرشد باشند و من همیشه میگویم که چگونه میتوان در این راه اشتباه نکرد؟
...
«أَلا إِنَّ اللِّسانَ بَضْعَةٌ مِنَ الْإِنْسانِ، فَلا يُسْعِدُهُ الْقَوْلُ إِذَا امْتَنَعَ، وَ لا يُمْهِلُهُ النُّطْقُ إِذَا اتَّسَعَ، وَ إِنَّا لَأُمَراءُ الْكَلامِ، وَ فِينا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ، وَ عَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ.
وَ اعْلَمُوا -رَحِمَكُمْ اللَّهُ- أَنَّكُمْ فِى زَمانٍ الْقائِلُ فِيهِ بِالْحَقِّ قَلِيلٌ، وَ اللِّسانُ عَنِ الصِّدْقِ كَلِيلٌ، وَ اللَّازِمُ لِلْحَقِّ ذَلِيلٌ، أَهْلُهُ مُعْتَكِفُونَ عَلَى الْعِصْيانِ، مُصْطَلِحُونَ عَلَى الْإِدْهانِ فَتاهُمْ عارِمٌ، وَ شائِبُهُمْ اثِمٌ وَ عالِمُهُمْ مُنافِقٌ، وَ قارِؤُهُمْ مُماذِقٌ، لا يُعَظِّمُ صَغِيرُهُمْ كَبِيرَهُمْ، وَ لا يَعُولُ غَنِيُّهُمْ فَقِيرَهُمْ»
به هوش باشید که زبان بخشی از جان انسان است؛ وقتی که جان سربتابد یارای گفتارش نباشد و زمانی که زبان باز کند بدون فرصت سخن راند. و ما هستیم که سردمداران سخنیم؛ ریشههایش از ما برآورده و شاخههایش بر سر ما گسترده است.
و شما -خداوند مهرتان بورزاد!- بدانید در روزگاری به سر میبرید که حقگو در آن اندکشمار؛ زبان را راستگویی دشوار و کسی که همیشه با حق باشد خوار است. مردمانش خود را در بند نافرمانی انداخته و به چربزبانی خو کرده و با هم ساختهاند. جوانانشان بدخو و بیشرم؛ پیرانشان گنهکار و بیآزرم؛ دانشورانشان دو چهره و سالوس؛ قاریان قرآنش چاپلوساند. نه کوچکش بزرگش را حرمت نهد و نه توانگرش نیازمندش را یاری دهد.
نهج البلاغه؛ خطبه 233
ترجمه محمد صحتی سردرودی
وَ اعْلَمُوا -رَحِمَكُمْ اللَّهُ- أَنَّكُمْ فِى زَمانٍ الْقائِلُ فِيهِ بِالْحَقِّ قَلِيلٌ، وَ اللِّسانُ عَنِ الصِّدْقِ كَلِيلٌ، وَ اللَّازِمُ لِلْحَقِّ ذَلِيلٌ، أَهْلُهُ مُعْتَكِفُونَ عَلَى الْعِصْيانِ، مُصْطَلِحُونَ عَلَى الْإِدْهانِ فَتاهُمْ عارِمٌ، وَ شائِبُهُمْ اثِمٌ وَ عالِمُهُمْ مُنافِقٌ، وَ قارِؤُهُمْ مُماذِقٌ، لا يُعَظِّمُ صَغِيرُهُمْ كَبِيرَهُمْ، وَ لا يَعُولُ غَنِيُّهُمْ فَقِيرَهُمْ»
به هوش باشید که زبان بخشی از جان انسان است؛ وقتی که جان سربتابد یارای گفتارش نباشد و زمانی که زبان باز کند بدون فرصت سخن راند. و ما هستیم که سردمداران سخنیم؛ ریشههایش از ما برآورده و شاخههایش بر سر ما گسترده است.
و شما -خداوند مهرتان بورزاد!- بدانید در روزگاری به سر میبرید که حقگو در آن اندکشمار؛ زبان را راستگویی دشوار و کسی که همیشه با حق باشد خوار است. مردمانش خود را در بند نافرمانی انداخته و به چربزبانی خو کرده و با هم ساختهاند. جوانانشان بدخو و بیشرم؛ پیرانشان گنهکار و بیآزرم؛ دانشورانشان دو چهره و سالوس؛ قاریان قرآنش چاپلوساند. نه کوچکش بزرگش را حرمت نهد و نه توانگرش نیازمندش را یاری دهد.
نهج البلاغه؛ خطبه 233
ترجمه محمد صحتی سردرودی
هُوَالَّذِي اشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ عَلَى أَعْدَائِهِ فِي سَعَةِ رَحْمَتِهِ وَاتَّسَعَتْ رَحْمَتُهُ لِأَوْلِيَائِهِ فِي شِدَّةِ نِقْمَتِهِ قَاهِرُ مَنْ عَازَّهُ وَمُدَمِّرُ مَنْ شَاقَّهُ وَمُذِلُّ مَنْ نَاوَاهُ وَغَالِبُ مَنْ عَادَاهُ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ وَمَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ وَمَنْ أَقْرَضَهُ قَضَاهُ وَمَنْ شَكَرَهُ جَزَاهُ
عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَحَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا وَتَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِيقِ الْخِنَاقِ وَانْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّيَاقِ وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَلَا وَاعِظٌ
او خدایی است که در عین گستردگی رحمتش کیفرش دشمنانش را سخت در گیرد و در عین سختی کیفرش رحمتش دوستدارانش را به فراخی در بر گیرد. هرکه بر او گردن فرازد مقهورش سازد و هرکه با او در افتد دمار از روزگارش درآرد. و هرکه با او مخالفت کندخوارش سازد و هرکه به او دشمنی ورزد شکستش دهد. هرکه کارش را به او واگذارد کفایتش کند و هرکه از او چیزی خواهد بخشندهاش باشد. و هرکه از او وام خواهد خواهد خواستهاش را برآورد و هرکه سپاسش گوید، پاداشش دهد.
بندگان خدا! خود را سبک-سنگین کنید و بسنجید پیش از آنکه شما را سبک-سنگین کنند و بسنجند و به حساب خود برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند. و دمی خود را دریابید پیش از آنکه مرگ گلویتان را بفشارد. و گردن نهاده به راه راست روید پیش از آنکه به زور پیشتان رانند. و بدانید آن کس که به داد خود نرسد تا از وجدان خویش پنددهنده و بازدارندهای داشته باشد، بیگمان از جای دیگری نیز بازدارنده و نصیحتگری نخواهد یافت.
نهجالبلاغه؛ خطبه 90؛ ترجمه صحتی سردرودی
عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَحَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا وَتَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِيقِ الْخِنَاقِ وَانْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّيَاقِ وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَلَا وَاعِظٌ
او خدایی است که در عین گستردگی رحمتش کیفرش دشمنانش را سخت در گیرد و در عین سختی کیفرش رحمتش دوستدارانش را به فراخی در بر گیرد. هرکه بر او گردن فرازد مقهورش سازد و هرکه با او در افتد دمار از روزگارش درآرد. و هرکه با او مخالفت کندخوارش سازد و هرکه به او دشمنی ورزد شکستش دهد. هرکه کارش را به او واگذارد کفایتش کند و هرکه از او چیزی خواهد بخشندهاش باشد. و هرکه از او وام خواهد خواهد خواستهاش را برآورد و هرکه سپاسش گوید، پاداشش دهد.
بندگان خدا! خود را سبک-سنگین کنید و بسنجید پیش از آنکه شما را سبک-سنگین کنند و بسنجند و به حساب خود برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند. و دمی خود را دریابید پیش از آنکه مرگ گلویتان را بفشارد. و گردن نهاده به راه راست روید پیش از آنکه به زور پیشتان رانند. و بدانید آن کس که به داد خود نرسد تا از وجدان خویش پنددهنده و بازدارندهای داشته باشد، بیگمان از جای دیگری نیز بازدارنده و نصیحتگری نخواهد یافت.
نهجالبلاغه؛ خطبه 90؛ ترجمه صحتی سردرودی