Nima's Notes – Telegram
Nima's Notes
55 subscribers
118 photos
3 videos
1 file
16 links
دیدگاه‌ها تغییر می‌کنند و نوشته‌ها برای مخاطبی جز خود شخص نگارنده نیستند.
https://nimara.xyz
me@nimara.xyz
Download Telegram
یه سری ویدیوی طولانی چند ساعته به حالت استریم قصد دارم آماده کنم. نه برای مخاطب خاصی ( مثل نوشته‌هام همینجا ) اما اکثرا احتمالا محتوای رندوم داشته باشن.
👀3
Nima's Notes
فردا آپلود میکنم اما پیشاپیش معذرت می‌خوام بابت بهم‌ریختگیش 😅
اینترنت اجازه‌ی آپلود نداد. بماند برای فردا.‌ 🦥
🍓3
👌1
توانایی اینکه بتونی یک چیزی رو نقاشی کنی و بشه طبق تعریف عام زیبا هم صداش کرد، هرچقدر تحسین‌برانگیز باشه لزوما هنرمندت نمی‌کنه.
می‌بینم افرادی رو که با مهارت نقاشی شگفت‌انگیزشون آثار بسیار جالب و زیبایی رو می‌کشند، اما در نهایت به سختی میشه هنرمند صداشون کرد. کارهاشون درنهایت برای تزئین دیوار لابی یک هتل کاربرد دارن چون فکر خاصی پشتشون نیست. 🤷‍♂
👀2👌1💯1
تخصص شما در پیاده‌سازی یک چیز به بهترین شکل ممکن زمانی که هدف مشخصی نداشته باشه بی‌ارزش یا کم‌ارزشه. و این در تمام حوزه‌ها صدق می‌کنه، جز امر پژوهش.
💯2🍓1
Nima's Notes
توانایی اینکه بتونی یک چیزی رو نقاشی کنی و بشه طبق تعریف عام زیبا هم صداش کرد، هرچقدر تحسین‌برانگیز باشه لزوما هنرمندت نمی‌کنه. می‌بینم افرادی رو که با مهارت نقاشی شگفت‌انگیزشون آثار بسیار جالب و زیبایی رو می‌کشند، اما در نهایت به سختی میشه هنرمند صداشون کرد.…
دیدن این نقاشی‌ها من رو یاد داستانای فن‌فیکشن‌ می‌اندازه (یا مثلا رمان‌های آماتوری آنلاین).
حتی اگر نویسنده این‌ها در امر نوشتن معرکه عمل کنه، باز هدف خاصی پشتشون نیست و حتی خود نویسنده نمی‌دونه چرا داره می‌نویسه.
حالا شما یه منظره زیبا نقاشی کن و تکنیکت هم بی‌نقص باشه. تهش ارزشش برای همون تزئین کردن دیوار اتاق یک نفره. همیشه این‌چنین می‌مونه تا وقتی از میدیوم هنری‌ت استفاده کنی تا یک فکر رو منتقل کنی.
هنرمندی که ایده‌ داره (خوب یا بد) همیشه از متخصص بدون ایده، جلوتره.
میشه پیدا کرد فن‌فیکشن‌نویس‌هایی رو که از بعضی نویسنده‌های برجسته دنیا هم بهتر می‌نویسن. اما باید درک کرد اینو که دلیل برجسته شدن اون نویسنده‌ها بیش از هرچیزی، ایده‌هایی بودن که با قلمشون تلاش کردن منتقل کنن.
👍3
داشتم با چند دوست که مسیحی بزرگ شدند درمورد تفاوت‌های ریشه‌ای اسلام و مسیحیت صحبت می‌کردم. به این نتیجه رسیدم که شاید مهم‌ترین تفاوت بین مسیحیت و اسلام تمرکز فراوان دومی روی سیاست باشه.

برخلاف عیسی که مردم رو به پرستش خدا و دنبال کردن دستورالعمل‌های ساده‌ دعوت می‌کرد، محمد یک فرمانده جنگی با ایده‌های شگفت‌انگیزی درباره‌ی امر حاکمیت بود.

از اولین درگیری‌های مسلمانان با دیگر جوامع عربستان میشه به حمله‌ی محمد و یارانش به کاروان‌های تجاری قریش اشاره کرد که مسیر مکه به اورشلیم و دیگر شهرها راه طی می‌کردند. پیامبر این حملات و غارت اموال رو با اموالی که مسلمانان در مکه از دست داده بودند توجیه می‌کرد و انگیزه‌ی اقتصادی قابل درکی‌ با توجه به تازه بودن هجرت وجود داشت.

اکثر جنگ‌هایی که به گسترش امپراتوری و حاکمیت اسلامی ختم شدند در دوران نخستین خلفای راشدین از جمله ابوبکر و عمر به وقوع پیوستند. زمانی که رهبری مسلمانان برعهده‌ی پیامبر بود، تقریباً یا تمام جنگ‌ها انگیزه‌ی اقتصادی داشتند یا درمورد دفاع و زنده ماندن بودند، با اینکه همه چیز برای گسترش مرزهای اسلام فراهم بود.

در زمان محمد، اسلام یک شیوه زندگی بود. اما در دوران پس از وفات تغییر شکل داد به یک شیوه حکم‌رانی.
👍6
جنگ‌های مکرر دوران علی (که خلیفه‌ی چهارم شد) و قیام حسین (که تلاش‌ داشت ایده‌های پدربزرگ رو برگردونه) از لحاظ تلاش‌های این دو برای از بین بردن وجهه‌ی امپراتوری اسلام قابل ستایشه.

خلفای اول و دوم با گسترش امپراتوری و خلافت توانستند در کمتر از بیست سال جامعه‌ی اسلامی رو به یکی از بزرگترین و تهدید برانگیزترین جوامع وقت کنند، در حالیکه خلیفه‌ی سوم تمرکز رو از فتح سرزمین‌های جدید به مدیریت سرزمین‌های فتح شده و اقتصاد اسلام برد.
👍3
بخش قرمز رنگ مناطق تحت کنترل پیامبر رو تا وفات نشان میده.
بخش نارنجی سرزمین‌هایی که در دوران خلفای راشدین اضافه شدند را نشون می‌ده.
و بخش بنفش نهایتاً مناطقی که توسط امویان فتح شد را نشون میده.

مسلمانان در کمتر از ۳۰ سال پس از مرگ پیامبر با دو امپراتوری بزرگ جهان، روم و ایران، وارد جنگ شدند و بین‌النهرین را تصاحب کردند. این درحالیست که در زمان خود پیامبر عمق نفوذ اسلام به حجاز (که بخش شمالی‌اش تحت کنترل اعراب مسیحی بود) و جنوب غرب یمن که مجاور دریای سرخ است محدود بوده.
👍3
فروید رو به تمسخر می‌گیرند بخاطر استفاده‌ش از کوکایین در حالیکه باید دلایل استفاده و تاثیرات آنچه مواد مخدر نامیده شده رو مورد تحقیق قرار داد. اما این تحقیق نباید زیر نور بدگمانی انجام بشه، بلکه باید تحت دیدگاهی فرصت‌طلبانه هدایت بشه.

ما انسان‌ها چیزی نیستیم جز ارگانیسم‌های خودمحور خودآگاهی که مانند تمام دیگر موجودات این دنیا تابع قوانین طبیعتیم، از جاذبه تا کنش‌ها و واکنش‌های شیمیایی. تصمیماتمون جز پالس‌های الکتریکی نیستند و تمام رفتارهامون قابل توضیحن مثل نحوه‌ی کارکرد یک ماشین.

هر ترکیبی که بتونه نحوه‌ی کارکرد معمول این ماشین خودمحور خودآگاه رو دستکاری کنه و حتی پتانسیل تخریبش رو داشته باشه، در کنار وحشت‌های قابل درک، باید با هیجانات مثبت هم روبرو بشه و روانگردان‌ها و مواد مخدر جزو این دسته قرار می‌گیرند.

مختل کردن یا تغییر دادن نحوه‌ی پردازش داده‌ها در مغز انسان لزوماً بد نیست و اتفاقا دقیقاً چیزی هست که ما رو بیشتر میتونه به ایده‌ی ترابشریت نزدیک کنه. هرجایی که ترس زیادی هست، فرصت رشد زیادیم هست. باید با احتیاط عمل کرد اما همین که چیزی وجود داره که عملکرد انسان رو تحت تاثیر قرار میده به سادگی می‌تونه امید حل بسیاری از مشکلات و بیماری‌ها باشه.

البته این ایده‌ی نویی نیست. همین الان بسیاری از بیماری‌ها با داروهای مشابه به روانگردان‌ها و مخدرها درمان می‌شوند چون زیر لیبل این اسامی، ما فقط ترکیبات‌ شیمایی‌ای داریم که با ترکیبات شیمیایی دیگر واکنش نشون میدن (یا نمیدن) و این زیبایی کاره.

مخدر و روانگردان برای سلامتی انسان مضر هست و این نکته‌ی پنهانی نیست. اما این بار که بهشون فکر کردید، به اینم فکر کنید که ما انسان‌ها چقدر قابل پیش‌بینی میتونیم باشیم با مصرف ترکیبات شیمیایی؟ چقدر از رفتارهای روزمره‌مون تحت تاثیر چیزی که میخوریم و هوایی که تنفس می‌کنیم، و چقدر تحت تاثیر اراده و اختیارمونه؟ آیا موجودی که به این راحتی دستکاری میشه اصلا گزینه‌ی خوبی برای هدایت امور هست؟ چقدر از اختلافات و رفتارهای اجتماعی توجیهات ساده‌ی فیزیکی و شیمیایی دارن؟
👍1
دید پژوهنده روی نتیجه‌ی پژوهش تاثیر زیادی داره. اگر با این دید به مخدر و روانگردان نگاه کنیم که این‌ها صرفاً مایه‌ی ننگ و تیره‌بختی ما میشن، هیچوقت به پتانسیل تحقیق درموردشون فکر نمی‌کنیم. و این فقط درمورد این دو مورد صادق نیست.

بسیاری از چیزهایی که پتانسیل تغییر مسیر بشریت رو دارن بخاطر اینکه صرفاً ارتدوکس نیستند و خارج از عرف و انتظاراتن، مورد کم‌توجهی قرار گرفتند.
👍2
یازده دسامبر، استانبول
روز آخر سال یکشنبه‌ست و من دارم اساینمنت‌های افراد مصاحبه‌شده رو ریویو میکنم برای شرکت که تا اخر ۲۰۲۳ یه استخدام جدید داشته باشیم. تو پروسه استخدام افراد جدید بهترین راه برای محک زدن تواناییشون دادن یه تسک با یه سری خواسته‌ها بهشونه تو یه مهلت معین. راه‌حل‌هایی که برای این تسک پیدا میکنن نشون‌دهنده‌ی سبک فکرشون و تخصصشونه.

تسکی که من براشون نوشته بودم و به توافق رسیدیم خوبه خیلی ساده‌ست و مشخص. کاملا واضح توضیح داده شده اما با این حال چند نفر چند مورد از خواسته‌های کلیدی تسک رو انجام ندادن. بعضی‌ها بخاطر اینکه وقت بیشتری روی چیزهایی گذاشتن که ما ازشون نخواسته بودیم و بعضی‌ها چون یادشون رفته بوده یا هردلیل دیگری. بعضی‌ها راه‌حل رو بی‌اندازه پیچیده‌ کردند که حتی ریویو کردن کدشون از من یه وقتی میبره که اصلا خلاف هدف تسک ساده‌ست.

یکی کدش تست داره، داکیومنتیشن نداره. یکی داکیومنتیشن داره، تست نداره. یکی هردو رو داره اما تصمیمات عجیبی گرفته برای راه‌حلش. در این بین، کسی که خیلی ساده و مستقیم رفته و تسک رو حل کرده و موفق شده به واضح‌ترین شکل ممکن توضیحش بده تو تسک نوشتاریش، گزینه‌ی اول من شد. نکته‌ی جالب اینجاست که من حدس میزنم این شخص کمتر از بقیه روی راه‌حلش وقت گذاشته. اما اینکه بتونی چنین راه‌حل صاف و ساده و کاربردی‌ای رو تو زمان کمی بنویسی بدون اینکه درگیر وسوسه‌ی پیچیده کردنش بشی، نشون‌دهنده‌ی سطح خاصی از تجربه‌ست.

من که دیگه الان ذهنم کار نمیکنه و حتی همین متن رو هم بازنگری نمیکنم. اما این هم جالب بود.
👍2
یادگار شوروی
🍓1
شگفت‌انگیزه که چقدر داشتن یه برنامه، هرچقدر هم ساده، می‌تونه به کیفیت وقت روزانه اضافه کنه.

من از زمان بیدار شدن تا خواب مدام تلاش می‌کردم به کارهام برسم. اما هرچقدر سعی می‌کردم به نظر می‌رسید هیچوقت به همه‌شون نخواهم رسید. اما با یه برنامه‌ریزی مختصر تونستم زمان هدر رفته رو به طور قابل توجهی کمتر کنم.

این به طور مستقیم باعث شد وقتی که برای هر تسک می‌زاشتم نتیجه‌ی مطلوب‌تری داشته باشه و وقتم بهینه‌تر مصرف بشه. به عبارت دیگه با وقت کمتر تونستم کارهای بیشتری انجام بدم.

هرچند که در طول روز غیرممکنه لحظه به لحظه با برنامه پیش برم، بدون اون انگار که گمم. همین که بدونم دو ساعت دیگه باید چه کار کنم آرامش خاطر زیادی رو برام فراهم می‌کنه. این من رو یاد جمله‌ی معروف آیزنهاور انداخت: موقع آماده شدن برای رزم، من همیشه فهمیدم که برنامه‌ها به‌دردنخورند. اما با این حال، برنامه‌ریزی ضروریه.

بهترین بخش برنامه‌ریزی اینه که همیشه نقاط ضعفش رو پیدا میشه کرد و میشه بهبودش داد. این روزها هم باز احساس می‌کنم به تمام کارهام نمی‌رسم. اما کارهایی که هر روز انجام میدم خیلی بیشترند از چیزی که چندهفته پیش آرزو می‌کردم بتونم انجام بدم در روز.
👌7
وقتی میری مترو، می‌بینی یه نفر وظیفه داره بهش سکه بدی و در ازاش ژتون پلاستیکی دایره‌ای بهت بده. میری جلوتر می‌بینی یکی دیگه وظیفه داره نگاه کنه تو حتما ژتون رو توی دستگاه می‌ندازی و رد میشی.

میری اسناد، می‌بینی یکی نشسته که فقط بهت نوبت بده (مثل بانک‌های ایران دستگاه نوبت‌دهی ندارن). یکی دیگه هم نشسته برات پول پرداخت کنه. به این معنی که شما پول رو میدی بهش و ایشون با دستگاه برات واریز انجام میده. لازم به ذکره دستگاه مذکور در سطح شهر به صورت فراوان موجوده و مردم باهاش آشنایی دارند.

روح دستگاه بوروکراتیک با ایجاد کارهای بی‌معنی و هزینه‌های زمانی/مالی اضافی زنده‌ست. چیزی که در تمام کشورهای دنیا وجود داره و فراری ازش نیست. اما هرجا به یک اندازه دیده نمیشه. هنوز این شهر از زیر خاکستر شوروی نفس می‌کشه.
👍4