کوانتوم مکانیک‌🕊 – Telegram
کوانتوم مکانیک‌🕊
10.8K subscribers
4.1K photos
2.36K videos
135 files
4.9K links
" یونیورس داینامیکی از میدان های کوانتومی ست"
Download Telegram
🟣فضا-زمان واقعا از چه چیزی ساخته شده است؟

فضا-زمان ممکن است از یک واقعیت بنیادی تر ایمرج یافته باشد. پی بردن به اینکه چگونه می تواند حیاتی ترین مرحله در فیزیک، تئوری کوانتوم گراویتی را باز کرد.
نویسنده: آدام بکر
قسمت هفتم
فضایی برای فکر کردن

یک چالش مسلماً بزرگتر برای تصویر نظریه ریسمان از ایمرجنت  فضازمان ،  در  هم‌خوانی AdS/CFT، پنهان است. ساسکیند می‌گوید:

"ما در فضای آنتی دی سیتر AdS زندگی نمی‌کنیم. ما در چیزی بسیار نزدیکتر به فضای دی سیتر dS زندگی می کنیم. فضای دی سیتر یک یونیورس در حال شتاب و انبساط accelerating  and expanding  بسیار شبیه یونیورس ما را توصیف می کند. "

ساسکیند نتیجه می گیرد:

" ما ابهامی در چگونگی اعمال [هولوگرافی] در یونیورس نداریم ، کشف چگونگی تنظیم این نوع هم‌خوانی برای فضایی که شباهت بیشتری به یونیورس واقعی دارد، یکی از مهم‌ترین مسائل نظریه‌پردازان ریسمان است. "

ون رامسدونک می‌گوید:

" تصور می‌کنم اکنون می‌توانیم بهتر بفهمیم که چگونه می‌توان به یک ورژن کاسمولوژیکال از این موضوع دست یافت."
در نهایت،  خبر تایید کننده – یا فقدان آن – از آخرین شتاب‌دهنده‌های ذرات است، که هیچ مدرکی برای ذرات اضافی پیش‌بینی‌شده توسط ابرتقارن supersymmetry پیدا نکرده‌اند، ایده‌ای که نظریه ریسمان بر آن تکیه دارد. ابرتقارن حکم می کند که همه ذرات شناخته شده " super partners" خود را داشته باشند که تعداد ذرات بنیادی را دو برابر می کند. اما برخورد دهنده بزرگ هادرونی سرن در نزدیکی ژنو که تا حدی برای جستجوی سوپر پارتنر طراحی شده است، هیچ نشانه ای از آنها ندیده است. ساسکیند می‌گوید:

«همه ورژن های واقعاً دقیق [فضا زمان ایمرجنت] که ما داریم در تئوری‌های ابر تقارنی هستند. هنگامی که ابرتقارن ندارید، توانایی پیگیری ریاضی ِ معادلات از دستان شما خارج می شود.‌‌

🆔 @phys_Q
👍1
🟣فضا-زمان واقعا از چه چیزی ساخته شده است؟

فضا-زمان ممکن است از یک واقعیت بنیادی تر ایمرج یافته باشد. پی بردن به اینکه چگونه می تواند حیاتی ترین مرحله در فیزیک، تئوری کوانتوم گراویتی را باز کرد.
نویسنده: آدام بکر
قسمت هشتم


اتم های فضازمان

نظریه ریسمان تنها ایده ای نیست که نشان می دهد فضا-زمان ایمرجنتال است. اَبی اشتکار ، فیزیکدان دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، می گوید که نظریه ریسمان " به عمل به وعده های خود به عنوان راهی برای متحد کردن گرانش و مکانیک کوانتومی ناکام مانده است." قدرت نظریه ریسمان در حال حاضر در ارائه مجموعه ای بسیار غنی از ابزارها است که به طور گسترده در سراسر طیف فیزیک مورد استفاده قرار گرفته است. اشتکار یکی از پیشگامان اصلی محبوب ترین جایگزین برای نظریه ریسمان است که به عنوان گرانش کوانتومی حلقه شناخته می شود. در گرانش کوانتومی حلقه، فضا و زمان مانند نسبیت عام صاف و پیوسته نیستند – در عوض از اجزای گسسته ساخته شده اند، چیزی که اشتکار آن را «تکه ها chunks یا اتم های فضازمان» می نامد.

این اتم‌های فضازمان در شبکه ای network به هم کانکت شده‌اند و سطوح یک‌بعدی و دو بعدی آن‌ها را در کنار هم دیگر گذاشته تا متخصصان گرانش کوانتومی حلقه‌، آن را فوم اسپین spin foam بنامند. و علیرغم اینکه فوم مذکور به دو بعد 2D محدود می شود، یونیورس چهار بعدی ما را با سه بعد فضا و یکی بعد زمان به وجود می آورد. اشتکار آن را به لباس تشبیه می کند. او می گوید:

«اگر به پیراهن خود نگاه کنید، مانند یک سطح دو بعدی به نظر می رسد. اگر فقط یک ذره بین بردارید، بلافاصله خواهید دید که تمام آن نخ های یک بعدی است. آن نخ ها به قدری متراکم هستند که برای تمام اهداف عملی، می توانید پیراهن را به عنوان یک سطح دو بعدی تصور کنید. بنابراین، به طور مشابه، فضای اطراف ما مانند یک پیوستار سه بعدی به نظر می رسد. اما واقعاً یک تلاقی بین این [اتم‌های فضازمان] وجود دارد.»

اگرچه نظریه ریسمان و گرانش کوانتومی حلقه هر دو نشان می‌دهند که فضازمان ایمرجنتال است، اما نوع ایمرج در این دو نظریه متفاوت است. نظریه ریسمان پیشنهاد می کند که فضازمان (یا حداقل فضا) از رفتار یک سیستم به ظاهر بی ربط به درهم تنیدگی ایمرج می یابد. به این فکر کنید که چگونه ترافیک از تصمیمات جمعی رانندگان ایمرج می یابد. اتومبیل‌ها از ترافیک ساخته نشده‌اند، اتومبیل‌ها ترافیک را ایجاد می‌کنند. از سوی دیگر، در گرانش کوانتومی حلقه، ایمرج فضازمان بیشتر شبیه تپه‌های ماسه‌ای شیب‌دار است که از حرکت جمعی دانه‌های شن در باد ایمرج می‌یابند . فضازمان آشنای منعطف از رفتار جمعی «دانه‌های» کوچک فضازمان ناشی می‌شود. مانند تپه های شنی، دانه ها هنوز ماسه هستند، حتی اگر دانه های کریستالین از نزدیک مانند تپه های شنی موج دار به نظر نمی رسند یا رفتار نمی کنند.

علی‌رغم این تفاوت‌ها، هم گرانش کوانتومی حلقه و هم نظریه ریسمان نشان می‌دهند که فضازمان از یک رئالیتی زیرین ایمرج می یابد. فقط تئوری های پیشنهادی گرانش کوانتومی نیستند که به این سو اشاره می کنند. تئوری تنظیمات علّی causal set theory ، یکی دیگر از رقبای نظریه گرانش کوانتومی، معتقد است که فضا و زمان از اجزای components فاندامنتال تری ساخته شده اند. ناکس knox می‌گوید:

"واقعاً شگفت‌انگیز است که پیرامون اکثر نظریه‌های قابل قبول گرانش کوانتومی که ما داریم، به نوعی پیام آنها این است که بله، فضازمان نسبیت عام در سطح بنیادی وجود ندارد. وقتی تئوری های مختلف گرانش کوانتومی حداقل بر سر چیزی توافق دارند، افراد بسیار هیجان زده می شوند.‌‌"

🆔 @phys_Q
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 کهکشان راه شیری ، کهکشانی کوچک با قطر تقریبی 100 هزار سال نوری ست . از اینجا که کره زمین است تا شعاع 46 میلیارد سال نوری ، یونیورس قابل مشاهده قرار دارد .
گستردگی یونیورس  مشاهده پذیر 93 میلیارد سال نوری است و شامل دو تریلیون کهکشان است که هر کدام میلیاردها ستاره را شامل می شوند.
جهان غیرقابل مشاهده در آن سوی مرز ها و محدودیت های مشاهداتی ما ، دست کم 250 برابر بزرگ تر از یونیورس مشاهده پذیر است .
یونیورس ما گسترده است و مقیاس ها از ساب اتمیک و حتی کوچکتر ، طول پلانک تا کل یونیورس مشاهده پذیر و مشاهده ناپذیر گسترده شده اند . اما شگفتی واقعی وجود خود یونیورس با قوانینی که منجر به پیدایش حیات و آگاهی ست ، هست .
یونیورس ِ خارج از افق کیهانشناسی ، به چه دلیلی غیر قابل مشاهده است؟ محدودیت ها کدامند؟

🆔 @phys_Q
👍4🤔1
🟣انرژی کلّی در کیهان چقدر است؟
نوشته ناتالی وولکوور

با توجه به مقدار انرژی تعبیه شده pack در هسته یک اتم اورانیوم، یا انرژی ای که به طور مداوم از خورشید برای میلیاردها سال تابش می کند، یا این فکت که 10^80 ذره particle در یونیورس قابل مشاهده observable universe وجود دارد، به نظر می رسد که کل انرژی در یونیورس باید یک کمیّت غیر قابل تصور باشد. اما اینطور نیست و احتمالا صفر است‌.

نور، ماده و پادماده light , matter and anti matter همان چیزی است که فیزیکدانان آن را «انرژی مثبت» می نامند. و بله، مقدار زیادی از آن وجود دارد (اگرچه هیچ کس مطمئن نیست که چقدر است). با این حال، اکثر فیزیکدانان فکر می کنند که مقدار مساوی از "انرژی منفی" در ربایش گرانشی gravitational attraction که بین تمام ذرات انرژی مثبت وجود دارد ذخیره می شود. مثبت کاملا منفی را بالانس می کند، بنابراین، در نهایت، هیچ انرژی در یونیورس وجود ندارد.

انرژی منفی؟

استیون هاوکینگ مفهوم انرژی منفی را در کتاب تئوری همه چیز (هزاره جدید 2002) توضیح می‌دهد: " دو قطعه ماده که به هم نزدیک هستند، انرژی [مثبت] کمتری نسبت به همان دو قطعه که فاصله زیادی از هم قرار گرفته اند، دارند، زیرا شما باید انرژی صرف کنید تا آنها را در تقابل با نیروی گرانشی که آنها را به سوی هم می‌کشد ، جدا کنید."

از آنجایی که برای جدا کردن دو قطعه ماده انرژی مثبت نیاز است، گرانش باید از انرژی منفی استفاده کند تا آنها را به هم نزدیک کند. بنابراین، "میدان گرانشی دارای انرژی منفی است. در کیس یونیورسی که فضای آن تقریبا یونیفرم است، می توان نشان داد که این انرژی گرانشی منفی دقیقاً انرژی مثبت ارائه شده توسط ماده را خنثی می کند. بنابراین انرژی کل یونیورس صفر است. "

اخترفیزیکدانان الکسی فیلیپنکو در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و جی پاساکوف در کالج ویلیامز، انرژی منفی گرانش را به عنوان مثالی در مقاله خود، "جهانی از هیچ" a universe from nothing توضیح می دهند: "اگر توپی را از حالت سکون رها کنید (تعریف شده به عنوان حالتی از انرژی صفر)، با سقوط انرژی حرکتی (انرژی جنبشی) kinetic energy به دست می‌آورد. اما این افزایش با نزدیک‌تر شدن به مرکز زمین دقیقاً با یک انرژی گرانشی منفی بزرگ‌تر بالانس می‌شود، بنابراین مجموع این دو انرژی صفر می‌ماند."

به عبارت دیگر انرژی مثبت توپ افزایش می یابد اما در همان زمان انرژی منفی به میدان گرانشی زمین اضافه می شود. چیزی که یک توپ با انرژی صفر در حال سکون در فضا بود، بعداً تبدیل به یک توپ با انرژی صفر می شود که در امتداد فضا سقوط می کند .

کل یونیورس را می توان با این توپ مقایسه کرد. در ابتدا، قبل از مهبانگ ، توپ یونیورس ساکن بود. اکنون، پس از مهبانگ ، در حال سقوط است: نور و ماده وجود دارند و در حال حرکت هستند. و با این حال، به دلیل انرژی منفی ایجاد شده در میدان گرانش ایجاد شده توسط این ذرات، انرژی کل یونیورس صفر باقی می ماند.

✦ ناهار رایگان نهایی

پس سوال اینجاست که چرا توپ از ابتدا شروع به سقوط کرد. چگونه چیزی - متشکل از دو بخش مساوی مثبت و منفی - از هیچ به وجود آمده است؟

فیزیکدانان کاملا مطمئن نیستند، اما بهترین حدس آنها این است که مقادیر زیاد انرژی مثبت و منفی به طور رندوم در حال نوسان هستند. فیلیپنکو و پاساکوف می نویسند: " نظریه کوانتومی، و به طور خاص اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، توضیحی طبیعی برای اینکه چگونه آن انرژی ممکن است از هیچ به وجود آمده باشد، ارائه می دهد."

آنها ادامه دادند، "در سرتاسر یونیورس، ذرات و پادذرات به طور خود به خودی تشکیل می شوند و به سرعت یکدیگر را بدون نقض قانون پایستگی انرژی نابود می کنند. این تولدها و مرگ های خود به خودی جفت های به اصطلاح "ذره مجازی" virtual particles به عنوان "نوسانات کوانتومی" Quantum fluctuations شناخته می شوند. در واقع، آزمون های آزمایشگاهی ثابت کرده‌اند که نوسانات کوانتومی در همه جا و همیشه اتفاق می‌افتند.»‌‌
کیهان‌شناسان نظریه‌ای به نام تورم inflation ایجاد کرده‌اند که نشان‌دهنده راهی است که در آن حجم کمی از فضای اشغال شده توسط یک جفت ذره مجازی می‌تواند به یونیورس وسیعی تبدیل شود که امروز می‌بینیم. آلن گوث، یکی از مغزهای اصلی کیهان‌شناسی تورمی، کیهان را به‌عنوان «نهار مجانی نهایی» توصیف کرد.
در یک سخنرانی، کیهان شناس Caltech، شان کارول، آن را این گونه بیان کرد: "شما می توانید یک یونیورس فشرده compact  و مستقل بدون نیاز به هیچ انرژی ایجاد کنید."‌‌
Source:
http://www.livescience.com/amp/33129-total-energy-universe-zero.html

🆔 @phys_Q
👍3
🟣 انرژی کلّی در کیهان چقدر است؟
نوشته ناتالی وولکوور

در یک تقسیم بندی می توانید انرژی ربایشی گرانش را منفی و دیگر انرژی ماده و پاد ماده و نور را مثبت لحاظ کنید و با این رویکرد انرژی کلی total موجود در یونیورس ، برآیند انرژی مثبت و منفی ، صفر بدست می آید .
این دسته بندی از این جهت است که برای تقابل با نیرویی که میدان گرانشی به یک آبجکت وارد می کند باید انرژی مثبت صرف کنید ، پس انرژی میدان گرانشی باید منفی لحاظ گردد .

*نگاره تزئینی
🆔 https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9679
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 استیون واینبرگ
لازم نیست برای شروع کار بکر در در یک رشته علمی، اول همه چیز را در آن حوزه یاد بگیری. شروع کن. بداخل استخر بپر و شنا کن... بیشترین تلاشت را بکن. جواب می‌دهد.

زیرنویس انگلیسی
Steven Weinberg

🆔 @phys_Q
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 دین و علم از منظر سم هریس
گزیده با زیرنویس فارسی

دین دار ها یک سری منفعت های فرضی را در جهت بایستگی پایبندی بشر به دین با وجود مظاهر ضد علمی آن می آورند که در نگاه درست این رویکرد اظهار نوعی دیوانگی و روان رنجوری ست . اینکه منفعت پس از مرگ را دلیل پایبندی به دکترین ادیان بدانیم اخلاق نیست .
دین در تضاد با اخلاق قرار دارد . دین و علم هر دو ادعاهایی درباره چیستی و چگونگی یونیورس دارند ! اما کدامیک درست می گویند؟

🆔 @phys_Q
👍4
🟣 چرا حیواناتی که با انسان زندگی می کنند به چنین ویژگی های مشابهی به‌گشت evolve می کنند ؟ یک نظریه جدید می تواند "سندرم اهلی شدن" domestication syndrome را توضیح دهد

توسط بن توماس گلیسون و لورا ای بی ویلسون
قسمت نخست


در قرن نوزدهم، چارلز داروین یکی از اولین کسانی بود که متوجه چیز جالبی در مورد حیوانات اهلی شد: گونه های مختلف اغلب در مقایسه با اجداد وحشی باستانی خود تغییرات مشابهی توسعه می دادند.

اما چرا مجموعه ای از ویژگی های به ظاهر نامرتبط مکررا با هم در حیوانات اهلی مختلف اتفاق می افتد؟
دانشمندان این مجموعه تغییرات مشترک را «سندرم اهلی‌سازی» می‌نامند و دلیل وقوع آن هنوز به شدت مورد بحث است.
در مقاله جدیدی در مجموعه مقالات انجمن سلطنتی B، ما استدلال می‌کنیم که توضیحات رایج در حال حاضر کاملاً درست نیستند - و توضیح جدیدی را پیشنهاد می‌کنیم که بر تغییرات بزرگ در نحوه زندگی حیوانات اهلی متمرکز است. در طول مسیر، نظریه ما همچنین بینش هایی را در مورد داستان غیرمنتظره ای ارائه می دهد که چگونه ما انسان ها خود را اهلی کردیم.

تغییرات مشترک تحت اهلی سازی

رایج ترین تغییر مشترک رام تر رفتار کردن است. همه حیوانات اهلی آرام‌تر از اجداد وحشی خود هستند.
این احتمالاً خیلی تعجب آور نیست. انسان‌های باستان حیوانات مطیع را ترجیح می‌دادند، و احتمالاً برای اهلی سازی، برای زاد و ولد انتخاب شان می‌کردند.
اما تغییرات رایج دیگر اصلاً برای انسان ها - یا برای خود حیوانات ، مفید نیستند. مانند صورت‌های کوتاه‌تر، دندان‌های کوچک‌تر، اسکلت‌های شکننده‌تر، مغزهای کوچک‌تر و رنگ‌های متفاوت در پوست، خز و پرها.
همه حیوانات اهلی تمام این ویژگی‌ها را ندارند. به عنوان مثال، سگ ها تعداد زیادی دارند و شترها تعداد کمی دارند.
اما هر تغییر در بیش از یک گونه اهلی رخ می دهد.

خود اهلی سازی وحشی

با کمال تعجب، گاهی اوقات تغییرات بسیار مشابهی در حیوانات وحشی نیز ظاهر می شود و برخی از دانشمندان را وادار می کند که فکر کنند آنها به نوعی "خود اهلی" شده اند.
بونوبو (یک میمون بزرگ که نزدیک به شامپانزه است) یکی از نمونه های معروف حیوانی است که بدون دخالت انسان دستخوش این تغییرات شده است. روباه های شهری یکی دیگر از این موارد هستند.
خود اهلی‌سازی وحشی در جمعیت‌های فرعی جدا شده، مانند جزایر، رایج‌تر است و احتمالا با پدیده‌ای مشابه به نام «اثر جزیره» همپوشانی داشته باشد.
شاید شگفت‌آورتر این باشد که انسان‌های امروزی در مقایسه با اجداد باستانی ما ویژگی‌های سندرم اهلی‌سازی را نیز نشان می‌دهند. این نشان می‌دهد که ما نیز خود را اهلی کرده‌ایم.
برخی از دانشمندان استدلال می کنند که این تغییرات ما را اجتماعی تر کرد و به ما در توسعه زبان ها و فرهنگ پیچیده کمک کرد.
بنابراین درک واضح تر از سندرم اهلی سازی در حیوانات ممکن است دانش ما را از تکامل انسان نیز بهبود بخشد.

چه چیزی باعث سندرم اهلی شدن می شود؟

در سال‌های اخیر، دو توضیح اصلی ممکن برای سندرم اهلی‌سازی بر بحث‌های علمی غالب بوده است.
اولین نشان می‌دهد که زمانی که انسان‌های باستان حیوانات را برای رفتار رام‌تر انتخاب می‌کردند، ایجاد می‌شد، که به نوعی باعث ایجاد تمام ویژگی‌های دیگر نیز می‌شد.

این ایده توسط یک آزمایش معروف درازمدت پرورش روباه در روسیه که در سال 1959 آغاز شد، پشتیبانی می‌شود، که در آن روباه‌های در قفس فقط برای رام بودن انتخاب شدند، اما سایر ویژگی‌های «انتخاب‌نشده» را نیز توسعه دادند.

فرضیه دوم تکمیل کننده فرضیه اول است. این نشان می دهد که انتخاب برای رام بودن باعث سایر ویژگی ها می شود زیرا همه آنها توسط ژن های کنترل کننده "سلول های تاج عصبی" neural crest cells به هم لینک هستند. این سلول‌ها که در جنین‌ها یافت می‌شوند، بسیاری از ویژگی‌های حیوانی را تشکیل می‌دهند، بنابراین تغییر آنها می‌تواند باعث ایجاد چندین تفاوت در یک زمان شود.

فراتر از انتخاب برای رام بودن

با این حال، تحقیقات جدید ما نشان می‌دهد که این دو ایده تأثیرات پیچیده تکاملی را بیش از حد ساده و مبهم می‌سازند.‌‌

🆔 @phys_Q

◄بونوبوها گونه ای هستند که اعتقاد بر این است که "خود اهلی" self-domesticated شده اند.
اعتبار: Shutterstock
👍4
🟣 چرا حیواناتی که با انسان زندگی می کنند به چنین ویژگی های مشابهی به‌گشت evolve می کنند ؟ یک نظریه جدید می تواند "سندرم اهلی شدن" domestication syndrome را توضیح دهد

توسط بن توماس گلیسون و لورا ای بی ویلسون
قسمت دوم


برای یک چیز، آزمایش معروف روباه روسی مشکلاتی دارد. همانطور که سایر نویسندگان اشاره کردند، آزمایش با رام کردن روباه‌های وحشی آغاز نشد، بلکه از روباه‌های مزرعه‌ای در کانادا استفاده شد. و این روباه های از پیش پرورش یافته قبلاً دارای ویژگی های سندرم اهلی شدن بودند.
علاوه بر این، آزمایش‌کنندگان فقط رام بودن tameness را انتخاب نکردند. آنها روباه های دیگری را برای پرخاشگری aggression پرورش دادند، اما روباه های مهاجم ویژگی های سندرم اهلی شدن را نیز ایجاد کردند.
و در آزمایش مشابهی که در دهه 1930 انجام شد، موش‌های در قفس با وجود عدم انتخاب عمدی برای رام بودن یا پرخاشگری، همان تغییرات رایج از جمله رفتار رام را ایجاد کردند.
بنابراین، به نظر می رسد که سندرم اهلی شدن احتمالا ناشی از انتخاب حیوانات برای اهلی سازی توسط انسان نباشد. در عوض، ممکن است ناشی از اثرات مشترک ناخواسته از محیط جدید باشد.

فرضیه ای جدید برای سندرم اهلی سازی

مهم این است که فقط نیروهای جدید انتخاب، مانند ترجیح انسان برای رام بودن، مهم نیستند. حذف انتخاب selection موجود از پیش ، به همان اندازه مهم است، زیرا این همان چیزی است که به طور طبیعی اجداد وحشی را در وهله اول شکل داده است.

به عنوان مثال، حیوانات اهلی اغلب در برابر شکارچیان محافظت می شوند، بنابراین ممکن است صفات وحشی برای اجتناب از آنها از بین برود. رقابت برای جفت گیری نیز اغلب کاهش می یابد، بنابراین ویژگی ها و رفتارهای تولید مثلی وحشی می تواند کاهش یابد یا ناپدید شود.

حیوانات اهلی نیز معمولاً تغذیه قابل اطمینان تری دارند . که احتمالا ویژگی های خاصی را تغییر دهد، اما مطمئنا متابولیسم و ​​رشد طبیعی را تغییر می دهد.
در واقع، ما استدلال می‌کنیم که تغییرات انتخابی متعددی روی حیوانات اهلی وجود دارد، نه فقط «انتخاب برای رام بودن»، و اینکه تغییرات مشترک در انتخاب تکاملی اغلب باعث تغییرات مشترک در ویژگی‌های گونه های مختلف می‌شود.
فرضیه جدید ما چهار روش را برجسته می کند که انتخاب شکلی حیوانات وحشی اغلب با اهلی سازی مختل می شود. اینها هستند:

• دعوای کمتر بین نر ها

• تعداد نر کمتری برای انتخاب ماده ها

• غذای قابل اطمینان تر و شکارچیان کمتر

• افزایش استرس مادر، که در ابتدا سلامت و بقای فرزندان را کاهش می دهد.

تعدادی از اینها ممکن است شبیه "انتخاب برای رام بودن" باشند، اما استفاده از این یک اصطلاح برای توصیف همه آنها به طرز گمراه کننده ای مبهم است و سایر تغییرات در انتخاب را پنهان می کند.

پس چگونه خودمان را اهلی کردیم؟

خوب، یکی از نظریه‌های کنونی این است که «نرهای بتا» beta males اجتماع پذیر شروع به همکاری برای کشتن نر های قلدرهای آلفا alpha bullies کردند. این امر نحوه عملکرد رقابت در بین نر ها را تغییر داد و منجر به کمتر شدن نر های بزرگ و تهاجمی شد.
اما فرضیه ما حاکی از آن است که اثرات دیگری نیز نقش داشته اند. به عنوان مثال، اجداد اولیه ما ظرفیت مراقبت مشترک از نوزاد را توسعه دادند. امروزه در خویشاوندان شامپانزه‌های ما، مراقبت مشترک از یک نوزاد احتمالاً باعث استرس شدید مادر می‌شود - اما اجداد ما با این استرس افزایش‌یافته سازگار شدند و یک استراتژی بقا مؤثر به دست آوردند.
دسترسی مطمئن‌تر به غذا به دلیل جستجوی گروهی و اشتراک‌گذاری، به‌علاوه دفاع جمعی در برابر شکارچیان، ممکن است ما را اجتماعی‌تر، همکاری‌تر و پیچیده‌تر کند، در حالی که تغییرات دیگری را که معمولاً در حیوانات اهلی غیر انسانی مشاهده می‌شود، ترویج می‌کند.
محرک‌های خاص به هرگونه و در تمام گونه های جانداری باعث شناخت مسیرهای انتخابی متعدد، و توضیح بهتر سندرم اهلی‌سازی می شود و پیچیدگی تأثیرات تکاملی را که تمام حیات روی زمین را شکل می‌دهند، باز تأیید می‌کند.‌‌

🆔 @phys_Q

◄ سازگاری با افزایش استرس مادر که همراه با جدایی از نوزاد است (چه برای مراقبت مشترک یا اهلی سازی) ، احتمالا یکی از محرک های سندرم اهلی شدن باشد.
👍3
🟣 چرا حیواناتی که با انسان زندگی می کنند به چنین ویژگی های مشابهی به‌گشت evolve می کنند ؟ یک نظریه جدید می تواند "سندرم اهلی شدن" domestication syndrome را توضیح دهد

توسط بن توماس گلیسون و لورا ای بی ویلسون

سندروم اهلی شدن به بروز یک سری ویژگی های مشترک در حیوانات تحت فرایند اهلی سازی اشاره دارد که در هر گونه تعدادی از این ویژگی های مشاهده و برخی دیگر مشاهده نمی شوند ، برخی ازین ویژگی ها عبارتند از :

پوزه کوتاه تر ، رفتار رام‌تر ، دندان های کوچک تر و مغز کم حجم تر و بروز لکه های سفید یا رنگی روی پاها و دست ها و پیشانی و ... که برخی از این ویژگی های مانند رفتار رام‌تر انتخابی و برخی غیر انتخابی هستند .

قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9685
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9686

Source:
https://phys.org/news/2023-03-animals-humans-evolve-similar-features.html

🆔 @phys_Q
👍2
🟣فضا-زمان واقعا از چه چیزی ساخته شده است؟

فضا-زمان ممکن است از یک واقعیت بنیادی تر ایمرج یافته باشد. پی بردن به اینکه چگونه می تواند حیاتی ترین مرحله در فیزیک، تئوری کوانتوم گراویتی را باز کرد.
نویسنده: آدام بکر
قسمت نهم و پایانی

آینده فضا در لبه زمان

فیزیک مدرن قربانی موفقیت خودش است. از آنجایی که فیزیک کوانتومی و نسبیت عام هر دو بسیار دقیق هستند، گرانش کوانتومی فقط برای توصیف وضعیت های خشن، زمانی که جرم های سهمگین در فضاهای بسیار کوچک قرار گرفته اند ، مورد نیاز است. این شرایط فقط در چند مکان مانند مرکز سیاهچاله در طبیعت وجود دارد، اما در بزرگترین و قدرتمندترین آزمایشگاه فیزیک چنین موقعیت هایی را شاهد نیستیم . برای آزمایش مستقیم رفتار طبیعت در شرایطی که گرانش کوانتومی حاکم است، به یک شتاب دهنده ذرات به اندازه یک کهکشان نیاز است. این فقدان داده‌های آزمایشی مستقیم بخش بزرگی از دلیل طولانی بودن جستجوی دانشمندان برای نظریه گرانش کوانتومی است.
در مواجهه با کمبود شواهد، اکثر فیزیکدانان امید خود را به آسمان بسته اند. در اولین لحظات مهبانگ، کل یونیورس به طور خارق العاده ای کوچک و چگال بود - وضعیتی که برای توصیف آن نیاز به گرانش کوانتومی دارد. و پژواک آن دوران احتمالا امروز در آسمان باقی مانده است ، مالداسینا می گوید:

" من فکر می کنم بهترین شرط بندی ما [برای آزمایش گرانش کوانتومی] روی کاسمولوژی باشد. شاید چیزی که اکنون در کاسمولوژی تصور می کنیم غیرقابل پیش‌بینی ست- زمانی که نظریه کامل را فهمیدیم، قابل پیش‌بینی باشد، یا چیز جدیدی دریابیم که تا کنون حتی به آن نیاندیشیدیم ."

آزمایش‌های تجربی احتمالا میتوانند برای تست تئوری ریسمان، حداقل به‌طور غیرمستقیم مفید باشند. دانشمندان امیدوارند که هم‌خوانی AdS/CFT را نه با کاوش در فضازمان، بلکه با ساختن سیستم‌های با درهم تنیدگی بالای اتم‌ها و مشاهده اینکه آیا مشابهتی با فضازمان و گرانش در رفتار آنها دیده می شود، مطالعه کنند.
مالداسینا می‌گوید:

" چنین آزمایش‌هایی ممکن است برخی از ویژگی‌های گرانش را به همراه داشته باشند ، هرچند، نه همه این ویژگی‌ها ، که وابستگی کاملی به چیزی دارد که شما گرانش می نامید."

آیا ما هرگز ماهیت واقعی فضا و زمان را خواهیم شناخت؟

داده های رصدی از آسمان احتمالا به این زودی ها ارائه نشوند. تست های آزمایشگاهی می‌توانند همه چیز را متحول کنند. و همانطور که فیلسوفان به خوبی می دانند، سؤالات مربوط به ماهیت واقعی مکان و زمان در واقع بسیار قدیمی اند. پارمنیدس فیلسوف 2500 سال پیش گفت:

" آنچه وجود دارد باهم، یکپارچه و پیوسته است. همه چیز پر از آنچه هستی می شناسیم- است."

پارمنیدس اصرار داشت که زمان time و تغییر change توهم هستند و همه چیز every things در همه جا every place یکسان و مشابه اند. شاگرد او زنو پارادوکس های معروفی را برای اثبات نظر معلمش طرح کرد و مدعی بود که نشان می دهد جابجایی در هر فاصله ای غیرممکن است. کار آنها این سوال را مطرح کرد که آیا زمان و مکان به نوعی توهم هستند، چشم‌اندازی نگران‌کننده که بیش از دو هزار سال است که فلسفه غرب را درگیر کرده است.

"این واقعیت که یونانیان باستان چیزهایی مانند "فضا چیست؟" "زمان چیست؟" "تغییر چیست؟" می پرسیدند و اینکه ما هنوز نسخه‌هایی از این سوالات را امروز می‌پرسیم به این معنی ست که آنها سوالات درستی برای پرسیدن بودند. وتریچ می گوید: با فکر کردن در مورد این نوع سوالات است که ما چیزهای زیادی در مورد فیزیک یاد گرفته ایم.

🆔 @phys_Q
👍1
🟣What Is Spacetime Really Made Of?
فضا-زمان واقعا از چه چیزی ساخته شده است؟
مقاله ای قدیمی از آدام بکر

قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9651
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9654
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9661
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9665
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9667
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9674
قسمت هفتم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9676
قسمت هشتم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9677
قسمت نهم و پایانی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9689


Source:
https://www.scientificamerican.com/article/what-is-spacetime-really-made-of/

🆔 @phys_Q
👍1
🟣 واقعیت چیست؟: جستجوی ناتمام برای مفهوم فیزیک کوانتومی
قسمت اول
آدام بکر

تمام کشمکش ها در فیزیک حدود از 90 سال پیش ، با درگیری شدید آلبرت اینشتین و نیلز بور آغاز شد. که نتیجه آن پدیدار شدن نظریه کوانتومی بود .
این چالشی را برای ماهیت علم به وجود آورد، و مسلماً با افزایش تنش بین تئوری و ماهیت واقعیت reality ، این چالش ادامه یافت . آدام بکر، نویسنده علمی و اخترفیزیکدان، این داستان پیچیده را پیرامون «واقعیت چیست؟» what is reality? بررسی می‌کند.

بکر هژمونی تفسیر کپنهاگ از مکانیک کوانتومی را زیر سوال می برد. این نظریه که توسط بور و ورنر هایزنبرگ در دهه 1920 ارائه شد، بر این باور است که سیستم‌های فیزیکی تا زمانی که اندازه‌گیری measurement نشوند، به جای ویژگی‌های خاص، فقط دارای احتمالات هستند. بکر استدلال می کند که تلاش برای آنالیز اینکه چگونه تفسیر کپنهاگ Copenhagen interpretation، بازتاب دهنده دنیایی است که ما در آن زندگی می کنیم، آزمونی برای عدم شفافیت است. او با نشان دادن اینکه تکامل علم متاثر از رویدادهای تاریخی – از جمله عوامل جامعه‌شناختی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است – به تبیین‌های جایگزین می‌پردازد. او ادعا می کند که اگر وقایع در دهه 1920 به گونه ای متفاوت اتفاق می افتادند، دیدگاه ما نسبت به فیزیک ممکن بود بسیار متفاوت باشد.
بکر در کنفرانس سلوی 1927 در بروکسل، جایی که 29 دانشمند برجسته گرد هم آمدند تا در مورد نظریه کوانتومی نوپا بحث کنند، درنگ می کند. در اینجا، اختلافات بین بور، اینشتین و دیگران، از جمله اروین شرودینگر و لویی دو بروی به اوج رسید.

در حالی که بور پیشنهاد می‌کرد که موجودات (مانند الکترون‌ها) تنها در صورتی دارای احتمالات اند که مشاهده نشوند، اینشتین استدلال کرد که آنها واقعیت مستقلی دارند و این ادعای معروف او را برانگیخت که «خدا تاس بازی نمی کند».

سال‌ها بعد، او این جمله را اضافه کرد: «آنچه ما علم می‌نامیم تنها هدفش تعیین چیستی است». ناگهان، واقع‌گرایی علمی - ایده‌ای که بیان میدارد که نظریه‌های علمی تأیید شده ، واقعیت reality تقریبی را منعکس می‌کند - در معرض خطر قرار گرفت.
پدیده های کوانتومی برای خیلی ها به طرز خارق العاده ای گیج کننده بود. اول، دوگانگی موج-ذره بود، که در آن نور می تواند به عنوان ذرات عمل کند و ذراتی مانند الکترون ها در امواج نور دخالت می کنند.

به گفته بور، یک سیستم بسته به زمینه مانند یک موج یا یک ذره رفتار می کند، اما شما نمی توانید پیش بینی کنید که چه کار خواهد کرد.

دوم، هایزنبرگ نشان داد که عدم قطعیت، به عنوان مثال در مورد موقعیت و تکانه یک ذره، دچار توضیح فیزیکی دشوار است.

سوم، بور استدلال کرد که ما فقط می‌توانیم دانش احتمالی از یک سیستم داشته باشیم: در آزمایش فکری شرودینگر، گربه در جعبه تا زمانی که دیده نشود، هم مرده و هم زنده است.

چهارم، ذرات ممکن است در هم تنیده Entanglement شوند . به عنوان مثال، دو ذره ممکن است اسپین مخالف داشته باشند، مهم نیست که چقدر از هم دور باشند: اگر یکی را اندازه بگیرید تا اسپین بالا داشته باشد، فوراً متوجه می شوید که دیگری اسپین پایین دارد (اینشتین این کار را "عمل شبح آور از راه دور" نامید.)

بکر توضیح می دهد که چگونه این مشاهدات محل گرایی locality ، علیت causality و تعیین گرایی determinism را به چالش می کشند. در دنیای کلاسیک توپ‌های بیلیارد، پرتابه‌ها و سیب‌هایی که از درخت می‌افتند، هرگز مشکلی نبودند.
با غربال کردن تاریخ، بکر نشان می دهد که چگونه بور، به عنوان یک ضد واقع گرا، بسیاری از فیزیکدانان تازه کار، از جمله هایزنبرگ، ولفگانگ پائولی و مکس بورن را به سمت خود آورد. با این حال، اینشتین به طور مداوم استدلال می کرد که تفسیر کپنهاگ ناقص است. او حدس زد که ممکن است متغیرها یا فرآیندهای پنهانی در بک گراند پدیده های کوانتومی وجود داشته باشد. یا شاید "امواج پیلوت" که توسط دو بروی پیشنهاد شده است، بر رفتار ذرات حاکم است. در سال 1932، ریاضیدان جان فون نویمان، اثبات کرد که هیچ متغیر پنهانی در مکانیک کوانتومی وجود ندارد. اگرچه از نظر ریاضی درست است، اما دهه‌ها بعد مشخص شد که ناقص است. اما آسیب وارد شده بود: جایگزین‌های بالقوه قابل دوام که توسط اینشتین و دوبروی طراحی شده بود، نسبتا ناشناخته باقی ماندند. تفسیر کپنهاگ در دهه 1930 جا افتاده بود، و کتاب های درسی امروز بیان می کنند که دیدگاه بور «پیروز شد».
بنابراین، کنفرانس سلوی را می توان به عنوان یک تقابل بین دو پارادایم ریاضی معادل اما اساساً متفاوت دید: دیدگاه ابزارگرایانه بور از فیزیک کوانتومی و دیدگاه واقع گرایانه اینشتین.‌‌


🆔 @phys_Q
🟣 واقعیت چیست؟: جستجوی ناتمام برای مفهوم فیزیک کوانتومی
قسمت دوم

در علم، یک پارادایم مسلط تعیین می‌کند که کدام آزمایش‌ها انجام می‌شوند، چگونه تفسیر می‌شوند و یک برنامه تحقیقاتی چه مسیری را دنبال می‌کند.
اما اگر بستری پارادایم اشتباهی را انتخاب کند چه؟ بکر نشان می‌دهد که چگونه در دهه‌های 50 و 60، تعداد انگشت شماری از فیزیکدانان تئوری‌های اینشتین و دو بروی را غبارآلود کردند و آنها را به تفسیری کامل تبدیل کردند که می‌تواند وضعیت موجود را متزلزل کند. دیوید بوهم استدلال می‌کرد که ذرات در سیستم‌های کوانتومی وجود داشته‌اند، چه مشاهده شده باشند چه نه، و موقعیت‌ها و مومنتوم های قابل پیش‌بینی دارند که توسط امواج پیلوت تعیین می‌شوند. جان بل سپس نشان داد که نگرانی های اینشتین در مورد محل گرایی locality و ناقص بودن تئوری کوانتوم در تفسیر کپنهاگ معتبر است. این او بود که فاش کرد اثبات فون نویمان تنها دسته محدودی از نظریه‌های متغیرهای پنهان را رد کرده ست.

جامعه علمی از ایده های بوهم با خونسردی استقبال کردند. یک مربی سابق، جی. رابرت اوپنهایمر، گفت: "اگر نتوانیم بوهم را رد کنیم، باید موافقت کنیم که او را نادیده بگیریم". و همانطور که بکر نشان می‌دهد، دیدگاه‌های چپ بوهم منجر به حضور در کمیته فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس نمایندگان و طرد متعاقب آن شد.
فیزیکدان معاصر بوهم، هیو اورت، چالش دیگری را برای تفسیر کپنهاگ مطرح کرد. در سال 1957، اورت تصمیم گرفت «مسئله اندازه‌گیری» را در نظریه کوانتومی حل کند - تضاد بین ماهیت احتمالی ذرات در سطح کوانتومی و «کلپس» آنها، به یک حالت در سطح ماکروسکوپی زمانی که اندازه‌گیری می‌شود.

تفسیر جهان‌های متعدد اورت هیچ کلپسی را نشان نمی‌دهد. در عوض، احتمالات در لحظه اندازه‌گیری به جهان‌های موازی تقسیم می‌شوند - مانند یکی که در آن گربه شرودینگر زنده است و دیگری که در آن مرده است. اگرچه تعداد نامتناهی از جهان های غیرقابل آزمایش برای برخی غیرعلمی به نظر می رسد، امروزه بسیاری از فیزیکدانان این نظریه را مهم می دانند.
کتاب چند کاستی جزئی دارد. بکر فضای بیش از حدی را به برنامه های کاربردی اخیر که بر اساس تحقیقات بل استوار است، واهمیت بسیار کمی به پیشرفت های جدید در فلسفه علم می دهد. با این حال، او، مانند کیهان‌شناس، شان کارول در سال ۲۰۱۶ خود (R. P. Crease Nature 533, 34؛ 2016)، اهمیت فلسفه را به وضوح بیان می‌کند. این یک تماس کلیدی است، زیرا دانشمندان با نفوذی مانند نیل دگراس تایسون این رشته را به عنوان اتلاف وقت رد می کنند.
واقعیت چیست؟ استدلالی برای باز نگه داشتن ذهن است. بکر به ما یادآوری می کند که در حین بررسی تفاسیر و روایات بی شماری که همان داده ها را توضیح می دهند، به فروتنی نیاز داریم.‌‌

Nature 555, 582-584 (2018)

doi:
https://doi.org/10.1038/d41586-018-03793-2

آدام بکر اقرار به پیروزی بور در رویارویی با اینشتین می کند اما دیدگاه محافظه کارانه را رها نمی کند . اثبات ریاضیاتی نویمان مبنی بر عدم وجود متغیر پنهان ، ادعای نابغه‌ی بزرگ انیشتین مبنی بر ناقص بودن تئوری کوانتوم بی موضوع اعلام شد و در نتیجه کنون که کوانتوم تئوری کامل است و هیچ هیدن واریابلی در بین نیست ، جبرگرایی یا دترمینیسم فرو پاشیده و با توجه به رابطه‌ی جبری بین علت و معلول ، علیت نیز فرو پاشیده است .

بور ، نویمان ، شرودینگر ، هایزنبرگ و دگر فیزیکدانان با دترمینیستیک نبودن کوانتوم مکانیک کنار آمدند زیرا پشتوانه ریاضیاتی از تابع موج و اصل عدم تعیین هایزنبرگ دارد .
پس از تفسیر کپنهاگ، تفاسیر مختلفی طرح شدند و بیشتر آنها برای آنکه تاس دست خدا بدهند تلاش کردند برای مثال در تفسیر جهان های چندگانه ، هیواورت به ازای هر احتمال یک مقدار تعیینی فرض می کند . یک سکه را به هوا پرتاب کنید درست در لحظه ای قبل از افتادن سکه در دست شما ، جهان به دو شاخه منشعب می شود و طبق تفسیر اورت هیچ احتمالی از بین نمیرود و البته این تفسیر مانند پارادوکس پدربزرگ در چالش ذهنی سفر در زمان ، پارادوکسیکالی بنام خودکشی کوانتومی را شکل می دهد که سابقا توضیح دادیم .

علیتی که ارسطو بیان کرد و آکویناس تقریر کرد در کوانتوم و علم جاری نیست .‌ ضمن اینکه همین علیت محل درگیری فلاسفه باستان و اکنون بوده است .

علیت یک اصل طبیعه است (اگر متصور باشیم ) و تبدیل آن به برهان مابعد الطبیعه خطای راهبردی است .

همین علیت تقلیل یافته با توجه به رابطه ی جبری بین علت و معلول در نظریه کوانتوم ، جاری نیست . شاید در تفسیر هایی که به نوعی معمای احتمالات و برهمنهی سیستم کوانتومی را حذف کرده اند ، جاری باشد اما با اصل عدم تعیین ، و تابع موج در مکانیک کوانتومی نمیتوان دترمینیسم و در نتیجه علیّت را متصور شد.
🆔 @phys_Q
1👍1
🟣 علیت در کوانتوم

گزارشی از تولد و چالش های آغازین نظریه کوانتوم بهمراه توصیف ارتباط این تئوری با causality, locality, determinism.

قسمت اول
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9692
قسمت دوم

https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9693

🆔 @phys_Q
🟣 برداشت غلط از جرم: دلیل واقعی ناتوانی ما برای پیشی گرفتن از سرعت نور

توضیحات محدودیت سرعت کیهانی اغلب جرم را با لختی inertia درهم می آمیزد.

آنلیزا لاینباخ / بیگ فینک
قسمت نخست

نظریه نسبیت Relativity اینشتین یک محدودیت سرعت کیهانی را تنظیم می کند: هیچ چیز نمی تواند سریعتر از سرعت نور حرکت کند ، این چالش هایی را برای اکتشافات فضایی ایجاد می کند.
یک توضیح رایج اما نادرست نشان می دهد که آبجکت ها با نزدیک شدن به سرعت نور جرم بیشتر پیدا می کنند و این شتاب acceleration بیشتر را ناممکن می کند.
در واقعیت reality، جرم mass یک آبجکت ثابت می ماند، در حالی که لختی inertia آن با سرعت speed تغییر می کند و در نهایت از حرکت با سرعت نور یا فراتر از آن جلوگیری می کند.
دان لینکلن


نظریه نسبیت اینشتین یکی از تئوری‌های دشوار است ، که در آن، ساعت‌های متحرک کندتر از ساعت‌های ثابت تیک تاک می‌کنند و خط‌کش‌ها کوچک می‌شوند. ( اتساع زمانی و انقباض طول ) شاید تکان دهنده ترین پیامد کلی آن ، این باشد که هیچ چیز نمی تواند سریعتر از نور حرکت کند.

این مورد آخر برای علاقه مندان به فضا بسیار ناامید کننده است، زیرا امید آنها برای کاوش سریع کیهان را از بین می برد. فضا بسیار گسترده است و نزدیکترین ستاره اش از ما چهار سال نوری فاصله دارد. حتی یک سیگنال رادیویی ساده که با سریع ترین سرعت ممکن حرکت می کند، هشت سال طول می کشد تا یک سفر رفت و برگشت انجام دهد.
این ایده که حداکثر سرعت وجود دارد کاملاً بی مفهوم است. به هر حال، در تجربیات روزمره، می‌توانید به سادگی با فشار بیشتر روی بنزین یا ارتقا به یک خودروی اسپورت، خودرو را سریع‌تر کنید. در راکت ، بسادگی می توانید اجازه دهید موشک آتش بیشتری شلیک کند. پس چرا ما نمی توانیم سریعتر از سرعت نور حرکت کنیم؟

محدودیت سرعت کیهانی the cosmic speed limit

اگر چیزی در مورد نظریه نسبیت خاص اینشتین بخوانید، احتمالاً خواهید خواند که جرم یک آبجکت با افزایش سرعت آن افزایش می یابد. و این به نوعی پاسخ قانع کننده و شهودی است. هل دادن آبجکت های پرجرم‌تر massive دشوارتر است و بنابراین، اگر جرم یک آبجکت سنگین‌تر شود، برای جابجایی سریع‌تر آن باید سخت‌تر کار کنید. و اگر جرم یک آبجکت نزدیک به سرعت نور بینهایت شود، برای افزایش اندکی سرعت آن به انرژی بی نهایت نیاز دارد. واویلا! مسئله پاسخ داده شد.
اگرچه این پاسخ رضایت‌بخش و شهودی است، اما دست کم در جزئیات detail اشتباه است .

پیش از اینکه کسی تصمیم بگیرد از جانب من نقل کند که نظریه نسبیت اینشتین اشتباه است، باید بگویم که باور نکنید. نسبیت در واقع بیان می کند که آبجکت با جرم غیر صفر نمی تواند با سرعت نور حرکت کند و حتی آبجکت های بدون جرم massless نیز نمی توانند سریعتر از نور حرکت کنند. بنابراین، این کژفهمی از جرم هیچ کمکی به کاوشگران بین ستاره‌ای سابق نمی‌کند.

نه، موضوع این نیست که ادعای ماکسیمم سرعت اشتباه است. مسئله این است که توضیحات اشتباه هستند. پس چگونه بوجود می آید؟

جرم در مقابل لختی mass vs inertia

موضوع به این دلیل به وجود می آید که ما دو ایده را با هم ترکیب می کنیم: جرم و لختی. اینرسی یا لختی در واقع خاصیتی است که در برابر تغییرات در حرکت مقاومت می کند. فقط در سرعت های پایین لختی و جرم یکسان هستند. اما در سرعت های بالا این موضوع صدق نمی کند .

معادلات ساده ترین رویکرد در فیزیک اند، بنابراین آنها را در اینجا ترسیم می‌کنیم، اما اگر اهل ریاضیات نیستید، به معادلات ساده بسنده کنید. همه معروف ترین معادله اینشتین را دیده اند، E = mc²، که در آن E انرژی، m جرم و c سرعت نور است. به معنای واقعی کلمه، می گوید که انرژی برابر است با جرم ضربدر ثابت سرعت نور به توان دو. با این حال، این معادله در واقع یک مورد خاص است. معادله کاملاً صحیح :
E = γmc²
است که γ فاکتوری (لورنتز) ست که اساساً در همه معادلات نسبیت به وجود می آید. ضریب γ به سرعت مربوط می شود و با افزایش سرعت افزایش می یابد. در سرعت صفر، γ برابر با یک است، در حالی که با نزدیک شدن سرعت به سرعت نور، γ به بی نهایت نزدیک می شود. این پارامتر γ تغییر می کند، نه جرم. جرم ثابت است.‌‌

🆔 @phys_Q
🟣 برداشت غلط از جرم: دلیل واقعی ناتوانی ما برای پیشی گرفتن از سرعت نور

هیچ شرایطی در نسبیت وجود ندارد که جرم را قابل افزایش یا کاهش دانست - آنچه تغییر می کند لختی inertia ست . در معادله E=mc² فاکتور لورنتز γ جا افتاده است . با افزایش سرعت آبجکت به جرم m فاکتور γ به بی نهایت میل می کند و برای آبجکت ساکن برابر با یک است که بیانگر انرژی بی نهایت برای رسیدن آبجکت جرم دار به سرعت نور است .

قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9695
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9697

Source:
https://bigthink.com/hard-science/light-speed-relativistic-mass/

🆔 @phys_Q
👍1
🟣 برداشت غلط از جرم: دلیل واقعی ناتوانی ما برای پیشی گرفتن از سرعت نور

توضیحات محدودیت سرعت کیهانی اغلب جرم را با لختی inertia درهم می آمیزد.

آنلیزا لاینباخ / بیگ فینک
قسمت دوم


از آنجا که درک نسبیت برای دانش آموزان بسیار دشوار است، معلمان فیزیک یک مفهوم آموزشی به نام " جرم نسبیتی" اختراع کردند. جرم نسبیتی به سادگی ضرب فاکتور لورنتز γ در جرم است. سپس می‌توانید جرم نسبیتی را در معادله معروف اینشتین قرار دهید ، مابقی معادله ساده و قابل فهم است.
می توان از جرم نسبیتی برای بسیاری از معادلات دیگر که در کلاس فیزیک مقدماتی تدریس می شوند استفاده کرد. در اصل، جایگزینی جرم با جرم نسبیتی، هم یادگیری تئوری را برای دانش‌آموزان آسان‌تر می‌کند و هم تصویری خوب و شهودی از آنچه در حال وقوع است به دست می‌دهد، که نتیجه خوبی دارد و در نهایت پذیرش همه چیزهای شگفت انگیز نسبیتی را برای دانش‌آموزان آسان‌تر می کند. . جرم نسبیتی ایده ای واقعی نیست بلکه دانشجوپسند و خوش-فهم است.

توجه داشته باشید، اشاره به این موضوع به معنای انتقاد از اساتید فیزیک نیست. من خودم این ایده تا حدی نادرست را آموزش داده ام. درست همانطور که یک پزشک ، دارویی را تجویز کند که عارضه جانبی احتمالی دارد، سود آن بیشتر از ضرر آن است، معلمان فیزیک باید میزان پذیرش نسبیت را برای دانش‌آموزان بالانس کنند، و پیامدهای این تصور غلط نسبتاً کوچک و تنها دانش آموزان علاقمند به فیزیک باید توضیح عمیق تر و صحیح‌تر را درک کنند.

بنابراین، پیامدهای این تصور غلط چیست؟ اساساً جرم، جرم نسبیتی، چه اهمیتی دارد؟ این مهم است زیرا جرم نه تنها کمیتی است که در برابر حرکت مقاومت می کند، بلکه کمیتی است که گرانش را تولید می کند. بنابراین، بسیاری از دانش‌آموزان تصور می‌کنند که میدان گرانشی اطراف آبجکت که به سرعت در حال حرکت است، افزایش می‌یابد. اگر جرم واقعاً در حال افزایش باشد، این امر منطقی خواهد بود. اما اینطور نیست.

این تصور غلط درباره جرم یک مشکل واقعی را در تلاش برای توضیح یک مفهوم عمیق علمی با استفاده از مصالحه نشان می دهد. یک متفکر با انگیزه مصالحه را به عنوان حقیقت می‌پذیرد و مطرح می سازد و اغلب نتیجه‌گیری کاملاً منطقی، اما اشتباه می‌کند. نتیجه گیری معقول از آنچه به فرد آموزش داده شده است به دست می آید، زیرا مصالحه دقت چندانی ندارد. متأسفانه، هیچ جایگزینی برای شیرجه عمیق وجود ندارد.
بنابراین، اگر شما از آن دسته از متفکران باانگیزه ای هستید که فکر می کردند آبجکتی که به سرعت حرکت می کند جرم و نیروی گرانشی بیشتری دارد، به نمایندگی از معلمان فیزیک ، مایلم عذرخواهی کنم. جرم با سرعت زیاد نمی شود. بلکه لختی یا اینرسی زیاد می شود. نکته خوب این است که بسیاری از پیامدهای مهم نسبیت - مهمتر از همه نتیجه گیری اینکه هیچ چیز نمی تواند سریعتر از نور حرکت کند - صادق است.
پیام کلیدی - فراتر از این پیام که اینرسی با سرعت افزایش می یابد، جرم ثابت می ماند - توضیحات ساده برای مسائل پیچیده ، حتی افراد باهوش را گمراه می کند

بنابراین، اگر فکر می کنید چیزی را یافته اید که در جامعه پروفشنال علمی نادیده گرفته شده است، شاید به این دلیل است که شما در آغاز راه با یکی از این حقایق جزئی هستید.

🆔 @phys_Q
1👍1
🟣 پتانسیل و اختلاف پتانسیل


🔺پتانسیل : اختلاف پتانسیل یک ولت برابر از افت ولتاژ دو سر مقاومت یک اهمی در اثر عبور جریان یک آمپری است .
اما برای توضیح مبسوط تر پتانسیل و درک مفهوم پتانسیل باید بگوییم ، بار های نا همنام یکدیگر را جذب و همنام یکدیگر را دفع می کنند میزان این ربایش یا رانش را پتانسیل می گویند . بگذارید نخست از پتانسیل گرانشی بگوییم.

🔺پتانسیل گرانشی :

دریچه‌ی سدّ باز می شود و جریان آب برقرار می گردد دلیل جریان آب ، اختلاف پتانسیل گرانشی ست دو عامل تعیین کننده وجود دارد یکی ارتفاع و دیگری انباشتگی آب است . آب از مکان با اختلاف پتانسیل بیشتر به سمت اختلاف پتانسیل کمتر حرکت می کند .
در نتیجه جریان الکتریکی از پایانه با پتانسیل الکتریکی بالاتر به سمت پایانه با پتانسیل کمتر می رود. توصیف دقیق تر از پتانسیل:

" بین بارهای مثبت و منفی نیروی جاذبه یا دافعه وجود دارد. حال اگر بخواهیم یک ذره الکتریکی را برخلاف رفتار طبیعی که دارد، به نقطه‌ای دیگر منتقل کنیم، باید کار انجام دهیم. به عنوان مثال ذره‌ی مثبت تمایل دارد به سمت بار منفی جذب شود. بنابراین برای دور کردن آن باید کار انجام شود. این کار باعث افزایش پتانسیل الکتریکی ذره خواهد شد. حال تصور کنید که قصد داریم یک بار الکتریکی را بین نقطه A و B جابجا کنیم. تعریف اختلاف پتانسیل در چنین مثالی، میزان انرژی است که برای رساندن بار الکتریکی از نقطه A به B نیاز خواهیم داشت. بنابراین می‌توان گفت که هر ولت برابر با یک ژول در کولن است. بارهای الکتریکی همیشه از نقطه‌ای که پتانسیل بیشتری دارد، به نقطه‌ای که پتانسیل کم‌تری دارد، شارش پیدا می‌کنند. جریان انتقال بارهای الکتریکی تا زمانی که دو نقطه به پتانسیل یکسان برسند، ادامه پیدا می‌کند. "


مقاومت الکتریکی یک شیء الکتریکی به میزان ولتاژ دو سر شیء تقسیم بر جریان عبوری از شیء است . مثلث اهم :
V =R.I , R = V /I , I = V/R
در یک مدار الکتریکی دو سر مصرف کننده ای با یک اهم مقاومت و جریان عبوری یک آمپر ، افت ولتاژ یک ولت برقرار است . در حالت عادی هر سه پارامتر متغیر هستند و هیج یک ثابت در نظر گرفته نمیشوند و مقادیر هر کدام در تعیین مقدار دیگری دخالت دارند.
• خطوط انتقال قدرت را تصور کنید هنگامی که زیر بار قرار میگیرند با ولتاژ های 20 تا 120 کیلو ولت تغذیه می شوند ، چرا ولتاژ چنین بالاست ؟

راندمان خطوط انتقال با افزایش ولتاژ افزایش می‌یابد، چراکه این کار باعث کاهش یافتن جریان می‌شود. در انتقال توان با مقیاس زیاد راندمان دارای اهمیت بسیار بالایی است و تلفات بیشتر از استاندارد می‌تواند خسارت زیادی به یک شبکه وارد کرده یا حتی استفاده از آن را غیر اقتصادی کند و این اهمیت محاسبات و استانداردهای مربوط به تلفات را افزایش می‌دهد؛ بنابراین تلفات خطوط انتقال از پارامترهای اصلی محاسبات شبکه هستند.
با فرض ثابت بودن توان ورودی با افزایش ولتاژ به جریان کمتری برای انتقال توان نیازمندیم و کاهش جریان یعنی کاهش تلفات مس یا 12R که عمده تلفات خطوط انتقال را تشکیل میدهد . البته کاندیدای تلفات دیگری مانند اختلاف فاز و عوامل دیگر نیز وجود دارند که هنگام طراحی مد نظر قرار می گیرند .

🔻ترانسفورماتور یا تبدیل کننده متشکل از دو سیم پیچ اولیه و ثانویه است که وظیفه های مختلفی بر عهده دارد ، یکی از آن تبدیل توان است . تعداد دور های اولیه و ثانویه نسبت تبدیل ولتاژ و جریان را تعیین می کند صرف نظر از تلفات ، توان ورودی در ترانس برابر با توان خروجی است ، برای مثال:

ترانسفور ماتور در ورودی ۲۲۰ ولت ۱ آمپر و در خروجی ۴۴۰ ولت نیم آمپر است ، توان ورودی و خروجی همواره برابر است . و در چنین ترانسفورماتوری بعلت ازدیاد جریان در سیم پیج ورودی عمده تلفات حرارتی در سیم پیچ اولیه یا ورودی رخ می دهد . ( و صرف نظر از جریان های فوکو یا گردآبی)


🔺در پاراگراف پایانی پتانسیل را به شرح ساده چنین توصیف می سازم که :

تصور کنید دو پایانه دارید که بار الکتریکی در آن دو قرار دارد ، چگالی بار الکتریکی در پایانه یا شیء اول بیشتر از شیء دوم است در نتیجه جریان از شیء اول به شیء دوم جاری است .
الکترون ها یکدیگر را دفع می کنند ، هر چقدر در پایانه اول انبوه تر باشند نیروی دافعه‌ی قوی تری ایجاد می کند و این همان پتانسیل است .




🆔 @phys_Q
👍3