معرفت مرغان: اسطورهزدایی و مرگاندیشی
مدرس: عرفان خسروی
ـــــــ
نشست نخست: پرنده که بود و چه کرد؟
موقعیت ممتاز مرغان در تاریخ طبیعی و ذهن آدمی
نشست دوم: مرغ یا تخم مرغ؟
زایش تدریجی پرنده طی صد میلیون سال
نشست سوم: فتح بهشت
معمای دیرینه تکامل پرواز
نشست چهارم: هبوط فروافتادگان
تکامل مرغان بیپرواز
نشست پنجم: همسران مرغان
کنکاش در تولید مثل پرندگان و نیاکان آنها
نشست ششم: مهاجران
هنر کوچنشینی
نشست هفتم: زمانه قرعه نو میزند
انقراض دیگران و بازماندن پرندگان
نشست هشتم: منطق طیر
آواز و قیل و قال مرغان
نشست نهم: اشرف مخلوقات
برتریها و کاستیهای تکاملی پرندگان
نشست نه+یک: پردههای خیال
احتمالات و گمانههایی برای آینده
ـــ
۹ جلسهٔ یک و نیم ساعته
جمعهها ساعت ۱۷ تا ۱۸:۳۰
شهریه یک میلیون و صد هزار تومان.
|شروع دوره: جمعه ششم بهمن ۱۴۰۲|
برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر به اکانت تلگرامی آداپا پیام دهید
@Adapa_Gallery
شمارهٔ تماس
+989396282581
میدان ولیعصر کوچهٔ صومعهسرا |نصر سابق| پلاک ۵.
__
مدرس: عرفان خسروی
ـــــــ
نشست نخست: پرنده که بود و چه کرد؟
موقعیت ممتاز مرغان در تاریخ طبیعی و ذهن آدمی
نشست دوم: مرغ یا تخم مرغ؟
زایش تدریجی پرنده طی صد میلیون سال
نشست سوم: فتح بهشت
معمای دیرینه تکامل پرواز
نشست چهارم: هبوط فروافتادگان
تکامل مرغان بیپرواز
نشست پنجم: همسران مرغان
کنکاش در تولید مثل پرندگان و نیاکان آنها
نشست ششم: مهاجران
هنر کوچنشینی
نشست هفتم: زمانه قرعه نو میزند
انقراض دیگران و بازماندن پرندگان
نشست هشتم: منطق طیر
آواز و قیل و قال مرغان
نشست نهم: اشرف مخلوقات
برتریها و کاستیهای تکاملی پرندگان
نشست نه+یک: پردههای خیال
احتمالات و گمانههایی برای آینده
ـــ
۹ جلسهٔ یک و نیم ساعته
جمعهها ساعت ۱۷ تا ۱۸:۳۰
شهریه یک میلیون و صد هزار تومان.
|شروع دوره: جمعه ششم بهمن ۱۴۰۲|
برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر به اکانت تلگرامی آداپا پیام دهید
@Adapa_Gallery
شمارهٔ تماس
+989396282581
میدان ولیعصر کوچهٔ صومعهسرا |نصر سابق| پلاک ۵.
__
👍19👎5🕊3😁1
دویست و یک سال پیش در چنین روزی، طبیعیدان و کاوشگر پرآوازه، آلفرد راسل والاس/مهمترین دستاورد او در این سفر کشف فرایند تکامل از طریق انتخاب طبیعی بود؛ یافتهای که داروین هم به صورت جداگانه به آن رسیده بود و این دو طبیعیدان بعدها نظریه خود را به صورت مشترک منتشر کردند.
Alfred Russel Wallace (۱۹۱۳-۱۸۲۳)، متولد شد. او طی سفری هشت ساله، ۲۳,۰۰۰ کیلومتر را در جنوب شرق آسیا جستجو کرد و در این مدت، بیش از ۱۲۵,۰۰۰ نمونه جمعآوری نمود. ❤32👍11🎉4
پارینه/پالئوگرام
خویشاوندان_فراموش_شده،_شرق،_۳۴۱۱،.pdf
🎧 آیا ما تکامل یافتهتر بودیم؟!
موضوع انقراض نئاندرتالها یکی از بزرگترین معماهای دیرینهشناسی است.
شاید پاسخ این سوال رازی سر به مهر باشد که با دانش امروزی نتوانیم به آن نزدیک شویم.
شاید هم یکی از فرضیات فعلی از قبیل شیوع بیماری و یا طرد رقابتی به دست اجداد ما صحیح باشد.
اما قطعا یک فرضیه صددرصد غلط است:
اینکه نیاکان ما از نئاندرتالها تکاملیافتهتر بودند، پس بقا یافتند و نئاندرتالها چون عقبمانده بودند، پس منقرض شدند!
موضوع انقراض نئاندرتالها یکی از بزرگترین معماهای دیرینهشناسی است.
شاید پاسخ این سوال رازی سر به مهر باشد که با دانش امروزی نتوانیم به آن نزدیک شویم.
شاید هم یکی از فرضیات فعلی از قبیل شیوع بیماری و یا طرد رقابتی به دست اجداد ما صحیح باشد.
اما قطعا یک فرضیه صددرصد غلط است:
اینکه نیاکان ما از نئاندرتالها تکاملیافتهتر بودند، پس بقا یافتند و نئاندرتالها چون عقبمانده بودند، پس منقرض شدند!
Telegram
درسگفتار
🎧 آیا ما تکامل یافتهتر بودیم؟!
موضوع انقراض نئاندرتالها یکی از بزرگترین معماهای دیرینهشناسی است.
شاید پاسخ این سوال رازی سر به مهر باشد که با دانش امروزی نتوانیم به آن نزدیک شویم.
شاید هم یکی از فرضیات فعلی از قبیل شیوع بیماری و یا طرد رقابتی به دست…
موضوع انقراض نئاندرتالها یکی از بزرگترین معماهای دیرینهشناسی است.
شاید پاسخ این سوال رازی سر به مهر باشد که با دانش امروزی نتوانیم به آن نزدیک شویم.
شاید هم یکی از فرضیات فعلی از قبیل شیوع بیماری و یا طرد رقابتی به دست…
❤25👍7
درباره تیکتالیک
-
دنباله این نوشته را در ترعه علم، حیات، مغز مطالعه کنید.
-
عبدالرضا شهبازیدر سال ۲۰۰۴ کشف مهمی صورت گرفت که پرتوی تازهای به مسئلهی گذار از ماهی به چهارپا افکند. فسیلِ سه جانور در سنگهای دورهی دونین (از ۴۱۹ تا ۳۵۸ میلیون سال قبل) واقع در مناطق قطبیِ کانادا به دست آمد که از یک سو به ماهیها شبیهاند (آبشش، پولک، جمجمهی آیرودینامیک)، ولی از سوی دیگر مشخصههای چهارپایان را دارند (اندامهای حرکتی قدرتمند شامل مچ چرخان دست و مفاصل مچِ پا، گردن متحرک و دندههایِ نگهدارندهی وزن جانور). این موجود که نامش را تیکتالیک نهادند کاملاً پیداست که میتوانسته است از آب بیرون بیاید، خودش را به خشکی بکشاند، و تا زمانی که به آبگیر دیگری برسد، هوا تنفس کند.
دنباله این نوشته را در ترعه علم، حیات، مغز مطالعه کنید.
👍16❤2👏2😱1
🎧 پرسشهای بنیادی دربارهٔ تکامل
در قسمت سی و سوم پادکست مهرانگیز مهمان رضا امیر بودم و با هم دربارهٔ تکامل صحبت کردیم.
- چرا کلمهی «تکامل» از کلمههای دیگه بهتره؟
- شواهد تغییر گونهها
- سطوح شباهت بین جانداران
- دلایل مخالفت با تکامل
- مفهوم خویشاوندی گونهها
- گونهزایی
- فامیل نزدیک فامیل دور
@mehrangizpodcast
در قسمت سی و سوم پادکست مهرانگیز مهمان رضا امیر بودم و با هم دربارهٔ تکامل صحبت کردیم.
هفتمین قسمت از فصل سوم پادکست مهرانگیز در مورد ناموس زیستشناسیه؛ یعنی تکامل! حالا اگه شما فکر میکنید تکامل غلطه و باید بگیم فرگشت، بهتره این قسمت رو حتماً بشنوید! در این قسمت از این که- شواهد تغییر گونهها
- سطوح شباهت بین جانداران
- دلایل مخالفت با تکامل
- مفهوم خویشاوندی گونهها
- گونهزایی
- فامیل نزدیک فامیل دور
و
چیزهای دیگهای در ارتباط با تکامل صحبت کردیم که بهتره خودتون بشنوید. ممنونم که گفتگوی ما رو میشنوید و بازخورد میدید.
عزت زیاد. #رضاامیر و عرفان خسروی
@mehrangizpodcast
👍21❤1🎉1
Forwarded from رویدادها و کارگاههای آداپا (R.Z)
معرفی دورهٔ گروهی معرفت مرغان به آموزگاری آقای عرفان خسروی:
آنچه در این دوره مهم است نگاه به پدیدهٔ پرنده و پرواز از چندین منظر است.
در پلهٔ اول مهم است بدانیم پرنده چیست و چرا میپرد
و بعد اینکه چه ویژگیهایی او را به ورطهٔ اسطوره، ادبیات و افسانهها کشانده.
بررسی فرایند پرواز و جایگاه آن در ذهن ایرانیان، خصوصاً پس از اثر عطار، خود یکی از مهمترین سرفصلهای این کارگاه است.
این کارگاه به اهالی ادبیات، تصویر و ترویج علم و علاقمندان به اسطوره و فرهنگ مردمی توصیه میشود.
لطفاً برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر با تلگرام آداپا در ارتباط باشید.
@Adapa_gallery
آنچه در این دوره مهم است نگاه به پدیدهٔ پرنده و پرواز از چندین منظر است.
در پلهٔ اول مهم است بدانیم پرنده چیست و چرا میپرد
و بعد اینکه چه ویژگیهایی او را به ورطهٔ اسطوره، ادبیات و افسانهها کشانده.
بررسی فرایند پرواز و جایگاه آن در ذهن ایرانیان، خصوصاً پس از اثر عطار، خود یکی از مهمترین سرفصلهای این کارگاه است.
این کارگاه به اهالی ادبیات، تصویر و ترویج علم و علاقمندان به اسطوره و فرهنگ مردمی توصیه میشود.
لطفاً برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر با تلگرام آداپا در ارتباط باشید.
@Adapa_gallery
👍12❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما عینک من رو ندیدین؟
t.me/PALEOGRAM
t.me/PALEOGRAM
👍9😎4
Forwarded from رویدادها و کارگاههای آداپا (R.Z)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارگاه «معرفت مرغان» توسط «عرفان خسروی» به زودی آغاز خواهد شد.
———
معرفی دورهٔ گروهی معرفت مرغان به آموزگاری آقای عرفان خسروی:
آنچه در این دوره مهم است نگاه به پدیدهٔ پرنده و پرواز از چندین منظر است.
در پلهٔ اول مهم است بدانیم پرنده چیست و چرا میپرد
و بعد اینکه چه ویژگیهایی او را به ورطهٔ اسطوره، ادبیات و افسانهها کشانده.
بررسی فرایند پرواز و جایگاه آن در ذهن ایرانیان، خصوصاً پس از اثر عطار، خود یکی از مهمترین سرفصلهای این کارگاه است.
این کارگاه به اهالی ادبیات، تصویر و ترویج علم و علاقمندان به اسطوره و فرهنگ مردمی توصیه میشود.
برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر به اکانت تلگرامی آداپا پیام دهید
@Adapa_Gallery
شمارهٔ تماس
+989396282581
میدان ولیعصر کوچهٔ صومعهسرا |نصر سابق| پلاک ۵.
———
معرفی دورهٔ گروهی معرفت مرغان به آموزگاری آقای عرفان خسروی:
آنچه در این دوره مهم است نگاه به پدیدهٔ پرنده و پرواز از چندین منظر است.
در پلهٔ اول مهم است بدانیم پرنده چیست و چرا میپرد
و بعد اینکه چه ویژگیهایی او را به ورطهٔ اسطوره، ادبیات و افسانهها کشانده.
بررسی فرایند پرواز و جایگاه آن در ذهن ایرانیان، خصوصاً پس از اثر عطار، خود یکی از مهمترین سرفصلهای این کارگاه است.
این کارگاه به اهالی ادبیات، تصویر و ترویج علم و علاقمندان به اسطوره و فرهنگ مردمی توصیه میشود.
برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر به اکانت تلگرامی آداپا پیام دهید
@Adapa_Gallery
شمارهٔ تماس
+989396282581
میدان ولیعصر کوچهٔ صومعهسرا |نصر سابق| پلاک ۵.
👍8❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لاشخورها
جوزف بنت و چارلز هوتنر، ۲۰۱۶
این فیلم کوتاه مقدمه ساخت یکی از بهترین آثار علمی-تخیلی سالهای اخیر شد. انیمه ۱۲ قسمتی «قلمرو لاشخورها/Scavengers Reign» که چند ماه پیش منتشرشد، نسخه گسترشیافته، عمیقتر و شگفتانگیزتری از همین فیلم کوتاه است. درباره این انیمه بیشتر صحبت خواهیم کرد.
جوزف بنت و چارلز هوتنر، ۲۰۱۶
این فیلم کوتاه مقدمه ساخت یکی از بهترین آثار علمی-تخیلی سالهای اخیر شد. انیمه ۱۲ قسمتی «قلمرو لاشخورها/Scavengers Reign» که چند ماه پیش منتشرشد، نسخه گسترشیافته، عمیقتر و شگفتانگیزتری از همین فیلم کوتاه است. درباره این انیمه بیشتر صحبت خواهیم کرد.
❤13👍6🔥2🏆1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این طوطی قشنگ برای خودش شخصیتی داره و وزنی، طوری که در تعامل با آدمش (اون خانمه که از دستش عصبانی شده) میتونه با نگاه برابر و رودررو توی روی خانمه بایسته.
بعضی پرندهها اینجوری هستند.
بعضی پرندهها اینجوری هستند.
😁31❤14👍4⚡1😈1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پادکست علمی چی؟کجا؟چرا؟
در این قسمت به این سوالها جواب میدیم:
🎈هانا: میخواستم بگم دایناسورها اول اول اولش بال داشتن.
🎈سهند: چندتا دندون دایناسور داره؟ من نمیدونم چندتا دندون دایناسور داره؟
🎈ماهور: من میخواستم بپرسم دایناسورها چند روز زنده بودن. چند روز پیش بودن؟
🎈فاطمه: چرا دیگه دایناسورها نیستن؟
🎈 حامی: اولین دانشمندی که تیرکس رو کشف کرد کی بود؟
🎈آرمان: چرا زرافهها و دایناسورها گردناشون دراز شده؟ با این گردنای دراز چطوری غذا میخوردن؟
▫️
https://news.1rj.ru/str/whatwherewhykids/18
▫️
از کجا بشنویم؟
https://whatwherewhykids.com/apps
همراه با عموعرفاندر این قسمت به این سوالها جواب میدیم:
🎈هانا: میخواستم بگم دایناسورها اول اول اولش بال داشتن.
🎈سهند: چندتا دندون دایناسور داره؟ من نمیدونم چندتا دندون دایناسور داره؟
🎈ماهور: من میخواستم بپرسم دایناسورها چند روز زنده بودن. چند روز پیش بودن؟
🎈فاطمه: چرا دیگه دایناسورها نیستن؟
🎈 حامی: اولین دانشمندی که تیرکس رو کشف کرد کی بود؟
🎈آرمان: چرا زرافهها و دایناسورها گردناشون دراز شده؟ با این گردنای دراز چطوری غذا میخوردن؟
▫️
https://news.1rj.ru/str/whatwherewhykids/18
▫️
از کجا بشنویم؟
https://whatwherewhykids.com/apps
❤11🤩4👍2😁2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رونمایی از کتاب چهار جلدی تاریخ مصور ایران باستان
صحبتهای رفیق فرهیخته، ایراندوست، کتابشناس و کتاببازمان، جناب آقای مهندس میرعلیرضا مهنا، درباره مجموعه بینظیر تاریخ مصور ایران باستان از نشر سایان که به دبیری احسان رضایی، با همکاری جمعی از بزرگترین متخصصان تاریخ و فرهنگ ایران، حرفهایترین تصویرگران و مدیریت بینقص و پروسواس حامد کفاش منتشر شد و امروز مراسم رونمایی آن در موزه ملی ایران برگزار شد.
من هم افتخار داشتم که در کنار بزرگان، به خصوص دوستان عزیزم، دکتر فریدون بیگلری و دکتر مجید میرزایی عطاآبادی، نقش کوچکی در بخش ایران پیش از تاریخ از جلد نخست، یعنی ایران در سپیدهدم تاریخ ایفا کردم.
انتشارات سایان، بیست اسفند ۱۴۰۲امروز اتفاقی افتاد که برای تاریخ و فرهنگ ایران بسیار مهم است
صحبتهای رفیق فرهیخته، ایراندوست، کتابشناس و کتاببازمان، جناب آقای مهندس میرعلیرضا مهنا، درباره مجموعه بینظیر تاریخ مصور ایران باستان از نشر سایان که به دبیری احسان رضایی، با همکاری جمعی از بزرگترین متخصصان تاریخ و فرهنگ ایران، حرفهایترین تصویرگران و مدیریت بینقص و پروسواس حامد کفاش منتشر شد و امروز مراسم رونمایی آن در موزه ملی ایران برگزار شد.
من هم افتخار داشتم که در کنار بزرگان، به خصوص دوستان عزیزم، دکتر فریدون بیگلری و دکتر مجید میرزایی عطاآبادی، نقش کوچکی در بخش ایران پیش از تاریخ از جلد نخست، یعنی ایران در سپیدهدم تاریخ ایفا کردم.
👏27❤14👍10😱1
تکامل و فلسفه
اگر به دنبال درکی عمیقتر و نگرشی فلسفی به دنیای زیستشناسی تکاملی هستید، از مطالعه یادداشتهای آقای دکتر هادی صمدی در ترعه ارزنده تکامل و فلسفه غافل مباشید. رویکرد و دستاورد ارزنده ایشان در این ترعه، به خصوص از دو جهت منحصر به فرد است:
۱. سی.پی.ٱسنو/Charles Percy Snow در کتاب آن دو فرهنگ (The Two Cultures) جدایی فرهنگی پیشآمده در دوره نوین را میان اصحاب انسانیات و ارباب طبیعیات نقد میکند. گرچه بسیاری از دغدغههای هر دو فرهنگ علوم انسانی و علوم طبیعی مشترک اند، اما یافتههای هر کدام از این دو حوزه گاهی سالهای سال مورد توجه همردگان همعنان در حوزه فرهنگی دیگر قرار نمیگیرد. در این سالها این شکاف کوچکتر شده است ولی همچنان جای کسانی که همزمان در دو قلمرو صاحبنظر باشند، خالی است. تکامل و فلسفه دقیقا همین شکاف را ترمیم میکند و مطالعه آن هم برای دوستاران فلسفه و هم برای علاقهمندان علوم طبیعی راهگشاست.
۲. در روزگار ما کسی که به پشت دیوارهای بلند ساختهشده از پول و دود و دم برآمده از دودکش قلیان صنعت، نور بتاباند، از زمره نوادر است. نهاد روزنامهنگاری علم که زمانی پشتیبان پیامبران و مبشران بهشت علم بود، دیگر در آن قامت سابق وجود ندارد و لاجرم، آنکه چراغی در دست دارد، یکتنه به نبرد ظلمات میرود. برای ما که خستهایم و بیرمق نشانی خانه بهار را میپرسیم، تکامل و فلسفه همان است که دنبالش میگردیم؛ کسی که مهمترین آوردهای دنیای علوم طبیعی را در روندی روزآمد نقل و نقد و تحلیل میکند، پیامآور افقهای دوردست است.
اگر به دنبال درکی عمیقتر و نگرشی فلسفی به دنیای زیستشناسی تکاملی هستید، از مطالعه یادداشتهای آقای دکتر هادی صمدی در ترعه ارزنده تکامل و فلسفه غافل مباشید. رویکرد و دستاورد ارزنده ایشان در این ترعه، به خصوص از دو جهت منحصر به فرد است:
۱. سی.پی.ٱسنو/Charles Percy Snow در کتاب آن دو فرهنگ (The Two Cultures) جدایی فرهنگی پیشآمده در دوره نوین را میان اصحاب انسانیات و ارباب طبیعیات نقد میکند. گرچه بسیاری از دغدغههای هر دو فرهنگ علوم انسانی و علوم طبیعی مشترک اند، اما یافتههای هر کدام از این دو حوزه گاهی سالهای سال مورد توجه همردگان همعنان در حوزه فرهنگی دیگر قرار نمیگیرد. در این سالها این شکاف کوچکتر شده است ولی همچنان جای کسانی که همزمان در دو قلمرو صاحبنظر باشند، خالی است. تکامل و فلسفه دقیقا همین شکاف را ترمیم میکند و مطالعه آن هم برای دوستاران فلسفه و هم برای علاقهمندان علوم طبیعی راهگشاست.
۲. در روزگار ما کسی که به پشت دیوارهای بلند ساختهشده از پول و دود و دم برآمده از دودکش قلیان صنعت، نور بتاباند، از زمره نوادر است. نهاد روزنامهنگاری علم که زمانی پشتیبان پیامبران و مبشران بهشت علم بود، دیگر در آن قامت سابق وجود ندارد و لاجرم، آنکه چراغی در دست دارد، یکتنه به نبرد ظلمات میرود. برای ما که خستهایم و بیرمق نشانی خانه بهار را میپرسیم، تکامل و فلسفه همان است که دنبالش میگردیم؛ کسی که مهمترین آوردهای دنیای علوم طبیعی را در روندی روزآمد نقل و نقد و تحلیل میکند، پیامآور افقهای دوردست است.
Telegram
تکامل و فلسفه | هادی صمدی
Hadi Samadi
پژوهشگر «تکامل و فلسفه»
آیندهپژوه تکاملی
https://www.instagram.com/hadisamadi.evophilosophy/profilecard/?igsh=dWVnaHU0ZnlxZ2hi
پژوهشگر «تکامل و فلسفه»
آیندهپژوه تکاملی
https://www.instagram.com/hadisamadi.evophilosophy/profilecard/?igsh=dWVnaHU0ZnlxZ2hi
❤14👍10🙏3
پارینه/پالئوگرام
تماشای دنیای ژوراسیک برای نسل جدید شاید هیجانانگیز باشد یا نباشد و حتی شاید پارک ژوراسیک اصلی را چندان سرگرمکننده نیابند، ولی برای کسی که با تماشای #پارک_ژوراسیک به این وادی پاگذاشته، #دنیای_ژوراسیک همیشه مشکوک و ناکافی است. البته این فقط احساسات خام و خاطرهبازی…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پارک ژوراسیک به روایت لگو!
🦖
اگر بخواهیم پارک ژوراسیک را به بچهها معرفی کنیم، شاید این تلخیص و اقتباس لگویی گزینه خوبی باشد!
🦕
🦖
اگر بخواهیم پارک ژوراسیک را به بچهها معرفی کنیم، شاید این تلخیص و اقتباس لگویی گزینه خوبی باشد!
🦕
❤10👍5👏1🎉1🙏1
Forwarded from دیرینهنگار (عبدالرضا شهبازی)
«اغلب تابستانها را در بزرگسالیام، خیلی بالاتر از مدار قطب شمال، در برف و بوران سپری میکنم و روی پرتگاهها و صخرهها سنگ میشکنم. بیشتر وقتها از شدتِ سرما به خودم میلرزم و تاول میزنم و هیچ چیزی هم پیدا نمیکنم. ولی اگر بخت با من یار باشد، استخوانهای فسیلشدهی دیرینهماهیها را پیدا میکنم. هرچند این استخوانها در نظر بیشتر مردم همچون گنجینهی مدفون در خاک نیستند اما برای من از طلا هم ارزشمندترند.»
این پاراگراف آغازینِ کتاب «ماهی درونی شما»، (Your Inner Fish)، اثر دیرینهشناس معاصر، نیل شوبین، بیش از آنکه ذهن خواننده را تحریک کند تا ادامهی این کتاب بسیار مهم را بخواند، در چند خط جوهره و رمز موفقیت خیرهکنندهی انسان غربی را در شناخت طبیعت، کشف اسرار تودرتوی آن و سیطره بر آن نشان میدهد: صبوریِ بیپایان، تلاش خستگیناپذیر و کنجکاوی بیحدومرز.
نه با منممنم کردن و هارتوپورتِ علمی به جایی میتوان رسید و نه با تکیه بر مقالاتِ دانشگاهیِ کُپیپیستی و چسبوقیچی.
➖➖➖
▫️این پاراگراف را خودم ترجمه کردهام.
- عبدالرضا شهبازی
@dirinenegar
این پاراگراف آغازینِ کتاب «ماهی درونی شما»، (Your Inner Fish)، اثر دیرینهشناس معاصر، نیل شوبین، بیش از آنکه ذهن خواننده را تحریک کند تا ادامهی این کتاب بسیار مهم را بخواند، در چند خط جوهره و رمز موفقیت خیرهکنندهی انسان غربی را در شناخت طبیعت، کشف اسرار تودرتوی آن و سیطره بر آن نشان میدهد: صبوریِ بیپایان، تلاش خستگیناپذیر و کنجکاوی بیحدومرز.
نه با منممنم کردن و هارتوپورتِ علمی به جایی میتوان رسید و نه با تکیه بر مقالاتِ دانشگاهیِ کُپیپیستی و چسبوقیچی.
➖➖➖
▫️این پاراگراف را خودم ترجمه کردهام.
- عبدالرضا شهبازی
@dirinenegar
👍40❤16👏3
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
رُمانتیکسازی تکامل:
کتابی در نقد خوانشهای کنونیِ نظریه تکامل و زیستشناسی تکاملمحور
در کمتر برنامهی پژوهشی علمی، به اندازهی برنامهی پژوهشی تکامل، شاهد نقدهایی درون-پارادایمی در جهتِ بهبود شرایط موجود هستیم. اگر خواهان نمونهای از این نقادیها هستید کتابی را که اخیراً توسط نشر راتلج (۲۰۲۴) منتشر شده ببینید: بازترسیم نقشهی زیستشناسی با کمک گوته، شلینگ، و هردر: رمانتیکسازی تکامل.
کتاب، که نگاه ژنمحور به تکامل را نقد میکند، چنان عالمانه و زیبا نگاشته شده که بزرگترین فیلسوفان زیستشناسی حال حاضر با لحنی ستایشآمیز، ما را به خواندن آن دعوت میکنند؛ شاهدی بر این دعوی که تکاملدانها از نقدهای عالمانه تمجید میکنند.
مایکل روس، که با مرگ دانیل دنت، امروزه به عنوان پیر این حوزه مقامی یگانه دارد، در تمجید کتاب مینویسد:
«در این تحلیلِ انتقادی، اما فوقالعاده آگاهانه، گریگوری روپیک استدلال میکند که برای بیش از پنجاه سال، تحلیلهای فلسفی زیستشناسی، فلجکننده و کوتهبینانه بوده و مضامین مربوط به تکامل و موضوعات مرتبط را که توسط متفکران رمانتیک برجسته و توسعه داده شدهاند، نادیده میگرفتند. مضامینی که با یوهان ولفگانگ فونگوته آغاز میشود. روپیک دستاورهای چارلز داروین و دیگرانی را که توسط استعارهی ریشهای «ماشین» هدایت میشوند انکار نمیکند، اما با عرضهی دلایل بسیار محکمی میگوید کسانی که استعارهی ریشهای «ارگانیسمِ» رمانتیکها را نادیده میگیرند، در فقر نظری به سر میبرند. موافق یا مخالف باشید، خواندن این کتاب ضروری است.»
در این سخن روس درسهای فراوانی برای جامعهی علمی ما نهفته است.
یک. روس به عنوان کسی که خود از معمارانِ فلسفهی زیستشناسی حاضر، یعنی نگاه نقدشده توسط روپیک است چنین متواضعانه نقاد را میستاید زیرا ایدئولوژیک به تکامل نمینگرد و نقدهای روپیک را کمکی در راستای درک بهتر تکامل میبیند.
دو. روپیک نیز آگاه است که اولاً تمامی دستاوردهای بزرگ موجود در پروژههای تکاملی رایج را یکسره نقد نکند؛ ثانیاً نقش ناقدی سازنده را بازی کند و راهکاری بدیل را عرضه کند؛ و ثالثاً وقتی به سراغ مباحث تاریخی و سنتی میرود با چشمی گشوده به مسائلِ روز این کار را کند. او این کار را به نحوی انجام میدهد که کسانی را که نقد کرده وادار به ستایش کار خود کند.
نمونهی دیگری از نقدهای کتاب را در پاراگراف زیر از دنیس والش ببینیم که او نیز از فعالترین افرادی است که ساختار مفهومی انتخاب طبیعی را بررسی میکنند:
"شاهکار. اغلب این گلایه را میشنویم که زیستشناسی تکاملی به دلیل بیتوجهی به مفهوم «ارگانیسم» [و تأکید بیش از حد بر مفهوم ژن] بسیار ضعیف شده است. اما بهخلاف دیگران که صرفاً گلایه میکنند روپیک کاری در جهت اصلاح انجام میدهد. او ما را به دوران رمانتیکهای "یِنا" در اواخر قرن نوزدهم (گوته، شلینگ، هردر، و دیگران)، یعنی دوران آغاز زیستشناسی مدرن، بازمیگرداند. زیستشناسیِ رمانتیک آنها با سنت کنونی که به "سنتز مدرن" موسوم است بیگانه است، اما روپیک نشان میدهد، در آنجا گنجینههایی وجود دارد که تفکر تکاملی معاصر میتواند از آن برداشتهایی داشته باشد. در این فرآیند، روپیک درسی عینی در مورد قدرت فلسفیِ علم از نظر تاریخی برای غنیسازی نظریه و عملِ کنونی عرضه میکند.»
همانطور که میبینیم دنیس والش نیز به این نکته اشاره دارد که وقتی نگاه ما به مسائل روز باشد با خواندن تاریخ و فلسفه میتوانیم منظرهای نوینی برای نگریستن به مسائل برگیریم.
نویسندهی کتاب، روپیک، ابتدا برخی مسائل موجود در برنامهی پژوهشی تکاملی را رصد کرده و آنگاه با دانشی که از رمانتیکها داشته با عینک گوته، شلینگ، و هردر به مسائل روز نگریسته و راهکاری برای حل مسائل عرضه کرده است. به وضوح حینِ این کار، در مواردی، از مواضع اصلی آن اندیشمندان تخطی میکند زیرا واضح است که تفاوت منظرهای آشکاری میان خود این سه فیلسوف وجود دارد. آنچه را روپیک از آنها وام میگیرد در قالب مفهومی که «ارگانیسمباوری دگرریختی» مینامد میگنجاند؛ در این نگاه ارگانیسم فرایندیست خودسازماندهنده، در تعاملی پویا با محیط، که در تطابق با آن شکل خود را تغییر میدهد. روپیک تأکید دارد که زیستشناسی روز بیش از حد بر تکامل، با نگاهی ژنمحور، متمرکز است در حالیکه به بومشناسی و تکوین، یعنی شاخههایی که پویایی ارگانیسم بررسی میشود کمتر توجه میکند.
منتقد دیگری در همین راستا کار روپیک را از این جهت ارزشمند میداند که او واژگان زیستشناختیِ گوته را به زبان زیستشناسی روز «بازنویسی» میکند و موفق میشود چشماندازِ بدیلی برای منظرِ ژنمحور رایج ایجاد کند. روپیک به جای مطالعهی صِرفِ زیستشناسی فیلسوفان رمانتیک، تصور میکند اگر آنها زنده بودند چه پیامی برای زیستشناسی امروز داشتند.
هادی صمدی
@evophilosophy
کتابی در نقد خوانشهای کنونیِ نظریه تکامل و زیستشناسی تکاملمحور
در کمتر برنامهی پژوهشی علمی، به اندازهی برنامهی پژوهشی تکامل، شاهد نقدهایی درون-پارادایمی در جهتِ بهبود شرایط موجود هستیم. اگر خواهان نمونهای از این نقادیها هستید کتابی را که اخیراً توسط نشر راتلج (۲۰۲۴) منتشر شده ببینید: بازترسیم نقشهی زیستشناسی با کمک گوته، شلینگ، و هردر: رمانتیکسازی تکامل.
کتاب، که نگاه ژنمحور به تکامل را نقد میکند، چنان عالمانه و زیبا نگاشته شده که بزرگترین فیلسوفان زیستشناسی حال حاضر با لحنی ستایشآمیز، ما را به خواندن آن دعوت میکنند؛ شاهدی بر این دعوی که تکاملدانها از نقدهای عالمانه تمجید میکنند.
مایکل روس، که با مرگ دانیل دنت، امروزه به عنوان پیر این حوزه مقامی یگانه دارد، در تمجید کتاب مینویسد:
«در این تحلیلِ انتقادی، اما فوقالعاده آگاهانه، گریگوری روپیک استدلال میکند که برای بیش از پنجاه سال، تحلیلهای فلسفی زیستشناسی، فلجکننده و کوتهبینانه بوده و مضامین مربوط به تکامل و موضوعات مرتبط را که توسط متفکران رمانتیک برجسته و توسعه داده شدهاند، نادیده میگرفتند. مضامینی که با یوهان ولفگانگ فونگوته آغاز میشود. روپیک دستاورهای چارلز داروین و دیگرانی را که توسط استعارهی ریشهای «ماشین» هدایت میشوند انکار نمیکند، اما با عرضهی دلایل بسیار محکمی میگوید کسانی که استعارهی ریشهای «ارگانیسمِ» رمانتیکها را نادیده میگیرند، در فقر نظری به سر میبرند. موافق یا مخالف باشید، خواندن این کتاب ضروری است.»
در این سخن روس درسهای فراوانی برای جامعهی علمی ما نهفته است.
یک. روس به عنوان کسی که خود از معمارانِ فلسفهی زیستشناسی حاضر، یعنی نگاه نقدشده توسط روپیک است چنین متواضعانه نقاد را میستاید زیرا ایدئولوژیک به تکامل نمینگرد و نقدهای روپیک را کمکی در راستای درک بهتر تکامل میبیند.
دو. روپیک نیز آگاه است که اولاً تمامی دستاوردهای بزرگ موجود در پروژههای تکاملی رایج را یکسره نقد نکند؛ ثانیاً نقش ناقدی سازنده را بازی کند و راهکاری بدیل را عرضه کند؛ و ثالثاً وقتی به سراغ مباحث تاریخی و سنتی میرود با چشمی گشوده به مسائلِ روز این کار را کند. او این کار را به نحوی انجام میدهد که کسانی را که نقد کرده وادار به ستایش کار خود کند.
نمونهی دیگری از نقدهای کتاب را در پاراگراف زیر از دنیس والش ببینیم که او نیز از فعالترین افرادی است که ساختار مفهومی انتخاب طبیعی را بررسی میکنند:
"شاهکار. اغلب این گلایه را میشنویم که زیستشناسی تکاملی به دلیل بیتوجهی به مفهوم «ارگانیسم» [و تأکید بیش از حد بر مفهوم ژن] بسیار ضعیف شده است. اما بهخلاف دیگران که صرفاً گلایه میکنند روپیک کاری در جهت اصلاح انجام میدهد. او ما را به دوران رمانتیکهای "یِنا" در اواخر قرن نوزدهم (گوته، شلینگ، هردر، و دیگران)، یعنی دوران آغاز زیستشناسی مدرن، بازمیگرداند. زیستشناسیِ رمانتیک آنها با سنت کنونی که به "سنتز مدرن" موسوم است بیگانه است، اما روپیک نشان میدهد، در آنجا گنجینههایی وجود دارد که تفکر تکاملی معاصر میتواند از آن برداشتهایی داشته باشد. در این فرآیند، روپیک درسی عینی در مورد قدرت فلسفیِ علم از نظر تاریخی برای غنیسازی نظریه و عملِ کنونی عرضه میکند.»
همانطور که میبینیم دنیس والش نیز به این نکته اشاره دارد که وقتی نگاه ما به مسائل روز باشد با خواندن تاریخ و فلسفه میتوانیم منظرهای نوینی برای نگریستن به مسائل برگیریم.
نویسندهی کتاب، روپیک، ابتدا برخی مسائل موجود در برنامهی پژوهشی تکاملی را رصد کرده و آنگاه با دانشی که از رمانتیکها داشته با عینک گوته، شلینگ، و هردر به مسائل روز نگریسته و راهکاری برای حل مسائل عرضه کرده است. به وضوح حینِ این کار، در مواردی، از مواضع اصلی آن اندیشمندان تخطی میکند زیرا واضح است که تفاوت منظرهای آشکاری میان خود این سه فیلسوف وجود دارد. آنچه را روپیک از آنها وام میگیرد در قالب مفهومی که «ارگانیسمباوری دگرریختی» مینامد میگنجاند؛ در این نگاه ارگانیسم فرایندیست خودسازماندهنده، در تعاملی پویا با محیط، که در تطابق با آن شکل خود را تغییر میدهد. روپیک تأکید دارد که زیستشناسی روز بیش از حد بر تکامل، با نگاهی ژنمحور، متمرکز است در حالیکه به بومشناسی و تکوین، یعنی شاخههایی که پویایی ارگانیسم بررسی میشود کمتر توجه میکند.
منتقد دیگری در همین راستا کار روپیک را از این جهت ارزشمند میداند که او واژگان زیستشناختیِ گوته را به زبان زیستشناسی روز «بازنویسی» میکند و موفق میشود چشماندازِ بدیلی برای منظرِ ژنمحور رایج ایجاد کند. روپیک به جای مطالعهی صِرفِ زیستشناسی فیلسوفان رمانتیک، تصور میکند اگر آنها زنده بودند چه پیامی برای زیستشناسی امروز داشتند.
هادی صمدی
@evophilosophy
Routledge & CRC Press
Remapping Biology with Goethe, Schelling, and Herder: Romanticizing Evolution
Remapping Biology with Goethe, Schelling, and Herder recruits a Romantic philosophy of biology into contemporary debates to both integrate the theoretical implications of ecology, evolution, and development, and to contextualize the successes of the Modern…
👍7
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
معمای اسفنجها
پژوهشی که در نشریهی نیچر منتشر شده معمای اسفنجها را حل کرده است. اما معمای اسفنجها چیست؟
طرح معما:
عمر اسفنجها، از راه محاسبه از طریق ساعت مولکولی، حدود ۷۰۰ میلیون سال پیش پیشبینی میشود؛ اما قدیمیترین فسیلی که از اسفنجها یافتهایم به ۵۴۰ میلیون سال پیش باز میگردد: نمونهای از عدم تطابق پیشبینی از راه محاسبات با دادهها.
در چنین مواردی دو راه پیش رو است. راه نخست شک کردن در محاسبات است: دادهها را مبنا قرار داده و میگوییم چه بسا حداقل در یکی از فاکتورها (مثلاً نرخ تغییرات ژنتیکی) اشتباهی رخ داده، یا محاسبات را اشتباه انجام دادهایم.
راه دوم آنکه بر صحت محاسبات تأکید کنیم و در صحت، یا کفایتِ دادههای موجود تردید کنیم.
مطابق راه نخست عمر اسفنجها ۵۴۰ میلیون سال است و باید در شیوهی محاسباتی ساعت مولکولی تردید کرد. مطابق راه دوم شیوهی محاسباتی ما مشکلی ندارد و عمر اسفنجها ۷۰۰ میلیون سال است. دراینصورت توصیهی محاسبهکنندگان به پژوهشگرانِ میدانی آن است که برای یافتن فسیلهای قدیمیتر تلاش بیشتری کنند.
اما محاسبات ساعت ملکولی در سایر بخشهای حیات با دقت زیادی با دادهها تطابق داشته است. چطور ممکن است شیوهای محاسباتی دربارهی سایر شاخههای حیات درست پیشبینی کند و فقط در مورد اسفنجها به این میزان خطا کند؟ از سوی دیگر در تعیین عمر فسیلها نیز اشتباه نکرده بودند زیرا با همان شیوه که عمر سایر فسیلها را سنجیده بودند عمر فسیل اسفنجها را نیز اندازهگیری کرده بودند. پس فقط یک راه باقی مانده بود: اینکه بیشتر بگردند تا شاید فسیلی قدیمیتر پیدا کنند.
آنچه باعث شده بود این مسئله را معما بخوانند این بود که ۱۶۰ میلیون سال اختلاف، آنقدر زمانی طولانی است که قاعدتاً باید طی جستوجوهای فراوان فسیلی پیدا میکردند. اما طی سالهای اخیر هرچه بیشتر گشتند کمتر یافتند.
راهحل:
بالاخره پژوهشگران چینی فسیلی یافتند. فسیل مربوط به ۵۵۰ میلیون سال قبل بود. قاعدتاً باید با کاستن ۱۰ میلیون سال از آن ۱۶۰ میلیون سالِ گمشده، دعوی متواضعانهتری میداشتند: اینکه قدری از وجه معماآمیز داستان کم کردهاند و نه اینکه آن را حل کرده باشند. اما مدعی شدند که این فسیل معما را حل کرده است. چرا؟
زیرا این فسیل، فاقد اثری از سوزنههایی
سیلیسی و کلسیمی بود که ساختار دیوارهی اسفنجهای امروزی را شکل میدهد. راهحل معما ساده بود: اسفنجهای آن دورانِ گمشده فاقد سوزنه بودهاند و بنابراین شکلگیری فسیل آنها بسیار سختتر بوده است و با گشتن بیشتر نیز بعید است چیزی بیابیم.
نقش پیشفرضهای نظری در مشاهده
آیا واقعاً معما حل شده است؟
از قبل نیز پیشنهاد شده بود که احتمالاً اسفنجهای قدیمی فاقد سوزنه بودهاند اما شاهدی بر اسفنج بدون سوزنه برای جدیگرفتن این فرضیه وجود نداشت. اکنون این شاهد یافت شده است. اما پیشنهاددهندهی قبلی چه کسی بوده؟ دست بر قضا همین پژوهشگرانی که اکنون فسیل را یافتهاند!
دو تحلیل وجود دارد:
یک. ذهن گروه به سمت تشخیص اسفنج در فسیل جاندار دیگری سوگیری داشته است. بنابراین آنچه را «میخواستهاند» بیایند، یافتهاند. این تحلیل تقریباً مردود است. زیرا وقتی پژوهشگران موفق به انتشار مقاله در نیچر شدهاند به این معنی است که داوران، که احتمالاً در میان آنها مخالفان این فرضیه نیز وجود داشتهاند در اسفنجبودن فسیل یافتشده به توافق رسیدهاند.
دو. ذهن این گروه برای یافتن چنین فسیلی آمادهتر بوده است. داروین در نقد نگاه فرانسیس بیکن که گفته بود "با ذهنی خالی به طبیعت بروید و اجازه دهید طبیعت خود را به شما بنمایاند" به زیستشناس جوانی گفته بود وقتی بدون پیشفرض به طبیعت بروی چیزی هم نخواهی دید! باید مسئلهای داشته باشیم و به ناچار با دستهای پیشفرضها به دنبال راهحل به طبیعت مراجعه کنیم. این پیشفرضها هم کمکی برای یافتن راهحل هستند و هم مانعی برای بازنمایی آینهوار طبیعت. پیشفرضها هم راهنما هستند و هم عامل گمراهی.
فعلاً زیستشناسان فعال در این حوزهی پژوهشی جشنی برای حل این معما برپا کردهاند، اما دیر نیست روزی که راهحل پیشنهادی نقد شود. مثلاً ممکن است پژوهشگری بگوید از کجا معلوم که نرخ جهشها در گذشته و حال یکی باشد؟ محاسبات بر اساس ساعت مولکولی، ثبات در نرخ جهشها را «پیشفرض» میگیرد.
اما اگر نرخِ جهش در ژنها خود محصول انتخاب طبیعی باشد، چه؟ (که به احتمال زیاد محصول انتخاب طبیعی است و در این صورت باید دارای تنوع باشد و بنابراین همواره ثابت نبوده است.) یا اگر دادهای نشان دهد نرخ جهش در اسفنجها متفاوت با سایر جانداران است، چه؟
علم اینگونه پیش میرود: هر کشفی مسائل جدیدی را هم معرفی میکند.
هادی صمدی
@evophilosophy
پژوهشی که در نشریهی نیچر منتشر شده معمای اسفنجها را حل کرده است. اما معمای اسفنجها چیست؟
طرح معما:
عمر اسفنجها، از راه محاسبه از طریق ساعت مولکولی، حدود ۷۰۰ میلیون سال پیش پیشبینی میشود؛ اما قدیمیترین فسیلی که از اسفنجها یافتهایم به ۵۴۰ میلیون سال پیش باز میگردد: نمونهای از عدم تطابق پیشبینی از راه محاسبات با دادهها.
در چنین مواردی دو راه پیش رو است. راه نخست شک کردن در محاسبات است: دادهها را مبنا قرار داده و میگوییم چه بسا حداقل در یکی از فاکتورها (مثلاً نرخ تغییرات ژنتیکی) اشتباهی رخ داده، یا محاسبات را اشتباه انجام دادهایم.
راه دوم آنکه بر صحت محاسبات تأکید کنیم و در صحت، یا کفایتِ دادههای موجود تردید کنیم.
مطابق راه نخست عمر اسفنجها ۵۴۰ میلیون سال است و باید در شیوهی محاسباتی ساعت مولکولی تردید کرد. مطابق راه دوم شیوهی محاسباتی ما مشکلی ندارد و عمر اسفنجها ۷۰۰ میلیون سال است. دراینصورت توصیهی محاسبهکنندگان به پژوهشگرانِ میدانی آن است که برای یافتن فسیلهای قدیمیتر تلاش بیشتری کنند.
اما محاسبات ساعت ملکولی در سایر بخشهای حیات با دقت زیادی با دادهها تطابق داشته است. چطور ممکن است شیوهای محاسباتی دربارهی سایر شاخههای حیات درست پیشبینی کند و فقط در مورد اسفنجها به این میزان خطا کند؟ از سوی دیگر در تعیین عمر فسیلها نیز اشتباه نکرده بودند زیرا با همان شیوه که عمر سایر فسیلها را سنجیده بودند عمر فسیل اسفنجها را نیز اندازهگیری کرده بودند. پس فقط یک راه باقی مانده بود: اینکه بیشتر بگردند تا شاید فسیلی قدیمیتر پیدا کنند.
آنچه باعث شده بود این مسئله را معما بخوانند این بود که ۱۶۰ میلیون سال اختلاف، آنقدر زمانی طولانی است که قاعدتاً باید طی جستوجوهای فراوان فسیلی پیدا میکردند. اما طی سالهای اخیر هرچه بیشتر گشتند کمتر یافتند.
راهحل:
بالاخره پژوهشگران چینی فسیلی یافتند. فسیل مربوط به ۵۵۰ میلیون سال قبل بود. قاعدتاً باید با کاستن ۱۰ میلیون سال از آن ۱۶۰ میلیون سالِ گمشده، دعوی متواضعانهتری میداشتند: اینکه قدری از وجه معماآمیز داستان کم کردهاند و نه اینکه آن را حل کرده باشند. اما مدعی شدند که این فسیل معما را حل کرده است. چرا؟
زیرا این فسیل، فاقد اثری از سوزنههایی
سیلیسی و کلسیمی بود که ساختار دیوارهی اسفنجهای امروزی را شکل میدهد. راهحل معما ساده بود: اسفنجهای آن دورانِ گمشده فاقد سوزنه بودهاند و بنابراین شکلگیری فسیل آنها بسیار سختتر بوده است و با گشتن بیشتر نیز بعید است چیزی بیابیم.
نقش پیشفرضهای نظری در مشاهده
آیا واقعاً معما حل شده است؟
از قبل نیز پیشنهاد شده بود که احتمالاً اسفنجهای قدیمی فاقد سوزنه بودهاند اما شاهدی بر اسفنج بدون سوزنه برای جدیگرفتن این فرضیه وجود نداشت. اکنون این شاهد یافت شده است. اما پیشنهاددهندهی قبلی چه کسی بوده؟ دست بر قضا همین پژوهشگرانی که اکنون فسیل را یافتهاند!
دو تحلیل وجود دارد:
یک. ذهن گروه به سمت تشخیص اسفنج در فسیل جاندار دیگری سوگیری داشته است. بنابراین آنچه را «میخواستهاند» بیایند، یافتهاند. این تحلیل تقریباً مردود است. زیرا وقتی پژوهشگران موفق به انتشار مقاله در نیچر شدهاند به این معنی است که داوران، که احتمالاً در میان آنها مخالفان این فرضیه نیز وجود داشتهاند در اسفنجبودن فسیل یافتشده به توافق رسیدهاند.
دو. ذهن این گروه برای یافتن چنین فسیلی آمادهتر بوده است. داروین در نقد نگاه فرانسیس بیکن که گفته بود "با ذهنی خالی به طبیعت بروید و اجازه دهید طبیعت خود را به شما بنمایاند" به زیستشناس جوانی گفته بود وقتی بدون پیشفرض به طبیعت بروی چیزی هم نخواهی دید! باید مسئلهای داشته باشیم و به ناچار با دستهای پیشفرضها به دنبال راهحل به طبیعت مراجعه کنیم. این پیشفرضها هم کمکی برای یافتن راهحل هستند و هم مانعی برای بازنمایی آینهوار طبیعت. پیشفرضها هم راهنما هستند و هم عامل گمراهی.
فعلاً زیستشناسان فعال در این حوزهی پژوهشی جشنی برای حل این معما برپا کردهاند، اما دیر نیست روزی که راهحل پیشنهادی نقد شود. مثلاً ممکن است پژوهشگری بگوید از کجا معلوم که نرخ جهشها در گذشته و حال یکی باشد؟ محاسبات بر اساس ساعت مولکولی، ثبات در نرخ جهشها را «پیشفرض» میگیرد.
اما اگر نرخِ جهش در ژنها خود محصول انتخاب طبیعی باشد، چه؟ (که به احتمال زیاد محصول انتخاب طبیعی است و در این صورت باید دارای تنوع باشد و بنابراین همواره ثابت نبوده است.) یا اگر دادهای نشان دهد نرخ جهش در اسفنجها متفاوت با سایر جانداران است، چه؟
علم اینگونه پیش میرود: هر کشفی مسائل جدیدی را هم معرفی میکند.
هادی صمدی
@evophilosophy
Nature
A late-Ediacaran crown-group sponge animal
Nature - Cross-hatch impressions from Ediacaran rocks in China are interpreted as having been left by a crown-group sponge fossil, Helicolocellus cantori gen. et sp. nov., characterized by an...
❤21👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداحافظ دریا
🌊🐚
ما سه تا بچه ماهی بودیم که از آب دراومدیم و شدیم سه تا سمندر صورتی. هنوز هم گاهی تنی به آب میزنیم، به یاد قدیمها. قصه ما رو از پادکست عصر حجر، فصل خداحافظ دریا بشنوید!
🌊🐚
ما سه تا بچه ماهی بودیم که از آب دراومدیم و شدیم سه تا سمندر صورتی. هنوز هم گاهی تنی به آب میزنیم، به یاد قدیمها. قصه ما رو از پادکست عصر حجر، فصل خداحافظ دریا بشنوید!
👍13❤6❤🔥1🔥1🐳1
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
طوفان ماریا و کاهش خشونت در میمونها
داروین معتقد بود که وقتی تغییرات محیطی جهتداری را شاهد باشیم، مثلاً محیط به تدریج گرم یا سرد شود، یا خشکی محیطی به تدریج زیاد یا کم شود، جاندارانی که در آن اکوسیستم زندگی میکنند در جهت سازگاری با تغییرات محیطی شاهد تغییرات تدریجی تکاملی خواهند بود. مثلاً با افزایش خشکی گیاهانی که مقاومت بیشتری به خشکی دارند بخت بقاء بالاتری دارند و بنابراین به تدریج تباری از گیاهان مقاوم به خشکی شکل میگیرد.
در مقابل هاکسلی معتقد بود تدریجی بودن تغییرات در محیط، و متناظر با آن تغییرات تدریجی در جانداران، بخش ضروری نظریهی تکامل نیست و داروین بیجهت برآن تأکید میگذارد. یافتههای بعدی نشان میدادند که هرچند عموم تغییرات از نوعیست که داروین میگفت اما هاکسلی نیز درست میگفت که همهی تغییرات لزوماً از این سنخ نیستند.
مقالهای که اخیراً در نشریهی ساینس منتشر شده نمونهای شگفتانگیز از این تغییرات سریع را در ماکاکها نشان میدهد.
پژوهشگران از حدود ده سال پیش رفتار ماکاکها را در پورتوریکو مطالعه میکردند. سال ۲۰۱۷ طوفان مهیبِ ماریا پورتوریکو را درنوردید. سه هزار نفر کشته و درختان جنگلها ریشهکن شدند. محیطِ زیست ماکاکهای رزوس به یکباره تغییری اساسی کرد. در نتیجهی تخریب جنگل، در آفتاب شدید تابستان سایهی درختان به منبعی کمیاب تبدیل شد. در این شرایط عموماً اعضاء گونه وارد رقابت با یکدیگر میشوند تا از سایه بهره گیرند. اما، چنانکه آنارشیست روس، کراپوتکین در کتاب کمک دوجانبه (۱۹۰۲) تذکر داده بود رقابت یگانه راه نیست: میتوان همکاری را در دستور کار قرار داد. ماکاکهای پورتوریکو نیز، مطابق پیشبینی کراپوتکین، به جای رقابت بر سر سایه میزان بردباری خود را برای حضور دیگری در زیر سایههای کمیاب افزایش دادند. پژوهش نشان داد که در شرایط جدید ماکاکهایی که تحمل اجتماعی بالاتری داشتهاند از بخت بیشتری برای بقاء و تولیدمثل برخوردار بودهاند.
ماکاکها را به طور متعارف در زمرهی نخستیهای خشن میشناسیم که پیوندهای اجتماعی آنها قابل مقایسه با رفتارهای اجتماعی قوی شامپانزهها و بونوبوها نیست.
این مثال ثبتشده در جهان وحش از این نظر یگانه است که نشان میدهد چگونه یک حادثهی طبیعی توانسته است رفتار یکی از نخستیهای خشن را اینگونه تغییر دهد.
این کاهش پرخاشگری مشاهدهشده را میتوان با کاهش خشونت منفعلانه در انسانها مقایسه کرد. شباهت دیگری نیز وجود دارد که شاید صرفاً یک تقارن تصادفی باشد: انسانها نیز با ترک محیط جنگل وارد بیشههای ساوانا شدند که آنجا نیز سایه کمیاب بود!
تحلیلی فلسفی
از نقدهایی که به داروین میشد، و امروزه نیز کماکان شاهد آن هستیم، این بود که ما موردی از تکامل را در جانداران مشاهده نکردهایم. مثالهایی از این دست به خوبی نشان میدهد که شرایط مشاهدهی مواردی مانند این تغییر رفتار در ماکاکها بسیار نادر است.
نخست آنکه باید دانشگاهی مانند دانشگاه پنسیلوانیا، بودجه پژوهشی بزرگی تخصیص دهد که زیستشناسان به مطالعهی ماکاکهای پورتوریکو در بازهی زمانی طولانی ده ساله بپردازند.
دوم آنکه تقارن زمانی چنین تغییرات بزرگ محیطی در بازهی زمانی پژوهش، رویدادی بسیار نادر است.
بعلاوه، عمر آدمی برای مشاهدهی تغییرات بزرگ ناچیز است.
ما کوهزایی را، در ابعادی که شاهد ایجاد کوهی مانند دماوند باشد، نیز ندیدهایم. اما ارتفاع گرفتن چند سانتیمتری سطح زمین را در اثر برخی زلزلهها ثبت کردهایم. از انباشت همان تغییرات کوچک است که کوههای بزرگ شکل گرفتهاند.
نقادانی که میگویند نظریهی تکامل به این دليل نادرست است که ما به چشم خود شاهد گونهزایی نبودهایم درواقع باید از عمر کوتاه انسان گلایه کنند! همچنین باید به این پرسش پاسخ دهند که به چه میزان به مطالعهی مستقیم جانداران پرداختهاند، یا لااقل اخبار زیستشناسی تکاملی را پیگیری میکنند.
در علوم تاریخی مانند بخشهایی از زمینشناسی، زیستشناسی تکاملی، و نجوم، تغییرات بزرگ را با مشاهدهی دستهای از تغییرات کوچک استنباط میکنیم. وقتی فرایندی چند میلیون سال به طول میانجامد مشاهدهی مستقیم آن برای انسان ناممکن است.
جالب است بدانیم حتی خود داروین نیز گمان نداشت بتوانیم نمونههایی از وقوع تکامل را ثبت کنیم. اما در دهههای اخیر، با انجام پروژههایی طولانیمدت و البته بسیار پرهزینه مانند پژوهش مورد اشاره، امکان رصد کردن نمونههایی از تکامل فراهم شده است.
نکته مهم اینجاست که میزان موفقیت رصد کردن فرایندی تکاملی در چنین پژوهشهایی بسیار پایین است؛ زیرا طبیعت تعهدی به پژوهشگران ندارد که در بازهی زمانی پژوهش، تغییرات بزرگی مانند طوفان ماریا را در طبیعت، یا تغییراتی تکاملی را در همان گونهی مورد مطالعه، به ظهور برساند.
خلاصهی مقاله را اینجا ببینید.
هادی صمدی
@evophilosophy
داروین معتقد بود که وقتی تغییرات محیطی جهتداری را شاهد باشیم، مثلاً محیط به تدریج گرم یا سرد شود، یا خشکی محیطی به تدریج زیاد یا کم شود، جاندارانی که در آن اکوسیستم زندگی میکنند در جهت سازگاری با تغییرات محیطی شاهد تغییرات تدریجی تکاملی خواهند بود. مثلاً با افزایش خشکی گیاهانی که مقاومت بیشتری به خشکی دارند بخت بقاء بالاتری دارند و بنابراین به تدریج تباری از گیاهان مقاوم به خشکی شکل میگیرد.
در مقابل هاکسلی معتقد بود تدریجی بودن تغییرات در محیط، و متناظر با آن تغییرات تدریجی در جانداران، بخش ضروری نظریهی تکامل نیست و داروین بیجهت برآن تأکید میگذارد. یافتههای بعدی نشان میدادند که هرچند عموم تغییرات از نوعیست که داروین میگفت اما هاکسلی نیز درست میگفت که همهی تغییرات لزوماً از این سنخ نیستند.
مقالهای که اخیراً در نشریهی ساینس منتشر شده نمونهای شگفتانگیز از این تغییرات سریع را در ماکاکها نشان میدهد.
پژوهشگران از حدود ده سال پیش رفتار ماکاکها را در پورتوریکو مطالعه میکردند. سال ۲۰۱۷ طوفان مهیبِ ماریا پورتوریکو را درنوردید. سه هزار نفر کشته و درختان جنگلها ریشهکن شدند. محیطِ زیست ماکاکهای رزوس به یکباره تغییری اساسی کرد. در نتیجهی تخریب جنگل، در آفتاب شدید تابستان سایهی درختان به منبعی کمیاب تبدیل شد. در این شرایط عموماً اعضاء گونه وارد رقابت با یکدیگر میشوند تا از سایه بهره گیرند. اما، چنانکه آنارشیست روس، کراپوتکین در کتاب کمک دوجانبه (۱۹۰۲) تذکر داده بود رقابت یگانه راه نیست: میتوان همکاری را در دستور کار قرار داد. ماکاکهای پورتوریکو نیز، مطابق پیشبینی کراپوتکین، به جای رقابت بر سر سایه میزان بردباری خود را برای حضور دیگری در زیر سایههای کمیاب افزایش دادند. پژوهش نشان داد که در شرایط جدید ماکاکهایی که تحمل اجتماعی بالاتری داشتهاند از بخت بیشتری برای بقاء و تولیدمثل برخوردار بودهاند.
ماکاکها را به طور متعارف در زمرهی نخستیهای خشن میشناسیم که پیوندهای اجتماعی آنها قابل مقایسه با رفتارهای اجتماعی قوی شامپانزهها و بونوبوها نیست.
این مثال ثبتشده در جهان وحش از این نظر یگانه است که نشان میدهد چگونه یک حادثهی طبیعی توانسته است رفتار یکی از نخستیهای خشن را اینگونه تغییر دهد.
این کاهش پرخاشگری مشاهدهشده را میتوان با کاهش خشونت منفعلانه در انسانها مقایسه کرد. شباهت دیگری نیز وجود دارد که شاید صرفاً یک تقارن تصادفی باشد: انسانها نیز با ترک محیط جنگل وارد بیشههای ساوانا شدند که آنجا نیز سایه کمیاب بود!
تحلیلی فلسفی
از نقدهایی که به داروین میشد، و امروزه نیز کماکان شاهد آن هستیم، این بود که ما موردی از تکامل را در جانداران مشاهده نکردهایم. مثالهایی از این دست به خوبی نشان میدهد که شرایط مشاهدهی مواردی مانند این تغییر رفتار در ماکاکها بسیار نادر است.
نخست آنکه باید دانشگاهی مانند دانشگاه پنسیلوانیا، بودجه پژوهشی بزرگی تخصیص دهد که زیستشناسان به مطالعهی ماکاکهای پورتوریکو در بازهی زمانی طولانی ده ساله بپردازند.
دوم آنکه تقارن زمانی چنین تغییرات بزرگ محیطی در بازهی زمانی پژوهش، رویدادی بسیار نادر است.
بعلاوه، عمر آدمی برای مشاهدهی تغییرات بزرگ ناچیز است.
ما کوهزایی را، در ابعادی که شاهد ایجاد کوهی مانند دماوند باشد، نیز ندیدهایم. اما ارتفاع گرفتن چند سانتیمتری سطح زمین را در اثر برخی زلزلهها ثبت کردهایم. از انباشت همان تغییرات کوچک است که کوههای بزرگ شکل گرفتهاند.
نقادانی که میگویند نظریهی تکامل به این دليل نادرست است که ما به چشم خود شاهد گونهزایی نبودهایم درواقع باید از عمر کوتاه انسان گلایه کنند! همچنین باید به این پرسش پاسخ دهند که به چه میزان به مطالعهی مستقیم جانداران پرداختهاند، یا لااقل اخبار زیستشناسی تکاملی را پیگیری میکنند.
در علوم تاریخی مانند بخشهایی از زمینشناسی، زیستشناسی تکاملی، و نجوم، تغییرات بزرگ را با مشاهدهی دستهای از تغییرات کوچک استنباط میکنیم. وقتی فرایندی چند میلیون سال به طول میانجامد مشاهدهی مستقیم آن برای انسان ناممکن است.
جالب است بدانیم حتی خود داروین نیز گمان نداشت بتوانیم نمونههایی از وقوع تکامل را ثبت کنیم. اما در دهههای اخیر، با انجام پروژههایی طولانیمدت و البته بسیار پرهزینه مانند پژوهش مورد اشاره، امکان رصد کردن نمونههایی از تکامل فراهم شده است.
نکته مهم اینجاست که میزان موفقیت رصد کردن فرایندی تکاملی در چنین پژوهشهایی بسیار پایین است؛ زیرا طبیعت تعهدی به پژوهشگران ندارد که در بازهی زمانی پژوهش، تغییرات بزرگی مانند طوفان ماریا را در طبیعت، یا تغییراتی تکاملی را در همان گونهی مورد مطالعه، به ظهور برساند.
خلاصهی مقاله را اینجا ببینید.
هادی صمدی
@evophilosophy
Science
Ecological disturbance alters the adaptive benefits of social ties
Extreme weather events radically alter ecosystems. When ecological damage persists, selective pressures on individuals can change, leading to phenotypic adjustments. For group-living animals, social relationships may be a mechanism enabling adaptation to…
👍24❤7