میگویند: «به شما کمک میکنیم تا شاید شما به کشورهایتان بروید و به مردمتان بگویید که با مسلمانّها زندگی کردهاید. فکر میکنیم آنها خواهند فهمید ما آدمهای خوبی هستیم. ما مردم آرامی هستیم. فقط دنبال صلحایم.» خیال میکنی من با مبارزان حماس معاشرت میکنم؟ به این مردم هر روز تیراندازی میشود و آنها کاسبیشان را زیر سایهی مسلسلها و راکتاندازها به بهترین شکل ممکن ادامه میدهند. آیا همین خود مظهر مقاومت بدون خشونت نیست؟
نام من ریچل کوری است | نمایشنامهای برگرفته از خاطرات ریچل کوری
ویراستهی الن ریکمن و کترین واینر | ترجمهی حسین درخشان
@neypub
نام من ریچل کوری است | نمایشنامهای برگرفته از خاطرات ریچل کوری
ویراستهی الن ریکمن و کترین واینر | ترجمهی حسین درخشان
@neypub
«متنهایی برای هیچ»
ساموئل بکت
ترجمهی علیرضا طاهری عراقی
این کتاب حول محور مفاهیمی است که مؤلفه های بکتی محسوب میشوند؛ بیان پارادوکسها و دیالکتیکهایی چون هستی و امکان نیستی، بود و نبود ،وجود و امکان و... که در نهایت به حالت دایرهای و مارپیچوار به سوی هیچ انگاری ختم میشود.
سؤال اساسی مطرح در کتاب درباره زندگی و معناباختگی آن است.
گفتنی است که بکت از بهترین نویسندگان انگلیسی زبانی است که از سبک کلاسیک دوری جسته و به تطبیق نمادگرایی فرانسوی و پوچی پرداخته است.
برشی از کتاب :
یا با هم قدم میزدیم، دست در دست، ساکت، غرق در دنیاهای خودمان، هرکس غرق در دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده.
این طور است که تا حالا دوام آوردهام. و امروز عصر هم باز نتیجه میدهد، در آغوشم هستم، من خود را در آغوش گرفتهام، نه چندان با لطافت، اما وفادار، وفادار...
گویی زیر آن چراغ قدیمی، بهم ریخته، خسته و کوفته، از این همه حرف زدن این همه شنیدن، این همه مشقت، این همه بازی...
عکس و متن از: saboori_lib
@neypub
ساموئل بکت
ترجمهی علیرضا طاهری عراقی
این کتاب حول محور مفاهیمی است که مؤلفه های بکتی محسوب میشوند؛ بیان پارادوکسها و دیالکتیکهایی چون هستی و امکان نیستی، بود و نبود ،وجود و امکان و... که در نهایت به حالت دایرهای و مارپیچوار به سوی هیچ انگاری ختم میشود.
سؤال اساسی مطرح در کتاب درباره زندگی و معناباختگی آن است.
گفتنی است که بکت از بهترین نویسندگان انگلیسی زبانی است که از سبک کلاسیک دوری جسته و به تطبیق نمادگرایی فرانسوی و پوچی پرداخته است.
برشی از کتاب :
یا با هم قدم میزدیم، دست در دست، ساکت، غرق در دنیاهای خودمان، هرکس غرق در دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده.
این طور است که تا حالا دوام آوردهام. و امروز عصر هم باز نتیجه میدهد، در آغوشم هستم، من خود را در آغوش گرفتهام، نه چندان با لطافت، اما وفادار، وفادار...
گویی زیر آن چراغ قدیمی، بهم ریخته، خسته و کوفته، از این همه حرف زدن این همه شنیدن، این همه مشقت، این همه بازی...
عکس و متن از: saboori_lib
@neypub
Regrann from october.store
رونمایی، نقد و بررسی کتاب وضعیت استثنایی جورجو آگامبن با حضور (اسکایپ از لندن) مترجم، افشین جهاندیده و نیکو سرخوش
@neypub
رونمایی، نقد و بررسی کتاب وضعیت استثنایی جورجو آگامبن با حضور (اسکایپ از لندن) مترجم، افشین جهاندیده و نیکو سرخوش
@neypub
مادرید: سیام فوریوس
حالا در اسپانیا هستم و تمام این جریانات بهقدری سریع اتفاق افتاد که بهسختی میتوانم باور کنم چه پیش آمده است. امروز صبح هیئت نمایندگان اسپانیا وارد شدند و مرا با کالسکهشان بردند. کالسکه خیلی تند میرفت و این بهنظرم خیلی عجیب آمد. در حقیقت با چنان سرعت سرسامآوری تاختیم که در عرض نیم ساعت به مرزهای اسپانیا رسیدیم. اما، خوب، حالا در تمام اروپا خط آهن و کشتیهای تندرو هست. اسپانیا، چه مملکت عجیبی: در اطاق اولی که وارد شدم جمعیت زیادی با سرهای تراشیده ازدحام کرده بودند. حدس زدم که اینها باید اشرافزاده و یا سرباز باشند، چون تراشیدن سر در اسپانیا برای ایندسته یک رسم است. اما کاری که یکی از وزرا با من کرد بهنظرم عجیب آمد. مرا روی یک دست بلند کرد و به داخل اطاق کوچکی هل داد و گفت: «اینجا مینشینی و اگر یکبار دیگر ادعا کنی فردیناند هستی خودم این مزخرف را از کلهات بیرون میکنم.» اما چون میدانستم این یک آزمایش است، از این کار امتناع کردم و در نتیجه آقای وزیر دو ضربه به پشتم زد که بهقدری دردناک بود که نزدیک بود فریاد کنم. اما خودم را کنترل کردم، چون میدانستم که این روش بزرگان اسپانیایی قبل از به کار گماردن کسی به مقامی بزرگ است و هنوز هم قوانین سلحشوری در این کشور پابرجاست. سر خود آنجا را ترک کردم و تصمیم گرفتم به کارهای حکومتی بپردازم.
یادداشتهای یک دیوانه | نیکلای گوگول | ترجمهی خشایار دیهیمی
@neypub
حالا در اسپانیا هستم و تمام این جریانات بهقدری سریع اتفاق افتاد که بهسختی میتوانم باور کنم چه پیش آمده است. امروز صبح هیئت نمایندگان اسپانیا وارد شدند و مرا با کالسکهشان بردند. کالسکه خیلی تند میرفت و این بهنظرم خیلی عجیب آمد. در حقیقت با چنان سرعت سرسامآوری تاختیم که در عرض نیم ساعت به مرزهای اسپانیا رسیدیم. اما، خوب، حالا در تمام اروپا خط آهن و کشتیهای تندرو هست. اسپانیا، چه مملکت عجیبی: در اطاق اولی که وارد شدم جمعیت زیادی با سرهای تراشیده ازدحام کرده بودند. حدس زدم که اینها باید اشرافزاده و یا سرباز باشند، چون تراشیدن سر در اسپانیا برای ایندسته یک رسم است. اما کاری که یکی از وزرا با من کرد بهنظرم عجیب آمد. مرا روی یک دست بلند کرد و به داخل اطاق کوچکی هل داد و گفت: «اینجا مینشینی و اگر یکبار دیگر ادعا کنی فردیناند هستی خودم این مزخرف را از کلهات بیرون میکنم.» اما چون میدانستم این یک آزمایش است، از این کار امتناع کردم و در نتیجه آقای وزیر دو ضربه به پشتم زد که بهقدری دردناک بود که نزدیک بود فریاد کنم. اما خودم را کنترل کردم، چون میدانستم که این روش بزرگان اسپانیایی قبل از به کار گماردن کسی به مقامی بزرگ است و هنوز هم قوانین سلحشوری در این کشور پابرجاست. سر خود آنجا را ترک کردم و تصمیم گرفتم به کارهای حکومتی بپردازم.
یادداشتهای یک دیوانه | نیکلای گوگول | ترجمهی خشایار دیهیمی
@neypub
"آه، این گیسوان کنده به بسیار سوگ را پریشان میکنیم
و بر طرههای افشانمان خاکستر سوزان میهن میپاشیم
پیرهن از شانههامان فرو میافتد
و سینههامان به خود میخواند دستهای کوبنده را
هان و هان ای اندوه، همه نیروی خود بنما
باشد که زمین بشنود و به خود آید
باشد که دریا و آسمان اندوه ما را بر سینه بنگارند.
و اکنون بکوبید ای دستها
به نیروی جنون بکوبید و زخم زنید.
آه زاری کنید بر هکتور، ناله برآورید و بگریید."
زنان تروا و توئستس | سنکا | ترجمهی عبدالله کوثری
و بر طرههای افشانمان خاکستر سوزان میهن میپاشیم
پیرهن از شانههامان فرو میافتد
و سینههامان به خود میخواند دستهای کوبنده را
هان و هان ای اندوه، همه نیروی خود بنما
باشد که زمین بشنود و به خود آید
باشد که دریا و آسمان اندوه ما را بر سینه بنگارند.
و اکنون بکوبید ای دستها
به نیروی جنون بکوبید و زخم زنید.
آه زاری کنید بر هکتور، ناله برآورید و بگریید."
زنان تروا و توئستس | سنکا | ترجمهی عبدالله کوثری