بنابراين، از بدنش مايعي بيرون مي آيد که شکر زيادي دارد و موجود خيلي کوچولويي از آن شکر تغذيه مي کند و... . چيزي که گفتم درست نيست، ولي روح مطلب درست است. در اين مورد، من اولين چيزي که درباره ي انگل ها ياد گرفتم اين بود که يکي از آنها روي يکي ديگر زندگي مي کند. دوم اين که هر جايي در دنيا منبعي از چيزي وجود دارد که قابل خوردن است و مي تواند باعث ادامه ي زندگي شود.
يعني موجود زنده اي پيدا مي شود که از آن استفاده کند و هر چيز کوچکي که باقي مي ماند يک موجود ديگر آن را مي خورد. نتيجه ي اين مشاهده، حتي اگر به نتيجه گيري درست و حسابي هم نرسد، گنجينه اي از طلاست! باور کنيد که نتيجه ي بسيار جالبي است.
فکر کنم خيلي مهم است -دست کم از نظر من که اگر مي خواهيد به مردم ديدن و آزمايش کردن را ياد بدهيد، به آن ها نشان بدهيد که از اين کارها چيز قابل توجهي بيرون مي آيد. آن موقع بود که ياد گرفتم علم چيست. علم حوصله بود؛ علم شکيبايي بود.
اگر نگاه مي کرديد و مواظب بوديد، توجه مي کرديد و حواستان جمع بود، چيز خوبي گيرتان مي آمد، اگرچه نه هميشه. در جنگل چيزهاي ديگري هم ياد گرفتم. ما به جنگل مي رفتيم، چيزهاي زيادي مي ديديم و درباره ي آن ها با هم حرف مي زديم. راجع به گياهان، مبارزه ي آن ها براي نور، اينکه چگونه تلاش مي کنند تا ارتفاع بيشتري بالا بروند و مشکل بالا بردن آب به ارتفاع بيش از 10 تا 12 متر را حل کنند، گياهان کوچکي که دنبال نور کمي بودند و اين که نور چطور از آن بالا به لاي برگ ها نفود مي کرد... .
يک روز بعد از ديدن همه ي اين ها، پدرم دوباره مرا به جنگل برد و به من گفت : «در تمام مدتي که به جنگل نگاه مي کرديم، فقط نصف آن چيزي را که اتفاق مي افتاد مي ديديم. دقيقا نصف!» گفتم : «منظورت چيست؟» گفت : «ما فقط مي ديديم که چيزها چگونه رشد مي کنند. ولي براي هر رشد بايد به همان اندازه مرگ و فروپاشي هم وجود داشته باشد، وگرنه مواد هميشه مصرف مي شوند. درخت هاي خشک شده با تمام موادي که از هوا، زمين و جاهاي ديگر گرفته اند، آنجا افتاده اند. اگر اين مواد به هوا يا زمين برنگردند هيچ چيز جديد ديگري به وجود نمي آيد، چون مواد لازم وجود ندارند. به همين علت، بايد به همان اندازه، فروپاشي هم وجود داشته باشد.»
از آن به بعد ما در گردش هايمان در جنگل کُنده هاي پوسيده را مي شکستيم و موجودات ريز و قارچ هاي بامزه اي را مي ديديم که رشد مي کردند. او نمي توانست باکتري ها را به من نشان بدهد، ولي اثر نرم کننده ي آن ها را به من نشان مي داد. مي ديديم که چطور جنگل مدام دارد مواد را به يکديگر تبديل مي کند. چيزهاي خيلي زيادي وجود داشت. وصف چيزها به روش هاي عجيب و غريب.
شايد هم فکر کنيد که سرانجام چيزي عايد پدرم شد. من به MIT رفتم و بعد به پرينستون. به خانه که برگشتم، پدرم گفت : « هميشه دلم مي خواست چيزي را بدانم که هيچ وقت ازش سر در نياوردم. خبُ پسر جان! حالا که علوم را بهت ياد داده اند، مي خواهم آن را برايم روشن کني.»
گفتم : «بله» گفت : « تا آنجايي که مي فهمم، مي گويند نور وقتي از اتم گسيل مي شود که اتم از يک حالت به حالت ديگر مي رود؛ از حالت برانگيخته به حالتي با انرژي کمتر.» گفتم: «درست است.» گفت : «و نور نوعي ذره است: فوتون. فکر مي کنم به آن فوتون مي گويند» گفتم : «بله» ادامه داد : «پس اگر فوتون موقعي که اتم از حالت برانگيخته به حالت پايين تر مي رود از آن بيرون بيايد، بايد در حالت برانگيخته در اتم وجود داشته باشد.»
گفتم : «خُب، نه!» گفت : «خُب، پس چطوري توجيه مي کني که فوتون مي تواند از اتم بيرون بيايد بدون اينکه در حالت برانگيخته در آن باشد؟» چند لحظه فکر کردم و گفتم : «متأسفم، نمي دانم و نمي توانم توجيهش کنم.» بعد از آن همه سال که سعي کرده بود چيزي را به من ياد بدهد، از اين که به نتيجه اي چنين ضعيف رسيده بود خيلي نااميد شد. داشتن گنجينه اي از انبوه معلومات که بتواند از نسلي به نسل ديگر منتقل شود چيز جالبي است. اما يک آفت بزرگ دارد : امکانش هست که ايده هايي که منتقل مي شوند زياد براي نسل بعدي مفيد نباشند. هر نسلي ايده هايي دارد، اما اين ايده ها لزوماً مفيد و سودمند نيستند. زماني مي رسد که ايده هايي که به آرامي روي هم تل انبار شده اند، فقط يک مشت چيزهاي عملي و مفيد نباشند؛ انبوهي از تعصبات و باورهاي عجيب و غريب هم در آنها وجود داشته باشند. بعد از آن، راهي براي دوري از اين آفت کشف شد و آن راه، ترديد در مورد چيزي است که از نسل گذشته به ما منتقل شده است. جريان از اين قرار است که هر کس به جاي اطمينان به تجربيات گذشته، تلاش کند تا موضوع را خودش تجربه کند و اين است آنچه «علم» ناميده مي شود؛ نتيجه ي اکتشافي که ارزش امتحان کردنِ دوباره با تجربه ي مستقيم را دارد، و نه اطمينان به تجربه ي نسل گذشته. من آن را اين گونه مي بينم و اين بهترين تعريفي است که مي دانم. قشنگي ها و شگفتي هاي اي
يعني موجود زنده اي پيدا مي شود که از آن استفاده کند و هر چيز کوچکي که باقي مي ماند يک موجود ديگر آن را مي خورد. نتيجه ي اين مشاهده، حتي اگر به نتيجه گيري درست و حسابي هم نرسد، گنجينه اي از طلاست! باور کنيد که نتيجه ي بسيار جالبي است.
فکر کنم خيلي مهم است -دست کم از نظر من که اگر مي خواهيد به مردم ديدن و آزمايش کردن را ياد بدهيد، به آن ها نشان بدهيد که از اين کارها چيز قابل توجهي بيرون مي آيد. آن موقع بود که ياد گرفتم علم چيست. علم حوصله بود؛ علم شکيبايي بود.
اگر نگاه مي کرديد و مواظب بوديد، توجه مي کرديد و حواستان جمع بود، چيز خوبي گيرتان مي آمد، اگرچه نه هميشه. در جنگل چيزهاي ديگري هم ياد گرفتم. ما به جنگل مي رفتيم، چيزهاي زيادي مي ديديم و درباره ي آن ها با هم حرف مي زديم. راجع به گياهان، مبارزه ي آن ها براي نور، اينکه چگونه تلاش مي کنند تا ارتفاع بيشتري بالا بروند و مشکل بالا بردن آب به ارتفاع بيش از 10 تا 12 متر را حل کنند، گياهان کوچکي که دنبال نور کمي بودند و اين که نور چطور از آن بالا به لاي برگ ها نفود مي کرد... .
يک روز بعد از ديدن همه ي اين ها، پدرم دوباره مرا به جنگل برد و به من گفت : «در تمام مدتي که به جنگل نگاه مي کرديم، فقط نصف آن چيزي را که اتفاق مي افتاد مي ديديم. دقيقا نصف!» گفتم : «منظورت چيست؟» گفت : «ما فقط مي ديديم که چيزها چگونه رشد مي کنند. ولي براي هر رشد بايد به همان اندازه مرگ و فروپاشي هم وجود داشته باشد، وگرنه مواد هميشه مصرف مي شوند. درخت هاي خشک شده با تمام موادي که از هوا، زمين و جاهاي ديگر گرفته اند، آنجا افتاده اند. اگر اين مواد به هوا يا زمين برنگردند هيچ چيز جديد ديگري به وجود نمي آيد، چون مواد لازم وجود ندارند. به همين علت، بايد به همان اندازه، فروپاشي هم وجود داشته باشد.»
از آن به بعد ما در گردش هايمان در جنگل کُنده هاي پوسيده را مي شکستيم و موجودات ريز و قارچ هاي بامزه اي را مي ديديم که رشد مي کردند. او نمي توانست باکتري ها را به من نشان بدهد، ولي اثر نرم کننده ي آن ها را به من نشان مي داد. مي ديديم که چطور جنگل مدام دارد مواد را به يکديگر تبديل مي کند. چيزهاي خيلي زيادي وجود داشت. وصف چيزها به روش هاي عجيب و غريب.
شايد هم فکر کنيد که سرانجام چيزي عايد پدرم شد. من به MIT رفتم و بعد به پرينستون. به خانه که برگشتم، پدرم گفت : « هميشه دلم مي خواست چيزي را بدانم که هيچ وقت ازش سر در نياوردم. خبُ پسر جان! حالا که علوم را بهت ياد داده اند، مي خواهم آن را برايم روشن کني.»
گفتم : «بله» گفت : « تا آنجايي که مي فهمم، مي گويند نور وقتي از اتم گسيل مي شود که اتم از يک حالت به حالت ديگر مي رود؛ از حالت برانگيخته به حالتي با انرژي کمتر.» گفتم: «درست است.» گفت : «و نور نوعي ذره است: فوتون. فکر مي کنم به آن فوتون مي گويند» گفتم : «بله» ادامه داد : «پس اگر فوتون موقعي که اتم از حالت برانگيخته به حالت پايين تر مي رود از آن بيرون بيايد، بايد در حالت برانگيخته در اتم وجود داشته باشد.»
گفتم : «خُب، نه!» گفت : «خُب، پس چطوري توجيه مي کني که فوتون مي تواند از اتم بيرون بيايد بدون اينکه در حالت برانگيخته در آن باشد؟» چند لحظه فکر کردم و گفتم : «متأسفم، نمي دانم و نمي توانم توجيهش کنم.» بعد از آن همه سال که سعي کرده بود چيزي را به من ياد بدهد، از اين که به نتيجه اي چنين ضعيف رسيده بود خيلي نااميد شد. داشتن گنجينه اي از انبوه معلومات که بتواند از نسلي به نسل ديگر منتقل شود چيز جالبي است. اما يک آفت بزرگ دارد : امکانش هست که ايده هايي که منتقل مي شوند زياد براي نسل بعدي مفيد نباشند. هر نسلي ايده هايي دارد، اما اين ايده ها لزوماً مفيد و سودمند نيستند. زماني مي رسد که ايده هايي که به آرامي روي هم تل انبار شده اند، فقط يک مشت چيزهاي عملي و مفيد نباشند؛ انبوهي از تعصبات و باورهاي عجيب و غريب هم در آنها وجود داشته باشند. بعد از آن، راهي براي دوري از اين آفت کشف شد و آن راه، ترديد در مورد چيزي است که از نسل گذشته به ما منتقل شده است. جريان از اين قرار است که هر کس به جاي اطمينان به تجربيات گذشته، تلاش کند تا موضوع را خودش تجربه کند و اين است آنچه «علم» ناميده مي شود؛ نتيجه ي اکتشافي که ارزش امتحان کردنِ دوباره با تجربه ي مستقيم را دارد، و نه اطمينان به تجربه ي نسل گذشته. من آن را اين گونه مي بينم و اين بهترين تعريفي است که مي دانم. قشنگي ها و شگفتي هاي اي
ن دنيا با توجه به تجربه هاي جديد کشف مي شوند.
اِعجاب از چيزهايي که برايتان گفتم : اينکه چيزها حرکت مي کنند چون خورشيد مي تابد. (البته همه چيز به خاطر تابيدن خورشيد حرکت نمي کند؛ زمين مستقل از تابيدن خورشيد مي چرخد و واکنش هاي هسته اي مي توانند بدون توجه به خورشيد انرژي توليد کنند و احتمالا آتشفشان ها را چيزي جز تابيدن خورشيد به تلاطم و خروش درمي آورد.)دنيا پس از آموزش علوم متفاوت تر به نظر مي رسد. مثلاً درخت ها از هوا ساخته شده اند. وقتي مي سوزند به هوا برمي گردند. در گرماي شعله، گرماي خورشيد آزاد مي شود.
اين گرما در تبديل هوا به درخت در آن نهفته شده بود. در خاکستر درخت بخش کوچکي باقي مي ماند که به خاطر هوا نيست، بلکه از زمين به آن اضافه شده بود. همه ي اين چيزها قشنگند و علم به طور اعجازآميزي سرشار از همه ي اين هاست. آن ها الهام برانگيزند و مي شود آنها را به ديگران هم بخشيد. ما خيلي مطالعه مي کنيم و در طي آن مشاهداتي انجام مي دهيم، فهرست هايي فراهم مي آوريم، آمارهايي مي گيريم و خيلي کارهاي ديگر. اما علم واقعي از اين راه به دست نمي آيد و معلومات حقيقي از اين کارها بيرون نمي زند. اينها فقط قالب تقليدي علم هستند. مثل فرودگاه هاي جزاير درياي جنوب با برج هاي راديويي و چيزهاي ديگري که همه از چوب ساخته شده بودند.
ساکنان جزيره آمدن هواپيماهاي بزرگ را انتظار مي کشيدند. آنها حتي هواپيمايي چوبي به شکل هواپيماهايي که در فرودگاه هاي خارجي ديده بودند ساخته بودند. اما هواپيماي چوبي آنها پرواز نمي کرد! شما معلم هايي که در پايين هرم به بچه ها درس مي دهيد، شايد بتوانيد بعضي وقت ها درباره ي متخصصان شک کنيد. از علم ياد بگيريد که بايد به متخصصان شک کنيد.
در واقع، مي توانم علم را جور ديگري هم تعريف کنم : علم اعتقاد به ناآگاهي متخصصان است. وقتي يک نفر مي گويد «علم اين و آن را ياد مي دهد.» کلمه را درست به کار نبرده است؛ علم چيزي ياد نمي دهد، تجربه است که به ما ياد مي دهد. اگر به شما بگويند «علم اين و آن را نشان داده است.»
مي توانيد بپرسيد که «علم چطور آن را نشان داده است؟ چطور دانشمندان فهميده اند؟ چطور؟ چه؟ کجا؟» نبايد بگوييم «علم نشان داده است.»، بايد بگوييم «تجربه اين را نشان داده است.» و شما به اندازه ي هر کس ديگر حق داريد که وقتي چيزي درباره ي تجربه اي مي شنويد، حوصله داشته باشيد و به تمام دلايل گوش فرا دهيد و قضاوت کنيد که آيا نتيجه گيري درست انجام شده است يا نه. در زمينه هايي که آن قدر پيچيده اند که علم واقعي نمي تواند کار خاصي بکند، بايد به نوعي حکمت قديمي، نوعي درستکار بودن تکيه کنيم. مي خواهم اين فکر را در معلم ها القا کنم که به اعتماد به نفس، عقل سليم و هوش طبيعي اميدوار باشند. پس ... ادامه بدهيد. متشکرم!
اِعجاب از چيزهايي که برايتان گفتم : اينکه چيزها حرکت مي کنند چون خورشيد مي تابد. (البته همه چيز به خاطر تابيدن خورشيد حرکت نمي کند؛ زمين مستقل از تابيدن خورشيد مي چرخد و واکنش هاي هسته اي مي توانند بدون توجه به خورشيد انرژي توليد کنند و احتمالا آتشفشان ها را چيزي جز تابيدن خورشيد به تلاطم و خروش درمي آورد.)دنيا پس از آموزش علوم متفاوت تر به نظر مي رسد. مثلاً درخت ها از هوا ساخته شده اند. وقتي مي سوزند به هوا برمي گردند. در گرماي شعله، گرماي خورشيد آزاد مي شود.
اين گرما در تبديل هوا به درخت در آن نهفته شده بود. در خاکستر درخت بخش کوچکي باقي مي ماند که به خاطر هوا نيست، بلکه از زمين به آن اضافه شده بود. همه ي اين چيزها قشنگند و علم به طور اعجازآميزي سرشار از همه ي اين هاست. آن ها الهام برانگيزند و مي شود آنها را به ديگران هم بخشيد. ما خيلي مطالعه مي کنيم و در طي آن مشاهداتي انجام مي دهيم، فهرست هايي فراهم مي آوريم، آمارهايي مي گيريم و خيلي کارهاي ديگر. اما علم واقعي از اين راه به دست نمي آيد و معلومات حقيقي از اين کارها بيرون نمي زند. اينها فقط قالب تقليدي علم هستند. مثل فرودگاه هاي جزاير درياي جنوب با برج هاي راديويي و چيزهاي ديگري که همه از چوب ساخته شده بودند.
ساکنان جزيره آمدن هواپيماهاي بزرگ را انتظار مي کشيدند. آنها حتي هواپيمايي چوبي به شکل هواپيماهايي که در فرودگاه هاي خارجي ديده بودند ساخته بودند. اما هواپيماي چوبي آنها پرواز نمي کرد! شما معلم هايي که در پايين هرم به بچه ها درس مي دهيد، شايد بتوانيد بعضي وقت ها درباره ي متخصصان شک کنيد. از علم ياد بگيريد که بايد به متخصصان شک کنيد.
در واقع، مي توانم علم را جور ديگري هم تعريف کنم : علم اعتقاد به ناآگاهي متخصصان است. وقتي يک نفر مي گويد «علم اين و آن را ياد مي دهد.» کلمه را درست به کار نبرده است؛ علم چيزي ياد نمي دهد، تجربه است که به ما ياد مي دهد. اگر به شما بگويند «علم اين و آن را نشان داده است.»
مي توانيد بپرسيد که «علم چطور آن را نشان داده است؟ چطور دانشمندان فهميده اند؟ چطور؟ چه؟ کجا؟» نبايد بگوييم «علم نشان داده است.»، بايد بگوييم «تجربه اين را نشان داده است.» و شما به اندازه ي هر کس ديگر حق داريد که وقتي چيزي درباره ي تجربه اي مي شنويد، حوصله داشته باشيد و به تمام دلايل گوش فرا دهيد و قضاوت کنيد که آيا نتيجه گيري درست انجام شده است يا نه. در زمينه هايي که آن قدر پيچيده اند که علم واقعي نمي تواند کار خاصي بکند، بايد به نوعي حکمت قديمي، نوعي درستکار بودن تکيه کنيم. مي خواهم اين فکر را در معلم ها القا کنم که به اعتماد به نفس، عقل سليم و هوش طبيعي اميدوار باشند. پس ... ادامه بدهيد. متشکرم!
به خاطر بیاور که به ستاره ها نگاه کنی و فقط زیر پاهایت را نگاه نکنی. سعی کن چیزی را که می بینی درک کنی و درباره ی عوامل سازنده ی جهان به فکر فرو بروی ، کنجکاو باش و زندگی هر چقدر هم سخت به نظر آید همیشه کاری هست که بتوانی انجام دهی و در آن موفق شوی. مسئله ی مهم این است که تسلیم نشوی.
– استیون هاوکینگ –
@physics_ir
– استیون هاوکینگ –
@physics_ir
◾نسبیت صد ساله شد◾
■نظریه نسبیت■
نظریه ای است از فضا و زمان که به کمک آن کمیت های مختلف اندازه گیری در دستگاههای اینرسی مختلف را به هم مربوط می سازد.
بعنوان مثال اگر خط کشی با سرعتی نزدیک نور حرکت کند از نظر ناظر ساکن طول آن کوتاه اندازه گیری میشود نظریه نسبیت مقدار اندازه گیری شده از نظر ناظر ساکن نسبت به خط کش و ناظر ساکن را به هم مربوط میسازد.
@physics_ir
@iotaph
■نظریه نسبیت■
نظریه ای است از فضا و زمان که به کمک آن کمیت های مختلف اندازه گیری در دستگاههای اینرسی مختلف را به هم مربوط می سازد.
بعنوان مثال اگر خط کشی با سرعتی نزدیک نور حرکت کند از نظر ناظر ساکن طول آن کوتاه اندازه گیری میشود نظریه نسبیت مقدار اندازه گیری شده از نظر ناظر ساکن نسبت به خط کش و ناظر ساکن را به هم مربوط میسازد.
@physics_ir
@iotaph
■نظریه نسبیت■
نظریه ای است از فضا و زمان که به کمک آن کمیت های مختلف اندازه گیری در دستگاههای اینرسی مختلف را به هم مربوط می سازد.
بعنوان مثال اگر خط کشی با سرعتی نزدیک نور حرکت کند از نظر ناظر ساکن طول آن کوتاه اندازه گیری میشود نظریه نسبیت مقدار اندازه گیری شده از نظر ناظر ساکن نسبت به خط کش و ناظر ساکن را به هم مربوط میسازد.
نسبیت عام ٬ نظریهای هندسی برای گرانش است که در سال ۱۹۱۶ توسط آلبرت اینشتین مطرح گردید و تصویر کنونی فیزیک جدید از گرانش را تشکیل میدهد. نسبیت عام ٬ نظریه نسبیت خاص و قانون جهانی گرانش نیوتن را تعمیم میدهد و توصیفی یکتا از گرانش به عنوان یک ویژگی هندسی فضا و زمان ٬ یا فضازمان ارائه میکند. به خصوص در این نظریه ٬انحنای فضازمان ٬ به طور مستقیم بهانرژی و تکانه هر ماده و تابشی که موجود باشد مربوط است. این رابطه توسط معادلات میدان اینشتین مشخص میگردد ٬که یک دستگاه معادلات مشتقات پارهای را تشکیل میدهند.
برخی از پیشبینیهای نظریه نسبیت عام ٬به خصوص موارد مرتبط با گذشت زمان٬ هندسهی فضا٬حرکت اجسام هنگام سقوط آزاد و انتشار نور ٬ با پیشبینیهای نظریههای فیزیک کلاسیک تفاوت بسیاری دارند. برای نمونه از چنین تفاوتهایی ٬ میتوان به اتساع گرانشی زمان ٬ همگرایی گرانشی ٬ انتقال به سرخ گرانشی نور و تاخیر زمانی گرانشی اشاره کرد. پیشبینیهای نظریه نسبیت عام در همه آزمونها تا به امروز تایید شدهاند. هرچند نسبیت عام تنها نظریه نسبیتی نور نیست ٬ سادهترین نظریه ای است که با آزمایشها مطابقت دارد. البته پرسشهای بدون پاسخی باقی ماندهاند ٬ که بنیادیترین آنها چگونگی آشتی دادن نسبیت عام با فیزیک کوانتومی برای ایجاد یک نظریه خود-سازگار و کامل از گرانش کوانتومی میباشد.
نظریه اینشتین نتایج اخترفیزیکی مهمی به دنبال دارد.برای مثال ٬ وجود سیاهچالهها را نشان میدهد – مکانهایی در فضا که در آن فضا و زمان طوری ناهموار شدهاند که هیچ چیز ٬ حتی نور ٬ نمیتواند از آن فرار کند - ٬حالتی که در پایان عمر برای ستارههای پرجرم ایجاد میگردد. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد تابشهای شدید گسیل شده از برخی اجسام نجومی٬ مربوط به سیاهچالهها است. برای مثال ٬ ریزاختروشها و یا هسته کهکشانی فعال نتیجه حضور سیاهچاله های ستارهوار و سیاهچالههایی با جرمهای بسیار بسیار بیشتر هستند. خمشدن نور توسط گرانش میتواند منجر به پدیدهای موسوم به همگرایی گرانشی گردد که موجب دیدهشدن چند تصویر از یک شئ نجومی دور٬ در آسمان میشود. نسبیت عام همچنین وجوپ امواج گرانشی را پیشبینی میکند ٬ که تاکنون تنها به صورت غیرمستقیم مشاهده شدهاند. مشاهده و اندازهگیری مستقیم آنها هدف پروژههایی نظیرلیگو ٬ آنتن فضایی تداخلسنج لیزری ناسا/اسا و آرایههای گوناگون زمانسنجی تپاختر است. همچنین ٬ نسبیت عام اساس مدلهای کنونی کیهانشناختی از یک جهان در حال انبساط است.
@iotaph
@physics_ir
.
.
#physics #پیج_علمی_فیزیک_ایران #فیزیک #نسبیت
.
نظریه ای است از فضا و زمان که به کمک آن کمیت های مختلف اندازه گیری در دستگاههای اینرسی مختلف را به هم مربوط می سازد.
بعنوان مثال اگر خط کشی با سرعتی نزدیک نور حرکت کند از نظر ناظر ساکن طول آن کوتاه اندازه گیری میشود نظریه نسبیت مقدار اندازه گیری شده از نظر ناظر ساکن نسبت به خط کش و ناظر ساکن را به هم مربوط میسازد.
نسبیت عام ٬ نظریهای هندسی برای گرانش است که در سال ۱۹۱۶ توسط آلبرت اینشتین مطرح گردید و تصویر کنونی فیزیک جدید از گرانش را تشکیل میدهد. نسبیت عام ٬ نظریه نسبیت خاص و قانون جهانی گرانش نیوتن را تعمیم میدهد و توصیفی یکتا از گرانش به عنوان یک ویژگی هندسی فضا و زمان ٬ یا فضازمان ارائه میکند. به خصوص در این نظریه ٬انحنای فضازمان ٬ به طور مستقیم بهانرژی و تکانه هر ماده و تابشی که موجود باشد مربوط است. این رابطه توسط معادلات میدان اینشتین مشخص میگردد ٬که یک دستگاه معادلات مشتقات پارهای را تشکیل میدهند.
برخی از پیشبینیهای نظریه نسبیت عام ٬به خصوص موارد مرتبط با گذشت زمان٬ هندسهی فضا٬حرکت اجسام هنگام سقوط آزاد و انتشار نور ٬ با پیشبینیهای نظریههای فیزیک کلاسیک تفاوت بسیاری دارند. برای نمونه از چنین تفاوتهایی ٬ میتوان به اتساع گرانشی زمان ٬ همگرایی گرانشی ٬ انتقال به سرخ گرانشی نور و تاخیر زمانی گرانشی اشاره کرد. پیشبینیهای نظریه نسبیت عام در همه آزمونها تا به امروز تایید شدهاند. هرچند نسبیت عام تنها نظریه نسبیتی نور نیست ٬ سادهترین نظریه ای است که با آزمایشها مطابقت دارد. البته پرسشهای بدون پاسخی باقی ماندهاند ٬ که بنیادیترین آنها چگونگی آشتی دادن نسبیت عام با فیزیک کوانتومی برای ایجاد یک نظریه خود-سازگار و کامل از گرانش کوانتومی میباشد.
نظریه اینشتین نتایج اخترفیزیکی مهمی به دنبال دارد.برای مثال ٬ وجود سیاهچالهها را نشان میدهد – مکانهایی در فضا که در آن فضا و زمان طوری ناهموار شدهاند که هیچ چیز ٬ حتی نور ٬ نمیتواند از آن فرار کند - ٬حالتی که در پایان عمر برای ستارههای پرجرم ایجاد میگردد. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد تابشهای شدید گسیل شده از برخی اجسام نجومی٬ مربوط به سیاهچالهها است. برای مثال ٬ ریزاختروشها و یا هسته کهکشانی فعال نتیجه حضور سیاهچاله های ستارهوار و سیاهچالههایی با جرمهای بسیار بسیار بیشتر هستند. خمشدن نور توسط گرانش میتواند منجر به پدیدهای موسوم به همگرایی گرانشی گردد که موجب دیدهشدن چند تصویر از یک شئ نجومی دور٬ در آسمان میشود. نسبیت عام همچنین وجوپ امواج گرانشی را پیشبینی میکند ٬ که تاکنون تنها به صورت غیرمستقیم مشاهده شدهاند. مشاهده و اندازهگیری مستقیم آنها هدف پروژههایی نظیرلیگو ٬ آنتن فضایی تداخلسنج لیزری ناسا/اسا و آرایههای گوناگون زمانسنجی تپاختر است. همچنین ٬ نسبیت عام اساس مدلهای کنونی کیهانشناختی از یک جهان در حال انبساط است.
@iotaph
@physics_ir
.
.
#physics #پیج_علمی_فیزیک_ایران #فیزیک #نسبیت
.
زمان برایتان چه اندازه اهمیت دارد؟ یا بهتر بگویم در روز چند ثانیه از دست می دهید؟ شاید یک ثانیه یا دو ثانیه چندان اهمیتی برایتان نداشته باشد اما بعد از انفجار بزرگ در مدت بسیار بسیار کمتر از یک ثانیه اتفاقاتی رخ داد که برای وجود کیهان بسیار حیاتی بوده است.زمانی که کیهان به اندازه ی یک حباب کوچک یعنی ( 33-^10) سانتی متر بوده است بعد از پایان (34-^10) ثانیه به اندازه ی منظومه ی شمسی رسید. قبل از متورم شدن کیهان 4 نیروی طبیعت در یک ابر نیرو متحد بوده است. بعد از شکست این اتحاد، گرانش اولین نیرویی بود که جدا شده و موجی را در جهان آزاد کرد.جهان در طی این مراحل با ضریب بسیار بزرگی حدود (50^10) متورم شده و فضا سریعتر از نور منبسط شد.این تورم که در مدت زمان بسیار کم و با ضریب بسیار بالا اتفاق افتاد، بسیاری از مسائل را برایمان حل کرد.در آغاز جهان تعداد زیادی تک قطبی وجود داشته است(تک قطبی عبارت است از یک تک قطب مغناطیسی شمال یا جنوب)ولی هم اکنون هیچگونه مدرک قاطعی دال بر وجود تک قطبی ها وجود ندارد. تورم این مسئله را برایمان بدین گونه حل کرد که متورم شدن ناگهانی جهان موجب شد که چگالی تک قطبی ها رقیق شود و به همین علت است که کسی تاکنون هیچ تک قطبی را ندیده است.همچنین تورم میتواند توضیح دهد که چرا جهان تخت است.تورم آنچنان شدید بوده است که منجر به تخت شدن جهان شده است و این شدت بالا باعث شده است که ماده بصورت یکنواخت در کل جهان پخش شود و به همین علت است که نمی توانیم برای انفجار بزرگ برخلاف هر انفجار دیگری مرکزیت قائل شویم و بعد از پخش شدن مواد به طور یکسان در سرتاسر گیتی تورم پایان یافت و جهان با انبساط استاندارد فریدمن به کار خود ادامه داد.و همین لحظات نخستین چنان کار ساز بوده است که باعث شد جهان چنین دقیق باشد.پس شما هم مراقب ثانیه های خود باشید!
@physics_ir
@iotaph
#پیج_علمی_فیزیک_ایران #بیگ_بنگ #آیوتا #کیهان #تورم #کیهانشناسی #کوانتوم
@physics_ir
@iotaph
#پیج_علمی_فیزیک_ایران #بیگ_بنگ #آیوتا #کیهان #تورم #کیهانشناسی #کوانتوم
■تنها پدر و پسری که همزمان برنده جایزه نوبل شدند■
●آیوتا:ویلیام لارنس براگ(1971-1890) فیزیکدان استرالیایی-انگلیسی، نابغه خردسالی بود که پژوهش وی در زمینه ی پراش پرتو ایکس که با همکاری پدرش -ویلیام هنری براگ (1942-1862)- انجام شد، جایزه ی نوبل در فیزیک در سال 1915 را برای آنها به ارمغان آورد. آن ها تنها پسر و پدری هستند که تا کنون با هم به این افتخار دست یافتند. ویلیام لارنس براگ در سال 1938 جانشین رادرفورد مدیر آزمایشگاه کاوندیش شد.
●آنالیز ایکس آر دی که برای آنالیز و شناسایی مواد مختلف وجود دارد بر مبنای آزمایش براگ کار می کند.
.
.
.
پ.ن1: این دو دانشمند با هم نوبل گرفتن. تامسون و پسرش و همچنین بور و پسرش جداگانه در سالهای مختلف نوبل گرفتن.
پ.ن2: براگ (پسر) در تاریخ نوبل جوانترین بوده است.
.
.
#فیریک #نانوفیزیک #دانشمندان #نوبل #تاریخ_علم #آیوتا #physics #nano #xrd #scientist .
●آیوتا:ویلیام لارنس براگ(1971-1890) فیزیکدان استرالیایی-انگلیسی، نابغه خردسالی بود که پژوهش وی در زمینه ی پراش پرتو ایکس که با همکاری پدرش -ویلیام هنری براگ (1942-1862)- انجام شد، جایزه ی نوبل در فیزیک در سال 1915 را برای آنها به ارمغان آورد. آن ها تنها پسر و پدری هستند که تا کنون با هم به این افتخار دست یافتند. ویلیام لارنس براگ در سال 1938 جانشین رادرفورد مدیر آزمایشگاه کاوندیش شد.
●آنالیز ایکس آر دی که برای آنالیز و شناسایی مواد مختلف وجود دارد بر مبنای آزمایش براگ کار می کند.
.
.
.
پ.ن1: این دو دانشمند با هم نوبل گرفتن. تامسون و پسرش و همچنین بور و پسرش جداگانه در سالهای مختلف نوبل گرفتن.
پ.ن2: براگ (پسر) در تاریخ نوبل جوانترین بوده است.
.
.
#فیریک #نانوفیزیک #دانشمندان #نوبل #تاریخ_علم #آیوتا #physics #nano #xrd #scientist .
■آلفرد نوبل که بود؟ ■
آیوتا:دیروز صدوهشتادودومین سالگرد ولادت نوبل بود. کسی که در سوئد به دنیا آمد و در روسیه بزرگ شد. در فرانسه و امریکا به تحصیل پرداخت.
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد. "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. و پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای نوبل فیزیک و نوبل شیمی و ... میشناسیم.او امروز، هویت دیگری دارد.
زندگی همین است.
مرزی بین جنگ و صلح ...
مرزی بین خوبی و بدی ...
.
تصویر مربوط به بیست سالگی نوبل است
@iotaph
@physics_ir
#فیزیک #المپیاد #دکتری #آیوتا #physics
آیوتا:دیروز صدوهشتادودومین سالگرد ولادت نوبل بود. کسی که در سوئد به دنیا آمد و در روسیه بزرگ شد. در فرانسه و امریکا به تحصیل پرداخت.
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد. "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. و پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای نوبل فیزیک و نوبل شیمی و ... میشناسیم.او امروز، هویت دیگری دارد.
زندگی همین است.
مرزی بین جنگ و صلح ...
مرزی بین خوبی و بدی ...
.
تصویر مربوط به بیست سالگی نوبل است
@iotaph
@physics_ir
#فیزیک #المپیاد #دکتری #آیوتا #physics
Forwarded from Iota فیزیک
اولین کسی که با رساله ب دکتری اش جایزه نوبل گرفت!
آیوتا:لویی دوبروی (1982-1987) در فرانسه چشم به جهان گشود. ابتدا در رشته تاریخ درس خواند و بعد از خدمت در ارتش فرانسه که وی را به عنوان افسر مهندسی رادیو در برج ایفل به کار گمارده بود، به کمک برادر فیزیک پیشه اش، موریس، به کارهای علمی علاقه مند شد. موضوع پایان نامه دکتری دوبروی به آن دلیل مورد توجه خاص قرار گرفت که استادش، پاول لانژون (کاشف اصل لانژون که مبنای کارکرد سونار است)، آن را به اطلاع اینشتین رساند و اینشتین هم چنان تحت تاثیر قرار گرفت که فرضیه ی دوبروی را برای لورنتس توصیف کرد. وی به خاطر همین کارش در سال 1929 به جایزه ی نوبل دست یافت و نخستین کسی بود که با رساله ی دکتری اش به چنین افتخاری رسید.آیوتا
@iotaph
@physics_ir
آیوتا:لویی دوبروی (1982-1987) در فرانسه چشم به جهان گشود. ابتدا در رشته تاریخ درس خواند و بعد از خدمت در ارتش فرانسه که وی را به عنوان افسر مهندسی رادیو در برج ایفل به کار گمارده بود، به کمک برادر فیزیک پیشه اش، موریس، به کارهای علمی علاقه مند شد. موضوع پایان نامه دکتری دوبروی به آن دلیل مورد توجه خاص قرار گرفت که استادش، پاول لانژون (کاشف اصل لانژون که مبنای کارکرد سونار است)، آن را به اطلاع اینشتین رساند و اینشتین هم چنان تحت تاثیر قرار گرفت که فرضیه ی دوبروی را برای لورنتس توصیف کرد. وی به خاطر همین کارش در سال 1929 به جایزه ی نوبل دست یافت و نخستین کسی بود که با رساله ی دکتری اش به چنین افتخاری رسید.آیوتا
@iotaph
@physics_ir
■تفاوت ضریب اصطکاک ایستایی و جنبشی و کاربرد آن در ترمز ضد قفل (ABS) ■
☆فیزیک پایه☆
●آیوتا:ضریب اصطکاک ایستایی بیشتر از ضریب اصطکاک جنبشی است. با توجه به نمودار، نیروی اصطکاک پس از رسیدن به مقدار بیشینه در آستانه حرکت به اصطکاک جنبشی تبدیل شده و کمتر می شود. از این مفهوم برای طراحی ترمز ضدقفل استفاده شده است.
●ترمز ضد قفل یا ایبیاس یک سامانهٔ ایمنی برای ترمز در خودروها است که مانع قفلماندن چرخهای اتوموبیل در هنگام ترمز گرفتن توسط راننده میشود.
عنوان ترمز ضد قفل از دیدگاهی یک عنوان اشتباه است زیرا این سامانه مانع قفل شدن چرخها نمیگردد بلکه تنها از قفل ماندن چرخها جلوگیری میکند. از همین رو انجمن مهندسان خودرو در ابتدا عنوان سامانهٔ کنترل لغزش چرخ را برای آن برگزیده بود. قفل نشدن ترمزها باعث میشود راننده بتواند حتی در حالی که پدال ترمز را تا آخرین حد فشرده است، بدون از دست دادن کنترل خودرو، موانع را با فرماندادن دور بزند و از محدودهٔ خطر خارج شود.[۳]
یکی از خطرات رایج هنگام رانندگی با خودروها قفلشدن چرخهای آنها در زمان ترمزهای شدید یا در سطح جادههای لغزنده است. این امر باعث میشود مسافت ترمز افزایش پیدا کند و میزان اثرگذاری فرمان (زاویهٔ چرخهای جلویی خودرو) بر روی تغییر جهت خودرو به شدت کاهش یابد. در شرایط بدتر اگر چرخهای عقبی نیز قفل شوند امکان انحراف کامل وسیلهٔ نقلیهبر اثر ناهمواریها و شیب سطح جاده وجود خواهد داشت و کنترل وسیلهٔ نقلیه را بسیار سخت خواهد کرد. میتوان گفت در هنگام قفلشدن چرخها میزان بازدارندگی آنها از انحراف به طرفین به صفر میل میکند. علت این امر آن است که میزان اصطکاک ایستایی در آستانه حرکت بین زمین و لاستیک خودرو همواره از اصطکاک جنبشی آن بیشتری است. رانندگان با تجربه با درک این موضوع از روش ترمز کردن متناوب برای توقف خودرو استفاده میکنند. سامانهٔ ترمز ضد قفل تلاش دارد اثری مشابه روش ترمز کردن متناوب را به صورت خودکار در هنگام ترمز گرفتن اجرا کند.
.
.
بیشتر در تلگرام
@iotaph
@physics.ir
.
.
#پیج_علمی_فیزیک #فیزیک #آیوتا #اصطکاک
☆فیزیک پایه☆
●آیوتا:ضریب اصطکاک ایستایی بیشتر از ضریب اصطکاک جنبشی است. با توجه به نمودار، نیروی اصطکاک پس از رسیدن به مقدار بیشینه در آستانه حرکت به اصطکاک جنبشی تبدیل شده و کمتر می شود. از این مفهوم برای طراحی ترمز ضدقفل استفاده شده است.
●ترمز ضد قفل یا ایبیاس یک سامانهٔ ایمنی برای ترمز در خودروها است که مانع قفلماندن چرخهای اتوموبیل در هنگام ترمز گرفتن توسط راننده میشود.
عنوان ترمز ضد قفل از دیدگاهی یک عنوان اشتباه است زیرا این سامانه مانع قفل شدن چرخها نمیگردد بلکه تنها از قفل ماندن چرخها جلوگیری میکند. از همین رو انجمن مهندسان خودرو در ابتدا عنوان سامانهٔ کنترل لغزش چرخ را برای آن برگزیده بود. قفل نشدن ترمزها باعث میشود راننده بتواند حتی در حالی که پدال ترمز را تا آخرین حد فشرده است، بدون از دست دادن کنترل خودرو، موانع را با فرماندادن دور بزند و از محدودهٔ خطر خارج شود.[۳]
یکی از خطرات رایج هنگام رانندگی با خودروها قفلشدن چرخهای آنها در زمان ترمزهای شدید یا در سطح جادههای لغزنده است. این امر باعث میشود مسافت ترمز افزایش پیدا کند و میزان اثرگذاری فرمان (زاویهٔ چرخهای جلویی خودرو) بر روی تغییر جهت خودرو به شدت کاهش یابد. در شرایط بدتر اگر چرخهای عقبی نیز قفل شوند امکان انحراف کامل وسیلهٔ نقلیهبر اثر ناهمواریها و شیب سطح جاده وجود خواهد داشت و کنترل وسیلهٔ نقلیه را بسیار سخت خواهد کرد. میتوان گفت در هنگام قفلشدن چرخها میزان بازدارندگی آنها از انحراف به طرفین به صفر میل میکند. علت این امر آن است که میزان اصطکاک ایستایی در آستانه حرکت بین زمین و لاستیک خودرو همواره از اصطکاک جنبشی آن بیشتری است. رانندگان با تجربه با درک این موضوع از روش ترمز کردن متناوب برای توقف خودرو استفاده میکنند. سامانهٔ ترمز ضد قفل تلاش دارد اثری مشابه روش ترمز کردن متناوب را به صورت خودکار در هنگام ترمز گرفتن اجرا کند.
.
.
بیشتر در تلگرام
@iotaph
@physics.ir
.
.
#پیج_علمی_فیزیک #فیزیک #آیوتا #اصطکاک
Forwarded from Iota فیزیک
■معادلات ماکسول، فتوسنتز، ترمودینامیک و سیالات■
آیوتا
.
Maxwell's, photosynthesis, thermodynamic and fluid equations.
.
#فیزیک #ماکسول #ترمودینامیک
#سیالات ##physics #fluid #thermodynamics #maxwell .
آیوتا
.
Maxwell's, photosynthesis, thermodynamic and fluid equations.
.
#فیزیک #ماکسول #ترمودینامیک
#سیالات ##physics #fluid #thermodynamics #maxwell .
Forwarded from Iota فیزیک
■گویلام امنتنس (انگلیسی: Guillaume Amontons؛ زاده ۳۱ اوت ۱۶۶۳درگذشته ۱۱ اکتبر ۱۷۰۵) یک دانشمند در زمینه فیزیک اهل فرانسه بود.
آیوتا:اصطکاک نیروی مقاومتی است که در برابر حرکت اجسام به وجود میآید. این نیرو همواره در خلاف جهت حرکت ایجاد شده و با حرکت اجسام مخالفت میکند. برای ایجاد حرکت در اجسام باید نیرویی بزرگتر از نیروی اصطکاک در جهت حرکت اعمال کرد. اصطکاک به عواملی چوننیروی عمودی، شرایط سطحهای تماس از نظر زبری و جنس سطحهای تماس بستگی دارد و در صورتی که تغییرات دما بهگونهای باشد که موجب تغییر زبری سطح تماس شود، در افزایش یا کاهش اصطکاک مؤثر است.N نیروی عمودی تکیهگاه و μ ضریب اصطکاک است. ضریب اصطکاک میتواند بیشتر از ۱ هم باشد ولی اغلب μ <۱ میباشد.
@iotaph
@physics_ir
آیوتا:اصطکاک نیروی مقاومتی است که در برابر حرکت اجسام به وجود میآید. این نیرو همواره در خلاف جهت حرکت ایجاد شده و با حرکت اجسام مخالفت میکند. برای ایجاد حرکت در اجسام باید نیرویی بزرگتر از نیروی اصطکاک در جهت حرکت اعمال کرد. اصطکاک به عواملی چوننیروی عمودی، شرایط سطحهای تماس از نظر زبری و جنس سطحهای تماس بستگی دارد و در صورتی که تغییرات دما بهگونهای باشد که موجب تغییر زبری سطح تماس شود، در افزایش یا کاهش اصطکاک مؤثر است.N نیروی عمودی تکیهگاه و μ ضریب اصطکاک است. ضریب اصطکاک میتواند بیشتر از ۱ هم باشد ولی اغلب μ <۱ میباشد.
@iotaph
@physics_ir
Forwarded from Iota فیزیک
این دانشمند رابطه نیروی اصطکاک را به دست آورد.
F= μN
F= μN
همرفت یا کنوکسیون کان وک شن(به انگلیسی: Convection) یکی از روشهای انتقال گرما است. همرفت نه تنها در داخل یک سیال، بلکه بین دو جسم که یکی از آنها سیال باشد نیز اتفاق میافتد. فرایند رسانش بین یک سطح جامد و یک سیال در حال حرکت، همرفت نامیده میشود. حرکت سیال میتواند طبیعی یا با اعمال نیروی خارجی باشد. برای مثال وقتی آب میجوشد حبابهاکه درته ظرف تشکیل میشود به بالا رفته وآب سردپایین میرود.
هنگامی که مایعات گرم میشوند، چگالی اکثر آنها کاهش مییابد. بنابراین در اثر گرانش مایعاتی که در نزدیکی سطح جامد قرار دارند، گرمتر شده و بالا میروند و مایعات سردتر جای آنها را میگیرند. این نوع همرفت را همرفت طبیعی مینامند ودر این حال جسم گرم می شود.همرفت در هوا نیز وحود دارد.
@physics_ir
@iotaph
طبق آخرین بررسیهای به عمل آمده، سطح کره زمین از 12 صفحه برزگ به نام Plate تشکیل شده است که این صفحات ساکن نبوده و جابجا می شوند و در طی جابجایی خود به همدیگر نیرو وارد کرده و این نیروها بتدریج در کناره ها یا داخل این صفحات انباشته شده و در نهایت به صورت زمین لرزه آزاد می گردد. دلیل حرکت این صفحات، جریان همرفتی ای است که در زیر این پوسته ها و در قسمت مایع کره زمین وجود دارد. همانطور که می دانید، داخل کره زمین بصورت مذاب است، و دمای این مایع مذاب در همه جای آن یکسان نیست و این گرادیان دما باعث جابجایی در این مایع می گردد. پوسته ها نیز که درواقع بر روی این ماده مذاب شناور هستند، دچار جابجایی می شوند.
هنگامی که مایعات گرم میشوند، چگالی اکثر آنها کاهش مییابد. بنابراین در اثر گرانش مایعاتی که در نزدیکی سطح جامد قرار دارند، گرمتر شده و بالا میروند و مایعات سردتر جای آنها را میگیرند. این نوع همرفت را همرفت طبیعی مینامند ودر این حال جسم گرم می شود.همرفت در هوا نیز وحود دارد.
@physics_ir
@iotaph
طبق آخرین بررسیهای به عمل آمده، سطح کره زمین از 12 صفحه برزگ به نام Plate تشکیل شده است که این صفحات ساکن نبوده و جابجا می شوند و در طی جابجایی خود به همدیگر نیرو وارد کرده و این نیروها بتدریج در کناره ها یا داخل این صفحات انباشته شده و در نهایت به صورت زمین لرزه آزاد می گردد. دلیل حرکت این صفحات، جریان همرفتی ای است که در زیر این پوسته ها و در قسمت مایع کره زمین وجود دارد. همانطور که می دانید، داخل کره زمین بصورت مذاب است، و دمای این مایع مذاب در همه جای آن یکسان نیست و این گرادیان دما باعث جابجایی در این مایع می گردد. پوسته ها نیز که درواقع بر روی این ماده مذاب شناور هستند، دچار جابجایی می شوند.