Out of Distribution
captain_levi.wav
بیکارشدن پادکستکارها
امروز قدری با این google notebooklm ور رفتم. این طوریه که میشه بهش یک تعداد لینک اینترنتی یا فایل pdf داد و بعد میاد و روی این سورسهای اطلاعاتی که بهش دادید نوت برمیداره و میتونید ازش سوال بپرسید. فیچر واوبرانگیزش اما این است که میتواند یک محتوای صوتی چند دقیقهای شبه پادکستی که راجع به همان سورسها است تولید کند و در اختیارتان بگذارد. قطعا جای کار بیشتر دارد اما قابل تصور است که تا ۵ سال دیگر به چه نقاط عطفی میتواند منجر شود.
چهار نمونه تستی ور رفتم. در دو تایشان کانال تلگرام خودم و یکی دیگر را دادم. در یک نمونه اخبار چند روز مربوطه به حزب الله را دادم و در دیگری هم چند لینک راجع به کاپیتان لیوای. نتیجه را میتوانید گوش کنید.
لینک:
https://notebooklm.google.com/
امروز قدری با این google notebooklm ور رفتم. این طوریه که میشه بهش یک تعداد لینک اینترنتی یا فایل pdf داد و بعد میاد و روی این سورسهای اطلاعاتی که بهش دادید نوت برمیداره و میتونید ازش سوال بپرسید. فیچر واوبرانگیزش اما این است که میتواند یک محتوای صوتی چند دقیقهای شبه پادکستی که راجع به همان سورسها است تولید کند و در اختیارتان بگذارد. قطعا جای کار بیشتر دارد اما قابل تصور است که تا ۵ سال دیگر به چه نقاط عطفی میتواند منجر شود.
چهار نمونه تستی ور رفتم. در دو تایشان کانال تلگرام خودم و یکی دیگر را دادم. در یک نمونه اخبار چند روز مربوطه به حزب الله را دادم و در دیگری هم چند لینک راجع به کاپیتان لیوای. نتیجه را میتوانید گوش کنید.
لینک:
https://notebooklm.google.com/
بازنمایی رنگ با HSV
چند وقت پیش چشمم به یک رنگی افتاد و ازش خوشم اومد، بعد شروع به سرچ کردم که اسم این رنگ چیه. در همین اثنا سرچهام وسیعتر شد و البته با صحبت با یکی دیگه از دوستانم ترکیب شد و یک سری چیز تازه یاد گرفتم که در حد خود کوررنگم راضیم. مساله از بازنمایی رنگ شروع میشه، برای ما کامپیوتریها اولین ایدهای که برای بازنمایی رنگ تو ذهنم میاد اینه که RGB اون رنگ چیه. با داشتن سه مقدار میزان قرمزی و سبزی و آبیای میشه هر رنگی رو مشخص کرد. اما گویا RGB فضای آن قدر معناداری نیست، یعنی یک رنگ رو اگه در نظر بگیرید و سعی کنید تو یکی از فاکتورهای سهگانهاش تغییر ایجاد کنید اون مسیر حرکت معناداری که میخواید رو به دست نمیارید. حالا در کنار RGB، یکسری سیستمهای بازنمایی دیگه هم هستند. یکی از معروفترینهاشون سیستم HSV هست. HSV هم مثل RGB سه فاکتور داره منتها سه فاکتور H و S و V اینجا یک چیز دیگه هستند. فاکتور Hue، نه یک بازه خطی، که به شکل یک متغیر درجهایه. یعنی مثلا محیط یک دایره رو فرض کنید که بسته به این که در چه زاویهای از اون هستید یک رنگ متفاوته. فاکتور S داره شدت رنگ رو نشون میده هر چی بیشتر باشه پررنگتره. فاکتور V هم داره میزان نور در رنگ رو نشون میده که رنگ چه قدر تاریک هست یا نه. اگر فضای RGB رو به شکل یک مکعب سه بعدی در نظر بگیریم، فضای HSV رو شبیه یک مخروط میشه نشونش داد. این فضا معنادارتر هم هست، یعنی شما یک رنگ رو در این مخروط در نظر بگیرید، با جا به جایی در هر کدوم از فاکتورهای H و S و V به رنگهای مشابه و دمخور اون میرسید.
چند وقت پیش چشمم به یک رنگی افتاد و ازش خوشم اومد، بعد شروع به سرچ کردم که اسم این رنگ چیه. در همین اثنا سرچهام وسیعتر شد و البته با صحبت با یکی دیگه از دوستانم ترکیب شد و یک سری چیز تازه یاد گرفتم که در حد خود کوررنگم راضیم. مساله از بازنمایی رنگ شروع میشه، برای ما کامپیوتریها اولین ایدهای که برای بازنمایی رنگ تو ذهنم میاد اینه که RGB اون رنگ چیه. با داشتن سه مقدار میزان قرمزی و سبزی و آبیای میشه هر رنگی رو مشخص کرد. اما گویا RGB فضای آن قدر معناداری نیست، یعنی یک رنگ رو اگه در نظر بگیرید و سعی کنید تو یکی از فاکتورهای سهگانهاش تغییر ایجاد کنید اون مسیر حرکت معناداری که میخواید رو به دست نمیارید. حالا در کنار RGB، یکسری سیستمهای بازنمایی دیگه هم هستند. یکی از معروفترینهاشون سیستم HSV هست. HSV هم مثل RGB سه فاکتور داره منتها سه فاکتور H و S و V اینجا یک چیز دیگه هستند. فاکتور Hue، نه یک بازه خطی، که به شکل یک متغیر درجهایه. یعنی مثلا محیط یک دایره رو فرض کنید که بسته به این که در چه زاویهای از اون هستید یک رنگ متفاوته. فاکتور S داره شدت رنگ رو نشون میده هر چی بیشتر باشه پررنگتره. فاکتور V هم داره میزان نور در رنگ رو نشون میده که رنگ چه قدر تاریک هست یا نه. اگر فضای RGB رو به شکل یک مکعب سه بعدی در نظر بگیریم، فضای HSV رو شبیه یک مخروط میشه نشونش داد. این فضا معنادارتر هم هست، یعنی شما یک رنگ رو در این مخروط در نظر بگیرید، با جا به جایی در هر کدوم از فاکتورهای H و S و V به رنگهای مشابه و دمخور اون میرسید.
Telegram
stuff
Out of Distribution
در این سه توییت پشت سر هم، یک زیبایی به لحاظ ریاضی و زبانی و منطقی حس میشه که توضیح اون زیبایی سخته
اولا برای مقدمه، این ژانر این شکلیه که مثلا فرض کنید همایون شجریان میاد توییت میزنه صدای من خیلی مزخرفه، بعد یکی روش کوت میزنه که بدترین صدا در دوران حکومت امام زمان. در واقع به لحاظ معنایی میگیم انگار طرف در دوران امام زمان زندگی میکنه که این فیچرش کران پایین اون دورانه، در حالی که همین فیچرش کران بالای ماست.
اما در مورد این پستها اگر اشتباه نکنم این طوریه که:
کاربر دارک استار منظور داشته که این کیک این قدر پف کرده که اندازه کمپفترین کیکهای زمان امام زمانه. (در واقع کران رو اشتباهی از این سر قضیه تعریف کرده)
بعد کاربر حشمت دقیقا به همین نکته اشاره کرده و طی اشتباهات اخیر متعدد ملت توییتر فارسی در چند روز اخیر در استفاده از این ژانر، منظور داشته که این کاربر دارک استار با این که اشتباه داشته ولی کمترین سطح اشتباه استفاده از این ژانر توییتر رو داشته.
در ادامه کاربر سوم هم رفرنس داده به کاربر حشمت، که این یوزر این قدر باهوشه که زمان امام زمان کج فهم ترین افراد اندازه این میفهمند (البته احتمالش هست که کاربر سوم هم دوباره در استفاده از ژانر تو باگ کاربر اول افتاده باشه)
نظریه دیگه مطرح شده توسط توفیقی اینه که احتمالا اون کیک اصلا پف نداره و این مدلشه. و اون کاربر اول اصلا اشتباه نکرده و اون کاربر دومه که خیلی ریز یک اشتباه روی ژانر کرده :))
اما در مورد این پستها اگر اشتباه نکنم این طوریه که:
کاربر دارک استار منظور داشته که این کیک این قدر پف کرده که اندازه کمپفترین کیکهای زمان امام زمانه. (در واقع کران رو اشتباهی از این سر قضیه تعریف کرده)
بعد کاربر حشمت دقیقا به همین نکته اشاره کرده و طی اشتباهات اخیر متعدد ملت توییتر فارسی در چند روز اخیر در استفاده از این ژانر، منظور داشته که این کاربر دارک استار با این که اشتباه داشته ولی کمترین سطح اشتباه استفاده از این ژانر توییتر رو داشته.
در ادامه کاربر سوم هم رفرنس داده به کاربر حشمت، که این یوزر این قدر باهوشه که زمان امام زمان کج فهم ترین افراد اندازه این میفهمند (البته احتمالش هست که کاربر سوم هم دوباره در استفاده از ژانر تو باگ کاربر اول افتاده باشه)
نظریه دیگه مطرح شده توسط توفیقی اینه که احتمالا اون کیک اصلا پف نداره و این مدلشه. و اون کاربر اول اصلا اشتباه نکرده و اون کاربر دومه که خیلی ریز یک اشتباه روی ژانر کرده :))
Out of Distribution
Software Engineering for Data Scientists: Using Data Structures Effectively یادداشتهایی از فصل سه کتاب در این فصل بحث کرده که چه دادهساختارهایی رو نظیر دادهساختارهای native python مثل لیست و دیکشنری و اینها و البته numpy arrays و pandas dataframe رو کیها…
Software Engineering for Data Scientists: Object Oriented Programming and Function Programming
یادداشتهایی از فصل چهار کتاب
لینک
یادداشتهایی از فصل چهار کتاب
لینک
Telegraph
Software Engineering for Data Scientists: Object Oriented Programming and Function Programming
خب. OOP و FP دو استایل برنامهنویسی هستند که یک جورایی نشون میدن که کد و منطق حل مساله رو چطور باید به قطعات کوچکتری شکست. اهمیت آشنایی با اونها در اینه که شما حتی اگر مثلا روی یکی از این استایلها کد نزده باشید هم احتمالا با پکیجهای پایتونی مواجه میشید…
Haale Man
Ehaam
وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش
"حال من" را گوش کنید.
"حال من" را گوش کنید.
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی
وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی
چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی
نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم
به چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی
هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی
نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودن
چرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی
تو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسی
مگر شبی که چو سعدی به داغ عشق بخفتی
سعدی
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی
وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی
چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی
نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم
به چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی
هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی
نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودن
چرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی
تو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسی
مگر شبی که چو سعدی به داغ عشق بخفتی
سعدی
چارهای جز قمار نیست
نقلی از جواد شاکر که : "در مواقع بحران جامعهگریزتر میشوم، همه چرت میگن، همه واقعا، حتی خودم". حالا هم حکایت همان است. در این دو روز اکثر چیزهایی که از ملت درباره اتفاقات اخیر شنیدهام و خواندهام چرت بودهاند. همه چرت میگویند. آنهایی که مساله را به سخنان پزشکیان تقلیل میدهند و فکر میکنند روابط بین الملل بر اساس چهار تا حرف جا به جا میشود. آنهایی که کل مساله را به نفوذ تقلیل میدهند. آنهایی که ترور نصرالله را به پاسخ ندادن بابت هنیه تقلیل میدهند، آنهایی که خیال میکنند ما خارج صف اهداف اسراییلیم در حالی که ما در انتهای صفیم و پس از غزه و لبنان و یمن و عراق نوبت ماست. آنهایی که خیال میکنند اسراییل، این کشور قومیتی تا دندان مسلح، دنبال رحم و دموکراسی برای سایر کشورها است. آنهایی که خیال میکنند اسراییل آدم بیگناه را نمیکشد. آنهایی که اسراییل هر ضربهای که بزند میگویند اسراییل از سر استیصالش آن را زد، گویی اسراییل اصلا هوشی ندارد. آنهایی که تمپلیت شهید فلانی خطرناکتر از فلانی است را در هر حادثهای صرفا جایگذاری میکنند. آنهایی که فعالیتهای اسراییل را در صدد تله تنش میدانند، گویی مگر اسراییل بمب اتم هم بر تهران بیاندازد از نظر اینها تلهای برای واردکردن ما به جنگ است. آنهایی که برنامههای آن سلبریتی طالعبین جدیدا مشهور را دنبال میکنند و وقتی بهشان اعتراض میکنی میگویند اینها ریاضی است تو نمیفهمی و تو هر چی میگویی ریاضی آنی است که غرب با آن بمب سنگرشکن و هوش مصنوعی میسازد نمیفهمند. آنهایی که خیال میکنند صرف اقتصاد میتوان به بازدارندگی رسید و خیال میکنند در خاورمیانه میشود گوگولی بود و اینهایی که خیال میکنند جنگ گوگولی است، یکبار در عمرشان civilization را در سطح سخت نبردهاند و حرف از پیروزی میزنند. آنهایی که موشک موشک میکنند ولی برای پرسش بعد اصابت موشکها پاسخی ندارند. و بدبختانه بسیاری از اینهایی که میگویم چرت میگویند خیر سرشان در بهترین دانشگاه مهندسی کشور درس خواندهاند. و کلی آنهای دیگری که چرت میگویند.
راستش را بخواهید عاقلترین دوستانی که میشناختم ساکتترین افراد در این چند روز بودند.خودشان میفهمند مساله پیچیده است. فکر میکنم در سطوح بالا، جایی که افراد سطح بالا هستند، وقتی اطلاعات دو طرف از هم کامل شود، بازی به حالت تقریبا deterministic میرسد. مثل دوز، مثل شطرنج و ... سیاست هم همین است. از جایی به بعد در بازی قطعی فقط این ارادهها هستند که قطعی نیستند. مطلب قبلی را کنار بگذارید. میخواهم خودم هم چرتی بگویم. فکر میکنم بزرگترین گیر و عیبها در برابر اسرائیل دو چیز است: اول اینکه به لحاظ تکنولوژی و حمایت اقتصادی فاصله فضایی با بقیه دارد و دو هم این که برآورد ما از قدرت ضربهزدن اسراییل بسیار گنگتر از برآورد اسراییل از قدرت ضربه زدن ما است. کل گزینهها ایران برای ضربه زدن به اسراییل شاید موشک باشد که همین هم غنیمتی است در حالی که ما همین چند روز پیش فهمیدیم که اسراییل با پیجرها چه کارها میتواند بکند. همین عدم امکان برآورد از قابلیتهای اسراییل کار را سخت کرده. میخواهی بر او ضربه شمشیر بزنی، نمیدانی از کجا ممکن است به تو ضربه بزند. مثلا نصرالله در عمقی از زمین در جلسه بود که حتی بمبها نتوانستند آن جا را نابود کنند اما موج انفجارشان ضربه زد. یا حتی همین الان، ما دقیقا نمیتوانیم حدس بزنیم که اگر اسراییل بخواهد سناریو مخفی دیگری مانند پیجرها در لبنان را این بار در ایران پیاده کند چه خواهد شد. واقعیت این است که اسراییل دشمن سرسختی است با حامیان بزرگ. یک سال است که در جنگند اما ارزش پول و شاخص بورسشان تکان نخورده. از نظر اقتصادی فرسایشی انگار برایشان وجود ندارد، تنها راه ناامن کردن شهرهایشان با خدشهدارکردن گنبدآهنینشان است که آن هم، از انگلیس و فرانسه و آمریکا گرفته تا اردن جمع میشوند که جلوی آسیب رسیدن به آن را بگیرند.
در زمینه سیاست داخلی، نقد بسیار دارم اما بالعکس هر چه زمان گذشته در سیاست خارجی بیشتر به ادراک با تصمیماتی که گرفتهایم رسیدهام (شاید چون در سیاست داخلی ما با هم رقیبیم اما در سیاست خارجی همگی زیر یک مجموعه به نام کشوریم). فهمیدهام که اینجا زمینبازی من نیست، چون اطلاعاتم کامل نیست و البته همانطور که گفتم اطلاعات مطلعترین آدم این کشور هم برای حرکات بعدی اسراییل ناقص است. در چنین شرایطی حرکات ما شبیه به یک قمار است. در واقع چارهای جز همین قمارکردن نداریم. مجبوریم قمار کنیم. ویژگی قمار چیست؟ جایی که لازم است باید مشتاق پذیرفتن ریسکهای بزرگ باشی و از طرفی آماده باشی تا همه چیز را ببازی. در زندگی هم هیچ کس دقیقا نمیداند پیامد تصمیماتش دقیقا چه میشوند. هر تصمیمی یک قمار است. من خودم امروز یک قمار کردم ...
#افکار_پریشان
نقلی از جواد شاکر که : "در مواقع بحران جامعهگریزتر میشوم، همه چرت میگن، همه واقعا، حتی خودم". حالا هم حکایت همان است. در این دو روز اکثر چیزهایی که از ملت درباره اتفاقات اخیر شنیدهام و خواندهام چرت بودهاند. همه چرت میگویند. آنهایی که مساله را به سخنان پزشکیان تقلیل میدهند و فکر میکنند روابط بین الملل بر اساس چهار تا حرف جا به جا میشود. آنهایی که کل مساله را به نفوذ تقلیل میدهند. آنهایی که ترور نصرالله را به پاسخ ندادن بابت هنیه تقلیل میدهند، آنهایی که خیال میکنند ما خارج صف اهداف اسراییلیم در حالی که ما در انتهای صفیم و پس از غزه و لبنان و یمن و عراق نوبت ماست. آنهایی که خیال میکنند اسراییل، این کشور قومیتی تا دندان مسلح، دنبال رحم و دموکراسی برای سایر کشورها است. آنهایی که خیال میکنند اسراییل آدم بیگناه را نمیکشد. آنهایی که اسراییل هر ضربهای که بزند میگویند اسراییل از سر استیصالش آن را زد، گویی اسراییل اصلا هوشی ندارد. آنهایی که تمپلیت شهید فلانی خطرناکتر از فلانی است را در هر حادثهای صرفا جایگذاری میکنند. آنهایی که فعالیتهای اسراییل را در صدد تله تنش میدانند، گویی مگر اسراییل بمب اتم هم بر تهران بیاندازد از نظر اینها تلهای برای واردکردن ما به جنگ است. آنهایی که برنامههای آن سلبریتی طالعبین جدیدا مشهور را دنبال میکنند و وقتی بهشان اعتراض میکنی میگویند اینها ریاضی است تو نمیفهمی و تو هر چی میگویی ریاضی آنی است که غرب با آن بمب سنگرشکن و هوش مصنوعی میسازد نمیفهمند. آنهایی که خیال میکنند صرف اقتصاد میتوان به بازدارندگی رسید و خیال میکنند در خاورمیانه میشود گوگولی بود و اینهایی که خیال میکنند جنگ گوگولی است، یکبار در عمرشان civilization را در سطح سخت نبردهاند و حرف از پیروزی میزنند. آنهایی که موشک موشک میکنند ولی برای پرسش بعد اصابت موشکها پاسخی ندارند. و بدبختانه بسیاری از اینهایی که میگویم چرت میگویند خیر سرشان در بهترین دانشگاه مهندسی کشور درس خواندهاند. و کلی آنهای دیگری که چرت میگویند.
راستش را بخواهید عاقلترین دوستانی که میشناختم ساکتترین افراد در این چند روز بودند.خودشان میفهمند مساله پیچیده است. فکر میکنم در سطوح بالا، جایی که افراد سطح بالا هستند، وقتی اطلاعات دو طرف از هم کامل شود، بازی به حالت تقریبا deterministic میرسد. مثل دوز، مثل شطرنج و ... سیاست هم همین است. از جایی به بعد در بازی قطعی فقط این ارادهها هستند که قطعی نیستند. مطلب قبلی را کنار بگذارید. میخواهم خودم هم چرتی بگویم. فکر میکنم بزرگترین گیر و عیبها در برابر اسرائیل دو چیز است: اول اینکه به لحاظ تکنولوژی و حمایت اقتصادی فاصله فضایی با بقیه دارد و دو هم این که برآورد ما از قدرت ضربهزدن اسراییل بسیار گنگتر از برآورد اسراییل از قدرت ضربه زدن ما است. کل گزینهها ایران برای ضربه زدن به اسراییل شاید موشک باشد که همین هم غنیمتی است در حالی که ما همین چند روز پیش فهمیدیم که اسراییل با پیجرها چه کارها میتواند بکند. همین عدم امکان برآورد از قابلیتهای اسراییل کار را سخت کرده. میخواهی بر او ضربه شمشیر بزنی، نمیدانی از کجا ممکن است به تو ضربه بزند. مثلا نصرالله در عمقی از زمین در جلسه بود که حتی بمبها نتوانستند آن جا را نابود کنند اما موج انفجارشان ضربه زد. یا حتی همین الان، ما دقیقا نمیتوانیم حدس بزنیم که اگر اسراییل بخواهد سناریو مخفی دیگری مانند پیجرها در لبنان را این بار در ایران پیاده کند چه خواهد شد. واقعیت این است که اسراییل دشمن سرسختی است با حامیان بزرگ. یک سال است که در جنگند اما ارزش پول و شاخص بورسشان تکان نخورده. از نظر اقتصادی فرسایشی انگار برایشان وجود ندارد، تنها راه ناامن کردن شهرهایشان با خدشهدارکردن گنبدآهنینشان است که آن هم، از انگلیس و فرانسه و آمریکا گرفته تا اردن جمع میشوند که جلوی آسیب رسیدن به آن را بگیرند.
در زمینه سیاست داخلی، نقد بسیار دارم اما بالعکس هر چه زمان گذشته در سیاست خارجی بیشتر به ادراک با تصمیماتی که گرفتهایم رسیدهام (شاید چون در سیاست داخلی ما با هم رقیبیم اما در سیاست خارجی همگی زیر یک مجموعه به نام کشوریم). فهمیدهام که اینجا زمینبازی من نیست، چون اطلاعاتم کامل نیست و البته همانطور که گفتم اطلاعات مطلعترین آدم این کشور هم برای حرکات بعدی اسراییل ناقص است. در چنین شرایطی حرکات ما شبیه به یک قمار است. در واقع چارهای جز همین قمارکردن نداریم. مجبوریم قمار کنیم. ویژگی قمار چیست؟ جایی که لازم است باید مشتاق پذیرفتن ریسکهای بزرگ باشی و از طرفی آماده باشی تا همه چیز را ببازی. در زندگی هم هیچ کس دقیقا نمیداند پیامد تصمیماتش دقیقا چه میشوند. هر تصمیمی یک قمار است. من خودم امروز یک قمار کردم ...
#افکار_پریشان
کارپثی و استعاره ماشینحساب: سادگی و استقلال
آندره کارپثی که ما بارها ارادت بیفایده خود را در این کانال به ایشان اظهار کردیم، در بلاگش پستی جالب درباره خصوصیات ماشین حساب به عنوان یک تکنولوژی، نوشته است:
- ماشین حساب به عنوان یک ابزار، که با انگشت باهاش کار میشه، تبدیل به یک پلاگینی برای مغز میشه و تواناییهای ذهنی انسان رو توسعه میده و اون رو باهوشتر میکنه.
- نکته جالب اما اینه که ماشین حساب کمترین وابستگی رو به خارج از خودش داره.
- تنها چیزی که میخواد مقداری باتریه که با پنل خورشیدی روی خودش هم قابل انجامه.
- وقتی ماشین حساب رو میخرید دیگه مال شماست و نیاز ندارید پول حق اشتراک دیگهای رو پرداخت کنید.
- نیازی به اینترنت و یا مجوزهای دسترسی دیگهای مثل بلوتوث نداره.
- نیازی به ساخت حساب کاربری و login ندارید.
- نیاز نداره چیزی رو دانلود و آپدیت کنه.
- اینجوری نیست که نسخه + از اون ماشین حساب باشه که شما با آپگریدکردن به اون بتونید سینوس و کسینوس رو هم حساب کنید.
- تلاش نمیکنه پلتفرم بشه.
- برای عمل کردن، نیازی به کردیت کارت شما نداره.
- دادههای استفاده شما رو ترک و ردگیری نمیکنه که بعدا بخواد بفروشه یا برای شما مشکل امنیتی ایجاد کنه.
- به سروری وابسته نیست که اگر اون سرور خراب بشه این هم از دسترس خارج بشه.
- وقتی ماشین حساب رو میخرید، مالکش دیگه فقط شمایید و مالک دیگهای نداره.
- امروز کار میکنه، هزار سال پیش کار میکرده، هزار سال دیگه هم میتونه کار کنه.
در ادامه هم کارپثی یک سری صحبت میکنه و این رو با شرایط و محصولات فعلی تکنولوژی مقایسه میکنه، جایی که شرکتها بیشتر به سمت پیچیدگی زیاد، وابستگی زیاد و کاربر ستیزانه حرکت میکنند. کلا کارپثی صحبتهاش راجع به ماشین حساب، خیلی استعاره از LLM هست. اگر اشتباه نکنم یک جای دیگه هم راجع به جایگزینی آدمها با هوش مصنوعی هم همچین مثالی رو زده بود که همونطور که بعد از اختراع ماشین حساب، شغلهای جدید به وجود اومدن و ماشین حساب پلاگینی برای محاسبه شد، احتمالا با رشد هوش مصنوعی هم چنین اتفاقی میافته. حالا اما انگار این بحث رو داره مطرح میکنه که ماشین حسابها یک ابزار همگانی شدند ولی اگر LLMها این طور نشن داستان فرق میکنه.
لینک بلاگ:
https://karpathy.ai/blog/calculator.html
آندره کارپثی که ما بارها ارادت بیفایده خود را در این کانال به ایشان اظهار کردیم، در بلاگش پستی جالب درباره خصوصیات ماشین حساب به عنوان یک تکنولوژی، نوشته است:
- ماشین حساب به عنوان یک ابزار، که با انگشت باهاش کار میشه، تبدیل به یک پلاگینی برای مغز میشه و تواناییهای ذهنی انسان رو توسعه میده و اون رو باهوشتر میکنه.
- نکته جالب اما اینه که ماشین حساب کمترین وابستگی رو به خارج از خودش داره.
- تنها چیزی که میخواد مقداری باتریه که با پنل خورشیدی روی خودش هم قابل انجامه.
- وقتی ماشین حساب رو میخرید دیگه مال شماست و نیاز ندارید پول حق اشتراک دیگهای رو پرداخت کنید.
- نیازی به اینترنت و یا مجوزهای دسترسی دیگهای مثل بلوتوث نداره.
- نیازی به ساخت حساب کاربری و login ندارید.
- نیاز نداره چیزی رو دانلود و آپدیت کنه.
- اینجوری نیست که نسخه + از اون ماشین حساب باشه که شما با آپگریدکردن به اون بتونید سینوس و کسینوس رو هم حساب کنید.
- تلاش نمیکنه پلتفرم بشه.
- برای عمل کردن، نیازی به کردیت کارت شما نداره.
- دادههای استفاده شما رو ترک و ردگیری نمیکنه که بعدا بخواد بفروشه یا برای شما مشکل امنیتی ایجاد کنه.
- به سروری وابسته نیست که اگر اون سرور خراب بشه این هم از دسترس خارج بشه.
- وقتی ماشین حساب رو میخرید، مالکش دیگه فقط شمایید و مالک دیگهای نداره.
- امروز کار میکنه، هزار سال پیش کار میکرده، هزار سال دیگه هم میتونه کار کنه.
در ادامه هم کارپثی یک سری صحبت میکنه و این رو با شرایط و محصولات فعلی تکنولوژی مقایسه میکنه، جایی که شرکتها بیشتر به سمت پیچیدگی زیاد، وابستگی زیاد و کاربر ستیزانه حرکت میکنند. کلا کارپثی صحبتهاش راجع به ماشین حساب، خیلی استعاره از LLM هست. اگر اشتباه نکنم یک جای دیگه هم راجع به جایگزینی آدمها با هوش مصنوعی هم همچین مثالی رو زده بود که همونطور که بعد از اختراع ماشین حساب، شغلهای جدید به وجود اومدن و ماشین حساب پلاگینی برای محاسبه شد، احتمالا با رشد هوش مصنوعی هم چنین اتفاقی میافته. حالا اما انگار این بحث رو داره مطرح میکنه که ماشین حسابها یک ابزار همگانی شدند ولی اگر LLMها این طور نشن داستان فرق میکنه.
لینک بلاگ:
https://karpathy.ai/blog/calculator.html
حزب الله چطور برای اسراییل از سایه خارج شد؟
فایننشیال تایمز یک گزارش جالب در مورد تغییرات نحوه برخورد اسراییل با حزب نوشته و در اون به نکاتی اشاره کرده که قابل توجهند. کلیت مطلب اینه که اون چیزی که باعث شده تا اسراییل برای اولین بار در چند دهه اخیر ورق رو در مقابله با حزب الله برگردونه، عمق و کیفیت اطلاعاتی هستند که اسراییل از ۲۰۰۶ به بعد در پی جاسوسی تونسته از حزب الله به دست بیاره.
نقطه عطف ماجرا ورود حزب الله به جنگ سوریه در سال ۲۰۱۲ است، حالا چطور؟ اولا که جنگ سوریه باعث شد تا حزب الله مجیور بشه به شکل گستردهتری دست به جذب نیروهای جدید بزنه و مکانیزمهای کنترلیشون ضعیف شد. از همین طریق هم اسراییل نفوذیهای خودش رو وارد حزب الله کرد. دوما گافهای اطلاعاتی در میانه این جنگ باعث شد تا اسراییل منابع جدیدتری رو به دست بیاره. مثلا با شهادت یک عضو حزب الله در جنگ سوریه، با انتشار پوستر آگهی شهادت و وقتی مراسم ختم براش گرفته میشه اسراییل میتونست فرماندهان مرتبط با اون فرد رو شناسایی کنه و یا وقتی در شبکههای اجتماعی دوستان نزدیک به اون شخص در موردش مطلب میزدند، اسراییل دایره افراد دور اون شخص رو شناسایی کنه. سوما هم حزب الله در جنگ سوریه مجبور به همکاری با نهادهای اطلاعاتی فاسد سوریه و روسیه بود که خودشون زیر ذرهبین نهادهای اطلاعاتی آمریکا بودند. نتیجه اینها باعث شد تا حزب الله در طی جنگ سوریه، از یک نهاد منضبط و خالص و پنهانشده در سایهها تبدیل به یک نهادی بشه که کمتر پروتکلهای امنیتی در اون رعایت بشه، عضوگیری بی حد و غیرکنترلشدهای داشته باشه و نهایتا هم به خاطر خارج شدن از سایه، واضحتر بشه.
مورد دیگه تغییردهنده بازی برای اسراییل، پیشرفتهای تکنولوژیکی اونها در باب جاسوسی بود. اسراییلیها از طریق ماهوارههای جاسوسی، پهپادها و البته هک سایبری حجم زیادی از دادهها رو به دست آوردند. این حجم از دادهها اون قدر زیاده که گویا واحد ویژهای به نام ۹۹۰۰ وجود داره که وظیفهشون نوشتن الگوریتم برای تحلیل این دادههاست. الگوریتمهایی که وقتی کوچکترین تغییری نظیر حتی نصب یک هواکش روی یک تونل یا اضافهشدن یک بتن هم رخ میدن قابل به فهمیدن اون تغییرات هستند. حالا وقتی یک عامل حزب اللهی شناسایی میشه تازه فاز دیگهای از کار جمع آوری اطلاعات شروع میشه. از دستگاه تلفن همراه همسر اون شخص گرفته تا کیلومترشمار خودرو هوشمندش، پهپادهای هوشمند در حال پرواز، یا حتی یک دوربین مداربسته هک شده و یا حتی یک میکروفن یک تلویزیون هوشمند تبدیل به منابع جمع آوری اطلاعات میشن، اطلاعاتی که به یک بانک عظیم اطلاعاتی ریخته میشن.
کل این فرآیند اما زمان و صبر برای توسعه لازم داشتند. در نهایت اما اسراییل در همین آغاز درگیری و در سه روز بیش از ۳۰۰۰ هدف مشکوکی که از حزب الله داشت رو با حمله هوایی نابود کرد و رهبران و فرماندهان حزب الله رو هم ترور کرد.
لینک:
https://www.ft.com/content/6638813e-e246-4409-9a38-95bf60a220a8
فایننشیال تایمز یک گزارش جالب در مورد تغییرات نحوه برخورد اسراییل با حزب نوشته و در اون به نکاتی اشاره کرده که قابل توجهند. کلیت مطلب اینه که اون چیزی که باعث شده تا اسراییل برای اولین بار در چند دهه اخیر ورق رو در مقابله با حزب الله برگردونه، عمق و کیفیت اطلاعاتی هستند که اسراییل از ۲۰۰۶ به بعد در پی جاسوسی تونسته از حزب الله به دست بیاره.
نقطه عطف ماجرا ورود حزب الله به جنگ سوریه در سال ۲۰۱۲ است، حالا چطور؟ اولا که جنگ سوریه باعث شد تا حزب الله مجیور بشه به شکل گستردهتری دست به جذب نیروهای جدید بزنه و مکانیزمهای کنترلیشون ضعیف شد. از همین طریق هم اسراییل نفوذیهای خودش رو وارد حزب الله کرد. دوما گافهای اطلاعاتی در میانه این جنگ باعث شد تا اسراییل منابع جدیدتری رو به دست بیاره. مثلا با شهادت یک عضو حزب الله در جنگ سوریه، با انتشار پوستر آگهی شهادت و وقتی مراسم ختم براش گرفته میشه اسراییل میتونست فرماندهان مرتبط با اون فرد رو شناسایی کنه و یا وقتی در شبکههای اجتماعی دوستان نزدیک به اون شخص در موردش مطلب میزدند، اسراییل دایره افراد دور اون شخص رو شناسایی کنه. سوما هم حزب الله در جنگ سوریه مجبور به همکاری با نهادهای اطلاعاتی فاسد سوریه و روسیه بود که خودشون زیر ذرهبین نهادهای اطلاعاتی آمریکا بودند. نتیجه اینها باعث شد تا حزب الله در طی جنگ سوریه، از یک نهاد منضبط و خالص و پنهانشده در سایهها تبدیل به یک نهادی بشه که کمتر پروتکلهای امنیتی در اون رعایت بشه، عضوگیری بی حد و غیرکنترلشدهای داشته باشه و نهایتا هم به خاطر خارج شدن از سایه، واضحتر بشه.
مورد دیگه تغییردهنده بازی برای اسراییل، پیشرفتهای تکنولوژیکی اونها در باب جاسوسی بود. اسراییلیها از طریق ماهوارههای جاسوسی، پهپادها و البته هک سایبری حجم زیادی از دادهها رو به دست آوردند. این حجم از دادهها اون قدر زیاده که گویا واحد ویژهای به نام ۹۹۰۰ وجود داره که وظیفهشون نوشتن الگوریتم برای تحلیل این دادههاست. الگوریتمهایی که وقتی کوچکترین تغییری نظیر حتی نصب یک هواکش روی یک تونل یا اضافهشدن یک بتن هم رخ میدن قابل به فهمیدن اون تغییرات هستند. حالا وقتی یک عامل حزب اللهی شناسایی میشه تازه فاز دیگهای از کار جمع آوری اطلاعات شروع میشه. از دستگاه تلفن همراه همسر اون شخص گرفته تا کیلومترشمار خودرو هوشمندش، پهپادهای هوشمند در حال پرواز، یا حتی یک دوربین مداربسته هک شده و یا حتی یک میکروفن یک تلویزیون هوشمند تبدیل به منابع جمع آوری اطلاعات میشن، اطلاعاتی که به یک بانک عظیم اطلاعاتی ریخته میشن.
کل این فرآیند اما زمان و صبر برای توسعه لازم داشتند. در نهایت اما اسراییل در همین آغاز درگیری و در سه روز بیش از ۳۰۰۰ هدف مشکوکی که از حزب الله داشت رو با حمله هوایی نابود کرد و رهبران و فرماندهان حزب الله رو هم ترور کرد.
لینک:
https://www.ft.com/content/6638813e-e246-4409-9a38-95bf60a220a8
Mara Cheshmist Khoon Afshan [ DelsaMusic.Com ]
Mohammadreza Shajarian
تو کافردل
گوشتان را به این رمیکس غمگین از شجریان و Ólafur Arnalds بسپارید. شعر از حافظ، آواز از شجریان و موسیقی از Arnalds ....
گوشتان را به این رمیکس غمگین از شجریان و Ólafur Arnalds بسپارید. شعر از حافظ، آواز از شجریان و موسیقی از Arnalds ....
Out of Distribution
Mohammadreza Shajarian – Mara Cheshmist Khoon Afshan [ DelsaMusic.Com ]
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو؟
رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است و حاجب در میانْ ابرو
روان گوشهگیران را جبینش طرفه گلزاریست
که بر طرف سمنزارش همیگردد چمان ابرو
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمانابرو
حافظ
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو؟
رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است و حاجب در میانْ ابرو
روان گوشهگیران را جبینش طرفه گلزاریست
که بر طرف سمنزارش همیگردد چمان ابرو
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمانابرو
حافظ
Out of Distribution
خاتمهناپذیری یا Open-Endedness برای هوش مصنوعی: پیپری از گوگل دیپمایند در icml 2024 با عنوان Open-Endedness is Essential for Artificial Superhuman Intelligence اومده راجع به مفهومی به نام Open-Endedness در هوش مصنوعی صحبت کرده. حالا یعنی چی؟ میگه که این…
اگر یادتون باشه اینجا در مورد open endedness برای هوش مصنوعی صحبت کرده بودیم. حالا پادکست MLST در آخرین قسمتش با یکی از نویسندگان این مقاله، Tim Rocktäschel صحبت کرده. ویدئو جالبیه و در خلال بحثشون کلی به کارهای مشابه و مقالات و کتابهای دیگه اشاره میکنند.
بیشترین چیزی که از این بحث به یاد من مونده اینه همش میخواد رو سناریوهایی صحبت کنه که reward ای براشون وجود نداره و عامل باید خودش یک کاری کنه و خیلی جالب هر از گاهی از میان بحثش subjective بودن هوش بیرون میزنه.
https://www.youtube.com/watch?v=6DrCq8Ry2cw
بیشترین چیزی که از این بحث به یاد من مونده اینه همش میخواد رو سناریوهایی صحبت کنه که reward ای براشون وجود نداره و عامل باید خودش یک کاری کنه و خیلی جالب هر از گاهی از میان بحثش subjective بودن هوش بیرون میزنه.
https://www.youtube.com/watch?v=6DrCq8Ry2cw
YouTube
Open-Ended AI: The Key to Superhuman Intelligence?
Prof. Tim Rocktäschel, AI researcher at UCL and Google DeepMind, talks about open-ended AI systems. These systems aim to keep learning and improving on their own, like evolution does in nature.
TOC:
00:00:00 Introduction to Open-Ended AI and Key Concepts…
TOC:
00:00:00 Introduction to Open-Ended AI and Key Concepts…
Out of Distribution
Photo
جنگ به روایت اعداد شهادت
جواد شاکر، آدم جالبی است. جالبیش به قدرت روایتش است. روایتگر قدرتمندی است. چندی است که حالا گویا به دیتا ژورنالیسم (روزنامهنگاری دادهمحور) علاقه پیدا کرده و روایتهای دادهمحورش را در مجله تحلیلی دقیقه منتشر میکند. شاکر حالا در آخرین تلاش البته به همراه دو نفر دیگر روایت جالب توجهی را روی دادههای آمار شهدای جنگ، نقل کردهاند. عنوان این تحلیل "بازخوانی تحولات جنگ ایران و عراق با نگاهی به نیروهای داوطلب در آمار شهدا" است و با در نظر گرفتن آمار شهدا در هر ماه از جنگ و نسبت انان از گروههای مختلف (ارتشی، سپاهی، غیرنظامی و داوطلب بسیجی) قرار است تحولات رخ داده در جنگ را از زبان دیتا برای ما تعریف کنند. البته این ظاهر ماجراست، یک راوی خوب میداند چطور داستان را برای شما تعریف کند و حرفی از پرسشش نزند و در عین حال شما خودتان آن پرسشی که در ذهن راوی است ولی نانوشته در متن است را با زبان خودتان بپرسید. با خواندن و پیگیری زنجیرههای منطقی آن، به نظر میرسد پرسش مخفی که در ذهن راویان بوده این بوده که چه قدر در یک جنگ کلاسیک بر نیروی داوطلب میتوان تکیه کرد؟ گل درشت تحلیل هم به نظر من همین نموداری است که در آن سعی شده تا تخفیف موج میزان سهم نیروی داوطلب به تصویر کشیده شود.
تحلیل بسیار زیبایی است و همراهشدن آن با سندهای تاریخی نقلشده، آن را جذابتر و قابل اتقانتر کرده. فقط حیف اگر ای کاش آماری به جز آمار شهدا، نظیر خود تعداد نفرات حاضر در جنگ یا حتی مقایسه با آمار ارتش عراق هم در اختیار تیم راوی بود، احتمالا تحلیل بسیار جذابتری میشد.
لینک:
https://d-mag.ir/p17311/
جواد شاکر، آدم جالبی است. جالبیش به قدرت روایتش است. روایتگر قدرتمندی است. چندی است که حالا گویا به دیتا ژورنالیسم (روزنامهنگاری دادهمحور) علاقه پیدا کرده و روایتهای دادهمحورش را در مجله تحلیلی دقیقه منتشر میکند. شاکر حالا در آخرین تلاش البته به همراه دو نفر دیگر روایت جالب توجهی را روی دادههای آمار شهدای جنگ، نقل کردهاند. عنوان این تحلیل "بازخوانی تحولات جنگ ایران و عراق با نگاهی به نیروهای داوطلب در آمار شهدا" است و با در نظر گرفتن آمار شهدا در هر ماه از جنگ و نسبت انان از گروههای مختلف (ارتشی، سپاهی، غیرنظامی و داوطلب بسیجی) قرار است تحولات رخ داده در جنگ را از زبان دیتا برای ما تعریف کنند. البته این ظاهر ماجراست، یک راوی خوب میداند چطور داستان را برای شما تعریف کند و حرفی از پرسشش نزند و در عین حال شما خودتان آن پرسشی که در ذهن راوی است ولی نانوشته در متن است را با زبان خودتان بپرسید. با خواندن و پیگیری زنجیرههای منطقی آن، به نظر میرسد پرسش مخفی که در ذهن راویان بوده این بوده که چه قدر در یک جنگ کلاسیک بر نیروی داوطلب میتوان تکیه کرد؟ گل درشت تحلیل هم به نظر من همین نموداری است که در آن سعی شده تا تخفیف موج میزان سهم نیروی داوطلب به تصویر کشیده شود.
تحلیل بسیار زیبایی است و همراهشدن آن با سندهای تاریخی نقلشده، آن را جذابتر و قابل اتقانتر کرده. فقط حیف اگر ای کاش آماری به جز آمار شهدا، نظیر خود تعداد نفرات حاضر در جنگ یا حتی مقایسه با آمار ارتش عراق هم در اختیار تیم راوی بود، احتمالا تحلیل بسیار جذابتری میشد.
لینک:
https://d-mag.ir/p17311/
مجله تحلیلی دقیقه
بازخوانی تحولات جنگ ایران و عراق با نگاهی به نیروهای داوطلب در آمار شهدا | مجله تحلیلی دقیقه
در این مقاله برای مطالعه نقش نیروهای داوطلب در تحولات جنگ، سراغ آمار شهدا رفتیم و سهم سازمانهای مختلف از کل تعداد شهدا را به صورت ماهانه مورد بررسی و تحلیل قرار دادیم و تاریخ جنگ را با تمرکز بر آمار ماهانه شهدا و تحلیل سهم شهدای داوطلب در آن مرور کردیم.…
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است
من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن
که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است
گر تواش وعدهٔ دیدار ندادی امشب
پس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر است
طوطی اَر پستهٔ خندان تو بیند گوید
که ز تَنگ شکر این پسته شکربارتر است
هر گرفتار که در بند تو مینالد زار
میبرد حسرت صیدی که گرفتارتر است
به هوای تو عزیزان همه خوارند، اما
گل به سودای رخت از همه کس خوارتر است
گر کشانند به یک سلسله طراران را
طرهٔ پرشکنت از همه طرارتر است
گر نشانند به یک دایرهٔ عیاران را
چشم مردم فکنت از همه عیارتر است
گر گشایند بتان دفتر مکاری را
بت حیلتگر من از همه مکارتر است
عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
تیشه بر سر زد و پا از در شیرین نکشید
کوهکن بر در عشق از همه پادارتر است
در همه شهر ندیدهست کسی مستی من
زان که مست می عشق از همه هشیارتر است
دوش آن صف زده مژگان به فروغی میگفت
که دم خنجر شاه از همه خونخوارتر است
سر شاهان جوان بخت ملک ناصردین
که به شاهنشهی از جمله سزاوارتر است
شاعر؟فروغی بسطامی
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است
من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن
که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است
گر تواش وعدهٔ دیدار ندادی امشب
پس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر است
طوطی اَر پستهٔ خندان تو بیند گوید
که ز تَنگ شکر این پسته شکربارتر است
هر گرفتار که در بند تو مینالد زار
میبرد حسرت صیدی که گرفتارتر است
به هوای تو عزیزان همه خوارند، اما
گل به سودای رخت از همه کس خوارتر است
گر کشانند به یک سلسله طراران را
طرهٔ پرشکنت از همه طرارتر است
گر نشانند به یک دایرهٔ عیاران را
چشم مردم فکنت از همه عیارتر است
گر گشایند بتان دفتر مکاری را
بت حیلتگر من از همه مکارتر است
عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
تیشه بر سر زد و پا از در شیرین نکشید
کوهکن بر در عشق از همه پادارتر است
در همه شهر ندیدهست کسی مستی من
زان که مست می عشق از همه هشیارتر است
دوش آن صف زده مژگان به فروغی میگفت
که دم خنجر شاه از همه خونخوارتر است
سر شاهان جوان بخت ملک ناصردین
که به شاهنشهی از جمله سزاوارتر است
شاعر؟
Out of Distribution
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است گر تواش وعدهٔ دیدار ندادی امشب پس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر است طوطی اَر پستهٔ خندان…
Ze Mozhgane Siahe To
Sepanta
ز مژگان سیاه تو
شعر از فروغی بسطامی، آواز از شجریان و موسیقی از Arnalds چنین چیزی رو ساخته. اون تیکه که ناله میکنه "چاره کن چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است".
و شب به خیر
شعر از فروغی بسطامی، آواز از شجریان و موسیقی از Arnalds چنین چیزی رو ساخته. اون تیکه که ناله میکنه "چاره کن چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است".
و شب به خیر