شبها عجیبن. کل روز محکم وایمیسی، هربار چشمات پر اشک میشه بغضتو قورت میدی و ادامه میدی. منتها تاریکی ضعیفت میکنه. دیگه نمیتونی بغضت رو ببلعی و آروم آروم شروع میکنی اشک ریختن.
یجوری خوابم میاد که اگه راه داشت میرفتم استعفا میدادم برای اینکه برم خونه، بخوابم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاب بازی از قشنگتزیناس.
ولی من واقعا از کار کردن تو شهرکتاب لذت میبرم. با تموم سختیا و دهن سرویس کردناش.