آیا من فردا امتحان ترکیبیات رو اسلی میکنم یا اسلی میشم؟
Stay tuned
Stay tuned
🔥4
But honestly it's really nostalgic a good amount of my teenage life was watching smosh on youtube
امتحانا تموم شه اون سری mythtories رو هم جدی تر ادامه میدم چون بیشتر وقت دارم میخوام فولک لور های فرهنگ های مختلف هم باز کنم هم خودم بیشتر یاد بگیرم هم بازگو کنم
🔥4❤1
Forwarded from Challenge
برنامهی آخر هفتهی لویی همیشه یک چیز بود: برداشتن یک کیسه پر از خوراکی، رفتن به نصف پارکهای شهر و غذا دادن به گربهها. گاهی که همراه دوستانش میرفت، گیتارش را هم همراهش میبرد و وقتی هوا رو به تاریکی میرفت برایشان آهنگ میزد و توجه هر رهگذری را به خود جلب میکرد.
از آنجایی که عاشق مسافرت بود، چند بار در سال دوستانش را داخل ماشین پرت میکرد و به طرف مقصدی نامعلوم حرکت میکرد. بعد از اینکه به قدر کافی از شهر دور میشدند، تازه از آنها نظرشان را درمورد یک سفر کوتاه به فلان شهر میپرسید.
مسافرت با ماشین سختیهای خودش را داشت، اما با وجود لویی امکان نداشت به کسی خوش نگذرد. جوری که همیشه دوستانش را میخنداند و حجم وسیعی انرژی مثبت را از خودش ساطع میکرد باعث میشد هیچکس به یاد نیارد که چگونه به مقصد رسیدهاند. اولین کاری هم که بعد از رسیدن میکرد، درآوردن لیست کاملی از رستورانهای معروف آن شهر و نظرخواهی از دوستانش بود. هیچوقت هم کسی در انتخاب سخت نمیگرفت؛ همه میدانستند که او بلاخره تک به تک آنها را امتحان خواهد کرد.
وقتی به خانه برمیگشت، عکسهای یادگاری جدید را داخل دفترش میچسباند و کل خاطراتش را کنار آنها یادداشت میکرد تا حسشان را برای همیشه در گوشهای از اتاقش ذخیره کند.
از آنجایی که عاشق مسافرت بود، چند بار در سال دوستانش را داخل ماشین پرت میکرد و به طرف مقصدی نامعلوم حرکت میکرد. بعد از اینکه به قدر کافی از شهر دور میشدند، تازه از آنها نظرشان را درمورد یک سفر کوتاه به فلان شهر میپرسید.
مسافرت با ماشین سختیهای خودش را داشت، اما با وجود لویی امکان نداشت به کسی خوش نگذرد. جوری که همیشه دوستانش را میخنداند و حجم وسیعی انرژی مثبت را از خودش ساطع میکرد باعث میشد هیچکس به یاد نیارد که چگونه به مقصد رسیدهاند. اولین کاری هم که بعد از رسیدن میکرد، درآوردن لیست کاملی از رستورانهای معروف آن شهر و نظرخواهی از دوستانش بود. هیچوقت هم کسی در انتخاب سخت نمیگرفت؛ همه میدانستند که او بلاخره تک به تک آنها را امتحان خواهد کرد.
وقتی به خانه برمیگشت، عکسهای یادگاری جدید را داخل دفترش میچسباند و کل خاطراتش را کنار آنها یادداشت میکرد تا حسشان را برای همیشه در گوشهای از اتاقش ذخیره کند.
Forwarded from Challenge
راز موهات چیه مردددد؟ از کل زندگی من قشنگترن.🧍🏻
Challenge
برنامهی آخر هفتهی لویی همیشه یک چیز بود: برداشتن یک کیسه پر از خوراکی، رفتن به نصف پارکهای شهر و غذا دادن به گربهها. گاهی که همراه دوستانش میرفت، گیتارش را هم همراهش میبرد و وقتی هوا رو به تاریکی میرفت برایشان آهنگ میزد و توجه هر رهگذری را به خود جلب…
This so beautiful I'm speechless aaaa
Thank you so much it's one of the best challenges I've taken part in