کاش یکی بیاد، این تصمیمایی که من میگیرم رو گردن بگیره. خودم دیگه نمیتونم این حجم خریت رو حمل کنم.
میخوام درس بخونم، تکالیفم رو انجام بدم، کتاب متفرقه بخونم، سریال ببینم یا غذایی چیزی بخورم ولی در نهایت میام میشینم پای تلگرام و از تموم زندگی جا میمونم.
یه خانمی امروز با کلی ذوق اومده بود، دنبال دفتر بود، با کلی ذوق هم میگفت دنبال یه دفترم که آرزوهامو بنویسم که هروقت دیدمش چشام قفلی بزنه رو دفتره:))