مَرد سانفرانسیسکویی
تهته افکارم یک موجود بغکرده و غمگین نشسته. دلیلی برای بغکردن و ناراحتیش ندارم. اما هر زمان چشمام بهش میخوره تمام وجودم پُر از غم میشه. کاش میتونستم کاری براش بکنم.
دورهی غم به ظاهر میگذره اما تا ابد ردش میمونه، میمونه و وقتی که نباید حسش میکنی، با تموم وجود.
آدم باید یکی رو داشته باشه که بتونه براش کوچیکترین اتفاقهای روزش رو تعریف کنی، یکی که اهمیت بده به تموم چیزایی که ممکنه برای بقیه حوصله سر بر و خسته کننده باشه. جدی باید یکی باشه.
بچها من دوسپسر میخوام
دوسپسر میخوام تا بهش بگم اون عروسک هلوکیتی که امروز دیدم رو برام بخره:)))
دوسپسر میخوام تا بهش بگم اون عروسک هلوکیتی که امروز دیدم رو برام بخره:)))
Forwarded from پیامهایارسالنشده! (A Y D A)
شرایط روحیم جوریه که هر موقع اراده کنم میتونم بزنم زیر گریه.