Forwarded from کووآلایِ شکمو (Heydari.)
کاش یکی داد بزنه و بگه برای هیچی دیر نشده.
ساکن ترقوه های تهیونگ.
آیدا گربه های این شهر دنبال تو میگردن:))))
این خیلی قشنگه:)))
من همیشه میخوام حرف بزنم، ولی حرفی ندارم که بزنم. کاش بقیهی آدمها همیشه حرفی برای زدن با من داشته باشند. حرفهای زیاد، از همان مکالمههای طولانی که حوصله سر بر نیستند.
من میخواهم خوشحال باشم اما به چیزهایی فکر میکنم که غمگینم میکنند.
تنبلم اما خواستههای زیادی دارم.
خودم را دوست ندارم ولی دلم میخواهد که بقیه دوستم داشته باشند.
میگویم هیچ چیز برایم مهم نیست، اینجا حقیقت را میگویم.واقعا خیلی چیزها اهمیتی ندارند.
بگذریم، بقیهاش را بگویم
من این روزها محتاج توجه و محبتام اما وقتی به من توجه نشان میدهند آن را پس میزنم.
میخواهم برای آیندهام تلاش کنم ولی خستهام.
به گمانم من یک متناقض نما هستم ، یک آدم پیچیده، حتی برای خودم.
با همهی اینها شاید آدم بیخودی باشم ولی حداقل خودم هستم.
تنبلم اما خواستههای زیادی دارم.
خودم را دوست ندارم ولی دلم میخواهد که بقیه دوستم داشته باشند.
میگویم هیچ چیز برایم مهم نیست، اینجا حقیقت را میگویم.واقعا خیلی چیزها اهمیتی ندارند.
بگذریم، بقیهاش را بگویم
من این روزها محتاج توجه و محبتام اما وقتی به من توجه نشان میدهند آن را پس میزنم.
میخواهم برای آیندهام تلاش کنم ولی خستهام.
به گمانم من یک متناقض نما هستم ، یک آدم پیچیده، حتی برای خودم.
با همهی اینها شاید آدم بیخودی باشم ولی حداقل خودم هستم.
داشتم فکر میکردم که چرا نمیذارم آدمهایی که میخوان خوشحالم کنارم باشن؟چرا اجازه نمیدم بهم نزدیک شن؟ چرا اینقد سخت و محکم برخورد میکنم؟ برام مهم نیست که فکر کنن دل ندارم؟ اگه تا ابد همین بمونم چی؟ ته این همه سخت گرفتنا چیزی هست ینی؟
ولی هیچ جوابی ندارم، با اینکه جوابی ندارم ولی نمیتونم هم تغییرشون بدم.
ولی هیچ جوابی ندارم، با اینکه جوابی ندارم ولی نمیتونم هم تغییرشون بدم.