کانال علمی افق رویداد – Telegram
کانال علمی افق رویداد
13.1K subscribers
4.14K photos
1.33K videos
229 files
3.26K links
#زن_زندگی_آزادی
#مرد_میهن_آبادی

صفحه رسمی کانال افق رویداد
تاسیس ۲۰۱۵

کانال دیگر ما:

@ofoghroydad

آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب:

@ofoghclip
Download Telegram
چرا دانستن با تجربه کردن فرق دارد

چرا دانستن اینکه موجود هوشمند فرازمینی وجود دارد با برخورد نزدیک تفاوتی بزرگ و فاجعه بار دارد و یک تهدید هستی شناختی درونی وجود دارد؟

انسان میتواند با دلایل علمی و فلسفی بپذیرد که اشرف مخلوقات یا موجودات نیست، اما همچنان در سطحی عمیق‌تر خود را مرکز جهان تجربه کند.
این تناقض ظاهری نه از نادانی است و نه از ریاکاری ذهن، بلکه از تفاوت بنیادی میان دانستن و زیستن ناشی میشود.

علم و فلسفه با گزاره‌ها و استدلال‌ها سروکار دارند، اما تجربه زیسته بر بستری بسیار کهن‌تر و مقاوم‌تر شکل میگیرد.
از دیدگاه علوم شناختی و فلسفه ذهن، آگاهی انسانی همواره از یک نقطه دید اول شخص سازمان مییابد؛ اینجا، اکنون، من. جهان برای هر فرد ناگزیر از این مرکز تجربه میشود.
حتی من و شما که به اشرف مخلوقات باور نداریم از نظر زیستی هنوز خود را ناخودآگاه اشرف مخلوقات احساس میکنیم(ننوشتم می‌دانید، نوشتم احساس می‌کنید)

حتی اگر فرد به لحاظ نظری بداند که هیچ امتیاز کیهانی ندارد، تجربه همچنان از این محور شکل میگیرد. این من‌مرکزی نه یک باور آگاهانه است که بتوان با استدلال حذفش کرد، و نه یک خطای ساده شناختی؛ بلکه بخشی از معماری تجربه آگاهانه است.

به همین دلیل است که دانستن وجود حیات هوشمند بیگانه، حتی اگر بسیار پیشرفته‌تر از ما باشد، هنوز ضربه نهایی را وارد نمیکند. این دانستن یک گزاره است؛ اطلاعاتی درباره جهان که میتوان آن را در چارچوب نظری هضم کرد. انسان میتواند بگوید: ما خاص نیستیم، هوشمندی منحصر به انسان نیست، جهان برای ما ساخته نشده. و اینها همگی درست‌اند، اما همچنان در سطح باورهای صریح باقی میمانند؛ ولی از نظر زیستی در ما وجود دارند و قابل حذف نیستند.

مسئله زمانی تغییر میکند که پای تجربه مستقیم به میان می‌آید. برخورد نزدیک با موجودی هوشمند و غیرانسانی، به ویژه در تنهایی، صرفا یک داده تازه نیست؛ یک تهدید هستی‌شناختی است. در این لحظه، طرح‌واره‌های بنیادینی که جهان را معناپذیر میکردند فرو میریزند. انسان با دیگری‌ای روبه‌رو میشود که نه انسان است، نه حیوان، نه خدا، نه اسطوره. چیزی کاملا بیگانه، اما آگاه.
در این نقطه، احساس زیستی مرکز بودن، برتر بودن و معیار بودن ناگهان در سطح تجربه فرو میپاشد(با اینکه از قبل می‌دانستیم ما برتر و ویژه نیستیم اما از نظر زیستی در معماری تجربی خود هرگز تجربه نکرده بودیم). نه به این دلیل که استدلال تازه‌ای ارائه شده، بلکه چون بدن و آگاهی در عمل میبینند که جهان حول انسان نمیچرخد. این برخورد وحشتناک‌ترین چیزی است که یک انسان میتواند تجربه کند چون اینبار از نظر زیستی و تجربی تار و پود احساس زیستیِ مرکزبودنش و برتر‌بودنش را در لحظه از هم فرومی‌پاشاند. اصطلاحا قالب تهی میکند.

این همان لحظه‌ای است که انسان قالب تهی میکند؛ نه به صورت استعاری، بلکه به معنای فروپاشی ناگهانی چارچوب درونی معنا. یک جور ترور وجودی(اینجا اصلا بحث امنیت بدن و روان نیست).

وحشت حاصل از این مواجهه، وحشت نادانی نیست، وحشت از دست دادن جایگاه زیسته در عمل و تجربه است.

این واکنش ریشه تکاملی دارد. سوگیری انسان‌محوری، مانند سوگیری عامل هوشمند یا تمایل به نسبت دادن قصد و معنا، سازوکاری بقاگراست. موجودی که خود را محور ببیند، برای بقا میجنگد. اما داشتن ریشه زیستی به معنای تغییرناپذیر بودن نیست. این سوگیری‌ها را میتوان در تحلیل علمی و فلسفی مهار کرد، شدتشان را کاهش داد و اثرشان را به حداقل رساند(چنانکه من و شما به برتر بودن و اشرف بودن و مرکز بودن باور نداریم)، اما حذف کاملشان در سطح تجربه روزمره تقریبا ناممکن است؛ چون معماری تجربی ماست؛ چون این احساس حاصل میلیون‌ها سال تکامل است. چون این احساس است نه فقط دانشِ اشتباه که قابل حذف باشد. به همان صورت که نمیتوانید احساس خشم ترس و عشق و نفرت و حسادت را در وجود خود حذف کنید احساس برتر بودن و مرکز بودن که تکاملی است و سازوکاری برای بقاست را نیز نمی‌توانید حذف کنید حتی با اینکه با استدلال باور نداریم برتر و اشرف و مرکز هستیم؛ چون این احساس درون شماست.

نکته مهم اینجاست که بسیاری از انسان‌های خردگرا دچار سوتفاهم میشوند. آنها گمان میکنند چون به لحاظ نظری اشرف مخلوقات بودن را رد کرده‌اند، پس این مسئله حل شده است. در حالی که این فقط نیمی از ماجراست و مربوط به فلسفه و علم است. انسان‌محوری فقط یک باور فلسفی نیست؛ یک احساس زیستی است. احساس «من هستم»، «ما انسانیم»، «این جهان برای ماست». علم و فلسفه به درستی نشان می‌دهند که برخی از این احساسات از نظر توصیفی نادرست و کاملا اشتباه هستند، اما نمیتوانند آن را مستقیما از تجربه یعنی از وجود ما یا همان بدن ما حذف کنند. این احساس با تکامل یافتن در طول میلیون ها سال روی ما سوار شده است....

ادامه این تحلیل ➡️

🚀 @ofoghroydadd
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
نخستین تماس با یک تمدن فرازمینی ممکن است بسیار پر سر و صدا باشد؛ و دلیلش این است


دهه هاست که نویسندگان داستان های علمی تخیلی تلاش کرده‌اند ما را برای تماس احتمالی با موجودات فرازمینی آماده کنند. این تلاش‌ها معمولا حول چند الگوی تکرارشونده می‌چرخد.
یکی از این الگوها، تهاجم یک گونه جنگجو است و الگویی دیگر، گونه‌ای بسیار تکامل یافته است که می کوشد با گونه ابتدایی ما ارتباط برقرار کند و گاهی هم با بیگانگان خیرخواهی روبه رو هستیم که برای نجات ما از خودمان می آیند و البته نسخه های شیطنت آمیزتری هم وجود دارد؛ موجوداتی که به ربایش انسان‌ها و آزمایش‌های پزشکی عجیب معروف‌اند.

اما بر اساس اندیشه‌ها و نو پژوهش‌ها، احتمال این که نخستین تماس واقعی ما شبیه این تصویرها باشد، بسیار کم است. نه فقط به این دلیل که این سناریوها ممکن است کاملا غیرواقعی باشند، بلکه به این دلیل که انگیزه یک گونه دیگر برای تماس با ما چه میتواند باشد و این انگیزه چگونه نوع سیگنال مشاهده پذیر آن‌ها را برای اعلام حضورشان تغییر میدهد.

مقاله پژوهشی تازه ای با عنوان فرضیه اشاتین نوشته دیوید کیپینگ، قرار است در نشریه Monthly Notices of the Royal Astronomical Society منتشر شود.

کیپینگ در محافل نجومی چهره‌ای شناخته شده است؛ او مدیر آزمایشگاه Cool Worlds Lab در دانشگاه کلمبیا است و یک کانال محبوب یوتیوب با نام Cool Worlds را نیز اداره می کند. تمرکز اصلی Cool Worlds بر سیاره‌های فراخورشیدی با مدارهای گسترده است، اما به نشانه‌های فناورانه و زندگی هوشمند فرازمینی نیز می‌پردازد.

این پژوهش تحلیلی تازه میگوید ما معمولا اول چیزهایی را پیدا خواهیم کرد که از نظر مشاهده‌ای غیرعادی هستند، نه چیزهایی که از نظر آماری رایج ترند و همچنین ما ابتدا چیزهایی را پیدا خواهیم کرد که امضای مشاهده‌ای بسیار بزرگی دارند، زیرا روش های آشکارسازی ما و سوگیری‌های آنها چنین اقتضا می کند. تاریخ نجوم پر از نمونه هایی از این دست است....

ادامه این گزارش ➡️

🚀 @ofoghroydadd
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
داده‌های تازه نشان می‌دهد که جهان ممکن است همسانگرد نباشد!

نو پژوهشی نشان میدهد که جهان ممکن است آن گونه که دهه‌ها تصور میشد، در همه جهت‌ها یکسان و متقارن نباشد. این نتیجه، در صورت تایید نهایی و حذف کامل منابع خطای سیستماتیک، میتواند یکی از بنیادی ترین فرض های مدل استاندارد کیهان شناسی را به چالش بکشد؛ مدلی که توصیف مسلط ما از ساختار، تاریخچه و تحول کیهان را شکل داده است.

مدل استاندارد کیهان شناسی یا Lambda-CDM بر این پیش فرض بنا شده که جهان در مقیاس های بسیار بزرگ همگن و همسانگرد است. به بیان ساده، اگر از فواصل کیهانی به جهان نگاه کنیم، نباید جهت ممتاز یا ناهمسانی ذاتی وجود داشته باشد. این فرض امکان میدهد معادلات نسبیت عام اینشتین در چارچوبی ساده شده، موسوم به توصیف FLRW، برای کل کیهان به کار گرفته شوند(خوب دقت کنید ببینید عواقب تایید این داده چه قدر عمیق میتواند باشد؛ این چالش در صورت تایید حتی بنیادی تر از تنش هابل است).

در سال‌های نو، مجموعه ای از تنش‌ها در داده های رصدی ظاهر شده اند که این تصویر ساده را زیر سوال میبرند. شناخته شده‌ترین آنها تنش هابل است؛ اختلاف پایدار میان نرخ انبساط جهان در کیهان اولیه و نرخ اندازه گیری شده در جهان نزدیک و متاخر. در کنار آن، ناهنجاری دیگری وجود دارد که کمتر مورد توجه عمومی بوده، اما از نظر مفهومی بنیادی‌تر است: ناهنجاری دوقطبی کیهانی.

نقطه آغاز این بحث تابش زمینه کیهانی یا CMB است؛ تابشی بازمانده از انفجار بزرگ که با دقتی بالا تقریبا یکنواخت است و ناهمسانی های آن در حد یک در صد هزار قرار دارد. بزرگ ترین ناهمسانی مشاهده شده در این تابش، دوقطبی CMB است؛ حالتی که در آن یک سوی آسمان اندکی گرمتر و سوی مقابل اندکی سردتر دیده میشود.
در چارچوب استاندارد، این دوقطبی عمدتا به حرکت نسبی ما نسبت به چارچوب مرجع کیهانی نسبت داده میشود، هرچند خود این فرض نیز به طور غیرمستقیم در زمینه ناهنجاری دوقطبی کیهانی مورد بازاندیشی قرار گرفته است.

اگر جهان در مقیاس های بزرگ واقعا همسانگرد باشد، دوقطبی مشاهده شده در تابش زمینه باید در توزیع ماده دوردست نیز به شکلی سازگار بازتاب یابد. این ایده در قالب آزمونی دقیق به نام آزمون الیس‌ـ‌بالدوین مطرح شده است.
بر اساس این آزمون، دوقطبی توزیع کهکشان های بسیار دور و اختروش ها باید هم از نظر جهت و هم از نظر دامنه با دوقطبی CMB همخوانی داشته باشد.

نتایج تحلیل‌های نو نشان میدهد که این سازگاری کامل برقرار نیست. هرچند جهت دوقطبی ماده با جهت دوقطبی CMB همخوان است، دامنه آن به طور معناداری بزرگ تر از مقدار پیش بینی شده توسط مدل استاندارد به دست آمده است. این نتیجه با استفاده از داده های مستقل، در طول موج های متفاوت، و با ابزارهای گوناگون از جمله تلسکوپ های رادیویی زمینی و ماهواره‌های فروسرخ به دست آمده است؛ موضوعی که احتمال خطاهای ابزاری مشترک را کاهش میدهد، هرچند به طور کامل آنها را منتفی نمیکند.

اهمیت این ناهماهنگی در آن است که در صورت تایید نهایی، با اصلاح جزیی پارامترها قابل حل نخواهد بود. چنین وضعیتی مستلزم بازنگری در فرض همسانگردی و حتی در خود چارچوب FLRW است؛ چارچوبی که شالوده مدل Lambda-CDM را تشکیل میدهد. به بیان دیگر، مسئله نه یک اشکال محاسباتی کوچک، بلکه نشانه ای بالقوه از نیاز به بازتعریف تصویر کلان ما از کیهان است.

با این حال، جامعه کیهان شناسی هنوز با احتیاط به این نتیجه مینگرد. بخشی از این احتیاط ناشی از آن است که پذیرش ناهنجاری دوقطبی کیهانی راه حل ساده ای ندارد و به بازگشت به مبانی نظری می‌انجامد. در عین حال، داده‌های بسیار دقیق‌تری از ماموریت‌های آینده مانند Euclid و SPHEREx و از رصدخانه هایی چون Vera Rubin و Square Kilometre Array در راه است که میتوانند این ناهنجاری را با دقت بالاتری بیازمایند.

اگر داده‌های نو این الگو را تایید کنند، کیهان شناسی با یکی از عمیق ترین بازنگری‌های خود روبه رو خواهد شد. چنین تحولی میتواند نه تنها درک ما از ساختار جهان، بلکه مبانی فیزیک بنیادی و فرضهای دیرینه درباره تقارن و یکنواختی کیهان را نیز دگرگون کند.

سام آریامنش

🚀 @ofoghroydadd

این خبر مهم بود

👤 Subir Sarkar, Emeritus professor, University of Oxford

🔗 The Conversation
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
انسان بیش از ۳۰ حس دارد

برخلاف تصور رایج که ریشه در فلسفه ارسطویی دارد و انسان را دارای پنج حس میداند، پژوهش‌های نو در علوم اعصاب و فلسفه ذهن نشان میدهند که انسان ممکن است بیش از ۳۰ حس متمایز داشته باشد. این دیدگاه نو بر این نکته تاکید میکند که تجربه انسانی ذاتا چندحسی است و حواس ما نه به صورت جداگانه، بلکه در هم‌تنیدە و همزمان عمل میکنند.

پژوهشگران نشان داده‌اند که دیدن، شنیدن، بوییدن، لمس کردن و چشیدن به طور مداوم بر یکدیگر اثر میگذارند. برای نمونه، بو میتواند ادراک بافت را تغییر دهد؛ رایحه خاصی در شامپو میتواند مو را نرم‌تر احساس‌پذیر کند، یا بوهای موجود در ماست کم‌چرب میتوانند بدون تغییر ترکیب شیمیایی، احساس غلظت و چربی را افزایش دهند.

آنچه ما طعم مینامیم، در واقع ترکیبی از چشایی، بویایی و لامسه است و سهم اصلی در تجربه مزه، اغلب از بویایی می‌آید.

دانشمندان حوزه ادراک، از جمله پژوهشگران آزمایشگاه کراس‌مدال آکسفورد، بر این باورند که انسان بین ۲۲ تا ۳۳ حس مختلف دارد.

این فهرست شامل حس‌هایی مانند proprioception یا آگاهی از موقعیت اندام‌ها بدون نگاه کردن، حس تعادل مبتنی بر دستگاه vestibular گوش، interoception یا ادراک وضعیت‌های درونی بدن مانند گرسنگی و ضربان قلب، حس عاملیت در حرکت، و حتی حس مالکیت بدن است؛ حسی که در برخی بیماران سکته مغزی دچار اختلال میشود.

حتی حواس کلاسیک نیز واحد نیستند. لمس شامل درد، دما، خارش و فشار است. بینایی هم مستقل عمل نمیکند و میتواند تحت تاثیر حس تعادل دچار خطا شود؛ مانند احساسی که در هنگام اوج‌گیری هواپیما ایجاد میشود و کابین را شیب‌دار نشان میدهد، در حالی که ورودی‌های بصری تغییر نکرده‌اند.

این یافته‌ها پیامدهای مهمی دارند؛ ادراک انسان حاصل شبکه‌ای پیچیده از حواس است، نه کانال‌های ساده و جدا. فهم نو از حواس نه تنها مرزهای علوم اعصاب و روانشناسی را گسترش میدهد، بلکه نگاه ما به تجربه روزمره، بدن، و حتی آگاهی را نیز دگرگون میکند.

🚀 @ofoghroydadd

🔗 The Conversation

👤 Barry Smith, Director of the Institute of Philosophy, School of Advanced Study, University of London
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وضعیت اعتراضی امروز شبیه صحنه‌ای است که همه مردم دست در دست هم گذاشته‌اند، به هم نگاه می‌کنند و می‌گویند: آماده‌اید؟
بعد نگاه‌ها می‌چرخد به شمال‌غرب؛ چون آنجا هنوز دست‌ها کاملا در هم قفل نشده و روشن نیست در ذهن‌ها چه می‌گذرد.
پس مکث می‌کنند.
هنوز.
این، نگاه امروز مردم به شمال‌غرب است.
پنج هزار سال وفاداری.
پنج هزار سال همزیستی.
پنج هزار سال دفاع کنار هم.
پنج هزار سال قیام‌های مشترک.
پنج هزار سال که جاه‌طلبی‌های تاریخی‌مان را، مطابق اقتضای زمانه، بر سر ملت‌های دیگر خالی کردیم؛ کشورگشایی، آن‌گونه که منطق تاریخ ایجاب می‌کرد.

اکنون چه؟
آیا این اتحاد دوباره شکل می‌گیرد؟
یا برای نخستین بار با خیانتی واقعی روبه‌رو هستیم؟

شاید برخی گمان می‌کنند دلیل این تردید آن است که وضعیت شمال‌غرب از بسیاری نقاط دیگر بهتر است. چون فقیرترین و تحت ظلم واقع‌شده‌ترین مناطق، جنوب، غرب و جنوب‌غرب‌ و حنوب شرق هستند: هرمزگان، بوشهر، سیستان و بلوچستان، کردستان و خوزستان.

ایران هیچ‌گاه نابود نشده است.
این را می‌بینید. ما هنوز هستیم.

پس از هزاران سال هنوز وجود داریم؛ در خاورمیانه و فراتر از آن. و منظور تنها خاک نیست؛ تبار است، فرهنگ است، زبان‌هاست.
با وجود صدها سال سلطه یونانی‌ها، اعراب و مغول‌ها، ما هنوز هستیم.

این یک ادعا نیست؛ واقعیتی است که تاریخ، زبان‌شناسی تاریخی و ژنتیک جمعیت آن را تایید می‌کنند.

در حالی که سرزمین‌هایی چون آسیای کوچک، شد آنچه امروز ترکیه نام دارد و هویت‌های پیشین خود را فراموش کرد.
سوریه و عراق(یکی از گهواره‌های تمدن) و لبنان، با آن قدمت چند هزار ساله، امروز خود را عرب می‌دانند، نه آنچه بودند یا هستند.

اما ما زیر بار نرفتیم.
دوباره برخاستیم؛ مثل ققنوس از خاکستر.
نابودنشدنی هستیم.
امروز وسعت سرزمینی، فرهنگی، تبار و زبانی ما این اندازه است؛
فردا شاید بزرگ‌تر،
پس‌فردا شاید کوچک‌تر.
مهم نیست.

این طبیعت انسان و تاریخ است.
مهم این است که ایرانیت پایدار است و نابودشدنی نیست.

هیچ واحد سیاسی در تاریخ ثابت نبوده است.
آنچه ثابت مانده، ایرانیت به‌عنوان یک پدیده فرهنگی‌تاریخی است، نه صرفا مرز سیاسی.

همین پایداری است که همواره خار چشم قدرت‌های پیرامونی و غربی بوده است.

گمان می‌کنند اگر امروز بخشی را جدا کردند، فردا دیگر بابکی، اردشیری، کوروشی، ارشکی، ابومسلمی یا نادرشاهی برنمی‌خیزد تا دوباره در پی احیای ایرانیت و سرزمین از دست‌رفته باشد.

بنابراین تاریخ چیز دیگری می‌گوید.
باور دارم روزی در سوریه یا عراق یا ترکیه، کشوری کردی شکل خواهد گرفت.
و مهم نیست چه نامی داشته باشد یا چه پرچمی برافرازد.
زبانشان ایرانی است، تبارشان ایرانی است، فرهنگشان ایرانی است و مردمانی ایرانی محسوب می‌شوند؛ حتی اگر خودشان انکار کنند.
حقایق تاریخی، زبانی و ژنتیکی تابع میل و سلیقه نیستند.
در جمهوری آذربایجان نیز همین‌گونه است؛ در افغانستان و ترکمنستان نیز.

هیچ‌یک از این واحدها تا ابد ثابت نمی‌مانند.
همان‌گونه که ایران ثابت نبوده و نخواهد بود؛
مدام کوچک و بزرگ می‌شود.

آذری، کرد، فارس، لر، گیلک، بلوچ؛
حتی اگر روزی بر مریخ بروند و کشوری با زبانی متفاوت تاسیس کنند، باز هم ایرانی‌اند.
زیرا زبان تنها مولفه نیست؛
تبار ژنتیکی، فرهنگ، خاستگاه جمعیتی و تاریخ مشترک نیز تعیین‌کننده‌اند.

ما دست‌کم پنج هزار سال تاریخ مشترک داریم.
پس تغییر کشورها طبیعی بوده و هست.
تنها چیزی که ثابت می‌ماند این است که مردمان ایرانی، با همه تنوع زبانی و فرهنگی‌شان، با تاریخ و تبار ژنتیکی مشترک، از بین‌رفتنی نیستند.
حتی اگر سرزمینشان تغییر کند، حتی اگر مدتی زیر سلطه بروند، دوباره ظهور می‌کنند.
نه از سر رمانتیسم،
بلکه بر اساس الگویی تکرارشونده در تاریخ.

مدرک؟
به پنج هزار سال گذشته نگاه کنید.


ما ققنوس هستیم، و این را هزاران سال است ثابت کرده‌ایم.
در هیچ جای تاریخ نوشته نشده که مردم آذربایجان حتی یک‌بار به بقیه ایرانی‌ها خیانت کرده و پشت کرده باشند.
برعکس؛ آذربایجان در بسیاری از بزنگاه‌های تاریخی، یکی از ستون‌های حفظ ایران بوده است.
باور دارم این بار هم دست در دست دیگر مردم، شر این رژیم دیکتاتوری را از سر کشور کم خواهند کرد؛
کنار هم، با هم، آینده را خواهند ساخت.

مهم نیست ایران آزاد فردا چقدر دوام بیاورد.
مهم این است که باید تلاش کنیم؛
با هم، و در کنار هم.

و اگر روزی دوباره شکست خوردیم و ایران آزاد از دست رفت، به این حقیقت که پنج هزار سال تکرار شده فکر کنید:
ما دوباره از خاکسترمان برخواهیم خواست.

سام

ویدئوی بالا پیام را به درستی و همچنین مبتنی بر حقایق تاریخی منتقل می‌کند.

دانشگاه کمبریج و
منابع دانشگاهی دیگر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوپا رَوی در انسان

راه رفتن روی دو پا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انسان است که شکل بدن، تعادل و شیوه‌ی حرکت ما را تغییر داده است.
این نوع حرکت، باعث آزاد شدن دست‌ها، دید بهتر به پیرامون و صرفه‌جویی در انرژی هنگام حرکت می‌شود.
نتیجه‌ی آن، بدنِ سازگارتر و توانایی بیشتر انسان برای زندگی در محیط‌های گوناگون است.

™️کاری از گروه تکاملMehran
🎙دوبله فارسی

🚀 @Ofoghroydadd
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
زنده‌یاد بهرام بیضایی صاحب ایدئولوژی سیاسی حزبی نبود.
اما این به هیچ وجه به معنی غیرسیاسی بودن او نیست. او به شدت سیاسی است، ولی نه به معنای مرسوم و خام.

در پژوهش های انگلیسی زبان درباره بیضایی، او معمولا این طور توصیف می شود:
یک humanist anti-authoritarian intellectual با حساسیت شدید نسبت به قدرت، سرکوب، حذف حافظه تاریخی و خشونت ساختاری.

او نه چپ ایدئولوژیک بود، نه راست، نه ملی گرای کلاسیک، نه مذهبی.
و از نظرم این نکته مهم است چون خیلی ها سعی می کنند او را به یکی از این اردوگاه ها سنجاق کنند.


اگر یک خط ثابت در همه آثار بیضایی باشد، این است:
بی اعتمادی ریشه ای به هر شکل قدرت متمرکز.
در تحلیل های دانشگاهی انگلیسی زبان، او کنار نویسندگانی قرار می گیرد که قدرت را نه صرفا بد بلکه ذاتا مستعد فساد می دانند.
چیزی نزدیک به سنت فکری هانا آرنت و میشل فوکو، نه مارکس یا لیبرالیسم کلاسیک.

یاد این استاد گرانقدر گرامی باد 🖤

🚀 @ofoghroydad


you can feel Bayzaie's background in Persian literature, theater and poetry. Bayzaie never received the support he deserved from the government of his home country...
می‌توان ریشه‌های بهرام بیضایی در ادبیات فارسی، تئاتر و شعر را حس کرد. بیضایی هرگز حمایتی که شایسته‌اش بود از سوی دولت کشورش دریافت نکرد.
Martin Scorsese
مارتین اسکورسیزی


https://en.wikipedia.org/wiki/Bahram_Beyzai

#بهرام_بیضایی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مستند و کلیپ افق رویداد (سام آریامنش)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️نقد تند بهرام بیضایی بر جریان روشنفکری چپ ایران

بهرام بیضایی در مقاله‌ای که برای ارائه به کنفرانسی درباره شاهرخ مسکوب در دانشگاه استنفورد نوشته، با اشاره به شاهنامه و جایگاهش در تاریخ معاصر ایران، یکی از تندترین نقدهایش را به روشنفکری چپ ایران بیان کرد.
او در این نقد، سیری بر برخورد جریان‌های فکری معاصر با شاهنامه می‌کند و در این نگاه انتقادی، به ابراهیم گلستان، احمد شاملو و محمود به‌آذین هم اشاره می‌کند و شاهرخ مسکوب را متفاوت از آنها می‌داند.
این صحبت‌ها می‌تواند سرآغاز مباحث انتقادی تازه‌ای درباره جریان روشنفکری چپ ایران باشد.

🌐 @ofoghroydadd
برای کسی که می‌خواهد رشد کند

فروتنی یعنی توانایی کاهش دادن اغراق در خود، نداشتن خودبزرگ‌بینی و شناخت محدودیت‌های واقعی خود.

اما در برداشت رایج میان غالب مردم، فروتنی اغلب به این معناست که به توانایی‌های خودت ضربه بزنی، خودت را کمتر از آنچه هستی نشان بدهی و با تعارف، واقعیت را پنهان کنی.
در مقابل، واقع‌بینی یعنی آنچه هستی را همان‌گونه که هست بگویی؛ نه بیشتر، نه کمتر. نه اغراق کنی و نه ویژگی‌های خودت را کوچک بشماری. صرفا واقعیت را بیان کنی.

بنابراین وقتی می‌گوییم فروتنی نکنید و واقع‌بینی پیشه کنید، منظور این نیست که دچار خودبزرگ‌بینی شویم؛ منظور این است که به نام فروتنی، به توانایی‌های خود ضربه نزنیم و حقیقت را درباره خودمان تحریف نکنیم.

اما اگر فروتنی را آن‌گونه که درست است تعریف کنیم، یعنی کاهش خودبزرگ‌بینی و شناخت محدودیت‌ها، آنگاه باید گفت فروتنی هم فضیلت است و باید پیشه شود. مشکل در خود مفهوم نیست، مشکل در بد جا افتادن آن است. وگرنه می‌توان هم واقع‌بین بود و هم فروتن.

در واقع، این دو ناسازگار نیستند و اغلب با هم رخ می‌دهند. اگر نسبت به خودت واقع‌بین باشی، خودبه‌خود فروتن هم هستی. و اگر فروتن باشی، بدون واقع‌بینی ممکن نیست. این دو یکی نیستند، اما بدون هم ناقص‌اند.

تعارف نکنیم و خودمان را تکه پاره نکنیم. متین باشیم، فروتن باشیم، واقع‌بین باشیم، شریف و آزاده بمانیم. اگر دین داریم، دست‌کم آزاده باشیم. درجه خودخواهی خودمان را تنظیم کنیم. در زندگی خطوط قرمز روشن بکشیم.

به این چیزها در تنهایی فکر کنیم. شناخت خود و داشتن ذهنی منظم و مرتب، به رفتاری متناسب در موقعیت‌های مختلف منجر می‌شود؛ رفتاری که نتیجه‌اش زندگی بهتر است، نه فقط برای خودمان، بلکه برای دیگران هم.

در این مسیر، ممکن است خودبه‌خود دوست‌داشتنی‌تر و اجتماعی‌تر شویم. همه ما نیاز داریم دوست داشته شویم و اجتماعی باشیم، اما این نیاز نباید معیار رسم خطوط قرمز زندگی‌مان باشد.

پس اولویت‌بندی کنیم، درجه‌بندی کنیم، منظم کنیم و تعریف روشن داشته باشیم. خطوط قرمز، محدوده سبز و محدوده خاکستری را از هم تفکیک کنیم. محدوده خاکستری را فراموش نکنیم، چون دنیا سیاه و سفید نیست.

اگر کسی به این چیزها عمل نکند و آنها را نداند، حداقل این یعنی او خودش را نمی‌شناسد، به خودشناسی نرسیده است. ممکن است استعدادش را داشته باشد ولی واضح است که اگر هنوز در شما رخ نداده یعنی تصویر دقیقی از توانایی‌ها و محدودیت‌های خود ندارید و یا جرات روبه‌رو شدن صادقانه با آن تصویر(تصویر ذهنی واقعی خود) را پیدا نکرده‌اید.

اگر کسی آگاهانه واقعیت خود را تحریف می‌کند و از تعارف برای دستکاری، فرار از مسئولیت یا سلطه استفاده می‌کند یا از نداشتن خطوط قرمز به دیگران آسیب می‌زند یا خودبزرگ‌بینی را حفظ می‌کند با وجود آگاهی از محدودیت‌ها در این حالت، آنگاه می‌توان گفت: این فرد از نظر اخلاقی و عقلانی در برابر رشد خود مقاومت می‌کند. نه شرور است، نه هیولا؛ اما مسئول وضعیت خودش هست.
بالغ نیست چنین فردی و جلوی رشد خودش را هم گرفته.

حال آیا شما بالغ و مستعد چنین زیستی که توضیح داده شد هستید؟

اگر بله شروع کنید. اگر شروع کرده‌اید چه بهتر.

اگر نه، تو مسئول وضعیت فعلی خودت در الان و آینده هستی؛ نه دیگران.

سام آریامنش

🚀 @ofoghroydadd

رژیم شرایط من را محدود کرده، آسیب زده و هزینه رشد را بالا برده؛
اما در همین شرایط، من هنوز مسئول انتخاب‌ها، واکنش‌ها و مسیر رشد خودم هستم.


این جمله بهتر است تا اینکه بگویید «نه رژیم مسئول رفتار و نوع زیستن من در سطح اخلاقی و رفتاری است!»

رژیم فاعل اخلاقی رفتار روزمره تو نیست.
اگر غیر این را بپذیریم، عملا اخلاق را تعطیل کرده‌ایم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا دیکتاتور خوب واقعا وجود دارد یا صرفا یک افسانه است؟


تاریخ نشان داده است که تمرکز قدرت در دست یک فرد، بدون نظارت و پاسخ‌گویی، دیر یا زود به سرکوب، فساد و حذف آزادی‌ها منتهی می‌شود. بسیاری از رهبرانی که با وعده نظم، امنیت و اصلاحات به قدرت رسیدند، در نهایت خود به منبع بحران تبدیل شدند.

تفاوت اساسی میان رهبری مسئول و استبداد در یک نکته خلاصه می‌شود:
پایبندی به محدودیت قدرت و توانایی کناره‌گیری.

دموکراسی نظامی بی‌نقص نیست، اما مؤثرترین سازوکار برای جلوگیری از انحصار قدرت و تضمین حقوق شهروندان است. تجربه تاریخی به‌ روشنی نشان می‌دهد که اتکا به نیت خوب افراد، جایگزین نهادهای مستقل و نظارتگر نخواهد شد.

™️کاری از گروه تکامل ملاشاهی
🎙دوبله فارسی
🚀 @Ofoghroydadd
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
واژه Grace در الهیات مسیحی یعنی: فیضی که خدا به انسان می‌دهد، نه چیزی که فرد با شایستگی شخصی به دست آورده باشد.
پس وقتی می‌گویی: Your Grace
در واقع می‌گویی: آن فیض الهی که به تو داده شده و تو را شایسته فرمانروایی کرده، متعلق به توست و من آن را به رسمیت می‌شناسم.

خنثی از نظر جنسیت.



Bear
خرس
بِر
Beer
آبجو
بیِر
Boar
گراز
بُر