ذهن برونی من – Telegram
ذهن برونی من
772 subscribers
179 photos
95 videos
13 files
46 links
به نام خدا

در این کانال به غیر از موارد مربوط به دوره‌های آموزشی، درباره برخی از مسائل و موضوعاتی مطلب منتشر می‌شود که در درونم می‌گذرد.

https://news.1rj.ru/str/hamid_alaeinejad
Download Telegram
«أَلا إِنَّ اللِّسانَ ‏بَضْعَةٌ مِنَ الْإِنْسانِ، فَلا يُسْعِدُهُ الْقَوْلُ إِذَا امْتَنَعَ، وَ لا يُمْهِلُهُ النُّطْقُ إِذَا اتَّسَعَ، وَ إِنَّا لَأُمَراءُ الْكَلامِ، وَ فِينا ‏تَنَشَّبَتْ‏ ‏عُرُوقُهُ‏، وَ عَلَيْنا ‏تَهَدَّلَتْ‏ غُصُونُهُ.
وَ اعْلَمُوا -رَحِمَكُمْ اللَّهُ- أَنَّكُمْ فِى زَمانٍ الْقائِلُ فِيهِ بِالْحَقِّ قَلِيلٌ، وَ اللِّسانُ عَنِ الصِّدْقِ ‏كَلِيلٌ‏، وَ اللَّازِمُ لِلْحَقِّ ذَلِيلٌ، أَهْلُهُ مُعْتَكِفُونَ عَلَى الْعِصْيانِ، ‏مُصْطَلِحُونَ‏ ‏عَلَى‏ ‏الْإِدْهانِ‏ فَتاهُمْ ‏عارِمٌ‏، وَ شائِبُهُمْ اثِمٌ وَ عالِمُهُمْ مُنافِقٌ، وَ قارِؤُهُمْ ‏مُماذِقٌ‏، لا يُعَظِّمُ صَغِيرُهُمْ كَبِيرَهُمْ، وَ لا يَعُولُ غَنِيُّهُمْ فَقِيرَهُمْ»

به هوش باشید که زبان بخشی از جان انسان است؛ وقتی که جان سربتابد یارای گفتارش نباشد و زمانی که زبان باز کند بدون فرصت سخن راند. و ما هستیم که سردمداران سخنیم؛ ریشه‌هایش از ما برآورده و شاخه‌هایش بر سر ما گسترده است.
و شما -خداوند مهرتان بورزاد!- بدانید در روزگاری به سر می‌برید که حق‌گو در آن اندک‌شمار؛ زبان را راست‌گویی دشوار و کسی که همیشه با حق باشد خوار است. مردمانش خود را در بند نافرمانی انداخته و به چرب‌زبانی خو کرده و با هم ساخته‌اند. جوانانشان بدخو و بی‌شرم؛ پیرانشان گنهکار و بی‌آزرم؛ دانشورانشان دو چهره و سالوس؛ قاریان قرآنش چاپلوس‌اند. نه کوچکش بزرگش را حرمت نهد و نه توانگرش نیازمندش را یاری دهد.

نهج البلاغه؛ خطبه 233
ترجمه محمد صحتی سردرودی
هُوَالَّذِي اشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ عَلَى أَعْدَائِهِ فِي سَعَةِ رَحْمَتِهِ وَاتَّسَعَتْ رَحْمَتُهُ لِأَوْلِيَائِهِ فِي شِدَّةِ نِقْمَتِهِ قَاهِرُ مَنْ عَازَّهُ وَمُدَمِّرُ مَنْ شَاقَّهُ وَمُذِلُّ مَنْ نَاوَاهُ وَغَالِبُ مَنْ عَادَاهُ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ وَمَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ وَمَنْ أَقْرَضَهُ قَضَاهُ وَمَنْ شَكَرَهُ جَزَاهُ
عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَحَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا وَتَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِيقِ الْخِنَاقِ وَانْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّيَاقِ وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَلَا وَاعِظٌ
او خدایی است که در عین گستردگی رحمتش کیفرش دشمنانش را سخت در گیرد و در عین سختی کیفرش رحمتش دوستدارانش را به فراخی در بر گیرد. هرکه بر او گردن فرازد مقهورش سازد و هرکه با او در افتد دمار از روزگارش درآرد. و هرکه با او مخالفت کندخوارش سازد و هرکه به او دشمنی ورزد شکستش دهد. هرکه کارش را به او واگذارد کفایتش کند و هرکه از او چیزی خواهد بخشنده‌اش باشد. و هرکه از او وام خواهد خواهد خواسته‌اش را برآورد و هرکه سپاسش گوید، پاداشش دهد.
بندگان خدا! خود را سبک-سنگین کنید و بسنجید پیش از آن‌که شما را سبک-سنگین کنند و بسنجند و به حساب خود برسید پیش از آن‌که به حسابتان برسند. و دمی خود را دریابید پیش از آن‌که مرگ گلویتان را بفشارد. و گردن نهاده به راه راست روید پیش از آن‌که به زور پیشتان رانند. و بدانید آن کس که به داد خود نرسد تا از وجدان خویش پنددهنده و بازدارنده‌ای داشته باشد، بی‌گمان از جای دیگری نیز بازدارنده و نصیحت‌گری نخواهد یافت.
نهج‌البلاغه؛ خطبه 90؛ ترجمه صحتی سردرودی
در شرح عبارت "الحمد لله علی حسن توفیقه، و أسئله هدایه طریقه، و إلهام الحق بتحقیقه" از دیباچه «اشارات و تنبیهات» ابن‌سینا:
دانش‌پژوهی که آهنگ پیمودن راه دانش را کرده است، در آغاز چنین می‌پندارد که گره‌های علمی را خود با تلاش و کوشش خویش فرومی‌گشاید، و آن‌چه از خداوند به او می‌رسد چیزی بیش از «توفیق» نیست. او گمان می‌کند که خداوند تنها یک سبب‌ساز است که سبب‌ها را برای او فراهم و هماهنگ می‌سازد، اما آن کسی که این سبب‌ها را به‌کار می‌گیرد و به سرانگشت هوش خویش گره از کار فروبسته‌ی دشواری‌های دانش می‌گشاید خود اوست. اندک‌اندک که در راه دانش پیش‌تر می‌رود و با سرشت پیچیده‌ی دانش و سرنوشت پندآموز دانشمندان و دیدگاه‌های گوناگون و ناهم‌ساز آنان آشنا می‌شود ... درمی‌یابد که پیمودن این راه جز با راهنمایی‌های خداوند ممکن نیست، پس باید از آستین کوتاه خود دست نیاز به آستان بلند او دراز کرد و از او یاری خواست تا راه راست را نشانمان دهد و از گمراهی امانمان دهد. اما چون به پایان راه نزدیک می‌شود، خود را از این هم کوچک‌تر و خوارتر می‌بیند. در می‌یابد که نقاش کس دیگری است و او جز لوحی نقش‌پذیر نیست. جان او چشمه‌ای نیست که آگاهی از درون آن بجوشد، [بل‌که] کویری است نیازمند بارش ابر فیض خداوندی. آگاهی و دانش او الهام و انعامی است از سوی خدا، و او پذیرنده‌ی تهی‌دستی بیش نیست.
شرح خواجه نصیرالدین طوسی بر اشارات و تنبیهات؛ ترجمه‌ی دکتر مهدی عظیمی؛ از کتاب «ماهیت منطق و منطق ماهیت»
Forwarded from اخبار فلسفه
#پرسش_پاسخ
پرسش: یادگیری فلسفه تحلیلی مترتب بر فهم چه مقدماتی است؟ منطق ریاضی هم باید فرابگیریم؟

دکتر حمید علایی نژاد به اختصار به این پرسش ها پاسخ داده است:
@philosophynews
Forwarded from اخبار فلسفه
فلسفه تحلیلی @philosophynews.pdf
69.4 KB
پاسخ دکتر حمید علایی نژاد به پرسشی درباره فلسفه تحلیلی
@philosophynews
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش

باشد که در افتد شب قدر وصال دوست
ذهن برونی من
Video
«آیا مهلک بودن این سرنوشت را می‌دانی؟

این چنین شرم‌آوربودن را؟



«مرعوب» از طرد شدن، «وحشت‌زده» از حذف شدن، «آشفته» از چشیدن طعم تلخ اقلیت بودن، دشواری وانهادن منفعتی حقیر را؟

بله می‌دانی و از این روست که سازش می‌کنی و به هر سمتی می‌چرخی مانند آن خروسک بادنما.



کانفورمیست عزیز! این ترانه تقدیم به توست…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Beethoven's 5th Symphony

آگاهی پدیداری ما به کیفیت تجربه ناشی از گوش دادن به سمفونی پنجم بتهوون...
"The lore of our fathers is a fabric of sentences. In our hands it develops and changes, through more or less arbitrary and deliberate revisions and additions of our own, more or less directly occasioned by the continuing stimulation of our sense organs. It is a pale gray lore, black with fact and white with convention. But I have found no substantial reasons for concluding that there are any quite black threads in it, or any white ones."
Quine, (1960), Carnap and Logical Truth
«بی‌واژه»

خواستم بنویسم
خواستم تا با سه واژه
نه، با چند واژه
اکنون را
در قاب عکس لحظه‌های نیامده
میخ‌کوب کنم

اما
در سیلاب موج اشک‌های گیسوانش
افسوس
غرق شدند

و تنفس برگ‌های شمعدانی خاطره‌های دور را
به گرداب فریادهای هیچ‌گاه برنیامده
آرام آرام
به باد سپردند

همیشه این‌چنین نیست که حادثه‌ای
واژه‎ها را برویاند
و درکنار هم
آواز کند

درد گاهی پایان نوشتن است
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فلسفه چیست؟
فلسفه‌ورزی به چه معناست؟
آیا در فلسفه‌ورزی علی‌الاصول می‌توان تنها بر استدلال تکیه داشت؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فلسفه از نگاه دکتر ابراهیمی دینانی
In Love
Kiyarash Sanjarani
In Love
(اجرای تلفیقی سه تار و گیتار)
آهنگ و تنظیم : کیارش سنجرانی واحد
سه تار، دف، کاخن: کیارش سنجرانی واحد
گیتار: نجف پور
قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۹﴾ يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ﴿۳۰﴾
بگو اگر آنچه در سينه‏ هاى شماست نهان داريد يا آشكارش كنيد خدا آن را مى داند و [نيز] آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است مى‏ داند و خداوند بر هر چيزى تواناست (۲۹) روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده حاضر شده مى يابد و آرزو مى ‏كند كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله‏ اى دور بود و خداوند شما را از [كيفر] خود مى‏ ترساند و [در عين حال] خدا به بندگان [خود] مهربان است (۳۰)
(سوره مبارکه آل عمران- آیات 29- 30)
Expressions are known only by their laws, the laws of concatenation theory, so that any constructs obeying those laws¬ –Gödel numbers, for instance- are ipso facto eligible as explications of expression. Numbers in turn are known only by their laws, the laws of arithmetic, so that any constructs obeying those laws-certain sets, for instance-are eligible in turn as explications of number. Sets in tum are known only by their laws, the laws of set theory. … The subtle point is that any progression will serve as a version of number so long and only so long as we stick to one and the same progression. Arithmetic is, in this sense, all there is to number: there is no saying absolutely what the numbers are; there is only arithmetic.
(Quine, 1969: 44-5)
به نام خدا
بدون موضوعْ نوشتن دشوار است زیرا در چنین نوشته‌ای هدف آن نیست که صدق یا کذب حکم یا ایده‌ای مشخص را مبرهن سازیم یا به توصیف دقیق رویدادی بپردازیم و بر آن اساس تصویرِ تا حد امکان روشن و دقیقی را از آن به مخاطب انتقال دهیم. در نتیجه در چنین حالتی مشخص نیست که جملات را باید دقیقاً با چه ترتیب و آرایشی به دنبال یکدیگر بیاوریم تا به‌روشنی از یکدیگر پشتیبانی کنند. چنین وضعی مخاطب را از همراه شدن با متن باز می‌دارد زیرا او دیگر دلیلی ندارد تا متن را بخواند و تلاش کند با پیگیری روند بحث ایده یا ایده‌هایی را که مؤلف در ذهن داشته بفهمد. متن حاضر یکی از همین‌گونه متون است از این‌رو آن را بسیار کوتاه نوشته‌ام؛ شاید برخی دقیقاً به همین دلیل آن را نگاه کنند.
بعد از چندین سال به‌نحوی دوباره با فضای دانشگاهی مواجه شدم که شاید بهترین سال‌های جوانی‌ام را در آن گذرانده‌ام. این مسئله به‌خودیِ‌خود به چندین دلیل و به جهات مختلفی نیکوست؛ اما افسوس که در مواجهه با حداقل برخی از دانشجویانش هیچ خواست و انگیزه‌ای در جهت تلاش برای پاسخ به پرسش‌های اندکی عمیق‌تر و جدی‌تر مشاهده نکردم. فاجعه این‌جاست که این فرار از تفکر و نفی خواست دانایی حتی در مورد مسائلی که به‌وضوح به رشته‌ی تحصیلی ایشان مربوط است، در سنینی رخ‌داده که در شرایط طبیعی باید اوج تلاش برای دانایی و مواجهه با پرسش‌های اصیلی باشد که کم‌و‌بیش در فلسفه و شاید برخی زمینه‌های دیگر مطرح هستند. به این می‌اندیشیدم که در این سنین به همراه دیگر دوستانم در پیِ پاسخ برای این پرسش بودیم که اساساً چرا درس می‌خوانیم؟ چرا و چگونه وجود داریم؟ وجودداشتن به چه معناست؟ فرآیند اندیشیدن چیست؟ زبان چه نقشی در اندیشه‌های ما دارد؟ منشأ زبان و زبان‌مندی چیست؟ عقلانیت به چه معناست؟ چرا انسان باید عقلانی بیاندیشد؟ چه اموری حقیقی هستند؟ آیا انسان می‌تواند امور حقیقی را، به فرض وجود، کشف کند؟ تفاوت خواب و بیداری در چیست؟ از کجا می‌دانیم که ما خواب نیستیم؟ مرگ چیست؟ آیا بعد از مرگ به نحوی از انحاء وجود خواهیم داشت؟ آیا خداوند وجود دارد؟ چگونه می‌توانیم در مورد خداوند علم داشته باشیم؟ اساساً علم‌داشتن به چه معناست؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر که در هر جمعی بالاخره چند نفر بودند که مطالعات و ایده‌هایی در موردشان داشته باشند. ای‌کاش این تجربه تنها از اتفاق این‌چنین بوده باشد؛ بااین‌حال ان شاءا... تلاش خواهم کرد تا حداقل به اندازه توانم مؤثر باشم.