Out of Distribution – Telegram
Out of Distribution
2.28K subscribers
452 photos
9 videos
8 files
267 links
Download Telegram
آدم به طور معمول بر اساس تمایلات خود فکر می‌کند و بر اساس آموخته‌های خود و افکار عمومی رایج حرف می‌زند، اما عموماً بر مبنای عادت عمل می‌کند.

فرانسیس بیکن
درباره Prefix-Tuning و Lora

همانند وقتی که سعی می‌کنیم با سعی و خطا پرامپتی رو پیدا کنیم که مدل برامون عملکردی که می‌خوایم رو به خوبی انجام بده، ایده Prefix-Tuning به دنبال حل کردن این مساله با کمک از بهینه‌سازی پیوسته و فاین تیون روی داده‌های آموزشیه. به صورت شهودی ایده‌اش این شکلیه که قراره یک سری توکن به ابتدای پرامپت اضافه کنیم و اون توکن‌ها رو با داده‌های آموزشی طوری تنظیم و پیدا کنیم که مدل با اضافه‌کردن این توکن‌ها به context خودش عملکرد خوبی رو روی تسک داشته باشه. اما فرقش با پرامپتینگ عادی در اینه که در این جا دنبال پیداکردن عین گسسته خود کلمات نیستیم و در عوض دنبال پیدا کردن امبدینگ اون توکن‌های prefix هستیم (برای همین به این روش soft prompting هم میگن). خب پس اینجا یک سری داده‌ آموزشی داریم، پارامترهای قابل تنظیممون هم امبدینگ توکن‌های اضافه شده به ابتدای پرامپته که می‌تونیم به همه لایه‌ها یا بعضی‌ لایه‌ها اونا رو اضافه کنیم. در عمل اما برای پیاده‌سازی روش prefix-tuning، صرفا اونها رو به عنوان پارامترهای قابل تنظیم به بردارهای K و V لایه‌های سلف اتنشنمون اضافه می‌کنیم (به Q اضافه نمی‌کنیم چون برامون اتنشتن توکن‌های prefix روی ورودی اهمیتی نداره) از همین جا می‌شه فهمید که چرا می‌تونیم در هر لایه توکن‌های prefix رو اضافه کنیم. اما نکته عملیاتی دیگه‌ای که هست اینه که بهینه‌سازی این امبدینگ‌های قابل تنظیم با گرادیان مستقیم باعث unstable شدن آموزش می‌شه. برای حل این مشکل در عوض این که مستقیما اون امبدینگ‌ها رو در ابعاد d که دارن بهینه‌سازی کنیم، اونها رو در ابعاد کوچکتری مثل 'd بهینه‌سازی می‌کنیم و بعد این 'd رو با کمک شبکه‌ افزایش دهنده بعد φ که بین همه prefix token ها مشترک هست به همون بعد d می‌بریم و از اون استفاده می‌کنیم. بهینه‌سازی در منیفولد با رنک کمتر راحت‌تره و کمتر دچار ناپایداری می‌شه. نکته دیگه عملیاتی که هست اینه که prefixها رو می‌شه اگه با امبدینگ کلمات مربوط مقداردهی اولیه کنیم نسبت به حالت مقداردهی اولیه رندوم جواب بهتری می‌رسیم.

در ادامه راجع به این مقاله جالب بحث می‌شه که در اون مفهومی به نام Intrinsic Dimensionality بحث شده. این مفهوم می‌گه فرض کنید اگر یک شبکه‌ای پارامتر‌های قابل تنظمیش سر جمع برداری با ابعاد d باشه، حالا اگه ما به جای این که اپتیمایزیشنم رو بریم روی این بردار d انجام بدیم روی برداری با منیفولد با بعد کمتری انجام بدیم چه طوری می‌شه (یعنی مثل همون مثال prefix tuning روی منیفولد با بعد 'd بهینه‌سازی کنیم و بعد ببریم افزایش بعدش بدیم ببریم روی بعد d) و بعد متریکی به نام d90 رو معرفی می‌کنه که می‌گه کوچکترین ابعاد 'd هست که من می‌تونم روی اون فاین تیونینگ رو انجام بدم به طرزی که به ۹۰ درصد دقت فول فاین تیون روی ابعاد اصلی d برسم. و نشون می‌ده که در LLM‌ها این متریک با اندازه مدل نسبت عکس داره. یعنی هر چی مدل بزرگتر باشه روی منیفولد با رنک کمتری می‌شه بهینه‌اش کرد (شبیه پدیده overparameterization)

در ادامه روش Lora معرفی می‌شه. تو Lora پارامترهای لایه سلف اتنشن هستند که مورد تیون رزیجوال‌طور قرار می‌گیرن (یعنی یک مسیر در شبکه اضافه می‌شه که w + Δw میشه و بعد روی ورودی اون لایه این w جدید اعمال می‌شه). اون Δw چطوری حساب می‌شه؟ این طوری که ماتریس w ابتدا کاهش بعد پیدا می‌کنه و بعد افزایش بعد پیدا می‌کنه (بدون هیچ گونه non-linearity در اون وسط) اینجوری انگار ما خود w رو در یک منیفولد با رنک پایین تکونش دادیم. در واقع در لورا ما یک مجموعه وزن رو در شبکه برمی‌داریم و به طور low rank آپدیتشون می‌کنیم.

اگر اینها رو بخوایم مقایسه کنیم، اداپتر روی امبدینگ‌های حاصل خروجی سلف اتنشن تیونینگ رو انجام می‌داد، prefix-tuning میومد روی ورودی‌های سلف اتنشن تیونینگ رو انجام می‌داد و lora میاد روی وزن‌های لایه سلف اتنشن تیونینگ رو انجام می‌ده.

لینک جلسه مربوطه از کورس LLM شریف:
https://ocw.sharif.ir/course/524/session/id/10631
نقد کتاب هوش مصنوعی و آینده بشریت

امروز بعد از چند ماه بالاخره کتاب "هوش مصنوعی و آینده بشریت" را که کسینجر یکی از نویسندگانش است، تمام کردم. کتاب کلا ۱۹۰ صفحه داره ولی نمی‌دانم خاصیت متنش است یا ترجمه‌اش، به هر حال چیزی نبود که من را وادار کند که با اشتیاق در صفحاتش جلو روم و واقعا آن چیزی نیست که آن قدر ازش حرف می‌زدند. به هر صورت اما آن قدرها هم خالی از محتوا نیست. دو موضوع و نکته از کتاب برای من جالب بودند که می‌نویسم.

در جاهایی از کتاب درباره پیامدهای دنیای سایبری و پلتفرم‌ها و هوش مصنوعی بر دنیای سیاست و مسائل امنیتی و نظامی صحبت میشه و سعی می‌شه تا تفاوت پیچیدگی‌اش با روابط و منازعات دنیای پیش از اینها بررسی بشه. در موضوع پلتفرم‌ها موضوع وابسته‌شدن کشورها به همدیگه بابت در اختیار داشتن اطلاعات شهروندانشون و امکان دستکاری اطلاعاتی اونها و موازنه بین پلتفرم‌ها و کشورهای صاحب اونا بحث می‌شه. در بحث آینده رقابت‌های نظامی با پیشرفت هوش مصنوعی هم بیشترین کلید واژه‌ای که به چشم می‌خوره عدم قطعیت هست. کتاب این طوری صحبت می‌کنه که وجود یک میزان قطعیت درباره میزان توانایی‌های خودی و طرف مقابل باعث می‌شه که محاسبه بازیگران دقیق بشه و کمتر به سمت تصاعد بحران پیش برن، اما ذات کاربردهای نظامی سایبری و هوش مصنوعی از جنسی هستند که ما تاکنون سلاح‌های به اون شکل رو نداشتیم و نمی‌دونیم مفاهیم کنش و واکنش و بازدارندگی و حمله پیش دستانه و ... چطور براشون تعریف می‌شن. در عین حال کشورها و صاحبان قدرت هم نمی‌تونن مشابه کاری که در دوران جنگ سرد جهت مدیریت تنش و درگیری با هم انجام می‌داند، گفتگو کنند و عمل ‌کنند. چرا که سودمندی سلاح‌ها سایبری تا حد زیادی مدیون غیرشفاف و مبهم‌بودن اونهاست و عیان کردنشون می‌تونه قابلیت‌های اون ها را تا حد زیادی خنثی کنه. از طرفی یک پارادوکس دیگه هم اینه که هر چه ظرفیت و توانایی‌های دیجیتال یک جامعه بیشتر بشه، آسیب‌پذیری اون هم بیشتر می‌شه. همه اینها و فاکتورهای دیگه‌ای که در کتاب ازشون بحث شده، باعث یک عدم قطعیت کلی در درگیری‌های آینده می‌شه که خودش باعث عدم محاسبه‌پذیری و در نتیجه امکان بروز فاجعه‌های غیرقابل پیش‌بینی می‌ره. پیشنهادی که کتاب می‌ده، لزوم بازتعریف و مهندسی مفاهیم استراتژیک برای این پیشرفت‌های سایبری و هوش مصنوعیه. البته که در جایی از کتاب این مورد هم بررسی شده که احتمالا در آینده استراتژی‌ها هم توسط هوش مصنوعی تدوین می‌شن. این سرآغاز نکته بند بعدیه.

موضوع دیگه‌ای که این کتاب به درستی انتخاب کرده تا بهش بپردازه اما البته نتونسته خوب موضوع رو مورد پرداخت قرار بده، پیامدهای فلسفی هوش مصنوعیه. در صورت رسیدن به AGI و هوش مصنوعی با توانایی‌های فراتر از انسان، شناخت و حقیقت بعد از هوش مصنوعی چه تعریف می‌شن؟ هوش مصنوعی چطور بر روی فرهنگ و درک ما از انسانیت تاثیر می‌گذاره؟ دنیایی خواهیم داشت که حقایقی که می‌خوایم رو هوش مصنوعی کشف می‌کنیم و کارهایی که می‌خوایم رو هوش مصنوعی انجام می‌ده در این صورت تعریف ما از خودمون و اراده خودمون چه می‌شه؟ بخشی از کتاب چنین نوشته: هوش مصنوعی در عالم سیاست، رسانه، گفتمان و تفریح و تفنن، اطلاعات را طوری دستکاری خواهد کرد که با ذائقه و ترجیحات ما سازگار شود، تعصبات ما را تایید و عمیق‌تر و به تبع، رسیدن به توافق درباره حقیقت عینی را دشوارتر خواهد کرد. به این ترتیب در عصر هوش مصنوعی عقل و فرد انسانی هم تقویت و هم تضعیف می‌شود. موضوعات جالبی در این جا در مورد بازتعریف مفاهیم فلسفی نظیر شناخت و دین و ... در دوران پس از هوش مصنوعی جامع بحث می‌شه اما نه کاملند و نه متکی بر شواهد علمی هوش مصنوعی.

در کل به نظر، می‌تونست کتاب جالب‌تری باشه.
Out of Distribution
Photo
چوب و پیاز و ژست عدالت

من مشکلی با این ندارم که بگوییم ما دچار ناترازی انرژی هستیم و مجبوریم بنزین را گران کنیم تا هم مصرف کاهش بیابد و هم امکان سرمایه‌گذاری افزایش یابد اما این سفسطه و اداهای تکراری تقسیم عادلانه و پولدارها بیشتر از بی‌ماشین‌ها مصرف می‌کنند و اینها دیگر تهوع‌انگیز شده اند. چهارتا واژه عدالت و دخالت دولت در قیمت‌گذاری و شاسی بلند و مردم محروم را کنار هم می‌چسبانند و با تصور خر بودن ملت، این استدلال‌ها ریاکارانه را با افتخار بیان می‌کنند. اصلا فرض بگیریم که طرح پیشنهادی اینها اجرا شد و به هر شخص در جامعه سهیمه انرژی اعطا شد که می‌تواند یا آن را مصرف کند یا آن را هر قیمتی که خواست به دیگران بفروشد. ادعایی که اینها دارند این است که قشر سوپرپولدار جامعه چندین برابر دهک اول انرژی مصرف می‌کنند که درست هم هست. فردای اجرای طرح پیشنهادی، قشر سوپرپولدار مجبور است از دهک‌های پایین به قیمت مطلوب آن‌ها سهمیه بخرد. اما آیا داستان همین‌جا تمام می‌شود؟ خیر. آن قشر سوپرپولداری که چند برابر انرژی مصرف می‌کند صاحب املاک و کارخانه و بازرگانی‌ها و ... هم هست و کارت‌های زیادی برای سود و بازی‌کردن دارد. ضرری که در خرید انرژی کرده را با افزایش سود روی کارت‌های دیگرش جبران می‌کند، می‌تواند قیمت اجاره را بالا ببرد، قیمت کالایی که عرضه می‌کند یا وارد می‌کند را افزایش دهد و ... در چنین شرایطی که کارت‌های بازی قشر محروم و قشر سوپرپولدار نامتوازن است بدیهی است که در نهایت قشرسوپرپولدار بازنده نمی‌شود و این وسط هم قرار نیست عدالتی جا به جا شود. بلکه ما می‌مانیم و دوباره پیامد‌های یک ابرتورم دیگه.

نکته دوم این که این چنین تعریف‌هایی از عدالت و تقسیم عادلانه یارانه‌های پنهان سوال‌های بعدی را هم ایجاد می‌کنند. مثلا دولت برای مترو نیز یارانه خرج می‌کند و قیمت بین بلیت هر سفر و ارزش واقعی آن تفاوتی حدود ۲۰ هزار تومنی دارد. خب حالا با این منطق، چون عده‌ای از مترو استفاده می‌کنند و دیگران نمی‌کنند و یا نمی‌توانند بکنند (مثل مردمان روستا یا شهرستان‌ها) باید قیمت مترو را هم آزاد کرد و یارانه آن را بین مردم تقسیم کرد؟!؟ این مثال را به بقیه چیزها نیز می‌توان تسری داد.

نکته سوم، همانطور که اول گفتم من مشکلی با این که بگوییم مجبوریم به خاطر ناترازی انرژی، بنزین را گران کنیم ندارم. به مانند چپ‌ها هم نیستم که با بازار آزاد مشکل داشته باشم. حرف من این است که کشوری که ۲۰ سال است بابت یک سیاستی، تحت سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ است و امکان تعامل مردم آن با سایر دنیا گرفته شده و به عده محدودی که بعضا کاسب تحریم هستند هم محدوده شده، اجرای چنین سیاست‌هایی در آن زخم‌زدن به همین مردمی است که ۲۰ سال از عمرشان در تحریم رفته. بازار آزاد وقتی جواب می‌دهد که زمین بازی کج نباشد، انحصار نباشد، رقابت وجود داشته باشد. اگر سیاستمداران این کشور به بازار آزاد اعتقاد دارند باید اول بروند رابطه‌شان را با بقیه دنیا به یک سرانجامی برسانند تا حداقل من هم بتوانم از مزیت‌های رقابتی‌ام بهره ببرم.

نکته چهارم، ما هم چوب تحریم‌ها را خورده‌ایم و هم پیاز آزادسازی قیمت‌ها را اما چیزی که نمی‌توانم بپذیرم نشان‌دادن این پیاز به عنوان عدالت است.
دیروز، تولد ۳۸ سالگی هاجیمه ایسایاما، خالق Attack on Titan بود. (هر وقت می‌خواهم راجع به اتک بنویسم یاد حرف محمد مظفری میافتم که خیلی محکم اعتقاد داشت و می‌گفت که اتک بهترین اثر مدیای ساخت بشر است:))) استعاره‌های فوق‌العاده حاضر در اتک، شخصیت‌پردازی دلنشین، پرداختن به جزییات و foreshadowing فوق‌العاده و البته‌ پلات‌توییست‌های منطقی و تاثیرگذار بر روی شنونده داستان، بخشی از نبوغ قابل مشاهده ایزایما در اتک هستند. اگر بخواهیم معنی اتک، را به یک چیز خلاصه کنیم، باید به اسم مجموعه توجه کنیم. نکته‌ای که هست این است که عنوان اثر ایزایاما در ژاپنی Shingeki no Kyojin است. این عبارت معنی Attack on Titan را نمی‌دهد بلکه معنیش‌ تایتان طلایه‌دار، تایتان پیش‌رو یا همان Attacking Titan است. به همین موازات چیزی که بارها و بارها در طول اثر با آن رو به رو هستیم مفهوم Keep Moving Forward است. به هر قیمتی، تحت هر شرایطی ...
وقتی گرسنه‌اید، برنج‌تان را بخورید؛ وقتی خسته‌اید، چشمان‌تان را ببندید. ممکن است نادانان به من بخندند، اما خردمندان منظور من را خواهند فهمید.


سخن ساده ولی دقیقی است. منظور این سخن اینه که اگر احساس نیاز به چیزی می‌کند به دنبالش بروید. از این که چرا گرسنه‌اید، چرا خسته‌اید، یا بهترین روش برای انجام کارتان چیست، دست بردارید و فقط انجامش بدهید. ممکن است زندگی شما خیلی ساده‌تر از آن چیزی باشد که فکر می‌کنید.
مصاحبه MLST با Schmidhuber

پادکست MLST از نظر من، فاخرترین پادکست حوزه AI هست. چرا که بحث‌هاش بیشتر حول و حوش سوال‌های حل نشده فعلی AI مخصوصا با تم مساله Reasoning و رسیدن به AGI هست. با افراد خفنی هم معمولا گفتگوهای جالبی رو دارند و خلاصه که شنیدنیه. القصه، MLST این بار سراغ گفتگو Juergen Schmidhuber رفته. اشمیدهوبر ۶۰ ساله، یکی از دانشمندان بزرگ و معروف هوش مصنوعی هست که خالق چند کار مهم است که معروف ترینشون LSTM عه. یک خاصیت جالبی که اشمیدهوبر داره اینه که ادعا می‌کنه که بسیاری از ایده های فعلی دنیا هوش مصنوعی توسط اون و آزمایشگاهش در دهه نود ارائه شده و در صفحه شخصیش هم برای اثبات این ادعاش تک تک اونها رو بود در چشم مخاطب کرده :))) در ادامه چیزهایی که خودم از این قسمت پادکست برداشت کردم رو می‌نویسم.

مکالمه MLST با اشمیدهوبر، با بحث در مورد ریزینگ و lstm و تورینگ ماشین و کامپیوتر شروع میشه. اشمیدهوبر روی lstm خیلی تعلق خاطر داره و مدام مثال مساله parity رو میزنه که lstm قادر به حلش هست ولی transformer نه (البته چیزی که اشمیدهوبر ازش غافله اینه که خب lstm به خاطر مسیر محاسباتی که در طول ورودی‌ها داره می‌تونه parity رو حل کنه ولی transformer مسیر محاسباتی‌اش عمقیه و برای همین مشکل داره) بعد یک بحث جالب میکنه که lstm به اندازه unlimited فضا نداره ولی دنیا هم همینه. برای reasoning در واقع ما باید یک ماشین تورینگ داشته باشیم اما در عمل ماشین تورینگ هم یک مفهوم ساختگیه چون که در دنیا ماشین تورینگ با رم بی‌نهایت نمی‌تونیم داشته باشیم چون فضای دنیا هم محدوده. ادامه بحث باز هم چند جا صرف ارادت اشمیدهوبر به RNN میشه و البته قبول می‌کنه که RNN نسبت به ترنسفورمرها سخت‌تر اموزش می‌بینن و پارالل هم نمی‌شن، البته که ادعا میکنه که ایده اولیه ترنسفورمر‌ها رو هم من دادم :))) ادامه صحبت‌ها به بحث در مورد سیستم‌ها سیمبلیک و غیرسیمبلیک و discrete program search می‌کشه. بعد یک جا بحث می‌کنن که ملت با دیدن Chat GPT تصور می‌کنن ما نزدیک AGI هستیم در حالی که حرفشون غلطه، چون نمی‌فهمن ML چطوری کار می‌کنه (کاملا درست می‌گه).

در کل قضاوت خودم یکی این که lstm به نحوه پردازش ذهن انسان نزدیکتره تا transformer منتهای مطلب ترنسفورمر‌ها همین که با ماشین‌های پردازشگر فعلی ما سازگارترند و راحت‌تر آموزش می‌بینند و پارالل می‌شن باعث شده تا از LSTM فعلا ببرند. در مود خود اشمیدهوبر هم به نظرم جزو شخصیت‌های ذهن باز هوش مصنوعی هست. افرادی مثل بنجیو، لکان یا حتی بنجیو ایده‌هاشون خیلی محدودتر و بسته‌تره و افکار اشمیدهوبر متنوع‌تره. با این وجود باز به نظرم چیزهایی که بهشون فکر می‌کنه اون چیزی نیست که بتونه game changer وضع فعلی هوش مصنوعی باشه.

در ضمن نکته جالب در مورد اشمیدهوبر اینه که فعلا در خدمت دانشگاه ملک عبدالله عربستان هست، اون وقت ما اینجا ....، بگذریم ...

لینک این قسمت:
https://www.youtube.com/watch?v=DP454c1K_vQ
از کجا معلوم

امروز ظهر نشسته بودم، یکی از دوستان همکارم آمد گفت: فلانی این که من با این شرکت‌های خارجی مصاحبه می‌کنم و مرا نمی‌گیرند، من ضرر می‌کنم یا آن‌ها؟ دیدم اگر دروغ بگویم که فایده‌ای برای این بنده خدا ندارد، راستش را هم بگویم که قلب بنده خدا را شکسته‌ام، یاد چیزی افتادم بهش گفتم: داستان آن مرد چینی و قضیه از کجا معلوم را شنیده‌ای؟ گفت: نه کدام؟ داستان زیر را برایش تعریف کردم:

پیرمرد روستایی بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، ملت به پیرمرد گفتند: چه قدر بدشانسی که اسبت فرار کرد! پیرمرد جواب داد: از کجا معلوم که این از خوش‌شانسی من بوده یا از بد شانسی‌ام؟
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار ملت به پیرمرد گفتند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت! پیرمرد گفت: از کجا معلوم؟
فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب‌های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. ملت بار دیگر: عجب شانس بدی! و کشاورز پیر گفت: از کجا معلوم؟
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته‌اش از اعزام، معاف شد. ملت: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و پیر گفت: از کجا معلوم...؟


و گفتم خلاصه ناراحت نباش، معلوم نیست که تهش چه می‌شود. دوستم تشکر کرد و گفت چه طور همچین حضور ذهنی داشتی؟‌ چیزی نگفتم. بنده خدا نمی‌دانست که من این داستان را اگر یک بار برای او تعریف کرده‌ام، هر روز برای خودم در حکم مخدر تسکین‌دهنده تعریف می‌کنم. برای خودم وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم لااقل از سال ۹۶ این طوری بوده که در یک زنجیره وار متناوب بدشانسی و خوش‌شانسی بوده‌ام طوری که هنوز نمی‌دانم خوش‌شانس بوده‌ام که بدشانسی‌ آوردم یا بدشانس بوده‌ام که خوش‌شناس آوردم. واقعیتا، شانس آن‌قدرها کلمه مناسبی برای توصیف نیست، ماجرا همه‌اش هم شانس بوده، تصمیم‌های خودم نیز بوده‌اند. بیشتر تصمیمات به نظر درست یا نادرست خودم بوده‌اند. جایی تصمیم به نظر نادرستی گرفته‌ام بعدش تصمیم به نظر درستی گرفته‌ام، بعد فهمیدم آن تصمیم اولی درست بوده آن دومی نادرست بوده، بعد فهمیدم جور دیگری بوده و .... نهایتا همه اینها منجر به مسیری شده که طی کرده‌ام و نمی‌دانم هنوز که تهش چه می‌شود. متن را با سخنی از لیوای در AoT به پایان می‌برم:

I don't know which option you should choose. I could never advise you on that... No matter what kind of wisdom dictates you the option you pick, no one will be able to tell if it's right or wrong until you arrive to some sort of outcome from your choice. The only thing we're allowed to believe is that we won't regret the choice we made.


خلاصه که باید تصمیمی گرفت که بعدا باید گرفتن آن تصمیم پشیمان نشویم نه بابت پیامدهایش.

#افکار_پریشان
ادای احترام به کماندار بی‌دست

امشب بر سر سفره شام و حین کانالگردی همیشگی به صورت شانسی در کانال ورزش، دیدم که یک بنده خدای آمریکایی در رقابت تیر و کمان در پاراالمپیک و تیر می‌اندازه در حالی که هیچ دستی نداره. جالب شد و چند دقیقه نگاه کردیم و فهمیدم که مسابقه فینال پاراالمپیک هست و این بنده خدا در حال رقابت با رقیب چینی‌اش هست که روی ویلچر نشسته ولی دو دست سالم داره. جالب شد و توجه خانواده هم جلب شد و شروع به تماشای مسابقه کردیم. بنده خدا عقب هم افتاد ولی روحیه بشاش عجیبی داشت و می‌خندید. احساس می‌کردیم نامردیه که بدون دست با یک عده دست‌دار رقابت کرده و تا همین جا هم اومده و داره فینال رو می‌بازه، خلاصه گناه داره. حس همدلی این قدر بالا گرفت که سر هر تیرش یا علی و بسم‌الله گفتیم و آخر سر هم کامبک زد و برد و جدا خوشحال شدیم.

به همین وسیله می‌خواستم اادای احترام کنم به مت ستاتزمن، خیلی خفنی. تو مایه خوشحالی همه بی‌دستانی هستی که دلشون می‌خواد تیربندازن ولی زورشون به دست‌دارها نمی‌رسه.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سه‌شنبه با خودش برد ...

در این سه‌شنبه‌ای که غم‌انگیز، ملال‌آور و دلگیر است و روحیه را می‌شکند، بیایید به این سرود نوستالژیک گوش سپاریم و لحظاتی در آن غرق فراموشی شویم.
زندگی پارالمپیک نیست.

اول:
پارالمپیک مفهوم جالبی است. عده‌ای که محدودیت دارند و به واسطه همان محدودیتشان، در زمینه‌ای بهترین نمی‌توانند باشند، دور هم جمع می‌شوند و رقابت می‌کنند. بابت همین رقابت هم جایزه بهشان تعلق میگیرد. تو نقصی داری، بابت این نقصت نمی‌توانی با بی‌نقص‌ها رقابت کنی، اما برایت رقابتی تدارک دیده شده و مدال هم بابت این رکورد نصفه و نیمه‌ات میگیری. از جایگاه، تماشاچی هم اوضاع با تماشای المپیک عادی فرق می‌کند. در رقابت عادی آدم راحت آرزو و قضاوت می‌کند، فلانی ببرد فلانی حقش است ببازد. در اینجا اما آدم دلش نمی‌آید تصمیم بگیر که از بین دو نابینا کدامشان باید ببازد. دوست دارد همه‌شان دور هم برنده شوند. و البته فاز خود شرکت‌کنندگان پارالمپیک هم، غیررقابتی‌تر از المپیک است. خیلی‌هاشان بابت همین شرکت‌کردن در پارالمپیک شادند و مدال، بهانه‌ای بیش نیست. مثلث رقابت و تماشاچی و رقابت‌کننده هر سه با المپیک فرق می‌کنند.

دوم:
راستش نقص فقط معلولیت جسمی نیست و ما اکثرا بی‌نقص نیستیم. یکی در کودکی یتیم شده، دیگری در خانواده‌ای فقیر بزرگ شده، آن یکی از ظلمی آسیب دیده و یا اصلا مثلا خود من خیلی ضعف‌ها دارم که خیلی‌هایشان هم تقصیر خودم است. ما اما این نقص‌ها را در رقابت زندگی معمولا نمی‌بینیم. زندگی بیشتر شبیه المپیک است یا پارالمپیک؟ اصلا پارالمپیک و مدالی برای ناقص‌ها هست؟ تماشاچیان چطور؟ ناقص‌ها را قضاوت می‌کنند؟ رقیبان چطور؟ نفس شرکت در رقابت برایشان افتخار است یا حتما باید مدالی بگیرند؟ راستش نقص فقط نقص جسمی نیست، نقص‌ها از انواع دیگری هم هستند و ما اکثرا دچار ناتوانی هستیم.

سوم:
دیده شده بعضی کشورها مانند شوروی و کوبا به المپیک و ورزش به دیدگاه سیاسی نگاه می‌کنند. هر طلا برایشان مصادف با بالاتر بودن از فلان کشور دشمنشان و تسکین افکار عمومی‌شان است. دیده شده این کشورها به پارالمپیک هم گاها همین نگاه را دارند. برایشان مهم است چند تا طلا از اینها دشت کنند تا بعد احتمالا بگویند ما چه قدر به ورزش معلولین بها میدهیم. چیزی که اما تو چشم میخورد نبود زیرساخت‌های مناسب برای همین معلولین در این کشورهاست. چند تا از این آورندگان مدال در پارالمپیک میتوانند از زیرساخت های شهری نظیر آن چه دیگران استفاده میکنند، استفاده کنند؟ این بند آخر را در ذهنتان داشته باشید و با بندهای قبلی ترکیب کنید. جای معلولیت های جسمی، همان نقص‌های غیرجسمی دیگر را بذارید و بعد نتیجه‌گیری‌اش با خودتان.

چهارم:
چه بخواهیم چه نخواهیم المپیک برای ما آدم‌ها جذاب‌تر از پارالمپیک است. دیدن رقابت اسطوره‌های بی‌نقص و تصور خود در جای آن‌ها است که انگار لذت دارد. دیدن سقوط اسطوره‌ها است که حس مهیج غریبی دارد. هر چه قدر هم لفاظی کنم، نهایتا همین بند آخر است که واقعیت را نشان می‌دهد. دوباره جای معلولیت‌های جسمی، موقعیت‌های غیرجسمی را قرار دهید و هر رقابتی جز ورزش را تصور کنید. المپیاد، کنکور، شغل، اپلای، ازدواج، سیاست و حتی سلامت روان و بااخلاق بودن. خلاصه که دنیای بی‌رحم ولی زیبایی است. شاید هم زیبا ولی بی‌رحم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شنبه یک سیب سرخه

در یکی از شنبه‌ترین روز‌های سال، سرود نوستالژیک شنبه را گوش کنیم.
نئولیبرالیسم به روایت چراز

چراز در قسمت دیروزش به سراغ واژه نئولیبرال رفته و در حد ۱۵ دقیقه در موردش صحبت کرده. اول به سراغ ریشه‌های تاریخی برآمدن این واژه و دهه ۱۹۳۰ رفته. زمانی که کشورهایی مثل شوروی کمونیست و آلمان نازی در حال بلعیدن دنیا بودند و برعکس کشورهای لیبرال اوضاع خوبی نداشتند. در این فضا لیبرال‌های دنیا در کنفرانسی دور هم جمع شدند و عده‌ای شون پیشنهاداتی رو برای اصلاح روی لیبرالیسم مطرح کردند که به نئولیبرالیسم معروف شدند. این عده معتقد بودند که در کنار بازار آزاد بایستی دولت مقتدر و قوی وجود داشته باشه تا بتونه قواعد زمین رو حفظ کنه و مانع از انحصارگرایی بشه و از طرفی در بهداشت و آموزش و امنیت هم دخالت کنه. در مقابل عده‌ای که با این پشنهادات مخالفت کردند به لیبرالیسم کلاسیک معروف شدند. در دهه‌های بعدی با بروز جنگ جهانی دوم و بعد هم جنگ سرد، سیاست‌ها لیبرالیسم فراموش شدند و سیاست‌های دولت رفاه پیگیری شدند تا این که تاچر و ریگان در بریتانیا و آمریکا بر سر کار اومدند. این دو نفر سیاست‌های راست‌تری رو اتخاذ کردند و برای همین مخالفینشون روی اونها برچسب نئولیبرالیسم زدند. از همون جا به بعد این واژه دچار دگرگونی معنایی شد و تفاوت تاریخیش با لیبرالیسم محو شد.

در ادامه چراز به سراغ این پرسش می‌ره که آیا اقتصاد ایران نئولیبرالیسم هست یا نه؟ برای پاسخ به این سوال،‌چراز سراغ معیار شاخص آزادی اقتصادی می‌ره. این معیار که توسط موسسه فریزر هر دو سال یکبار ارائه می‌شه نشون می‌ده که نهادها و ساختارهای سیاسی، قضایی و اقتصادی یک کشور چه قدر در راستای سیاست‌های لیبرالیسم هستند. کشورهای هنگ کنگ، سنگاپور، سوئیس، نیوزلند و دانمارک پنج کشور نخست این رتبه‌بندی اند. این معیار شاخص آزادی اقتصادی خودش از پنج مولفه تشکیل شده. مولفه‌های اندازه دولت، سیستم قضایی و حقوق مالکیت، ثبات پولی، آزادی در تجارت بین الملل و تنظیم‌گیری،‌اون پنج مولفه هستند. مولفه اندازه دولت می‌گه که مخارج و مالیات‌های دولت چه حجم از اقتصاد یک کشور رو تشکیل می‌دن و هر چه قدر که این سهم کمتر بشه امتیاز بیشتری در این مولفه داره. جالبه که در این مولفه وضع ایران نسبت به کشورهای منطقه و میانگین جهانی بهتره، یعنی دولت ایران دولت نسبتا کوچکی هست. اون چیزی که ایران درش امتیاز پایینی می‌گیره چهار مولفه بعدی هستند. مولفه سیستم قضایی و حقوق مالکیت که نشون می‌ده آزادی در مالکیت‌های شخصی یک کشور به چه گونه هست، مولفه ثبات پولی که تابع میزان تورم اون کشور هست، مولفه آزادی در تجارت بین الملل که خوب بودنش تابع میزان تجارت خارجی و تعرفه صادرات و وارادت کمتر و بازار سیاه کمتر هست و در نهایت مولفه تنظیم‌گیری که بیانگر میزان دخالت دولت در اقتصاد هست. در نهایت بر اساس همین حرفهای گفته شده ایران یک کشوری هست با دولتی کوچک اما تورم بالا، گرفتار تحریم، درگیر مسائل مالکیت شخصی و دخالت دولت در اقتصاده.

لینک:
https://www.youtube.com/watch?v=dMcp6u4NzAw
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گربه سیاه یه وقت نیاد دست به قناریت بزنه

در ادامه نوستالژی‌بازی امروز سرود بسیار مفهومی یکشنبه رو داریم. دو بیت مهم از این شاهکار دوجایی هستند که یکجا میگه قناری قشنگت رو توی قفس نگه بدار. و دوم هم جایی که در انتها می‌گه نه ماهیه نه قناریه تنگ و قفس خیالیه.
Out of Distribution
Photo
تژاژدی پروتستانیسم اسلامی: وقتی به چیزی که باهاش مبارزه می‌کنی، تبدیل می‌شی.

محمد قوچانی در سال‌های اخیر، یک مجموعه کتاب پنج‌تایی با عنوان "کتابخانه نقد الهیات سیاسی" نوشته که در اون به بررسی رابطه نوگرایی و بنیادگرایی دینی پرداخته. تراژدی پروتستانیسم اسلامی، پارادوکس مارکسیسم اسلامی، ظهور لویاتان اسلامی، مصائب لیبرالیسم اسلامی و بحران بورژوازی اسلامی عناوین این پنج کتاب هستند. به صورت خیلی کلی و خلاصه، قوچانی در این پنج کتاب بحث کرده که حرکت‌ دینی معاصر در ایران در برخورد با مسائل سیاسی گوناگون چطور عمل کرده و چطور به اینجا رسیده و از لحاظ تاریخی چرا و چگونه این اتفاقات رخ دادند.

در کتاب اول، یعنی تراژدی پروتستانیسم اسلامی، پرسش بنیادینی که قوچانی روی اون بحث می‌کنه اینه که چه طور ممکن است که اصلاح‌طلبی دینی به انحصارطلبی دینی و بنیادگرایی بدل بشه؟ چگونه ممکنه به قصد ترقی‌خواهی، ارتجاع بازتولید بشه؟ از نگاه قوچانی، در قرن اخیر وقتی مسائل دنیای نو و تجدد برآمدند الگوی سنت‌گرایی دینی دچار انفعال شد و پاسخ درستی برای مسائل دنیای نو فراهم نکرد. فراهم نکردن پاسخ باعث قدرت گرفتن تجددخواهی غیردینی بلکه ضددینی شد. در چنین شرایطی، گرایش‌های سوم دینی که نه با سنت‌گرایی موافق بودند و نه می‌توانستند تجددغیر دینی رو بپذیرند علیه این دو و با افکار روشنفکرانه برخواستند که اما در نهایت در یک تراژدی خودشون تبدیل به بنیادگرایی دینی شدند. قوچانی در این کتاب قصد داره نشون بده فرآیند تبدیل این حرکت‌های روشنفکرانه دینی به بنیادگرایی چطور رخ می‌ده. در واقع قوچانی، معتقده که اسلام با اسلام‌گرایی فرق داره. اسلام یک دینه (که ولو می‌تونه ابعاد سیاسی، اجتماعی و مدنی داشته باشه)\ ولی اسلام‌گرایی یک ایدئولوژی سیاسیه. در کل کتاب همین رابطه بین سه جریان فکری اسلام، سکولاریسم و اسلامیسم دیده می‌شه و نمونه‌هایی نشون داده می‌شه که افرادی که به قصد روشنفکری و اصلاح دینی وارد این مسیر باریک شدند چطور نهایتا به اسلامیسم و یا سکولاریسم سقوط کردند.

قوچانی در انتهای مقدمه کتاب تراژدی پروتستانیسم اسلامی درباره این کتاب توصیف جالبی داره: روایتی از کوشش عده‌ای که به قصد خدمت به دین تلاش کردند اصلاح دینی کنند، اما ناکام ماندند و حتی به ضد اهداف خود تبدیل شدند ... این مجموعه کتابخانه الهیات سیاسی، اندیشه سیاسی را از منظر نتیجه‌گرایی بررسی می‌کند و چندان در بند تکلیف‌گرایی نیست. ... ما به این متفکران از منظر اخلاق نمی‌نگریم، بلکه از دریچه سیاست آن‌ها را بررسی می‌کنیم ... در سیاست هم واقعیت از مصلحت سهمگین‌تر است.

در ادامه شاید انشالله به بحث در قسمت‌ها مختلف این کتاب پرداختیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوشنبه رو ندیدم

شاید یکی از ضعیف‌ترین سرودها مجموعه سرود‌های روزهای هفته متعلق به دوشنبه بنده خدا باشه. اونجایی که شاعر می‌گه:

دوشنبه داد بیداد
هفته دوید مثل باد
ماهیه رفت زیر آب
سیب از رو شاخه افتاد
دویدم و دویدم
دوشنبه رو ندیدم
شکلش رو توی دفتر مثل یه گل کشیدم
رسم تطاول

آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد

وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت
هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم
که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد

گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن
هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد

بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کفِ غصه دوران، دلِ حافظ خون شد
از فراقِ رُخَت ای خواجه قوامُ الدین، داد

حافظ
——————
دو بیت اول این شعر بسیار زیباست. در بیت اول می‌گه که همون کسی که چهره تو رو این چنین زیبا کرده، همون هم (فقط) می‌تونه به من مسکین صبر و آرامش اعطا کنه. در بیت دوم هم می‌گه همون کسی که به موی تو رسم ستمگری و ربایش و دست درازی به دل‌ها رو یاد داده، همون هم (فقط) می‌تونه با کرمش به داد من غمگین برسه. در باقی ابیات هم انگار داره از عشق و معشوقش عقب‌نشینی می‌کنه.