من قرار بود فردا گربهی دوستمو بیارم خونمون و کل امروز صبح تا ظهر داشتم اتاقم رو مرتب میکردم و وسایلی که ممکن بود خراب کنه رو جمع کردم، گذاشتم جایی که نتونه. حتی با کسی راجبش حرف نزدم. که نکنه بخاطر ذوقم کنسل شه و حالا کنسل شده باز. ناراحتم، اینقدر ناراحت که حس میکنم زندگی مفت هم نمیارزه.
Forwarded from Crucifixion
I already said too much, i already shared too much and i want all my secrets back. I hate getting close to people these days, I always regret sharing too much, caring too much, doing too much, feeling too much.
راحت باش. منظورم اینه حواستو بده به اینکه چه مدلی خودت خوشحالتری و حس بهتری داری. بیخیال آدما و افکارشون، بیخیال هرچی اطرافته. تو همون مدلی باش که باعث میشه فکر کنی خوشگلتری و آرومتری. اینجوری روزا و لحظههاتم قشنگتر میشه.