📚 سالنامهی نقد منتشر شد!
در آستانهی پنجمین سال فعالیت «نقد»، کارنامهی یکسالهی مقالاتی که در سال گذشته منتشر کردهایم در فایل پیدیاف زیر در دسترس شماست:
👇🏽👇🏽
http://naghd.info/Naghd-year-book-1400.pdf
🖋@naghd_com
در آستانهی پنجمین سال فعالیت «نقد»، کارنامهی یکسالهی مقالاتی که در سال گذشته منتشر کردهایم در فایل پیدیاف زیر در دسترس شماست:
👇🏽👇🏽
http://naghd.info/Naghd-year-book-1400.pdf
🖋@naghd_com
Naghd_Book-1400-Final.pdf
16.9 MB
🖌 در نقد بخوانید
کارنامهی سال چهارم ما:
«سالنامه ۱۳۹۹-۱۴۰۰»
#سالنامه #نقد
#نقد_اقتصاد_سیاسی #نقد_ایدئولوژی #نقد_بتوارگی
🖋@naghd_com
کارنامهی سال چهارم ما:
«سالنامه ۱۳۹۹-۱۴۰۰»
#سالنامه #نقد
#نقد_اقتصاد_سیاسی #نقد_ایدئولوژی #نقد_بتوارگی
🖋@naghd_com
▫️ دیدگاه مارکسیسم ساختارگرا دربارهی ستم بر زنان
▫️بهمناسبت 8 مارس روز جهانی زن
نوشتهی: مارتا ای. خیمهنس
ترجمهی: فرزانه راجی
7 مارس 2022
🔸 فمینیسم مدرن موجبِ پیدایش مجموعهای از آثار رشدیابنده شده است که با بهرهگیری از علوم اجتماعی و نظریههای مارکسیستی، درصدد تعیین منشاء ستم بر زنان، دلایل تداوم آن در طی تاریخ؛ عمکردهای آن در جامعهی معاصر و شرایطی است که منجر به نابودی آن میشود. ترکیب طبقاتی ناهمگن، نژادی و قومیِ جنبش زنان و همچنین تفاوت در آموزش دانشگاهی نویسندگان منفرد، در شکافهای سیاسی درون جنبش و در ناهمگونی نظری و روششناختی این نوشتهها بازتاب یافتهاند. مهمتر از آن، این نوشتهها بهعنوان تولیدات فکریِ سرچشمهگرفته از یک بزنگاه تاریخاً خاص سیاسی و ایدئولوژیک، تحت تاثیر هژمونی مفروضات ایدهآلیستی و تجربیای قرار داشتهاند که شالودهی دیدگاههای عرفِ جاری جهان، پارادایمهای علوم اجتماعی و تفاسیر غالب از مارکسیسم بودند. درواقع ظاهراً روایتهای ایدهآلیستی از مارکسیسم (یعنی هگلی، پدیدارشناختی، اومانیستی، اگزیستانسیالیستی، روانشناختی، ارادهگرایی) در میان محافل دانشگاهی و غیردانشگاهی فمینیستی، مارکسیستی، و غیرمارکسیستی در ایالات متحده قابل قبولتر و قابل احترامتر بودهاند. از سوی دیگر، آن نوع تحولات نظری که مدعی حفظ دیدگاه ماتریالیستی دیالکتیکیِ مارکسیسم کلاسیک هستند و بر بُعد غیرسوبژکتیو فرآیندهای اجتماعی تاکید میکنند عموماً نادیده گرفته و با اتهام جبرگرایی اقتصادی، اقتصادگرایی یا کارکردگرایی مورد نقد قرار گرفته و رد شدهاند.
🔸 یک مورد جالب در این زمینه که ماهیت عوامل حاکم بر تولیدات فکری در ایالات متحده امروزه را پُررنگ میکند غیاب مارکسیسم ساختارگرا در نظریهی فمینیسم امریکایی است. نه دانشمندانِ علوم اجتماعیِ غیرمارکسیست برای برساخت نظریه به دنبال ایدههای جدید بودند و نه به نظر میرسد که فمینیستهای موافق با مارکسیسم، مارکسیسم ساختارگرا را آنقدر قانعکننده یافتهاند تا کمی آن را موردملاحظه قرار دهند.
🔸 بررسی عوامل تعیینکنندهی تاریخی پیچیدهی این بزنگاه نظری از حوصلهی این فصل خارج است، که قصد آن در درجه اول پژوهشی است دربارهی موضوعیت بالقوهی مارکسیسم ساختارگرا برای بسط و توسعهی نظریهای مارکسیستی دربارهی ستم بر زنان تحت سرمایه. جولیت میچل، فمینیست مشهور، یکبار پیشنهادی ارائه کرد که از جانب اکثر فمینیستهای دیگری که درصدد توسعهی تحلیلی مارکسیستی از ستم بر زنان بودند، مورد قبول واقع شد: «ما باید پرسشهای فمینیستی بپرسیم، اما تلاش کنیم به پاسخهای مارکسیستی برسیم.» به نظر من تنها راه برای رسیدن به پاسخهای مارکسیستی، طرح پرسشهای مارکسیستی است. به همین منظور، مارکسیسم ساختارگرا ابزارهای مفهومی مهمی برای تدوین پرسشهای مارکسیستی و شرح و بسط واکاویهای مارکسیستی از موضوعات مشخص ارائه میدهد: واکاویهایی که از کاربرد مقولههای مارکسیستیِ منفک از منطقِ نظریه و روششناسی مارکسیستی فراتر میروند.
🔸 در بخش اول این فصل، خلاصهای از رهآوردهای نظری و روششناختی مارکسیسم ساختارگرا ارائه میدهم. در بخش دوم، برخی از گزارههای نظری جامعهشناختی و فمینیستی را مورد بررسی انتقادی قرار خواهم داد، و در بخش سوم، بینشهای نظری و روششناختی بهدست آمده از طرح مسئلهی ستم برزنان در پرتو مارکسیسم ساختارگرا را ارائه میدهم. با اینکه مارکسیسم ساختارگرا نیز معاف از مسئله نیست، بحث من این است که گنجاندن سنجیدهی بینشهای اصلی آن در واکاوی ستم بر زنان، درک ما را از پشتوانههای ساختاری و شرایط لازم برای غلبه بر آنها ارتقاء میبخشد.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Rs
#هشت_مارس #فمینیسم
#مارتا_ای_خیمهنس #فرزانه_راجی
#مارکسیسم #نابرابری_جنسیتی #ساختارگرایی
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️بهمناسبت 8 مارس روز جهانی زن
نوشتهی: مارتا ای. خیمهنس
ترجمهی: فرزانه راجی
7 مارس 2022
🔸 فمینیسم مدرن موجبِ پیدایش مجموعهای از آثار رشدیابنده شده است که با بهرهگیری از علوم اجتماعی و نظریههای مارکسیستی، درصدد تعیین منشاء ستم بر زنان، دلایل تداوم آن در طی تاریخ؛ عمکردهای آن در جامعهی معاصر و شرایطی است که منجر به نابودی آن میشود. ترکیب طبقاتی ناهمگن، نژادی و قومیِ جنبش زنان و همچنین تفاوت در آموزش دانشگاهی نویسندگان منفرد، در شکافهای سیاسی درون جنبش و در ناهمگونی نظری و روششناختی این نوشتهها بازتاب یافتهاند. مهمتر از آن، این نوشتهها بهعنوان تولیدات فکریِ سرچشمهگرفته از یک بزنگاه تاریخاً خاص سیاسی و ایدئولوژیک، تحت تاثیر هژمونی مفروضات ایدهآلیستی و تجربیای قرار داشتهاند که شالودهی دیدگاههای عرفِ جاری جهان، پارادایمهای علوم اجتماعی و تفاسیر غالب از مارکسیسم بودند. درواقع ظاهراً روایتهای ایدهآلیستی از مارکسیسم (یعنی هگلی، پدیدارشناختی، اومانیستی، اگزیستانسیالیستی، روانشناختی، ارادهگرایی) در میان محافل دانشگاهی و غیردانشگاهی فمینیستی، مارکسیستی، و غیرمارکسیستی در ایالات متحده قابل قبولتر و قابل احترامتر بودهاند. از سوی دیگر، آن نوع تحولات نظری که مدعی حفظ دیدگاه ماتریالیستی دیالکتیکیِ مارکسیسم کلاسیک هستند و بر بُعد غیرسوبژکتیو فرآیندهای اجتماعی تاکید میکنند عموماً نادیده گرفته و با اتهام جبرگرایی اقتصادی، اقتصادگرایی یا کارکردگرایی مورد نقد قرار گرفته و رد شدهاند.
🔸 یک مورد جالب در این زمینه که ماهیت عوامل حاکم بر تولیدات فکری در ایالات متحده امروزه را پُررنگ میکند غیاب مارکسیسم ساختارگرا در نظریهی فمینیسم امریکایی است. نه دانشمندانِ علوم اجتماعیِ غیرمارکسیست برای برساخت نظریه به دنبال ایدههای جدید بودند و نه به نظر میرسد که فمینیستهای موافق با مارکسیسم، مارکسیسم ساختارگرا را آنقدر قانعکننده یافتهاند تا کمی آن را موردملاحظه قرار دهند.
🔸 بررسی عوامل تعیینکنندهی تاریخی پیچیدهی این بزنگاه نظری از حوصلهی این فصل خارج است، که قصد آن در درجه اول پژوهشی است دربارهی موضوعیت بالقوهی مارکسیسم ساختارگرا برای بسط و توسعهی نظریهای مارکسیستی دربارهی ستم بر زنان تحت سرمایه. جولیت میچل، فمینیست مشهور، یکبار پیشنهادی ارائه کرد که از جانب اکثر فمینیستهای دیگری که درصدد توسعهی تحلیلی مارکسیستی از ستم بر زنان بودند، مورد قبول واقع شد: «ما باید پرسشهای فمینیستی بپرسیم، اما تلاش کنیم به پاسخهای مارکسیستی برسیم.» به نظر من تنها راه برای رسیدن به پاسخهای مارکسیستی، طرح پرسشهای مارکسیستی است. به همین منظور، مارکسیسم ساختارگرا ابزارهای مفهومی مهمی برای تدوین پرسشهای مارکسیستی و شرح و بسط واکاویهای مارکسیستی از موضوعات مشخص ارائه میدهد: واکاویهایی که از کاربرد مقولههای مارکسیستیِ منفک از منطقِ نظریه و روششناسی مارکسیستی فراتر میروند.
🔸 در بخش اول این فصل، خلاصهای از رهآوردهای نظری و روششناختی مارکسیسم ساختارگرا ارائه میدهم. در بخش دوم، برخی از گزارههای نظری جامعهشناختی و فمینیستی را مورد بررسی انتقادی قرار خواهم داد، و در بخش سوم، بینشهای نظری و روششناختی بهدست آمده از طرح مسئلهی ستم برزنان در پرتو مارکسیسم ساختارگرا را ارائه میدهم. با اینکه مارکسیسم ساختارگرا نیز معاف از مسئله نیست، بحث من این است که گنجاندن سنجیدهی بینشهای اصلی آن در واکاوی ستم بر زنان، درک ما را از پشتوانههای ساختاری و شرایط لازم برای غلبه بر آنها ارتقاء میبخشد.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Rs
#هشت_مارس #فمینیسم
#مارتا_ای_خیمهنس #فرزانه_راجی
#مارکسیسم #نابرابری_جنسیتی #ساختارگرایی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
دیدگاه مارکسیسم ساختارگرا دربارهی ستم بر زنان
بهمناسبت 8 مارس روز جهانی زن نوشتهی: مارتا ای. خیمهنس ترجمهی: فرزانه راجی روابط سرمایهداری و طبقهی کارگر در بازتولید فیزیکی و اجتماعی در تمام صورتبندیهای اجتماعی سرمایهداری تحت محدودیتهای…
▫️ مارکس دربارهی جنسیت و خانواده
▫️ خلاصهای از کتابی با همین عنوان
بهمناسبت 8 مارس روز جهانی زن
نوشتهی: هتر براون
ترجمهی: رویا دارابی
9 مارس 2022
🔸 بسیاری از محققین فمینیست در بهترین حالت پیوندی مبهم با مارکس و مارکسیسم داشتهاند. یکی از مهمترین حوزههای مناقشه، رابطهی مارکس/انگلس است.
مطالعات جورج لوکاچ، ترل کارور، و دیگران تفاوتهای معناداری را میان مارکس و انگلس دربارهی دیالکتیک و همچنین شماری مسائل دیگر نشان دادهاند. من با تکیه بر این مطالعات، تفاوتهای آنها را در رابطه با جنسیت و نیز خانواده کاویدهام. این امر بهویژه برای بحثهای جاری اهمیت دارد، زیرا تعدادی از محققان فمینیستْ مارکس و انگلس را به دلیل آنچه جبرگرایی اقتصادی میدانند آماج انتقاد قرار دادهاند. با این حال، لوکاچ و کارور به درجهی جبرگرایی اقتصادی نزد این دو، بهعنوان تفاوت مهمی اشاره میکنند. هر دو، انگلس را تکپایهانگارتر و علمباورتر از مارکس میدانند. رایا دونایفسکایا یکی از معدود افرادی است که دربارهی مسئلهی جنسیت، مارکس و انگلس را از هم جدا میکند، همزمان که به همین ترتیب به ماهیت تکپایهانگار و جبرگرایانهی موضع انگلس، در مقابلِ درک دیالکتیکی ظریفتر مارکس از روابط جنسیتی اشاره میکند. در سالهای اخیر بحث چندانی از نوشتههای مارکس دربارهی جنسیت و خانواده شکل نگرفته است، اما در دهههای 1970 و 1980، این نوشتهها موضوع بحثهای زیادی بود. در تعدادی از موارد، محققان فمینیستی مانند نانسی هارتسوک و هایدی هارتمن عناصر نظریه کلی مارکس را با اشکال روانکاوانه یا سایر اشکال نظریهی فمینیستی ترکیب کردند. این محققان نظریهی مارکس را نسبت به جنسیت کوربین و همچنین نیازمند نظریهای تکمیلی برای درک روابط جنسیتی قلمداد کردند. با این حال، آنها ماتریالیسم تاریخی مارکس را بهعنوان نقطهی شروعی برای فهم تولید حفظ کردند. علاوه بر این، تعدادی از فمینیستهای مارکسیست نیز از اواخر دههی 1960 تا 1980 بهویژه در حوزهی اقتصاد سیاسی مشارکت نظری داشتهاند.
🔸 بسیاری در دههی 1990 و پس از آن نظریهی نظامهای دوگانهی مردسالاری و سرمایهداری ــ پدرسالاری سرمایهدارانه ــ را که شکل رایج فمینیسم سوسیالیستی در دهههای 1970 و 1980 بود، همچون پروژهای شکستخورده تلقی میکردند. در هر صورت، سقوط کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی احتمالاً بر محبوبیت فمینیسم سوسیالیستی تأثیر منفی داشته است. همانطور که آیریس یانگ قبلاً استدلال کرده بود، نظریهی سیستمهای دوگانه نابسنده بود زیرا بر دو نظریهی کاملاً متفاوت از جامعه مبتنی بود ــ یکی با توسعهی پویای تاریخی جامعه، عمدتاً از نظر اجتماعی، اقتصادی و فنآوری سر و کار دارد و دیگری مبتنی بر یک دیدگاه روانشناختیِ ایستا است. آشتیدادن این دو نظریه به دلیل این تفاوتهای گسترده بسیار دشوار است. با این حال، نقدهای آنها به آنچه جبرگرایی، مقولههای کوربین نسبت به جنسیت و تأکید بر تولید به بهای نادیدهگرفتن بازتولید نزد مارکس میدانستند، نقطهی شروعی فراهم کرد برای بررسی مجدد من از آثار مارکس با استفاده از واکاوی متنی دقیق ــ که در کنار آثار فمینیستهای مارکسیست که در بالا ذکر شد قرار میگیرد.
🔸 از لحاظ تاریخی، رابطهی مارکسیسم با فمینیسم در بهترین حالت رابطهای ضعیف بوده است، آن هم اغلب به دلیل جای خالی بحث دربارهی جنسیت و مسائل سنتی زنان نزد بسیاری از مارکسیستها. علاوه بر این، حتی در جاییکه به جنسیت و خانواده پرداخته شده است، این مطالعات تمایل دارند که استدلال کمتر ظریف و اقتصادمحورتر انگلس را دنبال کنند. با این حال، من فکر میکنم آثار مارکس در مورد جنسیت و خانواده تفاوتهای قابلتوجهی را با آثار انگلس نشان میدهد. پرسشهای مهمی در رابطه با ارزش احتمالی دیدگاههای مارکس در مورد جنسیت و خانواده پابرجاست: مارکس چه چیزی به بحثهای فمینیستی معاصر ارائه میدهد؟ آیا امکان وجود یک فمینیسم مارکسیستی وجود دارد که در واکاوی جامعهی سرمایهداری معاصر دربارهی جنسیت به جبرگرایی اقتصادی یا طبقهی ممتاز درنیفتد؟
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2RM
#هشت_مارس #فمینیسم
#هتر_براون #رویا_دارابی
#مارکس #جنسیت #خانواده
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ خلاصهای از کتابی با همین عنوان
بهمناسبت 8 مارس روز جهانی زن
نوشتهی: هتر براون
ترجمهی: رویا دارابی
9 مارس 2022
🔸 بسیاری از محققین فمینیست در بهترین حالت پیوندی مبهم با مارکس و مارکسیسم داشتهاند. یکی از مهمترین حوزههای مناقشه، رابطهی مارکس/انگلس است.
مطالعات جورج لوکاچ، ترل کارور، و دیگران تفاوتهای معناداری را میان مارکس و انگلس دربارهی دیالکتیک و همچنین شماری مسائل دیگر نشان دادهاند. من با تکیه بر این مطالعات، تفاوتهای آنها را در رابطه با جنسیت و نیز خانواده کاویدهام. این امر بهویژه برای بحثهای جاری اهمیت دارد، زیرا تعدادی از محققان فمینیستْ مارکس و انگلس را به دلیل آنچه جبرگرایی اقتصادی میدانند آماج انتقاد قرار دادهاند. با این حال، لوکاچ و کارور به درجهی جبرگرایی اقتصادی نزد این دو، بهعنوان تفاوت مهمی اشاره میکنند. هر دو، انگلس را تکپایهانگارتر و علمباورتر از مارکس میدانند. رایا دونایفسکایا یکی از معدود افرادی است که دربارهی مسئلهی جنسیت، مارکس و انگلس را از هم جدا میکند، همزمان که به همین ترتیب به ماهیت تکپایهانگار و جبرگرایانهی موضع انگلس، در مقابلِ درک دیالکتیکی ظریفتر مارکس از روابط جنسیتی اشاره میکند. در سالهای اخیر بحث چندانی از نوشتههای مارکس دربارهی جنسیت و خانواده شکل نگرفته است، اما در دهههای 1970 و 1980، این نوشتهها موضوع بحثهای زیادی بود. در تعدادی از موارد، محققان فمینیستی مانند نانسی هارتسوک و هایدی هارتمن عناصر نظریه کلی مارکس را با اشکال روانکاوانه یا سایر اشکال نظریهی فمینیستی ترکیب کردند. این محققان نظریهی مارکس را نسبت به جنسیت کوربین و همچنین نیازمند نظریهای تکمیلی برای درک روابط جنسیتی قلمداد کردند. با این حال، آنها ماتریالیسم تاریخی مارکس را بهعنوان نقطهی شروعی برای فهم تولید حفظ کردند. علاوه بر این، تعدادی از فمینیستهای مارکسیست نیز از اواخر دههی 1960 تا 1980 بهویژه در حوزهی اقتصاد سیاسی مشارکت نظری داشتهاند.
🔸 بسیاری در دههی 1990 و پس از آن نظریهی نظامهای دوگانهی مردسالاری و سرمایهداری ــ پدرسالاری سرمایهدارانه ــ را که شکل رایج فمینیسم سوسیالیستی در دهههای 1970 و 1980 بود، همچون پروژهای شکستخورده تلقی میکردند. در هر صورت، سقوط کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی احتمالاً بر محبوبیت فمینیسم سوسیالیستی تأثیر منفی داشته است. همانطور که آیریس یانگ قبلاً استدلال کرده بود، نظریهی سیستمهای دوگانه نابسنده بود زیرا بر دو نظریهی کاملاً متفاوت از جامعه مبتنی بود ــ یکی با توسعهی پویای تاریخی جامعه، عمدتاً از نظر اجتماعی، اقتصادی و فنآوری سر و کار دارد و دیگری مبتنی بر یک دیدگاه روانشناختیِ ایستا است. آشتیدادن این دو نظریه به دلیل این تفاوتهای گسترده بسیار دشوار است. با این حال، نقدهای آنها به آنچه جبرگرایی، مقولههای کوربین نسبت به جنسیت و تأکید بر تولید به بهای نادیدهگرفتن بازتولید نزد مارکس میدانستند، نقطهی شروعی فراهم کرد برای بررسی مجدد من از آثار مارکس با استفاده از واکاوی متنی دقیق ــ که در کنار آثار فمینیستهای مارکسیست که در بالا ذکر شد قرار میگیرد.
🔸 از لحاظ تاریخی، رابطهی مارکسیسم با فمینیسم در بهترین حالت رابطهای ضعیف بوده است، آن هم اغلب به دلیل جای خالی بحث دربارهی جنسیت و مسائل سنتی زنان نزد بسیاری از مارکسیستها. علاوه بر این، حتی در جاییکه به جنسیت و خانواده پرداخته شده است، این مطالعات تمایل دارند که استدلال کمتر ظریف و اقتصادمحورتر انگلس را دنبال کنند. با این حال، من فکر میکنم آثار مارکس در مورد جنسیت و خانواده تفاوتهای قابلتوجهی را با آثار انگلس نشان میدهد. پرسشهای مهمی در رابطه با ارزش احتمالی دیدگاههای مارکس در مورد جنسیت و خانواده پابرجاست: مارکس چه چیزی به بحثهای فمینیستی معاصر ارائه میدهد؟ آیا امکان وجود یک فمینیسم مارکسیستی وجود دارد که در واکاوی جامعهی سرمایهداری معاصر دربارهی جنسیت به جبرگرایی اقتصادی یا طبقهی ممتاز درنیفتد؟
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2RM
#هشت_مارس #فمینیسم
#هتر_براون #رویا_دارابی
#مارکس #جنسیت #خانواده
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
مارکس دربارهی جنسیت و خانواده
بهمناسبت 8 مارس روز جهانی زن نوشتهی: هتر براون ترجمهی: رویا دارابی از لحاظ تاریخی، رابطهی مارکسیسم با فمینیسم در بهترین حالت رابطهای ضعیف بوده است، آن هم اغلب به دلیل جای خالی بحث دربارهی جنس…
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ تاریخ پنهانِ منشور کبیر
نوشتهی: پیتر لاینباو
ترجمهی: آراز امین ناصری
11 مارس 2022
🔸 ماگنا کارتا یا منشور کبیر یا آنگونه که در زمان خود خوانده میشد، معاهدهای است بین پادشاه انگلستان جان از خاندان اَنجِوین که اصالتاً تباری فرانسوی داشتند و اربابانِ فئودالیِ وقتِ بریتانیا در مورد محدودکردن اختیارات پادشاه و مقیدکردن وی به پیروی از قانون. اگرچه منشور در ابتدا بیشتر جنبهی نمادین داشت و تا مرحله تثبیت نهایی در قرن هفدهم فراز و نشیبهای فراوانی را طی کرد، اما در الاهیات بورژوا-دموکراتیک، با آب و تاب به آن بهعنوان منشاء قانونمداری، حکومت مشروطه و احترام به حقوق بشر ارجاع داده میشود. برای پرهیز از سوءتفاهم، مقصود از نظامهای بورژوا دموکراتیک، دموکراسیهای سیاسیِ عصر ما هستند که بهرغم پوستهی انتخاباتی و قانونمحورِ خود، در واقعیت خطری را متوجه نظام سلطهی مادی و دیکتاتوری اقتصادیای که از سوی طبقهی سرمایهدار بر تودهی مردم اعمال میشود، نمیکنند و در مقابل، هم با زور سرنیزه و هم با دست و پا کردن توجیهات ایدئولوژیک برای این رژیمها، در مقام نگاهبانان تمامقدشان ظاهر میشوند.
🔸 مقالهی پیش رو در یک کلام خوانشی پرولتری از منشور کبیر به دست میدهد. خوانشی که بهجای حقوق بورژوا-لیبرال، از حقِ مردمِ پایمالشده در دفاع از معیشتشان و حق دسترسیشان به منابعِ زیست مشترک بشری صحبت میکند. منابعی که طبیعت مشترکاً در اختیار انسانها قرار داده اما توسط عدهای قلیل غصب و به تصاحبِ شخصی درآمده و در خدمت استثمار عامه مردم قرار گرفتهاند. این تفسیرِ رادیکالتر از منشور، بر بندهایی از آن دست میگذارد که در روایتهای استاندارد مسکوت گذاشته شدهاند. بندهایی که دربارهی حق تودهی مردم برای دسترسی به مشاعات، به منابع مشترک طبیعت، به امکان همیاری و به امکان مراقبت از یکدیگر در مصائب زندگی است.
🔸 هشت قرن است که منشور کبیر پیوسته مورد تکریم قرار داشته. به قول ساموئل جانسون، منشور «با ریش خاکستری متولد شد.» از دانشمندان تا بیمایگان، از قضات تا ابلهان، همگی با تحلیل تاریخی، دیریننگاری، ترجمه، تفسیر و شیوهی اِعمالِ آن سر و کله زدهاند. ماجرای حقوق سیاسی و قانونی مندرج در آن برای ما معلوم است. درواقع ابعادِ منشور از چنان شهرتی برخوردارند که منشور عمدتاً بهعنوان اسطوره و نماد، بهعنوان بخشی از بنیاد «تمدن غربی» و دولت مدرن شناخته میشود. مجموعه آزادیهای ماساچوست (1641)، منشور حقوق ویرجینیا (1776)، و متمم پنجم و چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده از آن نقلقول کردهاند. النور روزولت در سخنرانی سال 1948 خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد که خواستار تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در آن مجمع شد، ابراز امیدواری کرد که این اعلامیه جای خود را در کنار منشور کبیر و منشور حقوق شهروندی باز کند. در سال 1956 وینستون چرچیل اولین جلد کتاب تاریخ مردم انگلیسیزبان را منتشر کرد. او در آن کتاب «برادری»، «تقدیر» و «امپراتوری» انگلیسی ـ آمریکایی را با ارجاع به خاطرات دوران کودکی خود از منشور کبیر مورد ستایش قرار میداد.
🔸 در حالیکه منشور کبیر منحصر به فرد است و یک خصلتِ انگلیسی دارد، داستان آن داستان ستم، عصیان و خیانت است. داستانی که حالا دیگر حائز اهمیت جهانی است. ما عامهی مردم هستیم که از بیرون به آن نگاه میکنیم. ما تاریخِ آن را از بارونهای سارقی که اول شوالیههای جوانمرد و سپس خداوندان قانون و بعد هم «پدران بنیانگذار» شدند دیدهایم. با مطالعهی کارهای آنها در جنگل، فلسطین، دادگاههای حقوقی، در سرحدات و اکنون در عراق، یاد گرفتهایم که مشکوک باشیم.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2S4
#پیتر_لاینباو #آراز_امین_ناصری
#منشور_کبیر #ماگنا_کارتا #چیاپاس #جنبش_مردم
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ تاریخ پنهانِ منشور کبیر
نوشتهی: پیتر لاینباو
ترجمهی: آراز امین ناصری
11 مارس 2022
🔸 ماگنا کارتا یا منشور کبیر یا آنگونه که در زمان خود خوانده میشد، معاهدهای است بین پادشاه انگلستان جان از خاندان اَنجِوین که اصالتاً تباری فرانسوی داشتند و اربابانِ فئودالیِ وقتِ بریتانیا در مورد محدودکردن اختیارات پادشاه و مقیدکردن وی به پیروی از قانون. اگرچه منشور در ابتدا بیشتر جنبهی نمادین داشت و تا مرحله تثبیت نهایی در قرن هفدهم فراز و نشیبهای فراوانی را طی کرد، اما در الاهیات بورژوا-دموکراتیک، با آب و تاب به آن بهعنوان منشاء قانونمداری، حکومت مشروطه و احترام به حقوق بشر ارجاع داده میشود. برای پرهیز از سوءتفاهم، مقصود از نظامهای بورژوا دموکراتیک، دموکراسیهای سیاسیِ عصر ما هستند که بهرغم پوستهی انتخاباتی و قانونمحورِ خود، در واقعیت خطری را متوجه نظام سلطهی مادی و دیکتاتوری اقتصادیای که از سوی طبقهی سرمایهدار بر تودهی مردم اعمال میشود، نمیکنند و در مقابل، هم با زور سرنیزه و هم با دست و پا کردن توجیهات ایدئولوژیک برای این رژیمها، در مقام نگاهبانان تمامقدشان ظاهر میشوند.
🔸 مقالهی پیش رو در یک کلام خوانشی پرولتری از منشور کبیر به دست میدهد. خوانشی که بهجای حقوق بورژوا-لیبرال، از حقِ مردمِ پایمالشده در دفاع از معیشتشان و حق دسترسیشان به منابعِ زیست مشترک بشری صحبت میکند. منابعی که طبیعت مشترکاً در اختیار انسانها قرار داده اما توسط عدهای قلیل غصب و به تصاحبِ شخصی درآمده و در خدمت استثمار عامه مردم قرار گرفتهاند. این تفسیرِ رادیکالتر از منشور، بر بندهایی از آن دست میگذارد که در روایتهای استاندارد مسکوت گذاشته شدهاند. بندهایی که دربارهی حق تودهی مردم برای دسترسی به مشاعات، به منابع مشترک طبیعت، به امکان همیاری و به امکان مراقبت از یکدیگر در مصائب زندگی است.
🔸 هشت قرن است که منشور کبیر پیوسته مورد تکریم قرار داشته. به قول ساموئل جانسون، منشور «با ریش خاکستری متولد شد.» از دانشمندان تا بیمایگان، از قضات تا ابلهان، همگی با تحلیل تاریخی، دیریننگاری، ترجمه، تفسیر و شیوهی اِعمالِ آن سر و کله زدهاند. ماجرای حقوق سیاسی و قانونی مندرج در آن برای ما معلوم است. درواقع ابعادِ منشور از چنان شهرتی برخوردارند که منشور عمدتاً بهعنوان اسطوره و نماد، بهعنوان بخشی از بنیاد «تمدن غربی» و دولت مدرن شناخته میشود. مجموعه آزادیهای ماساچوست (1641)، منشور حقوق ویرجینیا (1776)، و متمم پنجم و چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده از آن نقلقول کردهاند. النور روزولت در سخنرانی سال 1948 خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد که خواستار تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در آن مجمع شد، ابراز امیدواری کرد که این اعلامیه جای خود را در کنار منشور کبیر و منشور حقوق شهروندی باز کند. در سال 1956 وینستون چرچیل اولین جلد کتاب تاریخ مردم انگلیسیزبان را منتشر کرد. او در آن کتاب «برادری»، «تقدیر» و «امپراتوری» انگلیسی ـ آمریکایی را با ارجاع به خاطرات دوران کودکی خود از منشور کبیر مورد ستایش قرار میداد.
🔸 در حالیکه منشور کبیر منحصر به فرد است و یک خصلتِ انگلیسی دارد، داستان آن داستان ستم، عصیان و خیانت است. داستانی که حالا دیگر حائز اهمیت جهانی است. ما عامهی مردم هستیم که از بیرون به آن نگاه میکنیم. ما تاریخِ آن را از بارونهای سارقی که اول شوالیههای جوانمرد و سپس خداوندان قانون و بعد هم «پدران بنیانگذار» شدند دیدهایم. با مطالعهی کارهای آنها در جنگل، فلسطین، دادگاههای حقوقی، در سرحدات و اکنون در عراق، یاد گرفتهایم که مشکوک باشیم.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2S4
#پیتر_لاینباو #آراز_امین_ناصری
#منشور_کبیر #ماگنا_کارتا #چیاپاس #جنبش_مردم
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
تاریخ پنهانِ منشور کبیر
نوشتهی: پیتر لاینباو ترجمهی: آراز امین ناصری ماگنا کارتا یا منشور کبیر یا آنگونه که در زمان خود خوانده میشد، معاهدهای است بین پادشاه انگلستان جان از خاندان اَنجِوین که اصالتاً تباری فرانسوی دا…
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ جنگ روسیه در اوکراین
▫️ جهانیشدن و تحولات ژئوپولیتیک
نوشتهی: ناصر پیشرو
13 مارس 2022
🔸 یکی از علل مهم حمله روسیه به اوکراین شرایط ژئوپولیتیک جهانی است؛ کارکردهایی که هم زمینهساز این جنگ بهشمار میآیند و هم خود در اثر این جنگ در آستانهی تغییرات جدیدی هستند. بیشک این جنگ امپریالیستی است، اما در مختصات عصر جهانیشدن سرمایه که تفاوتهای زیادی با کارکردهای امپریالیسم در دو جنگ جهانی گذشته و اغلب جنگهای امپریالیستی در قرن بیستم دارد. این نوشتار، هرچند مختصر، تلاش دارد با واکاوی زمینهها و شرایط سه بازیگر این جنگ یعنی روسیه، اوکراین و امپریالیسم غرب به رهبری آمریکا و بازوی نظامی آن ناتو به تحولات ژئوپولیتیک و چشماندازهای آن بپردازد.
🔸 در آغاز حکومت پوتین در زمینهی سیاست خارجی و ژئوپولیتیک روسیه تلاش کرد مناسبات خود را با غرب بهبود بخشد و پوتین در پارلمان آلمان خواهان پیوند با اروپا و فاصلهگرفتن از جنگ سرد شد. اما آمریکا همچنان کنترل روسیه و استراتژی «گسترش ناتو به شرق» را دنبال کرد و به متحدین خود نیز متذکر شد که همین سیاست را پیش ببرند و سپس گرجستان نیز با ترغیب آمریکا، خواهان عضویت در ناتو شد. از آن پس چرخشی استراتژیک در سیاست ژئوپولیتیک روسیه صورت گرفت و دولت روسیه با دامنزدن به ناسیونالیسم و تبلیغ روسیهی بزرگ و بازسازی و گسترش منابع نظامی، سیاست بازگشت قدرتمند به مناسبات ژئوپولیتیک را پیش برده است. پوتین در سال ۲۰۰۵ در سخنرانی سالانهاش در پارلمان روسیه از فروپاشی شوروی به عنوان «بزرگترین فاجعه ژئوپولیتیکی قرن بیستم یاد کرد.» او سپس کوشید شورشهای درونی را سرکوب کند و با حملهی دوم به چچن که با یکی از کشتارهای بیرحمانه توام بود نه تنها شورش را خاموش کرد بلکه با گماشتن فرزند یکی از رهبران شورشی، سیاست «سرکوب و گماشتن دستنشاندهها» را به پیش برد. رویداد مهم دیگر مقابله با درخواست گرجستان برای پیوستن به ناتو بود... بسیاری از تحلیلگران مارکسیست، مواجههی روسیه با گرجستان را مقابلهی نظامی با سیاست «گسترش ناتو به شرق» در مرزهای روسیه ارزیابی کردند که شرایط بازگشت روسیه به ژئوپولیتیک جهان را موجب شده است.
🔸 در سالهای اخیر دربارهی افول آمریکا نظرات مختلفی در محافل بینالمللی و نیز بین چپها مطرح شده است. برخی سادهانگارانه آن را تا کمقدرتی محض آمریکا در مناسبات ژئوپولیتیک ارزیابی میکنند. بیتردید، در دو دههی اخیر بهویژه پس از جنگ عراق و افغانستان و مناقشات خاورمیانه، شواهد زیادی از افول آمریکا در مناسبات بینالمللی، به ویژه در قیاس با دورهی پساجنگ وجود دارد. رشد اقتصادی فزایندهی چین و بازگشت روسیه در حوزهی ژئوپولیتیک، رقابتهای سرمایهداری در عصر جهانیشدن و کناررفتن مرزهای جابجایی سرمایه و کالاها، و تاثیرات آن بر شرایط ژئوپولیتیک منطقهای و جهانی، تاثیرات «اصلاحات ساختاری» در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در شکلگیری دول پسااستعماری و رشد دولتهای سرمایهداری و سرکشی آنها از قدرتهای بزرگ جهانی و حتی حضور پیوستهشان در جنگهای نیابتی در مناطق مختلف و نیز اختلافات شدید دو حزب اصلی و ظهور پدیدهی ترامپیسم که برخلاف گذشته، سیاست ژئوپولیتیک آمریکا را شدیداً تحتتاثیر قرار داد؛ این تغییرات تا آنجا بود که برخلاف دورهی پساجنگ، بهقول پری اندرسن پژوهشگر برجسته مارکسیست، هر دو حزب اصلی با وجود اختلافات زیاد درسیاست ژئوپلیتیکی همواره همسو بودهاند. اینها نشانههایی هستند از علل اصلی افول قدرت آمریکا در ژئوپولیتیک جهان نسبت به دوران جنگ سرد. اما سادهانگارانه است که قدرت آمریکا به این نکات فروکاسته شود...
🔸 نتایج جنگ اوکراین هرچه باشد، بر فرآیند ژئوپولیتیک جهان به نفع غرب ــ دستکم تا دورهای ــ تاثیرات مهمی برجای خواهد گذاشت. اما دنیای سرمایهداری پر از تضاد و تناقض است و امکان دارد که جهان ژئوپولیتیک آن در مدار چرخش دیگری قرار بگیرد، یا اینکه ترامپیسم دوباره سربلند کند و همه چیز را بر هم زند. اما تردیدی نیست ند و اکنون ابزارکه برندهی اصلی این جنگ کنسرنهای فروش اسلحه و بازندهی آن مردم ستمدیده و آوارهی اوکراین، سربازان بهزور به جنگ فراخواندهشدهی روس و مردم زحمتکش تمام دنیا هستند که باید اثرات تورمی این جنگ، تهاجم به سطح مزد و بهداشت و آموزش و ناهنجاریهای دیگر آن را تحمل کنند.
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Sr
#ناصر_پیشرو #ژئوپلیتیک #الیگارشی #جنگ_در_اوکراین #شوکتراپی
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ جنگ روسیه در اوکراین
▫️ جهانیشدن و تحولات ژئوپولیتیک
نوشتهی: ناصر پیشرو
13 مارس 2022
🔸 یکی از علل مهم حمله روسیه به اوکراین شرایط ژئوپولیتیک جهانی است؛ کارکردهایی که هم زمینهساز این جنگ بهشمار میآیند و هم خود در اثر این جنگ در آستانهی تغییرات جدیدی هستند. بیشک این جنگ امپریالیستی است، اما در مختصات عصر جهانیشدن سرمایه که تفاوتهای زیادی با کارکردهای امپریالیسم در دو جنگ جهانی گذشته و اغلب جنگهای امپریالیستی در قرن بیستم دارد. این نوشتار، هرچند مختصر، تلاش دارد با واکاوی زمینهها و شرایط سه بازیگر این جنگ یعنی روسیه، اوکراین و امپریالیسم غرب به رهبری آمریکا و بازوی نظامی آن ناتو به تحولات ژئوپولیتیک و چشماندازهای آن بپردازد.
🔸 در آغاز حکومت پوتین در زمینهی سیاست خارجی و ژئوپولیتیک روسیه تلاش کرد مناسبات خود را با غرب بهبود بخشد و پوتین در پارلمان آلمان خواهان پیوند با اروپا و فاصلهگرفتن از جنگ سرد شد. اما آمریکا همچنان کنترل روسیه و استراتژی «گسترش ناتو به شرق» را دنبال کرد و به متحدین خود نیز متذکر شد که همین سیاست را پیش ببرند و سپس گرجستان نیز با ترغیب آمریکا، خواهان عضویت در ناتو شد. از آن پس چرخشی استراتژیک در سیاست ژئوپولیتیک روسیه صورت گرفت و دولت روسیه با دامنزدن به ناسیونالیسم و تبلیغ روسیهی بزرگ و بازسازی و گسترش منابع نظامی، سیاست بازگشت قدرتمند به مناسبات ژئوپولیتیک را پیش برده است. پوتین در سال ۲۰۰۵ در سخنرانی سالانهاش در پارلمان روسیه از فروپاشی شوروی به عنوان «بزرگترین فاجعه ژئوپولیتیکی قرن بیستم یاد کرد.» او سپس کوشید شورشهای درونی را سرکوب کند و با حملهی دوم به چچن که با یکی از کشتارهای بیرحمانه توام بود نه تنها شورش را خاموش کرد بلکه با گماشتن فرزند یکی از رهبران شورشی، سیاست «سرکوب و گماشتن دستنشاندهها» را به پیش برد. رویداد مهم دیگر مقابله با درخواست گرجستان برای پیوستن به ناتو بود... بسیاری از تحلیلگران مارکسیست، مواجههی روسیه با گرجستان را مقابلهی نظامی با سیاست «گسترش ناتو به شرق» در مرزهای روسیه ارزیابی کردند که شرایط بازگشت روسیه به ژئوپولیتیک جهان را موجب شده است.
🔸 در سالهای اخیر دربارهی افول آمریکا نظرات مختلفی در محافل بینالمللی و نیز بین چپها مطرح شده است. برخی سادهانگارانه آن را تا کمقدرتی محض آمریکا در مناسبات ژئوپولیتیک ارزیابی میکنند. بیتردید، در دو دههی اخیر بهویژه پس از جنگ عراق و افغانستان و مناقشات خاورمیانه، شواهد زیادی از افول آمریکا در مناسبات بینالمللی، به ویژه در قیاس با دورهی پساجنگ وجود دارد. رشد اقتصادی فزایندهی چین و بازگشت روسیه در حوزهی ژئوپولیتیک، رقابتهای سرمایهداری در عصر جهانیشدن و کناررفتن مرزهای جابجایی سرمایه و کالاها، و تاثیرات آن بر شرایط ژئوپولیتیک منطقهای و جهانی، تاثیرات «اصلاحات ساختاری» در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در شکلگیری دول پسااستعماری و رشد دولتهای سرمایهداری و سرکشی آنها از قدرتهای بزرگ جهانی و حتی حضور پیوستهشان در جنگهای نیابتی در مناطق مختلف و نیز اختلافات شدید دو حزب اصلی و ظهور پدیدهی ترامپیسم که برخلاف گذشته، سیاست ژئوپولیتیک آمریکا را شدیداً تحتتاثیر قرار داد؛ این تغییرات تا آنجا بود که برخلاف دورهی پساجنگ، بهقول پری اندرسن پژوهشگر برجسته مارکسیست، هر دو حزب اصلی با وجود اختلافات زیاد درسیاست ژئوپلیتیکی همواره همسو بودهاند. اینها نشانههایی هستند از علل اصلی افول قدرت آمریکا در ژئوپولیتیک جهان نسبت به دوران جنگ سرد. اما سادهانگارانه است که قدرت آمریکا به این نکات فروکاسته شود...
🔸 نتایج جنگ اوکراین هرچه باشد، بر فرآیند ژئوپولیتیک جهان به نفع غرب ــ دستکم تا دورهای ــ تاثیرات مهمی برجای خواهد گذاشت. اما دنیای سرمایهداری پر از تضاد و تناقض است و امکان دارد که جهان ژئوپولیتیک آن در مدار چرخش دیگری قرار بگیرد، یا اینکه ترامپیسم دوباره سربلند کند و همه چیز را بر هم زند. اما تردیدی نیست ند و اکنون ابزارکه برندهی اصلی این جنگ کنسرنهای فروش اسلحه و بازندهی آن مردم ستمدیده و آوارهی اوکراین، سربازان بهزور به جنگ فراخواندهشدهی روس و مردم زحمتکش تمام دنیا هستند که باید اثرات تورمی این جنگ، تهاجم به سطح مزد و بهداشت و آموزش و ناهنجاریهای دیگر آن را تحمل کنند.
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Sr
#ناصر_پیشرو #ژئوپلیتیک #الیگارشی #جنگ_در_اوکراین #شوکتراپی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
جنگ روسیه در اوکراین
جهانیشدن و تحولات ژئوپولیتیک نوشتهی: ناصر پیشرو «انقلاب نارنجی» اوکراین جابجایی بین جناحهای قدرت سیاسی و غلبهی الیگارشهای راستگرا بر الیگارشهای طرفدار روس بوده است. ویکتور یانوکوویچ ــ که و…
آیا «شیطنت» پیرمرد در زیر و رو کردن تاریخ اندیشه و در گشودن بزرگترین پنجره بر چشمانداز رهایی، چیزی جز انقلابی جهانی/تاریخی، در دقیقترین معنای این واژه، است؟
#مارکس
🖋@naghd_com
#مارکس
🖋@naghd_com
▫️روز خاموشی پیرمرد
▫️بهمناسبت سالروز درگذشت کارل مارکس
«در ۱۴ مارس، ساعت یکربع به سه، بزرگترین اندیشمند زنده از اندیشیدن بازایستاد.» این نخستین جمله از گفتار فردریش انگلس بر مزار مارکس در روز خاکسپاری او و در وداع با پیرمرد است؛ براستی که عظمت این گفتار کوتاه، شایستهی عظمت آن غول زیبای اندیشه است که، به گفتهی انگلس، بازماندگانش هنوز نمیدانستند مرگش چه مغاکی ژرف در سینهی تاریخ اندیشه و مبارزه برای رهایی، گشوده است. شگرفی و هوشمندی بیهمانند گفتار کوتاه انگلس، در پنهانشدن درد از دست رفتن رفیق شفیق دیرین، در سایهی درد تهیشدن آسمان دانش و مبارزه از یکی از درخشندهترین ستارگان خویش است؛ در تیزبینی او در دیدن این تناسب انسان و تاریخ است: نه؛ این نامهی وداع، فقط فریاد رنج «ژنرال» در از دست دادن «مورِ» عزیزش نیست، بلکه، و بسا دردناکتر، بیان آه پرولتاریا و «علم تاریخی» در سوگ خاموشی «بزرگترین اندیشمند زنده» است. او، انگلس، نه از بزرگترین اندیشمند زندهی «روزگار خویش»، بلکه - تو گویی - از یگانه اندیشمند زندهی همهی روزگاران سخن میگوید. این اغراق، آری، درد وداع یک انسان با انسانی دیگر، رفیقی با رفیق دیگر، است که از پشت دیوار درد انسانی تاریخی سرک میکشد. میگوید: «فقط دو دقیقه از او غفلت کردیم؛ و روی که برگرداندیم، او را خفته بهآرامی در صندلیاش یافتیم؛ خوابی ابدی.» تو گویی مادری از فرزند پر شر و شوری سخن میگوید که با دو دقیقه دور دیدن چشم مادر، در شیطنتی ماجراجویانه، هیاهویی بزرگ به پا کرده است. آیا «شیطنت» پیرمرد در زیر و رو کردن تاریخ اندیشه و در گشودن بزرگترین پنجره بر چشمانداز رهایی، چیزی جز انقلابی جهانی/تاریخی، در دقیقترین معنای این واژه، است؟ او، که بهگفتهی انگلس، در همین گفتار، «بیش و پیش از هر چیز، انسانی انقلابی بود»؟
#مارکس
https://news.1rj.ru/str/naghd_com/716
🖋@naghd_com
▫️بهمناسبت سالروز درگذشت کارل مارکس
«در ۱۴ مارس، ساعت یکربع به سه، بزرگترین اندیشمند زنده از اندیشیدن بازایستاد.» این نخستین جمله از گفتار فردریش انگلس بر مزار مارکس در روز خاکسپاری او و در وداع با پیرمرد است؛ براستی که عظمت این گفتار کوتاه، شایستهی عظمت آن غول زیبای اندیشه است که، به گفتهی انگلس، بازماندگانش هنوز نمیدانستند مرگش چه مغاکی ژرف در سینهی تاریخ اندیشه و مبارزه برای رهایی، گشوده است. شگرفی و هوشمندی بیهمانند گفتار کوتاه انگلس، در پنهانشدن درد از دست رفتن رفیق شفیق دیرین، در سایهی درد تهیشدن آسمان دانش و مبارزه از یکی از درخشندهترین ستارگان خویش است؛ در تیزبینی او در دیدن این تناسب انسان و تاریخ است: نه؛ این نامهی وداع، فقط فریاد رنج «ژنرال» در از دست دادن «مورِ» عزیزش نیست، بلکه، و بسا دردناکتر، بیان آه پرولتاریا و «علم تاریخی» در سوگ خاموشی «بزرگترین اندیشمند زنده» است. او، انگلس، نه از بزرگترین اندیشمند زندهی «روزگار خویش»، بلکه - تو گویی - از یگانه اندیشمند زندهی همهی روزگاران سخن میگوید. این اغراق، آری، درد وداع یک انسان با انسانی دیگر، رفیقی با رفیق دیگر، است که از پشت دیوار درد انسانی تاریخی سرک میکشد. میگوید: «فقط دو دقیقه از او غفلت کردیم؛ و روی که برگرداندیم، او را خفته بهآرامی در صندلیاش یافتیم؛ خوابی ابدی.» تو گویی مادری از فرزند پر شر و شوری سخن میگوید که با دو دقیقه دور دیدن چشم مادر، در شیطنتی ماجراجویانه، هیاهویی بزرگ به پا کرده است. آیا «شیطنت» پیرمرد در زیر و رو کردن تاریخ اندیشه و در گشودن بزرگترین پنجره بر چشمانداز رهایی، چیزی جز انقلابی جهانی/تاریخی، در دقیقترین معنای این واژه، است؟ او، که بهگفتهی انگلس، در همین گفتار، «بیش و پیش از هر چیز، انسانی انقلابی بود»؟
#مارکس
https://news.1rj.ru/str/naghd_com/716
🖋@naghd_com
Telegram
نقد
آیا «شیطنت» پیرمرد در زیر و رو کردن تاریخ اندیشه و در گشودن بزرگترین پنجره بر چشمانداز رهایی، چیزی جز انقلابی جهانی/تاریخی، در دقیقترین معنای این واژه، است؟
#مارکس
🖋@naghd_com
#مارکس
🖋@naghd_com
▫️ جنگ سرد قدیم و جدید
نوشتهی: فرانک دپِه
ترجمهی: مریم فرهمند
۱۵ مارس ۲۰۲۲
🔸 پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۹۱ ـ ۸/۱۹۴۷) رقابت نظامها بین «غرب» سرمایهداری به رهبری ایالات متحدهی آمریکا و «شرق» سوسیالیستی (در آغاز، شامل جمهوری خلق چین نیز) به رهبری اتحاد شوروی وارد بهاصطلاح جنگ سرد شد. تصور میشد بتوان با مسابقهی تسلیحاتی و ارعاب متقابل و تجهیز به سیستم سلاحهای اتمی (و از طریق مسابقه در ایجاد سیستمهای تسلیحاتی برتر) مانع از جنگ جهانی اتمی (و نابودی نوع بشر) شد. در لوای این ناقوس، جنگی اقتصادی، فنآورانه و مهمتر از آن ایدئولوژیک تحقق یافت که درعینحال نقش تحکیم روابط درونی سلطه در چارچوب نظامهای رقیب را نیز ایفا میکرد. سرمشق فکری دوست ـ دشمن (که همچنان در مقام پیآمد آنتیکمونیستی که به آئین و قاموس دولتهای «غربی» ارتقاء یافته است) در آگاهی لایههای بسیار گستردهای از مردم ریشه گرفت و با سرکوب هرگونه انتقاد در درون نظامها ــ در شرق علیه باصطلاح «ناراضیان»، در غرب عمدتاً علیه نیروهای سوسیالیست و کمونیست ــ تقویت شد. شعار رایج در غرب این بود: «مردهبودن به از سرخبودن!».
🔸این سیاست رویارویی همواره از نو به مرز انفجارهای نظامی میرسید (سوئز ۱۹۵۶، بحران برلین ۱۹۶۱، بحران کوبا ۱۹۶۲). در این دوره جنگ آشکار بین نظامها، همواره با کشتهها و قربانیان بیشُمار، بیگمان در «جنوب» جهانی ــ یا بهاصطلاح جهان سوم ــ صورت میگرفت، جاییکه در متن کشاکش نظامها، نبرد علیه استعمار دست بالا را داشت. غرب، جنگ علیه استعمار را باخت، اما در سال ۱۹۹۱ در جنگ سرد پیروز شد. ایالات متحده و متحدانش در غرب همواره بر اتحاد شوروی و متحدانش در شرق، از لحاظ توسعهی اقتصادی، رشد نیروهای مولد و شرایط مادی زیست انسانها ــ شامل طبقات کارگر نیز ــ برتری داشتند.
🔸جنگ سرد جدید از منطق دیگری پیروی میکند. این جنگ، توسط جنگی در تقسیم و بازتقسیم قدرت اقتصادی و سیاسی در مقیاس جهانی بعد از پایان رقابت نظامها و توسط پیآمدها و تناقضات سرمایهداری جهانی بازار مالی تعیین میشود، که از ربع آخر قرن بیستم هجوم پیروزمندانهی خود را آغاز کرده بود.
🔸در زمان ریاست جمهوری جو بایدنِ دمکرات چرخشی استراتژیک روی داده است. هدفْ ثابت ماندهاست: «حفظ نظم جهانیِ مساعد برای لیبرالیسم (از لحاظ اقتصادی و سیاسی – فرانک دِپه)» که صرفاً میتواند توسط ایالات متحده، «بهمثابه تنها اَبَرقدرت تضمین شود.» تنها چیز جدیدی که بر دانش ما افزوده شده این است که ایالات متحده فقط در صورتی قادر است امر رهبری خود را تثبیت یا بازسازی کند که روابط همپیمانی خود را با متحدان اروپاییاش در ناتو (اما همچنین در منطقهی اقیانوس آرام ـ از ژاپن تا استرالیا) تجدید کند، و همچنین زمانی، که موفق شود فرآیند گسترش قدرت چین (تا اندازهای کمتر، روسیه) را نیز در سیستم بینالمللی متوقف کند و به عقب براند. این امر بهخودیخود نیازمند آمادگی استفاده از تهدید به اِعمال مجازاتهای اقتصادی و ارعاب نظامی است. این [آمادگی برای تهدید] باید آنجایی خود را ثابت کند که چین و روسیه درگیر تنشهایی در حاشیهی کشورهای خود (در تایوان/اوکراین) هستند. متحدین لیبرالِ ایالات متحده در اروپا و حوزهی اقیانوس آرام از زوال قدرت آمریکا و غرب هراس دارند و از فروپاشی انسجام اجتماعیِ درونی در کشورهای پیشرفتهی سرمایهداری غربی در پی بحرانهای پایانناپذیر از زمان سقوط عظیم 2008 به بعد بخوبی آگاه هستند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2SJ
#فرانک_دپه #مریم_فرهمند
#اوکراین #استراتژی_غرب
#جنگ_سرد
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: فرانک دپِه
ترجمهی: مریم فرهمند
۱۵ مارس ۲۰۲۲
🔸 پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۹۱ ـ ۸/۱۹۴۷) رقابت نظامها بین «غرب» سرمایهداری به رهبری ایالات متحدهی آمریکا و «شرق» سوسیالیستی (در آغاز، شامل جمهوری خلق چین نیز) به رهبری اتحاد شوروی وارد بهاصطلاح جنگ سرد شد. تصور میشد بتوان با مسابقهی تسلیحاتی و ارعاب متقابل و تجهیز به سیستم سلاحهای اتمی (و از طریق مسابقه در ایجاد سیستمهای تسلیحاتی برتر) مانع از جنگ جهانی اتمی (و نابودی نوع بشر) شد. در لوای این ناقوس، جنگی اقتصادی، فنآورانه و مهمتر از آن ایدئولوژیک تحقق یافت که درعینحال نقش تحکیم روابط درونی سلطه در چارچوب نظامهای رقیب را نیز ایفا میکرد. سرمشق فکری دوست ـ دشمن (که همچنان در مقام پیآمد آنتیکمونیستی که به آئین و قاموس دولتهای «غربی» ارتقاء یافته است) در آگاهی لایههای بسیار گستردهای از مردم ریشه گرفت و با سرکوب هرگونه انتقاد در درون نظامها ــ در شرق علیه باصطلاح «ناراضیان»، در غرب عمدتاً علیه نیروهای سوسیالیست و کمونیست ــ تقویت شد. شعار رایج در غرب این بود: «مردهبودن به از سرخبودن!».
🔸این سیاست رویارویی همواره از نو به مرز انفجارهای نظامی میرسید (سوئز ۱۹۵۶، بحران برلین ۱۹۶۱، بحران کوبا ۱۹۶۲). در این دوره جنگ آشکار بین نظامها، همواره با کشتهها و قربانیان بیشُمار، بیگمان در «جنوب» جهانی ــ یا بهاصطلاح جهان سوم ــ صورت میگرفت، جاییکه در متن کشاکش نظامها، نبرد علیه استعمار دست بالا را داشت. غرب، جنگ علیه استعمار را باخت، اما در سال ۱۹۹۱ در جنگ سرد پیروز شد. ایالات متحده و متحدانش در غرب همواره بر اتحاد شوروی و متحدانش در شرق، از لحاظ توسعهی اقتصادی، رشد نیروهای مولد و شرایط مادی زیست انسانها ــ شامل طبقات کارگر نیز ــ برتری داشتند.
🔸جنگ سرد جدید از منطق دیگری پیروی میکند. این جنگ، توسط جنگی در تقسیم و بازتقسیم قدرت اقتصادی و سیاسی در مقیاس جهانی بعد از پایان رقابت نظامها و توسط پیآمدها و تناقضات سرمایهداری جهانی بازار مالی تعیین میشود، که از ربع آخر قرن بیستم هجوم پیروزمندانهی خود را آغاز کرده بود.
🔸در زمان ریاست جمهوری جو بایدنِ دمکرات چرخشی استراتژیک روی داده است. هدفْ ثابت ماندهاست: «حفظ نظم جهانیِ مساعد برای لیبرالیسم (از لحاظ اقتصادی و سیاسی – فرانک دِپه)» که صرفاً میتواند توسط ایالات متحده، «بهمثابه تنها اَبَرقدرت تضمین شود.» تنها چیز جدیدی که بر دانش ما افزوده شده این است که ایالات متحده فقط در صورتی قادر است امر رهبری خود را تثبیت یا بازسازی کند که روابط همپیمانی خود را با متحدان اروپاییاش در ناتو (اما همچنین در منطقهی اقیانوس آرام ـ از ژاپن تا استرالیا) تجدید کند، و همچنین زمانی، که موفق شود فرآیند گسترش قدرت چین (تا اندازهای کمتر، روسیه) را نیز در سیستم بینالمللی متوقف کند و به عقب براند. این امر بهخودیخود نیازمند آمادگی استفاده از تهدید به اِعمال مجازاتهای اقتصادی و ارعاب نظامی است. این [آمادگی برای تهدید] باید آنجایی خود را ثابت کند که چین و روسیه درگیر تنشهایی در حاشیهی کشورهای خود (در تایوان/اوکراین) هستند. متحدین لیبرالِ ایالات متحده در اروپا و حوزهی اقیانوس آرام از زوال قدرت آمریکا و غرب هراس دارند و از فروپاشی انسجام اجتماعیِ درونی در کشورهای پیشرفتهی سرمایهداری غربی در پی بحرانهای پایانناپذیر از زمان سقوط عظیم 2008 به بعد بخوبی آگاه هستند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2SJ
#فرانک_دپه #مریم_فرهمند
#اوکراین #استراتژی_غرب
#جنگ_سرد
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
جنگ سرد قدیم و جدید
نوشتهی: فرانک دپه ترجمهی: مریم فرهمند جنگ سرد جدید از منطق دیگری پیروی میکند. این جنگ، توسط جنگی در تقسیم و بازتقسیم قدرت اقتصادی و سیاسی در مقیاس جهانی بعد از پایان رقابت نظامها و توسط پیآمده…
رفقای عزیز،
از آغاز انتشار «نقد»، وظیفهی برخی از کارها، بیگمان در کار جمعی و در توافق با رفقای دیگر، به عهدهی من بوده است. از حدود دو هفتهی پیش، متاسفانه بیماری مزمن من به چنان سطح بحرانیای رسیده است که انجام این وظایف دیگر برای من ممکن نیست. بیتردید این امید را سر سوزنی از دست ندادهام که روزی بتوانم سهم ناچیزم در نقد، چه در نقد و چه در سایت «نقد»، را دوباره برعهده بگیرم.
کمال خسروی
🖋@naghd_com
از آغاز انتشار «نقد»، وظیفهی برخی از کارها، بیگمان در کار جمعی و در توافق با رفقای دیگر، به عهدهی من بوده است. از حدود دو هفتهی پیش، متاسفانه بیماری مزمن من به چنان سطح بحرانیای رسیده است که انجام این وظایف دیگر برای من ممکن نیست. بیتردید این امید را سر سوزنی از دست ندادهام که روزی بتوانم سهم ناچیزم در نقد، چه در نقد و چه در سایت «نقد»، را دوباره برعهده بگیرم.
کمال خسروی
🖋@naghd_com
از همهی عزیزانی که در پیغامهایشان چه در اینجا و چه از طریق ایمیلها یا تماسهای مستقیم مرا مدیون محبتهایشان کرده و با دلگرمیهای رفیقانه به من امید دادهاند، بیاندازه سپاسگزارم. متأسفانه در حال حاضر امکان پاسخ مستقیم و درخور را به شما عزیزان ندارم.
با درود
کمال خسروی
🖋@naghd_com
با درود
کمال خسروی
🖋@naghd_com
▫️ زمینداری، انباشت سرمایه و سرمایهداری چندریختی
▫️ مصر و شام
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: کریستین آلف
ترجمهی: حسن مرتضوی
2 آوریل 2022
در این مقاله میخوانیم:
▪️ سرمایه و سرمایهداری در شام و مصر
▪️ زمینداری در امپراتوری عثمانی متأخر
▪️ بنیادهای مدرن اولیه در خلال سدهی هجدهم طولانی (1695-1820)
▪️ اقتصاد کالایی و انباشت سرمایه، 1820-1920
▪️ زمین و کار در شام و مصر
▪️ خشونت سرمایهداری: انتزاع نیروی کار
از متن مقاله:
🔸 محققان خاورمیانه بیش از نیم سده است که دربارهی خاستگاههای سرمایهداری مدرن در مصر و شام بحث کردهاند. دو اثر اساسی پیرامون این مسئله، اسلام و سرمایهداری ماکسیم رودنسون و ریشههای اسلامی سرمایهداری اثر پیتر گران، نشان میدهند که یک بخش سرمایهداری بومی در جوامع تاجرپیشهی اسلامی وجود داشت. پژوهشهای جدیدترْ جدول زمانی آن را از سدهی نوزدهم آغاز میکنند. مثلاً کنت کونو و بشارا دومانی نشان میدهند که چگونه شکلهای سرمایهداری در مصر و فلسطین با تکیه بر داربستهای محلی مؤسسات کشاورزی و تولیدی که در سدهی هجدهم یا قبل از آن ایجاد شده بودند، ظهور کردند.
🔸 مطالعات بنیادی رودنسون و گران چالشهای سودمندی را در مقابل تعریفهای اروپامحورِ سرمایهداری که ریشه در خوانشهای محدود از مارکس دارند، مطرح کرد. رودنسون تشخیص داد که تعریفهای مارکسیستی فقط در صورتی با خط سیر سرمایهداری در جنوب جهانی سازگار است که به جای مارکسیسم جزمی بسیاری از معاصرانش، بهعنوان «مجموعهای ایدئولوژیک» در نظر گرفته شود. گران توصیه کرد که باید از مدلهای «علمی» مبتنی بر نمونهی سرمایهداری صنعتی در انگلستان اجتناب کرد و در عوض به دنبال وجوه انباشت سرمایه در بافتارهای محلی مصر و مدیترانه بود. اما تاریخ فرهنگی گران برای این کار ناکافی است. بهرغم تلاشهای این محققان پیشگام برای به چالشکشیدن انواع تیپهای ایدهآل انگلیسی، ما هنوز تاریخی از تکوین سرمایهداری در بافتارهای خاورمیانه نداریم که نشان دهد چگونه سرمایهداریِ شکلگرفته بر اساس فعالیتهای تاجرمآبانهای که ابتدا اس. دی. گواتین و بعدها رودنسون آن را توضیح دادند، با گسترش بنگاهها در اوایل دورهی مدرن متمایز است.
🔸 علاوه بر این، بسیاری از محققان خاورمیانه هنوز یک مدل انتزاعی «علمی» ــ فهرستی از انتظارات دقیق برای مناسبات تولید ــ را ترجیح میدهند که شاید ناخواسته، روایتهای نظریهی مدرنیزاسیونی را تکرار میکنند که معطوف به کارخانهی انگلیسی است. یافتن شواهد تجربی برای چگونگی ظهور و تکامل بالفعل سرمایهداری به صورت جهانی بدون نادیدهگرفتن ویژگی تاریخی مکان و زمان وظیفهی ماست. اما من با اذعان به سرشت جهانی سرمایهداری، در این مقاله بر جلوههای منطقهای تمرکز میکنم که بخشی از فرایند جهانی جاری خودِ سرمایهداری است. در خاورمیانه، جلوهها و تولیدات سرمایهداری در سدهی نوزدهم و اوایل سدهی بیستم با شکلهای محلی و جهانی تولید پیشهورانه و صنعتی، صورتبندیهای تاریخی مانند بردهداری و مقولهی مورد بحث نوآبادنشینی استعماری، و همچنین برداشتهای محلی دربارهی مناسبات افراد با کار، مالکیت و سرمایه درهم تنیده شده است.
🔸 استدلال میکنم که رویههای سرمایهداری در بخشهایی از شام و مصر در سدهی نوزدهم بهعنوان بخشی از گردش جهانی کالاها، سرمایه و ایدهها رواج یافت. اما ساختوبافت محلی آنها با آنچه کونو و دومانی پیشنهاد میکنند، اندکی متفاوت بود. بر اساس نمونههایی از آثار موجود و تحقیقات من دربارهی شرکتهای مدیترانه شرقی، ادعا میکنم که سرمایهداری جهانی توسط رویههای چندریختی در خاورمیانه تولید و بازتولید شده است. من با واردکردن جنوب جهانی در گفتگو با مورخان تاریخهای جدید آمریکامدار یا اروپامدارِ سرمایهداری، آن را در این مقاله بهعنوان شکلهای همزمان عام و خاص منطقهای برای ایجاد ارزش اضافی از طریق یک فرآیند در حال تکوین و ناقص انباشت اولیه، انباشت بیوقفهی سرمایه، و شخصیتزدایی و انتزاع مناسبات اجتماعی، از جمله انتزاع نیروی کار تعریف میکنم. در بسیاری از مناطق شام و مصر، انتزاع نیروی کار به خشونت فیزیکی و معرفتیِ عظیمی نیازمند بود که در خلال جنگ جهانی اول به اوج خود رسید.
🔹متن کامل هفتمین مقاله از سلسله مقالات نقد دربارهی خاورمیانه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Ty
#خاور_میانه #کریستین_آلف #حسن_مرتضوی
#مصر #سوریه #انباشت #تکوین_سرمایهداری
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ مصر و شام
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: کریستین آلف
ترجمهی: حسن مرتضوی
2 آوریل 2022
در این مقاله میخوانیم:
▪️ سرمایه و سرمایهداری در شام و مصر
▪️ زمینداری در امپراتوری عثمانی متأخر
▪️ بنیادهای مدرن اولیه در خلال سدهی هجدهم طولانی (1695-1820)
▪️ اقتصاد کالایی و انباشت سرمایه، 1820-1920
▪️ زمین و کار در شام و مصر
▪️ خشونت سرمایهداری: انتزاع نیروی کار
از متن مقاله:
🔸 محققان خاورمیانه بیش از نیم سده است که دربارهی خاستگاههای سرمایهداری مدرن در مصر و شام بحث کردهاند. دو اثر اساسی پیرامون این مسئله، اسلام و سرمایهداری ماکسیم رودنسون و ریشههای اسلامی سرمایهداری اثر پیتر گران، نشان میدهند که یک بخش سرمایهداری بومی در جوامع تاجرپیشهی اسلامی وجود داشت. پژوهشهای جدیدترْ جدول زمانی آن را از سدهی نوزدهم آغاز میکنند. مثلاً کنت کونو و بشارا دومانی نشان میدهند که چگونه شکلهای سرمایهداری در مصر و فلسطین با تکیه بر داربستهای محلی مؤسسات کشاورزی و تولیدی که در سدهی هجدهم یا قبل از آن ایجاد شده بودند، ظهور کردند.
🔸 مطالعات بنیادی رودنسون و گران چالشهای سودمندی را در مقابل تعریفهای اروپامحورِ سرمایهداری که ریشه در خوانشهای محدود از مارکس دارند، مطرح کرد. رودنسون تشخیص داد که تعریفهای مارکسیستی فقط در صورتی با خط سیر سرمایهداری در جنوب جهانی سازگار است که به جای مارکسیسم جزمی بسیاری از معاصرانش، بهعنوان «مجموعهای ایدئولوژیک» در نظر گرفته شود. گران توصیه کرد که باید از مدلهای «علمی» مبتنی بر نمونهی سرمایهداری صنعتی در انگلستان اجتناب کرد و در عوض به دنبال وجوه انباشت سرمایه در بافتارهای محلی مصر و مدیترانه بود. اما تاریخ فرهنگی گران برای این کار ناکافی است. بهرغم تلاشهای این محققان پیشگام برای به چالشکشیدن انواع تیپهای ایدهآل انگلیسی، ما هنوز تاریخی از تکوین سرمایهداری در بافتارهای خاورمیانه نداریم که نشان دهد چگونه سرمایهداریِ شکلگرفته بر اساس فعالیتهای تاجرمآبانهای که ابتدا اس. دی. گواتین و بعدها رودنسون آن را توضیح دادند، با گسترش بنگاهها در اوایل دورهی مدرن متمایز است.
🔸 علاوه بر این، بسیاری از محققان خاورمیانه هنوز یک مدل انتزاعی «علمی» ــ فهرستی از انتظارات دقیق برای مناسبات تولید ــ را ترجیح میدهند که شاید ناخواسته، روایتهای نظریهی مدرنیزاسیونی را تکرار میکنند که معطوف به کارخانهی انگلیسی است. یافتن شواهد تجربی برای چگونگی ظهور و تکامل بالفعل سرمایهداری به صورت جهانی بدون نادیدهگرفتن ویژگی تاریخی مکان و زمان وظیفهی ماست. اما من با اذعان به سرشت جهانی سرمایهداری، در این مقاله بر جلوههای منطقهای تمرکز میکنم که بخشی از فرایند جهانی جاری خودِ سرمایهداری است. در خاورمیانه، جلوهها و تولیدات سرمایهداری در سدهی نوزدهم و اوایل سدهی بیستم با شکلهای محلی و جهانی تولید پیشهورانه و صنعتی، صورتبندیهای تاریخی مانند بردهداری و مقولهی مورد بحث نوآبادنشینی استعماری، و همچنین برداشتهای محلی دربارهی مناسبات افراد با کار، مالکیت و سرمایه درهم تنیده شده است.
🔸 استدلال میکنم که رویههای سرمایهداری در بخشهایی از شام و مصر در سدهی نوزدهم بهعنوان بخشی از گردش جهانی کالاها، سرمایه و ایدهها رواج یافت. اما ساختوبافت محلی آنها با آنچه کونو و دومانی پیشنهاد میکنند، اندکی متفاوت بود. بر اساس نمونههایی از آثار موجود و تحقیقات من دربارهی شرکتهای مدیترانه شرقی، ادعا میکنم که سرمایهداری جهانی توسط رویههای چندریختی در خاورمیانه تولید و بازتولید شده است. من با واردکردن جنوب جهانی در گفتگو با مورخان تاریخهای جدید آمریکامدار یا اروپامدارِ سرمایهداری، آن را در این مقاله بهعنوان شکلهای همزمان عام و خاص منطقهای برای ایجاد ارزش اضافی از طریق یک فرآیند در حال تکوین و ناقص انباشت اولیه، انباشت بیوقفهی سرمایه، و شخصیتزدایی و انتزاع مناسبات اجتماعی، از جمله انتزاع نیروی کار تعریف میکنم. در بسیاری از مناطق شام و مصر، انتزاع نیروی کار به خشونت فیزیکی و معرفتیِ عظیمی نیازمند بود که در خلال جنگ جهانی اول به اوج خود رسید.
🔹متن کامل هفتمین مقاله از سلسله مقالات نقد دربارهی خاورمیانه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Ty
#خاور_میانه #کریستین_آلف #حسن_مرتضوی
#مصر #سوریه #انباشت #تکوین_سرمایهداری
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
زمینداری، انباشت سرمایه و سرمایهداری چندریختی
مصر و شام نوشتهی: کریستین آلف ترجمهی: حسن مرتضوی تلفیق مناسبات کار در خدمت انباشت سرمایه منحصر به خاورمیانه نیست. همین تنوع مناسبات کارـسرمایه و هنجارهای فرهنگی و اخلاقی مرتبط، تاریخهای محلی سر…
▫️ جنگ و چپ
نوشتهی: مارچلو موستو
ترجمهی: دلشاد عبادی
5 آوریل 2022
🔸 پایان جنگ سرد نه از میزان مداخله در امور دیگر کشورها کاست و نه آزادی مردم را در انتخاب رژیم سیاسیای که تحت آن زندگی میکردند، افزایش داد. جنگهای متعددی که ایالات متحد در بیست و پنج سال گذشته حتی بدون دستور سازمان ملل متحد برپا کرد و به نحو یاوهای «بشردوستانه» تعریف میشدند، و باید به آنها شکلهای جدید کشمکش، تحریمهای غیرقانونی و محدودیتهای سیاسی، اقتصادی و رسانهای را افزود، نشان میدهد که تقسیم دوقطبی جهان بین دو ابرقدرت، جای خود را به عصر آزادی و پیشرفت وعده دادهشده با شعار نئولیبرالی «نظم نوین جهانی» نداد. در این زمینه، بسیاری از نیروهای سیاسی که زمانی مدعی ارزشهای چپ بودند، به طرفداران بسیاری از جنگها پیوستند. این نیروها هر بار از کوزوو تا عراق و افغانستان ــ چند جنگ اصلی ناتو از زمان فروپاشی دیوار برلین ــ از مداخلهی مسلحانه حمایت کرده و کمتر و کمتر از راستها متمایز شدهاند.
🔸 جنگ روسیه و اوکراین دوباره چپ را با این دوراهی مواجه کرده است که چگونه باید در زمانی که حاکمیت یک کشور موردحمله قرار می گیرد واکنش نشان دهد. عدم محکومیت حمله روسیه به اوکراین یک اشتباه سیاسی از سوی دولت ونزوئلا است و باعث میشود که تقبیح اقدامات تجاوزکارانهی احتمالی ایالات متحد در آینده کمتر باورکردنی به نظر برسد. درست است که همانطور که مارکس در سال 1860 به فردیناند لاسال نوشت، «در سیاست خارجی، با استفاده از کلمات کلیدی مانند ”ارتجاعی“ و ”انقلابی“ چیز دندانگیری به دست نمیآید» ــ یعنی ممکن است آنچه «به لحاظ سوبژکتیو ارتجاعی است [یا ممکن است ثابت شود ارتجاعی است] از لحاظ ابژکتیو در سیاست خارجی انقلابی باشد.» اما نیروهای چپ باید از سدهی بیستم میآموختند که اتحاد «با دشمنِ دشمن من» اغلب منجر به توافقات معکوسی میشود، به ویژه هنگامی که، مانند زمان ما، جبههی مترقی از نظر سیاسی ضعیف و از لحاظ نظری سردرگم است و از حمایت بسیج تودهای برخوردار نیست.
🔸 تفکر کسانی که مخالف ناسیونالیسم روسیه و اوکراین و همچنین مخالف گسترش ناتو هستند، دلیلی بر بلاتکلیفی سیاسی یا ابهام نظری نیست. در هفتههای اخیر، تعدادی از کارشناسان توضیحاتی دربارهی ریشههای درگیری ارائه کردهاند (که بههیچوجه از بربریت تهاجم روسیه نمیکاهد) و موضع کسانی که سیاست عدمتعهد را پیشنهاد میکنند مؤثرترین راه برای پایان دادن به جنگ در سریعترین زمان ممکن و تضمین کمترین شمار قربانیان است. مسئله این نیست که مانند «جانهای زیبا» غرقشده در ایدهآلیسم انتزاعی رفتار کنیم که هگل فکر میکرد نمیتوانند به واقعیت بالفعل تضادهای زمینی توجه کنند. برعکس: نکته این است که واقعیت را تنها پادزهر واقعی برای گسترش نامحدود جنگ بدانیم. صداهایی که خواستار سربازگیری بیشتر هستند، یا کسانی که مانند نمایندهی عالی سیاست خارجی و سیاست امنیتی اتحادیهی اروپا فکر میکنند که وظیفهی اروپا تأمین «سلاحهای لازم برای جنگ» به اوکراینیهاست، پایانی ندارد. اما برخلاف این مواضع، لازم است فعالیت دیپلماتیک بیوقفه بر اساس دو نکتهی قطعی دنبال شود: تنشزدایی و بیطرفی اوکراین مستقل.
🔸 جنگ برای چپ نمیتواند بنا به قول معروف کلاوزویتس «ادامهی سیاست با ابزارهای دیگر» باشد. در واقع، این فقط شکست سیاست را تأیید میکند. اگر چپ میخواهد هژمونیک باشد و نشان دهد که میتواند از تاریخش برای وظایف امروزی استفاده کند، باید واژههای «ضدنظامیگرایی» و «نه به جنگ!» را بر پرچمهای خود بهنحو ماندگاری بنویسد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Uv
#مارچلو_موستو #دلشاد_عبادی
#اوکراین #جنگ
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: مارچلو موستو
ترجمهی: دلشاد عبادی
5 آوریل 2022
🔸 پایان جنگ سرد نه از میزان مداخله در امور دیگر کشورها کاست و نه آزادی مردم را در انتخاب رژیم سیاسیای که تحت آن زندگی میکردند، افزایش داد. جنگهای متعددی که ایالات متحد در بیست و پنج سال گذشته حتی بدون دستور سازمان ملل متحد برپا کرد و به نحو یاوهای «بشردوستانه» تعریف میشدند، و باید به آنها شکلهای جدید کشمکش، تحریمهای غیرقانونی و محدودیتهای سیاسی، اقتصادی و رسانهای را افزود، نشان میدهد که تقسیم دوقطبی جهان بین دو ابرقدرت، جای خود را به عصر آزادی و پیشرفت وعده دادهشده با شعار نئولیبرالی «نظم نوین جهانی» نداد. در این زمینه، بسیاری از نیروهای سیاسی که زمانی مدعی ارزشهای چپ بودند، به طرفداران بسیاری از جنگها پیوستند. این نیروها هر بار از کوزوو تا عراق و افغانستان ــ چند جنگ اصلی ناتو از زمان فروپاشی دیوار برلین ــ از مداخلهی مسلحانه حمایت کرده و کمتر و کمتر از راستها متمایز شدهاند.
🔸 جنگ روسیه و اوکراین دوباره چپ را با این دوراهی مواجه کرده است که چگونه باید در زمانی که حاکمیت یک کشور موردحمله قرار می گیرد واکنش نشان دهد. عدم محکومیت حمله روسیه به اوکراین یک اشتباه سیاسی از سوی دولت ونزوئلا است و باعث میشود که تقبیح اقدامات تجاوزکارانهی احتمالی ایالات متحد در آینده کمتر باورکردنی به نظر برسد. درست است که همانطور که مارکس در سال 1860 به فردیناند لاسال نوشت، «در سیاست خارجی، با استفاده از کلمات کلیدی مانند ”ارتجاعی“ و ”انقلابی“ چیز دندانگیری به دست نمیآید» ــ یعنی ممکن است آنچه «به لحاظ سوبژکتیو ارتجاعی است [یا ممکن است ثابت شود ارتجاعی است] از لحاظ ابژکتیو در سیاست خارجی انقلابی باشد.» اما نیروهای چپ باید از سدهی بیستم میآموختند که اتحاد «با دشمنِ دشمن من» اغلب منجر به توافقات معکوسی میشود، به ویژه هنگامی که، مانند زمان ما، جبههی مترقی از نظر سیاسی ضعیف و از لحاظ نظری سردرگم است و از حمایت بسیج تودهای برخوردار نیست.
🔸 تفکر کسانی که مخالف ناسیونالیسم روسیه و اوکراین و همچنین مخالف گسترش ناتو هستند، دلیلی بر بلاتکلیفی سیاسی یا ابهام نظری نیست. در هفتههای اخیر، تعدادی از کارشناسان توضیحاتی دربارهی ریشههای درگیری ارائه کردهاند (که بههیچوجه از بربریت تهاجم روسیه نمیکاهد) و موضع کسانی که سیاست عدمتعهد را پیشنهاد میکنند مؤثرترین راه برای پایان دادن به جنگ در سریعترین زمان ممکن و تضمین کمترین شمار قربانیان است. مسئله این نیست که مانند «جانهای زیبا» غرقشده در ایدهآلیسم انتزاعی رفتار کنیم که هگل فکر میکرد نمیتوانند به واقعیت بالفعل تضادهای زمینی توجه کنند. برعکس: نکته این است که واقعیت را تنها پادزهر واقعی برای گسترش نامحدود جنگ بدانیم. صداهایی که خواستار سربازگیری بیشتر هستند، یا کسانی که مانند نمایندهی عالی سیاست خارجی و سیاست امنیتی اتحادیهی اروپا فکر میکنند که وظیفهی اروپا تأمین «سلاحهای لازم برای جنگ» به اوکراینیهاست، پایانی ندارد. اما برخلاف این مواضع، لازم است فعالیت دیپلماتیک بیوقفه بر اساس دو نکتهی قطعی دنبال شود: تنشزدایی و بیطرفی اوکراین مستقل.
🔸 جنگ برای چپ نمیتواند بنا به قول معروف کلاوزویتس «ادامهی سیاست با ابزارهای دیگر» باشد. در واقع، این فقط شکست سیاست را تأیید میکند. اگر چپ میخواهد هژمونیک باشد و نشان دهد که میتواند از تاریخش برای وظایف امروزی استفاده کند، باید واژههای «ضدنظامیگرایی» و «نه به جنگ!» را بر پرچمهای خود بهنحو ماندگاری بنویسد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Uv
#مارچلو_موستو #دلشاد_عبادی
#اوکراین #جنگ
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
جنگ و چپ
نوشتهی: مارچلو موستو ترجمهی: دلشاد عبادی جنگ برای چپ نمیتواند بنا به قول معروف کلاوزویتس «ادامهی سیاست با ابزارهای دیگر» باشد. در واقع، این فقط شکست سیاست را تأیید میکند. اگر چپ میخواهد هژمو…
▫️ انگلس: دشمن داخلی؟
▫️ بررسی کتاب «فریدریش انگلس و دیالکتیک طبیعت» کان کانگال
نوشتهی: کامیلا رویل
ترجمهی: کاووس بهزادی
9 آوریل 2022
🔸 آیا فریدریش انگلس «دشمنی داخلی» بود که لطمهی بنیادینی به مارکسیسم زد؟ آیا او با تلاش برای کاربست اصول مارکسیستی برای واکاوی طبیعت مرتکب اشتباه شد و درنتیجه مارکسیسم را به فلسفهای جزمی بدل کرد؟ این موضوع یکی از طولانیترین مسائل مشاجرهبرانگیز در میان مارکسیستها در اثنای سدهی بیستم بود که تا سدهی بیست و یکم به درازا کشید. همانطور که کان کانگال خاطرنشان میکند، دیالکتیک طبیعت انگلس در مرکز این مباحثات قرار داشت. کانگال آشکارا این کتاب را مشاجرهبرانگیزترین کتاب مارکسیستی قلمداد میکند و مدعیست که «کتاب دیگری» را نمیشناسد «که موضوع بزرگترین تنشها و آشفتگیها بوده باشد.»
🔸 انگس در سال 1873 کار پیرامون دیالکتیک طبیعت را آغاز کرد. او گزیدهبرداریهای گستردهای پیرامون موضوعاتی نظیر الکتریسیته، مغناطیس و واکنشهای شیمیایی با هدف نگارش کتابی در این مباحث انجام داد. چنین اثری میتوانست نشان دهد که آن نوع روششناسی دیالکتیکی که مارکس برای مطالعهی علم اقتصاد در سرمایه به کار برده بود، برای فهمیدن علوم طبیعی ضروری است. با وجود اینکه انگلس چند مقالهی طولانی و دو طرح برای این پروژه (یکی در سال 1878 و دیگری در سال 1889) تهیه کرد اما در زمان حیاتش نتایج این پژوهش را منتشر نکرد. در عوض این متن برای نخستینبار در سال 1925 حدود 30 سال پس از مرگ نویسندهاش توسط موسسهی مارکس ـ انگلس در مسکو با عنوان طبیعت ـ دیالکتیک بهجای دیالکتیک طبیعت منتشر شد.
🔸 مباحثات پیرامون دیالکتیک طبیعت پیامدهایی فراتر از آنچه انگلس دربارهی علم میاندیشید داشت؛ این دیگر یک بحث سیاسی بود. این موضوع بهویژه طی دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مبرهن شد. چندین نظریهپرداز، که بسیاری از آنها با چپ نو مرتبط بودند، به مارکسیسم علاقهمند بودند اما ـ بهنحوی قابلدرک ـ میخواستند از میراث رفرمیسم و استالینیسم گسست کنند. این امر آنان را به جستوجوی خاستگاههای ایدههای استالینیستی نزد خود بنیانگذاران مارکسیسم سوق داد. نتیجه اغلب این بود که انگلس صورتبندیهای جبرباورانهی مسالهبرانگیزی را مطرح کرده که در تقابل با تاکیدات «انسانباورانه»ی مارکس بر کُنشگری قرار داشتند. بدینترتیب انگلس مقصر اشتباهات انجام شده بود. همانطور که کانگال تاکید میکند، نسبت دادن کاستیهای آشکار مارکسیسم به انگلس نه فقط منجر به بدگمانی به او شد بلکه به این نتیجهگیری معکوس انجامید که خود مارکس اشتباهناپذیر بود ــ طنزی تلخ چرا که خود این اندیشمندان تلاش کرده بودند از قهرمانپرستی کیشمانندِ مارکس اجتناب کنند. گاهی اوقات گفته میشود که مباحث پیرامون انگلسْ مارکسیستها را به دو دسته تقسیم کرده است: مارکسیستهای «غربی» که او را رد میکنند و مارکسیستهای «شوروی» که از او دفاع میکنند، اما کانگال بهدرستی از این تمایزها انتقاد میکند، زیرا این تمایزها مبتنی بر این فرض هستند که این برچسبها معرف گروهی همگن است.
🔸 هم طرفداران و هم منتقدان انگلس این مساله را نادیده میگیرند که چرا انگلس میخواست دربارهی طبیعت بنویسد. در عوض آنها گرایش به مبنا گرفتن این فرض دارند که انگلس به دلیل سمتوسوی افکارشْ این کار را آغاز کرد، حال فرقی نمیکند که طرفداران و منتقدانش این سمتوسو را انحراف از مارکسیسم ارزیابی کنند یا تکمیل و ادامهی آن. با اینحال کانگال از اهداف انگلس برای کار روی این پروژه صحبت میکند. او میکوشد بهجای تفسیر این اثر از چشم نسلهای ویراستاران و مفسران بعدی، بگذارد خود انگلس پیرامون اهدافش صحبت کند. او برخلاف سایر شرکتکنندگان در بحث پیرامون انگلس برآن است این واقعیت را جدی بگیرد که دیالکتیک طبیعت در زمان حیات انگلس اثری ناقص بود؛ بنابراین مقاصد انگلس در واقع الزاماً با متن این اثر همخوانی ندارند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2UI
#کامیلا_رویل #کان_کانگال #کاووس_بهزادی
#انگلس #دیالکتیک_طبیعت
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ بررسی کتاب «فریدریش انگلس و دیالکتیک طبیعت» کان کانگال
نوشتهی: کامیلا رویل
ترجمهی: کاووس بهزادی
9 آوریل 2022
🔸 آیا فریدریش انگلس «دشمنی داخلی» بود که لطمهی بنیادینی به مارکسیسم زد؟ آیا او با تلاش برای کاربست اصول مارکسیستی برای واکاوی طبیعت مرتکب اشتباه شد و درنتیجه مارکسیسم را به فلسفهای جزمی بدل کرد؟ این موضوع یکی از طولانیترین مسائل مشاجرهبرانگیز در میان مارکسیستها در اثنای سدهی بیستم بود که تا سدهی بیست و یکم به درازا کشید. همانطور که کان کانگال خاطرنشان میکند، دیالکتیک طبیعت انگلس در مرکز این مباحثات قرار داشت. کانگال آشکارا این کتاب را مشاجرهبرانگیزترین کتاب مارکسیستی قلمداد میکند و مدعیست که «کتاب دیگری» را نمیشناسد «که موضوع بزرگترین تنشها و آشفتگیها بوده باشد.»
🔸 انگس در سال 1873 کار پیرامون دیالکتیک طبیعت را آغاز کرد. او گزیدهبرداریهای گستردهای پیرامون موضوعاتی نظیر الکتریسیته، مغناطیس و واکنشهای شیمیایی با هدف نگارش کتابی در این مباحث انجام داد. چنین اثری میتوانست نشان دهد که آن نوع روششناسی دیالکتیکی که مارکس برای مطالعهی علم اقتصاد در سرمایه به کار برده بود، برای فهمیدن علوم طبیعی ضروری است. با وجود اینکه انگلس چند مقالهی طولانی و دو طرح برای این پروژه (یکی در سال 1878 و دیگری در سال 1889) تهیه کرد اما در زمان حیاتش نتایج این پژوهش را منتشر نکرد. در عوض این متن برای نخستینبار در سال 1925 حدود 30 سال پس از مرگ نویسندهاش توسط موسسهی مارکس ـ انگلس در مسکو با عنوان طبیعت ـ دیالکتیک بهجای دیالکتیک طبیعت منتشر شد.
🔸 مباحثات پیرامون دیالکتیک طبیعت پیامدهایی فراتر از آنچه انگلس دربارهی علم میاندیشید داشت؛ این دیگر یک بحث سیاسی بود. این موضوع بهویژه طی دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مبرهن شد. چندین نظریهپرداز، که بسیاری از آنها با چپ نو مرتبط بودند، به مارکسیسم علاقهمند بودند اما ـ بهنحوی قابلدرک ـ میخواستند از میراث رفرمیسم و استالینیسم گسست کنند. این امر آنان را به جستوجوی خاستگاههای ایدههای استالینیستی نزد خود بنیانگذاران مارکسیسم سوق داد. نتیجه اغلب این بود که انگلس صورتبندیهای جبرباورانهی مسالهبرانگیزی را مطرح کرده که در تقابل با تاکیدات «انسانباورانه»ی مارکس بر کُنشگری قرار داشتند. بدینترتیب انگلس مقصر اشتباهات انجام شده بود. همانطور که کانگال تاکید میکند، نسبت دادن کاستیهای آشکار مارکسیسم به انگلس نه فقط منجر به بدگمانی به او شد بلکه به این نتیجهگیری معکوس انجامید که خود مارکس اشتباهناپذیر بود ــ طنزی تلخ چرا که خود این اندیشمندان تلاش کرده بودند از قهرمانپرستی کیشمانندِ مارکس اجتناب کنند. گاهی اوقات گفته میشود که مباحث پیرامون انگلسْ مارکسیستها را به دو دسته تقسیم کرده است: مارکسیستهای «غربی» که او را رد میکنند و مارکسیستهای «شوروی» که از او دفاع میکنند، اما کانگال بهدرستی از این تمایزها انتقاد میکند، زیرا این تمایزها مبتنی بر این فرض هستند که این برچسبها معرف گروهی همگن است.
🔸 هم طرفداران و هم منتقدان انگلس این مساله را نادیده میگیرند که چرا انگلس میخواست دربارهی طبیعت بنویسد. در عوض آنها گرایش به مبنا گرفتن این فرض دارند که انگلس به دلیل سمتوسوی افکارشْ این کار را آغاز کرد، حال فرقی نمیکند که طرفداران و منتقدانش این سمتوسو را انحراف از مارکسیسم ارزیابی کنند یا تکمیل و ادامهی آن. با اینحال کانگال از اهداف انگلس برای کار روی این پروژه صحبت میکند. او میکوشد بهجای تفسیر این اثر از چشم نسلهای ویراستاران و مفسران بعدی، بگذارد خود انگلس پیرامون اهدافش صحبت کند. او برخلاف سایر شرکتکنندگان در بحث پیرامون انگلس برآن است این واقعیت را جدی بگیرد که دیالکتیک طبیعت در زمان حیات انگلس اثری ناقص بود؛ بنابراین مقاصد انگلس در واقع الزاماً با متن این اثر همخوانی ندارند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2UI
#کامیلا_رویل #کان_کانگال #کاووس_بهزادی
#انگلس #دیالکتیک_طبیعت
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
انگلس: دشمن داخلی؟
بررسی کتاب فریدریش انگلس و دیالکتیک طبیعت، کان کانگال نوشتهی: کامیلا رویل ترجمهی: کاووس بهزادی هم طرفداران و هم منتقدان انگلس این مساله را نادیده میگیرند که چرا انگلس میخواست دربارهی…
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ مقایسهی دو نوع جنبش خودانگیخته در جامعهی ما
نوشتهی: علی فرزانه
۱۲ آوریل ۲۰۲۲
🔸 در مقطعی از دههی ۱۳۸۰ ایجاد تشکل سراسری کارگری علنی (نه قانونی) بر پایهی مبارزهی صنفی موجود از طرف برخی «فعالان کارگری» متأثر از احزاب مارکسیستی حاشیهای همچون گرانیگاه مبارزهی طبقهی کارگر ایران تبلیغ میشد. در آن دورهی خوشباورانه، انرژی مفید افراد فعال خرج ساختن انواع کمیتهها «برای ایجاد تشکلهای کارگری» میشد که در ادامه دیگر اسمی از آنها باقی نماند. اگر در همان دوره ارادهی آگاهی وجود میداشت که بر اساس نظریهای تاکتیکی به خصلت گرانیگاهی شورشهای خیابانی همچون روش کارآمد مبارزهی انقلابی (نه بهعنوان قیام) و چگونگی سازماندهی آن پی میبرد، آنگاه انرژی نهفته از نارضایتی سیاسی انباشته در میان تودههای کارگر و زحمتکش عمدتاً شهری که در پس توهم اصلاحطلبی از جمله در پس همین وضعیت یورتمه محبوس شده بود، میتوانست دورهی بیستسالهی فروکش سیاسی جامعه را به نفع شورش خیابانی کوتاه کند و شعار «اصلاحطلب ـ اصولگرا ـ دیگه تمومه ماجرا» را در سال ۸۴ به صورتی اجتماعی خلق و صحنه را تسخیر کند، انرژیای که در چالهی اصلاحطلبی و سپس بدلشدن به سوخت موتور شبهپوپولیسم ۸ سالهی احمدینژادی و آخرین واکنش خردهبورژوازی شهری به آن در چهار سالهی اول دولت حسن روحانی به باد رفت.
🔸 شورش خودانگیختهی خیابانی انتخاب طبیعی جامعه پس از چهار دهه مقابله با استبداد ساختاری است. کمترین دستاورد این مضمون و شکل مبارزه این است که داروندار استعداد انقلابی جامعه را در هر دوره معلوم میکند و جنبش با تمام توان عینی و ذهنی خود در آن دورهی معین یا شکست میخورد یا راه خود را میگشاید. مبارزهی صنفی، اما، در محیط استبداد ساختاری میهن ما با گرهای کور روبهرو است؛ از یک طرف ضرورتی عینی مربوط به رابطهی سرمایه است که در ابعاد نهاییاش میتواند به تضاد طبقاتی میان طبقهی کارگر و طبقهی سرمایهدار و در ایران به تضاد طبقهی کارگر با حکومت سرمایهدار منتهی شود، و از طرف دیگر ابزار اصلی پیشبرد این مبارزه، یعنی اتحادیههای وسیعی که اکثریت اعضای هر رشتهی صنعتی را در بر بگیرد به علت تسلط استبداد مطلق ناممکن است. جنبش خودانگیختهی صنفی، با وجود ناگزیری عینیاش، به این علت که از نظر سیاسی امکان متناظر با خود را در وجود حکومتی نمییابد که استعداد مبادله و کنش و واکنش مسالمتجویانه با آن را داشته باشد همواره وا میرود و از دستیابی به مزیت ویژهی این نوع جنبش، یعنی رفع پراکندگی در میان طبقهکارگر باز میماند.
🔸 رژیم در مواجهه با شورش با موقعیت فوقالعادهای مواجه میشود که به کارگیری فوری همهی توش و توان انتظامی، امنیتی و تبلیغاتیاش را به او تحمیل میکند. وخامت و فشار موقعیت فوقالعاده رژیم را وادار میکند خلاف مبارزهی صنفی که با تاکتیک فرسودهکردن معترضان از طریق کممحلیْ از گذشت زمان به نفع خود استفاده میکند، در اینجا ناگزیر تاکتیک کوتاهکردن زمان و سرکوب فوری را در دستور کار قرار میدهد زیرا خلاف مبارزهی صنفی با بیشتر شدن زمان ماندن در خیابانْ بر توان شورش افزوده میشود. زمان در موقعیت شورش علیه رژیم عمل میکند و باعث فرسودگی نیروهای قهری و بالاگرفتن اختلافات داخلیشان میشود. گرایش اصلی رژیم سرکوب آنی شورش و کشتن و زخم زدن و دستگیری گسترده است...
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2V8
#علی_فرزانه #مبارزه_طبقاتی #جنبش #جنبش_مردمی
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ مقایسهی دو نوع جنبش خودانگیخته در جامعهی ما
نوشتهی: علی فرزانه
۱۲ آوریل ۲۰۲۲
🔸 در مقطعی از دههی ۱۳۸۰ ایجاد تشکل سراسری کارگری علنی (نه قانونی) بر پایهی مبارزهی صنفی موجود از طرف برخی «فعالان کارگری» متأثر از احزاب مارکسیستی حاشیهای همچون گرانیگاه مبارزهی طبقهی کارگر ایران تبلیغ میشد. در آن دورهی خوشباورانه، انرژی مفید افراد فعال خرج ساختن انواع کمیتهها «برای ایجاد تشکلهای کارگری» میشد که در ادامه دیگر اسمی از آنها باقی نماند. اگر در همان دوره ارادهی آگاهی وجود میداشت که بر اساس نظریهای تاکتیکی به خصلت گرانیگاهی شورشهای خیابانی همچون روش کارآمد مبارزهی انقلابی (نه بهعنوان قیام) و چگونگی سازماندهی آن پی میبرد، آنگاه انرژی نهفته از نارضایتی سیاسی انباشته در میان تودههای کارگر و زحمتکش عمدتاً شهری که در پس توهم اصلاحطلبی از جمله در پس همین وضعیت یورتمه محبوس شده بود، میتوانست دورهی بیستسالهی فروکش سیاسی جامعه را به نفع شورش خیابانی کوتاه کند و شعار «اصلاحطلب ـ اصولگرا ـ دیگه تمومه ماجرا» را در سال ۸۴ به صورتی اجتماعی خلق و صحنه را تسخیر کند، انرژیای که در چالهی اصلاحطلبی و سپس بدلشدن به سوخت موتور شبهپوپولیسم ۸ سالهی احمدینژادی و آخرین واکنش خردهبورژوازی شهری به آن در چهار سالهی اول دولت حسن روحانی به باد رفت.
🔸 شورش خودانگیختهی خیابانی انتخاب طبیعی جامعه پس از چهار دهه مقابله با استبداد ساختاری است. کمترین دستاورد این مضمون و شکل مبارزه این است که داروندار استعداد انقلابی جامعه را در هر دوره معلوم میکند و جنبش با تمام توان عینی و ذهنی خود در آن دورهی معین یا شکست میخورد یا راه خود را میگشاید. مبارزهی صنفی، اما، در محیط استبداد ساختاری میهن ما با گرهای کور روبهرو است؛ از یک طرف ضرورتی عینی مربوط به رابطهی سرمایه است که در ابعاد نهاییاش میتواند به تضاد طبقاتی میان طبقهی کارگر و طبقهی سرمایهدار و در ایران به تضاد طبقهی کارگر با حکومت سرمایهدار منتهی شود، و از طرف دیگر ابزار اصلی پیشبرد این مبارزه، یعنی اتحادیههای وسیعی که اکثریت اعضای هر رشتهی صنعتی را در بر بگیرد به علت تسلط استبداد مطلق ناممکن است. جنبش خودانگیختهی صنفی، با وجود ناگزیری عینیاش، به این علت که از نظر سیاسی امکان متناظر با خود را در وجود حکومتی نمییابد که استعداد مبادله و کنش و واکنش مسالمتجویانه با آن را داشته باشد همواره وا میرود و از دستیابی به مزیت ویژهی این نوع جنبش، یعنی رفع پراکندگی در میان طبقهکارگر باز میماند.
🔸 رژیم در مواجهه با شورش با موقعیت فوقالعادهای مواجه میشود که به کارگیری فوری همهی توش و توان انتظامی، امنیتی و تبلیغاتیاش را به او تحمیل میکند. وخامت و فشار موقعیت فوقالعاده رژیم را وادار میکند خلاف مبارزهی صنفی که با تاکتیک فرسودهکردن معترضان از طریق کممحلیْ از گذشت زمان به نفع خود استفاده میکند، در اینجا ناگزیر تاکتیک کوتاهکردن زمان و سرکوب فوری را در دستور کار قرار میدهد زیرا خلاف مبارزهی صنفی با بیشتر شدن زمان ماندن در خیابانْ بر توان شورش افزوده میشود. زمان در موقعیت شورش علیه رژیم عمل میکند و باعث فرسودگی نیروهای قهری و بالاگرفتن اختلافات داخلیشان میشود. گرایش اصلی رژیم سرکوب آنی شورش و کشتن و زخم زدن و دستگیری گسترده است...
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2V8
#علی_فرزانه #مبارزه_طبقاتی #جنبش #جنبش_مردمی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
مقایسهی دو نوع جنبش خودانگیخته در جامعهی ما
نوشتهی: علی فرزانه شورش خیابانی، گذشته از کامیابی یا ناکامی نهاییاش، به این علت که ناگهان برای دورهای کوتاه صحنهی سیاسی جامعه را تسخیر و بنا به طبیعتش فشاری استثنایی به دستگاه استبداد وارد میک…
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ حزب ـ علم در مرحلهی استراتژیک جدید
نوشتهی: گوئیدو لاباربرا
ترجمهی: مهرزاد شجاعی
۱۴ آوریل ۲۰۲۲
📝 توضیح مترجم: آرریگو چروتو و لورنزو پارودی در سال ۱۹۵۷ در تزهایی دربارهی توسعهی امپریالیستی، مدت زمان مرحلهی ضدانقلابی و توسعهی حزب انقلابی موسوم به تزهای ۵۷ استدلال میکنند که پس از بحران جنگ جهانی دوم، به دلیل اینکه دو سوم جهان هنوز وارد مناسبات سرمایهداری نشده است، دورهای طولانی از رشد سرمایهداری را شاهد خواهیم بود و تا دههها امکان وقوع هرگونه بحران اساسی امپریالیسم و در نتیجه امکان موفقیت هرگونه انقلاب سوسیالیستی منتفی است. چروتو پیشبینی میکند که در این دوره شاهد انقلابهای بورژوا ـ دموکراتیک و ضداستعماری در کشورهای مستعمره خواهیم بود که خود نتیجهی تغییر روابط بین قدرتهای امپریالیستی (ظهور قدرتهای جدید و نزول قدرتهای قدیمی) و در نتیجه گسترش روابط سرمایهداری است. چروتو در سالهای بعد با طرح مفهوم «امپریالیسم واحد» برخلاف گفتار رایج پیرامون جنگ سرد و توصیف جهان به عنوان صحنهی رقابت دو بلوک سرمایهداری و سوسیالیستی یا سه جهان بر ماهیت سرمایهداری کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی (شوروی، چین، کوبا، کره و ...) و ماهیت امپریالیستی اتحاد جماهیر شوروی تأکید میکند و با تاکید بر نظریهی امپریالیسم لنین آن را منطبق بر واقعیت تجربی میداند. همچنین چروتو جنگ سرد را «توافق» دو قدرت امپریالیستی شوروی و آمریکا برای مقابله با اتحاد قدرتهای رقیب اروپایی به خصوص آلمان میداند. دههها بعد، با فروپاشی شوروی، اتحاد مجدد آلمان و ظهور قدرتهای امپریالیستی نوظهور، به خصوص چین، این دورهی طولانی ضدانقلابی به اتمام رسیده است و در سال ۲۰۰۴ از «مرحلهی استراتژیکی جدید» سخن به میان میآید. متن زیر ترجمهی پیشگفتار بر چاپ هفتم کتاب مبارزات طبقاتی و حزب انقلابی است که در دسامبر ۲۰۲۱ چاپ شده است.
🔸 «جنگ انتخابی» که ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ در عراق به راه انداخت، اقدامی قطعی بود که «مرحلهی استراتژیک جدیدی» را آغاز کرد. این جنگ حاصل تصمیم واشنگتن برای به تأخیر انداختن زمان ظهور امپریالیستی پکن بود و به دنبال ورود چین به سازمان تجارت جهانی، و گامهای قاطع اتحادیهی اروپا برای ایجاد واحد پولی یورو و قدرت پولی فدرال روی داد.
در مقدمهی چاپ ششم مبارزات طبقاتی و حزب انقلابی استدلال کردیم که آن وضعیت منازعه، در مقایسه با پنجاه سال پیش از خود، که در تزهای ۱۹۵۷ در پیشبینی یک چرخهی طولانی توسعهی سرمایهداری تصریح شده بود، یک «امر بیسابقهی استراتژیک» است: «تضادهای قدرتهای امپریالیستی در حال حاضر برای یافتن راهحل مبارزه در بازارهای جهانی ادامه دارد، اما ظهور امپریالیستی چین تغییری کیفی است که از نظر مفهومی نقطهی پایانی بر چرخهی استراتژیک ”تزهای ۱۹۵۷“ است.»
🔸 وضعیت در پاییز ۲۰۰۴ چنان بود. بیش از پانزده سال بعد از آن زمان به راحتی میتوان فهمید که آن نظام تحلیلی تا چه حد، با تشدید بحران نظم در روابط بینالملل، کاملاً تأیید میشود. دو بحران جهانی، آنچه ما آن را بحران روابط جهانی در سالهای ۲۰۰۸ـ۲۰۰۷ نامیدیم و بحران همهگیری قرن در سال ۲۰۲۰، به کل روند شتابی شگرف بخشیده است. در واقع، ورود چین به مناقشه به آن رسمیت بخشیده است، و طرحهای پکن برای یک نیروی نظامی در سطح جهانی جرقهی مسابقهی تسلیح مجدد را برانگیخته است. مواجههی واقعی با امپریالیسم چین و همچنین فرار از انبر بین واشنگتن و پکن، مشکل استراتژیک امپریالیسم اروپایی است. در تمام کلانشهرهای امپریالیسم، در کنار تسلیح مجدد، برنامههای عظیم مداخلهی دولت گام دوم را در مرحلهی استراتژیک جدید رقم میزند که خبر از پانزده سال آیندهای حتی طوفانیتر میدهد...
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Vh
#گوئیدو_لاباربرا #مهرزاد_شجاعی #مبارزه_طبقاتی #جنبش_مردم
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ حزب ـ علم در مرحلهی استراتژیک جدید
نوشتهی: گوئیدو لاباربرا
ترجمهی: مهرزاد شجاعی
۱۴ آوریل ۲۰۲۲
📝 توضیح مترجم: آرریگو چروتو و لورنزو پارودی در سال ۱۹۵۷ در تزهایی دربارهی توسعهی امپریالیستی، مدت زمان مرحلهی ضدانقلابی و توسعهی حزب انقلابی موسوم به تزهای ۵۷ استدلال میکنند که پس از بحران جنگ جهانی دوم، به دلیل اینکه دو سوم جهان هنوز وارد مناسبات سرمایهداری نشده است، دورهای طولانی از رشد سرمایهداری را شاهد خواهیم بود و تا دههها امکان وقوع هرگونه بحران اساسی امپریالیسم و در نتیجه امکان موفقیت هرگونه انقلاب سوسیالیستی منتفی است. چروتو پیشبینی میکند که در این دوره شاهد انقلابهای بورژوا ـ دموکراتیک و ضداستعماری در کشورهای مستعمره خواهیم بود که خود نتیجهی تغییر روابط بین قدرتهای امپریالیستی (ظهور قدرتهای جدید و نزول قدرتهای قدیمی) و در نتیجه گسترش روابط سرمایهداری است. چروتو در سالهای بعد با طرح مفهوم «امپریالیسم واحد» برخلاف گفتار رایج پیرامون جنگ سرد و توصیف جهان به عنوان صحنهی رقابت دو بلوک سرمایهداری و سوسیالیستی یا سه جهان بر ماهیت سرمایهداری کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی (شوروی، چین، کوبا، کره و ...) و ماهیت امپریالیستی اتحاد جماهیر شوروی تأکید میکند و با تاکید بر نظریهی امپریالیسم لنین آن را منطبق بر واقعیت تجربی میداند. همچنین چروتو جنگ سرد را «توافق» دو قدرت امپریالیستی شوروی و آمریکا برای مقابله با اتحاد قدرتهای رقیب اروپایی به خصوص آلمان میداند. دههها بعد، با فروپاشی شوروی، اتحاد مجدد آلمان و ظهور قدرتهای امپریالیستی نوظهور، به خصوص چین، این دورهی طولانی ضدانقلابی به اتمام رسیده است و در سال ۲۰۰۴ از «مرحلهی استراتژیکی جدید» سخن به میان میآید. متن زیر ترجمهی پیشگفتار بر چاپ هفتم کتاب مبارزات طبقاتی و حزب انقلابی است که در دسامبر ۲۰۲۱ چاپ شده است.
🔸 «جنگ انتخابی» که ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ در عراق به راه انداخت، اقدامی قطعی بود که «مرحلهی استراتژیک جدیدی» را آغاز کرد. این جنگ حاصل تصمیم واشنگتن برای به تأخیر انداختن زمان ظهور امپریالیستی پکن بود و به دنبال ورود چین به سازمان تجارت جهانی، و گامهای قاطع اتحادیهی اروپا برای ایجاد واحد پولی یورو و قدرت پولی فدرال روی داد.
در مقدمهی چاپ ششم مبارزات طبقاتی و حزب انقلابی استدلال کردیم که آن وضعیت منازعه، در مقایسه با پنجاه سال پیش از خود، که در تزهای ۱۹۵۷ در پیشبینی یک چرخهی طولانی توسعهی سرمایهداری تصریح شده بود، یک «امر بیسابقهی استراتژیک» است: «تضادهای قدرتهای امپریالیستی در حال حاضر برای یافتن راهحل مبارزه در بازارهای جهانی ادامه دارد، اما ظهور امپریالیستی چین تغییری کیفی است که از نظر مفهومی نقطهی پایانی بر چرخهی استراتژیک ”تزهای ۱۹۵۷“ است.»
🔸 وضعیت در پاییز ۲۰۰۴ چنان بود. بیش از پانزده سال بعد از آن زمان به راحتی میتوان فهمید که آن نظام تحلیلی تا چه حد، با تشدید بحران نظم در روابط بینالملل، کاملاً تأیید میشود. دو بحران جهانی، آنچه ما آن را بحران روابط جهانی در سالهای ۲۰۰۸ـ۲۰۰۷ نامیدیم و بحران همهگیری قرن در سال ۲۰۲۰، به کل روند شتابی شگرف بخشیده است. در واقع، ورود چین به مناقشه به آن رسمیت بخشیده است، و طرحهای پکن برای یک نیروی نظامی در سطح جهانی جرقهی مسابقهی تسلیح مجدد را برانگیخته است. مواجههی واقعی با امپریالیسم چین و همچنین فرار از انبر بین واشنگتن و پکن، مشکل استراتژیک امپریالیسم اروپایی است. در تمام کلانشهرهای امپریالیسم، در کنار تسلیح مجدد، برنامههای عظیم مداخلهی دولت گام دوم را در مرحلهی استراتژیک جدید رقم میزند که خبر از پانزده سال آیندهای حتی طوفانیتر میدهد...
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Vh
#گوئیدو_لاباربرا #مهرزاد_شجاعی #مبارزه_طبقاتی #جنبش_مردم
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ روند انجیاوسازی در انقلاب سوریه
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: جولیا هرن و عبدالسلام دلال
ترجمهی: خورشید سیادتی
16 آوریل 2022
در این مقاله میخوانیم:
▪️ شوراهای محلی: تجربههای خودگردانی
▪️ کمکهای غرب و روند انجیاوسازی
▪️ کمکهای غرب و رژیم اسد
▪️ روند انجیاوسازی در انقلاب سوریه
از متن مقاله:
🔸 ما تحقیق خود را با مستندسازی شوراهای محلی (LCs) در مناطق تحت کنترلِ نیروهای اپوزیسیون، مثل ارگانهای خودگردان آغاز میکنیم. پس از آن به بررسی پنج روشی که کمکهای غربْ موجب تضعیف این شوراها در قلب انقلاب شدند، میپردازیم. اول اینکه اکثریتِ قریب به اتفاقِ کمکهای غرب نصیب رژیم اسد شد که تحت نظارت دقیقِ شاخههای امنیتیاش اطمینان یافت که این کمکها بین مدافعان غیرنظامی آن توزیع میشود و نه مخالفانش. به این ترتیب، این کمکها با موفقیت بودجهی نیروهای ضدانقلابی وابسته به اسد را تأمین کرد. دوم، غربیهایی که کمک مالی کردند، تصمیم گرفتند بهجای ساختار دولتی در حال تکوین اپوزیسیون، بودجهی سازمانهای غیردولتی را تأمین کنند، چرا که میخواستند از اتهام حمایت از تروریستها یا ایفای نقش «سیاسی» {در سوریه} تبری بجویند. به عبارت دیگر، آنها ساختار موازی کمک را در رقابت و با هدفِ تضعیفِ شوراهای انقلابی ایجاد کردند. سوم، فرایندهای مستندشدهی فعالیت آنان در نهادسازی و حرفهایجادکردن موجب تغییر اعتراض سیاسی به پروژهیهای کمکرسانی شد. چهارم، اعلام بیطرفی عامدانهی گفتمان جهانی سازمانهای غیردولتی، هم کارشان را سیاسیزدایی میکند و هم نمودهای سیاسی انقلاب اجتماعی را به «بحرانی انسانی» و آگاهی انقلابیون جوانی را که برای کار نزد آنان آمدهاند به آگاهی از «انساندوستی خنثی» تبدیل میکند. پنجم اینکه پراتیک انجیاوها در «مدیریت از راه دور» با دورکردن قدرت تصمیمگیری از جانب کسانی که در میدان مبارزه بودند و انتقال آن به روسای تبعیدی در پایتختهای دوردست یعنی بیرونازگودنشینهای خارج از کشورْ از سوریهایها سلبقدرت کرد، آن هم در مرحلهای که مردم سوریه خودمختاریشان را کشف کرده بودند.
🔸 استدلال ما این است که کمکهای غربی، هدایتشده از طریق انجیاوها، انقلاب را در روندی تضعیف کرده است که ما به آن به منزلهی انجیاوسازی انقلاب سوریه ارجاع میدهیم. علاوه بر جنبههای کاملاً مستندشدهی ضدانقلاب سوریه، این عاملی است نادیدهگرفتهشده که در عدمبسیج برای ایجاد بدیل در مقابل حکومت اسد نقش داشته است. این عوامل شامل قوای نظامی ایران و روسیه، کمکهای اقتصادی و رشد سکتاریسم و تروریسم است که با حمایت درجهی اول کشورهای مختلف حوزه خلیج فارس و دیگران تسهیل شد.
🔸 با گذشت هشت سال از انقلاب و انقلابیون سوریه، آنها افرادی متلاشی شده و بدون هیچ امکان موثری برای پیشبرد مطالباتِ سیاسی خود هستند. این امر به چندین عامل ضدانقلابِ داخلی و خارج برمیگردد. در سطح داخلی، ماشین کشتار اسد، خونینترین عامل در تاریخ سوریه بود. در حالی که ارائهی آمار دقیق تلفات برای منابع مستقلْ دشوار بوده است، اما مطابق با تخمینِ شبکهی حقوقبشر سوریه و دیدهبان حقوقبشر، حدود نیم میلیون سوری جان خود را از دست دادهاند. با این حال، انقلابیون سوریه، بر این باورند که با در نظر گرفتنِ آمار نیروهای جنگی، کشتهشدگان در دورهی بازداشت و غرقشدگان در دریای مدیترانه، این تعداد بسیار بیشتر خواهد بود. علاوه بر این، انجیاوها (چه در سطح بینالمللی و چه محلی) به شدت با شوراهای محلیِ وابسته به دولت موقت سوریه، برای بدل شدن بهتنها کمکرسان در محل، بهرقابت پرداختند. در این میان، اجزای مختلف سیاسی نیروهای اپوزیسیون، شامل ائتلاف ملی سوریه (SNC) و دولت موقت سوریه (SIG) ، بهشکل ریشهای از یکدیگر گسیخته شدند و برای بقا، آلتِ دستِ اهداف سیاسی قدرتهای منطقهای و بینالمللی گشتند. مضحکهی ماجرا در اینجاست که اگر انقلابی در کار نبود، هیچ یک از این نهادها هم وجود نداشتند. با این حال، رویهم رفته، آنها نتوانستند بدیلی را علیه رژیم اسد بهپیش ببرند.
🔹متن کامل هشتمین مقاله از سلسله مقالات نقد دربارهی خاورمیانه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Vz
#خاور_میانه #مبارزه_طبقاتی #انقلاب_سوریه #جنبش_مردم #جولیا_هرن #عبدالسلام_دلال #خورشید_سیادتی
👇🏽
🖋@naghd_com
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: جولیا هرن و عبدالسلام دلال
ترجمهی: خورشید سیادتی
16 آوریل 2022
در این مقاله میخوانیم:
▪️ شوراهای محلی: تجربههای خودگردانی
▪️ کمکهای غرب و روند انجیاوسازی
▪️ کمکهای غرب و رژیم اسد
▪️ روند انجیاوسازی در انقلاب سوریه
از متن مقاله:
🔸 ما تحقیق خود را با مستندسازی شوراهای محلی (LCs) در مناطق تحت کنترلِ نیروهای اپوزیسیون، مثل ارگانهای خودگردان آغاز میکنیم. پس از آن به بررسی پنج روشی که کمکهای غربْ موجب تضعیف این شوراها در قلب انقلاب شدند، میپردازیم. اول اینکه اکثریتِ قریب به اتفاقِ کمکهای غرب نصیب رژیم اسد شد که تحت نظارت دقیقِ شاخههای امنیتیاش اطمینان یافت که این کمکها بین مدافعان غیرنظامی آن توزیع میشود و نه مخالفانش. به این ترتیب، این کمکها با موفقیت بودجهی نیروهای ضدانقلابی وابسته به اسد را تأمین کرد. دوم، غربیهایی که کمک مالی کردند، تصمیم گرفتند بهجای ساختار دولتی در حال تکوین اپوزیسیون، بودجهی سازمانهای غیردولتی را تأمین کنند، چرا که میخواستند از اتهام حمایت از تروریستها یا ایفای نقش «سیاسی» {در سوریه} تبری بجویند. به عبارت دیگر، آنها ساختار موازی کمک را در رقابت و با هدفِ تضعیفِ شوراهای انقلابی ایجاد کردند. سوم، فرایندهای مستندشدهی فعالیت آنان در نهادسازی و حرفهایجادکردن موجب تغییر اعتراض سیاسی به پروژهیهای کمکرسانی شد. چهارم، اعلام بیطرفی عامدانهی گفتمان جهانی سازمانهای غیردولتی، هم کارشان را سیاسیزدایی میکند و هم نمودهای سیاسی انقلاب اجتماعی را به «بحرانی انسانی» و آگاهی انقلابیون جوانی را که برای کار نزد آنان آمدهاند به آگاهی از «انساندوستی خنثی» تبدیل میکند. پنجم اینکه پراتیک انجیاوها در «مدیریت از راه دور» با دورکردن قدرت تصمیمگیری از جانب کسانی که در میدان مبارزه بودند و انتقال آن به روسای تبعیدی در پایتختهای دوردست یعنی بیرونازگودنشینهای خارج از کشورْ از سوریهایها سلبقدرت کرد، آن هم در مرحلهای که مردم سوریه خودمختاریشان را کشف کرده بودند.
🔸 استدلال ما این است که کمکهای غربی، هدایتشده از طریق انجیاوها، انقلاب را در روندی تضعیف کرده است که ما به آن به منزلهی انجیاوسازی انقلاب سوریه ارجاع میدهیم. علاوه بر جنبههای کاملاً مستندشدهی ضدانقلاب سوریه، این عاملی است نادیدهگرفتهشده که در عدمبسیج برای ایجاد بدیل در مقابل حکومت اسد نقش داشته است. این عوامل شامل قوای نظامی ایران و روسیه، کمکهای اقتصادی و رشد سکتاریسم و تروریسم است که با حمایت درجهی اول کشورهای مختلف حوزه خلیج فارس و دیگران تسهیل شد.
🔸 با گذشت هشت سال از انقلاب و انقلابیون سوریه، آنها افرادی متلاشی شده و بدون هیچ امکان موثری برای پیشبرد مطالباتِ سیاسی خود هستند. این امر به چندین عامل ضدانقلابِ داخلی و خارج برمیگردد. در سطح داخلی، ماشین کشتار اسد، خونینترین عامل در تاریخ سوریه بود. در حالی که ارائهی آمار دقیق تلفات برای منابع مستقلْ دشوار بوده است، اما مطابق با تخمینِ شبکهی حقوقبشر سوریه و دیدهبان حقوقبشر، حدود نیم میلیون سوری جان خود را از دست دادهاند. با این حال، انقلابیون سوریه، بر این باورند که با در نظر گرفتنِ آمار نیروهای جنگی، کشتهشدگان در دورهی بازداشت و غرقشدگان در دریای مدیترانه، این تعداد بسیار بیشتر خواهد بود. علاوه بر این، انجیاوها (چه در سطح بینالمللی و چه محلی) به شدت با شوراهای محلیِ وابسته به دولت موقت سوریه، برای بدل شدن بهتنها کمکرسان در محل، بهرقابت پرداختند. در این میان، اجزای مختلف سیاسی نیروهای اپوزیسیون، شامل ائتلاف ملی سوریه (SNC) و دولت موقت سوریه (SIG) ، بهشکل ریشهای از یکدیگر گسیخته شدند و برای بقا، آلتِ دستِ اهداف سیاسی قدرتهای منطقهای و بینالمللی گشتند. مضحکهی ماجرا در اینجاست که اگر انقلابی در کار نبود، هیچ یک از این نهادها هم وجود نداشتند. با این حال، رویهم رفته، آنها نتوانستند بدیلی را علیه رژیم اسد بهپیش ببرند.
🔹متن کامل هشتمین مقاله از سلسله مقالات نقد دربارهی خاورمیانه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2Vz
#خاور_میانه #مبارزه_طبقاتی #انقلاب_سوریه #جنبش_مردم #جولیا_هرن #عبدالسلام_دلال #خورشید_سیادتی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
روند انجیاوسازی در انقلاب سوریه
نوشتهی: جولیا هرن و عبدالسلام دلال ترجمهی: خورشید سیادتی در سطح خارجی، «کمکهای بشردوستانه» غربی، چه مالی و چه مادی که از طریق انجیاوها ارسال شد، در خاموشکردنِ انقلاب سوریه نقشی کلیدی داشت. ا…
تکرار تهدید جان زندانیان محکوم است!
سازوبرگ قضایی رژیم جمهوری اسلامی همچون همیشه و همانند تمامی دستگاههای سرکوب در تاریخ به در بند کردن انسانهای آزاده بسنده نکرده و در زندان هم به آزارواذیت و محرومسازی زندانیان از ابتداییترین حقوقشان ادامه میدهد. اینبار علیرضا ثقفی، فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران، بهرغم وخامت حال جسمانی و نیاز فوری به ادامهی روند درمانی در بیمارستان، به زندان کچویی کرچ بازگردانده شده است. مسئولیت تاموتمام هر اتفاقی که بر سر علیرضا ثقفی بیاید با دستگاه قضایی و سایر دستاندرکاران ذیربط است. بار دیگر تأکید میکنیم که زندان جای هیچ فعال سیاسی، اجتماعی و کارگری، و جای هیچ انسان آزادهای نیست!
🖋@naghd_com
سازوبرگ قضایی رژیم جمهوری اسلامی همچون همیشه و همانند تمامی دستگاههای سرکوب در تاریخ به در بند کردن انسانهای آزاده بسنده نکرده و در زندان هم به آزارواذیت و محرومسازی زندانیان از ابتداییترین حقوقشان ادامه میدهد. اینبار علیرضا ثقفی، فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران، بهرغم وخامت حال جسمانی و نیاز فوری به ادامهی روند درمانی در بیمارستان، به زندان کچویی کرچ بازگردانده شده است. مسئولیت تاموتمام هر اتفاقی که بر سر علیرضا ثقفی بیاید با دستگاه قضایی و سایر دستاندرکاران ذیربط است. بار دیگر تأکید میکنیم که زندان جای هیچ فعال سیاسی، اجتماعی و کارگری، و جای هیچ انسان آزادهای نیست!
🖋@naghd_com
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ آرماگدون یا تلهی توسیدید
▫️ از توهم تا واقعیت
نوشتهی: کیومرث زمانی
19 آوریل 2022
🔸 بر اساس کتاب مکاشفه در عهد جدید کتاب مقدس مسیحی، آرماگدون مکان پیشگوییشدهی تجمع لشکرها برای نبرد در آخرالزمان است که به شکلهای مختلف به عنوان مکانی تحتاللفظی یا نمادین تفسیر میشود. این اصطلاح همچنین به معنای عام برای اشاره به هر سناریوی پایان جهان استفاده میشود. در کلام اسلامی نیز از حرمجدون یا الملحمه الکبری (نبرد بزرگ) در احادیث یاد شده است.
🔸 در دنیای سرمایهداری، جنگ همچون هر ابژه دیگری کالایی قابلفروش است، با این تفاوت که دامنهی ارزش افزودهی آنْ صنایع گوناگونی را شامل میشود. جنگ در ظاهر تنفس عمیقی در بحران سرمایهداری برای رشد به نظر میآید، اما در واقعیت پلی است برای ورود به بحرانی بزرگتر. به بیان دیگر باید گفت حیات سرمایهداری بر ایجاد بحران استوار است. سوال اساسی اینجاست که سرمایهداری تا چه اندازه حاضر به ایجاد بحران است؟ و گردانندگان این سیستم برای انباشت سرمایهی بیشتر تا کجا حاضرند جهان و به تبع آن خود را در بحران فرو ببرند؟ از منظر منطق جواب این است تا آنجا که هستی خود را به خطر نیندازند. ولی اگر جهان سرمایهداری هستی خود را در برابر یک سیستم جایگزین در خطر ببیند چه؟ آیا جهان کنونی سرمایهداری میتواند این واقعیت را بپذیرد که در برابر امپریالیسم چین رو به افول است و ابزاری برای مقابله یا شکست آن در اختیار ندارد؟
🔸 سوال مهم اینجاست، آیا نیرویی در برابر سیاستهای امپریالیستی شرق و غرب که جهان را به کام نابودی کشاندهاند وجود دارد؟ جهان سرمایهداری با در اختیار داشتن رسانهها و بمباران اطلاعاتی مردم به سادگی میتواند هر ذهنی را مهندسی کند. در نبود رسانههای مستقل قدرتمند، هر شهروندی که ذهن پرسشگر نداشته باشد آنچه را که سلطهی حاکم به او نشان میدهد میبیند و در نهایت میپذیرد. برای پی بردن به این واقعیت کافی است نگاهی به واکنش مردم به جنگ ویتنام، یا همین اواخر به لشکرکشی آمریکا و متحدانش به افغانستان و عراق انداخت که چگونه جنبشهای ضدجنگ که طیفهای وسیعی از مردم را با گرایشهای مختلف به خیابانها کشاند سلطهی رسانهای سرمایهداری جهانی را در هم شکست. در مقولهی جنگ اوکراین اما شاهد چنین لشکرکشی خیابانی توسط مردم نبودیم. طنز تلخ اما انفعال نیروهای چپ در واکنش به جنگ اوکراین از جایگاه اپیستومولوژی است. به جز موارد محدودی همچون کارگران فرودگاه شهر پیزای ایتالیا که از بارگذاری تجهیزات جنگی که تحت عنوان کمکهای بشردوستانه راهی اوکراین بود با شعار «نه به جنگ سرمایهداران» سر باز زدند، انگار نیروهای کارگری، سندیکاها و احزاب چپ در یک گذر تاریخی گیر افتادهاند. چپ بورژوازی که به غرب سمپات دارد به جبههی پوتین شوریده و بخشی از چپ کارگری و ضدامپریالیست غربی به دامان پوتین افتادهاند. متاسفانه آن بخش از نیروهای چپ و سازمانهای کارگری که به شناخت صحیحی از جنگ اوکراین رسیدهاند، نتوانستهاند بسیجی مردمی را علیه این جنگ به خیابانها بکشانند. طبقهی کارگر میداند که خیابانها در دسترسترین تریبون آنهاست. مادامی که با تکیه بر سازماندهی بتوانند با لشکرکشی به خیابانها عرضاندام نمایند، سرمایهداران برای ادامهی کارزار خود هزینههای زیادی خواهند داد و در صورت رهاکردن خیابانها در این برههی تاریخی سرنوشتی شومتر از مردم اوکراین در انتظارشان خواهد بود.
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2VX
#کیومرث_زمانی #ناتو #اوکراین #روسیه
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ آرماگدون یا تلهی توسیدید
▫️ از توهم تا واقعیت
نوشتهی: کیومرث زمانی
19 آوریل 2022
🔸 بر اساس کتاب مکاشفه در عهد جدید کتاب مقدس مسیحی، آرماگدون مکان پیشگوییشدهی تجمع لشکرها برای نبرد در آخرالزمان است که به شکلهای مختلف به عنوان مکانی تحتاللفظی یا نمادین تفسیر میشود. این اصطلاح همچنین به معنای عام برای اشاره به هر سناریوی پایان جهان استفاده میشود. در کلام اسلامی نیز از حرمجدون یا الملحمه الکبری (نبرد بزرگ) در احادیث یاد شده است.
🔸 در دنیای سرمایهداری، جنگ همچون هر ابژه دیگری کالایی قابلفروش است، با این تفاوت که دامنهی ارزش افزودهی آنْ صنایع گوناگونی را شامل میشود. جنگ در ظاهر تنفس عمیقی در بحران سرمایهداری برای رشد به نظر میآید، اما در واقعیت پلی است برای ورود به بحرانی بزرگتر. به بیان دیگر باید گفت حیات سرمایهداری بر ایجاد بحران استوار است. سوال اساسی اینجاست که سرمایهداری تا چه اندازه حاضر به ایجاد بحران است؟ و گردانندگان این سیستم برای انباشت سرمایهی بیشتر تا کجا حاضرند جهان و به تبع آن خود را در بحران فرو ببرند؟ از منظر منطق جواب این است تا آنجا که هستی خود را به خطر نیندازند. ولی اگر جهان سرمایهداری هستی خود را در برابر یک سیستم جایگزین در خطر ببیند چه؟ آیا جهان کنونی سرمایهداری میتواند این واقعیت را بپذیرد که در برابر امپریالیسم چین رو به افول است و ابزاری برای مقابله یا شکست آن در اختیار ندارد؟
🔸 سوال مهم اینجاست، آیا نیرویی در برابر سیاستهای امپریالیستی شرق و غرب که جهان را به کام نابودی کشاندهاند وجود دارد؟ جهان سرمایهداری با در اختیار داشتن رسانهها و بمباران اطلاعاتی مردم به سادگی میتواند هر ذهنی را مهندسی کند. در نبود رسانههای مستقل قدرتمند، هر شهروندی که ذهن پرسشگر نداشته باشد آنچه را که سلطهی حاکم به او نشان میدهد میبیند و در نهایت میپذیرد. برای پی بردن به این واقعیت کافی است نگاهی به واکنش مردم به جنگ ویتنام، یا همین اواخر به لشکرکشی آمریکا و متحدانش به افغانستان و عراق انداخت که چگونه جنبشهای ضدجنگ که طیفهای وسیعی از مردم را با گرایشهای مختلف به خیابانها کشاند سلطهی رسانهای سرمایهداری جهانی را در هم شکست. در مقولهی جنگ اوکراین اما شاهد چنین لشکرکشی خیابانی توسط مردم نبودیم. طنز تلخ اما انفعال نیروهای چپ در واکنش به جنگ اوکراین از جایگاه اپیستومولوژی است. به جز موارد محدودی همچون کارگران فرودگاه شهر پیزای ایتالیا که از بارگذاری تجهیزات جنگی که تحت عنوان کمکهای بشردوستانه راهی اوکراین بود با شعار «نه به جنگ سرمایهداران» سر باز زدند، انگار نیروهای کارگری، سندیکاها و احزاب چپ در یک گذر تاریخی گیر افتادهاند. چپ بورژوازی که به غرب سمپات دارد به جبههی پوتین شوریده و بخشی از چپ کارگری و ضدامپریالیست غربی به دامان پوتین افتادهاند. متاسفانه آن بخش از نیروهای چپ و سازمانهای کارگری که به شناخت صحیحی از جنگ اوکراین رسیدهاند، نتوانستهاند بسیجی مردمی را علیه این جنگ به خیابانها بکشانند. طبقهی کارگر میداند که خیابانها در دسترسترین تریبون آنهاست. مادامی که با تکیه بر سازماندهی بتوانند با لشکرکشی به خیابانها عرضاندام نمایند، سرمایهداران برای ادامهی کارزار خود هزینههای زیادی خواهند داد و در صورت رهاکردن خیابانها در این برههی تاریخی سرنوشتی شومتر از مردم اوکراین در انتظارشان خواهد بود.
🔹 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2VX
#کیومرث_زمانی #ناتو #اوکراین #روسیه
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
آرماگدون یا تلهی توسیدید
از توهم تا واقعیت نوشتهی: کیومرث زمانی سوال مهم اینجاست، آیا نیرویی در برابر سیاستهای امپریالیستی شرق و غرب که جهان را به کام نابودی کشاندهاند وجود دارد؟ جهان سرمایهداری با در اختیار داشتن رسا…