Outdated Autopsy – Telegram
Outdated Autopsy
73 subscribers
1.27K photos
374 videos
1 file
208 links
Damsht's random bs channel
He/they

Anonymous
https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-492529-YAA86Yq
Download Telegram
Wish miles and phoenix would just come out already
Forwarded from The drunk one (𝘼𝙮𝙙𝙚𝙣)
The best way of using your فرجه امتحانات.
#aceattorney
Forwarded from The drunk one (𝘼𝙮𝙙𝙚𝙣)
چطوری مایلز و فینیکس رو شیپ نکنم کمک
#aceattorney
Von karma vibe
آیا من فردا امتحان ترکیبیات رو اسلی میکنم یا اسلی میشم؟
Stay tuned
🔥4
دارم بگا میرم خدا کیرم تو درس
👍1
OMG ANTHONY IS BACK AT SMOSH?
SMOSH IS RESTORED???
The original homoerotic duo are together again
Lmao someone left
They couldn't handle smosh
But honestly it's really nostalgic a good amount of my teenage life was watching smosh on youtube
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
چالش بذار برامونن
امتحانام تموم شه چشم
فعلا غرق امتحان و پروژم
امتحانا تموم شه اون سری mythtories رو هم جدی تر ادامه میدم چون بیشتر وقت دارم میخوام فولک لور های فرهنگ های مختلف هم باز کنم هم خودم بیشتر یاد بگیرم هم بازگو کنم
🔥41
Forwarded from Dump (yuki𔓘)
😭6
Forwarded from Challenge
برنامه‌ی آخر هفته‌ی لویی همیشه یک چیز بود: برداشتن یک کیسه پر از خوراکی، رفتن به نصف پارک‌های شهر و غذا دادن به گربه‌ها. گاهی که همراه دوستانش می‌رفت، گیتارش را هم همراهش می‌برد و وقتی هوا رو به تاریکی می‌رفت برایشان آهنگ می‌زد و توجه هر رهگذری را به خود جلب می‌کرد.
از آنجایی که عاشق مسافرت بود، چند بار در سال دوستانش را داخل ماشین پرت می‌کرد و به طرف مقصدی نامعلوم حرکت می‌کرد. بعد از اینکه به قدر کافی از شهر دور می‌شدند، تازه از آن‌ها نظرشان را درمورد یک سفر کوتاه به فلان‌ شهر می‌پرسید.
مسافرت با ماشین سختی‌های خودش را داشت، اما با وجود لویی امکان نداشت به کسی خوش نگذرد. جوری که همیشه دوستانش را می‌خنداند و حجم وسیعی انرژی مثبت را از خودش ساطع می‌کرد باعث می‌شد هیچکس به یاد نیارد که چگونه به مقصد رسیده‌اند. اولین کاری هم که بعد از رسیدن می‌کرد، درآوردن لیست کاملی از رستوران‌های معروف آن شهر و نظر‌خواهی از دوستانش بود. هیچوقت هم کسی در انتخاب سخت نمی‌گرفت؛ همه می‌دانستند که او بلاخره تک به تک آن‌ها را امتحان خواهد کرد.
وقتی به خانه‌ برمی‌گشت، عکس‌های یادگاری جدید را داخل دفترش می‌چسباند و کل خاطراتش را کنار آن‌ها یادداشت می‌کرد تا حس‌شان را برای همیشه در گوشه‌ای از اتاقش ذخیره کند.