Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
یکم برای دل خسته بودن زود نیست؟ واقعا احساس خستگی و رخوت زیادی میکنم. یک آغوش چیه که اونم نداریمش. حس و حالم یکجوریه که اگر یکی بغلم کنه فکر نکنم تا هزارسال بعدشم دلم بخواد از توی بغلش بیرون بیام.
Offhand
پیژامهی خوشگل برای تردد تو تابستون میخوام.
واقعیتش دلم تردد با تیشرت و شلوارک میخواد. از اعماق وجود.
"پذیرش" واقعا چیز عجیبیه، به خودت میای و میبینی یک سری چیزا که فکر میکردی حالا حالا نمیتونی هضم کنی رو پذیرفتی.