سهم من از جهان – Telegram
سهم من از جهان
2.31K subscribers
907 photos
99 videos
9 files
385 links
[آنچه یک ماهی در دریای خروشان زندگی‌ش تجربه می‌کند و در آستانه‌ی کوچ به اقیانوس دیگری‌ست.]

می‌تونی ماهی صدام کنی
در تلاش برای آدمِ بهتری شدن.
📚
.
Download Telegram
سهم من از جهان
هوش مصنوعی مقاله خوندن رو خیلی راحت و بدون زحمت کرده. اما من همیشه می‌گم احتمال بدیم یک‌جایی هوش مصنوعی اشتباه می‌کنه. خودم در وهلهٔ اول بهتره از الفبای کار سر در بیارم. اولین بار که مقاله رو می‌بینی طبیعیه که احساس کنی وارد یک دنیای جدید شدی: پر از کلمات…
قبل از اینکه توی متن غرق بشیم، نگاهی میندازیم به جدول‌ها و نمودارها. عنوان جدول‌ها معمولاً خلاصهٔ پیام اون‌هاست. نمودارها هم نشون می‌دن چه رابطه‌ای بین متغیرها پیدا شده. این کار باعث می‌شه حتی بدون خوندن متن، بفهمی مقاله دنبال چه چیزی بوده.

۲
#research
👇
12
سهم من از جهان
قبل از اینکه توی متن غرق بشیم، نگاهی میندازیم به جدول‌ها و نمودارها. عنوان جدول‌ها معمولاً خلاصهٔ پیام اون‌هاست. نمودارها هم نشون می‌دن چه رابطه‌ای بین متغیرها پیدا شده. این کار باعث می‌شه حتی بدون خوندن متن، بفهمی مقاله دنبال چه چیزی بوده. ۲ #research 👇
بریم سراغ مقدمه. اینجا کجاست؟ جاییه که نویسنده توضیح می‌ده چرا این تحقیق لازم بوده. حالا دنبال این هستیم که بفهمیم مسئله یا شکاف اصلی چیه. شکاف/gap یعنی چی؟ دلیلی که باعث شده پژوهشگر(ها) دست به کار بشن.
۳
#research
👇
12
سهم من از جهان
بریم سراغ مقدمه. اینجا کجاست؟ جاییه که نویسنده توضیح می‌ده چرا این تحقیق لازم بوده. حالا دنبال این هستیم که بفهمیم مسئله یا شکاف اصلی چیه. شکاف/gap یعنی چی؟ دلیلی که باعث شده پژوهشگر(ها) دست به کار بشن. ۳ #research 👇
این‌بار «روش تحقیق» رو نگاه می‌کنیم. چی می‌گه؟ داده‌ها چگونه جمع شده‌ن. لازم نیست همهٔ جزئیات فنی رو بفهمیم، فقط لازمه بدونیم که تحقیق روی چه چیزی یا چه کسانی انجام شده، داده‌ها چگونه جمع شده‌ن (از طریق مصاحبه، پرسشنامه، تحلیل محتوا و یا روش‌های دیگه)، نویسنده چه معیاری برای تحلیل داده‌ها داشته. چرا خوبه بخونیم؟ چون تعیین می‌کنه که نتایج قابل اعتماد هستن یا نه.
۴
#research
👇
11
سهم من از جهان
وقتی برای بار اول قسمت «یافته‌هاresults/findings» رو می‌خونیم، بهتره یک سؤال ساده از خودمون بپرسیم: «این تحقیق در یک جمله چه چیزی پیدا کرده؟» می‌تونیم دقیق‌تر هم به جزئیات نگاه کنیم. ۵ #research 👇
قسمت «بحث/discussion» چطوریه؟ مثل گفت‌وگوی بعد از فیلمه. نویسنده‌ها می‌گن: «خب، ما این نتیجه رو پیدا کردیم. حالا می‌خوایم بگیم معنی‌ش چیه، چرا مهمه، با بقیهٔ نتایج چه فرقی داره». محدودیت‌های تحقیق رو هم همین‌جا می‌گن. «نتیجه‌گیری» که در بیشتر موارد با «بحث» یکجا نوشته می‌شه می‌گه: «اصل داستان چیه؟ چه چیزی به دانش قبلی اضافه شده؟»

۶
#research
11
این اصول کلی بود. اما من بخش «ادبیات» رو‌ هم می‌خونم، چرا؟ چون می‌خوام ببینم نویسنده چطور تحقیقات قبلی رو خونده، چه چیزی رو شناسایی کرده که جدید بوده و به‌نظرش جای کار داشته. این بود انشای من. تمام.
15
طبیعت وقتی نعمت می‌دهد، به همه می‌دهد و وقتی انتقام می‌گیرد، از همه می‌گیرد‌. حتی از مردمی که گناه نکردند و غصه خوردند و دستشان به جایی نرسید. این حکایت #دریاچه_ارومیه است که امروز خبرش آمد. می‌گویند مرد. به‌طورکامل خشک شد. اما از ما دست برنمی‌دارد! و تاثیراتش باقی می‌ماند.


#معین_دهاز
@nabayad_m
💔8
مدیر گروهه یک‌جوری برام برنامه ریخته که کل هفته رو باید برم دانشگاه. اصلاً در توانم نیست و توی هفته، حتماً نیاز به استراحت بعد از تدریس دارم. شاید بگید «چقدر نازنازی»، «پا روی پا انداختن و دوتا کلمه حرف زدن هم خستگی داره؟» و شبیه این‌ها 😁 ولی تدریس واقعاً واقعاً ذهن و انرژی آدم رو در اختیارش می‌گیره و یک‌دفعه به خودت میای و می‌بینی «زده» شدی. نمی‌خوام به اون مرحله برسم، پس؟ پیشگیری می‌کنم. باید تماس بگیرم باهاش و از یک‌سری کلاس‌ها انصراف بدم.
16💘5
من تو زندگیم و تو رفتار با آدمای مختلف به جایی رسیدم که میگم اميدوارم روزگار هیچکس رو مقابل آدمایی قرار نده که مجبور بشه باهاشون مثل خودشون رفتار کنه. این تغییر رویه‌ی اجباری حداقل برای من غم‌انگیزه، انگار من نیستم، انگار از خودم فاصله می‌گیرم. و این ناراحت‌کنندست.
😢76
یک چیزی ذهنم رو درگیر کرده که نمی‌دونم چقدر قابلیت عملی شدن داره ولی حس می‌کنم اگه خودمون رو فقط در معرض صداهایی قرار بدیم که شبیه ما فکر می‌کنن، کم‌کم توی یک «حباب فکری» گرفتار می‌شیم. توی چنین فضایی، کوچک‌ترین مواجهه با نظر مخالف می‌تونه ما رو عصبانی کنه، چون اساساً به شنیدن اختلاف عادت نکردیم‌. اما وقتی دیدگاه‌های متفاوت —حتی اگر نپذیریمشون— رو بشنویم، ذهن ما یاد می‌گیره تفاوت‌ها رو تحمل کنه. درست مثل تمرین بدنی که عضلات رو قوی‌تر می‌کنه، تمرین «شنیدن» هم ذهن رو مقاوم‌تر و منعطف‌تر می‌کنه. حالا سوال اصلی اینجاست: با دیدگاه‌هایی که مثلاً ذاتاً تبعیض‌آمیزن چه باید کرد؟ برای نمونه «زن‌ها ذاتاً برای سیاست یا پوزیشن‌های مدیریتی مناسب نیستن»، «مهاجرها باید از حقوق کمتری برخوردار باشن»، یا «خون نژاد ایکس قرمزتره». خب این‌ها صرفاً نظر مخالف نیستن، این‌ها دیدگاه‌هایین که ارزش و حق برابر آدم‌ها رو زیر سؤال می‌برن. از یک طرف، وقتی بفهمیم چنین نگاه‌هایی وجود دارن و سازوکارشون چطوری بازتولید می‌شه، می‌تونیم در برابرشون استدلال کنیم و ابزار نقد مؤثرتری داشته باشیم. از طرف دیگه، یک خط قرمز وجود داره. اگر «شنیدن» به معنای «دادن تریبون، مشروعیت یا فضا» برای تکرار و تثبیت این تبعیض‌ها باشه، دیگه نه‌تنها مفید نیست، بلکه به بازتولید همون تبعیض‌ها هم کمک می‌کنه. برای همین باید فرق بذاریم بین آگاهی داشتن و مشروعیت دادن. خلاصه کنم که ما باید بدونیم در مورد یک موضوع خاص، چه دیدگاه‌هایی وجود دارن، اما لازم نیست اون‌ها رو در جایگاه برابر با صداهای دیگه قرار بدیم. این آشنا بودنه برای تقویت منِ نوعیه، نه برای کم‌رنگ کردن مرزهای ارزشیم. نمی‌دونم همین موردی که اندازهٔ یه مثنوی براش نوشتم چقدر ایده‌آل‌گرایانه‌ست.
10👍7
Forwarded from شیشه‌ی عمر
هیچ موضوعی نیست که همه انسان‌ها روش توافق داشته باشن. من‌جمله‌ این‌که چی ذاتا تبعیض‌آمیز و نفرت‌پراکنی محسوب می‌شه. مثلا اگه من بیام بگم «خب واضحه که اگر بگی مهاجرا همه از دم خلافکارن مگر خلافش اثبات شه، داری تبعیض قائل می‌شی»، یه چارلی می‌تونه بیاد بگه اه چقدر ووک. به نظر من خیلی واضحه که حق با منه، به نظر اونم خیلی واضحه که حق با اونه.

بنابراین هیچ خط‌کش واحدی وجود نداره که استفاده کنیم تا تشخیص بدیم محتوای «ذاتا ضرررسان» چیه، که بخوایم جلوش رو بگیریم. هر گروهی که زورش برسه، آرمان‌ها و باور های رو به عنوان متر و معیارِ صحیح می‌چپونه تو قانون. یه مدت دور دورِ این‌وریاست، برادری و برابری و love is love پر می‌شه همه‌جا. یه مدت دور دور اون‌وریاست، سنت‌ها و گذشته‌ها و سفتی‌ها می‌شن معیار.
8
اون توییته رو دیدید که می‌گه: «کافیه شروع کنی به درس خوندن، اون‌وقت می‌فهمی مدیا چه بلایی سرت آورده.» [نقل به مضمون] من دارم اینو توی زندگی روزمره‌م تجربه می‌کنم. حتی فراتر از درس و پژوهش! لحظه‌هایی که باید صرفاً زندگی کنم، تبدیل شده به لحظه‌هایی برای فکر کردن به اینکه «چطور ثبت می‌شن» یا «چطور دیده می‌شن». حتی اگر نیاز نداشته باشم جایی منتشرشون کنم. مثلا وقتی می‌خوام عکس بگیرم، ناخودآگاه به این فکر می‌کنم که این عکس چه قابلیتی داشته باشه، چه افکتی بخوره، یا چطور مخاطب‌پسند بشه، حالا مخاطب هم می‌گم خیل چندصدهزارنفره نیست ها. یعنی تمرکز از خودِ تجربه، از خودِ زیستن، جابه‌جا شده روی بازنمایی اون تجربه. لحظه، به جای اینکه برای من باشه، برای «چشم دیگری» خرج می‌شه.
41👍3
Forwarded from آن سوی مرزها
این گوشه ها
🕊54
نمره‌ها رو وارد کردم و یکی از کلاس‌ها، هیچ‌گونه اعتراضی نکردن. معمولاً برای نیم تا یک نمره چونه می‌زنن. این‌بار هیچی. عجیب بود برام. حتی توی گروه نوشتم با اینکه این‌بار دست بالا نمره دادم، باز هم اگه کسی فکر می‌کنه نمرهٔ بالاتری حقشه، عنوان کنه تا بررسی کنم، انگار نه انگار. نفهمیدم من نمرهٔ عادلانه‌ای دادم یا اون‌ها دیگه براشون اهمیتی نداره. بگذریم.
😁27
چند روز پیش از جایی برمی‌گشتم و از مترو استفاده کردم. همیشه برام جالب بوده که مترو برای خودش «عرف»ـی داره. اگر جوونی، وقتی یک سالمند سوار می‌شه، باید بدون معطلی بلند بشی و جات رو به ایشون بدی، حتی اگر از خستگی در حال احتضار باشی. اگر هم بلند نشی، نگاه‌های سرزنش‌گر به سمتت هجوم میارن. نوعی قانون نانوشته‌ست. وقتی سوار شدم، خانم سالمندی هم وارد شد؛ آهسته و کشون‌کشون به سمت صندلی‌ها رفت. گشت و گشت تا زوم کرد روی دختر نوجوونِ حدود دوازده، سیزده ساله و با یک حالت تحکمی اشاره کرد که بلند بشه. لحن و نگاهش پر از این معنی بود که: «من ارجحم.» مادر دختر هم بدون هیچ مکثی دختر رو بلند کرد، انگار نه انگار که بچه‌ش از این لحن صحبت یک‌جوری شده. صحنه برام آزاردهنده بود. جدی می‌گم. دخترک یک‌جوری سرخ شد که هنوز تصویرش توی ذهنم مونده. حتی خانم کناری یک ناسزایی زیر لب به خانم سالمنده گفت. دلش خوش بود که این احترامه؟ خیر این نوعی تمرین قدرته. احترام از روی اجبار، چه معنی‌ای داره؟ احترامی که معناش دستکاری شده باشه، چه لذتی داره؟
👍274
برای بعضی‌ها اصل ماجرا مهم نیست. برای اون‌ها فقط این مهمه که مفاهیم رو طوری تغییر بدن که به سود خودشون تعریف بشه. «احترام» رو دستکاری می‌کنن تا تبدیلش کنن به «حق ویژه»، «از خودگذشتگی» رو می‌پیچونن تا به «وظیفهٔ دیگران» برسونن. وقتی این‌طور شد، اصل مفهوم از بین می‌ره. دیگه خبری از رابطهٔ انسانی نیست. چی می‌مونه؟ یک بازی قدرت کوچک.
👍234
در همین باب، مقاله‌‌ای رو با همین استاد نوشته بودم که اصلاً قرار نبود ولی نمی‌دونم چی شد که برای Tourism Management ارسالش کردیم. یکی از بهترین مجلات حوزهٔ گردشگریه، سخت‌گیره و فقط ۱۵ درصد مقالات رو به داوری می‌فرسته. فعلاً جزو اون ۱۵ درصدیم. ببینیم آیا می‌شه به اون ۷ درصد مقالات پذیرفته‌شده برسیم یا نه. همزمان که ذوق دارم و دلم می‌خواد «بشه»، با خودم تکرار می‌کنم اگر هم نشد موردی نداره، انگیزه‌ت رو از دست نده‌.
18💘2
دیدید وزیر گردشگری چی گفته؟ که از میون حدود ۱۶۰ میلیون گردشگر چینی، فقط ۱۰۰ هزار نفرشون به ایران سفر می‌کنن. عجیب نیست؟ در حالی که ایران برای تسهیل ورود، حتی روادید رو هم یک‌طرفه لغو کرده. این آمار چی نشون می‌ده؟ که سیاست لغو ویزا به‌تنهایی کافی نیست. جذابیت مقصد، امنیت ادراک‌شده، زیرساخت‌ها، بازاریابی مؤثر و تصویر بین‌المللی ایران عواملین که تأثیر خیلی بیشتری رو انتخاب مقصد گردشگر دارن. یعنی رقابت توی جذب گردشگر صرفاً با حذف موانع اداری حل نمی‌شه؛ به راهبردهای جامع‌تری در سطح برندینگ، دیپلماسی گردشگری، و توسعهٔ خدمات گردشگری نیاز داره. وقتی با این حجم عظیم بازار گردشگری، سهم ایران اینقدر ناچیزه، یعنی سیاست‌های ما بیشتر شبیه «اقدام نمادین» بوده تا «راهبرد واقعی جذب گردشگر».

#tourism
😢115💔5👏2