"به نام اونی که آخرشه"
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گلها را میگیرم
آشنا هستم با سرنوشت ترِ آب،
عادت سبز درخت
هر کجا برگی هست،
شوقِ من میشکفد
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه
من صدای پَرِ بلدرچین را میشناسم
خوب میدانم ریواس کجا میروید
او در طبیعت جز زیبایی نمیبیند
و نگوییم که شب چیز بدی است
و در طبیعت جز هارمونی نمیبیند:
و بدانیم اگر کرم نبود،
زندگی چیزی کم داشت
و اگر "مرگ" نبود،
دست ما در پی چیزی میگشت
(سهراب سپهری)
هنر، در این نیست که ما انسان مایوس امروز را مایوستر کنیم و به پوچی او دامن بزنیم.
هنر، در این است که بتوانیم نغمههای شور و امید را در جان کودکان، نوجوانان و پدر و مادرها زمزمه کنیم، اما نه امیدی کاذب، چرا که انسان زمان ما، از امیدهای واهی خسته شده است و در جستجوی امیدی واقعگرایانه است.
امیدی حقیقی که انسان را فریب ندهد و او را به سوی زندگی حقیقی هدایت کند.
و "optimism" یعنی خوشبینی؛ و این گروه ما رو کنار هم جمع کرده برای تزریق یک درون مایه به جامعه، از جنس امید.
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گلها را میگیرم
آشنا هستم با سرنوشت ترِ آب،
عادت سبز درخت
هر کجا برگی هست،
شوقِ من میشکفد
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه
من صدای پَرِ بلدرچین را میشناسم
خوب میدانم ریواس کجا میروید
او در طبیعت جز زیبایی نمیبیند
و نگوییم که شب چیز بدی است
و در طبیعت جز هارمونی نمیبیند:
و بدانیم اگر کرم نبود،
زندگی چیزی کم داشت
و اگر "مرگ" نبود،
دست ما در پی چیزی میگشت
(سهراب سپهری)
هنر، در این نیست که ما انسان مایوس امروز را مایوستر کنیم و به پوچی او دامن بزنیم.
هنر، در این است که بتوانیم نغمههای شور و امید را در جان کودکان، نوجوانان و پدر و مادرها زمزمه کنیم، اما نه امیدی کاذب، چرا که انسان زمان ما، از امیدهای واهی خسته شده است و در جستجوی امیدی واقعگرایانه است.
امیدی حقیقی که انسان را فریب ندهد و او را به سوی زندگی حقیقی هدایت کند.
و "optimism" یعنی خوشبینی؛ و این گروه ما رو کنار هم جمع کرده برای تزریق یک درون مایه به جامعه، از جنس امید.
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
سلام!
در این حالی که هوایش خیلی هم مساعد نیست آمده ایم تا دستی شویم بر آن روان مظلومی که زیر بار استرس قد خم کرده و خبرها کمتر نشانی از آن دارند ... .
ما گروه دانشجویان حوزه سلامت روان سعی داریم تا به اندازه خودمون نقش افرینی کنیم بجای ناظرِ منتقد بودن... .
اولین گام ما تولید محتوای سلامت محور است؛
در این کانال شاهد انتشار محتوای صوتی، تصوریای خواهید بود که حاصل دغدغه مندی و تلاش و پیگیری دانشجویان حوزه سلامت روان میباشد.
به امید آنکه اندک مرهمی شود بر روان خستهمان ... .
#روان_یار
🖋جمعی از دانشجویان رشته مشاوره و روانشناسی علامه طباطبائی، خوارزمی، الزهرا و علم و فرهنگ
این راه همراه میخواهد ...
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
در این حالی که هوایش خیلی هم مساعد نیست آمده ایم تا دستی شویم بر آن روان مظلومی که زیر بار استرس قد خم کرده و خبرها کمتر نشانی از آن دارند ... .
ما گروه دانشجویان حوزه سلامت روان سعی داریم تا به اندازه خودمون نقش افرینی کنیم بجای ناظرِ منتقد بودن... .
اولین گام ما تولید محتوای سلامت محور است؛
در این کانال شاهد انتشار محتوای صوتی، تصوریای خواهید بود که حاصل دغدغه مندی و تلاش و پیگیری دانشجویان حوزه سلامت روان میباشد.
به امید آنکه اندک مرهمی شود بر روان خستهمان ... .
#روان_یار
🖋جمعی از دانشجویان رشته مشاوره و روانشناسی علامه طباطبائی، خوارزمی، الزهرا و علم و فرهنگ
این راه همراه میخواهد ...
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism🎙
#لیله_الرغائب
🖊نویسنده:#مهلا_دشتی
🎙گوینده:#زینب_خواجوند_جعفری
ادیت و میکس:#سعید_کرجی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism🎙
#لیله_الرغائب
🖊نویسنده:#مهلا_دشتی
🎙گوینده:#زینب_خواجوند_جعفری
ادیت و میکس:#سعید_کرجی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Telegram
attach 📎
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Audio
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
🖋🎧 فاطمه دولتی
#یک_عاشقانه_کرونایی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🖋🎧 فاطمه دولتی
#یک_عاشقانه_کرونایی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
همهی ما از بچگی شنیدیم که میگن: 《ترس برادر مرگه》
همیشه پشت همهی ضربالمثلهایی که میشنویم یه داستانی وجود داره که باعث شده اون ضربالمثل شکل بگیره و سینه به سینه منتقل بشه.
گاهی درباره داستانی که پشت هر ضربالمثل هست کنجکاو میشم و دربارهاش سرچ میکنم؛ بعضی وقتا هم خودم براش یه داستان میسازم... .
《ترس برادر مرگه》: چی میتونه پشتش باشه؟ مرگ آخرین چیزیه که یک نفر میتونه تجربه کنه.
یعنی، وقتی یک نفر به مرگ برسه آخرین نقطه داستان زندگیش گذاشته میشه و دفتر زندگیش بسته میشه.
حالا این مرگ که هیچ جوره چاره نداره یه برادر داره که اسمش ترسه؛
اگه بخوام با اندک علمی که دارم و چیزایی که تجربه کردم این ضربالمثل رو توضیح بدم اینه که ((آقا نترسید))
درسته یه مقداری استرس و ترس برای اینکه آدم هشیار باشه و بتونه عملکرد مناسبی داشته باشه لازم و ضروریه، اما همین استرسی که میگیم ضروریه اگه زیاد بشه آدم رو از پا درمیاره.
این ترسی که برادر بزرگش مرگه میتونه به اندازه همون مرگ خطرناک باشه... .
بخوام ساده اون چیزایی که بلدم رو بگم این میشه که وقتی شما میترسید یه سری فعل و انفعالاتی توی بدنتون اتفاق میفته که باعث میشه شما ضعیف بشید و نتونید عملکرد نرمال همیشگیتون رو داشته باشید.
خب باید چیکار کنیم؟
شرایط سخته؟ ترسناکه؟ میترسید مریض بشید؟ اینا همشون درسته ولی نباید زیاد به ترستون بها بدین.
همون قدر که این برادر قصهی ما، یعنی جناب آقای ترس، برای سلامتی ما ضرر داره انرژی مثبت و حال خوب داشتن بهمون کمک میکنه که قویتر باشیم. باعث میشه بتونیم شرایط رو کنترل کنیم و توی موقعیتهای دشوار بهتر عمل کنیم.
با حال خوب میتونیم به جسم و سیستم دفاعیمون کمک کنیم که قویتر باشه.
این روزا هم میگذره فقط باید علاوه بر اینکه نکات بهداشتی رو رعایت میکنیم یه کم هم بیشتر حواسمون به روح و روان و احساسمون باشه.
❤️مواظب روانمون باشیم
🖋 به قلم فائزه مرادی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
همیشه پشت همهی ضربالمثلهایی که میشنویم یه داستانی وجود داره که باعث شده اون ضربالمثل شکل بگیره و سینه به سینه منتقل بشه.
گاهی درباره داستانی که پشت هر ضربالمثل هست کنجکاو میشم و دربارهاش سرچ میکنم؛ بعضی وقتا هم خودم براش یه داستان میسازم... .
《ترس برادر مرگه》: چی میتونه پشتش باشه؟ مرگ آخرین چیزیه که یک نفر میتونه تجربه کنه.
یعنی، وقتی یک نفر به مرگ برسه آخرین نقطه داستان زندگیش گذاشته میشه و دفتر زندگیش بسته میشه.
حالا این مرگ که هیچ جوره چاره نداره یه برادر داره که اسمش ترسه؛
اگه بخوام با اندک علمی که دارم و چیزایی که تجربه کردم این ضربالمثل رو توضیح بدم اینه که ((آقا نترسید))
درسته یه مقداری استرس و ترس برای اینکه آدم هشیار باشه و بتونه عملکرد مناسبی داشته باشه لازم و ضروریه، اما همین استرسی که میگیم ضروریه اگه زیاد بشه آدم رو از پا درمیاره.
این ترسی که برادر بزرگش مرگه میتونه به اندازه همون مرگ خطرناک باشه... .
بخوام ساده اون چیزایی که بلدم رو بگم این میشه که وقتی شما میترسید یه سری فعل و انفعالاتی توی بدنتون اتفاق میفته که باعث میشه شما ضعیف بشید و نتونید عملکرد نرمال همیشگیتون رو داشته باشید.
خب باید چیکار کنیم؟
شرایط سخته؟ ترسناکه؟ میترسید مریض بشید؟ اینا همشون درسته ولی نباید زیاد به ترستون بها بدین.
همون قدر که این برادر قصهی ما، یعنی جناب آقای ترس، برای سلامتی ما ضرر داره انرژی مثبت و حال خوب داشتن بهمون کمک میکنه که قویتر باشیم. باعث میشه بتونیم شرایط رو کنترل کنیم و توی موقعیتهای دشوار بهتر عمل کنیم.
با حال خوب میتونیم به جسم و سیستم دفاعیمون کمک کنیم که قویتر باشه.
این روزا هم میگذره فقط باید علاوه بر اینکه نکات بهداشتی رو رعایت میکنیم یه کم هم بیشتر حواسمون به روح و روان و احساسمون باشه.
❤️مواظب روانمون باشیم
🖋 به قلم فائزه مرادی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
🎬کاری از گروه دانشجویی optimism
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
#یک_عاشقانه_کرونایی❣
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید🍃
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
#یک_عاشقانه_کرونایی❣
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید🍃
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Telegram
attach 📎
سرخابی کوچک من
دوام اورده تمام روزهای سخت زمستان را
و امیدوار است
که به پایان برسد این سرما
دلش کمی بهار میخواهد
نمی آیی؟؟؟
🖋زهره دزیانی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
دوام اورده تمام روزهای سخت زمستان را
و امیدوار است
که به پایان برسد این سرما
دلش کمی بهار میخواهد
نمی آیی؟؟؟
🖋زهره دزیانی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
چندوقت ِ پیش یکی از این چالش های دوست شناسی را برای همه اطرافیانم ارسال کردم،
یک سوال داشت....
"من" از چه چیزی بیشتر میترسم
سوسک، تاریکی، انزوا و مرگ....
و خیلی ها این بازخورد رو داشتن که ما مجبورا "مرگ رو زدیم" چون تو ازهیچ کدوم نمیترسی!
ولی برای من انتخاب ِ گزینه مرگ و ترس هایش، حقیقتی بی انکار بود.
این رو گفتم که نخوام به عنوان یک مشاور از واژه همدلی یا درک استفاده کنم، چون این روز ها من هم دچار ِ اضطراب و ترس از مرگ هستم مثل خیلی های دیگر....!
این "ک ر و ن ا"
دیگه روح رو از جسممون برده حتی قبل از تجربه مرگ، دچار ِ نبودن شدیم....
و من این رو با ذره ذره سلول هام میفهمم.
همه این اتفاق ها توی این سال که نه، قرن 98 در حال انجامِ و هر کدام از ما به نحوی درگیر....!
من معتقدم بنی آدم اعضای یک پیکرند و من با خبر مرگ هر کس در خود جان میبازم، اما دیروز بعد از یک هفته که مجبور شدم به بیرون از خانه بروم با یک داستانِ دیگه ای مواجه شدم....!
باغبان ها آماده کاشت درخت و گل برای شهرم بودند و یکسری هم جدول ها را رنگ میکردند....!!!
خیلی دلم میخواست بروم و بپرسم شما نمیترسید؟ حالا که چی؟ اصلا شما رو قرنطینه نکردن؟
اما نمیشد...!
درهمین فکرها بودم که باخودم گفتم چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید....!
این که بیماری هست و باید رعایت بشه و نگرانی از حد گذشته، شکی در اون نیست اما این که من یا ما دچار درماندگی از پیش آموخته شده ایم، اینکه مدام ذهنِ خسته فاجعه سازی کند، این که تمام اهداف از آینده را با هر اتفاق دستخوش تغییر کنیم..... این ها جای بحث دارند.
تصمیم گرفتم من هم جور دیگری به این چالش نگاه کنم، دست هایم را شستم ُ به فکرم پر و بال دادم، تصمیم گرفتم کارهایی که من را از یاد "ک ر و ن ا" غافل میکند انجام ندهم چرا که هرچه تلاش میکردم بیشتر یادش بودم!
اما تصمیم گرفتم دنبال حقیقت ها و فرصت های پیش امده از این داستان باشم!
زمان چک کردن اخبار را برای عصرها گذاشتم،
کتابهای نخوانده را لیست کردم،
یک شب بو برای خودم گرفتم تا یادم باشد نزدیک عید شده و باید دل بدهم به خانه تکانی ِ اتاق و ذهن و دلم،
بعد از 7 سال عکس های قدیمی لپ تاپ را نگاه کردم،
و دوباره دست هایم را شستم و برای خودم و بعدها دخترم از این روزها نوشتم...
و دوباره به همه کسانی که این روزها حتی نمیتوانم ببوسمشان یادآور شدم که دوستشان دارم در همه حال....
و داستان و روایت این روزهایی که سعی میکنم جور دیگری ببینم را با عشق تقدیم خودم کردم و به این منِ اسیب دیده از شرایط، ترحم که نه حال خوب را تزریق کردم.
من برای خودم تجویز خوش بینی آموخته شده داشتم....
همین!
🖋 به قلم مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
یک سوال داشت....
"من" از چه چیزی بیشتر میترسم
سوسک، تاریکی، انزوا و مرگ....
و خیلی ها این بازخورد رو داشتن که ما مجبورا "مرگ رو زدیم" چون تو ازهیچ کدوم نمیترسی!
ولی برای من انتخاب ِ گزینه مرگ و ترس هایش، حقیقتی بی انکار بود.
این رو گفتم که نخوام به عنوان یک مشاور از واژه همدلی یا درک استفاده کنم، چون این روز ها من هم دچار ِ اضطراب و ترس از مرگ هستم مثل خیلی های دیگر....!
این "ک ر و ن ا"
دیگه روح رو از جسممون برده حتی قبل از تجربه مرگ، دچار ِ نبودن شدیم....
و من این رو با ذره ذره سلول هام میفهمم.
همه این اتفاق ها توی این سال که نه، قرن 98 در حال انجامِ و هر کدام از ما به نحوی درگیر....!
من معتقدم بنی آدم اعضای یک پیکرند و من با خبر مرگ هر کس در خود جان میبازم، اما دیروز بعد از یک هفته که مجبور شدم به بیرون از خانه بروم با یک داستانِ دیگه ای مواجه شدم....!
باغبان ها آماده کاشت درخت و گل برای شهرم بودند و یکسری هم جدول ها را رنگ میکردند....!!!
خیلی دلم میخواست بروم و بپرسم شما نمیترسید؟ حالا که چی؟ اصلا شما رو قرنطینه نکردن؟
اما نمیشد...!
درهمین فکرها بودم که باخودم گفتم چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید....!
این که بیماری هست و باید رعایت بشه و نگرانی از حد گذشته، شکی در اون نیست اما این که من یا ما دچار درماندگی از پیش آموخته شده ایم، اینکه مدام ذهنِ خسته فاجعه سازی کند، این که تمام اهداف از آینده را با هر اتفاق دستخوش تغییر کنیم..... این ها جای بحث دارند.
تصمیم گرفتم من هم جور دیگری به این چالش نگاه کنم، دست هایم را شستم ُ به فکرم پر و بال دادم، تصمیم گرفتم کارهایی که من را از یاد "ک ر و ن ا" غافل میکند انجام ندهم چرا که هرچه تلاش میکردم بیشتر یادش بودم!
اما تصمیم گرفتم دنبال حقیقت ها و فرصت های پیش امده از این داستان باشم!
زمان چک کردن اخبار را برای عصرها گذاشتم،
کتابهای نخوانده را لیست کردم،
یک شب بو برای خودم گرفتم تا یادم باشد نزدیک عید شده و باید دل بدهم به خانه تکانی ِ اتاق و ذهن و دلم،
بعد از 7 سال عکس های قدیمی لپ تاپ را نگاه کردم،
و دوباره دست هایم را شستم و برای خودم و بعدها دخترم از این روزها نوشتم...
و دوباره به همه کسانی که این روزها حتی نمیتوانم ببوسمشان یادآور شدم که دوستشان دارم در همه حال....
و داستان و روایت این روزهایی که سعی میکنم جور دیگری ببینم را با عشق تقدیم خودم کردم و به این منِ اسیب دیده از شرایط، ترحم که نه حال خوب را تزریق کردم.
من برای خودم تجویز خوش بینی آموخته شده داشتم....
همین!
🖋 به قلم مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
سلامت روان در دوران کرونا ۱
فاطمه دولتی
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
🖋🎧 فاطمه دولتی
#سلامت_روان_در_دوران_کرونا #روان_شناسی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
🖋🎧 فاطمه دولتی
#سلامت_روان_در_دوران_کرونا #روان_شناسی
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
optimismteam
https://www.instagram.com/p/B9JmwbMgZqW/?igshid=kkfngnfe06f6
📢هم اکنون آغاز به کار صفحه تخصصی تیم optimism در اینستاگرام📢
باعث افتخار است حضور و همراهی شما.
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
باعث افتخار است حضور و همراهی شما.
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
https://www.instagram.com/p/B9KFOSsgv0m/?igshid=xa23byn27s2c
.
.
ِ
هم اکنون کلیپ "حسرت دست های منتظر" در صفحه اینستاگرام
@optimismteam
ساعت به وقتِ قرار عاشقی، ساعتِ هشت....
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
.
.
ِ
هم اکنون کلیپ "حسرت دست های منتظر" در صفحه اینستاگرام
@optimismteam
ساعت به وقتِ قرار عاشقی، ساعتِ هشت....
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
"هوالرضا"
الآن با تنها کسی که میتونیم دست بدیم، "خداست"
و من مطمئنم که دستمون رو میگیره و زود ِ زود به دستای مادرمون، یارمون و پنجره فولاد میرسونه...
به وقتِ قرار عاشقی ساعت هشت شب
با توسل به نام اعظمت....
.
.
.
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
#حسرت_دست_ها_ی_منتظر
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
الآن با تنها کسی که میتونیم دست بدیم، "خداست"
و من مطمئنم که دستمون رو میگیره و زود ِ زود به دستای مادرمون، یارمون و پنجره فولاد میرسونه...
به وقتِ قرار عاشقی ساعت هشت شب
با توسل به نام اعظمت....
.
.
.
🎙کاری از گروه دانشجویی optimism
#حسرت_دست_ها_ی_منتظر
🖋🎧 فاطمه دولتی
🎥 فاطمه شکوهیان
Telegram
attach 📎
چه میشود؟
یک روز
تو هم مثل خورشید
طلوع کنی
و رنگ ببخشی به جهان
و داستانی دوباره بنویسی برای همه ی روشنایی ها ....
تاریک ترین ساعت،پيش از طلوع خورشيد، فرا مي رسد...
🖋مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
یک روز
تو هم مثل خورشید
طلوع کنی
و رنگ ببخشی به جهان
و داستانی دوباره بنویسی برای همه ی روشنایی ها ....
تاریک ترین ساعت،پيش از طلوع خورشيد، فرا مي رسد...
🖋مهلا دشتی
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Forwarded from اتچ بات
یا هو
تقدیم به تمام عزیزانی که این روز ها ، بی وقفه ، بی دریغ و صبورانه برای سلامت و آرامش ما در تلاش اند.
#در_پناه_حق
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
♩به قلم و صدای فاطمه سادات محسنی پور
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
تقدیم به تمام عزیزانی که این روز ها ، بی وقفه ، بی دریغ و صبورانه برای سلامت و آرامش ما در تلاش اند.
#در_پناه_حق
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
♩به قلم و صدای فاطمه سادات محسنی پور
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
#روان_یار
┏━━━━💎
@optimismteam
┗━━
Telegram
attach 📎