یه روزی اگه خونه خودم رو داشته باشم، هیچوقت مهمون تعداد بالا صدا نمیکنم، دورهمیهای کوچولو و صمیمی جالبترن.
اگه همین الان بخوابم خودم رو از یک فروپاشی روانی نجات دادم ولی خب بعیده الان بخوابم.
Forwarded from 𝙎𝙤𝙡𝙞𝙩𝙪𝙙𝙚 (starry)
من با تغییر مشکلی ندارم؛ میدونم ک زندگی قراره مدام عوض شه، میدونم هیچچیزی ثابت نمیمونه، ادما میان و میرن، اینکه لحظهها دستمونو میگیرن و میبرن جلو، فقط بعضی وقتا ک به عقب نگاه میکنم، دلم برا چیزایی ک دیگه نیستن و ندارمشون تنگ میشه."
یادتونه بوس و بغل و نوازش میخواستم؟
الان ماساژ هم بهش اضافه شد، یکی رسیدگی کنه لطفا.
الان ماساژ هم بهش اضافه شد، یکی رسیدگی کنه لطفا.
اینکه یکی تو زندگی باشه که براش رندومترین چیزارو بشه تعریف کرد بامزس، اینجوریه که میتونی حتی راجب اون دیواره که دیدی و کج بود هم حرف بزنی و به این فکر نکنی که وا، این چیه که دارم میگم.
الان باید از پس زندگی بر بیام، اما باید یادم باشه یه روزی یه جایی اگه فرصت شد بشینم یه گوشهای و اشک بریزم و ضعیفترین ورژن خودم باشم.