من دلم یه خونه نقلی میخواد. یه اتاق که سر جمع این سر تا اون سرش بشه ده قدم. یه بالکن و یا حداقل یه پنجره قدی منتها با یه ویو قشنگ مشنگ. عصرا که خورشید میره سایه خودمو ببینم تو پنجره و صبحها که میاد وایسم جلوش، سایهام بیوفته وسط آیینه قدی گوشه اتاق. کفشهام پایین دیوار و زیر لباسای آویز شده چیده شده باشن و طبق معمول هیچکدوم تر و تمیز نباشن. میدونی من همینم، من حتی تو خیالمم کفشام برق نمیزنن. اما بذار گربهام روی تختم لش کرده باشه و حواسش به خودش باشه. گربهام باشه و شبایی که دلم بغل میخواد و کسی نیست اون بیاد، بیاد و بغلم باشه. روزها که میخوام از خونه بزنم بیرون به نقاشیا و عکسای رو دیوار یه نگاه بندازم، کیف کنم از هنرم. گهگداریام ویولنم رو بندازم رو دوشم و برم. بعضی روزاهم کتابم رو بزنم زیر بغلم برم جایی بشینم که از بالا دید داشته باشم به همچی و پاهامو اویزون کنم از گوشه جدول رو به پایین. من دلم این زندگی رو میخواد برای این روزها و سالها.