"به نام اونی که آخرشه"
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گلها را میگیرم
آشنا هستم با سرنوشت ترِ آب،
عادت سبز درخت
هر کجا برگی هست،
شوقِ من میشکفد
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه
من صدای پَرِ بلدرچین را میشناسم
خوب میدانم ریواس کجا میروید
او در طبیعت جز زیبایی نمیبیند
و نگوییم که شب چیز بدی است
و در طبیعت جز هارمونی نمیبیند:
و بدانیم اگر کرم نبود،
زندگی چیزی کم داشت
و اگر "مرگ" نبود،
دست ما در پی چیزی میگشت
(سهراب سپهری)
هنر، در این نیست که ما انسان مایوس امروز را مایوستر کنیم و به پوچی او دامن بزنیم.
هنر، در این است که بتوانیم نغمههای شور و امید را در جان کودکان، نوجوانان و پدر و مادرها زمزمه کنیم، اما نه امیدی کاذب، چرا که انسان زمان ما، از امیدهای واهی خسته شده است و در جستجوی امیدی واقعگرایانه است.
امیدی حقیقی که انسان را فریب ندهد و او را به سوی زندگی حقیقی هدایت کند.
و "optimism" یعنی خوشبینی؛ و این گروه ما رو کنار هم جمع کرده برای تزریق یک درون مایه به جامعه، از جنس امید.
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گلها را میگیرم
آشنا هستم با سرنوشت ترِ آب،
عادت سبز درخت
هر کجا برگی هست،
شوقِ من میشکفد
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه
من صدای پَرِ بلدرچین را میشناسم
خوب میدانم ریواس کجا میروید
او در طبیعت جز زیبایی نمیبیند
و نگوییم که شب چیز بدی است
و در طبیعت جز هارمونی نمیبیند:
و بدانیم اگر کرم نبود،
زندگی چیزی کم داشت
و اگر "مرگ" نبود،
دست ما در پی چیزی میگشت
(سهراب سپهری)
هنر، در این نیست که ما انسان مایوس امروز را مایوستر کنیم و به پوچی او دامن بزنیم.
هنر، در این است که بتوانیم نغمههای شور و امید را در جان کودکان، نوجوانان و پدر و مادرها زمزمه کنیم، اما نه امیدی کاذب، چرا که انسان زمان ما، از امیدهای واهی خسته شده است و در جستجوی امیدی واقعگرایانه است.
امیدی حقیقی که انسان را فریب ندهد و او را به سوی زندگی حقیقی هدایت کند.
و "optimism" یعنی خوشبینی؛ و این گروه ما رو کنار هم جمع کرده برای تزریق یک درون مایه به جامعه، از جنس امید.
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
سلام!
در این حالی که هوایش خیلی هم مساعد نیست آمده ایم تا دستی شویم بر آن روان مظلومی که زیر بار استرس قد خم کرده و خبرها کمتر نشانی از آن دارند ... .
ما گروه دانشجویان حوزه سلامت روان سعی داریم تا به اندازه خودمون نقش افرینی کنیم بجای ناظرِ منتقد بودن... .
اولین گام ما تولید محتوای سلامت محور است؛
در این کانال شاهد انتشار محتوای صوتی، تصوریای خواهید بود که حاصل دغدغه مندی و تلاش و پیگیری دانشجویان حوزه سلامت روان میباشد.
به امید آنکه اندک مرهمی شود بر روان خستهمان ... .
#روان_یار
🖋جمعی از دانشجویان رشته مشاوره و روانشناسی علامه طباطبائی، خوارزمی، الزهرا و علم و فرهنگ
این راه همراه میخواهد ...
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
در این حالی که هوایش خیلی هم مساعد نیست آمده ایم تا دستی شویم بر آن روان مظلومی که زیر بار استرس قد خم کرده و خبرها کمتر نشانی از آن دارند ... .
ما گروه دانشجویان حوزه سلامت روان سعی داریم تا به اندازه خودمون نقش افرینی کنیم بجای ناظرِ منتقد بودن... .
اولین گام ما تولید محتوای سلامت محور است؛
در این کانال شاهد انتشار محتوای صوتی، تصوریای خواهید بود که حاصل دغدغه مندی و تلاش و پیگیری دانشجویان حوزه سلامت روان میباشد.
به امید آنکه اندک مرهمی شود بر روان خستهمان ... .
#روان_یار
🖋جمعی از دانشجویان رشته مشاوره و روانشناسی علامه طباطبائی، خوارزمی، الزهرا و علم و فرهنگ
این راه همراه میخواهد ...
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism🎙
#لیله_الرغائب
🖊نویسنده:#مهلا_دشتی
🎙گوینده:#زینب_خواجوند_جعفری
ادیت و میکس:#سعید_کرجی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism🎙
#لیله_الرغائب
🖊نویسنده:#مهلا_دشتی
🎙گوینده:#زینب_خواجوند_جعفری
ادیت و میکس:#سعید_کرجی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Telegram
attach 📎
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Audio
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
🖋🎧 فاطمه دولتی
#یک_عاشقانه_کرونایی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🖋🎧 فاطمه دولتی
#یک_عاشقانه_کرونایی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
همهی ما از بچگی شنیدیم که میگن: 《ترس برادر مرگه》
همیشه پشت همهی ضربالمثلهایی که میشنویم یه داستانی وجود داره که باعث شده اون ضربالمثل شکل بگیره و سینه به سینه منتقل بشه.
گاهی درباره داستانی که پشت هر ضربالمثل هست کنجکاو میشم و دربارهاش سرچ میکنم؛ بعضی وقتا هم خودم براش یه داستان میسازم... .
《ترس برادر مرگه》: چی میتونه پشتش باشه؟ مرگ آخرین چیزیه که یک نفر میتونه تجربه کنه.
یعنی، وقتی یک نفر به مرگ برسه آخرین نقطه داستان زندگیش گذاشته میشه و دفتر زندگیش بسته میشه.
حالا این مرگ که هیچ جوره چاره نداره یه برادر داره که اسمش ترسه؛
اگه بخوام با اندک علمی که دارم و چیزایی که تجربه کردم این ضربالمثل رو توضیح بدم اینه که ((آقا نترسید))
درسته یه مقداری استرس و ترس برای اینکه آدم هشیار باشه و بتونه عملکرد مناسبی داشته باشه لازم و ضروریه، اما همین استرسی که میگیم ضروریه اگه زیاد بشه آدم رو از پا درمیاره.
این ترسی که برادر بزرگش مرگه میتونه به اندازه همون مرگ خطرناک باشه... .
بخوام ساده اون چیزایی که بلدم رو بگم این میشه که وقتی شما میترسید یه سری فعل و انفعالاتی توی بدنتون اتفاق میفته که باعث میشه شما ضعیف بشید و نتونید عملکرد نرمال همیشگیتون رو داشته باشید.
خب باید چیکار کنیم؟
شرایط سخته؟ ترسناکه؟ میترسید مریض بشید؟ اینا همشون درسته ولی نباید زیاد به ترستون بها بدین.
همون قدر که این برادر قصهی ما، یعنی جناب آقای ترس، برای سلامتی ما ضرر داره انرژی مثبت و حال خوب داشتن بهمون کمک میکنه که قویتر باشیم. باعث میشه بتونیم شرایط رو کنترل کنیم و توی موقعیتهای دشوار بهتر عمل کنیم.
با حال خوب میتونیم به جسم و سیستم دفاعیمون کمک کنیم که قویتر باشه.
این روزا هم میگذره فقط باید علاوه بر اینکه نکات بهداشتی رو رعایت میکنیم یه کم هم بیشتر حواسمون به روح و روان و احساسمون باشه.
❤️مواظب روانمون باشیم
🖋 به قلم فائزه مرادی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
همیشه پشت همهی ضربالمثلهایی که میشنویم یه داستانی وجود داره که باعث شده اون ضربالمثل شکل بگیره و سینه به سینه منتقل بشه.
گاهی درباره داستانی که پشت هر ضربالمثل هست کنجکاو میشم و دربارهاش سرچ میکنم؛ بعضی وقتا هم خودم براش یه داستان میسازم... .
《ترس برادر مرگه》: چی میتونه پشتش باشه؟ مرگ آخرین چیزیه که یک نفر میتونه تجربه کنه.
یعنی، وقتی یک نفر به مرگ برسه آخرین نقطه داستان زندگیش گذاشته میشه و دفتر زندگیش بسته میشه.
حالا این مرگ که هیچ جوره چاره نداره یه برادر داره که اسمش ترسه؛
اگه بخوام با اندک علمی که دارم و چیزایی که تجربه کردم این ضربالمثل رو توضیح بدم اینه که ((آقا نترسید))
درسته یه مقداری استرس و ترس برای اینکه آدم هشیار باشه و بتونه عملکرد مناسبی داشته باشه لازم و ضروریه، اما همین استرسی که میگیم ضروریه اگه زیاد بشه آدم رو از پا درمیاره.
این ترسی که برادر بزرگش مرگه میتونه به اندازه همون مرگ خطرناک باشه... .
بخوام ساده اون چیزایی که بلدم رو بگم این میشه که وقتی شما میترسید یه سری فعل و انفعالاتی توی بدنتون اتفاق میفته که باعث میشه شما ضعیف بشید و نتونید عملکرد نرمال همیشگیتون رو داشته باشید.
خب باید چیکار کنیم؟
شرایط سخته؟ ترسناکه؟ میترسید مریض بشید؟ اینا همشون درسته ولی نباید زیاد به ترستون بها بدین.
همون قدر که این برادر قصهی ما، یعنی جناب آقای ترس، برای سلامتی ما ضرر داره انرژی مثبت و حال خوب داشتن بهمون کمک میکنه که قویتر باشیم. باعث میشه بتونیم شرایط رو کنترل کنیم و توی موقعیتهای دشوار بهتر عمل کنیم.
با حال خوب میتونیم به جسم و سیستم دفاعیمون کمک کنیم که قویتر باشه.
این روزا هم میگذره فقط باید علاوه بر اینکه نکات بهداشتی رو رعایت میکنیم یه کم هم بیشتر حواسمون به روح و روان و احساسمون باشه.
❤️مواظب روانمون باشیم
🖋 به قلم فائزه مرادی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
🎬کاری از گروه دانشجویی optimism
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
#یک_عاشقانه_کرونایی❣
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید🍃
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
#یک_عاشقانه_کرونایی❣
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید🍃
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Telegram
attach 📎
سرخابی کوچک من
دوام اورده تمام روزهای سخت زمستان را
و امیدوار است
که به پایان برسد این سرما
دلش کمی بهار میخواهد
نمی آیی؟؟؟
🖋زهره دزیانی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
دوام اورده تمام روزهای سخت زمستان را
و امیدوار است
که به پایان برسد این سرما
دلش کمی بهار میخواهد
نمی آیی؟؟؟
🖋زهره دزیانی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
چندوقت ِ پیش یکی از این چالش های دوست شناسی را برای همه اطرافیانم ارسال کردم،
یک سوال داشت....
"من" از چه چیزی بیشتر میترسم
سوسک، تاریکی، انزوا و مرگ....
و خیلی ها این بازخورد رو داشتن که ما مجبورا "مرگ رو زدیم" چون تو ازهیچ کدوم نمیترسی!
ولی برای من انتخاب ِ گزینه مرگ و ترس هایش، حقیقتی بی انکار بود.
این رو گفتم که نخوام به عنوان یک مشاور از واژه همدلی یا درک استفاده کنم، چون این روز ها من هم دچار ِ اضطراب و ترس از مرگ هستم مثل خیلی های دیگر....!
این "ک ر و ن ا"
دیگه روح رو از جسممون برده حتی قبل از تجربه مرگ، دچار ِ نبودن شدیم....
و من این رو با ذره ذره سلول هام میفهمم.
همه این اتفاق ها توی این سال که نه، قرن 98 در حال انجامِ و هر کدام از ما به نحوی درگیر....!
من معتقدم بنی آدم اعضای یک پیکرند و من با خبر مرگ هر کس در خود جان میبازم، اما دیروز بعد از یک هفته که مجبور شدم به بیرون از خانه بروم با یک داستانِ دیگه ای مواجه شدم....!
باغبان ها آماده کاشت درخت و گل برای شهرم بودند و یکسری هم جدول ها را رنگ میکردند....!!!
خیلی دلم میخواست بروم و بپرسم شما نمیترسید؟ حالا که چی؟ اصلا شما رو قرنطینه نکردن؟
اما نمیشد...!
درهمین فکرها بودم که باخودم گفتم چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید....!
این که بیماری هست و باید رعایت بشه و نگرانی از حد گذشته، شکی در اون نیست اما این که من یا ما دچار درماندگی از پیش آموخته شده ایم، اینکه مدام ذهنِ خسته فاجعه سازی کند، این که تمام اهداف از آینده را با هر اتفاق دستخوش تغییر کنیم..... این ها جای بحث دارند.
تصمیم گرفتم من هم جور دیگری به این چالش نگاه کنم، دست هایم را شستم ُ به فکرم پر و بال دادم، تصمیم گرفتم کارهایی که من را از یاد "ک ر و ن ا" غافل میکند انجام ندهم چرا که هرچه تلاش میکردم بیشتر یادش بودم!
اما تصمیم گرفتم دنبال حقیقت ها و فرصت های پیش امده از این داستان باشم!
زمان چک کردن اخبار را برای عصرها گذاشتم،
کتابهای نخوانده را لیست کردم،
یک شب بو برای خودم گرفتم تا یادم باشد نزدیک عید شده و باید دل بدهم به خانه تکانی ِ اتاق و ذهن و دلم،
بعد از 7 سال عکس های قدیمی لپ تاپ را نگاه کردم،
و دوباره دست هایم را شستم و برای خودم و بعدها دخترم از این روزها نوشتم...
و دوباره به همه کسانی که این روزها حتی نمیتوانم ببوسمشان یادآور شدم که دوستشان دارم در همه حال....
و داستان و روایت این روزهایی که سعی میکنم جور دیگری ببینم را با عشق تقدیم خودم کردم و به این منِ اسیب دیده از شرایط، ترحم که نه حال خوب را تزریق کردم.
من برای خودم تجویز خوش بینی آموخته شده داشتم....
همین!
🖋 به قلم مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
یک سوال داشت....
"من" از چه چیزی بیشتر میترسم
سوسک، تاریکی، انزوا و مرگ....
و خیلی ها این بازخورد رو داشتن که ما مجبورا "مرگ رو زدیم" چون تو ازهیچ کدوم نمیترسی!
ولی برای من انتخاب ِ گزینه مرگ و ترس هایش، حقیقتی بی انکار بود.
این رو گفتم که نخوام به عنوان یک مشاور از واژه همدلی یا درک استفاده کنم، چون این روز ها من هم دچار ِ اضطراب و ترس از مرگ هستم مثل خیلی های دیگر....!
این "ک ر و ن ا"
دیگه روح رو از جسممون برده حتی قبل از تجربه مرگ، دچار ِ نبودن شدیم....
و من این رو با ذره ذره سلول هام میفهمم.
همه این اتفاق ها توی این سال که نه، قرن 98 در حال انجامِ و هر کدام از ما به نحوی درگیر....!
من معتقدم بنی آدم اعضای یک پیکرند و من با خبر مرگ هر کس در خود جان میبازم، اما دیروز بعد از یک هفته که مجبور شدم به بیرون از خانه بروم با یک داستانِ دیگه ای مواجه شدم....!
باغبان ها آماده کاشت درخت و گل برای شهرم بودند و یکسری هم جدول ها را رنگ میکردند....!!!
خیلی دلم میخواست بروم و بپرسم شما نمیترسید؟ حالا که چی؟ اصلا شما رو قرنطینه نکردن؟
اما نمیشد...!
درهمین فکرها بودم که باخودم گفتم چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید....!
این که بیماری هست و باید رعایت بشه و نگرانی از حد گذشته، شکی در اون نیست اما این که من یا ما دچار درماندگی از پیش آموخته شده ایم، اینکه مدام ذهنِ خسته فاجعه سازی کند، این که تمام اهداف از آینده را با هر اتفاق دستخوش تغییر کنیم..... این ها جای بحث دارند.
تصمیم گرفتم من هم جور دیگری به این چالش نگاه کنم، دست هایم را شستم ُ به فکرم پر و بال دادم، تصمیم گرفتم کارهایی که من را از یاد "ک ر و ن ا" غافل میکند انجام ندهم چرا که هرچه تلاش میکردم بیشتر یادش بودم!
اما تصمیم گرفتم دنبال حقیقت ها و فرصت های پیش امده از این داستان باشم!
زمان چک کردن اخبار را برای عصرها گذاشتم،
کتابهای نخوانده را لیست کردم،
یک شب بو برای خودم گرفتم تا یادم باشد نزدیک عید شده و باید دل بدهم به خانه تکانی ِ اتاق و ذهن و دلم،
بعد از 7 سال عکس های قدیمی لپ تاپ را نگاه کردم،
و دوباره دست هایم را شستم و برای خودم و بعدها دخترم از این روزها نوشتم...
و دوباره به همه کسانی که این روزها حتی نمیتوانم ببوسمشان یادآور شدم که دوستشان دارم در همه حال....
و داستان و روایت این روزهایی که سعی میکنم جور دیگری ببینم را با عشق تقدیم خودم کردم و به این منِ اسیب دیده از شرایط، ترحم که نه حال خوب را تزریق کردم.
من برای خودم تجویز خوش بینی آموخته شده داشتم....
همین!
🖋 به قلم مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
سلامت روان در دوران کرونا ۱
فاطمه دولتی
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
🖋🎧 فاطمه دولتی
#سلامت_روان_در_دوران_کرونا #روان_شناسی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🖋🎧 فاطمه دولتی
#سلامت_روان_در_دوران_کرونا #روان_شناسی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
optimismteam
https://www.instagram.com/p/B9JmwbMgZqW/?igshid=kkfngnfe06f6
📢هم اکنون آغاز به کار صفحه تخصصی تیم optimism در اینستاگرام📢
باعث افتخار است حضور و همراهی شما.
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
باعث افتخار است حضور و همراهی شما.
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
https://www.instagram.com/p/B9KFOSsgv0m/?igshid=xa23byn27s2c
.
.
ِ
هم اکنون کلیپ "حسرت دست های منتظر" در صفحه اینستاگرام
@optimismteam
ساعت به وقتِ قرار عاشقی، ساعتِ هشت....
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
.
.
ِ
هم اکنون کلیپ "حسرت دست های منتظر" در صفحه اینستاگرام
@optimismteam
ساعت به وقتِ قرار عاشقی، ساعتِ هشت....
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
"هوالرضا"
الآن با تنها کسی که میتونیم دست بدیم، "خداست"
و من مطمئنم که دستمون رو میگیره و زود ِ زود به دستای مادرمون، یارمون و پنجره فولاد میرسونه...
به وقتِ قرار عاشقی ساعت هشت شب
با توسل به نام اعظمت....
.
.
.
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
#حسرت_دست_ها_ی_منتظر
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
الآن با تنها کسی که میتونیم دست بدیم، "خداست"
و من مطمئنم که دستمون رو میگیره و زود ِ زود به دستای مادرمون، یارمون و پنجره فولاد میرسونه...
به وقتِ قرار عاشقی ساعت هشت شب
با توسل به نام اعظمت....
.
.
.
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
#حسرت_دست_ها_ی_منتظر
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
Telegram
attach 📎
چه میشود؟
یک روز
تو هم مثل خورشید
طلوع کنی
و رنگ ببخشی به جهان
و داستانی دوباره بنویسی برای همه ی روشنایی ها ....
تاریک ترین ساعت،پيش از طلوع خورشيد، فرا مي رسد...
🖋مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
یک روز
تو هم مثل خورشید
طلوع کنی
و رنگ ببخشی به جهان
و داستانی دوباره بنویسی برای همه ی روشنایی ها ....
تاریک ترین ساعت،پيش از طلوع خورشيد، فرا مي رسد...
🖋مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
یا هو
تقدیم به تمام عزیزانی که این روز ها ، بی وقفه ، بی دریغ و صبورانه برای سلامت و آرامش ما در تلاش اند.
#در_پناه_حق
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
♩به قلم و صدای فاطمه سادات محسنی پور
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
تقدیم به تمام عزیزانی که این روز ها ، بی وقفه ، بی دریغ و صبورانه برای سلامت و آرامش ما در تلاش اند.
#در_پناه_حق
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
♩به قلم و صدای فاطمه سادات محسنی پور
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Telegram
attach 📎
قرار شده به هم دیگه دست ندیم مبادا که ویروس منتقل بشه...🤝🚫
اما قرار نشده که بهم دل ندیم 😉
بله!
قراره دستامون، نوازشی بشن به روانِ خسته خیلیا ...
و عیار ما اینجا دله❤️
اگه صدای از نفس افتادهی روان رو زیر بار استرس و تشویش این روزا شنیدی و میخوای لابهلای این همممه خبر که آوار میشه روی دلا ، کار تخصصی تولید محتوا برای سلامت روان داشته باشی
بسم الله
ماتمرکزمون رو الان حسابی گذاشتیم روی آب رسانی به روان و برای رونق بیشتر به حمایت شما در زمینه های:
📝نویسندگی و شاعری
🎧گویندگی
🎚ادیتورِ فیلم،عکس،صوت
🖥طراح ِ مسلط به فوتوشاپ
📸عکاس
نیاز داریم، خلاصه خواستم بگم که ما اینجاییم که باهم برای هم تلاش کنیم و حتی شده یه کوچولو مفید باشیم و رنگی از خودمون به یادگار بذاریم ...🌈
جهت همراهی با گروه optimism میتونید با ایدی زیر در ارتباط باشید : @optimismteam98
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
اما قرار نشده که بهم دل ندیم 😉
بله!
قراره دستامون، نوازشی بشن به روانِ خسته خیلیا ...
و عیار ما اینجا دله❤️
اگه صدای از نفس افتادهی روان رو زیر بار استرس و تشویش این روزا شنیدی و میخوای لابهلای این همممه خبر که آوار میشه روی دلا ، کار تخصصی تولید محتوا برای سلامت روان داشته باشی
بسم الله
ماتمرکزمون رو الان حسابی گذاشتیم روی آب رسانی به روان و برای رونق بیشتر به حمایت شما در زمینه های:
📝نویسندگی و شاعری
🎧گویندگی
🎚ادیتورِ فیلم،عکس،صوت
🖥طراح ِ مسلط به فوتوشاپ
📸عکاس
نیاز داریم، خلاصه خواستم بگم که ما اینجاییم که باهم برای هم تلاش کنیم و حتی شده یه کوچولو مفید باشیم و رنگی از خودمون به یادگار بذاریم ...🌈
جهت همراهی با گروه optimism میتونید با ایدی زیر در ارتباط باشید : @optimismteam98
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
optimismteam pinned « یا هو تقدیم به تمام عزیزانی که این روز ها ، بی وقفه ، بی دریغ و صبورانه برای سلامت و آرامش ما در تلاش اند. #در_پناه_حق وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ…»
لبخند بزن....
مگر معنای زندگی چه می تواند باشد....
جز اینکه هر صبح نور که از پنجره ی اتاقم بتابد،
لمس خنده هایت جانی دوباره به من ببخشد....
لبخند بزن تا روح سرکشم
طاقت بیاورد و اهلی شود....!
🖋مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
مگر معنای زندگی چه می تواند باشد....
جز اینکه هر صبح نور که از پنجره ی اتاقم بتابد،
لمس خنده هایت جانی دوباره به من ببخشد....
لبخند بزن تا روح سرکشم
طاقت بیاورد و اهلی شود....!
🖋مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
https://www.instagram.com/p/B9OhV5LHzIq/?igshid=t3r3b3f1ftuc
♒پست اخر صفحه ما رو خوندید؟
بیاید از دلخوشی هاتون برامون بگید💜🌱
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
♒پست اخر صفحه ما رو خوندید؟
بیاید از دلخوشی هاتون برامون بگید💜🌱
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Instagram
optimism
. داشتم فکر میکردم🤔 خنده هم مثل ویروس کرونا مسری است! سریع هم انتشار پیدا میکند.... امروز وقتی به کودک ِ گل فروش ِ سر کوچه لبخند زدم☺ اوهم لبخند زد😊 گل های نرگسش هم لبخند میزدند... ماشین هایی که سر چهار راه پشت ِ چراغ قرمز بودند با لبخند گل فروش خندیدند....…
بیا چند دقیقه چشمامونو ببندیم...
بیا با هم بریم تو دنیای خیال!😌
به یه اتفاق بد فڪر ڪن! بدترین چیزی ڪه ممڪنه به ذهنت برسه!😰
بیا با هم تصویرسازی ڪنیم. دست دخترڪوچولوتو گرفتی و با هم رفتین بازار. 👠👡👒👗👔👕👚👜👛☂
بازار خیلی شلوغه، مثل همیشه!
موهای دخترڪوچولوتو خرگوشی بستی، شلوار پیش سینه دار جین با یه بلوز آستین ڪوتاه لیمویی... عین یه فرشته زیبا شده😍👧
دستشو گرفتیا، ولی هم بازار خیلی زرق و برق داره، هم دخترڪوچولو خیلی ماجراجو و ڪنجڪاوه... یه لحظه!
فقط یه لحظه حواست پرت میشه و دستش از دستت بیرون میاد... در ڪسری از ثانیه شاید... یه مرتبه به خودت میایی و میبینی نیست!😱😰
نه تنها در شعاع یڪ متری، ۲ متری از خودت بلڪه انگار اصلا با تو نیومده بوده!😰😨😓
سراسیمه به اطراف نگاه میڪنی و شروع میڪنی به دویدن... تشویش و نگرانی همه وجودتو فرامیگیره... نزدیڪه قلبت بایسته!
همه جا رو نگاه میڪنی، آوار وحشتناڪترین افڪار به ذهنت هجوم میارن و تو بدترین اتفاق رو به تصویر میڪشی! نڪنه دزدیدن دخترڪمو! خدایا بچه م نرفته باشه زیر ماشین! خدایا دخترم، خدایا بچه م! خدایا......
😭😓😰😨😱
یه دیقه صبر ڪن! حالت چطوره الان؟! دست بذار روی قفسه سینه ت! ببین قلبت چجوری داره میتپه!!!😬
مگه اصلا تو ازدواج ڪردی؟! تو مگه دختر داری اصلا؟! 😐
⁉️❕❓❕❓❕❓❕❓❕
تو فقط یه ماجرا رو با من به تصویر ڪشیدی و درباره ش فڪر ڪردی! اما تقریبا مثل یه مادر واقعی یا حتی شبیه یه پدر راست راستڪی دچار اضطراب و استرس شدی! حتی قلبتم داره تندتند میزنه... حتی شاید تنفستم برای چند لحظه دچار مشڪل شده باشه!😐
این اتفاق رو با هم تصویرسازی ڪردیم تا بگم اتفاقی ڪه ما عمیقا بهش فڪر می کنیم ممڪنه روی ضربان قلب ما، و احساس ما تاثیرگذار باشه...
حالا بیا باهم به چیزی ڪه میگم فڪر ڪنیم؛
بهار شده!😍
شڪوفه های گیلاس و هلو روی درختها نشستن...🌸🌺🌸🌺🌸
تو در حال قدم زدم تو باغی هستی ڪه زمینش پوشیده شده از سبزه های نورسته بهاری... 🌱🌱🌱
برای اینڪه حالت بهتر بشه ڪفشتو در میاری، زیر سایه درخت، روی سبزه ها مینشینی...
خنڪای چمن رو با دست و پات احساس میڪنی...
دلت راضی نمیشه، دراز میڪشی روی سبزه ها...
ڪنار باغ یڪ جوی آب هست ڪه داره نرم نرمڪ از زیر درختها رد میشه و موسیقی متن بهار رو مینوازه🌊
چشماتو میبندی و دست میڪشی روی سبزه ها... صدای پرنده ها هم میاد...🎼 ترجیح میدی ڪمپلڪس صدای پرنده رو با صدای آب و نرمی و تازگی چمن، ڪنار بوی بهار به جونت بڪشی...
هی نفس میکشی، عمیق، عمیییق، عمیییییق تر...
حالا حالت چطوره؟!
ببین، الان تو این ۲،۳ دقیقه تو سَرِجات نشسته بودی! نه بازار رفتی، نه بچه تو گم کردی و نه حتی هنوز بهار اومده!
باغت کجا بود؟!☺️
من حتی نمیدونم آیا گیلاس و هلو رو کنار هم میکارن یا نه😄😌😉
فقط میخواستم بگم فکرکردن به اتفاقهای بدی که شاید هرگز اتفاق نیفتن، میتونن حال ما رو خراب کنن😰 و به جاش فکر کردن به اتفاقهای جذاب و دلپذیر میتونن به ما انرژی بدن و حالمونو خوب کنن...🙃😉
اضطراب و استرس ناشی از فکر کردن به اتفاق بد، نه تنها حال ما رو بد میکنن، بلکه براساس پژوهشها میتونن سیستم ایمنی بدن ما رو ضعیف کنن و بدن ما رو برای ابتلا به بیماری آماده تر کنن...🤓
تا وقتی میشه حال خوب داشت، چرا حال بد؟!
با مراقبت معقول از خودمون، به اتفاقهای خوب فکر میکنیم، تا حالمون خوب باشه😇☺️😊
🖋مریم اعظمی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
بیا با هم بریم تو دنیای خیال!😌
به یه اتفاق بد فڪر ڪن! بدترین چیزی ڪه ممڪنه به ذهنت برسه!😰
بیا با هم تصویرسازی ڪنیم. دست دخترڪوچولوتو گرفتی و با هم رفتین بازار. 👠👡👒👗👔👕👚👜👛☂
بازار خیلی شلوغه، مثل همیشه!
موهای دخترڪوچولوتو خرگوشی بستی، شلوار پیش سینه دار جین با یه بلوز آستین ڪوتاه لیمویی... عین یه فرشته زیبا شده😍👧
دستشو گرفتیا، ولی هم بازار خیلی زرق و برق داره، هم دخترڪوچولو خیلی ماجراجو و ڪنجڪاوه... یه لحظه!
فقط یه لحظه حواست پرت میشه و دستش از دستت بیرون میاد... در ڪسری از ثانیه شاید... یه مرتبه به خودت میایی و میبینی نیست!😱😰
نه تنها در شعاع یڪ متری، ۲ متری از خودت بلڪه انگار اصلا با تو نیومده بوده!😰😨😓
سراسیمه به اطراف نگاه میڪنی و شروع میڪنی به دویدن... تشویش و نگرانی همه وجودتو فرامیگیره... نزدیڪه قلبت بایسته!
همه جا رو نگاه میڪنی، آوار وحشتناڪترین افڪار به ذهنت هجوم میارن و تو بدترین اتفاق رو به تصویر میڪشی! نڪنه دزدیدن دخترڪمو! خدایا بچه م نرفته باشه زیر ماشین! خدایا دخترم، خدایا بچه م! خدایا......
😭😓😰😨😱
یه دیقه صبر ڪن! حالت چطوره الان؟! دست بذار روی قفسه سینه ت! ببین قلبت چجوری داره میتپه!!!😬
مگه اصلا تو ازدواج ڪردی؟! تو مگه دختر داری اصلا؟! 😐
⁉️❕❓❕❓❕❓❕❓❕
تو فقط یه ماجرا رو با من به تصویر ڪشیدی و درباره ش فڪر ڪردی! اما تقریبا مثل یه مادر واقعی یا حتی شبیه یه پدر راست راستڪی دچار اضطراب و استرس شدی! حتی قلبتم داره تندتند میزنه... حتی شاید تنفستم برای چند لحظه دچار مشڪل شده باشه!😐
این اتفاق رو با هم تصویرسازی ڪردیم تا بگم اتفاقی ڪه ما عمیقا بهش فڪر می کنیم ممڪنه روی ضربان قلب ما، و احساس ما تاثیرگذار باشه...
حالا بیا باهم به چیزی ڪه میگم فڪر ڪنیم؛
بهار شده!😍
شڪوفه های گیلاس و هلو روی درختها نشستن...🌸🌺🌸🌺🌸
تو در حال قدم زدم تو باغی هستی ڪه زمینش پوشیده شده از سبزه های نورسته بهاری... 🌱🌱🌱
برای اینڪه حالت بهتر بشه ڪفشتو در میاری، زیر سایه درخت، روی سبزه ها مینشینی...
خنڪای چمن رو با دست و پات احساس میڪنی...
دلت راضی نمیشه، دراز میڪشی روی سبزه ها...
ڪنار باغ یڪ جوی آب هست ڪه داره نرم نرمڪ از زیر درختها رد میشه و موسیقی متن بهار رو مینوازه🌊
چشماتو میبندی و دست میڪشی روی سبزه ها... صدای پرنده ها هم میاد...🎼 ترجیح میدی ڪمپلڪس صدای پرنده رو با صدای آب و نرمی و تازگی چمن، ڪنار بوی بهار به جونت بڪشی...
هی نفس میکشی، عمیق، عمیییق، عمیییییق تر...
حالا حالت چطوره؟!
ببین، الان تو این ۲،۳ دقیقه تو سَرِجات نشسته بودی! نه بازار رفتی، نه بچه تو گم کردی و نه حتی هنوز بهار اومده!
باغت کجا بود؟!☺️
من حتی نمیدونم آیا گیلاس و هلو رو کنار هم میکارن یا نه😄😌😉
فقط میخواستم بگم فکرکردن به اتفاقهای بدی که شاید هرگز اتفاق نیفتن، میتونن حال ما رو خراب کنن😰 و به جاش فکر کردن به اتفاقهای جذاب و دلپذیر میتونن به ما انرژی بدن و حالمونو خوب کنن...🙃😉
اضطراب و استرس ناشی از فکر کردن به اتفاق بد، نه تنها حال ما رو بد میکنن، بلکه براساس پژوهشها میتونن سیستم ایمنی بدن ما رو ضعیف کنن و بدن ما رو برای ابتلا به بیماری آماده تر کنن...🤓
تا وقتی میشه حال خوب داشت، چرا حال بد؟!
با مراقبت معقول از خودمون، به اتفاقهای خوب فکر میکنیم، تا حالمون خوب باشه😇☺️😊
🖋مریم اعظمی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━