Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 What do physicists mean when they talk about nothing?
منظور فیزیکدانان هنگامی که درباره هیچ صحبت می کنند، چیست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9119
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9122
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9123
Source:
https://www.phys.org/news/2018-08-physicists.amp
منظور فیزیکدانان هنگامی که درباره هیچ صحبت می کنند، چیست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9119
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9122
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9123
Source:
https://www.phys.org/news/2018-08-physicists.amp
👍3👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 آزادی آرزوی قلبی هر انسان آزاده ایست اما برای بردگان آزادی ارتداد از " مذهب پرستش بر خاک مطاوعت ارباب" است .
توقع درک هنر و علم از این فرومایگان ناشی از جهل نسبت به چیستی ایشان است ، مذهب با پرستش و بندگی و بردگی و خود تحقیری و امتناع از حقوق بنیادین و نوین بشر در همتنیده است .👎🏻 هویّت این افراد بر این پارادایم شکل گرفته است .
هر کس مسئول نجات خویشتن است . از هنر و علم لذت ببرید و خویش را در اقیانوس متلاطم هستی (یا یونیورس) دریابید.
- همچنین بخوانید:
🟣 چرا فکتها برای تغییر باورهای شبه علمی کافی نیستند؟
آرمان مهرآوران
telegra.ph/چرافکتها-برای-تغییر-باورها-کافی-نیستند-04-25
🆔 @phys_Q
توقع درک هنر و علم از این فرومایگان ناشی از جهل نسبت به چیستی ایشان است ، مذهب با پرستش و بندگی و بردگی و خود تحقیری و امتناع از حقوق بنیادین و نوین بشر در همتنیده است .👎🏻 هویّت این افراد بر این پارادایم شکل گرفته است .
هر کس مسئول نجات خویشتن است . از هنر و علم لذت ببرید و خویش را در اقیانوس متلاطم هستی (یا یونیورس) دریابید.
- همچنین بخوانید:
🟣 چرا فکتها برای تغییر باورهای شبه علمی کافی نیستند؟
آرمان مهرآوران
telegra.ph/چرافکتها-برای-تغییر-باورها-کافی-نیستند-04-25
🆔 @phys_Q
👍10👎4❤2
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت چهارم
✦ ظاهر ماجرا
ابهام مشابهی در سیستم های کوانتومی رخ می دهد. برای مثال، همیشه برای یک اندازه گیری مجزا در آزمایشگاه نمی توان تشخیص داد که چگونه یک فوتون پلاریزه شده است. وایت میگوید: " در زندگی واقعی، تشخیص غرب از اندکی جنوب غرب بسیار آسان است، اما در سیستمهای کوانتومی، به این سادگی ها نیست. با توجه به تفسیر استاندارد کپنهاگ، هیچ فایده ای برای پرسیدن پلاریزگی وجود ندارد ، زیرا سؤال پاسخی ندارد - یا حداقل، تا زمانی که اندازه گیری دیگری بتواند آن پاسخ را دقیقاً تعیین کند. اما با توجه به مدلهای تابع موج بعنوان نا آگاهی wave function as ignorance ، این سؤال کاملاً معنادار است. فقط این که آزمایشکنندگان - مانند بازیکن بازی کارت - اطلاعات کافی از آن یک اندازهگیری برای پاسخ دادن ندارند. همانند کارت ها، می توان تخمین زد که چقدر ابهام را می توان با چنین ناآگاهی توضیح داد و آن را با مقدار بیشتری از ابهام مجاز توسط نظریه استاندارد مقایسه کرد."
این در اصل همان چیزی است که تیم فدریزی آزمایش کرد. این گروه قطبش و سایر ویژگیها را در پرتوی فوتون اندازهگیری کردند و سطحی از همپوشانی overlap پیدا کردند که با مدلهای ناآگاهی ignorance قابل توضیح نبود. نتایج ، دیدگاه جایگزین را پشتیبانی می کند که اگر واقعیت عینی وجود داشته باشد، تابع موج واقعی است. آندریا آلبرتی، فیزیکدان دانشگاه بن در آلمان، میگوید: «واقعاً تأثیرگذار است که تیم توانست به یک مسئله عمیق، با آزمایشی بسیار ساده رسیدگی کند».
با این حال، نتیجه گیری هنوز کاملاً دقیق نیست: از آنجایی که آشکارسازها تنها یک پنجم فوتون های مورد استفاده در آزمایش را انتخاب کردند، تیم باید فرض می کرد که فوتون های از دست رفته به همان شیوه رفتار می کنند. این یک فرض بزرگ است و این گروه در حال حاضر در حال کار بر روی پر کردن شکاف نمونه گیری برای ایجاد یک نتیجه قطعی است. در همین حال، تیم مارونی در آکسفورد با گروهی در دانشگاه نیو ساوت ولز در استرالیا همکاری میکند تا آزمایشهای مشابهی را با یونها انجام دهد که ردیابی آنها راحتتر از فوتونها است. مارونی میگوید: "طی شش ماه آینده، ما میتوانیم یک نسخه درزبندی شده watertight از این آزمایش داشته باشیم."
اما حتی اگر تلاشهای آنها موفقیت آمیز باشد و مدلهای تابع موج به عنوان واقعیت مورد علاقه واقع شوند، این مدلها دسته های مختلفی دارند - و آزمایشکنندگان همچنان باید آنها را از هم جدا کنند.
یکی از اولین این تفاسیر در دهه 1920 توسط فیزیکدان فرانسوی لوئیس دو بروی ارائه شد و در دهه 1950 توسط فیزیکدان آمریکایی دیوید بوهم گسترش یافت. طبق مدلهای دو بروی-بوهم، ذرات مکانها و ویژگیهای مشخصی دارند، اما توسط نوعی «موج پایلوت» هدایت میشوند که اغلب با تابع موج شناسایی میشود. این آزمایش دو شکاف را توضیح میدهد زیرا موج راهنما pilot میتواند از هر دو شکاف عبور کند و یک الگوی تداخلی در سمت دیگر دوشکاف ایجاد کند، حتی اگر الکترونی که هدایت میکند باید از یک شکاف یا شکاف دیگر عبور کند.
در سال 2005، مکانیک دو بروی-بوهمین از یک منبع غیرمنتظره تقویت تجربی دریافت کرد. فیزیکدانان امانوئل فورت، که اکنون در مؤسسه لانژوین در پاریس، و ایو کودر در دانشگاه پاریس دیدرو، در یک کلاس آزمایشگاهی در مقطع لیسانس به دانشجویان تکلیف ساده ای ارائه کردند: آزمایشی بسازند تا ببینند چگونه قطرات روغن به داخل آب میافتند. سینی پر از روغن بود با ارتعاش سینی قطرات روغن به هم می پیوستند. در کمال تعجب همگان، وقتی سینی به فرکانس ارتعاش خاصی برخورد کرد، امواج اطراف قطرات شروع به تشکیل شدن کردند. فورت میگوید: «قطرهها خودکشش self propelled بودند – موجسواری یا راه رفتن روی امواج خود، این یک آبجکت دوگانه بود که ما میدیدیم - ذرهای که توسط یک موج هدایت میشد.»
🆔 @phys_Q
قسمت چهارم
✦ ظاهر ماجرا
ابهام مشابهی در سیستم های کوانتومی رخ می دهد. برای مثال، همیشه برای یک اندازه گیری مجزا در آزمایشگاه نمی توان تشخیص داد که چگونه یک فوتون پلاریزه شده است. وایت میگوید: " در زندگی واقعی، تشخیص غرب از اندکی جنوب غرب بسیار آسان است، اما در سیستمهای کوانتومی، به این سادگی ها نیست. با توجه به تفسیر استاندارد کپنهاگ، هیچ فایده ای برای پرسیدن پلاریزگی وجود ندارد ، زیرا سؤال پاسخی ندارد - یا حداقل، تا زمانی که اندازه گیری دیگری بتواند آن پاسخ را دقیقاً تعیین کند. اما با توجه به مدلهای تابع موج بعنوان نا آگاهی wave function as ignorance ، این سؤال کاملاً معنادار است. فقط این که آزمایشکنندگان - مانند بازیکن بازی کارت - اطلاعات کافی از آن یک اندازهگیری برای پاسخ دادن ندارند. همانند کارت ها، می توان تخمین زد که چقدر ابهام را می توان با چنین ناآگاهی توضیح داد و آن را با مقدار بیشتری از ابهام مجاز توسط نظریه استاندارد مقایسه کرد."
این در اصل همان چیزی است که تیم فدریزی آزمایش کرد. این گروه قطبش و سایر ویژگیها را در پرتوی فوتون اندازهگیری کردند و سطحی از همپوشانی overlap پیدا کردند که با مدلهای ناآگاهی ignorance قابل توضیح نبود. نتایج ، دیدگاه جایگزین را پشتیبانی می کند که اگر واقعیت عینی وجود داشته باشد، تابع موج واقعی است. آندریا آلبرتی، فیزیکدان دانشگاه بن در آلمان، میگوید: «واقعاً تأثیرگذار است که تیم توانست به یک مسئله عمیق، با آزمایشی بسیار ساده رسیدگی کند».
با این حال، نتیجه گیری هنوز کاملاً دقیق نیست: از آنجایی که آشکارسازها تنها یک پنجم فوتون های مورد استفاده در آزمایش را انتخاب کردند، تیم باید فرض می کرد که فوتون های از دست رفته به همان شیوه رفتار می کنند. این یک فرض بزرگ است و این گروه در حال حاضر در حال کار بر روی پر کردن شکاف نمونه گیری برای ایجاد یک نتیجه قطعی است. در همین حال، تیم مارونی در آکسفورد با گروهی در دانشگاه نیو ساوت ولز در استرالیا همکاری میکند تا آزمایشهای مشابهی را با یونها انجام دهد که ردیابی آنها راحتتر از فوتونها است. مارونی میگوید: "طی شش ماه آینده، ما میتوانیم یک نسخه درزبندی شده watertight از این آزمایش داشته باشیم."
اما حتی اگر تلاشهای آنها موفقیت آمیز باشد و مدلهای تابع موج به عنوان واقعیت مورد علاقه واقع شوند، این مدلها دسته های مختلفی دارند - و آزمایشکنندگان همچنان باید آنها را از هم جدا کنند.
یکی از اولین این تفاسیر در دهه 1920 توسط فیزیکدان فرانسوی لوئیس دو بروی ارائه شد و در دهه 1950 توسط فیزیکدان آمریکایی دیوید بوهم گسترش یافت. طبق مدلهای دو بروی-بوهم، ذرات مکانها و ویژگیهای مشخصی دارند، اما توسط نوعی «موج پایلوت» هدایت میشوند که اغلب با تابع موج شناسایی میشود. این آزمایش دو شکاف را توضیح میدهد زیرا موج راهنما pilot میتواند از هر دو شکاف عبور کند و یک الگوی تداخلی در سمت دیگر دوشکاف ایجاد کند، حتی اگر الکترونی که هدایت میکند باید از یک شکاف یا شکاف دیگر عبور کند.
در سال 2005، مکانیک دو بروی-بوهمین از یک منبع غیرمنتظره تقویت تجربی دریافت کرد. فیزیکدانان امانوئل فورت، که اکنون در مؤسسه لانژوین در پاریس، و ایو کودر در دانشگاه پاریس دیدرو، در یک کلاس آزمایشگاهی در مقطع لیسانس به دانشجویان تکلیف ساده ای ارائه کردند: آزمایشی بسازند تا ببینند چگونه قطرات روغن به داخل آب میافتند. سینی پر از روغن بود با ارتعاش سینی قطرات روغن به هم می پیوستند. در کمال تعجب همگان، وقتی سینی به فرکانس ارتعاش خاصی برخورد کرد، امواج اطراف قطرات شروع به تشکیل شدن کردند. فورت میگوید: «قطرهها خودکشش self propelled بودند – موجسواری یا راه رفتن روی امواج خود، این یک آبجکت دوگانه بود که ما میدیدیم - ذرهای که توسط یک موج هدایت میشد.»
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4❤1👎1
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت پنجم
✦ ظاهر ماجرا
از آن زمان، فورت و کودر نشان دادهاند که چنین امواجی میتوانند این "walkers " را در آزمایش دو شکافی که توسط نظریه موج راهنما pilot پیشبینی میشود هدایت کنند و میتوانند اثرات کوانتومی دیگر را نیز تقلید کنند. فورت هشدار می دهد که این ثابت نمی کند که امواج راهنما در قلمرو کوانتومی وجود دارند. اما نشان می دهد که چگونه یک موج راهنما در مقیاس اتمی ممکن است کار کند. او میگوید: «به ما گفته شد که چنین تأثیراتی (تاثیرات کوانتومی) نمیتواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، و ما اینجا هستیم، و نشان میدهیم که اینطور نیست.»
به ما گفته شد که چنین تأثیراتی [ کوانتومی ] نمی تواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، اما ما در این مطالعه فراتر رفتیم.
مجموعه دیگری از مدلهای مبتنی بر واقعیت، که در دهه 1980 ابداع شد، سعی میکند ویژگیهای بسیار متفاوت آبجکت های کوچک و بزرگ را توضیح دهد. آنجلو باسی، فیزیکدان دانشگاه تریست ایتالیا میگوید: «چرا الکترونها و اتمها میتوانند همزمان در دو مکان متفاوت باشند، اما میزها، صندلیها، مردم و گربهها نمیتوانند.» این تئوریها که به عنوان «مدلهای کلپسی collapse » شناخته میشوند، فرض میکنند که توابع موج تک ذرات واقعی هستند، اما میتوانند به طور خود به خود خواص کوانتومی خود را از دست بدهند و ذره را مثلاً در یک مکان منفرد مقید سازند. مدلها طوری تنظیم شدهاند که احتمال وقوع این اتفاق برای یک ذره بینهایت کوچک است، به طوری که اثرات کوانتومی در مقیاس اتمی غالب اند. اما احتمال کلپس یا فرورمبش به طور نجومی با جمع شدن ذرات با یکدیگر افزایش مییابد، به طوری که آبجکت های ماکروسکوپی ویژگیهای کوانتومی خود را از دست میدهند و رفتار کلاسیکی دارند.
یک راه برای آزمایش این ایده، جستجوی رفتار کوانتومی در آبجکت های بزرگتر و بزرگتر است. اگر نظریه کوانتومی استاندارد درست باشد، هیچ محدودیتی وجود ندارد. و فیزیکدانان قبلاً آزمایشهای تداخل دو شکافی را با مولکولهای بزرگ انجام دادهاند. اما اگر مدلهای کلپسی درست باشند، اثرات کوانتومی بالاتر از یک جرم خاص آشکار نمیشوند. گروههای مختلفی در حال برنامهریزی برای جستجوی چنین نقطهای با استفاده از اتمهای سرد، مولکولها، خوشههای فلزی و نانوذرات هستند. آنها امیدوارند در یک دهه نتایج کار را ببینند. مارونی میگوید: "چیزی که در مورد همه این نوع آزمایشها عالی است این که ما تئوری کوانتومی را در معرض آزمایشهایی با دقت بالا قرار خواهیم داد، جایی که قبلاً هرگز آزمایش نشده بود."
🆔 @phys_Q
قسمت پنجم
✦ ظاهر ماجرا
از آن زمان، فورت و کودر نشان دادهاند که چنین امواجی میتوانند این "walkers " را در آزمایش دو شکافی که توسط نظریه موج راهنما pilot پیشبینی میشود هدایت کنند و میتوانند اثرات کوانتومی دیگر را نیز تقلید کنند. فورت هشدار می دهد که این ثابت نمی کند که امواج راهنما در قلمرو کوانتومی وجود دارند. اما نشان می دهد که چگونه یک موج راهنما در مقیاس اتمی ممکن است کار کند. او میگوید: «به ما گفته شد که چنین تأثیراتی (تاثیرات کوانتومی) نمیتواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، و ما اینجا هستیم، و نشان میدهیم که اینطور نیست.»
به ما گفته شد که چنین تأثیراتی [ کوانتومی ] نمی تواند در کلاسیک اتفاق بیفتد، اما ما در این مطالعه فراتر رفتیم.
مجموعه دیگری از مدلهای مبتنی بر واقعیت، که در دهه 1980 ابداع شد، سعی میکند ویژگیهای بسیار متفاوت آبجکت های کوچک و بزرگ را توضیح دهد. آنجلو باسی، فیزیکدان دانشگاه تریست ایتالیا میگوید: «چرا الکترونها و اتمها میتوانند همزمان در دو مکان متفاوت باشند، اما میزها، صندلیها، مردم و گربهها نمیتوانند.» این تئوریها که به عنوان «مدلهای کلپسی collapse » شناخته میشوند، فرض میکنند که توابع موج تک ذرات واقعی هستند، اما میتوانند به طور خود به خود خواص کوانتومی خود را از دست بدهند و ذره را مثلاً در یک مکان منفرد مقید سازند. مدلها طوری تنظیم شدهاند که احتمال وقوع این اتفاق برای یک ذره بینهایت کوچک است، به طوری که اثرات کوانتومی در مقیاس اتمی غالب اند. اما احتمال کلپس یا فرورمبش به طور نجومی با جمع شدن ذرات با یکدیگر افزایش مییابد، به طوری که آبجکت های ماکروسکوپی ویژگیهای کوانتومی خود را از دست میدهند و رفتار کلاسیکی دارند.
یک راه برای آزمایش این ایده، جستجوی رفتار کوانتومی در آبجکت های بزرگتر و بزرگتر است. اگر نظریه کوانتومی استاندارد درست باشد، هیچ محدودیتی وجود ندارد. و فیزیکدانان قبلاً آزمایشهای تداخل دو شکافی را با مولکولهای بزرگ انجام دادهاند. اما اگر مدلهای کلپسی درست باشند، اثرات کوانتومی بالاتر از یک جرم خاص آشکار نمیشوند. گروههای مختلفی در حال برنامهریزی برای جستجوی چنین نقطهای با استفاده از اتمهای سرد، مولکولها، خوشههای فلزی و نانوذرات هستند. آنها امیدوارند در یک دهه نتایج کار را ببینند. مارونی میگوید: "چیزی که در مورد همه این نوع آزمایشها عالی است این که ما تئوری کوانتومی را در معرض آزمایشهایی با دقت بالا قرار خواهیم داد، جایی که قبلاً هرگز آزمایش نشده بود."
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟣 The Hu - Wolf Totem
آسیای مرکزی تا قبل از قرن ۱۳ میلادی محل زندگی اقوام چادرنشین فراوانی بود که از جمله آنها سکاها، هونها، آوارها، ترکان و غیره بودند اما تا این عهد، کمتر کسی مغولها را یک قدرت جدی به حساب میآورد. آنها قبیلهای ناشناخته در دشتهای دورافتاده منطقه بودند و پیشبینی اینکه روزی فاتح وسیعترین امپراتوری پیوسته تاریخ خواهند شد، کار سادهای نبود. مطابق افسانههای مغولی، از آمیزش یک گرگ خاکستری-آبی با یک گوزن زرد، اولین انسان ذکور زاده شد.
که باتاچیخان نام داشت. یازده نسل بعد، دوبون و همسرش الانِ زیبا صاحب دو پسر شدند. دوبون درگذشت و بعد از مرگ او، الان سه پسر دیگر زایید؛ پسرانی که پدرشان موجودی مرموز «به زردی خورشید» بود. که پنج قبیله مغول را تشکیل داده اند .
تعادل در جوانی ، این هیولای خشم را کنترل می کند ، در کهنسالی تعادل می لغزد و خشم میچرخد ،چنگیز یا آشور یا نبونعید یا تیمور لنگ یا همین باتاچی خان... توفیری ندارد ، اگر یکی از این پیرمرد ها را در یک مراسم زنده میکردید ، ناخواسته بلیط تئاتر کمدی تراژیک انگر من را گرفته بودید.
🆔 @phys_Q
آسیای مرکزی تا قبل از قرن ۱۳ میلادی محل زندگی اقوام چادرنشین فراوانی بود که از جمله آنها سکاها، هونها، آوارها، ترکان و غیره بودند اما تا این عهد، کمتر کسی مغولها را یک قدرت جدی به حساب میآورد. آنها قبیلهای ناشناخته در دشتهای دورافتاده منطقه بودند و پیشبینی اینکه روزی فاتح وسیعترین امپراتوری پیوسته تاریخ خواهند شد، کار سادهای نبود. مطابق افسانههای مغولی، از آمیزش یک گرگ خاکستری-آبی با یک گوزن زرد، اولین انسان ذکور زاده شد.
که باتاچیخان نام داشت. یازده نسل بعد، دوبون و همسرش الانِ زیبا صاحب دو پسر شدند. دوبون درگذشت و بعد از مرگ او، الان سه پسر دیگر زایید؛ پسرانی که پدرشان موجودی مرموز «به زردی خورشید» بود. که پنج قبیله مغول را تشکیل داده اند .
تعادل در جوانی ، این هیولای خشم را کنترل می کند ، در کهنسالی تعادل می لغزد و خشم میچرخد ،چنگیز یا آشور یا نبونعید یا تیمور لنگ یا همین باتاچی خان... توفیری ندارد ، اگر یکی از این پیرمرد ها را در یک مراسم زنده میکردید ، ناخواسته بلیط تئاتر کمدی تراژیک انگر من را گرفته بودید.
🆔 @phys_Q
👎7👍2
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
#electronic
#Light_Emitting_Diode
#LED
ساختمان دیود نوری و توضیحات فیزیکی الکترودینامیک :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2428
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2431
#Light_Emitting_Diode
#LED
ساختمان دیود نوری و توضیحات فیزیکی الکترودینامیک :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2428
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/2431
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 انرژی جنبشی kinetics energy جسم با جرم جسم و مجذور سرعت رابطه مستقیم دارد. به عبارت دیگر بین کار کل انجام شده روی یک جسم و تغییرات انرژی جنبشی آن، رابطه ای وجود دارد که به قضیه کار انرژی جنبشی معروف است و به این نوع جنبشی حرکتی میگویند.
Ek= ½ m V²
انرژی جنبشی عبارت است از کار مورد نیاز برای شتاب دادن به جرم جسم برای رسیدن به سرعت مورد نظر از حالت سکون .
🆔 @phys_Q
Ek= ½ m V²
انرژی جنبشی عبارت است از کار مورد نیاز برای شتاب دادن به جرم جسم برای رسیدن به سرعت مورد نظر از حالت سکون .
🆔 @phys_Q
👍8😁3👎1
@sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
@Sokhanranihaa
🅱 علم و فلسفه
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
👎3❤1👍1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
👏2😈1
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت ششم و پایانی
✦ جهان های موازی parallel worlds
یک مدل تابع موج به عنوان واقعیت wavefunction as reality مورد علاقه نویسندگان داستان های علمی-تخیلی sci-fi است: تفسیر جهان های متعدد many worlds در دهه 1950 توسط هیو اورت که در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه پرینستون در نیوجرسی بود، توسعه یافت. در تصویر جهانهای متعدد، تابع موج چنان عمیق بر تکامل رئالیتی سلطه دارد که هرگاه اندازهگیری کوانتومی انجام شود، یونیورس به نسخههای موازی تقسیم میشود. به عبارت دیگر جعبه گربه را باز کنید، دو دنیای موازی منشعب می شوند - یکی با یک گربه زنده و دیگری حاوی جسد یک گربه.
تمایز تفسیر جهانهای چندگانه اورت از نظریه کوانتومی استاندارد دشوار است زیرا هر دو دقیقاً پیشبینیهای مشابهی انجام میدهند. اما سال گذشته، هاوارد وایزمن از دانشگاه گریفیث در بریزبن و همکارانش یک مدل چندجهانی multiverse قابل آزمایش را پیشنهاد کردند. چارچوب آنها دارای تابع موج نیست: ذرات از قوانین کلاسیک مانند قوانین حرکت نیوتن پیروی می کنند. اثرات عجیب و غریبی که در آزمایشهای کوانتومی مشاهده میشود به این دلیل به وجود میآیند که یک نیروی رانشی بین ذرات و کلونهای آنها در جهانهای موازی وجود دارد. وایزمن میگوید: "نیروی رانشی repulsive بین آنها موجهایی ایجاد میکند که در تمام این جهانهای موازی منتشر میشوند."
آنها با استفاده از شبیهسازیهای رایانهای با 41 جهان در حال برهمکنش ، نشان دادند که این مدل تقریباً تعدادی از اثرات کوانتومی، از جمله مسیر ذرات در آزمایش دو شکاف را بازتولید میکند. با افزایش تعداد دنیاها، الگوی تداخل به آن چیزی که توسط نظریه کوانتومی استاندارد پیشبینی شده نزدیکتر میشود. وایزمن میگوید از آنجایی که این نظریه نتایج متفاوتی را بسته به تعداد جهانها پیشبینی میکند، باید بتوان راههایی برای بررسی درستی مدل چندجهانی آن ابداع کرد - به این معنی که هیچ تابع موجی وجود ندارد و رئالیتی کاملاً کلاسیک است.
از آنجایی که مدل وایزمن نیازی به تابع موج ندارد، حتی اگر آزمایشهای آینده مدلهای ناآگاهی ignorance models را رد کند، قابل اجرا خواهد ماند. همچنین مدل هایی مانند تفسیر کپنهاگ باقی خواهند ماند که معتقدند واقعیت عینی objective reality وجود ندارد - تنها اندازه گیری ها وجود دارند.
اما، وایت میگوید، این چالش نهایی است. او میگوید اگرچه هنوز هیچکس نمیداند چگونه این کار را انجام دهد، «آنچه واقعاً هیجانانگیز خواهد بود این است که آزمایشی برای اینکه آیا در حقیقت واقعیت عینی وجود دارد یا خیر».
🆔 @phys_Q
قسمت ششم و پایانی
✦ جهان های موازی parallel worlds
یک مدل تابع موج به عنوان واقعیت wavefunction as reality مورد علاقه نویسندگان داستان های علمی-تخیلی sci-fi است: تفسیر جهان های متعدد many worlds در دهه 1950 توسط هیو اورت که در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه پرینستون در نیوجرسی بود، توسعه یافت. در تصویر جهانهای متعدد، تابع موج چنان عمیق بر تکامل رئالیتی سلطه دارد که هرگاه اندازهگیری کوانتومی انجام شود، یونیورس به نسخههای موازی تقسیم میشود. به عبارت دیگر جعبه گربه را باز کنید، دو دنیای موازی منشعب می شوند - یکی با یک گربه زنده و دیگری حاوی جسد یک گربه.
تمایز تفسیر جهانهای چندگانه اورت از نظریه کوانتومی استاندارد دشوار است زیرا هر دو دقیقاً پیشبینیهای مشابهی انجام میدهند. اما سال گذشته، هاوارد وایزمن از دانشگاه گریفیث در بریزبن و همکارانش یک مدل چندجهانی multiverse قابل آزمایش را پیشنهاد کردند. چارچوب آنها دارای تابع موج نیست: ذرات از قوانین کلاسیک مانند قوانین حرکت نیوتن پیروی می کنند. اثرات عجیب و غریبی که در آزمایشهای کوانتومی مشاهده میشود به این دلیل به وجود میآیند که یک نیروی رانشی بین ذرات و کلونهای آنها در جهانهای موازی وجود دارد. وایزمن میگوید: "نیروی رانشی repulsive بین آنها موجهایی ایجاد میکند که در تمام این جهانهای موازی منتشر میشوند."
آنها با استفاده از شبیهسازیهای رایانهای با 41 جهان در حال برهمکنش ، نشان دادند که این مدل تقریباً تعدادی از اثرات کوانتومی، از جمله مسیر ذرات در آزمایش دو شکاف را بازتولید میکند. با افزایش تعداد دنیاها، الگوی تداخل به آن چیزی که توسط نظریه کوانتومی استاندارد پیشبینی شده نزدیکتر میشود. وایزمن میگوید از آنجایی که این نظریه نتایج متفاوتی را بسته به تعداد جهانها پیشبینی میکند، باید بتوان راههایی برای بررسی درستی مدل چندجهانی آن ابداع کرد - به این معنی که هیچ تابع موجی وجود ندارد و رئالیتی کاملاً کلاسیک است.
از آنجایی که مدل وایزمن نیازی به تابع موج ندارد، حتی اگر آزمایشهای آینده مدلهای ناآگاهی ignorance models را رد کند، قابل اجرا خواهد ماند. همچنین مدل هایی مانند تفسیر کپنهاگ باقی خواهند ماند که معتقدند واقعیت عینی objective reality وجود ندارد - تنها اندازه گیری ها وجود دارند.
اما، وایت میگوید، این چالش نهایی است. او میگوید اگرچه هنوز هیچکس نمیداند چگونه این کار را انجام دهد، «آنچه واقعاً هیجانانگیز خواهد بود این است که آزمایشی برای اینکه آیا در حقیقت واقعیت عینی وجود دارد یا خیر».
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍3
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
کوانتوم مکانیک🕊
@Sokhanranihaa – @sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت نخست - a
راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟
پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی methodology علم و ریاضیات را وارد فلسفه کند. به عنوان بخشی از این جاهطلبی، حلقه وین (به آلمانی Wiener Kreis) از پوزیتیویستهای منطقی تلاش کرد تا فلسفه را از متافیزیک پاک کند - که منظور آنها هر گونه گمانهزنی بود که با استفاده از روشهای علم مدرن تجربی ، آزمایش پذیر نبود. اعضای حلقه وین، از جمله رهبر آن موریتز شلیک، ادعاهای حدسی متافیزیک سنتی، بهویژه آنهایی که مبتنی بر مذهب هستند، را اشتباه false، نامطمئن Uncertain یا ستروَن sterile ( عقیم) معرفی می کردند . برای رودولف کارنپ، یکی دیگر از اعضای تأثیرگذار حلقه، « ( شبه )گزارههای pseudo statement متافیزیک برای توصیف حالتها state کاربرد ندارند. آنها، مانند شعر و موسیقی، «در حوزه هنر هستند و نه در حوزه تئوری»
(from ‘The End of Metaphysics?’ in Western Philosophy: An Anthology, edited by John Cottingham).
کارنپ با اطمینان اعلام کرد که دایره جدید فلسفه ماتریالیستی materialist علم ماتریالیستی , حذف افراط گرایانه متافیزیک آغاز شده ، که از دیدگاه آنتی متافیزیک های قبلی چندان ممکن نبود».
در واقع، پوزیتیویستهای منطقی، کلیه گمانهزنیهای غیرعلمی را بهکلی رد کردند، و این محدود به فلسفه نبود ، آنان اصرار داشتند که همه گزارهها و نظریهها به معنای واقعی کلمه بیمعنی هستند، مگر اینکه بتوان آنها را بهطور منطقی (ریاضیات و...) یا بصورت تجربی یا مشاهده بررسی کرد. این چیزیست که به اصطلاح اصل تأیید نام دارد. ای جی آیر عضو حلقه وین نبود، اما به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفت و با کتاب " زبان، حقیقت و منطق خود" ، ایدههای آن را در دنیای انگلیسی زبان مطرح کرد. او استدلال میکرد که هر گزاره قابل تأییدی معنادار است (اگرچه ممکن است درست یا نادرست باشد)، و هر ادعای غیرقابل اثباتی، خواه در مورد علم یا متافیزیک یا وجود خدا، بیمعنی است. او گفت که ادعاهای مربوط به اخلاق نیز تأیید ناپذیر هستند، بنابراین تنها معنای آنها می تواند بیانگر نگرش های عاطفی ما باشد. بر اساس راستیآزمایی یا تایید پذیری، معنای هر گزاره در روش تأیید آن نهفته است.
به زودی، کارل پوپر در منطق اکتشاف علمی خود به مشکلی در راستی آزمایی verification یا تایید پذیری اشاره کرد: هیچ تعدادی از مشاهدات موافق با یک نظریه هرگز نمی تواند به طور قطعی و منطقی آن را اثبات کند. یک مثال کلاسیک این ادعا است که "همه قوها سفید هستند." حتی تعداد زیادی از مشاهده قوهای سفید این موضوع را ثابت نمی کند، اما حتی یک بار مشاهده یک قو غیر سفید آن را ابطال می کند (« ابطال گرایی falsify ). او استدلال کرد که «نظریهای که با هیچ رویداد قابل تصوری ابطال پذیر نباشد، غیرعلمی است. ابطال ناپذیری فضیلت یک نظریه نیست (آنطور که مردم غالباً فکر می کنند) بلکه یک رذیله است ... ملاک وضعیت علمی یک نظریه ابطال گرایی یا ابطال پذیری یا آزمایش پذیری آن است. بنابراین، برای پوپر، ابطال پذیری، نه تأیید پذیری، آزمونی است که علم اصیل را از آنچه پوپر «شبه علم» یا «متافیزیک» می نامد متمایز می کند.
در دومین مصاحبه از چهار مصاحبه بی بی سی با برایان مگی در مورد پوزیتیویسم منطقی و میراث آن، ای. آیر تاکید کرد که اعضای حلقه وین کار انیشتین در مورد نسبیت و همچنین نظریه کوانتومی جدید را به عنوان تأییدی بر رویکرد خود دیدند . به نظر می رسد که جایگزینی فیزیک نیوتنی با نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین تأثیری انقلابی بر پوزیتیویسم منطقی داشته است. همانطور که جان ارمن می نویسد، «بررسی مختصر تاریخ واقعی پوزیتیویسم منطقی نشان می دهد که یکی از اساسی ترین الهامات آن دقیقاً همین انقلاب اینشتینی است. نوشتههای اولیه پوزیتیویستهای منطقی – بهویژه شلیک، رایشنباخ، و کارنپ – همگی بر نظریه نسبیت تمرکز دارند، نظریهای که تأثیر انقلابیاش به صراحت در جریان منازعه علیه فلاسفه پیشین آنها ، دیده میشود.
(Inference, Explanation and Other Frustrations, p.85, 1992)
🆔 @phys_Q
قسمت نخست - a
راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟
پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی methodology علم و ریاضیات را وارد فلسفه کند. به عنوان بخشی از این جاهطلبی، حلقه وین (به آلمانی Wiener Kreis) از پوزیتیویستهای منطقی تلاش کرد تا فلسفه را از متافیزیک پاک کند - که منظور آنها هر گونه گمانهزنی بود که با استفاده از روشهای علم مدرن تجربی ، آزمایش پذیر نبود. اعضای حلقه وین، از جمله رهبر آن موریتز شلیک، ادعاهای حدسی متافیزیک سنتی، بهویژه آنهایی که مبتنی بر مذهب هستند، را اشتباه false، نامطمئن Uncertain یا ستروَن sterile ( عقیم) معرفی می کردند . برای رودولف کارنپ، یکی دیگر از اعضای تأثیرگذار حلقه، « ( شبه )گزارههای pseudo statement متافیزیک برای توصیف حالتها state کاربرد ندارند. آنها، مانند شعر و موسیقی، «در حوزه هنر هستند و نه در حوزه تئوری»
(from ‘The End of Metaphysics?’ in Western Philosophy: An Anthology, edited by John Cottingham).
کارنپ با اطمینان اعلام کرد که دایره جدید فلسفه ماتریالیستی materialist علم ماتریالیستی , حذف افراط گرایانه متافیزیک آغاز شده ، که از دیدگاه آنتی متافیزیک های قبلی چندان ممکن نبود».
در واقع، پوزیتیویستهای منطقی، کلیه گمانهزنیهای غیرعلمی را بهکلی رد کردند، و این محدود به فلسفه نبود ، آنان اصرار داشتند که همه گزارهها و نظریهها به معنای واقعی کلمه بیمعنی هستند، مگر اینکه بتوان آنها را بهطور منطقی (ریاضیات و...) یا بصورت تجربی یا مشاهده بررسی کرد. این چیزیست که به اصطلاح اصل تأیید نام دارد. ای جی آیر عضو حلقه وین نبود، اما به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفت و با کتاب " زبان، حقیقت و منطق خود" ، ایدههای آن را در دنیای انگلیسی زبان مطرح کرد. او استدلال میکرد که هر گزاره قابل تأییدی معنادار است (اگرچه ممکن است درست یا نادرست باشد)، و هر ادعای غیرقابل اثباتی، خواه در مورد علم یا متافیزیک یا وجود خدا، بیمعنی است. او گفت که ادعاهای مربوط به اخلاق نیز تأیید ناپذیر هستند، بنابراین تنها معنای آنها می تواند بیانگر نگرش های عاطفی ما باشد. بر اساس راستیآزمایی یا تایید پذیری، معنای هر گزاره در روش تأیید آن نهفته است.
به زودی، کارل پوپر در منطق اکتشاف علمی خود به مشکلی در راستی آزمایی verification یا تایید پذیری اشاره کرد: هیچ تعدادی از مشاهدات موافق با یک نظریه هرگز نمی تواند به طور قطعی و منطقی آن را اثبات کند. یک مثال کلاسیک این ادعا است که "همه قوها سفید هستند." حتی تعداد زیادی از مشاهده قوهای سفید این موضوع را ثابت نمی کند، اما حتی یک بار مشاهده یک قو غیر سفید آن را ابطال می کند (« ابطال گرایی falsify ). او استدلال کرد که «نظریهای که با هیچ رویداد قابل تصوری ابطال پذیر نباشد، غیرعلمی است. ابطال ناپذیری فضیلت یک نظریه نیست (آنطور که مردم غالباً فکر می کنند) بلکه یک رذیله است ... ملاک وضعیت علمی یک نظریه ابطال گرایی یا ابطال پذیری یا آزمایش پذیری آن است. بنابراین، برای پوپر، ابطال پذیری، نه تأیید پذیری، آزمونی است که علم اصیل را از آنچه پوپر «شبه علم» یا «متافیزیک» می نامد متمایز می کند.
در دومین مصاحبه از چهار مصاحبه بی بی سی با برایان مگی در مورد پوزیتیویسم منطقی و میراث آن، ای. آیر تاکید کرد که اعضای حلقه وین کار انیشتین در مورد نسبیت و همچنین نظریه کوانتومی جدید را به عنوان تأییدی بر رویکرد خود دیدند . به نظر می رسد که جایگزینی فیزیک نیوتنی با نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین تأثیری انقلابی بر پوزیتیویسم منطقی داشته است. همانطور که جان ارمن می نویسد، «بررسی مختصر تاریخ واقعی پوزیتیویسم منطقی نشان می دهد که یکی از اساسی ترین الهامات آن دقیقاً همین انقلاب اینشتینی است. نوشتههای اولیه پوزیتیویستهای منطقی – بهویژه شلیک، رایشنباخ، و کارنپ – همگی بر نظریه نسبیت تمرکز دارند، نظریهای که تأثیر انقلابیاش به صراحت در جریان منازعه علیه فلاسفه پیشین آنها ، دیده میشود.
(Inference, Explanation and Other Frustrations, p.85, 1992)
🆔 @phys_Q
👍3
کوانتوم مکانیک🕊
@Sokhanranihaa – @sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
آقای گلشنی ، خود را به فیزیک و فلسفه تحمیل می کند درحالیکه تفاوت مفروضی بنامِ #خدا در (شبه) فلسفه مابعد الطبیعه را با فلسفه علم ، فلسفه فیزیک نمیداند .
همه فلاسفه و دانشمندان اخیر ، فلسفه مابعد الطبیعه را با نگاه انتقادی دیده اند و اشتباه بزرگ آقای گلشنی این است که فلسفه متافیزیک را از فلسفه مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند.
هیچ کس نیست که متد علمی را متد تجربی نداند . تئوری ریسمان با منطق ریاضیاتی تاکنون موفقیت های بسیاری بدست آورده اما چون تاکنون دسترسی به شواهد تجربی یا راه آزمایش آن نداریم ، اعتبار آن مورد مطالعه خواهد بود.
حتی فلسفه مابعد الطبیعه فلسفه نه ، شبه فلسفه ای مبتنی بر شبه گزاره ها هست . فلسفه بمعنای تفلسف در چیستی کنه و وجود است . وی ابتدا نتیجه را بیان می کند که همان گزاره وجود موجود مابعد الطبیعه (خدا) ست و با تقطیع و مصادره به مطلوب و چیدن گیلاس های شیرین در بشقاب سعی به اثبات نتیجه مطلوب می کند ، این اساسا شبه علم و شبه فلسفه ست .
البته بررسی پیامد های وجود فرضی خدا در طبیعت مربوط به متافیزیک است که بررسی خواهد شد.
🆔 @phys_Q
همه فلاسفه و دانشمندان اخیر ، فلسفه مابعد الطبیعه را با نگاه انتقادی دیده اند و اشتباه بزرگ آقای گلشنی این است که فلسفه متافیزیک را از فلسفه مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند.
هیچ کس نیست که متد علمی را متد تجربی نداند . تئوری ریسمان با منطق ریاضیاتی تاکنون موفقیت های بسیاری بدست آورده اما چون تاکنون دسترسی به شواهد تجربی یا راه آزمایش آن نداریم ، اعتبار آن مورد مطالعه خواهد بود.
حتی فلسفه مابعد الطبیعه فلسفه نه ، شبه فلسفه ای مبتنی بر شبه گزاره ها هست . فلسفه بمعنای تفلسف در چیستی کنه و وجود است . وی ابتدا نتیجه را بیان می کند که همان گزاره وجود موجود مابعد الطبیعه (خدا) ست و با تقطیع و مصادره به مطلوب و چیدن گیلاس های شیرین در بشقاب سعی به اثبات نتیجه مطلوب می کند ، این اساسا شبه علم و شبه فلسفه ست .
البته بررسی پیامد های وجود فرضی خدا در طبیعت مربوط به متافیزیک است که بررسی خواهد شد.
🆔 @phys_Q
👍7❤1
کوانتوم مکانیک🕊
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism قسمت نخست - a راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟ پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی…
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت نخست -b
اما آیا انقلابی در فیزیک که اینشتین در سال 1905 آغاز کرد، واقعاً اصول پوزیتیویسم منطقی را تأیید میکند؟ ادعای من این است که با فلسفه حلقه وین، به ویژه با تعهد تقریباً متعصبانه حلقه به روش شناسی تجربه گرایانه دیوید هیوم، ارنست ماخ و برتراند راسل، و همچنین اصل تأییدپذیری موریتز شلیک، در تضاد است. به طور خاص، اگرچه بسیاری از ایدههای پیشگامانه و بسیار عجیب و غریب که توسط جانشینان علمی انیشتین ابداع شدهاند - مانند سفیدچالهها، کرمچالهها، ماده تاریک، انرژی تاریک، رشتههای زیراتمی، جهانهای موازی، ابعاد پنهان فضازمان و امواج گرانشی- ممکن است در معادلات ریاضی و محاسبات فیزیکدانان نظری، در بیشتر موارد هنوز هیچ مدرکی در جهان قابل مشاهده برای تأیید وجود آنها یافت نشده است.
🆔 @phys_Q
قسمت نخست -b
اما آیا انقلابی در فیزیک که اینشتین در سال 1905 آغاز کرد، واقعاً اصول پوزیتیویسم منطقی را تأیید میکند؟ ادعای من این است که با فلسفه حلقه وین، به ویژه با تعهد تقریباً متعصبانه حلقه به روش شناسی تجربه گرایانه دیوید هیوم، ارنست ماخ و برتراند راسل، و همچنین اصل تأییدپذیری موریتز شلیک، در تضاد است. به طور خاص، اگرچه بسیاری از ایدههای پیشگامانه و بسیار عجیب و غریب که توسط جانشینان علمی انیشتین ابداع شدهاند - مانند سفیدچالهها، کرمچالهها، ماده تاریک، انرژی تاریک، رشتههای زیراتمی، جهانهای موازی، ابعاد پنهان فضازمان و امواج گرانشی- ممکن است در معادلات ریاضی و محاسبات فیزیکدانان نظری، در بیشتر موارد هنوز هیچ مدرکی در جهان قابل مشاهده برای تأیید وجود آنها یافت نشده است.
🆔 @phys_Q
👍3
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت دوم
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
به گفته فیزیکدان مشهور لی اسمولین، یکی از بنیانگذاران مؤسسه فیزیک نظری کانادا، این حرکت کنونی فیزیک از تجربه گرایی به سبک حلقه وین به دلیل «پیروزی روش خاصی از انجام کار علمی است که در دهه 1040 بر فیزیک تسلط یافت. این استایل… به نفع محاسبات در مسائل سخت مفهومی ست» (The Trouble with Physics, 2006, pp.xxii).
اسمولین با بازتاب ارادت پوزیتیویست های منطقی به تجربه گرایی، به شدت نسبت به این «شیوه خاص انجام علم» بدبین است. این منجر به آنچه او در فیزیک بنیادی «بحران کنونی» مینامد، شده است:
تئوریهای جدیدی مطرح و بررسی شدهاند، برخی با جزئیات زیاد، اما هیچکدام بهطور تجربی تأیید نشدهاند. و اصل مسئله اینجاست: در علم، برای باور پذیری یک نظریه ، باید یک پیشبینی جدید - متفاوت از پیشبینیهای نظریههای قبلی - برای آزمایشی که هنوز انجام نشده است، انجام دهیم. برای اینکه آزمایش معنیدار باشد، باید بتوانیم پاسخی دریافت کنیم که با آن پیشبینی مخالف باشد. درین هنگام ، میگوییم که یک نظریه ابطالپذیر است –این نظریه همچنین باید قابل تأیید باشد. باید بتوان پیش بینی جدیدی را که فقط این نظریه انجام می دهد تأیید کرد. تنها زمانی که یک نظریه آزمایش شده باشد و نتایج با نظریه همخوانی داشته باشد، نظریه را به رتبههای نظریههای واقعی ارتقا میدهیم.»
(The trouble with physics p.xiii)
با توجه به این موضوع، بسیاری از نظریههایی که امروزه توسط فیزیکدانان نظری پذیرفته میشوند، شبیه به آن چیزی هستند که اسمولین آن را «فانتزی های متافیزیکی» مینامد. یکی از برجستهترین آنها ایده جهانهای چندگانه multiple universes است که به عنوان «فرضیه جهانهای متعدد many-worlds » یا نظریه «چندجهان multiverse » نیز شناخته میشود. نسخه های مختلف آن به عنوان پاسخی به معماها در بسیاری از شاخه های فیزیک ترویج شده است. این موضوع موضوع شماره یک مجله نیو ساینتیست در سال 2011 بود و در میان بسیاری از حامیان علمی آن، استیون هاوکینگ فقید بود که در آخرین مقاله منتشر شده خود روی آن کار کرد. اما علیرغم همه اینها، فرضیه چندجهانی یک نظریه صرفاً نظری است به این معنا که با مشاهده مستقیم قابل بررسی نیست. در واقع هیچ مدرک تجربی عینی objective برای تأیید آن وجود ندارد. با استفاده از اصل تأییدپذیری شلیک نمی توان آن را اثبات کرد. و همچنین نمی توان آن را به گونه ای که کارل پوپر معتقد بود هر نظریه علمی باید ابطال پذیر تجربی باشد. به عنوان مصنوع صرف از گمانهزنی نظری و/یا مدلهای ریاضی، بیشتر فلسفه و متافیزیک است تا علم تجربی قابل آزمایش. این مرز علم با داستان های علمی تخیلی است.
نظریه تردید آور دیگری در نتیجه مسائل پیرامون نظریه بیگ بنگ، در مورد توزیع نسبتاً یکنواخت ماده مشاهده شده در سراسر جهان مرئی، مورد علاقه واقع شد . این چیزی است که به سختی می توان انتظار داشت که از یک انفجار عظیم انرژی که در نقطه ای بسیار کوچکتر از یک اتم در حدود 13.8 میلیارد سال پیش فشرده شده بود، حاصل شود. اما اولین " baby picture" رادیو نجومی ما از چگونگی ظاهر کیهان 380000 سال یا بیشتر پس از بیگ بنگ ، توزیع یکنواخت ماده را در هر جهت نشان می دهد. برای توضیح این ناهنجاری، آلن گوث و دیگر کیهان شناسان نظریه موسوم به "تورم" inflation ارائه کردند که بر اساس آن یونیورس تازه ایجاد شده در ابتدا با سرعتی بسیار سریعتر از سرعت نور ، برای کسری از ثانیه درست پس از بیگ بنگ منبسط شد. اما این تنظیم گذرا یا «عصای زیر بغل نظری» ( استفاده از عبارت مناسب توماس کوهن) نمی تواند توزیع یکنواخت ماده را در سراسر یونیورس توضیح دهد، زیرا بقایای یک انفجار مانند بیگ بنگ هنوز هم باید به طور ناهموار و آشوبناک توزیع شوند، حتی اگر یونیورس در ابتدا به طرز باورنکردنی سریع رشد میکرد. علاوه بر این، نظریه جدید پیچیدگی های دیگری مانند یازده بعد فضازمان، بیگ بنگ های بی شمار و چندباره وجود نسخه های متعددی از هر یک از ما که در چند جهان موازی ساکن هستیم، ایجاد کرد. اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را انجام می دهد که مشکوک به نظر می رسد"
🆔 @phys_Q
Metaphysics is the branch of philosophy that studies the fundamental nature of reality, including the first principles of: being or existence, identity and change, space and time, cause and effect, necessity, and possibility.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Metaphysics
قسمت دوم
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
به گفته فیزیکدان مشهور لی اسمولین، یکی از بنیانگذاران مؤسسه فیزیک نظری کانادا، این حرکت کنونی فیزیک از تجربه گرایی به سبک حلقه وین به دلیل «پیروزی روش خاصی از انجام کار علمی است که در دهه 1040 بر فیزیک تسلط یافت. این استایل… به نفع محاسبات در مسائل سخت مفهومی ست» (The Trouble with Physics, 2006, pp.xxii).
اسمولین با بازتاب ارادت پوزیتیویست های منطقی به تجربه گرایی، به شدت نسبت به این «شیوه خاص انجام علم» بدبین است. این منجر به آنچه او در فیزیک بنیادی «بحران کنونی» مینامد، شده است:
تئوریهای جدیدی مطرح و بررسی شدهاند، برخی با جزئیات زیاد، اما هیچکدام بهطور تجربی تأیید نشدهاند. و اصل مسئله اینجاست: در علم، برای باور پذیری یک نظریه ، باید یک پیشبینی جدید - متفاوت از پیشبینیهای نظریههای قبلی - برای آزمایشی که هنوز انجام نشده است، انجام دهیم. برای اینکه آزمایش معنیدار باشد، باید بتوانیم پاسخی دریافت کنیم که با آن پیشبینی مخالف باشد. درین هنگام ، میگوییم که یک نظریه ابطالپذیر است –این نظریه همچنین باید قابل تأیید باشد. باید بتوان پیش بینی جدیدی را که فقط این نظریه انجام می دهد تأیید کرد. تنها زمانی که یک نظریه آزمایش شده باشد و نتایج با نظریه همخوانی داشته باشد، نظریه را به رتبههای نظریههای واقعی ارتقا میدهیم.»
(The trouble with physics p.xiii)
با توجه به این موضوع، بسیاری از نظریههایی که امروزه توسط فیزیکدانان نظری پذیرفته میشوند، شبیه به آن چیزی هستند که اسمولین آن را «فانتزی های متافیزیکی» مینامد. یکی از برجستهترین آنها ایده جهانهای چندگانه multiple universes است که به عنوان «فرضیه جهانهای متعدد many-worlds » یا نظریه «چندجهان multiverse » نیز شناخته میشود. نسخه های مختلف آن به عنوان پاسخی به معماها در بسیاری از شاخه های فیزیک ترویج شده است. این موضوع موضوع شماره یک مجله نیو ساینتیست در سال 2011 بود و در میان بسیاری از حامیان علمی آن، استیون هاوکینگ فقید بود که در آخرین مقاله منتشر شده خود روی آن کار کرد. اما علیرغم همه اینها، فرضیه چندجهانی یک نظریه صرفاً نظری است به این معنا که با مشاهده مستقیم قابل بررسی نیست. در واقع هیچ مدرک تجربی عینی objective برای تأیید آن وجود ندارد. با استفاده از اصل تأییدپذیری شلیک نمی توان آن را اثبات کرد. و همچنین نمی توان آن را به گونه ای که کارل پوپر معتقد بود هر نظریه علمی باید ابطال پذیر تجربی باشد. به عنوان مصنوع صرف از گمانهزنی نظری و/یا مدلهای ریاضی، بیشتر فلسفه و متافیزیک است تا علم تجربی قابل آزمایش. این مرز علم با داستان های علمی تخیلی است.
نظریه تردید آور دیگری در نتیجه مسائل پیرامون نظریه بیگ بنگ، در مورد توزیع نسبتاً یکنواخت ماده مشاهده شده در سراسر جهان مرئی، مورد علاقه واقع شد . این چیزی است که به سختی می توان انتظار داشت که از یک انفجار عظیم انرژی که در نقطه ای بسیار کوچکتر از یک اتم در حدود 13.8 میلیارد سال پیش فشرده شده بود، حاصل شود. اما اولین " baby picture" رادیو نجومی ما از چگونگی ظاهر کیهان 380000 سال یا بیشتر پس از بیگ بنگ ، توزیع یکنواخت ماده را در هر جهت نشان می دهد. برای توضیح این ناهنجاری، آلن گوث و دیگر کیهان شناسان نظریه موسوم به "تورم" inflation ارائه کردند که بر اساس آن یونیورس تازه ایجاد شده در ابتدا با سرعتی بسیار سریعتر از سرعت نور ، برای کسری از ثانیه درست پس از بیگ بنگ منبسط شد. اما این تنظیم گذرا یا «عصای زیر بغل نظری» ( استفاده از عبارت مناسب توماس کوهن) نمی تواند توزیع یکنواخت ماده را در سراسر یونیورس توضیح دهد، زیرا بقایای یک انفجار مانند بیگ بنگ هنوز هم باید به طور ناهموار و آشوبناک توزیع شوند، حتی اگر یونیورس در ابتدا به طرز باورنکردنی سریع رشد میکرد. علاوه بر این، نظریه جدید پیچیدگی های دیگری مانند یازده بعد فضازمان، بیگ بنگ های بی شمار و چندباره وجود نسخه های متعددی از هر یک از ما که در چند جهان موازی ساکن هستیم، ایجاد کرد. اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را انجام می دهد که مشکوک به نظر می رسد"
🆔 @phys_Q
Metaphysics is the branch of philosophy that studies the fundamental nature of reality, including the first principles of: being or existence, identity and change, space and time, cause and effect, necessity, and possibility.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Metaphysics
👍2
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت نخست - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9845
قسمت نخست - b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9847
قسمت دوم - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9848
قسمت دوم -b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9850
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9851
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9852
Source:
https://philosophynow.org/issues/133/Einstein_vs_Logical_Positivism
✦ برداشت نادرست آقای گلشنی از فلسفه و علم :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9838
قسمت نخست - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9845
قسمت نخست - b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9847
قسمت دوم - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9848
قسمت دوم -b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9850
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9851
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9852
Source:
https://philosophynow.org/issues/133/Einstein_vs_Logical_Positivism
✦ برداشت نادرست آقای گلشنی از فلسفه و علم :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9838
👍5❤1
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت دوم - b
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را بیان می کند که مشکوک به نظر می رسند" و اعتراض می کند این چیزی نیست که حاصل علم پوپری باشد.
«این یک تدبیر است که با آن امیدوارند یک شکست توضیحاتی را به موفقیت توضیحاتی تبدیل کنند. اگر متوجه نباشیم... یونیورس ما، فقط فرض کنید که یونیورس ما عضوی از مجموعه ای از یونیورس های نامتناهی و غیرقابل مشاهده باشد... این به عنوان یک فرضیه علمی (پوپری) بسیار اشتباه است... سخت است که ببینیم چگونه می توان پیش بینی های ابطال پذیر در آزمایشی انجام پذیر را در نظر گرفت.»
(به نقل از جان هورگان در ساینتفیک امریکن، 4 ژانویه 2015)
علاوه بر این، آنچه را که شاید امروزه محبوب ترین نظریه در میان فیزیکدانان نظری است در نظر بگیرید: نظریه ریسمان. به گفته اسمولین، نظریه ریسمان "پیشنهاد می کند که همه ذرات بنیادی از ارتعاشات یک موجود واحد - یک ریسمان" ناشی می شوند که آنقدر بی نهایت کوچک است که حتی برای ابزارهای بسیار پیچیده علم مدرن نیز قابل مشاهده نیست. اما اسمولین وضعیت علمی نظریه ریسمان را رد میکند زیرا «هیچ پیشبینی جدیدی انجام نمیدهد که توسط آزمایشهای اخیر - یا حتی در حال حاضر تصور پذیر و آزمایش پذیر باشد... بنابراین، مهم نیست که آزمایشها چه چیزی را نشان میدهند، نظریه ریسمان ابطال پذیر نیست. اما عکس آن نیز صادق است: هیچ آزمایشی هرگز نمیتواند درستی آن را ثابت کند» . اسمولین همچنین ایرادات به همان اندازه مهلک دیگری را در نظریه ریسمان می بیند. «بخشی از دلیل اینکه نظریه ریسمان هیچ پیشبینی جدیدی نمیکند این است که به نظر میرسد در تعداد بینهایتی از نسخهها آمده است که هر کدام با دادههای تجربی حاضر مخالف هستند» . او به ابهام زدایی از ادعاهای متافیزیکی نظریه ریسمان، علیرغم موقعیت آشکاراً مسلط آن در دنیای فیزیک امروزی ادامه می دهد. «نظریه ریسمان... فرض می کند که جهان اساساً با جهانی که ما می شناسیم متفاوت است. اگر نظریه ریسمان درست باشد، جهان ابعاد و ذرات و نیروهای بسیار بیشتری نسبت به آنچه تاکنون مشاهده کرده ایم، دارد. بسیاری از نظریه پردازان ریسمان طوری صحبت می کنند و می نویسند که گویی وجود این ابعاد و ذرات اضافی یک واقعیت مطمئن و فکتی که هیچ دانشمندی نمی تواند در آن شک کند، است . بیش از یک بار، یک نظریهپرداز ریسمان چیزی شبیه به «اما منظورت این است که فکر میکنی این امکان وجود دارد که ابعاد اضافی وجود نداشته باشد؟» به من گفته است.
فیزیک بنیادی به عنوان مدلی برای چگونگی توسعه سایر علوم در نظر گرفته شده است. برای تجربهگرایان متعهدی مانند اسمولین، این یک تراژدی است که «علیرغم تلاشهای ما، آنچه به طور قطعی درباره قوانین [بنیادین فیزیک] میدانیم، چیزی بیشتر از آن چیزی نیست که در دهه 1970 میدانستیم » او این را به گردن «غرور» بسیاری از نظریه پردازان ریسمان می اندازد.
🆔 @phys_Q
قسمت دوم - b
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را بیان می کند که مشکوک به نظر می رسند" و اعتراض می کند این چیزی نیست که حاصل علم پوپری باشد.
«این یک تدبیر است که با آن امیدوارند یک شکست توضیحاتی را به موفقیت توضیحاتی تبدیل کنند. اگر متوجه نباشیم... یونیورس ما، فقط فرض کنید که یونیورس ما عضوی از مجموعه ای از یونیورس های نامتناهی و غیرقابل مشاهده باشد... این به عنوان یک فرضیه علمی (پوپری) بسیار اشتباه است... سخت است که ببینیم چگونه می توان پیش بینی های ابطال پذیر در آزمایشی انجام پذیر را در نظر گرفت.»
(به نقل از جان هورگان در ساینتفیک امریکن، 4 ژانویه 2015)
علاوه بر این، آنچه را که شاید امروزه محبوب ترین نظریه در میان فیزیکدانان نظری است در نظر بگیرید: نظریه ریسمان. به گفته اسمولین، نظریه ریسمان "پیشنهاد می کند که همه ذرات بنیادی از ارتعاشات یک موجود واحد - یک ریسمان" ناشی می شوند که آنقدر بی نهایت کوچک است که حتی برای ابزارهای بسیار پیچیده علم مدرن نیز قابل مشاهده نیست. اما اسمولین وضعیت علمی نظریه ریسمان را رد میکند زیرا «هیچ پیشبینی جدیدی انجام نمیدهد که توسط آزمایشهای اخیر - یا حتی در حال حاضر تصور پذیر و آزمایش پذیر باشد... بنابراین، مهم نیست که آزمایشها چه چیزی را نشان میدهند، نظریه ریسمان ابطال پذیر نیست. اما عکس آن نیز صادق است: هیچ آزمایشی هرگز نمیتواند درستی آن را ثابت کند» . اسمولین همچنین ایرادات به همان اندازه مهلک دیگری را در نظریه ریسمان می بیند. «بخشی از دلیل اینکه نظریه ریسمان هیچ پیشبینی جدیدی نمیکند این است که به نظر میرسد در تعداد بینهایتی از نسخهها آمده است که هر کدام با دادههای تجربی حاضر مخالف هستند» . او به ابهام زدایی از ادعاهای متافیزیکی نظریه ریسمان، علیرغم موقعیت آشکاراً مسلط آن در دنیای فیزیک امروزی ادامه می دهد. «نظریه ریسمان... فرض می کند که جهان اساساً با جهانی که ما می شناسیم متفاوت است. اگر نظریه ریسمان درست باشد، جهان ابعاد و ذرات و نیروهای بسیار بیشتری نسبت به آنچه تاکنون مشاهده کرده ایم، دارد. بسیاری از نظریه پردازان ریسمان طوری صحبت می کنند و می نویسند که گویی وجود این ابعاد و ذرات اضافی یک واقعیت مطمئن و فکتی که هیچ دانشمندی نمی تواند در آن شک کند، است . بیش از یک بار، یک نظریهپرداز ریسمان چیزی شبیه به «اما منظورت این است که فکر میکنی این امکان وجود دارد که ابعاد اضافی وجود نداشته باشد؟» به من گفته است.
فیزیک بنیادی به عنوان مدلی برای چگونگی توسعه سایر علوم در نظر گرفته شده است. برای تجربهگرایان متعهدی مانند اسمولین، این یک تراژدی است که «علیرغم تلاشهای ما، آنچه به طور قطعی درباره قوانین [بنیادین فیزیک] میدانیم، چیزی بیشتر از آن چیزی نیست که در دهه 1970 میدانستیم » او این را به گردن «غرور» بسیاری از نظریه پردازان ریسمان می اندازد.
🆔 @phys_Q
👍4❤1👎1
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت سوم
✦ آیا "همه چیز در مورد ریاضیات" است؟
در طول خورشید گرفتگی کامل در پاییز 1919، اخترفیزیکدانان بریتانیایی شواهدی را مشاهده کردند که گرانش خورشید مسیر نور ستارگان دیگر را خم میکند و پیشبینی کلیدی نظریه نسبیت عام اینشتین را تأیید میکند. مقاله ای روشنگر توسط ریچارد پانک در مجله علمی «Discover» در مارس 2008 توضیح داد که چگونه اینشتین صحبت دانش جویی را که می خواست به خاطر این موفقیت علمی به او تبریک بگوید، قطع کرد و گفت: «اما می دانستم این نظریه درست است». اما دانش جو پرسید که اگر مشاهدات با محاسبات او در تضاد بود چه؟ انیشتین پاسخ داد: "پس من برای پروردگار عزیز متاسف بودم - این نظریه درست است." این یک رد خودسرانه اصل پوزیتیویستی اثبات پذیری تجربی است. اینشتین سالها بعد اعلام کرد که «تجربه تاکنون ما را توجیه کرده که باور کنیم طبیعت، تحقق سادهترین ایدههای ریاضی قابل تصور است. من متقاعد شدهام که ما میتوانیم از طریق ساختارهای کاملاً ریاضی مفاهیم و قوانین مرتبط با یکدیگر را کشف کنیم.» پانک پیامدهای مهم جهش از روش سنتیتر مشاهده تجربی به ایمان انیشتینی einstein faith به آزمایشهای فکری و «تخیل ریاضی mathematical imagination » را به خوبی خلاصه میکند. برای هزاران سال، محققان رفتار آسمان ها را مورد مطالعه قرار داده بودند و به دنبال آن بودند که آن را در قالب های ریاضی به تصویر بکشند. اینشتین این چالش را معکوس کرد: او حقیقت را در معادلات جستجو کرد و سپس اعتماد می کرد که مطالعات و تحقیقات آسمان ها آنرا پشتیبانی خواهند کرد . تقریباً تمام کیهانشناسی مدرن و فیزیک نظری از این جهش ایمان - یا شاید جهش عقل - ناشی میشود.
اسمولین باور به «جهش عقلی» ندارد - مگر اینکه با شواهد تجربی مستحکم پشتیبانی شود: مشاهدات و آزمایشهایی که هر فرضیه پیشنهادی را در انطباق دقیق با فلسفه علم حلقه وین و بینشهای پوپر اثبات یا رد میکنند. او می نویسد: «هنگامی که این گونه استدلال می کنید، توانایی این را از دست می دهید که نظریه خود را در معرض آزمونی قرار دهید که تاریخ علم بارها و بارها شاهد بوده که لازم است تئوری های صحیح را از نظریه های زیبا اما اشتباه تفکیک کنید. برای انجام این کار، یک نظریه باید پیش بینی های مشخص و دقیقی را انجام دهد که می تواند تأیید یا ابطال شود. اگر خطر رد تایید وجود داشته باشد، تایید اهمیت زیادی خواهد داشت ، اگر خطر هیچکدام وجود نداشته باشد، پس راهی برای ادامه روش علمی وجود ندارد»
(The Trouble with Physics, p.169).
🆔 @phys_Q
قسمت سوم
✦ آیا "همه چیز در مورد ریاضیات" است؟
در طول خورشید گرفتگی کامل در پاییز 1919، اخترفیزیکدانان بریتانیایی شواهدی را مشاهده کردند که گرانش خورشید مسیر نور ستارگان دیگر را خم میکند و پیشبینی کلیدی نظریه نسبیت عام اینشتین را تأیید میکند. مقاله ای روشنگر توسط ریچارد پانک در مجله علمی «Discover» در مارس 2008 توضیح داد که چگونه اینشتین صحبت دانش جویی را که می خواست به خاطر این موفقیت علمی به او تبریک بگوید، قطع کرد و گفت: «اما می دانستم این نظریه درست است». اما دانش جو پرسید که اگر مشاهدات با محاسبات او در تضاد بود چه؟ انیشتین پاسخ داد: "پس من برای پروردگار عزیز متاسف بودم - این نظریه درست است." این یک رد خودسرانه اصل پوزیتیویستی اثبات پذیری تجربی است. اینشتین سالها بعد اعلام کرد که «تجربه تاکنون ما را توجیه کرده که باور کنیم طبیعت، تحقق سادهترین ایدههای ریاضی قابل تصور است. من متقاعد شدهام که ما میتوانیم از طریق ساختارهای کاملاً ریاضی مفاهیم و قوانین مرتبط با یکدیگر را کشف کنیم.» پانک پیامدهای مهم جهش از روش سنتیتر مشاهده تجربی به ایمان انیشتینی einstein faith به آزمایشهای فکری و «تخیل ریاضی mathematical imagination » را به خوبی خلاصه میکند. برای هزاران سال، محققان رفتار آسمان ها را مورد مطالعه قرار داده بودند و به دنبال آن بودند که آن را در قالب های ریاضی به تصویر بکشند. اینشتین این چالش را معکوس کرد: او حقیقت را در معادلات جستجو کرد و سپس اعتماد می کرد که مطالعات و تحقیقات آسمان ها آنرا پشتیبانی خواهند کرد . تقریباً تمام کیهانشناسی مدرن و فیزیک نظری از این جهش ایمان - یا شاید جهش عقل - ناشی میشود.
اسمولین باور به «جهش عقلی» ندارد - مگر اینکه با شواهد تجربی مستحکم پشتیبانی شود: مشاهدات و آزمایشهایی که هر فرضیه پیشنهادی را در انطباق دقیق با فلسفه علم حلقه وین و بینشهای پوپر اثبات یا رد میکنند. او می نویسد: «هنگامی که این گونه استدلال می کنید، توانایی این را از دست می دهید که نظریه خود را در معرض آزمونی قرار دهید که تاریخ علم بارها و بارها شاهد بوده که لازم است تئوری های صحیح را از نظریه های زیبا اما اشتباه تفکیک کنید. برای انجام این کار، یک نظریه باید پیش بینی های مشخص و دقیقی را انجام دهد که می تواند تأیید یا ابطال شود. اگر خطر رد تایید وجود داشته باشد، تایید اهمیت زیادی خواهد داشت ، اگر خطر هیچکدام وجود نداشته باشد، پس راهی برای ادامه روش علمی وجود ندارد»
(The Trouble with Physics, p.169).
🆔 @phys_Q
👍1👎1
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت چهارم و پایانی
✦ نتیجه گیری های غیر پوزیتیویستی
بنابراین آیا فیزیک نظری که توسط وارثان امروزی اینشتین پذیرفته شده است، علم تجربی، فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی قابل آزمایش است؟ به نظر می رسد وارثان اینشتین سخنان احتیاط آمیز اینشتین در سال 1933 را فراموش کرده اند که "البته تجربه همچنان تنها معیار سودمندی فیزیکی یک ساختار ریاضی است." لی اسمولین هشدار خود را اضافه می کند: "ریاضیات مفیدترین ابزار ما است، اما این ایده که باید پیامبر-طور prophetic باشد صدمات زیادی وارد کرده است."
(Scientific American، 4 ژانویه 2015)
مقاله «کشف» پانک با شناسایی چالشهای عظیمی که حوزه پرمشکل کیهانشناسی با آن مواجه است، به پایان میرسد، که اکنون بیشتر توسط نظریه مبتنی بر ریاضیات و «زیبایی ریاضی» هدایت میشود تا تجربهگرایی مبتنی بر مشاهدات سختگیرانه . این مفاهیم جدید همگی به زیبایی در ریاضیات وجود دارند، اما ناظران تاکنون هیچ نشانهای از آنها را در دنیای واقعی شناسایی نکردهاند... اینکه چگونه میتوان از تعلق خاطر و آرامش بردگی به تجربه عبور کرد، شاید بزرگترین هدیه اینشتین به قرن بیستم بوده باشد.
اینکه " چگونه می توان تخیل ریاضی را مهار کرد ، می تواند بزرگترین چالش آن در سده بیست و یکم باشد. " اگر با این چالش مواجه نشویم، آنگاه دستاوردهای آینده در فیزیک بنیادی - رشتهای که به وضوح «از تخیل و کمبود داده رنج میبرد» (هورگان) - ممکن است از مشاهدات و پیشبینیهای آزمایشپذیر به قلمروهای خیالانگیزتر حدس و گمان متافیزیکی حرکت کنند.
از این گذشته، زمانی که مشهورترین کیهان شناس زنده آمریکایی، دکتر نیل دگراس تایسون، به پیروی از فیلسوف نیک بوستروم، می گوید که احتمال اینکه کیهان یک شبیه سازی دیجیتالی باشد «احتمالا بسیار افراط گرایانه و رادیکال است ، چه سان باید اندیشید... و اگر اینطور باشد، برای من آسان است که تصور کنم همه چیز در زندگی ما خلق شده بدست یک موجود دیگر برای سرگرمی ست.» در واقع، آیا این "فرضیه شبیه سازی" خود یک نظریه علمی است یا علمی تخیلی ناب؟
تنها فرضیه شبیه سازی نیست ، فرضیه تنظیم دقیق نیز ، چنین شمایلی پذیرفته است .
🆔 @phys_Q
قسمت چهارم و پایانی
✦ نتیجه گیری های غیر پوزیتیویستی
بنابراین آیا فیزیک نظری که توسط وارثان امروزی اینشتین پذیرفته شده است، علم تجربی، فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی قابل آزمایش است؟ به نظر می رسد وارثان اینشتین سخنان احتیاط آمیز اینشتین در سال 1933 را فراموش کرده اند که "البته تجربه همچنان تنها معیار سودمندی فیزیکی یک ساختار ریاضی است." لی اسمولین هشدار خود را اضافه می کند: "ریاضیات مفیدترین ابزار ما است، اما این ایده که باید پیامبر-طور prophetic باشد صدمات زیادی وارد کرده است."
(Scientific American، 4 ژانویه 2015)
مقاله «کشف» پانک با شناسایی چالشهای عظیمی که حوزه پرمشکل کیهانشناسی با آن مواجه است، به پایان میرسد، که اکنون بیشتر توسط نظریه مبتنی بر ریاضیات و «زیبایی ریاضی» هدایت میشود تا تجربهگرایی مبتنی بر مشاهدات سختگیرانه . این مفاهیم جدید همگی به زیبایی در ریاضیات وجود دارند، اما ناظران تاکنون هیچ نشانهای از آنها را در دنیای واقعی شناسایی نکردهاند... اینکه چگونه میتوان از تعلق خاطر و آرامش بردگی به تجربه عبور کرد، شاید بزرگترین هدیه اینشتین به قرن بیستم بوده باشد.
اینکه " چگونه می توان تخیل ریاضی را مهار کرد ، می تواند بزرگترین چالش آن در سده بیست و یکم باشد. " اگر با این چالش مواجه نشویم، آنگاه دستاوردهای آینده در فیزیک بنیادی - رشتهای که به وضوح «از تخیل و کمبود داده رنج میبرد» (هورگان) - ممکن است از مشاهدات و پیشبینیهای آزمایشپذیر به قلمروهای خیالانگیزتر حدس و گمان متافیزیکی حرکت کنند.
از این گذشته، زمانی که مشهورترین کیهان شناس زنده آمریکایی، دکتر نیل دگراس تایسون، به پیروی از فیلسوف نیک بوستروم، می گوید که احتمال اینکه کیهان یک شبیه سازی دیجیتالی باشد «احتمالا بسیار افراط گرایانه و رادیکال است ، چه سان باید اندیشید... و اگر اینطور باشد، برای من آسان است که تصور کنم همه چیز در زندگی ما خلق شده بدست یک موجود دیگر برای سرگرمی ست.» در واقع، آیا این "فرضیه شبیه سازی" خود یک نظریه علمی است یا علمی تخیلی ناب؟
تنها فرضیه شبیه سازی نیست ، فرضیه تنظیم دقیق نیز ، چنین شمایلی پذیرفته است .
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4👎1