جدی بدهکار آدما بودن رو درک نمیکنم، طرف خودش کار زشت میکنه ولی بازم تهش یجوریه انگار من اونیام که کارش بد بوده.
خوندن چنلهای دیلیام جالبه، بعضی وقتا در حالی که داری زیر یه درد کمر خم میکنی و حس میکنی فقط تویی که اینقدر بدبختی میبینی عه یه آدم دیگه، یکجای دیگه داره به همون چیز لعنت میفرسته. بنظرم اینکه آدم بدونه دردش با کسی مشترکه تسلی محسوب میشه، اینکه وقتی راجب یک موضوعی بگی خیلی درد داشت و بدونی که طرف مقابل دقیقا میدونه اون خیلی درد داشت تا کجا میسوزونه، چطوریه و خب بعدش چی میشه. شاید دقیقا هم نفهمه اما تا حدودیام خوبه.