Thomas_Asbridge_The_Crusades_The_Authoritative_History_of_the_War.epub
1.3 MB
فایل کتاب توماس آسبریج (انگلیسی)
The Crusades: The Authoritative History of The War For The Holy Land
The Crusades: The Authoritative History of The War For The Holy Land
مطالعهی همزمان نوشتهها و افکار به ظاهر نا مرتبط گاهی به بهترین کاری تبدیل میشه که انسان با وقتش میتونه انجام بده. رویارویی با اندیشههای خلاق و ناآشنا برای ذهن احساس تازگی به همراه داره. مطالعهی همزمان نوشتههای زیباییشناسانهی کانت و تاریخ مختصر معتزله برای من چنین احساسی رو به همراه داشت.
نزدیکی تفکرات گروهی مسلمان از خراسان تا بصره و مدینه و فیلسوف مدرن پروسی در مرحلهای اول برای من چیزی جز شک به همراه نداشت. نسبت به چیزی که میخوندم و شباهتهایی که میدیدم شک و تردید داشتم. دلیل این شک هم چیزی جز جدایی زمانی و جغرافیایی و عدم وجود پیوستگی ظاهری نبود. در نگاه اول، این دو هیچ چیزی با هم به اشتراک نداشتند. روبرو شدن با چنین مواردی هم نگرانکننده میتونه باشه و هم لذتبخش.
لذتبخش به این دلیل که تصور وجود یک منطق مشترک (یا هر اسمی که شما ترجیح میدید) بین انسانها که میتونه اونها رو به نتایج مشابه برسونه شگفتانگیزه. در جای خودش این منطق مشترک میتونه مهمترین زبان نسل بشر باشه. با این زبان میشه امید داشت که انسانها فارغ از جغرافیا و زمان میتونن همدیگر رو درک کنن و زندگی مسالمتآمیز در کنار هم با حفظ اختلافها داشته باشند.
نگرانکننده به این دلیل که تصور وجود این منطق مشترک میتونه به عنوان تصور وجود یک بنبست برای فکر بشر پذیرفته بشه. این که ما میتونیم انتظار نتایج مشترک که حاصل سالها و قرنها تفکر هستند در جاهای مختلف زمین رو داشته باشیم به شدت غمانگیز و ناامیدکنندهست و میتونه نشاندهندهی این واقعیت بشه که انسان فقط روی منطقی که بهش داده شده / به دست آورده میسازه و میسازه بدون اینکه خلاقیتی به خرج بده. و اگر خلاقیتی هم دیده میشه در این ساختن، صرفا توهم خلاقیته.
هرچند که به نظر من هیچکدام از این دو مورد کاملا صحیح نیستند و نمیتوانند صحیح باشند، اما باز هم لیاقت گفتگو و تامل دارند. شاید اون تفکر پیشینیای که کانت به عنوان a priori میشناسدش واقعا وجود داره. این خودش دلیلی برای پرسش درمورد جایگاه خلاقیت در اندیشههای کانت میشه اما من قصد ندارم به این پرسش بپردازم.
چیزی که توجه من رو بین افکار معتزله و کانت جلب کرد مسیری بود که این دو طی کردند برای رسیدن به نتیجهی اینکه انسان مسئول کارهای خودش است. حکم، همان حکمه اما استدلال پشت حکم متفاوته.
کانت میگفت که انسان مسئول کارهای خودشه چون آزاده. از نظر او انسان طبق دانش پیشینی (a priori) به دادههای دریافتی از طبیعت و دنیای اطرافش شکل میده و برای هرچیزی مفهومی خلق میکنه. به این ترتیب میتونه دنیای اطرافش رو درک و دستهبندی کنه. از نظر کانت، انسان یگانه خالق جهان اطرافش هست در اندیشههای خودش. این هم درمورد شناخت و خلق جهان اخلاقی و هم جهان طبیعی هر شخص صدق میکنه. درواقع این مفهوم هست که تجربهی جهان رو ممکن میکنه، نه برعکس. پس انسان از آنجا که اختیار تام درمورد ساختار بخشیدن به تجربهش از دنیا داره، آزاد هست که تجربهش رو هر طور که میخواد دستهبندی کنه. و چون این امکان وجود داره، پس انسان مسئول اعمال خودشه. استدلالی بسیار کافی و منطقی و مستقیم.
اما معتزله که به همین حکم رسیده بودند مسیر دیگری طی کردند. این گروه از مسلمانان که به شدت عقلگرا و منطقگرا بودند تلاش داشتند برای احکام دینی و قرآنی، دلایل منطقی پیدا کنند. این خلاف مسیریه که ما بهش عادت داریم. به طور معمول اول شخص فکر میکنه و بعد با توجه به نتیجهگیریهاش حکمش رو اعلام میکنه اما معتزله برای قرآن جایگاه بسیار بالایی قائل بودند و تلاششان برای پیدا کردن دلایل منطقی پشت احکام قرآنی نباید به عنوان تلاش برای منطقی جلوهدادن احکام قرآنی تلقی بشه. این جنبش مذهبی-سیاسی ریشههاش تا روزهای اول اسلام پس از فوت پیامبر عمیقاند اما دو شخص عمرو بن عبید و واصل بن عطا به عنوان بنیانگذاران رسمی معتزله شناخته میشوند. این دو، شاگردان حسن البصری بودند و در مسجد بزرگ بصره در جلسات ایشان شرکت میکردند. زمان جدایی این دو از این جلسات و استادشان وقتی بود که یک نفر با سوالی درمورد وضعیت مومن بودن یا کافر بودن شخصی که گناه کبیره انجام داده باعث بحث حسن البصری با عمرو بن عبید و واصل بن عطا شد. واصل و عمرو بن عبید هردو اعتقاد داشتند که شخص گناهکار نه کافره و نه مومن اما اگر توبه نکرده فوت کنه، به جهنم میره با اینکه به اندازه فرد کافر مجازات نمیشه. حسن البصری وقتی این حکم رو شنید با عصبانیت برخورد کرد و این دو نفر طرد شدند از جلسات استادشان و خودشان در گوشهی دیگری در این مسجد جلسات دیگری برگزار کردند. کم کم نفوذ این گروه در دربار خلیفههای عباسی بیشتر شد تا جایی که مامون بن هارون الرشید از ابوالهذیل علاف دعوت میکرد تا با مسیحیان، زرتشتیان و نمایندگان ادیان دیگه به مباحثه بپردازه.
نزدیکی تفکرات گروهی مسلمان از خراسان تا بصره و مدینه و فیلسوف مدرن پروسی در مرحلهای اول برای من چیزی جز شک به همراه نداشت. نسبت به چیزی که میخوندم و شباهتهایی که میدیدم شک و تردید داشتم. دلیل این شک هم چیزی جز جدایی زمانی و جغرافیایی و عدم وجود پیوستگی ظاهری نبود. در نگاه اول، این دو هیچ چیزی با هم به اشتراک نداشتند. روبرو شدن با چنین مواردی هم نگرانکننده میتونه باشه و هم لذتبخش.
لذتبخش به این دلیل که تصور وجود یک منطق مشترک (یا هر اسمی که شما ترجیح میدید) بین انسانها که میتونه اونها رو به نتایج مشابه برسونه شگفتانگیزه. در جای خودش این منطق مشترک میتونه مهمترین زبان نسل بشر باشه. با این زبان میشه امید داشت که انسانها فارغ از جغرافیا و زمان میتونن همدیگر رو درک کنن و زندگی مسالمتآمیز در کنار هم با حفظ اختلافها داشته باشند.
نگرانکننده به این دلیل که تصور وجود این منطق مشترک میتونه به عنوان تصور وجود یک بنبست برای فکر بشر پذیرفته بشه. این که ما میتونیم انتظار نتایج مشترک که حاصل سالها و قرنها تفکر هستند در جاهای مختلف زمین رو داشته باشیم به شدت غمانگیز و ناامیدکنندهست و میتونه نشاندهندهی این واقعیت بشه که انسان فقط روی منطقی که بهش داده شده / به دست آورده میسازه و میسازه بدون اینکه خلاقیتی به خرج بده. و اگر خلاقیتی هم دیده میشه در این ساختن، صرفا توهم خلاقیته.
هرچند که به نظر من هیچکدام از این دو مورد کاملا صحیح نیستند و نمیتوانند صحیح باشند، اما باز هم لیاقت گفتگو و تامل دارند. شاید اون تفکر پیشینیای که کانت به عنوان a priori میشناسدش واقعا وجود داره. این خودش دلیلی برای پرسش درمورد جایگاه خلاقیت در اندیشههای کانت میشه اما من قصد ندارم به این پرسش بپردازم.
چیزی که توجه من رو بین افکار معتزله و کانت جلب کرد مسیری بود که این دو طی کردند برای رسیدن به نتیجهی اینکه انسان مسئول کارهای خودش است. حکم، همان حکمه اما استدلال پشت حکم متفاوته.
کانت میگفت که انسان مسئول کارهای خودشه چون آزاده. از نظر او انسان طبق دانش پیشینی (a priori) به دادههای دریافتی از طبیعت و دنیای اطرافش شکل میده و برای هرچیزی مفهومی خلق میکنه. به این ترتیب میتونه دنیای اطرافش رو درک و دستهبندی کنه. از نظر کانت، انسان یگانه خالق جهان اطرافش هست در اندیشههای خودش. این هم درمورد شناخت و خلق جهان اخلاقی و هم جهان طبیعی هر شخص صدق میکنه. درواقع این مفهوم هست که تجربهی جهان رو ممکن میکنه، نه برعکس. پس انسان از آنجا که اختیار تام درمورد ساختار بخشیدن به تجربهش از دنیا داره، آزاد هست که تجربهش رو هر طور که میخواد دستهبندی کنه. و چون این امکان وجود داره، پس انسان مسئول اعمال خودشه. استدلالی بسیار کافی و منطقی و مستقیم.
اما معتزله که به همین حکم رسیده بودند مسیر دیگری طی کردند. این گروه از مسلمانان که به شدت عقلگرا و منطقگرا بودند تلاش داشتند برای احکام دینی و قرآنی، دلایل منطقی پیدا کنند. این خلاف مسیریه که ما بهش عادت داریم. به طور معمول اول شخص فکر میکنه و بعد با توجه به نتیجهگیریهاش حکمش رو اعلام میکنه اما معتزله برای قرآن جایگاه بسیار بالایی قائل بودند و تلاششان برای پیدا کردن دلایل منطقی پشت احکام قرآنی نباید به عنوان تلاش برای منطقی جلوهدادن احکام قرآنی تلقی بشه. این جنبش مذهبی-سیاسی ریشههاش تا روزهای اول اسلام پس از فوت پیامبر عمیقاند اما دو شخص عمرو بن عبید و واصل بن عطا به عنوان بنیانگذاران رسمی معتزله شناخته میشوند. این دو، شاگردان حسن البصری بودند و در مسجد بزرگ بصره در جلسات ایشان شرکت میکردند. زمان جدایی این دو از این جلسات و استادشان وقتی بود که یک نفر با سوالی درمورد وضعیت مومن بودن یا کافر بودن شخصی که گناه کبیره انجام داده باعث بحث حسن البصری با عمرو بن عبید و واصل بن عطا شد. واصل و عمرو بن عبید هردو اعتقاد داشتند که شخص گناهکار نه کافره و نه مومن اما اگر توبه نکرده فوت کنه، به جهنم میره با اینکه به اندازه فرد کافر مجازات نمیشه. حسن البصری وقتی این حکم رو شنید با عصبانیت برخورد کرد و این دو نفر طرد شدند از جلسات استادشان و خودشان در گوشهی دیگری در این مسجد جلسات دیگری برگزار کردند. کم کم نفوذ این گروه در دربار خلیفههای عباسی بیشتر شد تا جایی که مامون بن هارون الرشید از ابوالهذیل علاف دعوت میکرد تا با مسیحیان، زرتشتیان و نمایندگان ادیان دیگه به مباحثه بپردازه.
هدفم از این معرفی خلاصه و مختصر صرفا توضیح دادن اهمیت قرآن و عقلگرایی برای معتزله بود. به طور کلی معتزله پنج حکم اصلی دارن که توضیح اونها نیاز به وقت و انرژی بیشتری از یادگرفتنشون داره و در حال حاضر من قصد چنین کاری ندارم. اگر بخواییم برگردیم به حکم اول، باید استدلال معتزله رو بشنویم. از نظر اونها خداوند عادل و قادر هست (طبق آیات کلامالله) اما برای اینکه بتونه عادلانه قضاوت کنه اعمال بندگانش رو، اون بندگان باید حتما از اختیار و آزادی عمل برخوردار باشند. قضاوت خداوند ناعادلانهست وقتی که بندهای آزاد نباشه تصمیمات خودش رو بگیره. درواقع قضاوت تصمیماتی که بنده فقط مجریشان باشه بسیار دور از عدل الهیست. معتزله همچنین اعتقاد داشتند که خداوند حتی اگر بخواهد هم نمیتواند شخص گناهکار را به بهشت بفرستد و شخص بیگناه را به جهنم (متشرعین با این دیدگاه مخالف بودند). این نظر با اعتقاد به قادر بودن خدا در تناقضه اما معتزله برای این هم دلایلی داشتند که من شخصا نمیتونم کافی بدونمشون.
اما نکتهی جالب حکم یکسان کانت و معتزله با اختلاف زمانی نهصد ساله، در این حقیقته که کانت برای اثبات حکم به ذهن خود انسان رجوع میکنه و معتزله به وجود خالقی قادر و عادل که احکامش رو از طریق پیامبر برگزیدهش در کتابی بیان کرده. این پرش بزرگ مدرنیتهست. انسان در نتیجهی جنگهای صلیبی و پشت سر گذاشتن قرون تاریک وسطی در غرب دست از گشتن به دنبال جوابهای سوالهاش در موجودیتی فرابشری و omniscient میکشه و تمرکز میکنه رو پیدا کردن جوابها با استفاده از ظرفیتهای ذهنی و عقلانی خودش.
این متن نسخهی خلاصهتر و گستردهتر رشتهاستوریهای اینستاگرام بود. به نظرم اینستاگرام و تلگرام دو میدیوم کاملا متفاوت از همدیگرند و نیاز دارند که با توجه به این تفاوتهاشون در پیامرسانی مورد استفاده قرار بگیرند. برای همین از آوردن بعضی چیزها به تلگرام خودداری کردم و مجبور شدم با روشهای دیگه متن رو جلو ببرم.
اما نکتهی جالب حکم یکسان کانت و معتزله با اختلاف زمانی نهصد ساله، در این حقیقته که کانت برای اثبات حکم به ذهن خود انسان رجوع میکنه و معتزله به وجود خالقی قادر و عادل که احکامش رو از طریق پیامبر برگزیدهش در کتابی بیان کرده. این پرش بزرگ مدرنیتهست. انسان در نتیجهی جنگهای صلیبی و پشت سر گذاشتن قرون تاریک وسطی در غرب دست از گشتن به دنبال جوابهای سوالهاش در موجودیتی فرابشری و omniscient میکشه و تمرکز میکنه رو پیدا کردن جوابها با استفاده از ظرفیتهای ذهنی و عقلانی خودش.
این متن نسخهی خلاصهتر و گستردهتر رشتهاستوریهای اینستاگرام بود. به نظرم اینستاگرام و تلگرام دو میدیوم کاملا متفاوت از همدیگرند و نیاز دارند که با توجه به این تفاوتهاشون در پیامرسانی مورد استفاده قرار بگیرند. برای همین از آوردن بعضی چیزها به تلگرام خودداری کردم و مجبور شدم با روشهای دیگه متن رو جلو ببرم.
"I mean, I’ve got my options open. I can do whatever I want. If I went to the Disney studios and they said, “Look, Alan, we want you to write Minnie Mouse,” and if I were to say to them, “Well, yeah, but I really would like to do Minnie Mouse as a prostitute, because I’ve got a really good story worked out there,” and if they considered it and said, “Yeah, well, actually you could have something. This will be fine. Try and see how it goes.” And then the results had been good, and they liked it, then that would be more comparable, absurd as it sounds, to the situation that I was in at DC."
- Alan Moore, The Comics Journal Interview, 1987
- Alan Moore, The Comics Journal Interview, 1987
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Werner Herzog: [On the jungle]