🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
✦ جزئیات متریک metric details
موجی از آزمایشها در حال نمونه گیری probing ریشهها و پایه های شگفتی weirdness کوانتومی هستند.
اوون مارونی نگران است که فیزیکدانان نیمه بهتر قرن را صرف یافتن راه تقلب کرده اند.
مارونی که خود فیزیکدان دانشگاه آکسفورد بریتانیا است، توضیح می دهد که از زمانی که آنها نظریه کوانتومی را در اوایل دهه 1900 ابداع کردند، درباره عجیب بودن آن صحبت می کردند - اینکه چگونه به پارتیکل ها و اتم ها اجازه می دهد در جهات مختلف حرکت کنند. برای مثال، یا اسپین همزمان هم جهت و خلاف جهت عقربه های ساعت . مارونی میگوید، اما صحبت کردن دلیل اثبات نیست. او میگوید: " اگر به همگان بگوییم که نظریه کوانتومی عجیب است، بهتر است بیرون برویم و و درباره این عجیب بودن weirdness آزمایش کنیم که آیا واقعاً درست است. در غیر این صورت، ما فعالیت علمی انجام نداده ایم و فقط در حال توضیح چند علامت خنده دار روی تخته سیاه هستیم."
همین حس است که مارونی و دیگران را وادار کرده است تا سری جدیدی از آزمایشات را برای کشف ماهیت تابع موج nature of the wavefunction - موجودیت اسرارآمیزی که در قلب شگفتی کوانتومی نهفته است - توسعه دهند. روی کاغذ، تابع موج صرفاً یک آبجکت ریاضیاتی است که فیزیکدانان آن را با حرف یونانی psi (Ψ) - یکی از علامات خندهدار مارونی - نشان میدهند و برای توصیف رفتار کوانتومی یک ذره از آن استفاده میکنند. بسته به آزمایش، تابع موج به آنها اجازه می دهد تا احتمال مشاهده یک الکترون در هر مکان خاص، یا شانس جهت گیری اسپین آن به سمت بالا یا پایین را محاسبه کنند. اما ریاضیات هیچ وضوحی در مورد اینکه تابع موج واقعا چیست، ندارد. آیا این یک چیز فیزیکی است؟ یا فقط یک ابزار محاسباتی برای هندل کردن جهل یک ناظر پیرامون دنیاست ؟
تستهایی که برای حل آن استفاده میشوند بسیار ظریف هستند و هنوز پاسخ تعریف شده ای ارائه نکردهاند. اما محققان خوشبین هستند که یک شفاف سازی نزدیک است. اگر چنین باشد، آنها بالاخره قادر خواهند بود به سوالاتی که ده ها سال است مطرح شده اند ، پاسخ دهند. آیا واقعاً یک ذره particle می تواند در چندین مکان همزمان باشد؟ آیا یونیورش به طور مداوم خود را به دنیا های موازی parallel world منشعب می کند که هر کدام دارای نسخه ای جایگزین از ما ست؟ آیا اصلاً چیزی به نام واقعیت عینی objective reality وجود دارد؟
الساندرو فدریزی، فیزیکدان دانشگاه کوئینزلند در بریزبن، استرالیا، می گوید: «اینها همه سؤالاتی است که هر کسی در مقطعی از خودش پرسیده است . " چه چیزی است که واقعا واقعی است؟"
بحث در مورد ماهیت واقعیت reality به درک فیزیکدانان در روزهای اولیه نظریه کوانتومی برمی گردد که ذرات و امواج particles and waves دو روی یک سکه هستند. یک مثال کلاسیک آزمایش دو شکاف است که در آن الکترونهای تنها به یک مانع با دو دهانه شلیک میشوند: به نظر میرسد الکترون از هر دو شکاف دقیقاً به همان روشی عبور میکند که یک موج نور انجام میدهد و یک الگوی تداخل نواری در سمت دیگر ایجاد میکند. در سال 1926، اروین شرودینگر، فیزیکدان اتریشی، تابع موج را برای توصیف چنین رفتاری ابداع کرد و معادله ای ارائه کرد که به فیزیکدانان اجازه می داد آن را در هر پوزیشنی محاسبه کنند. اما نه او و نه هیچ کس دیگری نتوانستند در مورد ماهیت تابع موج چیزی بگویند.
🆔 @phys_Q
آزمایشی که نشان میدهد قطرات روغن میتوانند در امتداد امواجی که تولید کرده اند ، در داخل یک حمام مایع حرکت کنند، فیزیکدانان را بر آن داشت تا در این ایده تجدید نظر کنند که چیزی مشابه به ذرات اجازه میدهد مانند امواج رفتار کنند. اعتبار: دن هریس/MIT
قسمت نخست
✦ جزئیات متریک metric details
موجی از آزمایشها در حال نمونه گیری probing ریشهها و پایه های شگفتی weirdness کوانتومی هستند.
اوون مارونی نگران است که فیزیکدانان نیمه بهتر قرن را صرف یافتن راه تقلب کرده اند.
مارونی که خود فیزیکدان دانشگاه آکسفورد بریتانیا است، توضیح می دهد که از زمانی که آنها نظریه کوانتومی را در اوایل دهه 1900 ابداع کردند، درباره عجیب بودن آن صحبت می کردند - اینکه چگونه به پارتیکل ها و اتم ها اجازه می دهد در جهات مختلف حرکت کنند. برای مثال، یا اسپین همزمان هم جهت و خلاف جهت عقربه های ساعت . مارونی میگوید، اما صحبت کردن دلیل اثبات نیست. او میگوید: " اگر به همگان بگوییم که نظریه کوانتومی عجیب است، بهتر است بیرون برویم و و درباره این عجیب بودن weirdness آزمایش کنیم که آیا واقعاً درست است. در غیر این صورت، ما فعالیت علمی انجام نداده ایم و فقط در حال توضیح چند علامت خنده دار روی تخته سیاه هستیم."
همین حس است که مارونی و دیگران را وادار کرده است تا سری جدیدی از آزمایشات را برای کشف ماهیت تابع موج nature of the wavefunction - موجودیت اسرارآمیزی که در قلب شگفتی کوانتومی نهفته است - توسعه دهند. روی کاغذ، تابع موج صرفاً یک آبجکت ریاضیاتی است که فیزیکدانان آن را با حرف یونانی psi (Ψ) - یکی از علامات خندهدار مارونی - نشان میدهند و برای توصیف رفتار کوانتومی یک ذره از آن استفاده میکنند. بسته به آزمایش، تابع موج به آنها اجازه می دهد تا احتمال مشاهده یک الکترون در هر مکان خاص، یا شانس جهت گیری اسپین آن به سمت بالا یا پایین را محاسبه کنند. اما ریاضیات هیچ وضوحی در مورد اینکه تابع موج واقعا چیست، ندارد. آیا این یک چیز فیزیکی است؟ یا فقط یک ابزار محاسباتی برای هندل کردن جهل یک ناظر پیرامون دنیاست ؟
تستهایی که برای حل آن استفاده میشوند بسیار ظریف هستند و هنوز پاسخ تعریف شده ای ارائه نکردهاند. اما محققان خوشبین هستند که یک شفاف سازی نزدیک است. اگر چنین باشد، آنها بالاخره قادر خواهند بود به سوالاتی که ده ها سال است مطرح شده اند ، پاسخ دهند. آیا واقعاً یک ذره particle می تواند در چندین مکان همزمان باشد؟ آیا یونیورش به طور مداوم خود را به دنیا های موازی parallel world منشعب می کند که هر کدام دارای نسخه ای جایگزین از ما ست؟ آیا اصلاً چیزی به نام واقعیت عینی objective reality وجود دارد؟
الساندرو فدریزی، فیزیکدان دانشگاه کوئینزلند در بریزبن، استرالیا، می گوید: «اینها همه سؤالاتی است که هر کسی در مقطعی از خودش پرسیده است . " چه چیزی است که واقعا واقعی است؟"
بحث در مورد ماهیت واقعیت reality به درک فیزیکدانان در روزهای اولیه نظریه کوانتومی برمی گردد که ذرات و امواج particles and waves دو روی یک سکه هستند. یک مثال کلاسیک آزمایش دو شکاف است که در آن الکترونهای تنها به یک مانع با دو دهانه شلیک میشوند: به نظر میرسد الکترون از هر دو شکاف دقیقاً به همان روشی عبور میکند که یک موج نور انجام میدهد و یک الگوی تداخل نواری در سمت دیگر ایجاد میکند. در سال 1926، اروین شرودینگر، فیزیکدان اتریشی، تابع موج را برای توصیف چنین رفتاری ابداع کرد و معادله ای ارائه کرد که به فیزیکدانان اجازه می داد آن را در هر پوزیشنی محاسبه کنند. اما نه او و نه هیچ کس دیگری نتوانستند در مورد ماهیت تابع موج چیزی بگویند.
🆔 @phys_Q
آزمایشی که نشان میدهد قطرات روغن میتوانند در امتداد امواجی که تولید کرده اند ، در داخل یک حمام مایع حرکت کنند، فیزیکدانان را بر آن داشت تا در این ایده تجدید نظر کنند که چیزی مشابه به ذرات اجازه میدهد مانند امواج رفتار کنند. اعتبار: دن هریس/MIT
Telegram
attach 📎
👍6❤1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 امواج مکانیکی
Rubens tube
لوله روبن دستگاهی مرتبط با فیزیک کلاسیک است که نشان میدهد امواج صوتی عمدتا امواج فشاری هستند.
میتوان این لوله را نسخهی قدیمی اسیلوسکوپ در نظر گرفت و با کمک شعلههای آتش در آن، نمایشی بصری از فرم امواج صوتی ایستاده را نمایش داد.
صدا در واقع موجی مکانیکی است که با فشردهسازی هوا حرکت میکند.
یک سمت لولهی روبن بسته است و طبق اصل برنولی سرعت خروج گاز، تابعی از اختلاف فشار بین لوله و فشار اتمسفر است.
از این رو در مناطقی از لوله که اختلاف فشار زیاد است گاز با سرعت بالا خارج میشود و شعلهها بلندتر(قلهی موج) هستند و مناطق با فشار کم دارای شعلههای کوتاهتر(درهی موج) هستند.
منبع برای مطالعه بیشتر:
sciencefacts.net/rubens-tube.html
همچنین ببینید:
🆔 https://news.1rj.ru/str/phys_Q/6525
Rubens tube
لوله روبن دستگاهی مرتبط با فیزیک کلاسیک است که نشان میدهد امواج صوتی عمدتا امواج فشاری هستند.
میتوان این لوله را نسخهی قدیمی اسیلوسکوپ در نظر گرفت و با کمک شعلههای آتش در آن، نمایشی بصری از فرم امواج صوتی ایستاده را نمایش داد.
صدا در واقع موجی مکانیکی است که با فشردهسازی هوا حرکت میکند.
یک سمت لولهی روبن بسته است و طبق اصل برنولی سرعت خروج گاز، تابعی از اختلاف فشار بین لوله و فشار اتمسفر است.
از این رو در مناطقی از لوله که اختلاف فشار زیاد است گاز با سرعت بالا خارج میشود و شعلهها بلندتر(قلهی موج) هستند و مناطق با فشار کم دارای شعلههای کوتاهتر(درهی موج) هستند.
منبع برای مطالعه بیشتر:
sciencefacts.net/rubens-tube.html
همچنین ببینید:
🆔 https://news.1rj.ru/str/phys_Q/6525
👍1👎1
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت دوم
✦ جهل و نا آگاهی ignorance سعادت است
از منظر عملی، ماهیت تابع موج مهم نیست. تکستبوک تفسیر نظریه کوانتومی - کپنهاگ، که در دهه 1920 عمدتا توسط فیزیکدانان نیلز بور و ورنر هایزنبرگ تهیه شد، تابع موج را چیزی جز ابزاری برای پیشبینی نتایج مشاهدات نمیداند و به فیزیکدانان هشدار میدهد که توجه خود را پیرامون آنچه واقعیت در زیر آن پنهان است معطوف نکنند. . ژان بریکمونت، فیزیکدان آماری در دانشگاه لوون بلژیک می گوید: "شما نمی توانید فیزیکدانان را به خاطر پیروی از منطق «خفه شو و محاسبه کن» shut up and calculate سرزنش کنید، زیرا منجر به پیشرفت های عظیم در فیزیک هسته ای، فیزیک اتمی، فیزیک حالت جامد و فیزیک ذرات شده است ، بنابراین طبیعی ست که افراد بگویند، بیایید نگران سوالات بزرگ نباشیم."
اما به هر حال برخی از فیزیکدانان نگران بودند. در دهه 1930، آلبرت انیشتین تفسیر کپنهاگ را رد کرده بود - به ویژه به این دلیل که به دو ذره particle اجازه می داد تابع موج wave function خود را در هم تنیده کنند entangle ، و وضعیتی را ایجاد کرد که در آن اندازه گیری های یکی می تواند آنی وضعیت دیگری را تعیین کند، حتی اگر ذرات با فواصل بسیار زیادی از هم جدا شوند. اینشتین به جای پذیرش این "کنش شبح آور در فاصله" spooky action at a distance ترجیح داد باور کند که تابع موج ذرات ناقص است. شاید، به گفته او، ذرات دارای نوعی «متغیرهای پنهان» هستند که نتیجه اندازهگیری را تعیین میکنند، اما نظریههای کوانتومی آنها را نادیده گرفته است.
آزمایشها از آن زمان نشان دادهاند که این کنش شبحآور در فاصله کاملاً واقعی است، که نسخه خاصی از متغیرهای پنهانی را که انیشتین از آن حمایت میکرد، رد میکند. اما این باعث نشده است که دیگر فیزیکدانان نتوانند تفسیرهای خود را ارائه دهند. این تفاسیر در دو اردوگاه گسترده قرار می گیرند. کسانی هستند که با اینشتین موافق هستند که تابع موج نشان دهنده جهل ignorance ما است - چیزی که فیلسوفان آن را مدل های روانشناختی psi-epistemic می نامند. و کسانی هستند که تابع موج را به عنوان یک موجود واقعی real entity در مدل های هستی شناختی psi-ontic می بینند.
برای درک این تفاوت، آزمایش فکری را در نظر بگیرید که شرودینگر در نامه ای به اینشتین در سال 1935 توضیح داد. تصور کنید که یک گربه در یک جعبه فولادی محصور شده است. و تصور کنید که جعبه حاوی نمونه ای از مواد رادیواکتیو است که به احتمال 50 درصد در یک ساعت یک فرآورده واپاشی گسیل می کند، همراه با دستگاهی که در صورت دیتکت این واپاشی، گربه را مسموم می کند. شرودینگر نوشت، از آنجا که واپاشی رادیواکتیو یک رویداد کوانتومی است، قوانین تئوری کوانتومی بیان میکند که در پایان ، تابع موج برای داخل جعبه باید میکسی mixture مساوی از گربه زنده و گربه مرده باشد.
🆔 @phys_Q
قسمت دوم
✦ جهل و نا آگاهی ignorance سعادت است
از منظر عملی، ماهیت تابع موج مهم نیست. تکستبوک تفسیر نظریه کوانتومی - کپنهاگ، که در دهه 1920 عمدتا توسط فیزیکدانان نیلز بور و ورنر هایزنبرگ تهیه شد، تابع موج را چیزی جز ابزاری برای پیشبینی نتایج مشاهدات نمیداند و به فیزیکدانان هشدار میدهد که توجه خود را پیرامون آنچه واقعیت در زیر آن پنهان است معطوف نکنند. . ژان بریکمونت، فیزیکدان آماری در دانشگاه لوون بلژیک می گوید: "شما نمی توانید فیزیکدانان را به خاطر پیروی از منطق «خفه شو و محاسبه کن» shut up and calculate سرزنش کنید، زیرا منجر به پیشرفت های عظیم در فیزیک هسته ای، فیزیک اتمی، فیزیک حالت جامد و فیزیک ذرات شده است ، بنابراین طبیعی ست که افراد بگویند، بیایید نگران سوالات بزرگ نباشیم."
اما به هر حال برخی از فیزیکدانان نگران بودند. در دهه 1930، آلبرت انیشتین تفسیر کپنهاگ را رد کرده بود - به ویژه به این دلیل که به دو ذره particle اجازه می داد تابع موج wave function خود را در هم تنیده کنند entangle ، و وضعیتی را ایجاد کرد که در آن اندازه گیری های یکی می تواند آنی وضعیت دیگری را تعیین کند، حتی اگر ذرات با فواصل بسیار زیادی از هم جدا شوند. اینشتین به جای پذیرش این "کنش شبح آور در فاصله" spooky action at a distance ترجیح داد باور کند که تابع موج ذرات ناقص است. شاید، به گفته او، ذرات دارای نوعی «متغیرهای پنهان» هستند که نتیجه اندازهگیری را تعیین میکنند، اما نظریههای کوانتومی آنها را نادیده گرفته است.
آزمایشها از آن زمان نشان دادهاند که این کنش شبحآور در فاصله کاملاً واقعی است، که نسخه خاصی از متغیرهای پنهانی را که انیشتین از آن حمایت میکرد، رد میکند. اما این باعث نشده است که دیگر فیزیکدانان نتوانند تفسیرهای خود را ارائه دهند. این تفاسیر در دو اردوگاه گسترده قرار می گیرند. کسانی هستند که با اینشتین موافق هستند که تابع موج نشان دهنده جهل ignorance ما است - چیزی که فیلسوفان آن را مدل های روانشناختی psi-epistemic می نامند. و کسانی هستند که تابع موج را به عنوان یک موجود واقعی real entity در مدل های هستی شناختی psi-ontic می بینند.
برای درک این تفاوت، آزمایش فکری را در نظر بگیرید که شرودینگر در نامه ای به اینشتین در سال 1935 توضیح داد. تصور کنید که یک گربه در یک جعبه فولادی محصور شده است. و تصور کنید که جعبه حاوی نمونه ای از مواد رادیواکتیو است که به احتمال 50 درصد در یک ساعت یک فرآورده واپاشی گسیل می کند، همراه با دستگاهی که در صورت دیتکت این واپاشی، گربه را مسموم می کند. شرودینگر نوشت، از آنجا که واپاشی رادیواکتیو یک رویداد کوانتومی است، قوانین تئوری کوانتومی بیان میکند که در پایان ، تابع موج برای داخل جعبه باید میکسی mixture مساوی از گربه زنده و گربه مرده باشد.
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍2👎1
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت سوم
✦ جهل و نا آگاهی ignorance سعادت است
فدریزی میگوید: «در یک مدل روان شناختی psi-epistenic ، گربه در جعبه یا زنده است یا مرده است و ما نمیدانیم زیرا جعبه بسته است.» اما اکثر مدلهای روان شناختی psi-epistenic با تعبیر کپنهاگ سازگارند: تا زمانی که یک ناظر Observer جعبه را باز کند و نگاه کند، گربه هم زنده است و هم مرده.
اما اینجاست که بحث گیر می کند. کدام یک از تفسیرهای متعدد نظریه کوانتومی - در صورت وجود - صحیح است؟ پاسخ تجربی به این سوال دشوار است، زیرا تفاوتهای بین مدلها ظریف است: برای اینکه قابل قبول باشند، باید اساساً همان پدیدههای کوانتومی را که طبق تفسیر بسیار موفق کپنهاگ بود، پیشبینی کنند. اندرو وایت، فیزیکدان دانشگاه کوئینزلند، میگوید :" که در اغلب فعالیتهای 20 سالهاش در فناوریهای کوانتومی ، این مشکل مانند یک کوه صاف غولپیکر بود که هیچ جای پایی نداشت، هیچ راهی برای حمله به آن وجود نداشت."
این در سال 2011 با انتشار یک قضیه در مورد اندازهگیریهای کوانتومی تغییر کرد که ظاهرا تفسیر مدلهای تابع موج بهعنوان جهل wave function as ignorance را رد میکرد. با این حال، با بررسی دقیقتر، این قضیه بستر کافی برای بقای این مدلها را برای لرزاندن پایه های نظریه کوانتوم باقی میگذارد. با این وجود، فیزیکدانان را برانگیخت تا به طور جدی در مورد راه هایی برای حل و فصل این بحث با آزمایش واقعی تابع موج فکر کنند. مارونی قبلاً آزمایشی ابداع کرده بود که باید در اصل کار کند، و او و دیگران به زودی راههایی برای عملی کردن آن بصورت تجربی پیدا کردند. این آزمایش در سال گذشته توسط فدریزی، وایت و دیگران انجام شد.
برای تصور ایده پشت آزمون ، دو دسته کارت بازی را تصور کنید. یکی فقط شامل کارت قرمز است. دیگری فقط حاوی آس ها است. مارتین رینگباوئر، فیزیکدانی از دانشگاه کوئینزلند، میگوید: " به شما یک کارت داده میشود و از شما خواسته میشود که مشخص کنید از کدام دسته است. "
وی می گوید:
" اگر آس قرمز باشد، همپوشانی وجود دارد و نمیتوانید بگویید از کجا آمده است. اما اگر بدانید چه تعداد از هر نوع کارت در هر دست وجود دارد، حداقل میتوانید محاسبه کنید که این وضعیت های مبهم چند بار پیش میآیند.
🆔 @phys_Q
قسمت سوم
✦ جهل و نا آگاهی ignorance سعادت است
فدریزی میگوید: «در یک مدل روان شناختی psi-epistenic ، گربه در جعبه یا زنده است یا مرده است و ما نمیدانیم زیرا جعبه بسته است.» اما اکثر مدلهای روان شناختی psi-epistenic با تعبیر کپنهاگ سازگارند: تا زمانی که یک ناظر Observer جعبه را باز کند و نگاه کند، گربه هم زنده است و هم مرده.
اما اینجاست که بحث گیر می کند. کدام یک از تفسیرهای متعدد نظریه کوانتومی - در صورت وجود - صحیح است؟ پاسخ تجربی به این سوال دشوار است، زیرا تفاوتهای بین مدلها ظریف است: برای اینکه قابل قبول باشند، باید اساساً همان پدیدههای کوانتومی را که طبق تفسیر بسیار موفق کپنهاگ بود، پیشبینی کنند. اندرو وایت، فیزیکدان دانشگاه کوئینزلند، میگوید :" که در اغلب فعالیتهای 20 سالهاش در فناوریهای کوانتومی ، این مشکل مانند یک کوه صاف غولپیکر بود که هیچ جای پایی نداشت، هیچ راهی برای حمله به آن وجود نداشت."
این در سال 2011 با انتشار یک قضیه در مورد اندازهگیریهای کوانتومی تغییر کرد که ظاهرا تفسیر مدلهای تابع موج بهعنوان جهل wave function as ignorance را رد میکرد. با این حال، با بررسی دقیقتر، این قضیه بستر کافی برای بقای این مدلها را برای لرزاندن پایه های نظریه کوانتوم باقی میگذارد. با این وجود، فیزیکدانان را برانگیخت تا به طور جدی در مورد راه هایی برای حل و فصل این بحث با آزمایش واقعی تابع موج فکر کنند. مارونی قبلاً آزمایشی ابداع کرده بود که باید در اصل کار کند، و او و دیگران به زودی راههایی برای عملی کردن آن بصورت تجربی پیدا کردند. این آزمایش در سال گذشته توسط فدریزی، وایت و دیگران انجام شد.
برای تصور ایده پشت آزمون ، دو دسته کارت بازی را تصور کنید. یکی فقط شامل کارت قرمز است. دیگری فقط حاوی آس ها است. مارتین رینگباوئر، فیزیکدانی از دانشگاه کوئینزلند، میگوید: " به شما یک کارت داده میشود و از شما خواسته میشود که مشخص کنید از کدام دسته است. "
وی می گوید:
" اگر آس قرمز باشد، همپوشانی وجود دارد و نمیتوانید بگویید از کجا آمده است. اما اگر بدانید چه تعداد از هر نوع کارت در هر دست وجود دارد، حداقل میتوانید محاسبه کنید که این وضعیت های مبهم چند بار پیش میآیند.
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍1👎1
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
👍1👎1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 What do physicists mean when they talk about nothing?
منظور فیزیکدانان هنگامی که درباره هیچ صحبت می کنند، چیست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9119
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9122
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9123
Source:
https://www.phys.org/news/2018-08-physicists.amp
منظور فیزیکدانان هنگامی که درباره هیچ صحبت می کنند، چیست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9119
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9122
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9123
Source:
https://www.phys.org/news/2018-08-physicists.amp
👍3👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 آزادی آرزوی قلبی هر انسان آزاده ایست اما برای بردگان آزادی ارتداد از " مذهب پرستش بر خاک مطاوعت ارباب" است .
توقع درک هنر و علم از این فرومایگان ناشی از جهل نسبت به چیستی ایشان است ، مذهب با پرستش و بندگی و بردگی و خود تحقیری و امتناع از حقوق بنیادین و نوین بشر در همتنیده است .👎🏻 هویّت این افراد بر این پارادایم شکل گرفته است .
هر کس مسئول نجات خویشتن است . از هنر و علم لذت ببرید و خویش را در اقیانوس متلاطم هستی (یا یونیورس) دریابید.
- همچنین بخوانید:
🟣 چرا فکتها برای تغییر باورهای شبه علمی کافی نیستند؟
آرمان مهرآوران
telegra.ph/چرافکتها-برای-تغییر-باورها-کافی-نیستند-04-25
🆔 @phys_Q
توقع درک هنر و علم از این فرومایگان ناشی از جهل نسبت به چیستی ایشان است ، مذهب با پرستش و بندگی و بردگی و خود تحقیری و امتناع از حقوق بنیادین و نوین بشر در همتنیده است .👎🏻 هویّت این افراد بر این پارادایم شکل گرفته است .
هر کس مسئول نجات خویشتن است . از هنر و علم لذت ببرید و خویش را در اقیانوس متلاطم هستی (یا یونیورس) دریابید.
- همچنین بخوانید:
🟣 چرا فکتها برای تغییر باورهای شبه علمی کافی نیستند؟
آرمان مهرآوران
telegra.ph/چرافکتها-برای-تغییر-باورها-کافی-نیستند-04-25
🆔 @phys_Q
👍10👎4❤2
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت چهارم
✦ ظاهر ماجرا
ابهام مشابهی در سیستم های کوانتومی رخ می دهد. برای مثال، همیشه برای یک اندازه گیری مجزا در آزمایشگاه نمی توان تشخیص داد که چگونه یک فوتون پلاریزه شده است. وایت میگوید: " در زندگی واقعی، تشخیص غرب از اندکی جنوب غرب بسیار آسان است، اما در سیستمهای کوانتومی، به این سادگی ها نیست. با توجه به تفسیر استاندارد کپنهاگ، هیچ فایده ای برای پرسیدن پلاریزگی وجود ندارد ، زیرا سؤال پاسخی ندارد - یا حداقل، تا زمانی که اندازه گیری دیگری بتواند آن پاسخ را دقیقاً تعیین کند. اما با توجه به مدلهای تابع موج بعنوان نا آگاهی wave function as ignorance ، این سؤال کاملاً معنادار است. فقط این که آزمایشکنندگان - مانند بازیکن بازی کارت - اطلاعات کافی از آن یک اندازهگیری برای پاسخ دادن ندارند. همانند کارت ها، می توان تخمین زد که چقدر ابهام را می توان با چنین ناآگاهی توضیح داد و آن را با مقدار بیشتری از ابهام مجاز توسط نظریه استاندارد مقایسه کرد."
این در اصل همان چیزی است که تیم فدریزی آزمایش کرد. این گروه قطبش و سایر ویژگیها را در پرتوی فوتون اندازهگیری کردند و سطحی از همپوشانی overlap پیدا کردند که با مدلهای ناآگاهی ignorance قابل توضیح نبود. نتایج ، دیدگاه جایگزین را پشتیبانی می کند که اگر واقعیت عینی وجود داشته باشد، تابع موج واقعی است. آندریا آلبرتی، فیزیکدان دانشگاه بن در آلمان، میگوید: «واقعاً تأثیرگذار است که تیم توانست به یک مسئله عمیق، با آزمایشی بسیار ساده رسیدگی کند».
با این حال، نتیجه گیری هنوز کاملاً دقیق نیست: از آنجایی که آشکارسازها تنها یک پنجم فوتون های مورد استفاده در آزمایش را انتخاب کردند، تیم باید فرض می کرد که فوتون های از دست رفته به همان شیوه رفتار می کنند. این یک فرض بزرگ است و این گروه در حال حاضر در حال کار بر روی پر کردن شکاف نمونه گیری برای ایجاد یک نتیجه قطعی است. در همین حال، تیم مارونی در آکسفورد با گروهی در دانشگاه نیو ساوت ولز در استرالیا همکاری میکند تا آزمایشهای مشابهی را با یونها انجام دهد که ردیابی آنها راحتتر از فوتونها است. مارونی میگوید: "طی شش ماه آینده، ما میتوانیم یک نسخه درزبندی شده watertight از این آزمایش داشته باشیم."
اما حتی اگر تلاشهای آنها موفقیت آمیز باشد و مدلهای تابع موج به عنوان واقعیت مورد علاقه واقع شوند، این مدلها دسته های مختلفی دارند - و آزمایشکنندگان همچنان باید آنها را از هم جدا کنند.
یکی از اولین این تفاسیر در دهه 1920 توسط فیزیکدان فرانسوی لوئیس دو بروی ارائه شد و در دهه 1950 توسط فیزیکدان آمریکایی دیوید بوهم گسترش یافت. طبق مدلهای دو بروی-بوهم، ذرات مکانها و ویژگیهای مشخصی دارند، اما توسط نوعی «موج پایلوت» هدایت میشوند که اغلب با تابع موج شناسایی میشود. این آزمایش دو شکاف را توضیح میدهد زیرا موج راهنما pilot میتواند از هر دو شکاف عبور کند و یک الگوی تداخلی در سمت دیگر دوشکاف ایجاد کند، حتی اگر الکترونی که هدایت میکند باید از یک شکاف یا شکاف دیگر عبور کند.
در سال 2005، مکانیک دو بروی-بوهمین از یک منبع غیرمنتظره تقویت تجربی دریافت کرد. فیزیکدانان امانوئل فورت، که اکنون در مؤسسه لانژوین در پاریس، و ایو کودر در دانشگاه پاریس دیدرو، در یک کلاس آزمایشگاهی در مقطع لیسانس به دانشجویان تکلیف ساده ای ارائه کردند: آزمایشی بسازند تا ببینند چگونه قطرات روغن به داخل آب میافتند. سینی پر از روغن بود با ارتعاش سینی قطرات روغن به هم می پیوستند. در کمال تعجب همگان، وقتی سینی به فرکانس ارتعاش خاصی برخورد کرد، امواج اطراف قطرات شروع به تشکیل شدن کردند. فورت میگوید: «قطرهها خودکشش self propelled بودند – موجسواری یا راه رفتن روی امواج خود، این یک آبجکت دوگانه بود که ما میدیدیم - ذرهای که توسط یک موج هدایت میشد.»
🆔 @phys_Q
قسمت چهارم
✦ ظاهر ماجرا
ابهام مشابهی در سیستم های کوانتومی رخ می دهد. برای مثال، همیشه برای یک اندازه گیری مجزا در آزمایشگاه نمی توان تشخیص داد که چگونه یک فوتون پلاریزه شده است. وایت میگوید: " در زندگی واقعی، تشخیص غرب از اندکی جنوب غرب بسیار آسان است، اما در سیستمهای کوانتومی، به این سادگی ها نیست. با توجه به تفسیر استاندارد کپنهاگ، هیچ فایده ای برای پرسیدن پلاریزگی وجود ندارد ، زیرا سؤال پاسخی ندارد - یا حداقل، تا زمانی که اندازه گیری دیگری بتواند آن پاسخ را دقیقاً تعیین کند. اما با توجه به مدلهای تابع موج بعنوان نا آگاهی wave function as ignorance ، این سؤال کاملاً معنادار است. فقط این که آزمایشکنندگان - مانند بازیکن بازی کارت - اطلاعات کافی از آن یک اندازهگیری برای پاسخ دادن ندارند. همانند کارت ها، می توان تخمین زد که چقدر ابهام را می توان با چنین ناآگاهی توضیح داد و آن را با مقدار بیشتری از ابهام مجاز توسط نظریه استاندارد مقایسه کرد."
این در اصل همان چیزی است که تیم فدریزی آزمایش کرد. این گروه قطبش و سایر ویژگیها را در پرتوی فوتون اندازهگیری کردند و سطحی از همپوشانی overlap پیدا کردند که با مدلهای ناآگاهی ignorance قابل توضیح نبود. نتایج ، دیدگاه جایگزین را پشتیبانی می کند که اگر واقعیت عینی وجود داشته باشد، تابع موج واقعی است. آندریا آلبرتی، فیزیکدان دانشگاه بن در آلمان، میگوید: «واقعاً تأثیرگذار است که تیم توانست به یک مسئله عمیق، با آزمایشی بسیار ساده رسیدگی کند».
با این حال، نتیجه گیری هنوز کاملاً دقیق نیست: از آنجایی که آشکارسازها تنها یک پنجم فوتون های مورد استفاده در آزمایش را انتخاب کردند، تیم باید فرض می کرد که فوتون های از دست رفته به همان شیوه رفتار می کنند. این یک فرض بزرگ است و این گروه در حال حاضر در حال کار بر روی پر کردن شکاف نمونه گیری برای ایجاد یک نتیجه قطعی است. در همین حال، تیم مارونی در آکسفورد با گروهی در دانشگاه نیو ساوت ولز در استرالیا همکاری میکند تا آزمایشهای مشابهی را با یونها انجام دهد که ردیابی آنها راحتتر از فوتونها است. مارونی میگوید: "طی شش ماه آینده، ما میتوانیم یک نسخه درزبندی شده watertight از این آزمایش داشته باشیم."
اما حتی اگر تلاشهای آنها موفقیت آمیز باشد و مدلهای تابع موج به عنوان واقعیت مورد علاقه واقع شوند، این مدلها دسته های مختلفی دارند - و آزمایشکنندگان همچنان باید آنها را از هم جدا کنند.
یکی از اولین این تفاسیر در دهه 1920 توسط فیزیکدان فرانسوی لوئیس دو بروی ارائه شد و در دهه 1950 توسط فیزیکدان آمریکایی دیوید بوهم گسترش یافت. طبق مدلهای دو بروی-بوهم، ذرات مکانها و ویژگیهای مشخصی دارند، اما توسط نوعی «موج پایلوت» هدایت میشوند که اغلب با تابع موج شناسایی میشود. این آزمایش دو شکاف را توضیح میدهد زیرا موج راهنما pilot میتواند از هر دو شکاف عبور کند و یک الگوی تداخلی در سمت دیگر دوشکاف ایجاد کند، حتی اگر الکترونی که هدایت میکند باید از یک شکاف یا شکاف دیگر عبور کند.
در سال 2005، مکانیک دو بروی-بوهمین از یک منبع غیرمنتظره تقویت تجربی دریافت کرد. فیزیکدانان امانوئل فورت، که اکنون در مؤسسه لانژوین در پاریس، و ایو کودر در دانشگاه پاریس دیدرو، در یک کلاس آزمایشگاهی در مقطع لیسانس به دانشجویان تکلیف ساده ای ارائه کردند: آزمایشی بسازند تا ببینند چگونه قطرات روغن به داخل آب میافتند. سینی پر از روغن بود با ارتعاش سینی قطرات روغن به هم می پیوستند. در کمال تعجب همگان، وقتی سینی به فرکانس ارتعاش خاصی برخورد کرد، امواج اطراف قطرات شروع به تشکیل شدن کردند. فورت میگوید: «قطرهها خودکشش self propelled بودند – موجسواری یا راه رفتن روی امواج خود، این یک آبجکت دوگانه بود که ما میدیدیم - ذرهای که توسط یک موج هدایت میشد.»
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4❤1👎1
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت پنجم
✦ ظاهر ماجرا
از آن زمان، فورت و کودر نشان دادهاند که چنین امواجی میتوانند این "walkers " را در آزمایش دو شکافی که توسط نظریه موج راهنما pilot پیشبینی میشود هدایت کنند و میتوانند اثرات کوانتومی دیگر را نیز تقلید کنند. فورت هشدار می دهد که این ثابت نمی کند که امواج راهنما در قلمرو کوانتومی وجود دارند. اما نشان می دهد که چگونه یک موج راهنما در مقیاس اتمی ممکن است کار کند. او میگوید: «به ما گفته شد که چنین تأثیراتی (تاثیرات کوانتومی) نمیتواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، و ما اینجا هستیم، و نشان میدهیم که اینطور نیست.»
به ما گفته شد که چنین تأثیراتی [ کوانتومی ] نمی تواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، اما ما در این مطالعه فراتر رفتیم.
مجموعه دیگری از مدلهای مبتنی بر واقعیت، که در دهه 1980 ابداع شد، سعی میکند ویژگیهای بسیار متفاوت آبجکت های کوچک و بزرگ را توضیح دهد. آنجلو باسی، فیزیکدان دانشگاه تریست ایتالیا میگوید: «چرا الکترونها و اتمها میتوانند همزمان در دو مکان متفاوت باشند، اما میزها، صندلیها، مردم و گربهها نمیتوانند.» این تئوریها که به عنوان «مدلهای کلپسی collapse » شناخته میشوند، فرض میکنند که توابع موج تک ذرات واقعی هستند، اما میتوانند به طور خود به خود خواص کوانتومی خود را از دست بدهند و ذره را مثلاً در یک مکان منفرد مقید سازند. مدلها طوری تنظیم شدهاند که احتمال وقوع این اتفاق برای یک ذره بینهایت کوچک است، به طوری که اثرات کوانتومی در مقیاس اتمی غالب اند. اما احتمال کلپس یا فرورمبش به طور نجومی با جمع شدن ذرات با یکدیگر افزایش مییابد، به طوری که آبجکت های ماکروسکوپی ویژگیهای کوانتومی خود را از دست میدهند و رفتار کلاسیکی دارند.
یک راه برای آزمایش این ایده، جستجوی رفتار کوانتومی در آبجکت های بزرگتر و بزرگتر است. اگر نظریه کوانتومی استاندارد درست باشد، هیچ محدودیتی وجود ندارد. و فیزیکدانان قبلاً آزمایشهای تداخل دو شکافی را با مولکولهای بزرگ انجام دادهاند. اما اگر مدلهای کلپسی درست باشند، اثرات کوانتومی بالاتر از یک جرم خاص آشکار نمیشوند. گروههای مختلفی در حال برنامهریزی برای جستجوی چنین نقطهای با استفاده از اتمهای سرد، مولکولها، خوشههای فلزی و نانوذرات هستند. آنها امیدوارند در یک دهه نتایج کار را ببینند. مارونی میگوید: "چیزی که در مورد همه این نوع آزمایشها عالی است این که ما تئوری کوانتومی را در معرض آزمایشهایی با دقت بالا قرار خواهیم داد، جایی که قبلاً هرگز آزمایش نشده بود."
🆔 @phys_Q
قسمت پنجم
✦ ظاهر ماجرا
از آن زمان، فورت و کودر نشان دادهاند که چنین امواجی میتوانند این "walkers " را در آزمایش دو شکافی که توسط نظریه موج راهنما pilot پیشبینی میشود هدایت کنند و میتوانند اثرات کوانتومی دیگر را نیز تقلید کنند. فورت هشدار می دهد که این ثابت نمی کند که امواج راهنما در قلمرو کوانتومی وجود دارند. اما نشان می دهد که چگونه یک موج راهنما در مقیاس اتمی ممکن است کار کند. او میگوید: «به ما گفته شد که چنین تأثیراتی (تاثیرات کوانتومی) نمیتواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، و ما اینجا هستیم، و نشان میدهیم که اینطور نیست.»
به ما گفته شد که چنین تأثیراتی [ کوانتومی ] نمی تواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، اما ما در این مطالعه فراتر رفتیم.
مجموعه دیگری از مدلهای مبتنی بر واقعیت، که در دهه 1980 ابداع شد، سعی میکند ویژگیهای بسیار متفاوت آبجکت های کوچک و بزرگ را توضیح دهد. آنجلو باسی، فیزیکدان دانشگاه تریست ایتالیا میگوید: «چرا الکترونها و اتمها میتوانند همزمان در دو مکان متفاوت باشند، اما میزها، صندلیها، مردم و گربهها نمیتوانند.» این تئوریها که به عنوان «مدلهای کلپسی collapse » شناخته میشوند، فرض میکنند که توابع موج تک ذرات واقعی هستند، اما میتوانند به طور خود به خود خواص کوانتومی خود را از دست بدهند و ذره را مثلاً در یک مکان منفرد مقید سازند. مدلها طوری تنظیم شدهاند که احتمال وقوع این اتفاق برای یک ذره بینهایت کوچک است، به طوری که اثرات کوانتومی در مقیاس اتمی غالب اند. اما احتمال کلپس یا فرورمبش به طور نجومی با جمع شدن ذرات با یکدیگر افزایش مییابد، به طوری که آبجکت های ماکروسکوپی ویژگیهای کوانتومی خود را از دست میدهند و رفتار کلاسیکی دارند.
یک راه برای آزمایش این ایده، جستجوی رفتار کوانتومی در آبجکت های بزرگتر و بزرگتر است. اگر نظریه کوانتومی استاندارد درست باشد، هیچ محدودیتی وجود ندارد. و فیزیکدانان قبلاً آزمایشهای تداخل دو شکافی را با مولکولهای بزرگ انجام دادهاند. اما اگر مدلهای کلپسی درست باشند، اثرات کوانتومی بالاتر از یک جرم خاص آشکار نمیشوند. گروههای مختلفی در حال برنامهریزی برای جستجوی چنین نقطهای با استفاده از اتمهای سرد، مولکولها، خوشههای فلزی و نانوذرات هستند. آنها امیدوارند در یک دهه نتایج کار را ببینند. مارونی میگوید: "چیزی که در مورد همه این نوع آزمایشها عالی است این که ما تئوری کوانتومی را در معرض آزمایشهایی با دقت بالا قرار خواهیم داد، جایی که قبلاً هرگز آزمایش نشده بود."
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟣 The Hu - Wolf Totem
آسیای مرکزی تا قبل از قرن ۱۳ میلادی محل زندگی اقوام چادرنشین فراوانی بود که از جمله آنها سکاها، هونها، آوارها، ترکان و غیره بودند اما تا این عهد، کمتر کسی مغولها را یک قدرت جدی به حساب میآورد. آنها قبیلهای ناشناخته در دشتهای دورافتاده منطقه بودند و پیشبینی اینکه روزی فاتح وسیعترین امپراتوری پیوسته تاریخ خواهند شد، کار سادهای نبود. مطابق افسانههای مغولی، از آمیزش یک گرگ خاکستری-آبی با یک گوزن زرد، اولین انسان ذکور زاده شد.
که باتاچیخان نام داشت. یازده نسل بعد، دوبون و همسرش الانِ زیبا صاحب دو پسر شدند. دوبون درگذشت و بعد از مرگ او، الان سه پسر دیگر زایید؛ پسرانی که پدرشان موجودی مرموز «به زردی خورشید» بود. که پنج قبیله مغول را تشکیل داده اند .
تعادل در جوانی ، این هیولای خشم را کنترل می کند ، در کهنسالی تعادل می لغزد و خشم میچرخد ،چنگیز یا آشور یا نبونعید یا تیمور لنگ یا همین باتاچی خان... توفیری ندارد ، اگر یکی از این پیرمرد ها را در یک مراسم زنده میکردید ، ناخواسته بلیط تئاتر کمدی تراژیک انگر من را گرفته بودید.
🆔 @phys_Q
آسیای مرکزی تا قبل از قرن ۱۳ میلادی محل زندگی اقوام چادرنشین فراوانی بود که از جمله آنها سکاها، هونها، آوارها، ترکان و غیره بودند اما تا این عهد، کمتر کسی مغولها را یک قدرت جدی به حساب میآورد. آنها قبیلهای ناشناخته در دشتهای دورافتاده منطقه بودند و پیشبینی اینکه روزی فاتح وسیعترین امپراتوری پیوسته تاریخ خواهند شد، کار سادهای نبود. مطابق افسانههای مغولی، از آمیزش یک گرگ خاکستری-آبی با یک گوزن زرد، اولین انسان ذکور زاده شد.
که باتاچیخان نام داشت. یازده نسل بعد، دوبون و همسرش الانِ زیبا صاحب دو پسر شدند. دوبون درگذشت و بعد از مرگ او، الان سه پسر دیگر زایید؛ پسرانی که پدرشان موجودی مرموز «به زردی خورشید» بود. که پنج قبیله مغول را تشکیل داده اند .
تعادل در جوانی ، این هیولای خشم را کنترل می کند ، در کهنسالی تعادل می لغزد و خشم میچرخد ،چنگیز یا آشور یا نبونعید یا تیمور لنگ یا همین باتاچی خان... توفیری ندارد ، اگر یکی از این پیرمرد ها را در یک مراسم زنده میکردید ، ناخواسته بلیط تئاتر کمدی تراژیک انگر من را گرفته بودید.
🆔 @phys_Q
👎7👍2
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
#electronic
#Light_Emitting_Diode
#LED
ساختمان دیود نوری و توضیحات فیزیکی الکترودینامیک :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2428
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2431
#Light_Emitting_Diode
#LED
ساختمان دیود نوری و توضیحات فیزیکی الکترودینامیک :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2428
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2431
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 انرژی جنبشی kinetics energy جسم با جرم جسم و مجذور سرعت رابطه مستقیم دارد. به عبارت دیگر بین کار کل انجام شده روی یک جسم و تغییرات انرژی جنبشی آن، رابطه ای وجود دارد که به قضیه کار انرژی جنبشی معروف است و به این نوع جنبشی حرکتی میگویند.
Ek= ½ m V²
انرژی جنبشی عبارت است از کار مورد نیاز برای شتاب دادن به جرم جسم برای رسیدن به سرعت مورد نظر از حالت سکون .
🆔 @phys_Q
Ek= ½ m V²
انرژی جنبشی عبارت است از کار مورد نیاز برای شتاب دادن به جرم جسم برای رسیدن به سرعت مورد نظر از حالت سکون .
🆔 @phys_Q
👍8😁3👎1
@sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
@Sokhanranihaa
🅱 علم و فلسفه
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
👎3❤1👍1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
👏2😈1
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت ششم و پایانی
✦ جهان های موازی parallel worlds
یک مدل تابع موج به عنوان واقعیت wavefunction as reality مورد علاقه نویسندگان داستان های علمی-تخیلی sci-fi است: تفسیر جهان های متعدد many worlds در دهه 1950 توسط هیو اورت که در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه پرینستون در نیوجرسی بود، توسعه یافت. در تصویر جهانهای متعدد، تابع موج چنان عمیق بر تکامل رئالیتی سلطه دارد که هرگاه اندازهگیری کوانتومی انجام شود، یونیورس به نسخههای موازی تقسیم میشود. به عبارت دیگر جعبه گربه را باز کنید، دو دنیای موازی منشعب می شوند - یکی با یک گربه زنده و دیگری حاوی جسد یک گربه.
تمایز تفسیر جهانهای چندگانه اورت از نظریه کوانتومی استاندارد دشوار است زیرا هر دو دقیقاً پیشبینیهای مشابهی انجام میدهند. اما سال گذشته، هاوارد وایزمن از دانشگاه گریفیث در بریزبن و همکارانش یک مدل چندجهانی multiverse قابل آزمایش را پیشنهاد کردند. چارچوب آنها دارای تابع موج نیست: ذرات از قوانین کلاسیک مانند قوانین حرکت نیوتن پیروی می کنند. اثرات عجیب و غریبی که در آزمایشهای کوانتومی مشاهده میشود به این دلیل به وجود میآیند که یک نیروی رانشی بین ذرات و کلونهای آنها در جهانهای موازی وجود دارد. وایزمن میگوید: "نیروی رانشی repulsive بین آنها موجهایی ایجاد میکند که در تمام این جهانهای موازی منتشر میشوند."
آنها با استفاده از شبیهسازیهای رایانهای با 41 جهان در حال برهمکنش ، نشان دادند که این مدل تقریباً تعدادی از اثرات کوانتومی، از جمله مسیر ذرات در آزمایش دو شکاف را بازتولید میکند. با افزایش تعداد دنیاها، الگوی تداخل به آن چیزی که توسط نظریه کوانتومی استاندارد پیشبینی شده نزدیکتر میشود. وایزمن میگوید از آنجایی که این نظریه نتایج متفاوتی را بسته به تعداد جهانها پیشبینی میکند، باید بتوان راههایی برای بررسی درستی مدل چندجهانی آن ابداع کرد - به این معنی که هیچ تابع موجی وجود ندارد و رئالیتی کاملاً کلاسیک است.
از آنجایی که مدل وایزمن نیازی به تابع موج ندارد، حتی اگر آزمایشهای آینده مدلهای ناآگاهی ignorance models را رد کند، قابل اجرا خواهد ماند. همچنین مدل هایی مانند تفسیر کپنهاگ باقی خواهند ماند که معتقدند واقعیت عینی objective reality وجود ندارد - تنها اندازه گیری ها وجود دارند.
اما، وایت میگوید، این چالش نهایی است. او میگوید اگرچه هنوز هیچکس نمیداند چگونه این کار را انجام دهد، «آنچه واقعاً هیجانانگیز خواهد بود این است که آزمایشی برای اینکه آیا در حقیقت واقعیت عینی وجود دارد یا خیر».
🆔 @phys_Q
قسمت ششم و پایانی
✦ جهان های موازی parallel worlds
یک مدل تابع موج به عنوان واقعیت wavefunction as reality مورد علاقه نویسندگان داستان های علمی-تخیلی sci-fi است: تفسیر جهان های متعدد many worlds در دهه 1950 توسط هیو اورت که در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه پرینستون در نیوجرسی بود، توسعه یافت. در تصویر جهانهای متعدد، تابع موج چنان عمیق بر تکامل رئالیتی سلطه دارد که هرگاه اندازهگیری کوانتومی انجام شود، یونیورس به نسخههای موازی تقسیم میشود. به عبارت دیگر جعبه گربه را باز کنید، دو دنیای موازی منشعب می شوند - یکی با یک گربه زنده و دیگری حاوی جسد یک گربه.
تمایز تفسیر جهانهای چندگانه اورت از نظریه کوانتومی استاندارد دشوار است زیرا هر دو دقیقاً پیشبینیهای مشابهی انجام میدهند. اما سال گذشته، هاوارد وایزمن از دانشگاه گریفیث در بریزبن و همکارانش یک مدل چندجهانی multiverse قابل آزمایش را پیشنهاد کردند. چارچوب آنها دارای تابع موج نیست: ذرات از قوانین کلاسیک مانند قوانین حرکت نیوتن پیروی می کنند. اثرات عجیب و غریبی که در آزمایشهای کوانتومی مشاهده میشود به این دلیل به وجود میآیند که یک نیروی رانشی بین ذرات و کلونهای آنها در جهانهای موازی وجود دارد. وایزمن میگوید: "نیروی رانشی repulsive بین آنها موجهایی ایجاد میکند که در تمام این جهانهای موازی منتشر میشوند."
آنها با استفاده از شبیهسازیهای رایانهای با 41 جهان در حال برهمکنش ، نشان دادند که این مدل تقریباً تعدادی از اثرات کوانتومی، از جمله مسیر ذرات در آزمایش دو شکاف را بازتولید میکند. با افزایش تعداد دنیاها، الگوی تداخل به آن چیزی که توسط نظریه کوانتومی استاندارد پیشبینی شده نزدیکتر میشود. وایزمن میگوید از آنجایی که این نظریه نتایج متفاوتی را بسته به تعداد جهانها پیشبینی میکند، باید بتوان راههایی برای بررسی درستی مدل چندجهانی آن ابداع کرد - به این معنی که هیچ تابع موجی وجود ندارد و رئالیتی کاملاً کلاسیک است.
از آنجایی که مدل وایزمن نیازی به تابع موج ندارد، حتی اگر آزمایشهای آینده مدلهای ناآگاهی ignorance models را رد کند، قابل اجرا خواهد ماند. همچنین مدل هایی مانند تفسیر کپنهاگ باقی خواهند ماند که معتقدند واقعیت عینی objective reality وجود ندارد - تنها اندازه گیری ها وجود دارند.
اما، وایت میگوید، این چالش نهایی است. او میگوید اگرچه هنوز هیچکس نمیداند چگونه این کار را انجام دهد، «آنچه واقعاً هیجانانگیز خواهد بود این است که آزمایشی برای اینکه آیا در حقیقت واقعیت عینی وجود دارد یا خیر».
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍3
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
کوانتوم مکانیک🕊
@Sokhanranihaa – @sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت نخست - a
راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟
پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی methodology علم و ریاضیات را وارد فلسفه کند. به عنوان بخشی از این جاهطلبی، حلقه وین (به آلمانی Wiener Kreis) از پوزیتیویستهای منطقی تلاش کرد تا فلسفه را از متافیزیک پاک کند - که منظور آنها هر گونه گمانهزنی بود که با استفاده از روشهای علم مدرن تجربی ، آزمایش پذیر نبود. اعضای حلقه وین، از جمله رهبر آن موریتز شلیک، ادعاهای حدسی متافیزیک سنتی، بهویژه آنهایی که مبتنی بر مذهب هستند، را اشتباه false، نامطمئن Uncertain یا ستروَن sterile ( عقیم) معرفی می کردند . برای رودولف کارنپ، یکی دیگر از اعضای تأثیرگذار حلقه، « ( شبه )گزارههای pseudo statement متافیزیک برای توصیف حالتها state کاربرد ندارند. آنها، مانند شعر و موسیقی، «در حوزه هنر هستند و نه در حوزه تئوری»
(from ‘The End of Metaphysics?’ in Western Philosophy: An Anthology, edited by John Cottingham).
کارنپ با اطمینان اعلام کرد که دایره جدید فلسفه ماتریالیستی materialist علم ماتریالیستی , حذف افراط گرایانه متافیزیک آغاز شده ، که از دیدگاه آنتی متافیزیک های قبلی چندان ممکن نبود».
در واقع، پوزیتیویستهای منطقی، کلیه گمانهزنیهای غیرعلمی را بهکلی رد کردند، و این محدود به فلسفه نبود ، آنان اصرار داشتند که همه گزارهها و نظریهها به معنای واقعی کلمه بیمعنی هستند، مگر اینکه بتوان آنها را بهطور منطقی (ریاضیات و...) یا بصورت تجربی یا مشاهده بررسی کرد. این چیزیست که به اصطلاح اصل تأیید نام دارد. ای جی آیر عضو حلقه وین نبود، اما به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفت و با کتاب " زبان، حقیقت و منطق خود" ، ایدههای آن را در دنیای انگلیسی زبان مطرح کرد. او استدلال میکرد که هر گزاره قابل تأییدی معنادار است (اگرچه ممکن است درست یا نادرست باشد)، و هر ادعای غیرقابل اثباتی، خواه در مورد علم یا متافیزیک یا وجود خدا، بیمعنی است. او گفت که ادعاهای مربوط به اخلاق نیز تأیید ناپذیر هستند، بنابراین تنها معنای آنها می تواند بیانگر نگرش های عاطفی ما باشد. بر اساس راستیآزمایی یا تایید پذیری، معنای هر گزاره در روش تأیید آن نهفته است.
به زودی، کارل پوپر در منطق اکتشاف علمی خود به مشکلی در راستی آزمایی verification یا تایید پذیری اشاره کرد: هیچ تعدادی از مشاهدات موافق با یک نظریه هرگز نمی تواند به طور قطعی و منطقی آن را اثبات کند. یک مثال کلاسیک این ادعا است که "همه قوها سفید هستند." حتی تعداد زیادی از مشاهده قوهای سفید این موضوع را ثابت نمی کند، اما حتی یک بار مشاهده یک قو غیر سفید آن را ابطال می کند (« ابطال گرایی falsify ). او استدلال کرد که «نظریهای که با هیچ رویداد قابل تصوری ابطال پذیر نباشد، غیرعلمی است. ابطال ناپذیری فضیلت یک نظریه نیست (آنطور که مردم غالباً فکر می کنند) بلکه یک رذیله است ... ملاک وضعیت علمی یک نظریه ابطال گرایی یا ابطال پذیری یا آزمایش پذیری آن است. بنابراین، برای پوپر، ابطال پذیری، نه تأیید پذیری، آزمونی است که علم اصیل را از آنچه پوپر «شبه علم» یا «متافیزیک» می نامد متمایز می کند.
در دومین مصاحبه از چهار مصاحبه بی بی سی با برایان مگی در مورد پوزیتیویسم منطقی و میراث آن، ای. آیر تاکید کرد که اعضای حلقه وین کار انیشتین در مورد نسبیت و همچنین نظریه کوانتومی جدید را به عنوان تأییدی بر رویکرد خود دیدند . به نظر می رسد که جایگزینی فیزیک نیوتنی با نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین تأثیری انقلابی بر پوزیتیویسم منطقی داشته است. همانطور که جان ارمن می نویسد، «بررسی مختصر تاریخ واقعی پوزیتیویسم منطقی نشان می دهد که یکی از اساسی ترین الهامات آن دقیقاً همین انقلاب اینشتینی است. نوشتههای اولیه پوزیتیویستهای منطقی – بهویژه شلیک، رایشنباخ، و کارنپ – همگی بر نظریه نسبیت تمرکز دارند، نظریهای که تأثیر انقلابیاش به صراحت در جریان منازعه علیه فلاسفه پیشین آنها ، دیده میشود.
(Inference, Explanation and Other Frustrations, p.85, 1992)
🆔 @phys_Q
قسمت نخست - a
راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟
پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی methodology علم و ریاضیات را وارد فلسفه کند. به عنوان بخشی از این جاهطلبی، حلقه وین (به آلمانی Wiener Kreis) از پوزیتیویستهای منطقی تلاش کرد تا فلسفه را از متافیزیک پاک کند - که منظور آنها هر گونه گمانهزنی بود که با استفاده از روشهای علم مدرن تجربی ، آزمایش پذیر نبود. اعضای حلقه وین، از جمله رهبر آن موریتز شلیک، ادعاهای حدسی متافیزیک سنتی، بهویژه آنهایی که مبتنی بر مذهب هستند، را اشتباه false، نامطمئن Uncertain یا ستروَن sterile ( عقیم) معرفی می کردند . برای رودولف کارنپ، یکی دیگر از اعضای تأثیرگذار حلقه، « ( شبه )گزارههای pseudo statement متافیزیک برای توصیف حالتها state کاربرد ندارند. آنها، مانند شعر و موسیقی، «در حوزه هنر هستند و نه در حوزه تئوری»
(from ‘The End of Metaphysics?’ in Western Philosophy: An Anthology, edited by John Cottingham).
کارنپ با اطمینان اعلام کرد که دایره جدید فلسفه ماتریالیستی materialist علم ماتریالیستی , حذف افراط گرایانه متافیزیک آغاز شده ، که از دیدگاه آنتی متافیزیک های قبلی چندان ممکن نبود».
در واقع، پوزیتیویستهای منطقی، کلیه گمانهزنیهای غیرعلمی را بهکلی رد کردند، و این محدود به فلسفه نبود ، آنان اصرار داشتند که همه گزارهها و نظریهها به معنای واقعی کلمه بیمعنی هستند، مگر اینکه بتوان آنها را بهطور منطقی (ریاضیات و...) یا بصورت تجربی یا مشاهده بررسی کرد. این چیزیست که به اصطلاح اصل تأیید نام دارد. ای جی آیر عضو حلقه وین نبود، اما به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفت و با کتاب " زبان، حقیقت و منطق خود" ، ایدههای آن را در دنیای انگلیسی زبان مطرح کرد. او استدلال میکرد که هر گزاره قابل تأییدی معنادار است (اگرچه ممکن است درست یا نادرست باشد)، و هر ادعای غیرقابل اثباتی، خواه در مورد علم یا متافیزیک یا وجود خدا، بیمعنی است. او گفت که ادعاهای مربوط به اخلاق نیز تأیید ناپذیر هستند، بنابراین تنها معنای آنها می تواند بیانگر نگرش های عاطفی ما باشد. بر اساس راستیآزمایی یا تایید پذیری، معنای هر گزاره در روش تأیید آن نهفته است.
به زودی، کارل پوپر در منطق اکتشاف علمی خود به مشکلی در راستی آزمایی verification یا تایید پذیری اشاره کرد: هیچ تعدادی از مشاهدات موافق با یک نظریه هرگز نمی تواند به طور قطعی و منطقی آن را اثبات کند. یک مثال کلاسیک این ادعا است که "همه قوها سفید هستند." حتی تعداد زیادی از مشاهده قوهای سفید این موضوع را ثابت نمی کند، اما حتی یک بار مشاهده یک قو غیر سفید آن را ابطال می کند (« ابطال گرایی falsify ). او استدلال کرد که «نظریهای که با هیچ رویداد قابل تصوری ابطال پذیر نباشد، غیرعلمی است. ابطال ناپذیری فضیلت یک نظریه نیست (آنطور که مردم غالباً فکر می کنند) بلکه یک رذیله است ... ملاک وضعیت علمی یک نظریه ابطال گرایی یا ابطال پذیری یا آزمایش پذیری آن است. بنابراین، برای پوپر، ابطال پذیری، نه تأیید پذیری، آزمونی است که علم اصیل را از آنچه پوپر «شبه علم» یا «متافیزیک» می نامد متمایز می کند.
در دومین مصاحبه از چهار مصاحبه بی بی سی با برایان مگی در مورد پوزیتیویسم منطقی و میراث آن، ای. آیر تاکید کرد که اعضای حلقه وین کار انیشتین در مورد نسبیت و همچنین نظریه کوانتومی جدید را به عنوان تأییدی بر رویکرد خود دیدند . به نظر می رسد که جایگزینی فیزیک نیوتنی با نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین تأثیری انقلابی بر پوزیتیویسم منطقی داشته است. همانطور که جان ارمن می نویسد، «بررسی مختصر تاریخ واقعی پوزیتیویسم منطقی نشان می دهد که یکی از اساسی ترین الهامات آن دقیقاً همین انقلاب اینشتینی است. نوشتههای اولیه پوزیتیویستهای منطقی – بهویژه شلیک، رایشنباخ، و کارنپ – همگی بر نظریه نسبیت تمرکز دارند، نظریهای که تأثیر انقلابیاش به صراحت در جریان منازعه علیه فلاسفه پیشین آنها ، دیده میشود.
(Inference, Explanation and Other Frustrations, p.85, 1992)
🆔 @phys_Q
👍3
کوانتوم مکانیک🕊
@Sokhanranihaa – @sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
آقای گلشنی ، خود را به فیزیک و فلسفه تحمیل می کند درحالیکه تفاوت مفروضی بنامِ #خدا در (شبه) فلسفه مابعد الطبیعه را با فلسفه علم ، فلسفه فیزیک نمیداند .
همه فلاسفه و دانشمندان اخیر ، فلسفه مابعد الطبیعه را با نگاه انتقادی دیده اند و اشتباه بزرگ آقای گلشنی این است که فلسفه متافیزیک را از فلسفه مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند.
هیچ کس نیست که متد علمی را متد تجربی نداند . تئوری ریسمان با منطق ریاضیاتی تاکنون موفقیت های بسیاری بدست آورده اما چون تاکنون دسترسی به شواهد تجربی یا راه آزمایش آن نداریم ، اعتبار آن مورد مطالعه خواهد بود.
حتی فلسفه مابعد الطبیعه فلسفه نه ، شبه فلسفه ای مبتنی بر شبه گزاره ها هست . فلسفه بمعنای تفلسف در چیستی کنه و وجود است . وی ابتدا نتیجه را بیان می کند که همان گزاره وجود موجود مابعد الطبیعه (خدا) ست و با تقطیع و مصادره به مطلوب و چیدن گیلاس های شیرین در بشقاب سعی به اثبات نتیجه مطلوب می کند ، این اساسا شبه علم و شبه فلسفه ست .
البته بررسی پیامد های وجود فرضی خدا در طبیعت مربوط به متافیزیک است که بررسی خواهد شد.
🆔 @phys_Q
همه فلاسفه و دانشمندان اخیر ، فلسفه مابعد الطبیعه را با نگاه انتقادی دیده اند و اشتباه بزرگ آقای گلشنی این است که فلسفه متافیزیک را از فلسفه مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند.
هیچ کس نیست که متد علمی را متد تجربی نداند . تئوری ریسمان با منطق ریاضیاتی تاکنون موفقیت های بسیاری بدست آورده اما چون تاکنون دسترسی به شواهد تجربی یا راه آزمایش آن نداریم ، اعتبار آن مورد مطالعه خواهد بود.
حتی فلسفه مابعد الطبیعه فلسفه نه ، شبه فلسفه ای مبتنی بر شبه گزاره ها هست . فلسفه بمعنای تفلسف در چیستی کنه و وجود است . وی ابتدا نتیجه را بیان می کند که همان گزاره وجود موجود مابعد الطبیعه (خدا) ست و با تقطیع و مصادره به مطلوب و چیدن گیلاس های شیرین در بشقاب سعی به اثبات نتیجه مطلوب می کند ، این اساسا شبه علم و شبه فلسفه ست .
البته بررسی پیامد های وجود فرضی خدا در طبیعت مربوط به متافیزیک است که بررسی خواهد شد.
🆔 @phys_Q
👍7❤1