▫️ ماهیت انقلابی قیام لبنان
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: جاد ثاب و جووی ایوب
ترجمهی: مژگان بدیعی
31 مه 2022
🔸 در شب 13 – 14 اکتبر 2019، آتشی مهیب لبنان و بخشهایی از سوریه را درنوردید. در جریان این آتشسوزی حدود 3 میلیون درخت در لبنان نابود شد، که تقریباً دو برابر میانگین سالانهی نابودی درختان در فقط 48 ساعت است. دولت که پیش از این نیز به دلیل شکست در مهار بحران بهشدت مورد انتقاد قرار گرفته بود، در 17 اکتبر لایحهای پیشنهاد کرد مبنی بر اینکه برای برنامههای صدا روی پروتکل اینترنت مانند واتساَپ مالیات تعیین میکند.پیشنهاد «مالیات واتساپ» بخشی از تلاش دولت بود برای کسب درآمد اضافی بهمنظور دریافت بیش از 11 میلیارد دلار «کمکی» که در کنفرانس بینالمللی سدر (CEDRE) در پاریس وعده داده شده بود. این کنفرانس چهارمین مجموعه از کنفرانسهایی بود که با عنوان پاریس یک در فوریهی 2001 در پاریس آغاز شد.
🔸 ناامیدیهای ناشی از بیکفایتی دولت هزاران نفر را در سراسر لبنان از جمله شهرهای بیروت، صور، بعلبک، نبطیه، سعیده و بسیاری از مناطق دیگر، در اعتراضهایی خودجوش در شب 17 اکتبر 2019، به خیابانها کشاند؛ به نظر میرسید که مالیات واتساپ تیر خلاص بود و طبق ضربالمثلی عربی، همان کاهی بود که کمر شتر را شکست. اعتراضات به حدی بود که دولت بلافاصله مالیات پیشنهادی را پس گرفت.
🔸 آنچه بعدها خیزش یا انقلاب 17 اکتبر نامیده میشود، نقطهی اوج سالها بسیج معترضان و فعالان، از جنبش «تو بوی گند میدهی» در 2015 تا انتخابات شهرداریها در 2016 و انتخابات پارلمانی 2018، بود. شکستهای سیاسی و اقتصادی سالهای قبل در 17 اکتبر به شعلههای آتش خیزش دامن زد و لزوم «حالا یا هرگز» را گسترش داد. بخشهایی از مرکز شهر بیروت تا 18 اکتبر در آتش سوخت و راههای بخشهای زیادی از کشور با موانع جادهای، و بیشتر با آتشزدن لاستیکها، کاملاً بسته شد.
🔸 طبقهی جنگسالار ـ الیگارش فراملی لبنان از پایان جنگ داخلی به بعد قواعد بازی را بهتمامی مشخص کرده بود. دولت را نیز میتوان به کشتیای تشبیه کرد که این طبقه از طریق آن میتوانست با خود و با نخبگان حاشیهی خلیج فارس، ایرانی و غربی تجارت کند. شبکههای حامیپروری ساختارهای قدرت را که به این طبقه سود میرسانند و بخشهایی از جمعیت را به آنها وابسته نگه میدارند، حفظ میکنند. زیرساختهای عمومی پوسیدهاند و خصوصیسازیهای سریع آزادی رفتوآمد بین مناطق را محدود و کل کشور را فلج میکند.
🔸 به این ترتیب، خیزش 2019 را باید همچون روند بهبودی پس از 15 سال جنگ داخلی و نزدیک به سه دهه پس از آن در نظر گرفت. لبنانیها در کشوری زندگی میکردند که در امور آن کمترین دخالت را داشتند. در مقالهی حاضر خواهیم دید که خیزش کنونی لبنان را باید جنبش خودجوش محضی دانست که شرایط اقتصادی و نیروهای خیزش از سال 2011 در حال شکلگیری بود. همچنین، نشان خواهیم داد که چگونه خود خیزش همچون کاتالیزوری برای مقابله با اسطورههای بنیادین کل ملت عمل کرده است: تلاش برای روشن کردن مسیری برای رفتن رو به جلو. در نهایت، میخواهیم نشان دهیم که مقاومت غیرمتمرکز و پایدار مناسبترین راه برای مقابله با خطرات احتمالی این خیزش است...
🔹متن کامل یازدهمین مقاله از سلسله مقالات نقد دربارهی خاورمیانه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2ZK
#خاور_میانه #جووی_ایوب #جاد_ثاب #مژگان_بدیعی
#لبنان #مبارزه_طبقاتی
👇🏽
🖋@naghd_com
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: جاد ثاب و جووی ایوب
ترجمهی: مژگان بدیعی
31 مه 2022
🔸 در شب 13 – 14 اکتبر 2019، آتشی مهیب لبنان و بخشهایی از سوریه را درنوردید. در جریان این آتشسوزی حدود 3 میلیون درخت در لبنان نابود شد، که تقریباً دو برابر میانگین سالانهی نابودی درختان در فقط 48 ساعت است. دولت که پیش از این نیز به دلیل شکست در مهار بحران بهشدت مورد انتقاد قرار گرفته بود، در 17 اکتبر لایحهای پیشنهاد کرد مبنی بر اینکه برای برنامههای صدا روی پروتکل اینترنت مانند واتساَپ مالیات تعیین میکند.پیشنهاد «مالیات واتساپ» بخشی از تلاش دولت بود برای کسب درآمد اضافی بهمنظور دریافت بیش از 11 میلیارد دلار «کمکی» که در کنفرانس بینالمللی سدر (CEDRE) در پاریس وعده داده شده بود. این کنفرانس چهارمین مجموعه از کنفرانسهایی بود که با عنوان پاریس یک در فوریهی 2001 در پاریس آغاز شد.
🔸 ناامیدیهای ناشی از بیکفایتی دولت هزاران نفر را در سراسر لبنان از جمله شهرهای بیروت، صور، بعلبک، نبطیه، سعیده و بسیاری از مناطق دیگر، در اعتراضهایی خودجوش در شب 17 اکتبر 2019، به خیابانها کشاند؛ به نظر میرسید که مالیات واتساپ تیر خلاص بود و طبق ضربالمثلی عربی، همان کاهی بود که کمر شتر را شکست. اعتراضات به حدی بود که دولت بلافاصله مالیات پیشنهادی را پس گرفت.
🔸 آنچه بعدها خیزش یا انقلاب 17 اکتبر نامیده میشود، نقطهی اوج سالها بسیج معترضان و فعالان، از جنبش «تو بوی گند میدهی» در 2015 تا انتخابات شهرداریها در 2016 و انتخابات پارلمانی 2018، بود. شکستهای سیاسی و اقتصادی سالهای قبل در 17 اکتبر به شعلههای آتش خیزش دامن زد و لزوم «حالا یا هرگز» را گسترش داد. بخشهایی از مرکز شهر بیروت تا 18 اکتبر در آتش سوخت و راههای بخشهای زیادی از کشور با موانع جادهای، و بیشتر با آتشزدن لاستیکها، کاملاً بسته شد.
🔸 طبقهی جنگسالار ـ الیگارش فراملی لبنان از پایان جنگ داخلی به بعد قواعد بازی را بهتمامی مشخص کرده بود. دولت را نیز میتوان به کشتیای تشبیه کرد که این طبقه از طریق آن میتوانست با خود و با نخبگان حاشیهی خلیج فارس، ایرانی و غربی تجارت کند. شبکههای حامیپروری ساختارهای قدرت را که به این طبقه سود میرسانند و بخشهایی از جمعیت را به آنها وابسته نگه میدارند، حفظ میکنند. زیرساختهای عمومی پوسیدهاند و خصوصیسازیهای سریع آزادی رفتوآمد بین مناطق را محدود و کل کشور را فلج میکند.
🔸 به این ترتیب، خیزش 2019 را باید همچون روند بهبودی پس از 15 سال جنگ داخلی و نزدیک به سه دهه پس از آن در نظر گرفت. لبنانیها در کشوری زندگی میکردند که در امور آن کمترین دخالت را داشتند. در مقالهی حاضر خواهیم دید که خیزش کنونی لبنان را باید جنبش خودجوش محضی دانست که شرایط اقتصادی و نیروهای خیزش از سال 2011 در حال شکلگیری بود. همچنین، نشان خواهیم داد که چگونه خود خیزش همچون کاتالیزوری برای مقابله با اسطورههای بنیادین کل ملت عمل کرده است: تلاش برای روشن کردن مسیری برای رفتن رو به جلو. در نهایت، میخواهیم نشان دهیم که مقاومت غیرمتمرکز و پایدار مناسبترین راه برای مقابله با خطرات احتمالی این خیزش است...
🔹متن کامل یازدهمین مقاله از سلسله مقالات نقد دربارهی خاورمیانه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2ZK
#خاور_میانه #جووی_ایوب #جاد_ثاب #مژگان_بدیعی
#لبنان #مبارزه_طبقاتی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
ماهیت انقلابی قیام لبنان
نوشتهی: جاد ثاب و جووی ایوب ترجمهی: مژگان بدیعی موفقیت قیام در لبنان بدون پرسشگری دربارهی زنجیرههای بدهی دولت و صندوق بینالمللی پول، کامل نخواهد بود. برای تحقق این خواسته، لبنان باید متحدانی…
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ گفتمان دموکراسی انجمنی
▫ تعاونیها و شورا
نوشتهی: داریوش راد
۴ ژوئن ۲۰۲۲
🔸 دموکراسی انجمنی برای کنترل و مدیریت همگانی اما غیرمتمرکز بر منابع عمومی، به موضوعی رایج و پذیرفتهشده در مباحث جامعهی شهری و روستایی و بهخصوص کنشگران اجتماعی جنبش کارگری و زیستمحیطی و اقلیتهای محلی حاشیهنشین و غیره تبدیل شده است. دموکراسی انجمنی (یا انجمنگرایی) بیان جنبش سیاسی (اکو)سوسیالیستی است که معتقد است رفاه همگانی و آزادی انسان هر دو زمانی به بهترین وجه متحقق میشود که امور خرد و کلان اقتصادی ـ سیاسی تا حد امکان توسط انجمنهای خودگردان مشارکتی نظیر شوراها و تعاونیها، دموکراتیک اداره شوند. انجمنگرایی در مقیاس ارزشی، اگرچه به آزادی اولویت میدهد، لیکن همچنین معتقد است آزادی تنها درصورتی میتواند بهصورت موثر متحقق شود که افراد در یک همکاری داوطلبانهی عدالتمحور برای تحقق برابری اقتصادی ـ اجتماعی مشارکت داشته باشند.
🔸 در این گفتمانْ مفهوم تعاونی اشاره به یک نهاد انجمنی است که همزمان متضاد و سازگار با نظام اجتماعی سرمایهداری است، اگرچه تعاونیگرایی امکان برونرفت از (خود)«بیگانگی» را برای کارگران و دیگر مزدبگیران فراهم میکند. مفهوم شورا نیز اشاره به یک نهاد انجمنی است که از نظر سیاسی باز و فراگیر، و برای انجام وظایف تصمیمگیری و مدیریت اجرایی از پایینترین سطوح تعاونیها تا مهمترین ساختارهای شهر و روستا عمل میکند؛ اعضای آن مستقیم توسط شهروندان انتخاب میشود.
🔸 این نوشته، براساس تجربه و مشاهدات جنبش کارگری در روزها و ماههای پس از پیروزی انقلاب بهمن، یک ارزیابی اولیه از پیوندهای بالقوه بین شوراها و تعاونیها بهمثابه نمونهای از نهادهای دموکراسی انجمنی در جامعهی کارگری که براساس ویژگیهای یک شکلِ امکانپذیرِ کارآمد از تعاونیگرایی که شامل کار مشارکتی، دموکراسی محل کار، توزیع برابر مازاد، همکاری بین تعاونیها، و نهایتاً روابط بین تعاونیها و ساختارهای کلان اقتصادی ـ اجتماعی سراسری است، را برای بحث و بررسی و تبادلنظر فراهم کرده است. این نوشته نشان خواهد داد که تعاونیگرایی بهدلیل ماهیت دموکراتیک و عدالتمحور تعاونیها در گسترش ارتباطات خود با سایر فعالیتهای شورایی در یک فرایند همکاری اجتماعی که آن را پارادایم «گردش شورایی» مینامیم، میتواند به هدف موردنظر جنبش کارگری و کنشگران زیستمحیطی و جامعهی کشاورزی و غیره در نظریه و عمل نزدیک و حتی آن را تحقق بخشد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-303
#داریوش_راد
#تعاونی_کارگری #دموکراسی_انجمنی #شورا
👇🏼
🖋@naghd_com
▫️ گفتمان دموکراسی انجمنی
▫ تعاونیها و شورا
نوشتهی: داریوش راد
۴ ژوئن ۲۰۲۲
🔸 دموکراسی انجمنی برای کنترل و مدیریت همگانی اما غیرمتمرکز بر منابع عمومی، به موضوعی رایج و پذیرفتهشده در مباحث جامعهی شهری و روستایی و بهخصوص کنشگران اجتماعی جنبش کارگری و زیستمحیطی و اقلیتهای محلی حاشیهنشین و غیره تبدیل شده است. دموکراسی انجمنی (یا انجمنگرایی) بیان جنبش سیاسی (اکو)سوسیالیستی است که معتقد است رفاه همگانی و آزادی انسان هر دو زمانی به بهترین وجه متحقق میشود که امور خرد و کلان اقتصادی ـ سیاسی تا حد امکان توسط انجمنهای خودگردان مشارکتی نظیر شوراها و تعاونیها، دموکراتیک اداره شوند. انجمنگرایی در مقیاس ارزشی، اگرچه به آزادی اولویت میدهد، لیکن همچنین معتقد است آزادی تنها درصورتی میتواند بهصورت موثر متحقق شود که افراد در یک همکاری داوطلبانهی عدالتمحور برای تحقق برابری اقتصادی ـ اجتماعی مشارکت داشته باشند.
🔸 در این گفتمانْ مفهوم تعاونی اشاره به یک نهاد انجمنی است که همزمان متضاد و سازگار با نظام اجتماعی سرمایهداری است، اگرچه تعاونیگرایی امکان برونرفت از (خود)«بیگانگی» را برای کارگران و دیگر مزدبگیران فراهم میکند. مفهوم شورا نیز اشاره به یک نهاد انجمنی است که از نظر سیاسی باز و فراگیر، و برای انجام وظایف تصمیمگیری و مدیریت اجرایی از پایینترین سطوح تعاونیها تا مهمترین ساختارهای شهر و روستا عمل میکند؛ اعضای آن مستقیم توسط شهروندان انتخاب میشود.
🔸 این نوشته، براساس تجربه و مشاهدات جنبش کارگری در روزها و ماههای پس از پیروزی انقلاب بهمن، یک ارزیابی اولیه از پیوندهای بالقوه بین شوراها و تعاونیها بهمثابه نمونهای از نهادهای دموکراسی انجمنی در جامعهی کارگری که براساس ویژگیهای یک شکلِ امکانپذیرِ کارآمد از تعاونیگرایی که شامل کار مشارکتی، دموکراسی محل کار، توزیع برابر مازاد، همکاری بین تعاونیها، و نهایتاً روابط بین تعاونیها و ساختارهای کلان اقتصادی ـ اجتماعی سراسری است، را برای بحث و بررسی و تبادلنظر فراهم کرده است. این نوشته نشان خواهد داد که تعاونیگرایی بهدلیل ماهیت دموکراتیک و عدالتمحور تعاونیها در گسترش ارتباطات خود با سایر فعالیتهای شورایی در یک فرایند همکاری اجتماعی که آن را پارادایم «گردش شورایی» مینامیم، میتواند به هدف موردنظر جنبش کارگری و کنشگران زیستمحیطی و جامعهی کشاورزی و غیره در نظریه و عمل نزدیک و حتی آن را تحقق بخشد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-303
#داریوش_راد
#تعاونی_کارگری #دموکراسی_انجمنی #شورا
👇🏼
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
گفتمان دموکراسی انجمنی
تعاونیها و شورا نوشتهی: داریوش راد گفتمان دموکراسی انجمنی رشد و توسعهی رابطه متقابل شوراهای مستقل محلی را مقدم بر مداخلات مدیریتی نهادهای کلان درنظر میگیرد، چرا که آنها پیششرط و زمینهی ا…
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ سوژه در میانهی دو بحران
نوشتهی: رضا ملکشا
7 ژوئن 2022
🔸 بیشک گرسنگی یا هراس از شدتیابی گرسنگی بخشی محوری از رانهی اعتراضهای فرودستان و طبقهی کارگر در طول تاریخ، و همواره بخشی جداییناپذیر از برنامههای مبارزاتی طبقهی کارگر بوده است. امری که در لحظههای بحران سرمایهداری در قامت یک مطالبهی حداقلی محدود نمیشود و به نفی سازوکار سیاستِ نمایندهی سرمایه میانجامد. فراروی از خواست حداقلی در پراتیک تودهای البته گامی بهپیش است، اما این گام پیشاپیش از عاملانْ پرسشی برنامهای در خصوص نحوهی حرکت دارد، یعنی نحوهی حرکتی که اهمیت رهبری جنبش را پیش میکشد. در چنین فازی از جنبش، همانگونه که لنین معتقد بود، پرسشهای ساده موجب سردرگمی میشوند. پرسشهایی که پاسخ آنها تماماً در کنش تعرضی تودهای یافت نمیشود، پرسشهایی که همزمان بحران آنارشیسم مستتر در جنبش خلقی و پوپولیسم خام و عوامانه را عریان میکند.
🔸 اعتراضهای اردیبهشتماه 1401 در برخی از شهرهای کوچک ایران بهمثابه واکنش به حذف ارز ترجیحی و آزادسازی سرسامآور قیمت مایحتاج اولیه و ضروری گویی در دو وجه خود را نمایان ساخت. وجه اول: ثابت ماندن در همان منشأ معیشتی حرکت توده بود، با نیمنگاهی به شعارهایی که سیاستِ نمایندهی سرمایه را نشانه میرفت. نگرشی که نمایندگان آن در اردوگاه چپ را بر آن داشت تا نام جنبش فعلی را جنبش گرسنگان بگذارند. وجه دوم: درک لیبرالی و نگرش سطحی از جنبش بهمثابه انبوه خلق یا ملتی ناراضی از کلیت نظام. نگرشی که تناقضات ساختار سرمایهی دولت جمهوری اسلامی و بحران سرشکنشدهی سرمایه بر زیست فرودستان و طبقه کارگر را به وجهی ایدئولوژیک تقلیل میدهد تا از آن نتایج مشخص خویش را استنتاج کند. با وجود آن که درک غالب بخشهای اردوگاه چپ را بههیچوجه نمیتوان در کنار مداحان دموکراسی بورژوایی و براندازان راست قرار داد، اما نبود درکی از برنامه، رهبری و سوژگی جنبشْ شاید نقطهی مشترک هر دوی این گرایشها، دستکم در لحظهی فعلی، باشد. چرا که اولی جنبش اردیبهشت را در کسوت کنشی شبهناتورالیستی میفهمد که افقهای رهبری آگاهانه در آن رویتناپذیر است، و دومی نیز کنش و قدرت توده را صرفاً همچون رخدادی در اعلامِ حضور آنها در خیابان تصدیق میکند. بدیهی است که خواستِ متن پیش رو نه واکاوی لِکسیکولوژیک هر یک از این گرایشها بلکه نشاندادن دیدگاه فراطبقاتی اولی و غیرطبقاتی دومی به میانجی ادبیات هر یک نسبت به جنبش است که بهرغم تفاوتهای مشخص در یک منطق مشترک تودهای، همگانی یا خلقی از جنبش ذوب میشود تا بحران آن را تشدید کند.
🔸 اپوزیسیون راست پیشاپیش خواهان چنین تنش و سردرگمیای است، به این دلیل واضح که توان درک مکانیسم مبارزهی طبقاتی علیه بورژوازی را ندارد و از آن مهمتر از ماهیت این امر هراس دارد. همچنین حدود آگاهیاش پیوند خورده است به مجموعهای فرض و حکم کلی و نامرتبط با هستی اجتماعی طبقه. از همین روست که یک فرمول ثابت دارد: تعرض، تعرض، تعرض تا آستانهی سرنگونی. اپوزیسیون راست با وجود درک عقیمش از ماهیت جنبش این نکته را خوب درک میکند که این تکنیک مترادف با کمرنگی یا حتی محوشدن مبارزهی طبقاتی است. چون مبارزه به کنشی تبدیل میشود در صورتهای واگرا و مهمتر از آن، در همهجا حاضر. در این میان مسئله اصلی سیالیت سوژهای است که در ناکجای اینهمهجاییِ مبارزه قرار میگیرد. از سوی دیگر بهزعم اپوزیسیون راست، اگر تعرض تودهای پیروزیای در پی نداشته باشد، حداقل جسد آن را میتوان بهعنوان مدلی تماماً ایدهآل از جنبش در ذهن جامعه ثبت کرد و در لحظهای معینْ مجدداً یک جنبش را تداوم جنبش پیشین خواند. اصلیترین غایت این ضدبرنامهی هژمونیک، آشتی دادن ظاهری نیازمندیهای سرمایه با نیازهای تودهای است…
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30g
#رضا_ملکشا
#مبارزه_طبقاتی #بحران #جنبش_گرسنگان #سوژه_سیاست
👇🏼
🖋@naghd_com
▫️ سوژه در میانهی دو بحران
نوشتهی: رضا ملکشا
7 ژوئن 2022
🔸 بیشک گرسنگی یا هراس از شدتیابی گرسنگی بخشی محوری از رانهی اعتراضهای فرودستان و طبقهی کارگر در طول تاریخ، و همواره بخشی جداییناپذیر از برنامههای مبارزاتی طبقهی کارگر بوده است. امری که در لحظههای بحران سرمایهداری در قامت یک مطالبهی حداقلی محدود نمیشود و به نفی سازوکار سیاستِ نمایندهی سرمایه میانجامد. فراروی از خواست حداقلی در پراتیک تودهای البته گامی بهپیش است، اما این گام پیشاپیش از عاملانْ پرسشی برنامهای در خصوص نحوهی حرکت دارد، یعنی نحوهی حرکتی که اهمیت رهبری جنبش را پیش میکشد. در چنین فازی از جنبش، همانگونه که لنین معتقد بود، پرسشهای ساده موجب سردرگمی میشوند. پرسشهایی که پاسخ آنها تماماً در کنش تعرضی تودهای یافت نمیشود، پرسشهایی که همزمان بحران آنارشیسم مستتر در جنبش خلقی و پوپولیسم خام و عوامانه را عریان میکند.
🔸 اعتراضهای اردیبهشتماه 1401 در برخی از شهرهای کوچک ایران بهمثابه واکنش به حذف ارز ترجیحی و آزادسازی سرسامآور قیمت مایحتاج اولیه و ضروری گویی در دو وجه خود را نمایان ساخت. وجه اول: ثابت ماندن در همان منشأ معیشتی حرکت توده بود، با نیمنگاهی به شعارهایی که سیاستِ نمایندهی سرمایه را نشانه میرفت. نگرشی که نمایندگان آن در اردوگاه چپ را بر آن داشت تا نام جنبش فعلی را جنبش گرسنگان بگذارند. وجه دوم: درک لیبرالی و نگرش سطحی از جنبش بهمثابه انبوه خلق یا ملتی ناراضی از کلیت نظام. نگرشی که تناقضات ساختار سرمایهی دولت جمهوری اسلامی و بحران سرشکنشدهی سرمایه بر زیست فرودستان و طبقه کارگر را به وجهی ایدئولوژیک تقلیل میدهد تا از آن نتایج مشخص خویش را استنتاج کند. با وجود آن که درک غالب بخشهای اردوگاه چپ را بههیچوجه نمیتوان در کنار مداحان دموکراسی بورژوایی و براندازان راست قرار داد، اما نبود درکی از برنامه، رهبری و سوژگی جنبشْ شاید نقطهی مشترک هر دوی این گرایشها، دستکم در لحظهی فعلی، باشد. چرا که اولی جنبش اردیبهشت را در کسوت کنشی شبهناتورالیستی میفهمد که افقهای رهبری آگاهانه در آن رویتناپذیر است، و دومی نیز کنش و قدرت توده را صرفاً همچون رخدادی در اعلامِ حضور آنها در خیابان تصدیق میکند. بدیهی است که خواستِ متن پیش رو نه واکاوی لِکسیکولوژیک هر یک از این گرایشها بلکه نشاندادن دیدگاه فراطبقاتی اولی و غیرطبقاتی دومی به میانجی ادبیات هر یک نسبت به جنبش است که بهرغم تفاوتهای مشخص در یک منطق مشترک تودهای، همگانی یا خلقی از جنبش ذوب میشود تا بحران آن را تشدید کند.
🔸 اپوزیسیون راست پیشاپیش خواهان چنین تنش و سردرگمیای است، به این دلیل واضح که توان درک مکانیسم مبارزهی طبقاتی علیه بورژوازی را ندارد و از آن مهمتر از ماهیت این امر هراس دارد. همچنین حدود آگاهیاش پیوند خورده است به مجموعهای فرض و حکم کلی و نامرتبط با هستی اجتماعی طبقه. از همین روست که یک فرمول ثابت دارد: تعرض، تعرض، تعرض تا آستانهی سرنگونی. اپوزیسیون راست با وجود درک عقیمش از ماهیت جنبش این نکته را خوب درک میکند که این تکنیک مترادف با کمرنگی یا حتی محوشدن مبارزهی طبقاتی است. چون مبارزه به کنشی تبدیل میشود در صورتهای واگرا و مهمتر از آن، در همهجا حاضر. در این میان مسئله اصلی سیالیت سوژهای است که در ناکجای اینهمهجاییِ مبارزه قرار میگیرد. از سوی دیگر بهزعم اپوزیسیون راست، اگر تعرض تودهای پیروزیای در پی نداشته باشد، حداقل جسد آن را میتوان بهعنوان مدلی تماماً ایدهآل از جنبش در ذهن جامعه ثبت کرد و در لحظهای معینْ مجدداً یک جنبش را تداوم جنبش پیشین خواند. اصلیترین غایت این ضدبرنامهی هژمونیک، آشتی دادن ظاهری نیازمندیهای سرمایه با نیازهای تودهای است…
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30g
#رضا_ملکشا
#مبارزه_طبقاتی #بحران #جنبش_گرسنگان #سوژه_سیاست
👇🏼
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
سوژه در میانهی دو بحران
نوشتهی: رضا ملکشا استقلال خط سیاسی و شعار مشخصی که حامل پیام به پرولتاریا و فرودستان باشد در چنین فراز و فرودی بیشک تحلیل خواهد رفت. یعنی همان نمودهای تمایزیافتگی سیاسی جهت کسب اتوریته در جنبش. آ…
▫️ مارکسیسم و کار غیررسمی
نوشتهی: توماس بارنز
ترجمهی: فرزانه راجی
11 ژوئن 2022
🔸 پژوهشگرانِ متأثر از مارکسیسم کوشیدهاند تا با مسئلهی افزایش نیروی کار در بخش غیررسمیِ اقتصاد دستوپنجه نرم کنند. مفهوم «نیروی کار غیررسمی» برای تعدیل و بهچالش کشیدنِ این ایدهی تاکنون بحثانگیز بهکار رفته است که سرمایهداری «گورکنان» خود را میآفریند. نظریهپردازان معاصر در واکنش به افزایش نیروی کارِ غیررسمی دست به بازبینی ارتباطِ بین رشد سرمایهداری، پرولتاریاییشدن و استراتژی سیاسی زدهاند.
🔸 این مقاله بهطور انتقادی نمونههایی اصلی از چگونهگی تلاش این متفکران رادیکال برای بهروزرسانی و تقویت تحلیل مارکسیستی را بررسی کرده و تلاش میکند آنها را در چارچوبی، برای تحلیلِ تغییرات در ترکیب نیروی کار ادغام کند. گرچه برخی از این بحثها گذشته از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند نیز مربوط میشود، این مقاله عمدتاً بر جنوب جهان متمرکز است، جایی که اکثریت کارگران جهان زندگی میکنند. بخش اول مقاله طرحی کلی از دیدگاههای مارکس دربارهی شکلگیری طبقات را براساس جلد اول سرمایه ترسیم میکند. تفاوت این دیدگاهها با نظرات نظریهپردازان رادیکالی که به گسترش نیروی کار غیررسمی از دههی 1960 اشاره کردهاند، همچنین با واکنشهای مارکسیستی معاصر به نیروی کار غیررسمی، مقایسه میشود. پس از بررسی این تحولات، بخش دوم مقاله رویکردی گونهشناختی به نیرویکار در اقتصادی غیررسمی را، با تکیه بر بینشهای چن، چانگ، و باناجی تشریح میکند. بخش سوم به تشریح «شکلهای مختلف استثمار»ی میپردازد که در این گونهشناسی همانا کار بهشمار میآیند، و نمونههایی را در هر نوع و حوزههای پیچیدگی، همپوشانی و اصلاح بالقوه بررسی میکند. بخش پایانی، مقاله را خلاصه کرده و مجدداً بر ظرفیت بالقوهای تأکید میکند که کاربرد انتقادیِ ایدههای مارکس دربارهی تکوین طبقاتی میتواند در مورد مسئلهی گسترش نیروی کارغیررسمی در جنوب جهانی داشته باشد. هدف نوشتهی حاضر ارائهی یک راهنمای تحلیلی پایه برای انواع مختلف کار و اشتغال موجود در اقتصاد غیررسمی شهری معاصر است.
🔸 استدلال میشود که این رویکرد با سرمایه سازگار است که در آن مارکس روشی برای مقایسهی گرایشهای گستردهی تاریخی ایجاد کرد، در عین اینکه گرایشهای متناقض و شواهد متضاد را نیز بررسی کرده است. هدف این تلاش ایجاد چارچوبی تحلیلی است که هم بهلحاظ تجربی به تغییراتِ ساختار طبقه حساس باشد و هم بتواند بهطور بالقوه برای اصلاح گزارههای نظری زیربنایی مارکسیسم مورد استفاده قرار گیرد. این مقاله، چارچوب مذکور را با تفسیر هر نوع کارغیررسمی بهعنوان «شکلی از استثمار»، بنا میکند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30u
#توماس_بارنز #فرزانه_راجی
#مارکسیسم #مبارزه_طبقاتی #نیروی_کار #کار_غیررسمی
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: توماس بارنز
ترجمهی: فرزانه راجی
11 ژوئن 2022
🔸 پژوهشگرانِ متأثر از مارکسیسم کوشیدهاند تا با مسئلهی افزایش نیروی کار در بخش غیررسمیِ اقتصاد دستوپنجه نرم کنند. مفهوم «نیروی کار غیررسمی» برای تعدیل و بهچالش کشیدنِ این ایدهی تاکنون بحثانگیز بهکار رفته است که سرمایهداری «گورکنان» خود را میآفریند. نظریهپردازان معاصر در واکنش به افزایش نیروی کارِ غیررسمی دست به بازبینی ارتباطِ بین رشد سرمایهداری، پرولتاریاییشدن و استراتژی سیاسی زدهاند.
🔸 این مقاله بهطور انتقادی نمونههایی اصلی از چگونهگی تلاش این متفکران رادیکال برای بهروزرسانی و تقویت تحلیل مارکسیستی را بررسی کرده و تلاش میکند آنها را در چارچوبی، برای تحلیلِ تغییرات در ترکیب نیروی کار ادغام کند. گرچه برخی از این بحثها گذشته از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند نیز مربوط میشود، این مقاله عمدتاً بر جنوب جهان متمرکز است، جایی که اکثریت کارگران جهان زندگی میکنند. بخش اول مقاله طرحی کلی از دیدگاههای مارکس دربارهی شکلگیری طبقات را براساس جلد اول سرمایه ترسیم میکند. تفاوت این دیدگاهها با نظرات نظریهپردازان رادیکالی که به گسترش نیروی کار غیررسمی از دههی 1960 اشاره کردهاند، همچنین با واکنشهای مارکسیستی معاصر به نیروی کار غیررسمی، مقایسه میشود. پس از بررسی این تحولات، بخش دوم مقاله رویکردی گونهشناختی به نیرویکار در اقتصادی غیررسمی را، با تکیه بر بینشهای چن، چانگ، و باناجی تشریح میکند. بخش سوم به تشریح «شکلهای مختلف استثمار»ی میپردازد که در این گونهشناسی همانا کار بهشمار میآیند، و نمونههایی را در هر نوع و حوزههای پیچیدگی، همپوشانی و اصلاح بالقوه بررسی میکند. بخش پایانی، مقاله را خلاصه کرده و مجدداً بر ظرفیت بالقوهای تأکید میکند که کاربرد انتقادیِ ایدههای مارکس دربارهی تکوین طبقاتی میتواند در مورد مسئلهی گسترش نیروی کارغیررسمی در جنوب جهانی داشته باشد. هدف نوشتهی حاضر ارائهی یک راهنمای تحلیلی پایه برای انواع مختلف کار و اشتغال موجود در اقتصاد غیررسمی شهری معاصر است.
🔸 استدلال میشود که این رویکرد با سرمایه سازگار است که در آن مارکس روشی برای مقایسهی گرایشهای گستردهی تاریخی ایجاد کرد، در عین اینکه گرایشهای متناقض و شواهد متضاد را نیز بررسی کرده است. هدف این تلاش ایجاد چارچوبی تحلیلی است که هم بهلحاظ تجربی به تغییراتِ ساختار طبقه حساس باشد و هم بتواند بهطور بالقوه برای اصلاح گزارههای نظری زیربنایی مارکسیسم مورد استفاده قرار گیرد. این مقاله، چارچوب مذکور را با تفسیر هر نوع کارغیررسمی بهعنوان «شکلی از استثمار»، بنا میکند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30u
#توماس_بارنز #فرزانه_راجی
#مارکسیسم #مبارزه_طبقاتی #نیروی_کار #کار_غیررسمی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
مارکسیسم و کار غیررسمی
نوشتهی: توماس بارنز ترجمهی: فرزانه راجی این مقاله چارچوبی را برای درک تنوع نیروی کارِ شاغل در بخش غیررسمی ایجاد کرده است. این رویکردِ گونهشناختی ابزاری برای اصلاح گزارههای اصلی نظریهی مارکسی…
▫️ تا قعر مغاک
مصاحبهی نیولفت ریویو با ولودیمیر ایشچنکو
ترجمهی: بهرام صفایی
15 ژوئن 2022
📝 مصاحبهی حاضر در نشریهی نیو لفت ریویو شمارههای ۱۳۳ ـ۱۳۴ ، ژانویه ـ آوریل ۲۰۲۲ منتشر شده است.
🔸 هنوز معماهای بسیاری دربارهی جنگ و چگونگی آغاز آن وجود دارد. بیشک، ابعاد بینالمللی گسترش ناتو و امپریالیسم روسیه، و نیز چرخشهای کرملین در واکنش به آخرین موجهای خیزشهای پساشوروی ــ در ارمنستان ، بلاروس، قزاقستان ــ بخشهایی بسیار مهم از داستاناند. اطمینان پوتین به اینکه روسیه در سلاحهای فراصوت مزیتی موقتی نسبت به ناتو دارد و همچنین دستکم گرفتن مقاومت اوکراینیها بدون شک در تصمیم آغاز جنگ نقش داشتند. یکی از عوامل اساسی واکنش پوتین به فرآیندهای سیاست داخلی اوکراین و اطمینان فزایندهاش به این مسئله بود که روسیه نمیتواند هیچ تأثیری بر آن فرآیندها داشته باشد ــ اینکه اوکراین در مسیر بیبازگشت به سویی بود که او «ضدروسی» میدانست و هیچ راهکاری سیاسیای در دستش نمانده بود تا جلوی این تحول را بگیرد.
🔸 یکی از مهمترین روایتها در اوکراینِ پس از میدان، ظهور ملت شهروندی فراگیری بود که دستآخر شرق و غرب کشور را با متحد کرد، و همچنین جامعهی مدنی سرزندهای که برای اصلاحات دموکراتیک فشار میآورد. من و اولگ ژوراولف نشان دادهایم که روندهای وحدتبخش شانه به شانهی روندهای قطبیکننده بودهاند؛ ناسیونالیسم مدنی به ناسیونالیسم قومی دامن زد به جای آنکه مهارش کند؛ فراگیری و گسترش دموکراسی برای برخی افراد چیزی جز طرد و سرکوب برای دیگران به بار نیاورد. در این فرآیندِ بازتعریف معنای سیاسیِ «اوکراین»، بخش بزرگی از مواضع سیاسی که بسیاری از اوکراینیها حامیشان بودند، براساس این مفصلبندی تازهی ملت اوکراین، دیگر از دایرهی مقبولیت خارج شدند. بنابراین، پیش از 2014، «طرفدارروسیه» به معنای اردوگاه سیاسی بزرگی بود که از عضویت اوکراین در سازمانهای بینالمللی تحت رهبری روسیه مانند اتحادیهی اوراسیا ــ یا حتی پیوستن به دولت واحدی در کنار روسیه و بلاروس ــ دفاع میکردند. پس از فروپاشی این اردوگاه در 2014، انگ «طرفدار روسیه» رو به گزافه رفت و حتی به کسانی زده میشد که مواضعی نظیر وضعیت غیرمتعهد اوکراین و همکاری پراگماتیک با شرق و غرب میگرفتند، یا به نتایج یورومیدان خوشبین نبودند و با کمونیسمزدایی یا ممنوعیت استفاده از زبان روسی در سپهر عمومی اوکراین مخالفت میکردند.
🔸 سال گذشته، در واکنش به پرسش از روسها دربارهی آنچه روسیه باید برای مردم «طرفدار روسیه» در اوکراین انجام دهد، یک روزنامهنگار اپوزیسیون «بهطرفدار روسیه»ی اوکراینی چنین پاسخی داد: «دست از سر اوکراین بردارید و تلاشتان را معطوف به ساحتن روسیهی مرفه و جذاب کنید.» این پاسخ بازتاب بحران هژمونی بنیادی در دوران پساشوروی است: ناتوانی طبقهی حاکم پساشوروی و بهویژه روسی در حکمرانی، نهفقط حکمرانی برای طبقات و ملتهای فرودست. پوتین، همانند سایر رهبران تزاریستِ پساشوروی، از طریق ترکیبی از سرکوب، توازن و رضایت منفعلی حکم میراند که از روایت احیای ثبات پس از اضمحلال دوران پساشوروی در دههی 1990 مشروعیت میگیرد. اما او هیچ پروژهی توسعهی جذابی در دست ندارد. تهاجم روسیه را باید دقیقاً در همین بافتار واکاوی کرد: در شرایط فقدان قدرت نرم جذاب و کارآمد، محفل حاکم روسیه در نهایت تصمیم گرفت به قدرت سخت خشونت اتکا کند، سرآغاز آن دیپلماسی زورمندانه در ابتدای 2021 بود، سپس کنار گذاشتن دیپلماسی و روی آوردن به اجبار نظامی در 2022.
🔸 جنگ روابط اوکراین و روسیه و همچنین هویت اوکراینی را تغییر خواهد داد. پیش از جنگ، اقلیتی چشمگیر، شاید 15 درصد از اوکراینیها ممکن بود احساس کنند در آنِ واحد اوکراینی و روس هستند. حالا این مسئله بسیار دشوارتر خواهد شد ــ آنها انتخاب خواهند کرد و به گمانم سراغ هویت اوکراینی میروند. جایگاه زبان و فرهنگ روسی در عرصهی عمومی ــ و در ارتباطات شخصی ــ از این هم بیشتر دچار ممنوعیت خواهد شد. اگر جنگی طولانی در کار باشد و اوکراین را به سوریه یا افغانستانِ اروپا بدل کند، احتمال بالایی خواهد بود که ناسیونالیستها رادیکال به مناصب مهمی در خلال مقاومت برسند، و نتایج سیاسیاش هم مشخص است. اوکراینی که من در آن زاده شدم و بخش اعظم عمرم را در آن زندگی کردم دیگر از دست رفته، برای همیشه ــ فارغ از زمان پایان جنگ.
🔹 متن کامل این مصاحبه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30J
#جنگ_در_اوکراین
#نیولفت_ریویو
#ولودیمیر_ایشچنکو
#بهرام_صفایی
#روسیه
👇🏽
🖋@naghd_com
مصاحبهی نیولفت ریویو با ولودیمیر ایشچنکو
ترجمهی: بهرام صفایی
15 ژوئن 2022
📝 مصاحبهی حاضر در نشریهی نیو لفت ریویو شمارههای ۱۳۳ ـ۱۳۴ ، ژانویه ـ آوریل ۲۰۲۲ منتشر شده است.
🔸 هنوز معماهای بسیاری دربارهی جنگ و چگونگی آغاز آن وجود دارد. بیشک، ابعاد بینالمللی گسترش ناتو و امپریالیسم روسیه، و نیز چرخشهای کرملین در واکنش به آخرین موجهای خیزشهای پساشوروی ــ در ارمنستان ، بلاروس، قزاقستان ــ بخشهایی بسیار مهم از داستاناند. اطمینان پوتین به اینکه روسیه در سلاحهای فراصوت مزیتی موقتی نسبت به ناتو دارد و همچنین دستکم گرفتن مقاومت اوکراینیها بدون شک در تصمیم آغاز جنگ نقش داشتند. یکی از عوامل اساسی واکنش پوتین به فرآیندهای سیاست داخلی اوکراین و اطمینان فزایندهاش به این مسئله بود که روسیه نمیتواند هیچ تأثیری بر آن فرآیندها داشته باشد ــ اینکه اوکراین در مسیر بیبازگشت به سویی بود که او «ضدروسی» میدانست و هیچ راهکاری سیاسیای در دستش نمانده بود تا جلوی این تحول را بگیرد.
🔸 یکی از مهمترین روایتها در اوکراینِ پس از میدان، ظهور ملت شهروندی فراگیری بود که دستآخر شرق و غرب کشور را با متحد کرد، و همچنین جامعهی مدنی سرزندهای که برای اصلاحات دموکراتیک فشار میآورد. من و اولگ ژوراولف نشان دادهایم که روندهای وحدتبخش شانه به شانهی روندهای قطبیکننده بودهاند؛ ناسیونالیسم مدنی به ناسیونالیسم قومی دامن زد به جای آنکه مهارش کند؛ فراگیری و گسترش دموکراسی برای برخی افراد چیزی جز طرد و سرکوب برای دیگران به بار نیاورد. در این فرآیندِ بازتعریف معنای سیاسیِ «اوکراین»، بخش بزرگی از مواضع سیاسی که بسیاری از اوکراینیها حامیشان بودند، براساس این مفصلبندی تازهی ملت اوکراین، دیگر از دایرهی مقبولیت خارج شدند. بنابراین، پیش از 2014، «طرفدارروسیه» به معنای اردوگاه سیاسی بزرگی بود که از عضویت اوکراین در سازمانهای بینالمللی تحت رهبری روسیه مانند اتحادیهی اوراسیا ــ یا حتی پیوستن به دولت واحدی در کنار روسیه و بلاروس ــ دفاع میکردند. پس از فروپاشی این اردوگاه در 2014، انگ «طرفدار روسیه» رو به گزافه رفت و حتی به کسانی زده میشد که مواضعی نظیر وضعیت غیرمتعهد اوکراین و همکاری پراگماتیک با شرق و غرب میگرفتند، یا به نتایج یورومیدان خوشبین نبودند و با کمونیسمزدایی یا ممنوعیت استفاده از زبان روسی در سپهر عمومی اوکراین مخالفت میکردند.
🔸 سال گذشته، در واکنش به پرسش از روسها دربارهی آنچه روسیه باید برای مردم «طرفدار روسیه» در اوکراین انجام دهد، یک روزنامهنگار اپوزیسیون «بهطرفدار روسیه»ی اوکراینی چنین پاسخی داد: «دست از سر اوکراین بردارید و تلاشتان را معطوف به ساحتن روسیهی مرفه و جذاب کنید.» این پاسخ بازتاب بحران هژمونی بنیادی در دوران پساشوروی است: ناتوانی طبقهی حاکم پساشوروی و بهویژه روسی در حکمرانی، نهفقط حکمرانی برای طبقات و ملتهای فرودست. پوتین، همانند سایر رهبران تزاریستِ پساشوروی، از طریق ترکیبی از سرکوب، توازن و رضایت منفعلی حکم میراند که از روایت احیای ثبات پس از اضمحلال دوران پساشوروی در دههی 1990 مشروعیت میگیرد. اما او هیچ پروژهی توسعهی جذابی در دست ندارد. تهاجم روسیه را باید دقیقاً در همین بافتار واکاوی کرد: در شرایط فقدان قدرت نرم جذاب و کارآمد، محفل حاکم روسیه در نهایت تصمیم گرفت به قدرت سخت خشونت اتکا کند، سرآغاز آن دیپلماسی زورمندانه در ابتدای 2021 بود، سپس کنار گذاشتن دیپلماسی و روی آوردن به اجبار نظامی در 2022.
🔸 جنگ روابط اوکراین و روسیه و همچنین هویت اوکراینی را تغییر خواهد داد. پیش از جنگ، اقلیتی چشمگیر، شاید 15 درصد از اوکراینیها ممکن بود احساس کنند در آنِ واحد اوکراینی و روس هستند. حالا این مسئله بسیار دشوارتر خواهد شد ــ آنها انتخاب خواهند کرد و به گمانم سراغ هویت اوکراینی میروند. جایگاه زبان و فرهنگ روسی در عرصهی عمومی ــ و در ارتباطات شخصی ــ از این هم بیشتر دچار ممنوعیت خواهد شد. اگر جنگی طولانی در کار باشد و اوکراین را به سوریه یا افغانستانِ اروپا بدل کند، احتمال بالایی خواهد بود که ناسیونالیستها رادیکال به مناصب مهمی در خلال مقاومت برسند، و نتایج سیاسیاش هم مشخص است. اوکراینی که من در آن زاده شدم و بخش اعظم عمرم را در آن زندگی کردم دیگر از دست رفته، برای همیشه ــ فارغ از زمان پایان جنگ.
🔹 متن کامل این مصاحبه را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30J
#جنگ_در_اوکراین
#نیولفت_ریویو
#ولودیمیر_ایشچنکو
#بهرام_صفایی
#روسیه
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
تا قعر مغاک
مصاحبهی نیولفت ریویو با ولودیمیر ایشچنکو ترجمهی: بهرام صفایی اگر جنگی طولانی در کار باشد و اوکراین را به سوریه یا افغانستانِ اروپا بدل کند، احتمال بالایی خواهد بود که ناسیونالیستها رادیکال به من…
▫️ کارکرد ایدئولوژیک فرانمودها
▫️ ایدئولوژی امساک و پسانداز
نوشتهی: دلشاد عبادی
18 ژوئن 2022
🔸 فرایندهای روزمره همواره نتیجهی کنش متقابل متغیرهای فراوانی در سطوح مختلفاند؛ نیروهای گوناگونی که در یک لحظهی خاص گرد هم میآیند و یگانگی هر لحظه را رقم میزنند. کار علم همواره کشف الگوها و روندهایی عام از دل این لحظات خاص است و متعاقباً به همین دلیل، دستاوردهای آن در قالب قوانین «عام» همواره در تنشی با لحظات خاص قرار میگیرند. کار علوم انسانی در این میان دشوارتر است، چراکه هم تکثر متغیرهای خاص در آنها بیشتر از علوم طبیعی است و هم الگوهای عام در آن ضرورتاً خصلتی علّی ندارند و هر آینه با خلق بستر و شرایطی نو ممکن است متحول شوند و تغییر یابند. با این همه، و بهرغم تمامی این ملاحظات، کار علم (حتی علوم انسانی) کماکان کشف یا پرده برداشتن از همین روندهای عام است که از خلال وقایعِ متکثر روزمره بروز میکنند. تمرکز صرف بر سیر این وقایع روزمره، دقیقاً به علت تکثر متغیرهای گوناگون و تجسمیافته در آنها، همواره با این خطر مواجهه است که توجه ما را نسبت به این روندهای عام مخدوش سازد و چنین القا کند که گویی در هر مقطع، با لحظهای سراپا نو مواجهیم، لحظهای که بهرغم پیوندهایش با گذشته، نتیجه و حاصل متغیرهایی جزئیتر، متکثرتر و احتمالاً اتفاقیتر است.
🔸 مثالی مشخص را در نظر بگیریم: برای کسی که روزانه در ایران فعلی مجبور به فروش نیروی کار خود است، عوامل تعیینکنندهی سطح دستمزد او و قدرت واقعی خرید این دستمزد حاصل متغیرهایی مشخص و انضمامی جلوه میکند. در سطح فردی، میزان مهارت و تخصص فرد (و متعاقباً تقاضای بازار برای این مهارت و تخصص)، سابقهی کاری و تجربه و احتمالاً کمی بخت و اقبال در یافتن فرصتی مناسب برای کار در مؤسسه یا بنگاهی که حاضر باشد در ازای نیروی کارش او را به استخدام درآورد. در سطحی فرافردی نیز، متغیرهای گوناگونی در تعیین این دستمزد ایفای نقش میکنند: توان چانهزنی جمعی نیروی کار، برآیند نشستهای سهجانبهی تعیین دستمزد سالیانه، سطح کلی رونق و رکود اقتصاد که خود مشروط به مجموعه عواملی کلانتر است از جمله، ترکیب طبقاتی طبقهی حاکم، تحریمهای بینالمللی، فقدان جذب کامل بازار ایران در بازار سرمایهی بینالمللی و… .
🔸 روند عامی که در پس تمامی این متغیرهای مؤثر در تعیین سطح دستمزد هر فرد و متعاقباً رفاه زندگی فردی او در جریان است، روندی چنان ساده و بدیهی است که همین بداهتش باعث پنهان ماندن و مغفول ماندنش میشود: جایگاهِ نیروی کار در فرایند تولید. فارغ از اینکه تخصص شما چیست، چهقدر سختکوش هستید، در کدام کشور و در دل کدام منازعات بینالمللی به دنیا آمدهاید و … مادامی که نیروی کار خود را در ازای دستمزد میفروشید، پیامدهای این روندِ عام بر شما نیز تأثیر میگذارد. اما اینکه این پیامدها با چه شدت و حدتی و از رهگذر چه میانجیهایی بر زندگی شما تأثیر بگذارد، دقیقاً برآیند تمامی آن متغیرهایی است که تنها به بخشی از آنها اشاره کردیم.
🔸 اگر اینها همگی روندهای عام سرمایهداریاند و نه استثناءهای خاصی که از بد روزگار نصیبِ ما اهالی خاورمیانه و مشخصاً ایران شده است، آیا نباید در اعتبار روایتهایی شک کرد که مصرانه بر این پای میفشارند که تمامی این بحرانها و مشکلات نه حاصل سرمایهداری در معنای عام آن که حاصل تصمیمات اشتباه، ناکارآمدی و فساد رژیم سیاسیای «ایدئولوژیک» (ایدئولوژیک در همان معنای مصطلح و روزمرهی آن که به تمامی اشکال حکومت سیاسیِ غیرلیبرالی اطلاق میشود) است؟ آیا محدود کردن انتقادات ما به این موارد «خاص» کماکان باقی ماندن در سطح همان فرانمودهایی نیست که جنگیدن با آنها هیچ خللی بر سازوکارهای اصلی و عام سرمایهداری ایفا نمیکنند؟ همانگونه که نقدِ سطح فرانمودین آزادی به معنای انکار اهمیت آن نبود، نقدِ این درک فرانمودین از بحرانهای خاص نیز به معنای انکار آنها نیست؛ بههرحال، تمامی این فرایندهای عام در قالب روندهایی خاصی بر ما جلوه میکنند از جمله همین ناکارآمدیها، فسادها، تصمیمات «ایدئولوژیک» و… . نقد این درکِ فرانمودین از بحرانها به معنای نادیده گرفتن این عناصر خاص نیست، بلکه تلاش برای فرارفتن از آن و تشخیص روندهای عام در دل این عناصر خاص است.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30V
#دلشاد_عبادی
#فرانمود #نقد_ایدئولوژی
#گروندریسه
#بتوارگی
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ ایدئولوژی امساک و پسانداز
نوشتهی: دلشاد عبادی
18 ژوئن 2022
🔸 فرایندهای روزمره همواره نتیجهی کنش متقابل متغیرهای فراوانی در سطوح مختلفاند؛ نیروهای گوناگونی که در یک لحظهی خاص گرد هم میآیند و یگانگی هر لحظه را رقم میزنند. کار علم همواره کشف الگوها و روندهایی عام از دل این لحظات خاص است و متعاقباً به همین دلیل، دستاوردهای آن در قالب قوانین «عام» همواره در تنشی با لحظات خاص قرار میگیرند. کار علوم انسانی در این میان دشوارتر است، چراکه هم تکثر متغیرهای خاص در آنها بیشتر از علوم طبیعی است و هم الگوهای عام در آن ضرورتاً خصلتی علّی ندارند و هر آینه با خلق بستر و شرایطی نو ممکن است متحول شوند و تغییر یابند. با این همه، و بهرغم تمامی این ملاحظات، کار علم (حتی علوم انسانی) کماکان کشف یا پرده برداشتن از همین روندهای عام است که از خلال وقایعِ متکثر روزمره بروز میکنند. تمرکز صرف بر سیر این وقایع روزمره، دقیقاً به علت تکثر متغیرهای گوناگون و تجسمیافته در آنها، همواره با این خطر مواجهه است که توجه ما را نسبت به این روندهای عام مخدوش سازد و چنین القا کند که گویی در هر مقطع، با لحظهای سراپا نو مواجهیم، لحظهای که بهرغم پیوندهایش با گذشته، نتیجه و حاصل متغیرهایی جزئیتر، متکثرتر و احتمالاً اتفاقیتر است.
🔸 مثالی مشخص را در نظر بگیریم: برای کسی که روزانه در ایران فعلی مجبور به فروش نیروی کار خود است، عوامل تعیینکنندهی سطح دستمزد او و قدرت واقعی خرید این دستمزد حاصل متغیرهایی مشخص و انضمامی جلوه میکند. در سطح فردی، میزان مهارت و تخصص فرد (و متعاقباً تقاضای بازار برای این مهارت و تخصص)، سابقهی کاری و تجربه و احتمالاً کمی بخت و اقبال در یافتن فرصتی مناسب برای کار در مؤسسه یا بنگاهی که حاضر باشد در ازای نیروی کارش او را به استخدام درآورد. در سطحی فرافردی نیز، متغیرهای گوناگونی در تعیین این دستمزد ایفای نقش میکنند: توان چانهزنی جمعی نیروی کار، برآیند نشستهای سهجانبهی تعیین دستمزد سالیانه، سطح کلی رونق و رکود اقتصاد که خود مشروط به مجموعه عواملی کلانتر است از جمله، ترکیب طبقاتی طبقهی حاکم، تحریمهای بینالمللی، فقدان جذب کامل بازار ایران در بازار سرمایهی بینالمللی و… .
🔸 روند عامی که در پس تمامی این متغیرهای مؤثر در تعیین سطح دستمزد هر فرد و متعاقباً رفاه زندگی فردی او در جریان است، روندی چنان ساده و بدیهی است که همین بداهتش باعث پنهان ماندن و مغفول ماندنش میشود: جایگاهِ نیروی کار در فرایند تولید. فارغ از اینکه تخصص شما چیست، چهقدر سختکوش هستید، در کدام کشور و در دل کدام منازعات بینالمللی به دنیا آمدهاید و … مادامی که نیروی کار خود را در ازای دستمزد میفروشید، پیامدهای این روندِ عام بر شما نیز تأثیر میگذارد. اما اینکه این پیامدها با چه شدت و حدتی و از رهگذر چه میانجیهایی بر زندگی شما تأثیر بگذارد، دقیقاً برآیند تمامی آن متغیرهایی است که تنها به بخشی از آنها اشاره کردیم.
🔸 اگر اینها همگی روندهای عام سرمایهداریاند و نه استثناءهای خاصی که از بد روزگار نصیبِ ما اهالی خاورمیانه و مشخصاً ایران شده است، آیا نباید در اعتبار روایتهایی شک کرد که مصرانه بر این پای میفشارند که تمامی این بحرانها و مشکلات نه حاصل سرمایهداری در معنای عام آن که حاصل تصمیمات اشتباه، ناکارآمدی و فساد رژیم سیاسیای «ایدئولوژیک» (ایدئولوژیک در همان معنای مصطلح و روزمرهی آن که به تمامی اشکال حکومت سیاسیِ غیرلیبرالی اطلاق میشود) است؟ آیا محدود کردن انتقادات ما به این موارد «خاص» کماکان باقی ماندن در سطح همان فرانمودهایی نیست که جنگیدن با آنها هیچ خللی بر سازوکارهای اصلی و عام سرمایهداری ایفا نمیکنند؟ همانگونه که نقدِ سطح فرانمودین آزادی به معنای انکار اهمیت آن نبود، نقدِ این درک فرانمودین از بحرانهای خاص نیز به معنای انکار آنها نیست؛ بههرحال، تمامی این فرایندهای عام در قالب روندهایی خاصی بر ما جلوه میکنند از جمله همین ناکارآمدیها، فسادها، تصمیمات «ایدئولوژیک» و… . نقد این درکِ فرانمودین از بحرانها به معنای نادیده گرفتن این عناصر خاص نیست، بلکه تلاش برای فرارفتن از آن و تشخیص روندهای عام در دل این عناصر خاص است.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-30V
#دلشاد_عبادی
#فرانمود #نقد_ایدئولوژی
#گروندریسه
#بتوارگی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
کارکرد ایدئولوژیک فرانمودها
ایدئولوژی امساک و پسانداز نوشتهی: دلشاد عبادی اگر اینها همگی روندهای عام سرمایهداریاند و نه استثناءهای خاصی که از بد روزگار نصیبِ ما اهالی خاورمیانه و مشخصاً ایران شده است، آیا نباید در اعتبار…
▪️رأی دادگاه مبنی بر استرداد جولیان آسانژ به ایالاتمتحده، تصمیم به اخراج و اعزام مهاجران از انگلستان به رواندا و اعلام رئیس ستاد کل ارتش بریتانیا مبنی بر بسیج نیروهای مسلح برای جنگ احتمالی علیه روسیه در اوکراین، فقطوفقط قطعاتی کوچک از تصویری است که بهروشنی نشان میدهد سرمایه، از همان سدههای پیش که مشغول تجارت و جابهجایی بردگان بود، تا همین امروز، از رهگذر فرایندهای اقتصادی، ژئوپولتیک، سیاسی و نظامی نقشی مهم و تعیینکننده در جابهجایی و مهاجرتهای اجباری انسانها دارد.
▪️احتمالِ استرداد آسانژ به ایالات متحده، بار دیگر نشان داد که دموکراسیهای غربی نیز هر زمان که لازم باشد، در نقض حقوق اولیهی بشر ذرهای تردید به خود راه نمیدهند و بهطرزی گویا دوشادوش بهظاهر دشمنانشان در شرق و خاورمیانه قرار میگیرند که روزانه به نقض حقوق شهروندانشان مشغولند.
▪️برای جهانی که در آستانهی مهاجرتهای عظیم اقلیمی قرار دارد، تصمیم به اخراج مهاجرانی که با پشت سر گذاشتن هزاران مصیبت دستآخر توانستهاند خود را به خاکی برسانند که زمانی زادگاه لیبرالیسم تلقی میشد، در کنار تصمیم مشابهی که پیشتر دولت استرالیا در این زمینه گرفته بود، خبر از بحرانهای اجتماعی و سیاسی عظیمتری میدهد. بحرانهایی که اعلام رئیس ستاد ارتش بریتانیا نشان میدهد اگرچه تا بدل شدن به جنگهایی تمامعیار فاصله دارند، میتوانند زمینهساز آن شوند.
🖋@naghd_com
▪️احتمالِ استرداد آسانژ به ایالات متحده، بار دیگر نشان داد که دموکراسیهای غربی نیز هر زمان که لازم باشد، در نقض حقوق اولیهی بشر ذرهای تردید به خود راه نمیدهند و بهطرزی گویا دوشادوش بهظاهر دشمنانشان در شرق و خاورمیانه قرار میگیرند که روزانه به نقض حقوق شهروندانشان مشغولند.
▪️برای جهانی که در آستانهی مهاجرتهای عظیم اقلیمی قرار دارد، تصمیم به اخراج مهاجرانی که با پشت سر گذاشتن هزاران مصیبت دستآخر توانستهاند خود را به خاکی برسانند که زمانی زادگاه لیبرالیسم تلقی میشد، در کنار تصمیم مشابهی که پیشتر دولت استرالیا در این زمینه گرفته بود، خبر از بحرانهای اجتماعی و سیاسی عظیمتری میدهد. بحرانهایی که اعلام رئیس ستاد ارتش بریتانیا نشان میدهد اگرچه تا بدل شدن به جنگهایی تمامعیار فاصله دارند، میتوانند زمینهساز آن شوند.
🖋@naghd_com
Telegram
نقد
#FreeAssangeNow
▫️ «عقل عمومی» در گروندریسه و فراتر
نوشتهی: تونی اسمیت
ترجمهی: حسن مرتضوی
21 ژوئن 2022
🔸 «توسعهی سرمایهی پایا درجهای را نشان میدهد که علم عمومی جامعه، دانش، به نیروی بارآور بیواسطهای بدل شده است و از اینرو، درجهای را بیان میکند که شرایطِ فرآیند زندگی اجتماعی، خودش تحت کنترل عقل عمومی قرار گرفته و بنا به آن از نو قالبریزی شده است.»
بسیاری از مارکسیستهای ایتالیایی مدتهاست که بر اهمیت بخشی از گروندریسه تاکید میکنند که عموماً به «قطعهی ماشینها» معروف است و در فراز بالا ارائه شده است. در این فصل به بررسی مقالات پائولو ویرنو و کارلو وورچلونه دربارهی عقل عمومی میپردازیم که اخیراً به انگلیسی ترجمه شدهاند؛ هر دو نویسنده میکوشند تا اهمیت نظری و عملی معاصر گروندریسه را ارزیابی کنند.
🔸 هر دو مولف اذعان میکنند که ظهور عقلانیت تودهای عامل علّی نهفته در «بحران فوردیسم» بود. ورچلونه به یاد ما میآورد که سرمایه در هر بزنگاه تاریخی باید تصمیم بگیرد که تن به مخاطرات مرتبط با مدیریت مستقیم کار بدهد یا ندهد. در این تصمیمها «عامل اصلی بیشک گسترهی سلطهي فناوری و دانشی است که کارکردهای کنترل مستقیم و سرمایهدارانهی فرایند کار بر آن متکی است.» او تصریح میکند کُندی نفوذ سرمایه در سپهر تولید میان اوایل سدهی شانزدهم و اواخر سدهی هجدهم را میتوان با این واقعیت تبیین کرد که «مشخصهی این دوره همانا هژمونی دانش پیشهور» بود که سرمایه را مجبور میکرد تا «با نافرمانی کارگران در تولید دستوپنجه نرم کند.» سرمایه فقط پس از یک دورهی گسترده که در آن «توسعهی علم بهکاررفته در تولید با آهنگی برابر با محرومکردن دانش از کارگران پیش میرفت»، بر فرایند کار مسلط شد. در پایان این فرایند توسعه و محرومیتْ «اجبار به کار مزدی دیگر فقط سرشتی پولی نداشت بلکه سرشتی فناورانه نیز داشت که با پیشرفت فنی درونزاد شد.» اما این وضعیت امور تداوم نداشت؛ اشاعهی متعاقب عقلانیت موجب «گرایش نزولی کنترل سرمایه بر تقسیم کار» شد. در این مقطع: «تضاد سنتی میان کار مرده/کار زنده که مختص سرمایهداری صنعتی است، جای خود را به شکل جدیدی از تضاد میدهد یعنی تضاد دانش مردهی سرمایه و ”دانش زندهی“ کار.»
🔸 اعتقاد دارم که ویرنو و ورچلونه میزان «اشاعه»ی عقل عمومی را در دورهای دست کم میگیرند که از انقلاب صنعتی تا فوردیسم امتداد یافته است. به نظرم این ناشی از تأکید یکسویهشان بر تعیّن شکلی سرمایه (ی پایا) به بهای نادیدهگرفتن گسترهای است که قدرتهای تثبیتشدهی سرمایه در ماشینآلات شکل بتوارهی قدرتهای کار اجتماعی جمعی را به خود میگیرد. ویرنو و ورچلونه انقلاب صنعتی زمانهی مارکس را همچون دورهای توصیف میکنند که عقل عمومی در آن شکل دانش علمی ـ فنی تخصصی پیکریافته در سرمایهي پایا را به خود میگیرد. آنها با بازگویی گروندریسه بر بیگانگی کارگران مزدی از ماشینآلات (و بدینسان از عقل عمومی، دانش علمی ـ فناورانه پیکریافته در آن) تأکید میکنند، بیگانگیای که سپس در فوردیسم تداوم یافت. اما هنگامی که مارکس گروندریسه را مینوشت، هنوز جزییات نوآوری فناورانه را بررسی نکرده بود. در زمانی که سرمایهی را نگاشت، تصویر پیچیدهتر شده بود.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-313
#گروندریسه
#تونی_اسمیت
#حسن_مرتضوی
#عقل_عمومی
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: تونی اسمیت
ترجمهی: حسن مرتضوی
21 ژوئن 2022
🔸 «توسعهی سرمایهی پایا درجهای را نشان میدهد که علم عمومی جامعه، دانش، به نیروی بارآور بیواسطهای بدل شده است و از اینرو، درجهای را بیان میکند که شرایطِ فرآیند زندگی اجتماعی، خودش تحت کنترل عقل عمومی قرار گرفته و بنا به آن از نو قالبریزی شده است.»
بسیاری از مارکسیستهای ایتالیایی مدتهاست که بر اهمیت بخشی از گروندریسه تاکید میکنند که عموماً به «قطعهی ماشینها» معروف است و در فراز بالا ارائه شده است. در این فصل به بررسی مقالات پائولو ویرنو و کارلو وورچلونه دربارهی عقل عمومی میپردازیم که اخیراً به انگلیسی ترجمه شدهاند؛ هر دو نویسنده میکوشند تا اهمیت نظری و عملی معاصر گروندریسه را ارزیابی کنند.
🔸 هر دو مولف اذعان میکنند که ظهور عقلانیت تودهای عامل علّی نهفته در «بحران فوردیسم» بود. ورچلونه به یاد ما میآورد که سرمایه در هر بزنگاه تاریخی باید تصمیم بگیرد که تن به مخاطرات مرتبط با مدیریت مستقیم کار بدهد یا ندهد. در این تصمیمها «عامل اصلی بیشک گسترهی سلطهي فناوری و دانشی است که کارکردهای کنترل مستقیم و سرمایهدارانهی فرایند کار بر آن متکی است.» او تصریح میکند کُندی نفوذ سرمایه در سپهر تولید میان اوایل سدهی شانزدهم و اواخر سدهی هجدهم را میتوان با این واقعیت تبیین کرد که «مشخصهی این دوره همانا هژمونی دانش پیشهور» بود که سرمایه را مجبور میکرد تا «با نافرمانی کارگران در تولید دستوپنجه نرم کند.» سرمایه فقط پس از یک دورهی گسترده که در آن «توسعهی علم بهکاررفته در تولید با آهنگی برابر با محرومکردن دانش از کارگران پیش میرفت»، بر فرایند کار مسلط شد. در پایان این فرایند توسعه و محرومیتْ «اجبار به کار مزدی دیگر فقط سرشتی پولی نداشت بلکه سرشتی فناورانه نیز داشت که با پیشرفت فنی درونزاد شد.» اما این وضعیت امور تداوم نداشت؛ اشاعهی متعاقب عقلانیت موجب «گرایش نزولی کنترل سرمایه بر تقسیم کار» شد. در این مقطع: «تضاد سنتی میان کار مرده/کار زنده که مختص سرمایهداری صنعتی است، جای خود را به شکل جدیدی از تضاد میدهد یعنی تضاد دانش مردهی سرمایه و ”دانش زندهی“ کار.»
🔸 اعتقاد دارم که ویرنو و ورچلونه میزان «اشاعه»ی عقل عمومی را در دورهای دست کم میگیرند که از انقلاب صنعتی تا فوردیسم امتداد یافته است. به نظرم این ناشی از تأکید یکسویهشان بر تعیّن شکلی سرمایه (ی پایا) به بهای نادیدهگرفتن گسترهای است که قدرتهای تثبیتشدهی سرمایه در ماشینآلات شکل بتوارهی قدرتهای کار اجتماعی جمعی را به خود میگیرد. ویرنو و ورچلونه انقلاب صنعتی زمانهی مارکس را همچون دورهای توصیف میکنند که عقل عمومی در آن شکل دانش علمی ـ فنی تخصصی پیکریافته در سرمایهي پایا را به خود میگیرد. آنها با بازگویی گروندریسه بر بیگانگی کارگران مزدی از ماشینآلات (و بدینسان از عقل عمومی، دانش علمی ـ فناورانه پیکریافته در آن) تأکید میکنند، بیگانگیای که سپس در فوردیسم تداوم یافت. اما هنگامی که مارکس گروندریسه را مینوشت، هنوز جزییات نوآوری فناورانه را بررسی نکرده بود. در زمانی که سرمایهی را نگاشت، تصویر پیچیدهتر شده بود.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-313
#گروندریسه
#تونی_اسمیت
#حسن_مرتضوی
#عقل_عمومی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
«عقل عمومی» در گروندریسه و فراتر
نوشتهی: تونی اسمیت ترجمهی: حسن مرتضوی ویرنو و ورچلونه به درستی توجه را به مقولهی عقل عمومی مارکس و نقش بیسابقهی اشاعهی آن در امروز معطوف میکنند. از این منظر، گروندریسه اثری است با موضوعیت عظ…
▫️ نوزایی انداموارههای اقتدار تودهای -۲
▫️ بخش دوم: مجامع عمومی کارگری و اجتماعات مردمی
نوشتهی: همایون ایوانی
25 ژوئن 2021
🔸 آغازگاه و تلاش نوشتهی کنونی، نه حرکت از طرحوارههای عمومی، بلکه از روند تجربی و بلوغ طبقاتی – سازمانی طبقهی کارگر و جنبش عمومی ایران در سالهای اخیر است. بخش نخست این نوشته، در گیرودارِ گسترش بیماری کرونا در کشور، روی کار آمدن دولت رئیسی و نیز اعتصاب فراگیر کارگران پیمانی صنعت نفت و پتروشیمی آماده شد. در آن بخش، بازآفرینی «کمیته»ها، به عنوان شکلی از سازمانیابی در مقابله با «مسئولیت ناپذیری» دولت در حفظ جان شهروندان کشورش، مورد بررسی قرار گرفت. اگر با اعتصابات هفت تپه، بعد از سالها شورا و تشکل شورایی، توجه فعالان جنبشهای کارگری و اجتماعی را دوباره به سوی خود جلب کرد، در بحران کرونا، شکلگیری کمیتههای شهری و کمیتههای همیاری، ساختار دیگری را در ادامهی سازمانیابی شورایی به تواناییهای جنبش تودهای افزود. در دورهی اخیر، روند بازآفرینی و رویشِ نهالهای دیگرِ سازمانیابی جنبشهای فعال در ایران ادامه یافته و طبقه کارگر، کنشگران اجتماعی و نیز اعتراضات و اجتماعات شهری، ساختارهای دیگری را برای خودسازمانگری رزمنده از نو آفریده است. در موج کنونی، مجامع عمومی به عنوان شکلِ مکملِ سایرِ ساختارهای سازمانیابی قابل رویت هستند. این مجامع، برای گردهمایی و تصمیمگیری مستقیم و یا انتخاب نمایندگان اعتصابیون یا شوراهای هماهنگی و… ایفای وظیفه میکنند.
🔸 مجمع عمومی در این نوشته به مفهوم گستردهی آن، اعم از جلسه، اجتماع، گردهمایی و… به کار برده میشود که در آن معمولاً اغلبِ حاضران/همراهان دارای حق و رأی برابرند. البته بهطور کلی، مجامع عمومی در نهادها، انجمنها، تعاونیها، پارلمانها، سازمانهای غیردولتی و مؤسسات آموزشی و سایر مکانها برگزار میشوند؛ اما چنین کاربرد و تعریفی از مجمع عمومی، نمیتواند بهطور کامل در اینجا مورد استفاده قرار گیرد. دلیل آن هم روشن است: شکلگیری رسمی و ادامهی فعالیت مستقل و آزادِ نهادها یا تشکلها و نیز سازمانها و احزاب در شرایط سرکوبگرانه حکومت جمهوری اسلامی، شانسی ندارند. اقدام مستقل کارگران و یا جنبشهای مردمی از آغاز تا به امروز، بهطور تکرارشونده مورد حملهی نهادهای امنیتی قرار گرفته، فعالان آن مجرم شناخته شدهاند. در تلخترین شرایط، بایستی خبر قتلهای خیابانی و یا شکنجه و اعدام در زندانِ سخنگویان چنین ابتکاراتی را دریافت کرد. چنین فضای مسموم امنیتی و نظامیای، امکانی برای رشد نهادها و ارگانهای مستقل و آزاد نمیدهد.
🔸 این روزها، دستگیریهای وسیع و فلهای فعالان جنبشها در داخل کشور، نشان از بلاتکلیفی نیروهای امنیتی دارد. بازجویان و پروندهسازان، با پیوند دادنِ دروغینِ تلاشهای کنشگران به جریانات مختلف «اپوزیسیون ممنوع»، برای پروندهسازی سنگینتر و هراسافکنی در میان کنشگران جنبشهای مختلف کارگری و اجتماعی میکوشند. در این میان، بهروشنی دیده میشود که بهرغم مطرح کردن «اپوزیسیون ممنوع»، حتیالامکان از اشاره به اپوزیسیون چپ و سوسیالیست امتناع میشود. از نگاه حکومت و طراحان امنیتیاش، اپوزیسیون چپ و سوسیالیست، شبحی است که نباید دوباره به سرزمین ایران احضار شود! شبحی که میدانیم، شهر به شهر و محله به محله، در حال گشتوگذار است ولی نامش را نباید برد! باری، برای امنیتیها قطعی است که بیدار کردن اپوزیسیون چپ و سوسیالیست در اذهان مردم، «شگون ندارد»!
🔸 اینک، هنگام نوشتن بخش دوم، موج اعتراضات جنبشهای کارگری و اجتماعی نظیر رانندگان شرکت واحد، معلمان، بازنشستگان و… به همراه اعتراضات علیه گرانی و قطع سوبسید آرد در جریان است. جنبشها و اعتراضاتی برای حداقلهای ضروری زندگی میرویند و به سوی خواستههایی فراتر از نان میروند. از پسِ پشت خواستِ نان، خواستِ آب، خواست مسکن، کار و یا دستمزد و… خواستهایی همچون رهایی و عدالت خود را نمایان میسازند… علاوه بر آن، کشته شدن مردم زیر آوار در آبادان و دهها فاجعه دیگر، نیز زخمهای دیگری را بر جان و روان مردم کشور وارد میآورد. راهی سخت، راهی ناپیموده، راهی ناهموار با حاکمانی خشمگین از ناتوانی خویش، سراپا مسلح و با زندانهایی بزرگ به وسعت ایران در پیش است؛ اما کسی چه میداند، این سرنوشت خشمگین، چه میزان شانس به ما ارزانی میکند تا امید به دادگری و رهایی را در این روزگار سخت و خشمگین به این سرزمین نفرین شده بازگردانیم…
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31i
#همایون_ایوانی
#مجمع_عمومی #اعتصاب #کمیته_مردمی
#جنبش_کارگری
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ بخش دوم: مجامع عمومی کارگری و اجتماعات مردمی
نوشتهی: همایون ایوانی
25 ژوئن 2021
🔸 آغازگاه و تلاش نوشتهی کنونی، نه حرکت از طرحوارههای عمومی، بلکه از روند تجربی و بلوغ طبقاتی – سازمانی طبقهی کارگر و جنبش عمومی ایران در سالهای اخیر است. بخش نخست این نوشته، در گیرودارِ گسترش بیماری کرونا در کشور، روی کار آمدن دولت رئیسی و نیز اعتصاب فراگیر کارگران پیمانی صنعت نفت و پتروشیمی آماده شد. در آن بخش، بازآفرینی «کمیته»ها، به عنوان شکلی از سازمانیابی در مقابله با «مسئولیت ناپذیری» دولت در حفظ جان شهروندان کشورش، مورد بررسی قرار گرفت. اگر با اعتصابات هفت تپه، بعد از سالها شورا و تشکل شورایی، توجه فعالان جنبشهای کارگری و اجتماعی را دوباره به سوی خود جلب کرد، در بحران کرونا، شکلگیری کمیتههای شهری و کمیتههای همیاری، ساختار دیگری را در ادامهی سازمانیابی شورایی به تواناییهای جنبش تودهای افزود. در دورهی اخیر، روند بازآفرینی و رویشِ نهالهای دیگرِ سازمانیابی جنبشهای فعال در ایران ادامه یافته و طبقه کارگر، کنشگران اجتماعی و نیز اعتراضات و اجتماعات شهری، ساختارهای دیگری را برای خودسازمانگری رزمنده از نو آفریده است. در موج کنونی، مجامع عمومی به عنوان شکلِ مکملِ سایرِ ساختارهای سازمانیابی قابل رویت هستند. این مجامع، برای گردهمایی و تصمیمگیری مستقیم و یا انتخاب نمایندگان اعتصابیون یا شوراهای هماهنگی و… ایفای وظیفه میکنند.
🔸 مجمع عمومی در این نوشته به مفهوم گستردهی آن، اعم از جلسه، اجتماع، گردهمایی و… به کار برده میشود که در آن معمولاً اغلبِ حاضران/همراهان دارای حق و رأی برابرند. البته بهطور کلی، مجامع عمومی در نهادها، انجمنها، تعاونیها، پارلمانها، سازمانهای غیردولتی و مؤسسات آموزشی و سایر مکانها برگزار میشوند؛ اما چنین کاربرد و تعریفی از مجمع عمومی، نمیتواند بهطور کامل در اینجا مورد استفاده قرار گیرد. دلیل آن هم روشن است: شکلگیری رسمی و ادامهی فعالیت مستقل و آزادِ نهادها یا تشکلها و نیز سازمانها و احزاب در شرایط سرکوبگرانه حکومت جمهوری اسلامی، شانسی ندارند. اقدام مستقل کارگران و یا جنبشهای مردمی از آغاز تا به امروز، بهطور تکرارشونده مورد حملهی نهادهای امنیتی قرار گرفته، فعالان آن مجرم شناخته شدهاند. در تلخترین شرایط، بایستی خبر قتلهای خیابانی و یا شکنجه و اعدام در زندانِ سخنگویان چنین ابتکاراتی را دریافت کرد. چنین فضای مسموم امنیتی و نظامیای، امکانی برای رشد نهادها و ارگانهای مستقل و آزاد نمیدهد.
🔸 این روزها، دستگیریهای وسیع و فلهای فعالان جنبشها در داخل کشور، نشان از بلاتکلیفی نیروهای امنیتی دارد. بازجویان و پروندهسازان، با پیوند دادنِ دروغینِ تلاشهای کنشگران به جریانات مختلف «اپوزیسیون ممنوع»، برای پروندهسازی سنگینتر و هراسافکنی در میان کنشگران جنبشهای مختلف کارگری و اجتماعی میکوشند. در این میان، بهروشنی دیده میشود که بهرغم مطرح کردن «اپوزیسیون ممنوع»، حتیالامکان از اشاره به اپوزیسیون چپ و سوسیالیست امتناع میشود. از نگاه حکومت و طراحان امنیتیاش، اپوزیسیون چپ و سوسیالیست، شبحی است که نباید دوباره به سرزمین ایران احضار شود! شبحی که میدانیم، شهر به شهر و محله به محله، در حال گشتوگذار است ولی نامش را نباید برد! باری، برای امنیتیها قطعی است که بیدار کردن اپوزیسیون چپ و سوسیالیست در اذهان مردم، «شگون ندارد»!
🔸 اینک، هنگام نوشتن بخش دوم، موج اعتراضات جنبشهای کارگری و اجتماعی نظیر رانندگان شرکت واحد، معلمان، بازنشستگان و… به همراه اعتراضات علیه گرانی و قطع سوبسید آرد در جریان است. جنبشها و اعتراضاتی برای حداقلهای ضروری زندگی میرویند و به سوی خواستههایی فراتر از نان میروند. از پسِ پشت خواستِ نان، خواستِ آب، خواست مسکن، کار و یا دستمزد و… خواستهایی همچون رهایی و عدالت خود را نمایان میسازند… علاوه بر آن، کشته شدن مردم زیر آوار در آبادان و دهها فاجعه دیگر، نیز زخمهای دیگری را بر جان و روان مردم کشور وارد میآورد. راهی سخت، راهی ناپیموده، راهی ناهموار با حاکمانی خشمگین از ناتوانی خویش، سراپا مسلح و با زندانهایی بزرگ به وسعت ایران در پیش است؛ اما کسی چه میداند، این سرنوشت خشمگین، چه میزان شانس به ما ارزانی میکند تا امید به دادگری و رهایی را در این روزگار سخت و خشمگین به این سرزمین نفرین شده بازگردانیم…
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31i
#همایون_ایوانی
#مجمع_عمومی #اعتصاب #کمیته_مردمی
#جنبش_کارگری
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نوزایی انداموارههای اقتدار تودهای – ۲
بخش دوم: مجامع عمومی کارگری و اجتماعات مردمی نوشتهی: همایون ایوانی خیزش دی ماه 1396، نقطه عطفی در مبارزه طبقاتی – اجتماعی ایران بود که تاکنون با اُفت و خیزهای بسیار و سرکوب خونین حکومت به مس…
▫️ خاستگاههای جنگ، نقش ناتو و آیندهی سناریوها در اوکراین
▫️ میزگردی با حضور اتین بالیبار، سیلویا فدریچی و میشل لووی
مارچلو موستو
ترجمهی: بهرام صفایی
28 ژوئن 2021
📝 توضیح مارچلو موستو:
🔸 جنگ در اوکراین چهار ماه قبل آغاز شد. بنا به اعلام دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، جنگ تا همین حالا به مرگ بیش از 4500 غیرنظامی انجامیده و حدود پنج میلیون نفر را از خانههایشان بیرون رانده و تبدیل به پناهجو کرده است. این شمار شامل مرگ نظامیان ــ دستکم ده هزار اوکراینی احتمالاً شماری بیشتر در سمت روسیه ــ و چندین میلیون نفری نیست که درون اوکراین آواره شدهاند. تهاجم به اوکراین منجر به نابودی پُردامنهی شهرها و زیرساختهای غیرنظامی شده که بازسازیشان نسلها به درازا میکشد، و همچنین جنایات جنگی چشمگیر، همانند مواردی که در خلال محاصرهی ماریوپل به دست سربازان روسیه رخ داد.
🔸 با هدف مرور رخدادها از هنگام آغاز جنگ، تأمل پیرامون نقش ناتو، و بازبینی سناریوهای محتمل در آینده، میزگردی برگزار کردم با سه پژوهشگر مشهور در سطح بینالملل از سنت مارکسیستی: اتین بالیبار، صاحب کرسی سالانهی فلسفهی معاصر اروپایی در دانشگاه کینگستون (لندن، بریتانیا)، سیلویا فدریچی، استاد بازنشستهی فلسفهی سیاسی در دانشگاه هوفسترا (همپستد، ایالات متحد)، و میشل لووی، پژوهشگر ارشد بازنشستهی مرکز ملی پژوهش علمی (پاریس، فرانسه).
بحثی که خلاصهی آن در ادامه میآید حاصل گفتوگوهای پرشماری است که در چند هفتهی گذشته از طریق ایمیل و تماس تلفنی داشتیم.
🔹 متن این میزگرد را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31C
#میشل_لووی #مارچلو_موستو #اتین_بالیبار، #سیلویا_فدریچی
#بهرام_صفایی #جنگ_در_اوکراین
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ میزگردی با حضور اتین بالیبار، سیلویا فدریچی و میشل لووی
مارچلو موستو
ترجمهی: بهرام صفایی
28 ژوئن 2021
📝 توضیح مارچلو موستو:
🔸 جنگ در اوکراین چهار ماه قبل آغاز شد. بنا به اعلام دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، جنگ تا همین حالا به مرگ بیش از 4500 غیرنظامی انجامیده و حدود پنج میلیون نفر را از خانههایشان بیرون رانده و تبدیل به پناهجو کرده است. این شمار شامل مرگ نظامیان ــ دستکم ده هزار اوکراینی احتمالاً شماری بیشتر در سمت روسیه ــ و چندین میلیون نفری نیست که درون اوکراین آواره شدهاند. تهاجم به اوکراین منجر به نابودی پُردامنهی شهرها و زیرساختهای غیرنظامی شده که بازسازیشان نسلها به درازا میکشد، و همچنین جنایات جنگی چشمگیر، همانند مواردی که در خلال محاصرهی ماریوپل به دست سربازان روسیه رخ داد.
🔸 با هدف مرور رخدادها از هنگام آغاز جنگ، تأمل پیرامون نقش ناتو، و بازبینی سناریوهای محتمل در آینده، میزگردی برگزار کردم با سه پژوهشگر مشهور در سطح بینالملل از سنت مارکسیستی: اتین بالیبار، صاحب کرسی سالانهی فلسفهی معاصر اروپایی در دانشگاه کینگستون (لندن، بریتانیا)، سیلویا فدریچی، استاد بازنشستهی فلسفهی سیاسی در دانشگاه هوفسترا (همپستد، ایالات متحد)، و میشل لووی، پژوهشگر ارشد بازنشستهی مرکز ملی پژوهش علمی (پاریس، فرانسه).
بحثی که خلاصهی آن در ادامه میآید حاصل گفتوگوهای پرشماری است که در چند هفتهی گذشته از طریق ایمیل و تماس تلفنی داشتیم.
🔹 متن این میزگرد را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31C
#میشل_لووی #مارچلو_موستو #اتین_بالیبار، #سیلویا_فدریچی
#بهرام_صفایی #جنگ_در_اوکراین
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
خاستگاههای جنگ، نقش ناتو و آیندهی سناریوها در اوکراین
میزگردی با حضور اتین بالیبار، سیلویا فدریچی و میشل لووی مارچلو موستو ترجمهی: بهرام صفایی فقط و فقط میتوان بیاندازه به تحولات آتی بدبین بود. شخصاً معتقدم بخت اجتناب از فاجعه بسیار کمرنگ است. دست…
کردها رفیقی جز مردم خاورمیانه ندارند
رژیم ترکیه در توافقی با دولتهای سوئد و فنلاند از حق وتوی خود بر عضویت این دو کشور در پیمان ناتو دست برداشت. چهرهی رسوای ریاکاران بازار اروپایی حقوق بشر، در پس پیمانه زدن به افتخار شرکای جنایتکار خاورمیانهایشان بار دیگر عیان میشود. رژیم ترکیه از این دو دولت اروپایی، لغو تحریمهای فروش اسلحه به ترکیه، عدم حمایت از ادارهی خودگردان شمال سوریه/ روژآوا، تحویل و استرداد افراد وابسته به گروههای «تروریستی» (بخوانید مخالفین سیاسی کرد در دیاسپورا) را درخواست کرده است. فهرست افرادی که سفیر ترکیه در سوئد ارائه کرده شامل افرادی همانند امینه کاکهباوه نیز میشود که اصالتا از کردستان ایران و نمایندهی پارلمان سوئد و برخوردار از مصونیت قضائی است!
دولتهای فنلاند و سوئد در قبال چنین تعهداتی، پیوستن خود را به ناتو میسر کردهاند.
گفته میشد «کردها رفیقی جز کوهستان ندارند.» ناتو در کنار حامیان باندهای مافیایی حاکم بر خاورمیانه، آنان که بنا به اقتضای بازارهای خود حتا قبای داعشی را که به مزایده گذاشته شده میخرند یا با الیگارشهای نفتی خاورمیانه که تنپوش ژندهی ارتجاع را به تن دارند دست دوستی میفشارند، موجودیت و حق زیست ملت کرد را در شمال سوریه و دیگر نقاط خاورمیانه به خطر انداختهاند.
شعار جنبش روژآوا که «مقاومت زندگی است» به ورای مرزهای کردستان میرسد چرا که مردم خاورمیانه همپیمانی جز خود ندارند. ملتهای منطقهی ما، منطقهای که هر روز خدایان کشتار و شکنجهاش «برای طناب دارشان به دنبال گردن میگردند»، رفیقی جز خود ندارند و روزی که مبارزهی این مردم بساط فاشیسم را در این منطقه برچیند، حق حیات خود را بیکسب اجازه از کاسبان حقوق بشر یا دلالان اسلحه تضمین خواهد کرد.
✊🏼✊🏼✊🏼
#مقاومت_زندگی_است
#ResistanceIsLife
#SaveShaker
🖋@naghd_com
رژیم ترکیه در توافقی با دولتهای سوئد و فنلاند از حق وتوی خود بر عضویت این دو کشور در پیمان ناتو دست برداشت. چهرهی رسوای ریاکاران بازار اروپایی حقوق بشر، در پس پیمانه زدن به افتخار شرکای جنایتکار خاورمیانهایشان بار دیگر عیان میشود. رژیم ترکیه از این دو دولت اروپایی، لغو تحریمهای فروش اسلحه به ترکیه، عدم حمایت از ادارهی خودگردان شمال سوریه/ روژآوا، تحویل و استرداد افراد وابسته به گروههای «تروریستی» (بخوانید مخالفین سیاسی کرد در دیاسپورا) را درخواست کرده است. فهرست افرادی که سفیر ترکیه در سوئد ارائه کرده شامل افرادی همانند امینه کاکهباوه نیز میشود که اصالتا از کردستان ایران و نمایندهی پارلمان سوئد و برخوردار از مصونیت قضائی است!
دولتهای فنلاند و سوئد در قبال چنین تعهداتی، پیوستن خود را به ناتو میسر کردهاند.
گفته میشد «کردها رفیقی جز کوهستان ندارند.» ناتو در کنار حامیان باندهای مافیایی حاکم بر خاورمیانه، آنان که بنا به اقتضای بازارهای خود حتا قبای داعشی را که به مزایده گذاشته شده میخرند یا با الیگارشهای نفتی خاورمیانه که تنپوش ژندهی ارتجاع را به تن دارند دست دوستی میفشارند، موجودیت و حق زیست ملت کرد را در شمال سوریه و دیگر نقاط خاورمیانه به خطر انداختهاند.
شعار جنبش روژآوا که «مقاومت زندگی است» به ورای مرزهای کردستان میرسد چرا که مردم خاورمیانه همپیمانی جز خود ندارند. ملتهای منطقهی ما، منطقهای که هر روز خدایان کشتار و شکنجهاش «برای طناب دارشان به دنبال گردن میگردند»، رفیقی جز خود ندارند و روزی که مبارزهی این مردم بساط فاشیسم را در این منطقه برچیند، حق حیات خود را بیکسب اجازه از کاسبان حقوق بشر یا دلالان اسلحه تضمین خواهد کرد.
✊🏼✊🏼✊🏼
#مقاومت_زندگی_است
#ResistanceIsLife
#SaveShaker
🖋@naghd_com
Telegram
نقد
کردها رفیقی جز مردم خاورمیانه ندارند
🖋@naghd_com
🖋@naghd_com
▫️نظریهی «بسطیافتهی» دولت
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی هژمونی
نوشتهی: کارلوس نلسون کوتینو
ترجمهی: تارا بهروزیان
2 ژوئیه 2022
🔸 گرامشی نظریهی مارکسیستی «کلاسیک» دولت را چگونه با برداشت خود از جامعهی مدنی «گسترش» داد؟ کشف بزرگ مارکس و انگلس در حوزهی نظریهی سیاسی، تأیید ماهیت طبقاتی همهی انواع پدیدهی دولت بود؛ این کشف منجر به مخالفت آنان با هگل و «تقدسزدایی» و بتوارهزدایی از دولت شد، و نشان داد که چگونه منشاء و توضیح استقلال ظاهری و «تفوق» دولت در تضادهای درونماندگار کل جامعهی مدنی نهفته است. منشاء دولت در تقسیم جامعه به طبقات نهفته است، و به همین دلیل دولت فقط در زمانی و در صورتی به وجود میآید که چنین تقسیمی (که خود از روابط اجتماعی تولید ناشی میشود) برقرار شده باشد؛ کارکرد دولت دقیقاً حفظ و بازتولید این تقسیمبندی است، که اجازه میدهد منافع مشترک طبقهای خاص به گونهای تحمیل شود که گویی منافع عموم جامعه است. مارکس، انگلس و لنین ساختار دولت را نیز بررسی کردند: آنها سرکوب ــ انحصار قانونی و/یا غیررسمی قهر و خشونت ــ را مهمترین وسیلهای میدانستند که دولت بهطور اعم (و نیز دولت لیبرال ـ سرمایهداری به طور خاص) ماهیت طبقاتی خود را از طریق آن اعمال میکند. به طور خلاصه، مارکس و بهویژه لنین تمایل داشتند که دولت ــ ماشین دولت ــ را با مجموعه دستگاههای سرکوبگرش همسان بدانند.
🔸 اگر این خصلتنمایی دولت را نتیجهی نگاه تکبعدی مارکس به دولت جلوه دهیم، ظاهری ضدتاریخگرایانه پیدا خواهد کرد، درست همانطور که ضدتاریخی است اگر مارکس را متهم کنیم که چرا در آثارش به بحث دربارهی امپریالیسم نپرداخته است. این دیدگاه دربارهی وجه سرکوبگر (یا دیکتاتوری) به مثابهی وجه اصلی سلطهی طبقاتی تا اندازهی زیادی با ماهیت واقعی دولتهای زمان مارکس و انگلس، شاید بیش از همه لنین و بلشویکها، مطابقت دارد. در زمانهای که مشارکت سیاسی بسیار ناچیز بود، و کنش پرولتاریا از طریق پیشتازانی به بیان در میآمد که اگرچه مبارز بودند، اما تعدادشان اندک بود و ناگزیر بودند به صورت مخفیانه عمل کنند، بسیار طبیعی بود که وجه سرکوبگرانهی دولت عرصهی واقعیت را اشغال کند، و از این رو بخش عمدهی توجه «نویسندگان کلاسیک» را به خود اختصاص دهد. اما گرامشی در زمانه و بافتار جغرافیاییای کار میکرد که در آن پیچیدگی پدیدهی دولت بیشتر بود: او میتوانست ببیند که تشدید فرایندهای اجتماعی شدن و مشارکت سیاسی که در کشورهای «غربی» رخ داده و اغلب از یکسوم پایانی قرن نوزدهم آغاز شده بود (شکلگیری اتحادیهها و احزاب تودهای بزرگ، دستیابی به حق رای و غیره) منجر به ایجاد قلمرو اجتماعی جدیدی شده که دارای قوانین و کارکردهای خاص و نسبتاً مستقل از جهان اقتصادی و دستگاههای سرکوبگر دولتی است.
🔸 آنچه گرامشی «دستگاههای خصوصی هژمونی» مینامد، بهمثابهی حاملان مادی دیدگاهها دربارهی دنیایی پدید میآیند که برای کسب هژمونی مبارزه میکنند. نه تنها «دستگاههای هژمونیک» جدیدی که از طریق مبارزهی تودهها (مانند اتحادیهها، احزاب، و روزنامههای عقیدتی) ایجاد میشوند، بلکه «دستگاههای کهن ایدئولوژیک دولت» که سرمایهداری به ارث برده است نیز به چیزی «خصوصی» تبدیل میشوند و جای خود را در جامعهی مدنی به معنای مدرن آن پیدا میکنند (مانند مورد کلیساها و حتی نظام مدارس). امکانی که آلتوسر مستقیماً آن را انکار میکرد، سرآغازی دارد: ایدئولوژی (یا نظام ایدئولوژیهای) طبقات فرودست اکنون قادر است در یک یا چند دستگاه هژمونیک خصوصی به هژمونی دست یابد، حتی پیش از آنکه این طبقات به معنای دقیق کلمه به قدرت دولتی دست یابند، یعنی پیش آنکه به طبقات حاکم تبدیل شوند. این امکانی است که گرامشی پیشبینی کرده بود، آنجا که نوشت: «یک گروه اجتماعی میتواند و در واقع باید پیش از کسب قدرت دولتی، «رهبری» هژمونیک داشته باشد.» در درون جوامع پیچیده که در آنها دولت «بسطیافته» است، این امکان یک ضرورت هم هست، گرامشی این گونه ادامه میدهد: «این در واقع یکی از شرایط اصلی برای کسب چنین قدرتی است.»...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31P
#هژمونی #گرامشی
#کارلوس_نلسون_کوتینو #تارا_بهروزیان
#جامعه_مدنی #نظریه_دولت
👇🏽
🖋@naghd_com
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی هژمونی
نوشتهی: کارلوس نلسون کوتینو
ترجمهی: تارا بهروزیان
2 ژوئیه 2022
🔸 گرامشی نظریهی مارکسیستی «کلاسیک» دولت را چگونه با برداشت خود از جامعهی مدنی «گسترش» داد؟ کشف بزرگ مارکس و انگلس در حوزهی نظریهی سیاسی، تأیید ماهیت طبقاتی همهی انواع پدیدهی دولت بود؛ این کشف منجر به مخالفت آنان با هگل و «تقدسزدایی» و بتوارهزدایی از دولت شد، و نشان داد که چگونه منشاء و توضیح استقلال ظاهری و «تفوق» دولت در تضادهای درونماندگار کل جامعهی مدنی نهفته است. منشاء دولت در تقسیم جامعه به طبقات نهفته است، و به همین دلیل دولت فقط در زمانی و در صورتی به وجود میآید که چنین تقسیمی (که خود از روابط اجتماعی تولید ناشی میشود) برقرار شده باشد؛ کارکرد دولت دقیقاً حفظ و بازتولید این تقسیمبندی است، که اجازه میدهد منافع مشترک طبقهای خاص به گونهای تحمیل شود که گویی منافع عموم جامعه است. مارکس، انگلس و لنین ساختار دولت را نیز بررسی کردند: آنها سرکوب ــ انحصار قانونی و/یا غیررسمی قهر و خشونت ــ را مهمترین وسیلهای میدانستند که دولت بهطور اعم (و نیز دولت لیبرال ـ سرمایهداری به طور خاص) ماهیت طبقاتی خود را از طریق آن اعمال میکند. به طور خلاصه، مارکس و بهویژه لنین تمایل داشتند که دولت ــ ماشین دولت ــ را با مجموعه دستگاههای سرکوبگرش همسان بدانند.
🔸 اگر این خصلتنمایی دولت را نتیجهی نگاه تکبعدی مارکس به دولت جلوه دهیم، ظاهری ضدتاریخگرایانه پیدا خواهد کرد، درست همانطور که ضدتاریخی است اگر مارکس را متهم کنیم که چرا در آثارش به بحث دربارهی امپریالیسم نپرداخته است. این دیدگاه دربارهی وجه سرکوبگر (یا دیکتاتوری) به مثابهی وجه اصلی سلطهی طبقاتی تا اندازهی زیادی با ماهیت واقعی دولتهای زمان مارکس و انگلس، شاید بیش از همه لنین و بلشویکها، مطابقت دارد. در زمانهای که مشارکت سیاسی بسیار ناچیز بود، و کنش پرولتاریا از طریق پیشتازانی به بیان در میآمد که اگرچه مبارز بودند، اما تعدادشان اندک بود و ناگزیر بودند به صورت مخفیانه عمل کنند، بسیار طبیعی بود که وجه سرکوبگرانهی دولت عرصهی واقعیت را اشغال کند، و از این رو بخش عمدهی توجه «نویسندگان کلاسیک» را به خود اختصاص دهد. اما گرامشی در زمانه و بافتار جغرافیاییای کار میکرد که در آن پیچیدگی پدیدهی دولت بیشتر بود: او میتوانست ببیند که تشدید فرایندهای اجتماعی شدن و مشارکت سیاسی که در کشورهای «غربی» رخ داده و اغلب از یکسوم پایانی قرن نوزدهم آغاز شده بود (شکلگیری اتحادیهها و احزاب تودهای بزرگ، دستیابی به حق رای و غیره) منجر به ایجاد قلمرو اجتماعی جدیدی شده که دارای قوانین و کارکردهای خاص و نسبتاً مستقل از جهان اقتصادی و دستگاههای سرکوبگر دولتی است.
🔸 آنچه گرامشی «دستگاههای خصوصی هژمونی» مینامد، بهمثابهی حاملان مادی دیدگاهها دربارهی دنیایی پدید میآیند که برای کسب هژمونی مبارزه میکنند. نه تنها «دستگاههای هژمونیک» جدیدی که از طریق مبارزهی تودهها (مانند اتحادیهها، احزاب، و روزنامههای عقیدتی) ایجاد میشوند، بلکه «دستگاههای کهن ایدئولوژیک دولت» که سرمایهداری به ارث برده است نیز به چیزی «خصوصی» تبدیل میشوند و جای خود را در جامعهی مدنی به معنای مدرن آن پیدا میکنند (مانند مورد کلیساها و حتی نظام مدارس). امکانی که آلتوسر مستقیماً آن را انکار میکرد، سرآغازی دارد: ایدئولوژی (یا نظام ایدئولوژیهای) طبقات فرودست اکنون قادر است در یک یا چند دستگاه هژمونیک خصوصی به هژمونی دست یابد، حتی پیش از آنکه این طبقات به معنای دقیق کلمه به قدرت دولتی دست یابند، یعنی پیش آنکه به طبقات حاکم تبدیل شوند. این امکانی است که گرامشی پیشبینی کرده بود، آنجا که نوشت: «یک گروه اجتماعی میتواند و در واقع باید پیش از کسب قدرت دولتی، «رهبری» هژمونیک داشته باشد.» در درون جوامع پیچیده که در آنها دولت «بسطیافته» است، این امکان یک ضرورت هم هست، گرامشی این گونه ادامه میدهد: «این در واقع یکی از شرایط اصلی برای کسب چنین قدرتی است.»...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31P
#هژمونی #گرامشی
#کارلوس_نلسون_کوتینو #تارا_بهروزیان
#جامعه_مدنی #نظریه_دولت
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نظریهی «بسطیافتهی» دولت
نوشتهی: کارلوس نلسون کوتینو ترجمهی: تارا بهروزیان میتوان دید که مفهوم جامعهی مدنی نه فقط برای گرامشی ابزاری برای مشخص کردن نظریهی محو دولت، که بخشی از نقد مارکسیستی سیاست است، فراهم کرد، بلکه…
▫️ سوسیالیسم و جنبش کارگری در آلمان و اتریش تا سال 1914
نوشتهی: رالف هوف روگر
ترجمهی: کاووس بهزادی
4 ژوئیه 2022
🔸 به زعم بسیاری پرداختن به تاریخچهی سوسیالیسم و جنبش کارگری کاریست زائد و غیرضروری. اگرچه تا سالهای 1980 در رسانههای عمومی و دانشگاهها مباحث جدی پیرامون این تاریخچه وجود داشت اما متأسفانه روزبهروز از اهمیت این مباحث در علم و جامعه کاسته میشود.
🔸 بیتوجهی به تجربههای جنبش کارگری با توجه به مبرم بودن مسائل اجتماعی کنونی بیش از هر زمانی، معقول نیست. هرگونه گسست با یادآوردهای مبارزات اجتماعی گذشته بسیار زیانبار است، زیرا آگاهی طبقاتی فقط برگرفته از تجربههای خودی و دورهای نیست، بلکه یک فرآیند درازمدت تاریخی است. حافظهی تاریخیِ از پائین برای بسیج مقاومت و مبارزه علیه سلبمالکیتهای جدید طبقات حاکم از اهمیت ویژهای برخوردارند نهفقط دستگاه سرکوب که همچنین به کرسی نشاندن و پیشبرد سیاستِ عمومی نیز پیشینهای طولانی دارد که همواره از لحاظ تاریخی به آن مشروعیت داده میشود، برای نمونه با شکست جمهوری دموکراتیک آلمان، شاهد بیبدیلسازی اقتصاد آزاد و ظاهراً همسان دانستن ناسیونالسوسیالیسم با کمونیسم هستیم. یادآوری و اتکاء به مبارزات اجتماعی برای آغازگاه بدیل نظری و بسط شکلهای مقاومت و مبارزه از اهمیت ویژه و مهمی برخوردار است.
🔸 آغازگاه تشریح تاریخچهی جنبش کارگری آلمان اغلب بیرون آلمان است، آنهم به دو دلیل؛ از یکطرف دامنگستری صنعتیسازی و تضاد بین کارمزدی و سرمایه نخست در انگلستان بود. برعکس، در فرانسه از 1789 دموکراسی در فرایند طولانی انقلاب و ضدانقلاب شالودهریزی شد؛ بهقول مارکس: آغاز سلطهی سیاسی مستقیم طبقهی بورژازی. بدینرو انگلستان و فرانسه تا مدت الگوهایی برای توضیح تاریخ معاصر و همچنین پارادایمی برای تاریخ جنبش کارگری بودند. بنا بر این الگو، دولتهای کوچک آلمان در آغاز سدهی نوزدهم بهعنوان موردی ویژه ترازبندی شد: این دولتهای از لحاظ اقتصادی عقبمانده و از لحاظ سیاسی ازهمگسیخته «دیرتر»، یعنی با شکلگیری امپراتوری آلمان در سال 1871 به وحدت ملّی و اقتصادی دست یافتند.
🔸 دومین دلیل برای آغازگاه توضیح تاریخچهی این جنبش از خارج از آلمانْ خود تاریخچهی سازمانیابی جنبش کارگری است: تبعیدیان و شاگردان صنعتگران افزارمند مهاجر آلمانی در پاریس و سوئیس در اوان سالهای 1830 برای اولینبار در انجمنها و اتحادیههایی با سمتگیری سوسیالیستی بهویژه در «اتحادیه کمونیستها» متحد شدند. اتحادیهی کمونیستها، با بنیانگذاری مارکس و انگلس در بطن «اتحادیه دادگران» شکل گرفت که در سال 1836 در پاریس تأسیس شد که پیشگام تمام سازمانهای متأخر کارگری آلمان محسوب میشود. در آن دوره هنوز طبقهی کارگری همگن وجود نداشت، به همین دلیل نیز در برخی موارد شکلگیری نخستین سازمانهای کارگری در سال انقلاب 1848 را سرآغاز جنبش کارگری آلمان درنظر میگیرند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31Z
#رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی
#آلمان #اتریش #تاریخ_جنبش_کارگری #سوسیالیسم
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: رالف هوف روگر
ترجمهی: کاووس بهزادی
4 ژوئیه 2022
🔸 به زعم بسیاری پرداختن به تاریخچهی سوسیالیسم و جنبش کارگری کاریست زائد و غیرضروری. اگرچه تا سالهای 1980 در رسانههای عمومی و دانشگاهها مباحث جدی پیرامون این تاریخچه وجود داشت اما متأسفانه روزبهروز از اهمیت این مباحث در علم و جامعه کاسته میشود.
🔸 بیتوجهی به تجربههای جنبش کارگری با توجه به مبرم بودن مسائل اجتماعی کنونی بیش از هر زمانی، معقول نیست. هرگونه گسست با یادآوردهای مبارزات اجتماعی گذشته بسیار زیانبار است، زیرا آگاهی طبقاتی فقط برگرفته از تجربههای خودی و دورهای نیست، بلکه یک فرآیند درازمدت تاریخی است. حافظهی تاریخیِ از پائین برای بسیج مقاومت و مبارزه علیه سلبمالکیتهای جدید طبقات حاکم از اهمیت ویژهای برخوردارند نهفقط دستگاه سرکوب که همچنین به کرسی نشاندن و پیشبرد سیاستِ عمومی نیز پیشینهای طولانی دارد که همواره از لحاظ تاریخی به آن مشروعیت داده میشود، برای نمونه با شکست جمهوری دموکراتیک آلمان، شاهد بیبدیلسازی اقتصاد آزاد و ظاهراً همسان دانستن ناسیونالسوسیالیسم با کمونیسم هستیم. یادآوری و اتکاء به مبارزات اجتماعی برای آغازگاه بدیل نظری و بسط شکلهای مقاومت و مبارزه از اهمیت ویژه و مهمی برخوردار است.
🔸 آغازگاه تشریح تاریخچهی جنبش کارگری آلمان اغلب بیرون آلمان است، آنهم به دو دلیل؛ از یکطرف دامنگستری صنعتیسازی و تضاد بین کارمزدی و سرمایه نخست در انگلستان بود. برعکس، در فرانسه از 1789 دموکراسی در فرایند طولانی انقلاب و ضدانقلاب شالودهریزی شد؛ بهقول مارکس: آغاز سلطهی سیاسی مستقیم طبقهی بورژازی. بدینرو انگلستان و فرانسه تا مدت الگوهایی برای توضیح تاریخ معاصر و همچنین پارادایمی برای تاریخ جنبش کارگری بودند. بنا بر این الگو، دولتهای کوچک آلمان در آغاز سدهی نوزدهم بهعنوان موردی ویژه ترازبندی شد: این دولتهای از لحاظ اقتصادی عقبمانده و از لحاظ سیاسی ازهمگسیخته «دیرتر»، یعنی با شکلگیری امپراتوری آلمان در سال 1871 به وحدت ملّی و اقتصادی دست یافتند.
🔸 دومین دلیل برای آغازگاه توضیح تاریخچهی این جنبش از خارج از آلمانْ خود تاریخچهی سازمانیابی جنبش کارگری است: تبعیدیان و شاگردان صنعتگران افزارمند مهاجر آلمانی در پاریس و سوئیس در اوان سالهای 1830 برای اولینبار در انجمنها و اتحادیههایی با سمتگیری سوسیالیستی بهویژه در «اتحادیه کمونیستها» متحد شدند. اتحادیهی کمونیستها، با بنیانگذاری مارکس و انگلس در بطن «اتحادیه دادگران» شکل گرفت که در سال 1836 در پاریس تأسیس شد که پیشگام تمام سازمانهای متأخر کارگری آلمان محسوب میشود. در آن دوره هنوز طبقهی کارگری همگن وجود نداشت، به همین دلیل نیز در برخی موارد شکلگیری نخستین سازمانهای کارگری در سال انقلاب 1848 را سرآغاز جنبش کارگری آلمان درنظر میگیرند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-31Z
#رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی
#آلمان #اتریش #تاریخ_جنبش_کارگری #سوسیالیسم
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
سوسیالیسم و جنبش کارگری در آلمان و اتریش تا سال 1914
نوشتهی: رالف هوف روگر ترجمهی: کاووس بهزادی مبارزات برای مسائل اجتماعی و مبارزات طبقاتی مؤلفههای اساسی جنبش کارگری بودند اما به هیچوجه تنها مؤلفههای اعتراضی این جنبش نبودند. این جنبش بر خلاف آ…
▫️ نظام ماشینی و تعیّنهای سوبژکتیویتهی انقلابی
▫️ در گروندریسه و سرمایه
نوشتهی: گیدو استاروستا
ترجمهی: حسن مرتضوی
9 ژوئیه 2022
🔸 این مقاله قرائتی است از شرح مارکس از شکلهای تبعیّت واقعی کار از سرمایه ــ بهویژه نظام ماشینی صنعت بزرگمقیاس ــ در حکم برسازندهی بازنمایی دیالکتیکی تعیّنهای سوبژکتیویتهی انقلابی. این گزاره که تبعیّت واقعیْ برسازندهی بنیاد سوبژکتیویتهی انقلابی است، نباید موجب شگفتی شود. در واقعیت، نباید شگفتانگیزتر از انضمامیکردن آن بینش دربارهِی عامترین تعیّن فرایند «تاریخ طبیعی» باشد که برسازندهی رشد و تکوین انسانها است و مارکس در دستنوشتههای پاریس در 1844 شرح و بسط داد. براساس آن متن قدیمی، محتوای تاریخ نوع انسان عبارت است از رشد و توسعهی قدرتهای مادی خاص انسان به منزلهی سوژهای کارکننده، یعنی رشد و توسعهی سوبژکتیویتهی بارآور انسانی. مارکس نتیجه گرفت که در دگرگونی تاریخی شکلهای مادی و اجتماعی این توسعه است که باید راهحل الغای سرمایه ــ و بنابراین، سوبژکتیویتهی انقلابی ــ وجود داشته باشد. اما آن تلاش اولیه در نقد اقتصاد سیاسی نمیتوانست درک علمی دقیق و موشکافانهای از تعیّنهای اجتماعی در اختیار گذارد که بنیاد و شالودهی دگرگونی انقلابی جامعه است. مارکس مجهز به روش نقد دگردیساننده که ملهم از فویرباخ بود، توانست به سیاق تحلیلیْ از کار بیگانه به منزلهی بنیاد اجتماعی پنهان در پس ابژکتیویتهی شیءوارهی «مقولات اقتصادی» پردهبرداری کند.
🔸 مارکس به نوبه خود، در آن نوشتههای اولیه، خاصبودن موجود نوعی انسان (یعنی سوبژکتیویتهی بارآور انسان) را بهعنوان محتوایی مادی که تاریخاً در آن شکل بیگانهشده تکامل مییابد، به صورت تحلیلی کشف کرد. با این حال، اگرچه این اکتشافات به مارکس اجازه داد تا بسیطترین تعیّن (انسانی) را در پس محتوا و شکل الغای کار بیگانهشده درک کند، مسلماً به لحاظ ترکیبی در آشکارسازی میانجیهای بیشتری که برساخت اجتماعی و مادی سوژهی انقلابی ایجاب میکند شکست خورد.
🔸 مارکس اساساً در سرمایه (اما مهمتر از همه، در گروندریسه)، عمدتاً از طریق نمایش تعیّنهای شکلهای مختلف تولید ارزش اضافی نسبی (در نتیجه تبعیّت واقعی کار از سرمایه)، توانست دیالکتیک دستگاهمند کار انسانی بیگانهشده را مشخص کند. او این کار را دقیقاً با بررسی این روند انجام داد که هنگامی که شکل سرمایهای فرآیند کار را در اختیار میگیرد و دگرگون میکند، با مادیت سوبژکتیویتهی بارآور انسانی چه میکند. پرسش مشخص تلویحی در پژوهش موردنظر از منظر بیرونی این بود: آیا سرمایهْ سوبژکتیویتهی بارآور انسانی را به گونهای تغییر میدهد که در نهایت انسان را با قدرتهایی مادی برای فرارفتن از شکل اجتماعی و بیگانهشدهی تکوینش تجهیز کند؟ از این منظر ماتریالیستی، تنها در صورتی که چنین باشد، منطقی خواهد بود که مسئلهی کنش انقلابی آگاهانه را همچون یک توانمندی عینی مشخص درون جامعهی سرمایهداری مطرح کنیم. به عبارت دیگر، نکتهی موردنظر مارکس همانا نیاز به کشف تعیّنهای مادی جامعهی کمونیستی در وجه وجودی کنونی آنها بهعنوان یک توانمندی بیگانهشده و ناشی از حرکت خودمختار شکل سرمایهای برای تحقق یافتن ــ یعنی به فعلیّت بدلشدن __ است و این دقیقاً و لزوماً از طریق کنش آگاهانه انقلابی پرولتاریای خودالغاکننده ممکن است.
🔸 در این مقاله استدلال شده است که گروندریسه و سرمایه در وحدت خود عناصری را برای توضیح علمی تعیّنهای سرمایه که منجر به برساخت اجتماعی طبقهی کارگر انقلابی میشود، فراهم میکنند. این توضیح در واقع باید شامل بازتولید وحدت مشخص همهی تعیّنهای وجود اجتماعی در اندیشه باشد که ضرورت الغای سرمایه متضمن آن است، الغایی که از بسیطترین شکل آن یعنی کالا شروع میشود. با این حال، به دلیل آشکار کمبود جا برای توضیح بیشتر، بحث بر شکل خاصی از سرمایه متمرکز شد که ضرورت فراروی از آن را بهعنوان یک امر بالقوه بیواسطه در خود در بر دارد. این مقاله استدلال میکند که این شکل در قالب کاملاً بالیدهی تبعیّت واقعی کار از سرمایه، همانا نظام ماشینی، نهفته است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-32l
#گروندریسه
#گیدو_استاروستا #حسن_مرتضوی
#نظام_ماشینی #سوبژکتیویته_انقلابی
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ در گروندریسه و سرمایه
نوشتهی: گیدو استاروستا
ترجمهی: حسن مرتضوی
9 ژوئیه 2022
🔸 این مقاله قرائتی است از شرح مارکس از شکلهای تبعیّت واقعی کار از سرمایه ــ بهویژه نظام ماشینی صنعت بزرگمقیاس ــ در حکم برسازندهی بازنمایی دیالکتیکی تعیّنهای سوبژکتیویتهی انقلابی. این گزاره که تبعیّت واقعیْ برسازندهی بنیاد سوبژکتیویتهی انقلابی است، نباید موجب شگفتی شود. در واقعیت، نباید شگفتانگیزتر از انضمامیکردن آن بینش دربارهِی عامترین تعیّن فرایند «تاریخ طبیعی» باشد که برسازندهی رشد و تکوین انسانها است و مارکس در دستنوشتههای پاریس در 1844 شرح و بسط داد. براساس آن متن قدیمی، محتوای تاریخ نوع انسان عبارت است از رشد و توسعهی قدرتهای مادی خاص انسان به منزلهی سوژهای کارکننده، یعنی رشد و توسعهی سوبژکتیویتهی بارآور انسانی. مارکس نتیجه گرفت که در دگرگونی تاریخی شکلهای مادی و اجتماعی این توسعه است که باید راهحل الغای سرمایه ــ و بنابراین، سوبژکتیویتهی انقلابی ــ وجود داشته باشد. اما آن تلاش اولیه در نقد اقتصاد سیاسی نمیتوانست درک علمی دقیق و موشکافانهای از تعیّنهای اجتماعی در اختیار گذارد که بنیاد و شالودهی دگرگونی انقلابی جامعه است. مارکس مجهز به روش نقد دگردیساننده که ملهم از فویرباخ بود، توانست به سیاق تحلیلیْ از کار بیگانه به منزلهی بنیاد اجتماعی پنهان در پس ابژکتیویتهی شیءوارهی «مقولات اقتصادی» پردهبرداری کند.
🔸 مارکس به نوبه خود، در آن نوشتههای اولیه، خاصبودن موجود نوعی انسان (یعنی سوبژکتیویتهی بارآور انسان) را بهعنوان محتوایی مادی که تاریخاً در آن شکل بیگانهشده تکامل مییابد، به صورت تحلیلی کشف کرد. با این حال، اگرچه این اکتشافات به مارکس اجازه داد تا بسیطترین تعیّن (انسانی) را در پس محتوا و شکل الغای کار بیگانهشده درک کند، مسلماً به لحاظ ترکیبی در آشکارسازی میانجیهای بیشتری که برساخت اجتماعی و مادی سوژهی انقلابی ایجاب میکند شکست خورد.
🔸 مارکس اساساً در سرمایه (اما مهمتر از همه، در گروندریسه)، عمدتاً از طریق نمایش تعیّنهای شکلهای مختلف تولید ارزش اضافی نسبی (در نتیجه تبعیّت واقعی کار از سرمایه)، توانست دیالکتیک دستگاهمند کار انسانی بیگانهشده را مشخص کند. او این کار را دقیقاً با بررسی این روند انجام داد که هنگامی که شکل سرمایهای فرآیند کار را در اختیار میگیرد و دگرگون میکند، با مادیت سوبژکتیویتهی بارآور انسانی چه میکند. پرسش مشخص تلویحی در پژوهش موردنظر از منظر بیرونی این بود: آیا سرمایهْ سوبژکتیویتهی بارآور انسانی را به گونهای تغییر میدهد که در نهایت انسان را با قدرتهایی مادی برای فرارفتن از شکل اجتماعی و بیگانهشدهی تکوینش تجهیز کند؟ از این منظر ماتریالیستی، تنها در صورتی که چنین باشد، منطقی خواهد بود که مسئلهی کنش انقلابی آگاهانه را همچون یک توانمندی عینی مشخص درون جامعهی سرمایهداری مطرح کنیم. به عبارت دیگر، نکتهی موردنظر مارکس همانا نیاز به کشف تعیّنهای مادی جامعهی کمونیستی در وجه وجودی کنونی آنها بهعنوان یک توانمندی بیگانهشده و ناشی از حرکت خودمختار شکل سرمایهای برای تحقق یافتن ــ یعنی به فعلیّت بدلشدن __ است و این دقیقاً و لزوماً از طریق کنش آگاهانه انقلابی پرولتاریای خودالغاکننده ممکن است.
🔸 در این مقاله استدلال شده است که گروندریسه و سرمایه در وحدت خود عناصری را برای توضیح علمی تعیّنهای سرمایه که منجر به برساخت اجتماعی طبقهی کارگر انقلابی میشود، فراهم میکنند. این توضیح در واقع باید شامل بازتولید وحدت مشخص همهی تعیّنهای وجود اجتماعی در اندیشه باشد که ضرورت الغای سرمایه متضمن آن است، الغایی که از بسیطترین شکل آن یعنی کالا شروع میشود. با این حال، به دلیل آشکار کمبود جا برای توضیح بیشتر، بحث بر شکل خاصی از سرمایه متمرکز شد که ضرورت فراروی از آن را بهعنوان یک امر بالقوه بیواسطه در خود در بر دارد. این مقاله استدلال میکند که این شکل در قالب کاملاً بالیدهی تبعیّت واقعی کار از سرمایه، همانا نظام ماشینی، نهفته است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-32l
#گروندریسه
#گیدو_استاروستا #حسن_مرتضوی
#نظام_ماشینی #سوبژکتیویته_انقلابی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نظام ماشینی و تعیّنهای سوبژکتیویتهی انقلابی
در گروندریسه و سرمایه نوشتهی: گیدو استاروستا ترجمهی: حسن مرتضوی در این فصل استدلال شده است که گروندریسه و سرمایه در وحدت خود عناصری را برای توضیح علمی تعیّنهای سرمایه که منجر به برساخت اجتماعی ط…
🔹نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ نقدی پیرامون شعار جدایی دین از دولت
نوشتهی: محمود بیگی
12 ژوئیه 2022
🔸 اگر به دو نوع سیاست سوسیال دموکراسی و مارکسی نظر اندازیم، نظرگاه اولی مزد را درآمد کارگر قلمداد و بدینسان واقعیت مزد را پنهان میکند تا آن را به امری درونماندگار در این جامعه مبدل سازد، و عدالت اجتماعی در این رابطه را تنها به افزایش مزد و نه توضیح استثمار نیروی کار تقلیل میدهد و با مثبت و خوب جلوه دادن این سیاست مبارزهی کارگران را حول آن محدود میکند. برعکس سیاست مارکسی مزد را نه درآمد کارگر، بلکه یک مبادلهی سادهی کالایی بهشمار میآورد و افزایش مزد را به مناسباتش با استثمار نیروی کار پیوند میزند تا مبارزهی کارگران را حول نفی استثمار و سلطهی سرمایه سازماندهی کند و روشن میسازد که خواستهی افزایش مزد به مثابهی امری مثبت تنها در افشای راز مزد، که در این جامعه استثمار را پنهان میدارد، میتواند معنا پیدا کند و اگر از این امر خطیر غافل شویم، این خواستهی مثبت تاکتیکی، به موضوعی راهبردی و درونماندگار و سرانجام منفی بدل میشود، که خود به سدی در برابر کسب آگاهی اکثریت عظیم کارگران تبدیل خواهد شد. بنابراین درحالیکه سوسیال دموکراتها مناسبات کارگران با مزد را که در این نظام درونماندگار شده است بهعنوان عدالت اجتماعی میان کارگران و سرمایهداران قلمداد میکنند، مارکسیستها، برعکس، گرچه در توضیح منشاء مزد و رابطهاش با استثمار از خواستهی افزایش مزد دفاع میکنند اما در روشنگریشان در خصوص مزد، مضمون مزد را بهعنوان یک انتزاع پیکریافته که پوشانندهی استثمار نیروی کار است، آشکار میکنند تا بتوانند خواست افزایش مزد را بهعنوان وجهی از مبارزهی کارگران برای بازپسگیری بخشی از ارزش اضافی از سرمایهداران به مبارزهی طبقاتیشان ارتقاء دهند.
🔸 سیاست سوسیال دموکراسی مزد را صرفاً امری اقتصادی و رابطهی لازم و ملزوم با سرمایه به حساب میآورد تا مکانیسم میان مزد و سرمایه را بیطرفانه جا زند، حالآنکه سیاست مارکسی دقیقاً روشن میکند که رابطهی میان مزد و سرمایه بیطرفانه نیست، زیرا هر دو بهعنوان انتزاعات پیکریافته رابطهی استثمار را پنهان میسازند تا تضاد آشتیناپذیر بین این دو انتزاع را که بیانگر مبارزهی طبقاتی در این جامعه است، به آشتی طبقاتی بین سرمایهداران و کارگران مبدل سازند.
🔸 «نقد اقتصاد سیاسی» در واقع نقد خاص شرایط اجتماعی – تاریخی ویژهی جامعهی سرمایهداری است که از طریق نقد ایدئولوژی خاص آن، یعنی «بتوارگی کالایی»، بهعنوان محور تنظیمکنندهی زندگی اجتماعی، بنیاد نظریهی مارکس میشود، نقدی که فرایند پیروزی پراتیکی نظری و عملی این دانش ویژه بر مناسبات استثماری این جامعه را نوید میدهد. کشف «بتوارگی کالایی» بهعنوان ایدئولوژی محوری در این نظام مارکس را قادر ساخت تا نقد آن را برای آن دسته از انسانها که با استثمار و سلطه سر سازش ندارند و خواستار براندازی این جامعهاند، به مثابهی علم اجتماعی ویژهاش در مبارزهی طبقاتی برای ایجاد جامعهای خالی از استثمار و سلطه عرضه کند.
🔸 در این مقاله ابتدا برداشتم را از ایدئولوژی شرح میدهم و در رابطه با آن فرازهایی از نظریات بنیانگذاران سوسیالیسم علمی در این زمینه را میآورم تا با روشن کردن مضمون ایدئولوژی و نقد آن، بتوانم به نقد شعار جدایی دین از دولت، چه از نظر تاریخی و چه بهلحاظ کارکردی در جوامع سرمایهداری، بپردازم.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-32B
#محمود_بیگی #نقد_اقتصاد_سیاسی #نقد_دین #نظریه_دولت
👇🏼
🖋@naghd_com
▫️ نقدی پیرامون شعار جدایی دین از دولت
نوشتهی: محمود بیگی
12 ژوئیه 2022
🔸 اگر به دو نوع سیاست سوسیال دموکراسی و مارکسی نظر اندازیم، نظرگاه اولی مزد را درآمد کارگر قلمداد و بدینسان واقعیت مزد را پنهان میکند تا آن را به امری درونماندگار در این جامعه مبدل سازد، و عدالت اجتماعی در این رابطه را تنها به افزایش مزد و نه توضیح استثمار نیروی کار تقلیل میدهد و با مثبت و خوب جلوه دادن این سیاست مبارزهی کارگران را حول آن محدود میکند. برعکس سیاست مارکسی مزد را نه درآمد کارگر، بلکه یک مبادلهی سادهی کالایی بهشمار میآورد و افزایش مزد را به مناسباتش با استثمار نیروی کار پیوند میزند تا مبارزهی کارگران را حول نفی استثمار و سلطهی سرمایه سازماندهی کند و روشن میسازد که خواستهی افزایش مزد به مثابهی امری مثبت تنها در افشای راز مزد، که در این جامعه استثمار را پنهان میدارد، میتواند معنا پیدا کند و اگر از این امر خطیر غافل شویم، این خواستهی مثبت تاکتیکی، به موضوعی راهبردی و درونماندگار و سرانجام منفی بدل میشود، که خود به سدی در برابر کسب آگاهی اکثریت عظیم کارگران تبدیل خواهد شد. بنابراین درحالیکه سوسیال دموکراتها مناسبات کارگران با مزد را که در این نظام درونماندگار شده است بهعنوان عدالت اجتماعی میان کارگران و سرمایهداران قلمداد میکنند، مارکسیستها، برعکس، گرچه در توضیح منشاء مزد و رابطهاش با استثمار از خواستهی افزایش مزد دفاع میکنند اما در روشنگریشان در خصوص مزد، مضمون مزد را بهعنوان یک انتزاع پیکریافته که پوشانندهی استثمار نیروی کار است، آشکار میکنند تا بتوانند خواست افزایش مزد را بهعنوان وجهی از مبارزهی کارگران برای بازپسگیری بخشی از ارزش اضافی از سرمایهداران به مبارزهی طبقاتیشان ارتقاء دهند.
🔸 سیاست سوسیال دموکراسی مزد را صرفاً امری اقتصادی و رابطهی لازم و ملزوم با سرمایه به حساب میآورد تا مکانیسم میان مزد و سرمایه را بیطرفانه جا زند، حالآنکه سیاست مارکسی دقیقاً روشن میکند که رابطهی میان مزد و سرمایه بیطرفانه نیست، زیرا هر دو بهعنوان انتزاعات پیکریافته رابطهی استثمار را پنهان میسازند تا تضاد آشتیناپذیر بین این دو انتزاع را که بیانگر مبارزهی طبقاتی در این جامعه است، به آشتی طبقاتی بین سرمایهداران و کارگران مبدل سازند.
🔸 «نقد اقتصاد سیاسی» در واقع نقد خاص شرایط اجتماعی – تاریخی ویژهی جامعهی سرمایهداری است که از طریق نقد ایدئولوژی خاص آن، یعنی «بتوارگی کالایی»، بهعنوان محور تنظیمکنندهی زندگی اجتماعی، بنیاد نظریهی مارکس میشود، نقدی که فرایند پیروزی پراتیکی نظری و عملی این دانش ویژه بر مناسبات استثماری این جامعه را نوید میدهد. کشف «بتوارگی کالایی» بهعنوان ایدئولوژی محوری در این نظام مارکس را قادر ساخت تا نقد آن را برای آن دسته از انسانها که با استثمار و سلطه سر سازش ندارند و خواستار براندازی این جامعهاند، به مثابهی علم اجتماعی ویژهاش در مبارزهی طبقاتی برای ایجاد جامعهای خالی از استثمار و سلطه عرضه کند.
🔸 در این مقاله ابتدا برداشتم را از ایدئولوژی شرح میدهم و در رابطه با آن فرازهایی از نظریات بنیانگذاران سوسیالیسم علمی در این زمینه را میآورم تا با روشن کردن مضمون ایدئولوژی و نقد آن، بتوانم به نقد شعار جدایی دین از دولت، چه از نظر تاریخی و چه بهلحاظ کارکردی در جوامع سرمایهداری، بپردازم.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-32B
#محمود_بیگی #نقد_اقتصاد_سیاسی #نقد_دین #نظریه_دولت
👇🏼
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نقدی پیرامون شعار جدایی دین از دولت
نوشتهی: محمود بیگی غلبه بر دین و دولت درعمل غلبه بر ایدئولوژیهاییاند که وارونگیها را بهمثابهی واقعیت و برداشت از آنها را بهعنوان آگاهی حقیقی جا میزنند که خود عامل بیگانگی است. جامعهی سرما…
▫️ دینامیسم معاصر امپریالیسم در خاورمیانه
▫️ واکاوی مقدماتی
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: آن الکساندر
ترجمهی: تارا بهروزیان
16 ژوئیه 2022
🔸 این مقاله به پیروی از آثار نویسندگان سنت این مجله {سوسیالیسم بینالملل}، مانند کریس هارمن و الکس کالینیکوس، و نسلهای پیشین متفکران مارکسیست، از جمله لنین و بوخارین، ریشهی انگیزهی حرکت به سوی جنگ را در دینامیسم خود انباشت سرمایه میداند. رقابت میان سرمایهها و در نتیجه میان دولتهایی که از نظر ساختاری به سرمایهها وابسته هستند، منجر به آمیزش فرآیندهای رقابت نظامی و اقتصادی بین قدرتمندترین دولتهای سرمایهداری میشود. این سخن نه فقط به معنای در نظر گرفتن برهمکنشهای قدرتهای بزرگ خارج از منطقه است (در درجهی نخست ایالات متحده، قدرتهای اروپایی، مانند فرانسه و بریتانیا، و روسیه)، بلکه دولتهای منطقهای را باید به حساب آورد که در چارچوب نظامی خردهامپریالیستی (sub-imperial system) قرار گرفتهاند که «نسخهای از همان دینامیسمی را که در بدو امر منجر به ظهور امپریالیسم سرمایهداری شد بازتولید میکنند.» امپریالیسم صرفاً برچسبی برای رفتار غارتگرانه قدرتمندترین دولتها نیست. این فقط امتیاز ویژهی ایالات متحده و متحدانش نیست. بهعلاوه، منطق انباشت سرمایه به این معناست که «مقاومت» طبقات حاکم دولتهای سرمایهداریِ ضعیفتر در برابر غارتهای قدرتهای سرمایهداریِ جهانی، ناگزیر فرآیندهای امپریالیسم را در سطوح پایینتر نظام بازتولید میکند. این بدان معنا نیست که سوسیالیستها میتوانند موضع ندانمگویی در رابطه با اینگونه کشمکشها اتخاذ کنند. در عوض، آنچه اغلب ضرورت دارد اعتلای ظرفیت دفاع اصولی از ضعیفان در برابر حملات اقویاست، و در عین حال مفصلبندی استراتژی چگونگی ایجاد مقاومت واقعی در برابر امپریالیسم، که باید از پایین توسعه یابد و در نهایت مستلزم کوتاه کردن دست محفل ژنرالها و بازرگانان (خواه خود را جمهوریخواه یا طرفدار سلطنت بخوانند) از قدرت است، آنان که ایادیشان منطقه را به سمت جنگهای بیشتر هدایت میکنند.
🔸 توسعهی یک نظام خردهامپریالیستی در خاورمیانه را پیش و بیش از هر چیز باید از دریچهی نابرابری میان سرمایههای رقیب و دولتهای «آنها» درک کرد. ساختار این نابرابری توسط طیفی از عوامل، از جمله روشی که در آن سرمایهداری ابتدا در یک بخش از جهان (و نه همه جا به طور همزمان) ظهور کرد، و نیز به واسطهی موقعیتهای همیشه در حالِ تغییر بازیگران مختلف در این بازی، شکل گرفته است. نظام خردهامپریالیستی در خاورمیانه هم به واسطهی دینامیسم رقابت میان قدرتهای بزرگ سرمایهداری شکل گرفته است ــ مانند افول قدرتهای استعماری «قدیمی»، بریتانیا و فرانسه در اوایل قرن بیستم و در پی آن ظهور قدرتهای امپریالیستی جهانی «جدید» ایالاتمتحده و اتحاد جماهیر شوروی، و افول و در نهایت فروپاشی قدرت شوروی در اواخر قرن بیستم ــ و هم با دینامیسمی مشابه میان دولتهای سرمایهداری نوظهور منطقه. توسعهی اقتصادی و سیاسی قدرتهای نوظهور، و در نتیجه ظرفیت نظامی آنها، همواره اساساً به واسطهی محدودیتهای عمل در سیستمی شکل میگیرد که در آن داوران نهاییْ قدرتهای اصلی امپریالیستی هستند. با این حال، این بدان معنا نیست که آن قدرتها همیشه قادر به اعمال نفوذ مداوم در سطوح پایینتر این نظام هستند.
🔸 دلایل زیادی وجود دارد که چرا جنگی که اسد علیه خیزش مردمی سال 2011 آغاز کرد، به طرزی مارپیچوار به درگیریای تبدیل شد که نه تنها سوریه را از هم پاشاند، بلکه شوکهایی را به نظامهای امپریالیستی منطقهای و جهانی وارد کرد. در اینجا فرصت بررسی کامل این پویهها وجود ندارد، اما دستکم میتوانیم طرح کلی سه مسئله را مطرح کنیم که در این فرآیندهای درهمتنیدهْ برجسته هستند. یکی از آنها تأثیر فاجعهای است که عراق، کشور همسایه سوریه، را فرا گرفت. چرخههای متوالی جنگ، محاصره، تهاجم، اشغال، شورش و درگیریهای فرقهای در عراق، به روشهای متعدد سوریه را تحت تأثیر قرار داده است، از جمله تکهتکه شدن اقتدار دولتی در مرز مشترک، جابهجایی گستردهی پناهندگان از عراق به سوریه، مداخلهی سازمانهای شبهنظامی عراقی در درگیریهای سوریه (شامل نه تنها گروههای سنی مانند داعش، بلکه شبهنظامیان فرقهای شیعه که توسط رژیم اسد استخدام شدهاند)...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-32W
#خاور_میانه #امپریالیسم #آن_الکساندر #تارا_بهروزیان
👇🏼
🖋@naghd_com
▫️ واکاوی مقدماتی
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: آن الکساندر
ترجمهی: تارا بهروزیان
16 ژوئیه 2022
🔸 این مقاله به پیروی از آثار نویسندگان سنت این مجله {سوسیالیسم بینالملل}، مانند کریس هارمن و الکس کالینیکوس، و نسلهای پیشین متفکران مارکسیست، از جمله لنین و بوخارین، ریشهی انگیزهی حرکت به سوی جنگ را در دینامیسم خود انباشت سرمایه میداند. رقابت میان سرمایهها و در نتیجه میان دولتهایی که از نظر ساختاری به سرمایهها وابسته هستند، منجر به آمیزش فرآیندهای رقابت نظامی و اقتصادی بین قدرتمندترین دولتهای سرمایهداری میشود. این سخن نه فقط به معنای در نظر گرفتن برهمکنشهای قدرتهای بزرگ خارج از منطقه است (در درجهی نخست ایالات متحده، قدرتهای اروپایی، مانند فرانسه و بریتانیا، و روسیه)، بلکه دولتهای منطقهای را باید به حساب آورد که در چارچوب نظامی خردهامپریالیستی (sub-imperial system) قرار گرفتهاند که «نسخهای از همان دینامیسمی را که در بدو امر منجر به ظهور امپریالیسم سرمایهداری شد بازتولید میکنند.» امپریالیسم صرفاً برچسبی برای رفتار غارتگرانه قدرتمندترین دولتها نیست. این فقط امتیاز ویژهی ایالات متحده و متحدانش نیست. بهعلاوه، منطق انباشت سرمایه به این معناست که «مقاومت» طبقات حاکم دولتهای سرمایهداریِ ضعیفتر در برابر غارتهای قدرتهای سرمایهداریِ جهانی، ناگزیر فرآیندهای امپریالیسم را در سطوح پایینتر نظام بازتولید میکند. این بدان معنا نیست که سوسیالیستها میتوانند موضع ندانمگویی در رابطه با اینگونه کشمکشها اتخاذ کنند. در عوض، آنچه اغلب ضرورت دارد اعتلای ظرفیت دفاع اصولی از ضعیفان در برابر حملات اقویاست، و در عین حال مفصلبندی استراتژی چگونگی ایجاد مقاومت واقعی در برابر امپریالیسم، که باید از پایین توسعه یابد و در نهایت مستلزم کوتاه کردن دست محفل ژنرالها و بازرگانان (خواه خود را جمهوریخواه یا طرفدار سلطنت بخوانند) از قدرت است، آنان که ایادیشان منطقه را به سمت جنگهای بیشتر هدایت میکنند.
🔸 توسعهی یک نظام خردهامپریالیستی در خاورمیانه را پیش و بیش از هر چیز باید از دریچهی نابرابری میان سرمایههای رقیب و دولتهای «آنها» درک کرد. ساختار این نابرابری توسط طیفی از عوامل، از جمله روشی که در آن سرمایهداری ابتدا در یک بخش از جهان (و نه همه جا به طور همزمان) ظهور کرد، و نیز به واسطهی موقعیتهای همیشه در حالِ تغییر بازیگران مختلف در این بازی، شکل گرفته است. نظام خردهامپریالیستی در خاورمیانه هم به واسطهی دینامیسم رقابت میان قدرتهای بزرگ سرمایهداری شکل گرفته است ــ مانند افول قدرتهای استعماری «قدیمی»، بریتانیا و فرانسه در اوایل قرن بیستم و در پی آن ظهور قدرتهای امپریالیستی جهانی «جدید» ایالاتمتحده و اتحاد جماهیر شوروی، و افول و در نهایت فروپاشی قدرت شوروی در اواخر قرن بیستم ــ و هم با دینامیسمی مشابه میان دولتهای سرمایهداری نوظهور منطقه. توسعهی اقتصادی و سیاسی قدرتهای نوظهور، و در نتیجه ظرفیت نظامی آنها، همواره اساساً به واسطهی محدودیتهای عمل در سیستمی شکل میگیرد که در آن داوران نهاییْ قدرتهای اصلی امپریالیستی هستند. با این حال، این بدان معنا نیست که آن قدرتها همیشه قادر به اعمال نفوذ مداوم در سطوح پایینتر این نظام هستند.
🔸 دلایل زیادی وجود دارد که چرا جنگی که اسد علیه خیزش مردمی سال 2011 آغاز کرد، به طرزی مارپیچوار به درگیریای تبدیل شد که نه تنها سوریه را از هم پاشاند، بلکه شوکهایی را به نظامهای امپریالیستی منطقهای و جهانی وارد کرد. در اینجا فرصت بررسی کامل این پویهها وجود ندارد، اما دستکم میتوانیم طرح کلی سه مسئله را مطرح کنیم که در این فرآیندهای درهمتنیدهْ برجسته هستند. یکی از آنها تأثیر فاجعهای است که عراق، کشور همسایه سوریه، را فرا گرفت. چرخههای متوالی جنگ، محاصره، تهاجم، اشغال، شورش و درگیریهای فرقهای در عراق، به روشهای متعدد سوریه را تحت تأثیر قرار داده است، از جمله تکهتکه شدن اقتدار دولتی در مرز مشترک، جابهجایی گستردهی پناهندگان از عراق به سوریه، مداخلهی سازمانهای شبهنظامی عراقی در درگیریهای سوریه (شامل نه تنها گروههای سنی مانند داعش، بلکه شبهنظامیان فرقهای شیعه که توسط رژیم اسد استخدام شدهاند)...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-32W
#خاور_میانه #امپریالیسم #آن_الکساندر #تارا_بهروزیان
👇🏼
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
دینامیسم معاصر امپریالیسم در خاورمیانه:
واکاوی مقدماتی نوشتهی: آن الکساندر ترجمهی: تارا بهروزیان سوریه عرصهای است که در حال حاضر دینامیسم رقابت بین قدرتهای جهانی و منطقهای به ترسناکترین شکل در آن تلاقی میکنند. نیروهای نظامی متخاص…
▫️ واکاوی «مزدبگیران»، پالایش «شاغلان»
▫️ هستندگی طبقهی کارگر
نوشتهی: فرنگیس بختیاری
19 ژوئیه 2022
🔸 استمرار خیزشهای اجتماعی دههی اخیر ایران که فاصلههای آنها به مرور کم میشود، جذر و مد دریایی طوفانیست که سَر آرامشدن ندارد. در این خیزشها، انسانها با نقشها و جایگاههای مختلف روبهروی هم صفآرایی میکنند. در یک سو، گارد سرکوب ناجا با ماسک و سیاهپوش، پاسداران، لباس شخصیها، تکتیراندازان، رؤسایی نادیده در اتاقهای ضدگلوله و… در سوی دیگر کارگران و بیکاران، خانوادهی آنها، بازنشستگان، مستمریبگیران و حتی خُردهسرمایهداران بازار که تا دیروز مردد بودند، اکنون در وحشت از سقوطی گریزناپذیر خطر را بهجان میخرند و مغازهشان را تعطیل میکنند. آنچه در این صفآراییها، قدرت سیاسی را در داخل بهوحشت انداخته است، چنانکه فعالان را فلهای دستگیر و در همان حال مهرههای امنیتی خود را قربانی میکند یا قدرت سیاسی سرمایه جهانی را به دریوزگی ادامهی مذاکرات میکشاند تا سرکوبگر اعظم را در خاورمیانه نگه دارد، گستردگی و تداوم نیرویی عینی و پراتیکی، سیال و جاری در مقابل نظام با ظرفیت بالقوه ضدسرمایهدارانه است که تجربهی زيستهی يک انقلاب بزرگ را در پیشینهی خود دارد. نیرویی در خیابان در کارخانه، در مدرسه، در دنیای مجازی، در توییتها، چتها و در جان زندگی جاریست. این نیرو محصول پراتیکهای سیاسی، اعتراضی کارگران یا هستی طبقهای است که اکثریت مطلق «شاغلان» را در بر میگیرد و به تبع آن جمعیت غالب کشور را تشکیل میدهد.
🔸 کارگران در هیچ دورهای از تاریخ کشور، چنین گسترده، جمعیت کشور را از آن خود و خانواده نکرده بودند. آنها با هویتهای خاصِ تحمیلشده، مانند «رسمی» و «غیررسمی»، «ذهنی و یدی»، «کارگر و کارمند» «پیمانکاری و پروژهای» و… هر کدام با پراتیک ویژهی خودْ تاریخشان را زیسته و میزیند و هستندگی طبقهی کارگر را هرچند در جزایر مختلف، با فراخوانها، اعتصابات و شورشها، با قهرمانان و فعالان خود و بهرغم سرکوب بیرحمانه در سالها و روزهایی که گذشت عینیت بخشیدهاند. آنها در محاصرهی سلطهگران، از یک سو سرکوب فیزیکی میشوند، از سوی دیگر در زیست روزمرهی خود مدام در معرض سرکوب پنهان ایدئولوژیک هستند. همانطور که هستی طبقهها در پراتیک تجلی مییابد، مأمن و زادگاه ایدئولوژیها هم پراتیک است. ایدئولوژیها در پراتیک، در قالب انتزاعاتی هویتگونه با نفوذ در ذهن افراد مادیت مییابند و قشرهایی را که با نقش واقعی اجتماعی تحت ستم و استثمار مشترک هستند در جزایر مجزا متفرق میکنند. هویتها در شکلِ عام خود در قالب «شاغلان»، «مزدبگیران»، «مردم»، «خلق» و «توده»، تنیده در روابط اجتماعی، نقش واقعی کارگران را در سایه قرار میدهند و مانع ظهور طبقه در کل واحد میشوند. هویتها با تبدیل محتوی مزد و شغل به قالب شکلی خود ــ مزدبگیر، «شاغل»، «غیرمزدبگیر»، «خوداشتغال»، «نه مزدبگیر، نه مزددهنده» ــ بهصورت فریبندهتر، حتی وارونهنما، نقشها را بیشتر خلط و نادیده میگذارند. آنها خودمختار و مستقل، فنری را میمانند که وقتی باز میشود محدودهی تعریف حامل کار را گسترده میکند، و وقتی بسته میشود محدودهی آن را تنگ میکند. از همینرو، بُعد تفریط و افراط در تعریفهای سنتی کارگر ریشه در فریفتاری شکل شاغل و مزدبگیر دارد. مارکس این مقولههای فریبنده را که نمایندهی نهایی و مشخص روابط ذاتی سرمایهداری در سطح روابط اجتماعی هستند فرانمود نامیده است.
🔸 هدف این مقاله کنار زدن ماسک از چهرهی عامل کار در جامعهی سرمایهداری و واکاوی قشرهای مختلف مزدبگیران جهت تشخیص سره از ناسره است. این امر مبنایی برای پالایش شاغلان آماری کشور در محدودهی سالهای 1397- 1398 و برآورد تقریبی از جمعیت واقعی کارگران خواهد شد. در این برآورد ناگزیر به تمکین از منابع در دسترس و تفکیک جمعیتی کارگران در هویتهای ایدئولوژیک «رسمی» و «غیررسمی» خواهیم بود. پراتیک اعتراضی متفاوت این دو گروه کارگران وقتی با بار جمعیتی هرکدام سنجیده شود تصویر روشنتری از اعتراضها و برآیند آنها در روزهای حساسی که در پیش است ارائه خواهد داد. معیار اول برای پالایش شاغلان، نقش و جایگاه اجتماعی افراد است. معیار دوم هستندگی عینی آنها پیرامون فرانمود مزد در گروهبندی «کارگران» و «گروه میانی» است. این دو معیار میتوانند سطح بیرونی واقعیت را بشکافند و از شاخهها راهی به سوی ریشهها بیابند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-33v
#فرنگیس_بختیاری
#فرانمود #مبارزه_طبقاتی #مزد #نقد_ایدئولوژی #طبقه_کارگر
👇🏼
🖋@naghd_com
▫️ هستندگی طبقهی کارگر
نوشتهی: فرنگیس بختیاری
19 ژوئیه 2022
🔸 استمرار خیزشهای اجتماعی دههی اخیر ایران که فاصلههای آنها به مرور کم میشود، جذر و مد دریایی طوفانیست که سَر آرامشدن ندارد. در این خیزشها، انسانها با نقشها و جایگاههای مختلف روبهروی هم صفآرایی میکنند. در یک سو، گارد سرکوب ناجا با ماسک و سیاهپوش، پاسداران، لباس شخصیها، تکتیراندازان، رؤسایی نادیده در اتاقهای ضدگلوله و… در سوی دیگر کارگران و بیکاران، خانوادهی آنها، بازنشستگان، مستمریبگیران و حتی خُردهسرمایهداران بازار که تا دیروز مردد بودند، اکنون در وحشت از سقوطی گریزناپذیر خطر را بهجان میخرند و مغازهشان را تعطیل میکنند. آنچه در این صفآراییها، قدرت سیاسی را در داخل بهوحشت انداخته است، چنانکه فعالان را فلهای دستگیر و در همان حال مهرههای امنیتی خود را قربانی میکند یا قدرت سیاسی سرمایه جهانی را به دریوزگی ادامهی مذاکرات میکشاند تا سرکوبگر اعظم را در خاورمیانه نگه دارد، گستردگی و تداوم نیرویی عینی و پراتیکی، سیال و جاری در مقابل نظام با ظرفیت بالقوه ضدسرمایهدارانه است که تجربهی زيستهی يک انقلاب بزرگ را در پیشینهی خود دارد. نیرویی در خیابان در کارخانه، در مدرسه، در دنیای مجازی، در توییتها، چتها و در جان زندگی جاریست. این نیرو محصول پراتیکهای سیاسی، اعتراضی کارگران یا هستی طبقهای است که اکثریت مطلق «شاغلان» را در بر میگیرد و به تبع آن جمعیت غالب کشور را تشکیل میدهد.
🔸 کارگران در هیچ دورهای از تاریخ کشور، چنین گسترده، جمعیت کشور را از آن خود و خانواده نکرده بودند. آنها با هویتهای خاصِ تحمیلشده، مانند «رسمی» و «غیررسمی»، «ذهنی و یدی»، «کارگر و کارمند» «پیمانکاری و پروژهای» و… هر کدام با پراتیک ویژهی خودْ تاریخشان را زیسته و میزیند و هستندگی طبقهی کارگر را هرچند در جزایر مختلف، با فراخوانها، اعتصابات و شورشها، با قهرمانان و فعالان خود و بهرغم سرکوب بیرحمانه در سالها و روزهایی که گذشت عینیت بخشیدهاند. آنها در محاصرهی سلطهگران، از یک سو سرکوب فیزیکی میشوند، از سوی دیگر در زیست روزمرهی خود مدام در معرض سرکوب پنهان ایدئولوژیک هستند. همانطور که هستی طبقهها در پراتیک تجلی مییابد، مأمن و زادگاه ایدئولوژیها هم پراتیک است. ایدئولوژیها در پراتیک، در قالب انتزاعاتی هویتگونه با نفوذ در ذهن افراد مادیت مییابند و قشرهایی را که با نقش واقعی اجتماعی تحت ستم و استثمار مشترک هستند در جزایر مجزا متفرق میکنند. هویتها در شکلِ عام خود در قالب «شاغلان»، «مزدبگیران»، «مردم»، «خلق» و «توده»، تنیده در روابط اجتماعی، نقش واقعی کارگران را در سایه قرار میدهند و مانع ظهور طبقه در کل واحد میشوند. هویتها با تبدیل محتوی مزد و شغل به قالب شکلی خود ــ مزدبگیر، «شاغل»، «غیرمزدبگیر»، «خوداشتغال»، «نه مزدبگیر، نه مزددهنده» ــ بهصورت فریبندهتر، حتی وارونهنما، نقشها را بیشتر خلط و نادیده میگذارند. آنها خودمختار و مستقل، فنری را میمانند که وقتی باز میشود محدودهی تعریف حامل کار را گسترده میکند، و وقتی بسته میشود محدودهی آن را تنگ میکند. از همینرو، بُعد تفریط و افراط در تعریفهای سنتی کارگر ریشه در فریفتاری شکل شاغل و مزدبگیر دارد. مارکس این مقولههای فریبنده را که نمایندهی نهایی و مشخص روابط ذاتی سرمایهداری در سطح روابط اجتماعی هستند فرانمود نامیده است.
🔸 هدف این مقاله کنار زدن ماسک از چهرهی عامل کار در جامعهی سرمایهداری و واکاوی قشرهای مختلف مزدبگیران جهت تشخیص سره از ناسره است. این امر مبنایی برای پالایش شاغلان آماری کشور در محدودهی سالهای 1397- 1398 و برآورد تقریبی از جمعیت واقعی کارگران خواهد شد. در این برآورد ناگزیر به تمکین از منابع در دسترس و تفکیک جمعیتی کارگران در هویتهای ایدئولوژیک «رسمی» و «غیررسمی» خواهیم بود. پراتیک اعتراضی متفاوت این دو گروه کارگران وقتی با بار جمعیتی هرکدام سنجیده شود تصویر روشنتری از اعتراضها و برآیند آنها در روزهای حساسی که در پیش است ارائه خواهد داد. معیار اول برای پالایش شاغلان، نقش و جایگاه اجتماعی افراد است. معیار دوم هستندگی عینی آنها پیرامون فرانمود مزد در گروهبندی «کارگران» و «گروه میانی» است. این دو معیار میتوانند سطح بیرونی واقعیت را بشکافند و از شاخهها راهی به سوی ریشهها بیابند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-33v
#فرنگیس_بختیاری
#فرانمود #مبارزه_طبقاتی #مزد #نقد_ایدئولوژی #طبقه_کارگر
👇🏼
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
واکاوی «مزدبگیران»، پالایش «شاغلان»
هستندگی طبقهی کارگر نوشتهی: فرنگیس بختیاری کارگران بهحاشیهرانده مخصوصاً بخش مزدکار آن، گرچه در جنگ و گریز آبدیده شدهاند و بیشک ضرورت سازمانیابی را در شورشها، ضربهخوردنها و عقبنشینیهای…
▫️ سرمایهداری در مصر یا سرمایهداری مصری؟
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: آرون جیکز و احمد شکر
ترجمهی: سهراب نیکزاد
23 ژوئیه 2022
🔸 چگونه تاریخچهای از سرمایهداری میتواند همزمان محلی و جهانی باشد؟ چگونه میتوانیم سرگذشتی را روایت کنیم که هم منطبق بر تجربههای متمایز سرزمینی خاص باشد و هم معطوف به الگوهای کلانتری که مقولهای همچون «سرمایهداری» را معنادار میکند؟ پاسخهای ما به این پرسشها در گروِ تمایزی ساده اما پراهمیت است. در فصل حاضر بازتفسیری از تاریخ سرمایهداری در مصر و نه «سرمایهداری مصری» ارائه میشود. این تاریخ آشکارا با تاریخ سرمایهداری انگلستان، هند یا ایالات متحده تفاوت دارد، هرچند این تاریخها هرگز دقیقاً در قالب مرزهای ملی امروزی تعریف نشدهاند. بنابراین، در این فصل در پیگیری دگرگونیهای عمیق دو سدهی اخیر دو استدلال مرتبط به هم مطرح میشود.
🔸 یکم، مردم مصر مثل مردم هرجای دیگری همزمان در فضاهای چندگانهی قدرت و انباشت زندگی میکنند. این فضاها و میانکنشهاشان ممکن است تغییر کند و میکند. چگونگی پدید آمدن این فضاها را باید موضوع پژوهشی واکاوانه قرار داد، نه اینکه آنها را ویژگی مفروضِ جغرافیای هر کشوری دانست. پژوهشهای کنونی دربارهی مصر معمولاً تاریخ این کشور را به مرحلههای مجزا تقسیم میکنند: توسعهگرایی تدافعی، سرمایهداری استعماری، سرمایهداری دولتی و نولیبرالیسم. این دورهبندی به شکل سودمندی وقایع مصر را به الگوهای گستردهتر جهانی پیوند میزند، هرچند این خطر را در پی دارد که مصر موجودیتی باثبات در نظر گرفته شود که تغییرات تاریخی آن در نتیجهی تکانشهایی با خاستگاهی بیرونی رخ میدهد. با این حال، مصر صرفاً مکانی بهشمار نمیآید که گرایشهای بحرانیِ ازپیشموجود و راهبردهای انباشت در آن مدام از نو تکرار میشوند. بلکه انواع پویههای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی ــ که برخی زاییدهی درون و برخی بیرون کشور است ــ دست به دست هم دادهاند تا پیکربندیهای یگانهای از قدرت سیاسی و اقتصادی را در مقیاسهای جغرافیایی مختلفی ایجاد کنند. این پیکربندیهای ناموزون همواره در فرایندهای فرامنطقهای و فراملی ریشه داشته است بیآنکه صرفاً به این فرایندها تحویلپذیر باشند. این پیکربندیها به ترتیبات حاکم بر زندگی هرروزه در مصر و نیز به جریانهای کالاها، مردم، سرمایه و ایدههایی وابستهاند که این کشور را به سایر کانونهای منطقهای و جهانی پیوند میدهد.
🔸 دوم، مجموعهای از نقشآفرینان، در سراسر تاریخ مدرن مصر، سازوکارهای سیاسی گوناگونی را به کار بستهاند تا وجوه لازم برای روندهای پیاپی انباشت را فراهم کنند. انباشت سرمایه از راه تولید کالاها مستلزم این است که وجوهی از پیش وجود داشته باشد تا بتوان آن را بهعنوان سرمایه به کار انداخت. سرمایهدارهای مصری، خواه در کاشت پنبه یا ساخت کارخانهها، اغلب به سرمایهای بیش از آنچه در دست دارند نیاز داشتهاند. آنها برای رسیدگی به این کمبود سرمایه بر ترکیبهای متغیر مالیاتستانی، رانت، بدهی، کمک و سلبمالکیت ــ بهطور خلاصه، شکلهای انباشتی که بیشتر مستلزم واگذاری سیاسیِ ارزش است تا سودهای تولیدی ــ متکی بودهاند.
🔸 در پژوهشهای جغرافیای تاریخیِ سرمایهداری تا مدتها تأکید میشد که در آن دسته از فرایندهایی که مارکس با عنوان «انباشت بدوی» توصیفشان میکند چندان که ویژگی مداوم و ضروریِ خودگستری سرمایه نمایانده میشود از وجه گذشتهی سرمایه سخنی نمیرود. همانطور که در این حوزهی نظری استدلال شده است، تولید سودآور کالاها برای فروش در بازارهای جهانی بر ترکیبی ناپایدار از منابع متکیست که بیرون از «منزلگاه» خود تولیدشان قرار دارد. این بینشها اغلب به وابستگیهای اساسی بین استخراج ارزش در مستعمرهها و انباشت اصلی در مامکشور یا متروپل اشاره داشتهاند. با این همه، آنچه در این برداشتها کمتر بهچشم میآید میانکنشِ موجود بین این فرآیندهای دوگانه درون فضاهاییست که در نظم جهانی جایگاهی فرودست دارند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-33T
#خاور_میانه #مصر #آرون_جیکز #احمد_شکر، #سهراب_نیکزاد
#سرمایهداری #استعمار
👇🏼
🖋@naghd_com
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی خاورمیانه
نوشتهی: آرون جیکز و احمد شکر
ترجمهی: سهراب نیکزاد
23 ژوئیه 2022
🔸 چگونه تاریخچهای از سرمایهداری میتواند همزمان محلی و جهانی باشد؟ چگونه میتوانیم سرگذشتی را روایت کنیم که هم منطبق بر تجربههای متمایز سرزمینی خاص باشد و هم معطوف به الگوهای کلانتری که مقولهای همچون «سرمایهداری» را معنادار میکند؟ پاسخهای ما به این پرسشها در گروِ تمایزی ساده اما پراهمیت است. در فصل حاضر بازتفسیری از تاریخ سرمایهداری در مصر و نه «سرمایهداری مصری» ارائه میشود. این تاریخ آشکارا با تاریخ سرمایهداری انگلستان، هند یا ایالات متحده تفاوت دارد، هرچند این تاریخها هرگز دقیقاً در قالب مرزهای ملی امروزی تعریف نشدهاند. بنابراین، در این فصل در پیگیری دگرگونیهای عمیق دو سدهی اخیر دو استدلال مرتبط به هم مطرح میشود.
🔸 یکم، مردم مصر مثل مردم هرجای دیگری همزمان در فضاهای چندگانهی قدرت و انباشت زندگی میکنند. این فضاها و میانکنشهاشان ممکن است تغییر کند و میکند. چگونگی پدید آمدن این فضاها را باید موضوع پژوهشی واکاوانه قرار داد، نه اینکه آنها را ویژگی مفروضِ جغرافیای هر کشوری دانست. پژوهشهای کنونی دربارهی مصر معمولاً تاریخ این کشور را به مرحلههای مجزا تقسیم میکنند: توسعهگرایی تدافعی، سرمایهداری استعماری، سرمایهداری دولتی و نولیبرالیسم. این دورهبندی به شکل سودمندی وقایع مصر را به الگوهای گستردهتر جهانی پیوند میزند، هرچند این خطر را در پی دارد که مصر موجودیتی باثبات در نظر گرفته شود که تغییرات تاریخی آن در نتیجهی تکانشهایی با خاستگاهی بیرونی رخ میدهد. با این حال، مصر صرفاً مکانی بهشمار نمیآید که گرایشهای بحرانیِ ازپیشموجود و راهبردهای انباشت در آن مدام از نو تکرار میشوند. بلکه انواع پویههای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی ــ که برخی زاییدهی درون و برخی بیرون کشور است ــ دست به دست هم دادهاند تا پیکربندیهای یگانهای از قدرت سیاسی و اقتصادی را در مقیاسهای جغرافیایی مختلفی ایجاد کنند. این پیکربندیهای ناموزون همواره در فرایندهای فرامنطقهای و فراملی ریشه داشته است بیآنکه صرفاً به این فرایندها تحویلپذیر باشند. این پیکربندیها به ترتیبات حاکم بر زندگی هرروزه در مصر و نیز به جریانهای کالاها، مردم، سرمایه و ایدههایی وابستهاند که این کشور را به سایر کانونهای منطقهای و جهانی پیوند میدهد.
🔸 دوم، مجموعهای از نقشآفرینان، در سراسر تاریخ مدرن مصر، سازوکارهای سیاسی گوناگونی را به کار بستهاند تا وجوه لازم برای روندهای پیاپی انباشت را فراهم کنند. انباشت سرمایه از راه تولید کالاها مستلزم این است که وجوهی از پیش وجود داشته باشد تا بتوان آن را بهعنوان سرمایه به کار انداخت. سرمایهدارهای مصری، خواه در کاشت پنبه یا ساخت کارخانهها، اغلب به سرمایهای بیش از آنچه در دست دارند نیاز داشتهاند. آنها برای رسیدگی به این کمبود سرمایه بر ترکیبهای متغیر مالیاتستانی، رانت، بدهی، کمک و سلبمالکیت ــ بهطور خلاصه، شکلهای انباشتی که بیشتر مستلزم واگذاری سیاسیِ ارزش است تا سودهای تولیدی ــ متکی بودهاند.
🔸 در پژوهشهای جغرافیای تاریخیِ سرمایهداری تا مدتها تأکید میشد که در آن دسته از فرایندهایی که مارکس با عنوان «انباشت بدوی» توصیفشان میکند چندان که ویژگی مداوم و ضروریِ خودگستری سرمایه نمایانده میشود از وجه گذشتهی سرمایه سخنی نمیرود. همانطور که در این حوزهی نظری استدلال شده است، تولید سودآور کالاها برای فروش در بازارهای جهانی بر ترکیبی ناپایدار از منابع متکیست که بیرون از «منزلگاه» خود تولیدشان قرار دارد. این بینشها اغلب به وابستگیهای اساسی بین استخراج ارزش در مستعمرهها و انباشت اصلی در مامکشور یا متروپل اشاره داشتهاند. با این همه، آنچه در این برداشتها کمتر بهچشم میآید میانکنشِ موجود بین این فرآیندهای دوگانه درون فضاهاییست که در نظم جهانی جایگاهی فرودست دارند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-33T
#خاور_میانه #مصر #آرون_جیکز #احمد_شکر، #سهراب_نیکزاد
#سرمایهداری #استعمار
👇🏼
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
سرمایهداری در مصر یا سرمایهداری مصری؟
نوشتهی: آرون جیکز و احمد شکر ترجمهی: سهراب نیکزاد شرحی که در اینجا بهاختصار بیان کردهایم نشان میدهد که کندوکاوی تاریخی دربارهی این پیکربندیهای فضاییِ متغیر که به مناطق مختلفی از مصر اختصاص…
▫️ تاملاتی دربارهی تقاطعگرایی
نوشتهی: مارتا ای. خیمهنس
ترجمهی: فرزانه راجی
26 ژوئیه 2022
🔸 اصطلاح «تقاطعگرایی» به تلاقی ستمهای ناشی از هویتهای پیچیده و تجارب منحصربهفرد اشاره دارد. گزارشهای فمینیستی ریشههای آن را تا تجربهی زنان سیاهپوست ایالات متحده و سایر زنان رنگینپوست، و اندیشهی فمینیست سیاه، بهویژه بیانیهی Combahee River Collective ردیابی میکنند: «ما معتقدیم سیاستهای جنسی در دوران پدرسالاری در زندگی زنان سیاهپوست به همان اندازهی سیاستهای طبقاتی و نژادی فراگیر است. همچنین برای ما جدا کردن ستم نژادی از ستم طبقاتی و ستم جنسی دشوار است زیرا در زندگیمان اغلب بهطور همزمان تجربه میشوند.» این همچنین نوعی تعمیمدهی استعارهای است که پژوهشگرِ حقوقی، کیمبرله کرنشاو (که حسن شهرتش بهواسطهی ابداع این اصطلاح است)، برای به تصویر کشیدن وضعیت کارگران زن سیاهپوست استفاده کرد؛ زنانی که نمیتوانستند از کارفرمای خود برای تبعیض، بهعنوان کارگران زن سیاهپوست شکایت کنند زیرا دادگاهها تبعیض را یا بر اساس جنسیت به رسمیت میشناختند یا نژاد و نه براساس هردو. کرنشاو استدلال کرد که نه جنسیت و نه نژاد به تنهایی نمیتوانست مسئول تجربهی آنها از ستم باشد زیرا آنها در «تقاطع» جنسیت و نژاد قرار داشتند.
🔸 بهرغم مرتبهی ممتاز آن همچون «مهمترین رهاورد نظریِ تاریخِ فمینیسم»، تا آن جا که من میدانم، هیچ نظریهی دقیق و پذیرفتهشدهای دربارهی تقاطع وجود ندارد. دربارهی ایدههای کلیدی تقاطعگرایی توافق وجود دارد، اما فمینیستها در چگونگی مفهومسازی روابط بین محورهای نابرابری در سطح کلانِ تحلیل، و روشهایی که این محورها هویتها و تجارب افراد را شکل میدهند، با هم تفاوت دارند. معنی اصطلاحاتی همچون «درهمتنیده»، «تقابل»، «همساخت»، «همسازمان»، «تشکیل متقابل»، و غیره خودپیدا نیست. این روابط فرضی در چه سطحی از تحلیل مرتبط هستند؟ آیا طبقه، جنسیت، نژاد، توانایی و غیره در سطوح خرد، کلان یا فردیِ تحلیل «بهطور متقابل همساخت»، «همساز» و غیره هستند؟ اگر چنین است، این امر بهطور انضمامی چگونه کار میکند؟ آیا هویتهای پیچیده در درجهی اول تأثیرات مشارکت آگاهانهی افراد در «محورهای سرکوب»ِ ظاهراً متقاطع است، یا تأثیرات گفتمان، یا تعامل بین این دو؟ و منظور از اینکه میگوییم محورهای نابرابری متقاطع هستند چیست؟ آیا محورها تلاقی میکنند و افراد در تقاطعها شکل میگیرند، یا تقاطع فقط استعارهای برای این واقعیت است که در هر جامعهای همه دارای ویژگیهای خاصی، همچون جنسیت و سن هستند، و اینکه همهی ما در نهادهای اجتماعی مختلفی شرکت داریم ــ بنابراین نقشهای اجتماعی و شغلی متعدد و متفاوتی را ایفا میکنیم ــ و در جایی از ترتیبِ رتبهبندی که محورهای اصلی نابرابری را تقسیم میکند قرار گرفتهایم؟ اگر چنین است، تقاطعگرایی در نهایت در چه جنبههایی مبتنی بر نوعی بدیهیگوییِ جامعهشناختی نیست؟ هویتها چه تفاوتی با نقشهای اجتماعی دارند؟
🔸 مانند همهی نظریهها، تقاطعگرایی نیز محصول زمان خود است. اثرات جهانی شدن ــ آواره کردن میلیونها کارگر، آغاز مهاجرت مردان، زنان و کودکان از کشورهای جنگزده و مستعمرات سابق به کشورهای سابقاً استعمارگر ــ در حال تغییر شرایط مادی و اجتماعی زندگی، همچنین آگاهی پژوهشگران و کنشگران است. چنین تغییراتی در نهایت باعث رشد نظریههایی خواهد شد که هدفشان فراتر رفتن از محدودیتهای تقاطعگرایی است. نظریههایی که پیوندهای سازگانی بین «محورهای شاخص سرکوب» را به روشهایی که ممکن است ماتریالیسم تاریخی را دربربگیرد یا نگیرد، نظریهپردازی خواهند کرد. نظریهی بازتولید اجتماعی احتمالاً چنین نظریهای است. گزینهی دیگر این است که تشدید بهرهکشی ــ بازنمودیافته در تمرکز ثروت و درآمد در رأس و رشد ارتش ذخیره کارِ ملی و فراملی ــ که در حال حاضر در ایالات متحده طبقهی کارگر را وارد گفتمان سیاسی و رسانههای جمعی کرده است ــ ممکن است در نهایت علاقهی گسترده به مارکسیسم در دهههای ١٩٦٠ و ١٩٧٠ در میان کنشگران، دانشجویان و دانشگاهیان را بازگرداند. در حال حاضر تجدید علاقهای به مارکسیسم و فمینیسم وجود دارد؛ اینکه این تجدید علاقه مستلزم از بین رفتن تقاطعگرایی، ادغام آن با نسخهای ایدهآلی از مارکسیسم، با تأکید بر ستمهای نژادی، جنسیتی وسایر ستمها، و در عین حال بهحداقل رساندن اثرات تعیینکنندهی قدرت طبقاتی و مناسبات طبقاتی، یا بازگشتی به ماتریالیسم تاریخی است، برعهدهی نسلهای جوان است که تصمیم بگیرند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-346
#مارتا_ای_خیمهنس #فرزانه_راجی
#تقاطعگرایی #فمینیسم #مارکسیسم
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: مارتا ای. خیمهنس
ترجمهی: فرزانه راجی
26 ژوئیه 2022
🔸 اصطلاح «تقاطعگرایی» به تلاقی ستمهای ناشی از هویتهای پیچیده و تجارب منحصربهفرد اشاره دارد. گزارشهای فمینیستی ریشههای آن را تا تجربهی زنان سیاهپوست ایالات متحده و سایر زنان رنگینپوست، و اندیشهی فمینیست سیاه، بهویژه بیانیهی Combahee River Collective ردیابی میکنند: «ما معتقدیم سیاستهای جنسی در دوران پدرسالاری در زندگی زنان سیاهپوست به همان اندازهی سیاستهای طبقاتی و نژادی فراگیر است. همچنین برای ما جدا کردن ستم نژادی از ستم طبقاتی و ستم جنسی دشوار است زیرا در زندگیمان اغلب بهطور همزمان تجربه میشوند.» این همچنین نوعی تعمیمدهی استعارهای است که پژوهشگرِ حقوقی، کیمبرله کرنشاو (که حسن شهرتش بهواسطهی ابداع این اصطلاح است)، برای به تصویر کشیدن وضعیت کارگران زن سیاهپوست استفاده کرد؛ زنانی که نمیتوانستند از کارفرمای خود برای تبعیض، بهعنوان کارگران زن سیاهپوست شکایت کنند زیرا دادگاهها تبعیض را یا بر اساس جنسیت به رسمیت میشناختند یا نژاد و نه براساس هردو. کرنشاو استدلال کرد که نه جنسیت و نه نژاد به تنهایی نمیتوانست مسئول تجربهی آنها از ستم باشد زیرا آنها در «تقاطع» جنسیت و نژاد قرار داشتند.
🔸 بهرغم مرتبهی ممتاز آن همچون «مهمترین رهاورد نظریِ تاریخِ فمینیسم»، تا آن جا که من میدانم، هیچ نظریهی دقیق و پذیرفتهشدهای دربارهی تقاطع وجود ندارد. دربارهی ایدههای کلیدی تقاطعگرایی توافق وجود دارد، اما فمینیستها در چگونگی مفهومسازی روابط بین محورهای نابرابری در سطح کلانِ تحلیل، و روشهایی که این محورها هویتها و تجارب افراد را شکل میدهند، با هم تفاوت دارند. معنی اصطلاحاتی همچون «درهمتنیده»، «تقابل»، «همساخت»، «همسازمان»، «تشکیل متقابل»، و غیره خودپیدا نیست. این روابط فرضی در چه سطحی از تحلیل مرتبط هستند؟ آیا طبقه، جنسیت، نژاد، توانایی و غیره در سطوح خرد، کلان یا فردیِ تحلیل «بهطور متقابل همساخت»، «همساز» و غیره هستند؟ اگر چنین است، این امر بهطور انضمامی چگونه کار میکند؟ آیا هویتهای پیچیده در درجهی اول تأثیرات مشارکت آگاهانهی افراد در «محورهای سرکوب»ِ ظاهراً متقاطع است، یا تأثیرات گفتمان، یا تعامل بین این دو؟ و منظور از اینکه میگوییم محورهای نابرابری متقاطع هستند چیست؟ آیا محورها تلاقی میکنند و افراد در تقاطعها شکل میگیرند، یا تقاطع فقط استعارهای برای این واقعیت است که در هر جامعهای همه دارای ویژگیهای خاصی، همچون جنسیت و سن هستند، و اینکه همهی ما در نهادهای اجتماعی مختلفی شرکت داریم ــ بنابراین نقشهای اجتماعی و شغلی متعدد و متفاوتی را ایفا میکنیم ــ و در جایی از ترتیبِ رتبهبندی که محورهای اصلی نابرابری را تقسیم میکند قرار گرفتهایم؟ اگر چنین است، تقاطعگرایی در نهایت در چه جنبههایی مبتنی بر نوعی بدیهیگوییِ جامعهشناختی نیست؟ هویتها چه تفاوتی با نقشهای اجتماعی دارند؟
🔸 مانند همهی نظریهها، تقاطعگرایی نیز محصول زمان خود است. اثرات جهانی شدن ــ آواره کردن میلیونها کارگر، آغاز مهاجرت مردان، زنان و کودکان از کشورهای جنگزده و مستعمرات سابق به کشورهای سابقاً استعمارگر ــ در حال تغییر شرایط مادی و اجتماعی زندگی، همچنین آگاهی پژوهشگران و کنشگران است. چنین تغییراتی در نهایت باعث رشد نظریههایی خواهد شد که هدفشان فراتر رفتن از محدودیتهای تقاطعگرایی است. نظریههایی که پیوندهای سازگانی بین «محورهای شاخص سرکوب» را به روشهایی که ممکن است ماتریالیسم تاریخی را دربربگیرد یا نگیرد، نظریهپردازی خواهند کرد. نظریهی بازتولید اجتماعی احتمالاً چنین نظریهای است. گزینهی دیگر این است که تشدید بهرهکشی ــ بازنمودیافته در تمرکز ثروت و درآمد در رأس و رشد ارتش ذخیره کارِ ملی و فراملی ــ که در حال حاضر در ایالات متحده طبقهی کارگر را وارد گفتمان سیاسی و رسانههای جمعی کرده است ــ ممکن است در نهایت علاقهی گسترده به مارکسیسم در دهههای ١٩٦٠ و ١٩٧٠ در میان کنشگران، دانشجویان و دانشگاهیان را بازگرداند. در حال حاضر تجدید علاقهای به مارکسیسم و فمینیسم وجود دارد؛ اینکه این تجدید علاقه مستلزم از بین رفتن تقاطعگرایی، ادغام آن با نسخهای ایدهآلی از مارکسیسم، با تأکید بر ستمهای نژادی، جنسیتی وسایر ستمها، و در عین حال بهحداقل رساندن اثرات تعیینکنندهی قدرت طبقاتی و مناسبات طبقاتی، یا بازگشتی به ماتریالیسم تاریخی است، برعهدهی نسلهای جوان است که تصمیم بگیرند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-346
#مارتا_ای_خیمهنس #فرزانه_راجی
#تقاطعگرایی #فمینیسم #مارکسیسم
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
تاملاتی دربارهی تقاطعگرایی
نوشتهی: مارتا ای. خیمهنس ترجمهی: فرزانه راجی از نظر سیاسی، تقاطعگرایی را میتوان در هر بافتار سیاسی بهکار گرفت؛ بهعنوان مثال مبارزات ضد نژادپرستی، ضد جنسیتگرایی و مبارزات برای حقوق مهاجران؛ …