من دلم نمیخواد اون گربهای رو نازش کنم که جلوی چشم من اجازه میده همه نازش کنن. اونجوری دیگه کیف نمیده.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
"از دستت عصبانی و ناراحتم. لطفا خودت رو نبخش."
امروز غمم، یه غم که دست و پا داره، راه میره، حرف میزنه و سعی میکنه دووم بیاره.
نمیدونم دلم میخواد تو تخت بمونم و از جام تکون نخورم یا اینکه بیرون باشم و قهوه بخورم. اه