Forwarded from نامههای حوزوی
⚡️ضرورتی ندارد با منشور کوروش بجنگیم این منشور، غنایی برای ما است
✔️آیت الله علوی بروجردی🔻
🔹علم محدودیتپذیر نیست. در داخل خود ایران، حساسیتهایی بر ابراز ایرانیت است. این درست نیست. یکی از ابزار ارتباط ما با بسیاری از اقشار، همین مسئلۀ ایرانیت است، جدای از مسئلۀ اسلامیت. ایرانیت مسئلۀ بسیار مهمی است. بنده در دوران جنگ، سفری به هندوستان رفتم. در دهلی، انجمن یزدیها مفصل است. بهمناسبت این انجمن، زرتشتیها ما را به پارسیهای هند دعوت کردند. آنجا که رفتم، دیدم اتاقی برای جمعآوری کمک به جبههها دارند. اینها کسانی هستند که به هرحال از ایران بیرونشان کردند؛ اما باز هم بهعنوان پارسی، دلشان میتپید که این آب و خاک در معرض تاختوتاز واقع شده بود. این موضوعیت دارد.
🔹ضرورتی ندارد که با منشور کوروش بجنگیم. این منشور،غنایی برای ما است. بنده پیشترها صحبتی کرده بودم، اما به آن اعتراض شده بود. اما بنده این نکته را یادآوری کردم: اینکه ما قبل از اسلام چنین منشوری داشتیم، حاکی از تمدن و تفکر والایی در این آب و خاک است و همین ایرانیهایی که دارای تمدن و تفکر والا بودند اسلام آوردند، این گونه نبودند که مثل عربهای جاهلی چیزی نداشته باشند و اسلام بیاورند. اینها با این غنای فرهنگی آمدند مقابل اسلام سر تسلیم فرود آوردند. این عظمت ایران را نشان میدهد.
@namehayehawzavi
✔️آیت الله علوی بروجردی🔻
🔹علم محدودیتپذیر نیست. در داخل خود ایران، حساسیتهایی بر ابراز ایرانیت است. این درست نیست. یکی از ابزار ارتباط ما با بسیاری از اقشار، همین مسئلۀ ایرانیت است، جدای از مسئلۀ اسلامیت. ایرانیت مسئلۀ بسیار مهمی است. بنده در دوران جنگ، سفری به هندوستان رفتم. در دهلی، انجمن یزدیها مفصل است. بهمناسبت این انجمن، زرتشتیها ما را به پارسیهای هند دعوت کردند. آنجا که رفتم، دیدم اتاقی برای جمعآوری کمک به جبههها دارند. اینها کسانی هستند که به هرحال از ایران بیرونشان کردند؛ اما باز هم بهعنوان پارسی، دلشان میتپید که این آب و خاک در معرض تاختوتاز واقع شده بود. این موضوعیت دارد.
🔹ضرورتی ندارد که با منشور کوروش بجنگیم. این منشور،غنایی برای ما است. بنده پیشترها صحبتی کرده بودم، اما به آن اعتراض شده بود. اما بنده این نکته را یادآوری کردم: اینکه ما قبل از اسلام چنین منشوری داشتیم، حاکی از تمدن و تفکر والایی در این آب و خاک است و همین ایرانیهایی که دارای تمدن و تفکر والا بودند اسلام آوردند، این گونه نبودند که مثل عربهای جاهلی چیزی نداشته باشند و اسلام بیاورند. اینها با این غنای فرهنگی آمدند مقابل اسلام سر تسلیم فرود آوردند. این عظمت ایران را نشان میدهد.
@namehayehawzavi
✳️ اسلام را زنده کنیم یا حجاب را سخت بگیریم؟
کسانی که سالهای دهۀ پنجاه را به یاد دارند، میدانند که حجاب و چادر، یکمرتبه در میان دانشجویان دختر رایج شد. و نیز میدانند که عامل تغییر ناگهانی در پوشش دختران در آن سالها، حسینیۀ ارشاد و سخنرانیهای علی شریعتی بود. اسد الله علم، وزیر دربار شاه در یادداشتهای روزانهاش، دستکم دو بار به این رخداد عجیب و ناگهانی در دانشگاههای ایران اشاره کرده است. در یادداشت مربوط به روز هفتم اردیبهشت سال ۱۳۵۶ میگوید: «چیزی که دیروز خیلی باعث تعجب من در دانشگاه پهلوی شد، مشاهدۀ زیادی دختر چادربهسر بود.»(یادداشتهای علم، ج۶، ص۶۵). در خاطرات مربوط به ۵۶/۲/۳۱ میگوید وقتی به شاه گفتم که دانشجوهای دختر در دانشگاهها چادری شدهاند، شاه گفت کار مارکسیستهای اسلامی است(همان، ص۴۴۷). «مارکسیستهای اسلامی» نامی بود که شاه برای سخنرانان حسینیۀ ارشاد به کار میبرد(حسینیۀ ارشاد به روایت ساواک، ص۲۴۹ و ۳۵۶).
استاد محمدرضا حکیمی نیز میگوید: «اینجانب از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران تدریس میکردم و دانشجویانی بسیار، حتی از دانشگاههای دیگر، به صورت مستمع آزاد در آن کلاس(درس نهج البلاغه) حاضر میشدند؛ تا آنجا که تعدادشان به سیصد نفر میرسید. نیمی از حاضران، خانمها بودند و همه با حجاب. آن خانمها از کسانی بودند که تحت تأثیر شریعتی و مطالعۀ آثارش، حجاب را انتخاب کرده بودند.»(محمد اسفندیاری، شعلۀ بیقرار، ویراست سوم، ص۵۶). محمد رجبی از دانشجویان آن دوره میگوید: «اینجانب در سال ۱۳۴۷ که به دانشگاه رفتم، فقط یک خانم چادری در آنجا بود. از این رو برای تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان که حضور خانمهای با حجاب در آن ضروری بود، دچار مشکل بودیم. پس از گذشت چند سال من به زندان افتادم و هنگامی که در سال ۱۳۵۵ آزاد شدم و به دانشگاه رفتم، بسیاری از خانمها را با حجاب دیدم که همه متأثر از شریعتی و کتابهای او بودند.»(همان)
با وجود این، مسئلۀ حجاب در آثار شریعتی بسیار کمرنگ است؛ چنانکه حجاب در خانوادۀ او نیز جایی نداشت. آنچه حجاب را به دانشگاهها برد، محبوبیت اسلام به روایت شریعتی بود و در واقع زنان از اسلام به حجاب رسیدند؛ نه از حجاب به اسلام.
🆔@Practicalethics
کسانی که سالهای دهۀ پنجاه را به یاد دارند، میدانند که حجاب و چادر، یکمرتبه در میان دانشجویان دختر رایج شد. و نیز میدانند که عامل تغییر ناگهانی در پوشش دختران در آن سالها، حسینیۀ ارشاد و سخنرانیهای علی شریعتی بود. اسد الله علم، وزیر دربار شاه در یادداشتهای روزانهاش، دستکم دو بار به این رخداد عجیب و ناگهانی در دانشگاههای ایران اشاره کرده است. در یادداشت مربوط به روز هفتم اردیبهشت سال ۱۳۵۶ میگوید: «چیزی که دیروز خیلی باعث تعجب من در دانشگاه پهلوی شد، مشاهدۀ زیادی دختر چادربهسر بود.»(یادداشتهای علم، ج۶، ص۶۵). در خاطرات مربوط به ۵۶/۲/۳۱ میگوید وقتی به شاه گفتم که دانشجوهای دختر در دانشگاهها چادری شدهاند، شاه گفت کار مارکسیستهای اسلامی است(همان، ص۴۴۷). «مارکسیستهای اسلامی» نامی بود که شاه برای سخنرانان حسینیۀ ارشاد به کار میبرد(حسینیۀ ارشاد به روایت ساواک، ص۲۴۹ و ۳۵۶).
استاد محمدرضا حکیمی نیز میگوید: «اینجانب از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران تدریس میکردم و دانشجویانی بسیار، حتی از دانشگاههای دیگر، به صورت مستمع آزاد در آن کلاس(درس نهج البلاغه) حاضر میشدند؛ تا آنجا که تعدادشان به سیصد نفر میرسید. نیمی از حاضران، خانمها بودند و همه با حجاب. آن خانمها از کسانی بودند که تحت تأثیر شریعتی و مطالعۀ آثارش، حجاب را انتخاب کرده بودند.»(محمد اسفندیاری، شعلۀ بیقرار، ویراست سوم، ص۵۶). محمد رجبی از دانشجویان آن دوره میگوید: «اینجانب در سال ۱۳۴۷ که به دانشگاه رفتم، فقط یک خانم چادری در آنجا بود. از این رو برای تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان که حضور خانمهای با حجاب در آن ضروری بود، دچار مشکل بودیم. پس از گذشت چند سال من به زندان افتادم و هنگامی که در سال ۱۳۵۵ آزاد شدم و به دانشگاه رفتم، بسیاری از خانمها را با حجاب دیدم که همه متأثر از شریعتی و کتابهای او بودند.»(همان)
با وجود این، مسئلۀ حجاب در آثار شریعتی بسیار کمرنگ است؛ چنانکه حجاب در خانوادۀ او نیز جایی نداشت. آنچه حجاب را به دانشگاهها برد، محبوبیت اسلام به روایت شریعتی بود و در واقع زنان از اسلام به حجاب رسیدند؛ نه از حجاب به اسلام.
🆔@Practicalethics
✳️ یادداشتی از همراه گرامی، دکتر اسماعیل آقابابایی، حقوقدان عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی:
من سررشته ای از اقتصاد ندارم ولی فاصله دانش حقوق در ایران با کشورهای دیگر را زیاد می بینم. سوییس قانون جزایی برای هشتاد کشور جهان می نویسد ما در ایران بعد چهل سال یه قانون جزایی درجه ده نداریم هر ماده اش یه نقدی دارد. 4 بهمن امسال در روزنامه جمهوری گفتم یک قانون در کشور به سه صورت اجرا و حقوق مردم ضایع می شود. به هیچ کسی این بی عدالتی آشکار بر نخورد. تضییع حق با تفاسیر دلبخواهی از قانون از دوران حمورابی تا حالا بی سابقه است ولی ما آن را نهادینه کردیم و شد اسباب شرمساری. لابد اقتصاد هم از این اشکالها دارد که به این نتایج غلط میرسیم. شعار عدالت معنا ندارد عدالت را باید در عمل دید. شما به این بی عدالتی آشکار در مقاله زیر که یکی از صدها بی عدالتی است چگونه پاسخ می دهید.
❇لینک مقاله
http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=162036
اشکالهای متعدد قانون را در مقالات متعدد دیگر آوردم و به یقین می دانم این وضعیت یعنی قربانی کردن دین و عدالت.
من سررشته ای از اقتصاد ندارم ولی فاصله دانش حقوق در ایران با کشورهای دیگر را زیاد می بینم. سوییس قانون جزایی برای هشتاد کشور جهان می نویسد ما در ایران بعد چهل سال یه قانون جزایی درجه ده نداریم هر ماده اش یه نقدی دارد. 4 بهمن امسال در روزنامه جمهوری گفتم یک قانون در کشور به سه صورت اجرا و حقوق مردم ضایع می شود. به هیچ کسی این بی عدالتی آشکار بر نخورد. تضییع حق با تفاسیر دلبخواهی از قانون از دوران حمورابی تا حالا بی سابقه است ولی ما آن را نهادینه کردیم و شد اسباب شرمساری. لابد اقتصاد هم از این اشکالها دارد که به این نتایج غلط میرسیم. شعار عدالت معنا ندارد عدالت را باید در عمل دید. شما به این بی عدالتی آشکار در مقاله زیر که یکی از صدها بی عدالتی است چگونه پاسخ می دهید.
❇لینک مقاله
http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=162036
اشکالهای متعدد قانون را در مقالات متعدد دیگر آوردم و به یقین می دانم این وضعیت یعنی قربانی کردن دین و عدالت.
Forwarded from Hassan Tavassoli
شماره سوم و چهارم فصلنامه پایدیا، ویژه ی اخلاق جنگ و صلح با آثاری از مایکل والزر،ست لازار،جف مک ماهان و دیگر چهره های مطرح این حوزه از چاپ بیرون آمد.دومین دفتراز موسسه مطالعاتی دین و فلسفه افغانستان.
Forwarded from حمیدرضا جلائیپور (جامعهشناس)
لطفا اگر میپسندید برای دوستان و خویشان فوروارد کنید 🌺🌺🌺
Forwarded from محاسن الکلام 📚 (Ali Abbasabadi)
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔸 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيىٰ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّٰهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، قَالَ:
«لَا يَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ يُكْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاكِتاً؛
فَإِذَا تَكَلَّمَ كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِيئاً».
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«بندهی مؤمن، تا زمانی که ساکت است و سخن نمیگوید، پیوسته برایش نیکی نوشته میشود.
اما هنگامی که لب به سخن گشود، [بسته به اینکه چه سخنی بگوید] برایش نیکی یا بدی ثبت میگردد».
📖 الکافی، ج۳، ص۳۰۲، ح۱۸۴۰
ا🌸
ا🌺🍃🌸
ا🍃🌺🍃🌸🍃🌺
ا🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
⚪️ @maaref_kaafi
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔸 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيىٰ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّٰهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، قَالَ:
«لَا يَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ يُكْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاكِتاً؛
فَإِذَا تَكَلَّمَ كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِيئاً».
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«بندهی مؤمن، تا زمانی که ساکت است و سخن نمیگوید، پیوسته برایش نیکی نوشته میشود.
اما هنگامی که لب به سخن گشود، [بسته به اینکه چه سخنی بگوید] برایش نیکی یا بدی ثبت میگردد».
📖 الکافی، ج۳، ص۳۰۲، ح۱۸۴۰
ا🌸
ا🌺🍃🌸
ا🍃🌺🍃🌸🍃🌺
ا🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
⚪️ @maaref_kaafi
180314_1856
My Recording
✅مناظره درباره حجاب شرعی
مبانی و محدوده حجاب شرعی
آقایان امیر ترکاشوند و حسین سوزنچی
23اسفند 96، در موسسه فهیم؛ قم
چند نکته پیرامون این مناظره در پست بعدی»>
مبانی و محدوده حجاب شرعی
آقایان امیر ترکاشوند و حسین سوزنچی
23اسفند 96، در موسسه فهیم؛ قم
چند نکته پیرامون این مناظره در پست بعدی»>
✳️مناظره پیرامون «مبانی و محدوده های حجاب شرعی» 👆🏻👆🏻
فایل صوتی این مناظره طولانی را شنیدم. چند نکته را گفتنی می دانم:
1.باید از موسسه فهیم سپاسگزار بود که چنین نشست هایی را ترتیب می دهد. این نشست ها، بی شک به رشد اندیشه ورزی و عقلانیت که از گمشده های جامعه امروز ایران است کمک می کند.
2.چنین به نظر رسید که برگزار کنندگان پیش از برگزاری نشست، دو طرف مناظره را به خوبی از چیستی و هدف بحث آگاه نکرده بودند. آقای سوزنچی بر این گمان بوده که قرار است کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» را نقد کند که مهم ترین نوشته آقای ترکاشوند در این موضوع است. در حالی که آقای ترکاشوند می پنداشته که فارغ از جزئیات مندرج در کتابش، بحث این نشست پیرامون مبانی و محدوده های حجاب شرعی است. نتیجه این شد که هر کدام بحثی را آماده کرده بودند که طرف مقابل آمادگی کافی برای ورود به آن نداشت. می توان گفت که احتمالاً به همین دلیل آقای ترکاشوند نتوانست از نکاتی که آقای سوزنچی در نقد کتاب ایشان بیان کردند به خوبی دفاع کند. همینطور وقتی که آقای ترکاشوند شواهدی را برای تشریفاتی بودن حجاب سر درعصر نزول وحی ذکر کردند، آقای سوزنچی نتوانست دلایل محکمی برای توجیه این شواهد و اثبات شرعی بودن حجاب سر بیاورد.
3.مثل بسیاری از مناظره هایی که در ایران برگزار می شود، سیاه و سفید دیدن موضوع از آسیب هایی بود که گفتگو را از شیوه یک گفتگوی اخلاقی و شایسته یک مباحثه علمی راهگشا خارج کرد و متأسفانه انگیزه خوانی و انگ زدن به طرف مقابل در مناظره روی داد که ای کاش چنین نمی شد.
4.شاید منطقی تر این بود که ابتدا آقای ترکاشوند نظریه خود را مطرح می کرد و آنگاه آقای سوزنچی به نقد آن می پرداخت. به این ترتیب ممکن بود که مباحثه از حالت بی نظمی که داشت خارج می شد و احتمالا زمان هم به نحو مطلوبتری قابل مدیریت بود.
5.بنده آقای ترکاشوند را از نزدیک نمی شناسم و تنها آشنایی من با ایشان از طریق کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» است. برای نخستین بار بود که حتی صدای ایشان را می شنیدم، اما خویشتن داری و حوصله مندی و سعه صدر ایشان در این نشست بسیار ستودنی و درس آموز بود.
6.مدعای اصلی آقای ترکاشوند در این مناظر این بود که پوشش سر برای بانوان در عصر پیامبر صلوات الله علیه واجب شرعی نبوده و آیات قرآن کریم و روایات نیز دلالت صریح و قاطعی بر این امر ندارند؛ بلکه لزوم پوشش سر برای مردان و زنان در عصر نزول وحی، جنبه تشریفاتی داشته و یک رسم اجتماعی بوده است. ایشان این مدعا را با بیان شواهدی توضیح دادند که به نظر می رسد شواهد قابل توجهی باشند. جا دارد فقها و صاحبنظران دینی پیرامون این شواهد مطالعه جدی داشته باشند.
7.حتی اگر این مدعا اثبات شود که آیات و روایات دلالت روشن و قاطعی بر این ندارند که بر بانوان واجب باشد که سر و گردن خود را از نامحرمان بپوشانند، دلیل فرهنگی در خصوص جامعه کنونی ایران وجوب این امر را اثبات خواهد کرد. نکته قابل ذکر این است که شاید لازم باشد فقهای مسلمان، دلیل فرهنگی را نیز به ادله ای که برای اثبات احکام شرعی به کار می روند، بیافزایند. هر چند دلیل فرهنگی، یک حکم شرعی نسبی و نه مطلق را اثبات می کند. از لحاظ فرهنگی ملاک اصلی برای حکم حجاب و پوشش، حفظ بنیان خانواده از طریق رعایت عفت عمومی است. آنچه مطلق است رعایت همین ملاک است. اگر در جامعه ای نپوشاندن سر از سوی بانوان این ملاک را مخدوش کند، تا هر زمان که مخدوش می کند، حرمت خواهد داشت. والله العالم.
محمدتقی اسلامی. 26 اسفندماه 96
🆔@practicalethics
فایل صوتی این مناظره طولانی را شنیدم. چند نکته را گفتنی می دانم:
1.باید از موسسه فهیم سپاسگزار بود که چنین نشست هایی را ترتیب می دهد. این نشست ها، بی شک به رشد اندیشه ورزی و عقلانیت که از گمشده های جامعه امروز ایران است کمک می کند.
2.چنین به نظر رسید که برگزار کنندگان پیش از برگزاری نشست، دو طرف مناظره را به خوبی از چیستی و هدف بحث آگاه نکرده بودند. آقای سوزنچی بر این گمان بوده که قرار است کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» را نقد کند که مهم ترین نوشته آقای ترکاشوند در این موضوع است. در حالی که آقای ترکاشوند می پنداشته که فارغ از جزئیات مندرج در کتابش، بحث این نشست پیرامون مبانی و محدوده های حجاب شرعی است. نتیجه این شد که هر کدام بحثی را آماده کرده بودند که طرف مقابل آمادگی کافی برای ورود به آن نداشت. می توان گفت که احتمالاً به همین دلیل آقای ترکاشوند نتوانست از نکاتی که آقای سوزنچی در نقد کتاب ایشان بیان کردند به خوبی دفاع کند. همینطور وقتی که آقای ترکاشوند شواهدی را برای تشریفاتی بودن حجاب سر درعصر نزول وحی ذکر کردند، آقای سوزنچی نتوانست دلایل محکمی برای توجیه این شواهد و اثبات شرعی بودن حجاب سر بیاورد.
3.مثل بسیاری از مناظره هایی که در ایران برگزار می شود، سیاه و سفید دیدن موضوع از آسیب هایی بود که گفتگو را از شیوه یک گفتگوی اخلاقی و شایسته یک مباحثه علمی راهگشا خارج کرد و متأسفانه انگیزه خوانی و انگ زدن به طرف مقابل در مناظره روی داد که ای کاش چنین نمی شد.
4.شاید منطقی تر این بود که ابتدا آقای ترکاشوند نظریه خود را مطرح می کرد و آنگاه آقای سوزنچی به نقد آن می پرداخت. به این ترتیب ممکن بود که مباحثه از حالت بی نظمی که داشت خارج می شد و احتمالا زمان هم به نحو مطلوبتری قابل مدیریت بود.
5.بنده آقای ترکاشوند را از نزدیک نمی شناسم و تنها آشنایی من با ایشان از طریق کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» است. برای نخستین بار بود که حتی صدای ایشان را می شنیدم، اما خویشتن داری و حوصله مندی و سعه صدر ایشان در این نشست بسیار ستودنی و درس آموز بود.
6.مدعای اصلی آقای ترکاشوند در این مناظر این بود که پوشش سر برای بانوان در عصر پیامبر صلوات الله علیه واجب شرعی نبوده و آیات قرآن کریم و روایات نیز دلالت صریح و قاطعی بر این امر ندارند؛ بلکه لزوم پوشش سر برای مردان و زنان در عصر نزول وحی، جنبه تشریفاتی داشته و یک رسم اجتماعی بوده است. ایشان این مدعا را با بیان شواهدی توضیح دادند که به نظر می رسد شواهد قابل توجهی باشند. جا دارد فقها و صاحبنظران دینی پیرامون این شواهد مطالعه جدی داشته باشند.
7.حتی اگر این مدعا اثبات شود که آیات و روایات دلالت روشن و قاطعی بر این ندارند که بر بانوان واجب باشد که سر و گردن خود را از نامحرمان بپوشانند، دلیل فرهنگی در خصوص جامعه کنونی ایران وجوب این امر را اثبات خواهد کرد. نکته قابل ذکر این است که شاید لازم باشد فقهای مسلمان، دلیل فرهنگی را نیز به ادله ای که برای اثبات احکام شرعی به کار می روند، بیافزایند. هر چند دلیل فرهنگی، یک حکم شرعی نسبی و نه مطلق را اثبات می کند. از لحاظ فرهنگی ملاک اصلی برای حکم حجاب و پوشش، حفظ بنیان خانواده از طریق رعایت عفت عمومی است. آنچه مطلق است رعایت همین ملاک است. اگر در جامعه ای نپوشاندن سر از سوی بانوان این ملاک را مخدوش کند، تا هر زمان که مخدوش می کند، حرمت خواهد داشت. والله العالم.
محمدتقی اسلامی. 26 اسفندماه 96
🆔@practicalethics
به استقبال ماه رجب
همزمانی دو بهار
ای صبا نکهتی از خاک در یار بیار
ببر اندوه دل و مژدهی دلدار بیار
نکتهی روح فزا از دهن یار بگوی
نامهی خوش خبر از عالم اسرار بیار
ماه مبارک رجب اولین ماه از فصل عبادت و خودسازی است.
امید توفیق بندگی خدای سبحان را برای خود و همه همراهان عزیز دارم.
از همه دوستان همراه التماس دعا.
🆔@Practicalethics
همزمانی دو بهار
ای صبا نکهتی از خاک در یار بیار
ببر اندوه دل و مژدهی دلدار بیار
نکتهی روح فزا از دهن یار بگوی
نامهی خوش خبر از عالم اسرار بیار
ماه مبارک رجب اولین ماه از فصل عبادت و خودسازی است.
امید توفیق بندگی خدای سبحان را برای خود و همه همراهان عزیز دارم.
از همه دوستان همراه التماس دعا.
🆔@Practicalethics
Forwarded from محاسن الکلام 📚 (Ali Abbasabadi)
💠 متوکّل [خلیفهی عبّاسی] به غدّهای چرکین در بدنش دچار شد که او را تا دم مرگ پیش برد. کسی هم جرأت نمیکرد غدّه را بشکافد [چون ممکن بود به مرگ او بینجامد].
مادر متوکل نذر کرد که اگر پسرش بهبود یابد، مال فراوانی برای امام هادی علیهالسلام [به عنوان هدیه] بفرستد.
از آن سو، فتح بنخاقان [وزیر متوکل] به او گفت: کاش قاصدی برای این مرد [یعنی امام هادی علیهالسلام] میفرستادید تا از او بپرسد؛ ای بسا نسخهای داشته باشد و با عمل به آن، بهبود پیدا کنید.
متوکل قاصدی برای حضرت فرستاد و بیماری را برای ایشان شرح داد. حضرت دستور دادند که عصارهی روغن گوسفندی را با گلاب مخلوط کنند و بر روی غده بگذارند.
وقتی قاصد آمد [و نسخه را بیان کرد]، همه او را مسخره کردند. اما فتح بنخاقان گفت: به خدا قسم، او میداند چه میگوید.
آنگاه خودش روغن را فراهم کرد و به نسخه عمل نمود. متوکل خوابش برد و آرام گرفت. سپس غده سر باز کرد و چرکش خارج شد.
هنگامی که مژدهی این بهبودی را به مادر متوکل دادند، دههزار درهم برای حضرت هدیه فرستاد و با انگشتر خود آن را مهر کرد.
وقتی متوکل کاملاً خوب شد، یک نفر پیش او سخنچینی کرد که: اموال و سلاحهایی برای امام هادی علیهالسلام برده میشود.
متوکل به دربان خود، سعید، دستور داد شبانه به خانهی حضرت حمله کند و هر مال یا سلاحی پیدا کرد، نزد او بیاورد.
سعیدِ دربان میگوید: شبانه به خانهی حضرت رفتم و از نردبانی که با خود برده بودم، مخفیانه به روی پشت بام آمدم. میخواستم از پلهکان وارد خانه شوم؛ اما نمیدانستم در تاریکی از کجا باید بروم.
ناگهان حضرت مرا صدا زدند و فرمودند: «سعید! همانجا بمان تا برایت شمعی بیاورند».
چیزی نگذشت که برایم شمعی آوردند. پایین آمدم و حضرت را دیدم که عبایی پشمین بر دوش، و کلاهی پشمین بر سر داشتند و سجادهای از جنس حصیر، جلویشان پهن بود. شک ندارم که داشتند نماز میخواندند.
بیمقدمه به من فرمودند: «همهی اتاقها در اختیار توست!»
برخاستم و شروع به گشتن اتاقها کردم؛ اما چیزی نیافتم. در اتاق خود حضرت، کیسهی دههزار درهمی را دیدم که با انگشتر مادر متوکّل، مهر شده بود [و حضرت آن را باز نکرده بودند]. یک کیسهی دربستهی دیگر نیز پیدا کردم.
سپس به من فرمودند: «زیر جانماز را هم بگرد!»
جانماز را کنار زدم و زیر آن، شمشیری در غلاف یافتم. همه را برداشتم و نزد متوکل آوردم.
متوکل وقتی مهر مادرش را روی کیسه دید، دنبالش فرستاد. مادرش به او گفت: وقتی از بهبودیات ناامید شده بودم، نذر کردم که اگر خوب شوی، دههزار درهم برایش هدیه بفرستم. برای همین این کیسه را فرستادم و مهر خود را بر آن زدم.
وقتی کیسهی دوم را باز کرد، دید که در آن چهارصد درهم است.
متوکل کیسهی دههزار درهمی دیگری به کیسهی قبلی ضمیمه کرد و به من دستور داد که همه را به حضرت برگردانم.
به نزد حضرت رفتم و شمشیر و کیسهها را تحویل دادم. آنگاه گفتم: آقای من! بسیار برایم سخت است [که آنگونه به منزلتان آمدم و حال نیز این اموال را برگرداندم].
حضرت این آیه را تلاوت کردند: «و کسانی که ستم کردند، به زودی خواهند دانست که در چه جایگاهی وارد میشوند».
📖 الکافی، ج۲، ص۶۰۱ـ۶۰۴، ح۱۳۲۴
🔺 این ماجرا، نشان میدهد که وجود مبارک امام هادی علیهالسلام، آنچنان شخصیت والایی داشتهاند که حتی دشمنترین دشمنان حضرت نیز چنین اعتقادی نسبت به ایشان پیدا میکردهاند.
🔺 ضمن اینکه، کرم و بزرگواری حضرت ـ حتی نسبت به خلیفهی قاتل و خونخوار عباسی ـ را نیز نمایان میکند.
ا🌸
ا🌺🍃🌸
ا🍃🌺🍃🌸🍃🌺
ا🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
⚪️ @maaref_kaafi
مادر متوکل نذر کرد که اگر پسرش بهبود یابد، مال فراوانی برای امام هادی علیهالسلام [به عنوان هدیه] بفرستد.
از آن سو، فتح بنخاقان [وزیر متوکل] به او گفت: کاش قاصدی برای این مرد [یعنی امام هادی علیهالسلام] میفرستادید تا از او بپرسد؛ ای بسا نسخهای داشته باشد و با عمل به آن، بهبود پیدا کنید.
متوکل قاصدی برای حضرت فرستاد و بیماری را برای ایشان شرح داد. حضرت دستور دادند که عصارهی روغن گوسفندی را با گلاب مخلوط کنند و بر روی غده بگذارند.
وقتی قاصد آمد [و نسخه را بیان کرد]، همه او را مسخره کردند. اما فتح بنخاقان گفت: به خدا قسم، او میداند چه میگوید.
آنگاه خودش روغن را فراهم کرد و به نسخه عمل نمود. متوکل خوابش برد و آرام گرفت. سپس غده سر باز کرد و چرکش خارج شد.
هنگامی که مژدهی این بهبودی را به مادر متوکل دادند، دههزار درهم برای حضرت هدیه فرستاد و با انگشتر خود آن را مهر کرد.
وقتی متوکل کاملاً خوب شد، یک نفر پیش او سخنچینی کرد که: اموال و سلاحهایی برای امام هادی علیهالسلام برده میشود.
متوکل به دربان خود، سعید، دستور داد شبانه به خانهی حضرت حمله کند و هر مال یا سلاحی پیدا کرد، نزد او بیاورد.
سعیدِ دربان میگوید: شبانه به خانهی حضرت رفتم و از نردبانی که با خود برده بودم، مخفیانه به روی پشت بام آمدم. میخواستم از پلهکان وارد خانه شوم؛ اما نمیدانستم در تاریکی از کجا باید بروم.
ناگهان حضرت مرا صدا زدند و فرمودند: «سعید! همانجا بمان تا برایت شمعی بیاورند».
چیزی نگذشت که برایم شمعی آوردند. پایین آمدم و حضرت را دیدم که عبایی پشمین بر دوش، و کلاهی پشمین بر سر داشتند و سجادهای از جنس حصیر، جلویشان پهن بود. شک ندارم که داشتند نماز میخواندند.
بیمقدمه به من فرمودند: «همهی اتاقها در اختیار توست!»
برخاستم و شروع به گشتن اتاقها کردم؛ اما چیزی نیافتم. در اتاق خود حضرت، کیسهی دههزار درهمی را دیدم که با انگشتر مادر متوکّل، مهر شده بود [و حضرت آن را باز نکرده بودند]. یک کیسهی دربستهی دیگر نیز پیدا کردم.
سپس به من فرمودند: «زیر جانماز را هم بگرد!»
جانماز را کنار زدم و زیر آن، شمشیری در غلاف یافتم. همه را برداشتم و نزد متوکل آوردم.
متوکل وقتی مهر مادرش را روی کیسه دید، دنبالش فرستاد. مادرش به او گفت: وقتی از بهبودیات ناامید شده بودم، نذر کردم که اگر خوب شوی، دههزار درهم برایش هدیه بفرستم. برای همین این کیسه را فرستادم و مهر خود را بر آن زدم.
وقتی کیسهی دوم را باز کرد، دید که در آن چهارصد درهم است.
متوکل کیسهی دههزار درهمی دیگری به کیسهی قبلی ضمیمه کرد و به من دستور داد که همه را به حضرت برگردانم.
به نزد حضرت رفتم و شمشیر و کیسهها را تحویل دادم. آنگاه گفتم: آقای من! بسیار برایم سخت است [که آنگونه به منزلتان آمدم و حال نیز این اموال را برگرداندم].
حضرت این آیه را تلاوت کردند: «و کسانی که ستم کردند، به زودی خواهند دانست که در چه جایگاهی وارد میشوند».
📖 الکافی، ج۲، ص۶۰۱ـ۶۰۴، ح۱۳۲۴
🔺 این ماجرا، نشان میدهد که وجود مبارک امام هادی علیهالسلام، آنچنان شخصیت والایی داشتهاند که حتی دشمنترین دشمنان حضرت نیز چنین اعتقادی نسبت به ایشان پیدا میکردهاند.
🔺 ضمن اینکه، کرم و بزرگواری حضرت ـ حتی نسبت به خلیفهی قاتل و خونخوار عباسی ـ را نیز نمایان میکند.
ا🌸
ا🌺🍃🌸
ا🍃🌺🍃🌸🍃🌺
ا🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
⚪️ @maaref_kaafi
Forwarded from اتچ بات
سال نو را خدمت همه دوستان، اساتید و همراهان گرامی تبریک عرض می کنم. امید که به یمن تقارن نوروز با ماه مبارک رجب (ماه آغازین عبادت خدای سبحان) و یاد و نام مقدس امام هادی علیه السلام سالی سرشار از برکت و شادمانی برای همه ایرانیان در سراسر جهان در پیش داشته باشیم.
با احترام
محمدتقی اسلامی
یکم فروردین نودو هفت
🆔@Practicalethics
با احترام
محمدتقی اسلامی
یکم فروردین نودو هفت
🆔@Practicalethics
Telegram
attach 📎
Forwarded from مدرسه مولانا
◼️#شايگان رها شد!
#مدرسه_مولانا درگذشت این فیلسوف عالیقدر را به فرهیختگان و جامعه ایران تسلیت میگوید
خلاصهای ازگفتگوی ايشان بامضمون #مرگ منتشر شده درانديشه پویا 👇🏻
https://goo.gl/Mk8PXs
#مدرسه_مولانا درگذشت این فیلسوف عالیقدر را به فرهیختگان و جامعه ایران تسلیت میگوید
خلاصهای ازگفتگوی ايشان بامضمون #مرگ منتشر شده درانديشه پویا 👇🏻
https://goo.gl/Mk8PXs
⚫️ به مناسبت درگذشت فیلسوف نامدار، زنده یاد داریوش شایگان...
✔️خاطره داریوش شایگان از علامه طباطبایی🔻
🔹تجربۀ شگفت دیگری که با او( علامه طباطبایی) داشتم، ملاقات دوبهدویی بود که زمانی در خانهای در شمیران بین ما دست داد. قرار بود که همۀ اهل محفل آن شب در آنجا گرد آیند. من به آنجا رفتم اما بقیه غایب بودند. احتمالاً تاریخ جلسه را اشتباه کرده بودند. ما تنها بودیم. شب فرا میرسید و از گردسوزهایی که در طاقچهها نهاده بودند، نوری صافی میتراوید. مانند همیشه روی زمین بر مخدّه نشسته بودیم. من از استاد دربارۀ وضعیت اخروی و اینکه چگونه روح نماد ملکاتی است که در خود انباشته و پس از مرگ آنها را در جهان برزخ متمثّل میکند سؤال کردم. ناگهان استاد، که معمولاً بسیار فکور و خموش بود، از هم شکفت. از جا کنده شد و مرا نیز با خود برد. دقیقاً به خاطر ندارم که از چه میگفت، اما آن فوران ِحالهای دمادم را که در من میدمید خوب به یاد دارم. احساس میکردم که عروج میکنم. گویی از نردبان هستی بالا میرفتیم و فضاهایی هر دم لطیفتر را بازمیگشودیم. چیزها از ما دور میشدند. هوای رقیق اوجها را و حالی را که تا آن زمان از وجودش بیخبر بودم حس میکردم. سخنان استاد با حسّ بیوزنی و سبکی همراه بود. دیگر از زمان غافل بودم. هنگامی که به حال عادی بازآمدم، ساعتها گذشته بود. سپس سکوت مستولی شد. ارتعاشهای عجیبی مرا تسخیر کرده بود؛ رها و مجذوب در خلسۀ صلحی وصفناپذیر بودم. استاد از گفتن ایستاد و سپس چشمانش را به زیر انداخت. دریافتم که بایست تنهایش بگذارم. نه تنها به سؤالم پاسخ گفته بود، بلکه نفس تجربه را در من دمیده بود. این تجربه را دیگر برایم تکرار نکرد امّا یقین دارم که اهل باطن و کرامات بود، ولی دربرابر مخاطبان ناآشنا دم فرو میبست. باآنکه در محافل رسمی روحانیت فیلسوف طراز اوّلی بود که لقب علّامه داشت، ولی به روحانیان متحجّر بیاعتماد بود.»
🔸کتاب زیرآسمان های جهان، گفتوگوی جهانبگلو با داریوش شایگان، ص۷۰ و ۷۱ درباره علامه طباطبائي
🆔@Practicalethics
✔️خاطره داریوش شایگان از علامه طباطبایی🔻
🔹تجربۀ شگفت دیگری که با او( علامه طباطبایی) داشتم، ملاقات دوبهدویی بود که زمانی در خانهای در شمیران بین ما دست داد. قرار بود که همۀ اهل محفل آن شب در آنجا گرد آیند. من به آنجا رفتم اما بقیه غایب بودند. احتمالاً تاریخ جلسه را اشتباه کرده بودند. ما تنها بودیم. شب فرا میرسید و از گردسوزهایی که در طاقچهها نهاده بودند، نوری صافی میتراوید. مانند همیشه روی زمین بر مخدّه نشسته بودیم. من از استاد دربارۀ وضعیت اخروی و اینکه چگونه روح نماد ملکاتی است که در خود انباشته و پس از مرگ آنها را در جهان برزخ متمثّل میکند سؤال کردم. ناگهان استاد، که معمولاً بسیار فکور و خموش بود، از هم شکفت. از جا کنده شد و مرا نیز با خود برد. دقیقاً به خاطر ندارم که از چه میگفت، اما آن فوران ِحالهای دمادم را که در من میدمید خوب به یاد دارم. احساس میکردم که عروج میکنم. گویی از نردبان هستی بالا میرفتیم و فضاهایی هر دم لطیفتر را بازمیگشودیم. چیزها از ما دور میشدند. هوای رقیق اوجها را و حالی را که تا آن زمان از وجودش بیخبر بودم حس میکردم. سخنان استاد با حسّ بیوزنی و سبکی همراه بود. دیگر از زمان غافل بودم. هنگامی که به حال عادی بازآمدم، ساعتها گذشته بود. سپس سکوت مستولی شد. ارتعاشهای عجیبی مرا تسخیر کرده بود؛ رها و مجذوب در خلسۀ صلحی وصفناپذیر بودم. استاد از گفتن ایستاد و سپس چشمانش را به زیر انداخت. دریافتم که بایست تنهایش بگذارم. نه تنها به سؤالم پاسخ گفته بود، بلکه نفس تجربه را در من دمیده بود. این تجربه را دیگر برایم تکرار نکرد امّا یقین دارم که اهل باطن و کرامات بود، ولی دربرابر مخاطبان ناآشنا دم فرو میبست. باآنکه در محافل رسمی روحانیت فیلسوف طراز اوّلی بود که لقب علّامه داشت، ولی به روحانیان متحجّر بیاعتماد بود.»
🔸کتاب زیرآسمان های جهان، گفتوگوی جهانبگلو با داریوش شایگان، ص۷۰ و ۷۱ درباره علامه طباطبائي
🆔@Practicalethics
توکیو و ساختمانِ چوبى ٣٥٠ مترى
محمدرضا اسلامى
چند روز پيش خبرى منتشر شد كه بازتاب چندانى در رسانه هاى داخلى كشور ما نيافت.
خبر كوتاه است:
پروژه احداث ساختمان چوبى هفتاد طبقه (!) بزودى در توكيو آغاز مى شود.
در ذهن شنونده، ساختمان چوبى ٢ يا ٣ طبقه امرى قابل تجسم است.
در كشورهايي مثل كانادا و آمريكا نيز، ساختمان چوبى ٥ يا ٦ طبقه به كرات ساخته مى شود. اما ساختمان چوبى ٧٠ طبقه آنهم در شهرى زلزله خيز مانند توكيو؟!
🔹 اين خبر در دل خود، يك پيام اوليه دارد: «تكنولوژى» (بخوانيم اعتماد به نفس مهندسى) ساختمانهاي چوبى در ژاپن، به سطحي رسيده كه جسارتِ احداث چنين سازه اى را بر زمين لرزان توكيو پديد آورده.
در حال حاضر رکوردِ بلندترين ساختمان چوبى دنیا، در دانشگاه بريتيش كلومبياى كانادا (UBC) با 18 طبقه است.
🔹 اما اين پيام، لايه اول، يا سطحى ترين دريافت، از خبر مذكور مى تواند باشد. بياييد خبربالا را جور ديگرى بخوانيم:
هميشه پشتِ كارهاى بزرگ، مردانِ بزرگى قرار دارند. به تعبير سعدى:
«كين كارهاىِ مشكل، دادند به كاردانها »
ببينيم پشتِ سرِ اين پروژه عظيم، چه كسانى هستند؟!
سوالِ مشخص تر اینکه: «پولِ» چنین پروژه ای را چه کسی می دهد؟ چنین سازه ای را، چه کسی «طراحی» می کند؟ «دانش فنیِ» چنین جسارتی ، از کجا آمده؟!
🔴اما پاسخ سوالات مذکور:
✔️پولِ این پروژه عظیم، بالغ بر 600میلیارد ین، یا 5.6 میلیارد دلار (بیش از یک ونیم برابرِ کلِ بودجه وزارت راه و مسکن ایران در سال 97) را «صنایع چوب سومی تومو» تامین می کند.
خُب این آقای سومی تومو چه کسی است که فقط یکی از شرکتهایش، (صنایع چوبش) چنین پول هنگفتی دارد؟!
خلاصه اینکه، صنایع چوب وجنگل سومی تومو (Sumitomo Forestry) قرار است درسال 2041 جشن 350 اُمین سالگرد ثبت شرکتش را بگیرد. برای این جشن، یک ساختمان چوبی 350 متری را به عنوان کادوی این جشن تولد، احداث می کند!
سِیرِ اعداد و ارقام را ببینیم! همیشه اعداد و ارقام حرف می زنند.
یک پرانتز باید باز کرد در وسط این بحث: مگر می شود شرکتی 350سال عمر داشته باشد؟ مگر می شود «ورّاث» در یک خانواده، چند نسل با هم دعوا و جر و منجر نکرده باشند، و یک شرکت در یک خانواده باقی مانده باشد؟ چرا به چنین خانوادۀ خفنی در ژاپن «مافیا» نمی گویند؟ چرا اموالشان مصادره نشده؟
▪️▪️▪️▪️▪️
اما برویم سراغ سوال دوم:
✔️چه کسی این سازه را طراحی می کند؟
🔹طراح این سازه شرکت نیکّن سِکّی است(Nikken Sekkei). نیکن سکی یک شرکت ساختمانی است که 118سال پیش تاسیس شده است. در مدت این 118 سال، 20هزار پروژه در 40کشور دنیا طراحی کرده است. باز همان سوال مطرح می شود که: چطور می شود بین اعضای هیات مدیره یک شرکت، 118 سال دعوا و مرافعه به سطحی نرسد که منجر به "متلاشی" شدن شرکت بشود؟ رمز و رازِ این حرکتِ مستدام، چیست؟
نیکن سکی، با چنین عقبه ای، صاحب برترین مغزها و مهندسان طراح ژاپنی است. و دستِ برتر در حوزه طراحی. و کسی هم او را «مافیا» خطاب نمی کند.
✔️ اما سوال سوم: دانش فنی چنین کاری از کجا می آید؟
مثالی در این باب باید ذکر شود که می تواند گویای جواب این سوال باشد. نُه سال پیش در میز زلزله کوبه، در آزمایشی شرکت کردم که حاصل همکاری دانشگاه کولرادو آمریکا با دانشگاههای توکیو، کیوتو و کوبه بود. در آن تست، یک ساختمان چوبی 8 طبقه با مقیاس واقعی، روی میز زلزله آزمایش شد. در آن زمان، صَرف چنین پول هنگفتی برای «یک آزمایش»، برای بسیاری باعث تعجب بود. حاصل آن گونه مطالعاتِ جدى و عميق آزمایشگاهی و آکادمیک، می شود این گونه تجلی در بخش صنعت.
🔷چیزی که در مورد این پروژه چوبی 350متری باید گفت اینکه، این دست پروژه ها در ژاپن، نماد هستند. نماد هایی که ما، عمدتا در آنها «دانش فنی» را متجلی می بینیم، ولی، اینها «میوه» و «محصول» یک سلسله حرکتهای "تدریجی"، "پیوسته" و "مستدام" هستند در کشوری که ذهن ها، بیش از آنکه به فکر انقلاب و دگرگونی باشد، به فکر ادامۀ کارِ نسلِ قبلی است. در کشوری که شرکت ها، عمرهای بیش از صدسال دارند. در کشوری که بین اعضای هیات مدیره، بعد از پانزده/بیست سال، دعوا و دادگاه کشی و نفرت رخ نمی دهد. ماجرا، بیش از آنکه فنی باشد، انسانی است.
با سپاس از همراه گرامی، جناب استاد حسین دیبا برای ارسال این پست.
🆔@Practicalethics
محمدرضا اسلامى
چند روز پيش خبرى منتشر شد كه بازتاب چندانى در رسانه هاى داخلى كشور ما نيافت.
خبر كوتاه است:
پروژه احداث ساختمان چوبى هفتاد طبقه (!) بزودى در توكيو آغاز مى شود.
در ذهن شنونده، ساختمان چوبى ٢ يا ٣ طبقه امرى قابل تجسم است.
در كشورهايي مثل كانادا و آمريكا نيز، ساختمان چوبى ٥ يا ٦ طبقه به كرات ساخته مى شود. اما ساختمان چوبى ٧٠ طبقه آنهم در شهرى زلزله خيز مانند توكيو؟!
🔹 اين خبر در دل خود، يك پيام اوليه دارد: «تكنولوژى» (بخوانيم اعتماد به نفس مهندسى) ساختمانهاي چوبى در ژاپن، به سطحي رسيده كه جسارتِ احداث چنين سازه اى را بر زمين لرزان توكيو پديد آورده.
در حال حاضر رکوردِ بلندترين ساختمان چوبى دنیا، در دانشگاه بريتيش كلومبياى كانادا (UBC) با 18 طبقه است.
🔹 اما اين پيام، لايه اول، يا سطحى ترين دريافت، از خبر مذكور مى تواند باشد. بياييد خبربالا را جور ديگرى بخوانيم:
هميشه پشتِ كارهاى بزرگ، مردانِ بزرگى قرار دارند. به تعبير سعدى:
«كين كارهاىِ مشكل، دادند به كاردانها »
ببينيم پشتِ سرِ اين پروژه عظيم، چه كسانى هستند؟!
سوالِ مشخص تر اینکه: «پولِ» چنین پروژه ای را چه کسی می دهد؟ چنین سازه ای را، چه کسی «طراحی» می کند؟ «دانش فنیِ» چنین جسارتی ، از کجا آمده؟!
🔴اما پاسخ سوالات مذکور:
✔️پولِ این پروژه عظیم، بالغ بر 600میلیارد ین، یا 5.6 میلیارد دلار (بیش از یک ونیم برابرِ کلِ بودجه وزارت راه و مسکن ایران در سال 97) را «صنایع چوب سومی تومو» تامین می کند.
خُب این آقای سومی تومو چه کسی است که فقط یکی از شرکتهایش، (صنایع چوبش) چنین پول هنگفتی دارد؟!
خلاصه اینکه، صنایع چوب وجنگل سومی تومو (Sumitomo Forestry) قرار است درسال 2041 جشن 350 اُمین سالگرد ثبت شرکتش را بگیرد. برای این جشن، یک ساختمان چوبی 350 متری را به عنوان کادوی این جشن تولد، احداث می کند!
سِیرِ اعداد و ارقام را ببینیم! همیشه اعداد و ارقام حرف می زنند.
یک پرانتز باید باز کرد در وسط این بحث: مگر می شود شرکتی 350سال عمر داشته باشد؟ مگر می شود «ورّاث» در یک خانواده، چند نسل با هم دعوا و جر و منجر نکرده باشند، و یک شرکت در یک خانواده باقی مانده باشد؟ چرا به چنین خانوادۀ خفنی در ژاپن «مافیا» نمی گویند؟ چرا اموالشان مصادره نشده؟
▪️▪️▪️▪️▪️
اما برویم سراغ سوال دوم:
✔️چه کسی این سازه را طراحی می کند؟
🔹طراح این سازه شرکت نیکّن سِکّی است(Nikken Sekkei). نیکن سکی یک شرکت ساختمانی است که 118سال پیش تاسیس شده است. در مدت این 118 سال، 20هزار پروژه در 40کشور دنیا طراحی کرده است. باز همان سوال مطرح می شود که: چطور می شود بین اعضای هیات مدیره یک شرکت، 118 سال دعوا و مرافعه به سطحی نرسد که منجر به "متلاشی" شدن شرکت بشود؟ رمز و رازِ این حرکتِ مستدام، چیست؟
نیکن سکی، با چنین عقبه ای، صاحب برترین مغزها و مهندسان طراح ژاپنی است. و دستِ برتر در حوزه طراحی. و کسی هم او را «مافیا» خطاب نمی کند.
✔️ اما سوال سوم: دانش فنی چنین کاری از کجا می آید؟
مثالی در این باب باید ذکر شود که می تواند گویای جواب این سوال باشد. نُه سال پیش در میز زلزله کوبه، در آزمایشی شرکت کردم که حاصل همکاری دانشگاه کولرادو آمریکا با دانشگاههای توکیو، کیوتو و کوبه بود. در آن تست، یک ساختمان چوبی 8 طبقه با مقیاس واقعی، روی میز زلزله آزمایش شد. در آن زمان، صَرف چنین پول هنگفتی برای «یک آزمایش»، برای بسیاری باعث تعجب بود. حاصل آن گونه مطالعاتِ جدى و عميق آزمایشگاهی و آکادمیک، می شود این گونه تجلی در بخش صنعت.
🔷چیزی که در مورد این پروژه چوبی 350متری باید گفت اینکه، این دست پروژه ها در ژاپن، نماد هستند. نماد هایی که ما، عمدتا در آنها «دانش فنی» را متجلی می بینیم، ولی، اینها «میوه» و «محصول» یک سلسله حرکتهای "تدریجی"، "پیوسته" و "مستدام" هستند در کشوری که ذهن ها، بیش از آنکه به فکر انقلاب و دگرگونی باشد، به فکر ادامۀ کارِ نسلِ قبلی است. در کشوری که شرکت ها، عمرهای بیش از صدسال دارند. در کشوری که بین اعضای هیات مدیره، بعد از پانزده/بیست سال، دعوا و دادگاه کشی و نفرت رخ نمی دهد. ماجرا، بیش از آنکه فنی باشد، انسانی است.
با سپاس از همراه گرامی، جناب استاد حسین دیبا برای ارسال این پست.
🆔@Practicalethics
Forwarded from بازگشت به کودکی
❇️ چرا کشورهای اسکاندیناوی با بقیه دنیا فرق دارند؟
◾️در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند.
◾️گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
◾️نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
◾️مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
🔶چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
◾️اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
◾️سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
◾️در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند.
◾️اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند.
◾️آگاهی یک شبه اتفاق نمیافتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث میشود...
◾️وقتی یکی در بانک سپرده میذاره یعنی توانمنده و کسی که از بانک وام میگیره محتاجه ....
◾️در سوئیس، بانك ها ماهيانه یک درصد جهت حق نگهدارى پول از مشتری می گیرد، ولی سود بانکی از وام گیرنده ها نمی گیرد.
◾️در بانکهای ايران ،ماهيانه سودى حدود ٢٠درصد به سپرده ثروتمندان اضافه ميكند،در عوض ٢٨ درصد بهره از وام گیرندگان (افراد محتاج)ميگيرد.
🔶چه خوب است که "خودمان خالق بهشت باشيم...
@aashoorinejad
◾️در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند.
◾️گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
◾️نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
◾️مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
🔶چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
◾️اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
◾️سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
◾️در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند.
◾️اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند.
◾️آگاهی یک شبه اتفاق نمیافتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث میشود...
◾️وقتی یکی در بانک سپرده میذاره یعنی توانمنده و کسی که از بانک وام میگیره محتاجه ....
◾️در سوئیس، بانك ها ماهيانه یک درصد جهت حق نگهدارى پول از مشتری می گیرد، ولی سود بانکی از وام گیرنده ها نمی گیرد.
◾️در بانکهای ايران ،ماهيانه سودى حدود ٢٠درصد به سپرده ثروتمندان اضافه ميكند،در عوض ٢٨ درصد بهره از وام گیرندگان (افراد محتاج)ميگيرد.
🔶چه خوب است که "خودمان خالق بهشت باشيم...
@aashoorinejad
کره شمالی و کره جنوبی در شب.
نتیجه دو سیستم مدیریت سیاسی را شاید بتوان از تفاوت نور و ظلمت شبانه دو کشور حدس زد!
🆔@Practicalethics
نتیجه دو سیستم مدیریت سیاسی را شاید بتوان از تفاوت نور و ظلمت شبانه دو کشور حدس زد!
🆔@Practicalethics
👆👆مدیران جامعه ما وقتی به فکر حراست از سلامت شهروندانشان می افتند که مثلا کرور کرور از دخترکان یک استان اقدام به خودکشی کنند. آن هم ای بسا نه برای اینکه جان این دخترکان برایشان ارزشمند است، بلکه شاید برای پاسخ به ننگ و عاری که از تذکرات مجامع بین المللی و دیدبان های جهانی حقوق و سلامت بشر احساس می کنند!
آن وقت است که حاضر می شوند که از محققان علوم انسانی در سراسر دنیا، از نروژ و اتریش گرفته تا ژاپن و سنگاپور و حتی آمریکا (ی جنایتکار ! 😟 ) دعوت کنند که برای مطالعه درباره علل و زمینه های این معضل به ایران بیایند.
بگذریم از اینکه تا چه میزان به نتیجه مطالعات این محققان بها می دهند. چه بسا حفظ شعارهای سیاسی و اسرار بر دشمنی و شاید لجبازی های دیرین با سیاستمداران کشورهای متبوع این محققان، بر عمل به نتایج مطالعات آنان اولویت می یابد.
بگذریم.
آیا نابودی محیط زیست و تباهی خاک و آب و فنای سرزمین به همان اندازه خودکشی انسانها اهمیت ندارد؟!
...
...
نمی دانم؛ ولی فکر می کنم که اگر مثلا با همین ولادیمیر پوتین مشورت می کردند به آنان می گفت که این رقم بی توجهی به ارزش و احترام محیط زیست، علامت یک بیماری خطرناک و جنون ناخواسته در میان عموم شهروندان جامعه شماست. این بیماری علاج سیستماتیک می طلبد و صرفا با توصیه به پرهیز از ریختن زباله یا اعزام اکیپ های جهادی برای جمع آوری زباله ها کار به جایی نمی رسد. سیستم و نظام فکری و مدیریتی شما مبتلا به بیماری بی توجهی به ارزش و احترام محیط زیست است. چاره ای جز علاج اساسی این نظام ندارید!
🆔@Practicalethics
آن وقت است که حاضر می شوند که از محققان علوم انسانی در سراسر دنیا، از نروژ و اتریش گرفته تا ژاپن و سنگاپور و حتی آمریکا (ی جنایتکار ! 😟 ) دعوت کنند که برای مطالعه درباره علل و زمینه های این معضل به ایران بیایند.
بگذریم از اینکه تا چه میزان به نتیجه مطالعات این محققان بها می دهند. چه بسا حفظ شعارهای سیاسی و اسرار بر دشمنی و شاید لجبازی های دیرین با سیاستمداران کشورهای متبوع این محققان، بر عمل به نتایج مطالعات آنان اولویت می یابد.
بگذریم.
آیا نابودی محیط زیست و تباهی خاک و آب و فنای سرزمین به همان اندازه خودکشی انسانها اهمیت ندارد؟!
...
...
نمی دانم؛ ولی فکر می کنم که اگر مثلا با همین ولادیمیر پوتین مشورت می کردند به آنان می گفت که این رقم بی توجهی به ارزش و احترام محیط زیست، علامت یک بیماری خطرناک و جنون ناخواسته در میان عموم شهروندان جامعه شماست. این بیماری علاج سیستماتیک می طلبد و صرفا با توصیه به پرهیز از ریختن زباله یا اعزام اکیپ های جهادی برای جمع آوری زباله ها کار به جایی نمی رسد. سیستم و نظام فکری و مدیریتی شما مبتلا به بیماری بی توجهی به ارزش و احترام محیط زیست است. چاره ای جز علاج اساسی این نظام ندارید!
🆔@Practicalethics
⭕️ مگر میشود در کشوری سالانه ٢٢ هزار نفر در جادهها کشته شوند اما حکمرانان بیتفاوت باشند
⭕️ مگر میشود کشوری ببیند که شهروندانش در زیر کامیونهای ترکیه پنهان و وارد منطقه شنگن میشوند تا به زندگی بهتر برسند و اهمیت ندهد
⭕️ مگر میشود کشوری که از ۶٠٩ دشت آن ٢٩١ دشت با مشکل جدی آب روبهرو هستند حکومتش بااین موضوع به عنوان بحران ملی برخورد نکند
⭕️ مگر امکان پذیر است که در کشوری به ازای هر ده شهروند روزانه یک مرگ بر اثر آلودگی هوا ثبت شود و برای حکومت اهمیتی نداشته باشد
🔹 بله برای حکومت ما خیلی از مسائل مهم نیست چون #توسعه_یافتن نه تنها اولین اولویت ما نیست بلکه شاید اولویت ۴ و ۵ هم نباشد
🔹 برای آگاهی از خواست کشوری برای توسعه یافتگی باید به سراغ حاکمیت آن رفت ، باید دید افکار حاکمیت در مسیر توسعه هست یا نه زیرا اگر حاکمیتی بپذیرد که میخواهد توسعه یابد ممکن است در عرض ۵ سال به این مهم دست یابد کما اینکه این اتفاق در چین افتاد ، اگر حزب کمونیست چین تصمیم نگرفته بود چین توسعه پیدا کند آیا امروز تعداد میلیاردرهای چینی از آمریکایی جلو میزد و چین امروز سه تریلیون دلار ذخایر ارزی داشت و این چیزی جز تصمیم حاکمیت نیست
🔹 ما نمیتوانیم هرشب در تلویزیون به مردم دروغ بگوییم که جهان در حال فروپاشیست یا دنیا را #فساد برداشته ... مثلا همین کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نه تنها فسادشان از ما خیلی خیلی کمتر است بلکه دو تریلیون و هفتصد میلیارد دلار در ذخایر ارزی خود پول دارند و سالانه ۴٠٠ میلیارد دلار سود آنرا دریافت میکنند
🔹 به عنوان کسی که فرصتهای بسیاری برای دیدن 114 کشور مختلف داشتم هر کجای دنیا که دیدم کشوری پیشرفت کرده و یا در حال پیشرفت است علاقۀ شدیدی به خاک وطن در میان مردم وجود دارد و آن انرژی که باید چنین حسی را به وجود آورد حاکمیتها هستند ، اگر بخواهیم پیشرفت کنیم اول باید حاکمانی داشته باشیم که مهمترین تعلق خاطرشان پیشرفت ایران باشد ، بعد به اجماع برسیم و ساختار درست کنیم.
(یاد داشتی از دکتر محمود سریع القلم)
🆔@Practicalethics
⭕️ مگر میشود کشوری ببیند که شهروندانش در زیر کامیونهای ترکیه پنهان و وارد منطقه شنگن میشوند تا به زندگی بهتر برسند و اهمیت ندهد
⭕️ مگر میشود کشوری که از ۶٠٩ دشت آن ٢٩١ دشت با مشکل جدی آب روبهرو هستند حکومتش بااین موضوع به عنوان بحران ملی برخورد نکند
⭕️ مگر امکان پذیر است که در کشوری به ازای هر ده شهروند روزانه یک مرگ بر اثر آلودگی هوا ثبت شود و برای حکومت اهمیتی نداشته باشد
🔹 بله برای حکومت ما خیلی از مسائل مهم نیست چون #توسعه_یافتن نه تنها اولین اولویت ما نیست بلکه شاید اولویت ۴ و ۵ هم نباشد
🔹 برای آگاهی از خواست کشوری برای توسعه یافتگی باید به سراغ حاکمیت آن رفت ، باید دید افکار حاکمیت در مسیر توسعه هست یا نه زیرا اگر حاکمیتی بپذیرد که میخواهد توسعه یابد ممکن است در عرض ۵ سال به این مهم دست یابد کما اینکه این اتفاق در چین افتاد ، اگر حزب کمونیست چین تصمیم نگرفته بود چین توسعه پیدا کند آیا امروز تعداد میلیاردرهای چینی از آمریکایی جلو میزد و چین امروز سه تریلیون دلار ذخایر ارزی داشت و این چیزی جز تصمیم حاکمیت نیست
🔹 ما نمیتوانیم هرشب در تلویزیون به مردم دروغ بگوییم که جهان در حال فروپاشیست یا دنیا را #فساد برداشته ... مثلا همین کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نه تنها فسادشان از ما خیلی خیلی کمتر است بلکه دو تریلیون و هفتصد میلیارد دلار در ذخایر ارزی خود پول دارند و سالانه ۴٠٠ میلیارد دلار سود آنرا دریافت میکنند
🔹 به عنوان کسی که فرصتهای بسیاری برای دیدن 114 کشور مختلف داشتم هر کجای دنیا که دیدم کشوری پیشرفت کرده و یا در حال پیشرفت است علاقۀ شدیدی به خاک وطن در میان مردم وجود دارد و آن انرژی که باید چنین حسی را به وجود آورد حاکمیتها هستند ، اگر بخواهیم پیشرفت کنیم اول باید حاکمانی داشته باشیم که مهمترین تعلق خاطرشان پیشرفت ایران باشد ، بعد به اجماع برسیم و ساختار درست کنیم.
(یاد داشتی از دکتر محمود سریع القلم)
🆔@Practicalethics
✳100 مورد از سبک زندگي پيامبر اکرم (ص).
1- هنگام راه رفتن با آرامي و وقار راه مي رفت
2- در راه رفتن قدم ها را بر زمين نمي کشيد.
3- نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.
4-هرکه را مي ديد مبادرت به سلام مي کرد و کسي در سلام بر او سبقت نگرفت.
5-وقتي با کسي دست مي داد دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي کشيد.
6-با مردم چنان معاشرت مي کرد که هرکس گمان مي کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است.
7-هرگاه به کسي مي نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمي کرد.
8-هرگز به روي مردم چشم نمي دوخت و خيره نگاه نمي کرد.
9-چون اشاره مي کرد با دست اشاره مي کرد نه با چشم و ابرو.
10-سکوتي طولاني داشت و تا نياز نمي شد لب به سخن نمي گشود.
11-هرگاه با کسي، هم صحبت مي شد به سخنان او خوب گوش فرا مي داد.
12-چون با کسي سخن مي گفت کاملا برمي گشت و رو به او مي نشست.
13-با هرکه مي نشست تا او اراده برخاستن نمي کرد آن حضرت برنمي خاست.
14-در مجلسي نمي نشست و برنمي خاست مگر با ياد خدا.
15-هنگام ورود به مجلسي در آخر و نزديک درب مي نشست نه در صدر آن.
16-در مجلس جاي خاصي را به خود اختصاص نمي داد و از آن نهي مي کرد.
17- هرگز در حضور مردم تکيه نمي زد.
18- اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
19-اگر در محضر او چيزي رخ مي داد که ناپسند وي بود ناديده مي گرفت.
20-اگر از کسي خطايي صادر مي گشت آن را نقل نمي کرد.
21-کسي را برای لغزش و خطاي در سخن مواخذه نمي کرد.
22-هرگز با کسي جدل و منازعه نمي کرد.
23-هرگز سخن کسي را قطع نمي کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.
24- در پاسخ به سوال دقت مي کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
25-چون سخن ناصواب از کسي مي شنيد. نمي فرمود « چرا فلاني چنين گفت» بلکه مي فرمود « بعضي مردم را چه مي شود که چنين مي گويند؟»
26-با فقرا زياد نشست و برخاست مي کرد و با آنان هم غذا مي شد.
27-دعوت بندگان و غلامان را مي پذيرفت.
28-هديه را قبول مي کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود.
29- بيش از همه صله رحم به جا مي آورد.
30- به خويشاوندان خود احسان مي کرد بي آنکه آنان را بر ديگران برتري دهد.
31- کار نيک را تحسين و تشويق مي فرمود و کار بد را تقبيح مي نمود و از آن نهي مي کرد.
32- آنچه موجب صلاح دين و دنياي مردم بود به آنان مي فرمود و مکرر ميگفت هرآنچه حاضران از من مي شنوند به غايبان برسانند.
33- هرکه عذر مي آورد عذر او را قبول مي کرد.
34- هرگز کسي را حقير نمي شمرد.
35- هرگز کسي را دشنام نداد و يا به لقب هاي بد نخواند.
36- هرگز کسي از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد.
37- هرگز عيب مردم را جستجو نمي کرد.
38- از شر مردم برحذر بود ولي از آنان کناره نمي گرفت و با همه خوشخو بود.
39- هرگز مذمت مردم را نمي کرد و بسيار مدح آنان نمي گفت.
40- بر جسارت ديگران صبر مي فرمود و بدي را به نيکي جزا مي داد.
41- از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود.
42- سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد.
43- اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد.
44- با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.
45-در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.
46-ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد.
47-وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.
48-هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.
49-اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد.
50-اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.
51-عزيزترين افراد نزد او کسي بود که خيرش بيشتر به ديگران مي رسيد.
52-احدي از محضر او نا اميد نبود و مي فرمود « برسانيد به من حاجت کسي را که نمي تواند حاجتش را به من برساند.»
53- هرگاه کسي از او حاجتي مي خواست اگر مقدور بود روا مي فرمود و گرنه با سخني خوش و با وعده اي نيکو او را راضي مي کرد.
54- هرگز جواب رد به درخواست کسي نداد مگر آنکه براي معصيت باشد.
55- پيران را بسيار اکرام مي کرد و با کودکان بسيار مهربان بود.
56-غريبان را خيلي مراعات مي کرد.
57-با نيکي به شروران، دل آنان را به دست مي آورد و مجذوب خود مي کرد.
58-همواره متبسم بود و در عين حال خوف زيادي از خدا بردل داشت .
59-چون شاد مي شد چشم ها را بر هم مي گذاشت و خيلي اظهار فرح نمي کرد.
60-اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و صدايش به خنده بلند نمي شد .
61-مزاح مي کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمي زد.
62-نام بد را تغيير مي داد و به جاي آن نام نيک مي گذاشت.
63-بردباري اش همواره بر خشم او سبقت مي گرفت.
64- براي امور دنيوی ناراحت نمي شد و يا به خشم نمي آمد.
65- براي خدا چنان به خشم مي آمد که ديگر کسي او را نمي شناخت
66-هرگز براي خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حريم حق شکسته
1- هنگام راه رفتن با آرامي و وقار راه مي رفت
2- در راه رفتن قدم ها را بر زمين نمي کشيد.
3- نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.
4-هرکه را مي ديد مبادرت به سلام مي کرد و کسي در سلام بر او سبقت نگرفت.
5-وقتي با کسي دست مي داد دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي کشيد.
6-با مردم چنان معاشرت مي کرد که هرکس گمان مي کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است.
7-هرگاه به کسي مي نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمي کرد.
8-هرگز به روي مردم چشم نمي دوخت و خيره نگاه نمي کرد.
9-چون اشاره مي کرد با دست اشاره مي کرد نه با چشم و ابرو.
10-سکوتي طولاني داشت و تا نياز نمي شد لب به سخن نمي گشود.
11-هرگاه با کسي، هم صحبت مي شد به سخنان او خوب گوش فرا مي داد.
12-چون با کسي سخن مي گفت کاملا برمي گشت و رو به او مي نشست.
13-با هرکه مي نشست تا او اراده برخاستن نمي کرد آن حضرت برنمي خاست.
14-در مجلسي نمي نشست و برنمي خاست مگر با ياد خدا.
15-هنگام ورود به مجلسي در آخر و نزديک درب مي نشست نه در صدر آن.
16-در مجلس جاي خاصي را به خود اختصاص نمي داد و از آن نهي مي کرد.
17- هرگز در حضور مردم تکيه نمي زد.
18- اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
19-اگر در محضر او چيزي رخ مي داد که ناپسند وي بود ناديده مي گرفت.
20-اگر از کسي خطايي صادر مي گشت آن را نقل نمي کرد.
21-کسي را برای لغزش و خطاي در سخن مواخذه نمي کرد.
22-هرگز با کسي جدل و منازعه نمي کرد.
23-هرگز سخن کسي را قطع نمي کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.
24- در پاسخ به سوال دقت مي کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
25-چون سخن ناصواب از کسي مي شنيد. نمي فرمود « چرا فلاني چنين گفت» بلکه مي فرمود « بعضي مردم را چه مي شود که چنين مي گويند؟»
26-با فقرا زياد نشست و برخاست مي کرد و با آنان هم غذا مي شد.
27-دعوت بندگان و غلامان را مي پذيرفت.
28-هديه را قبول مي کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود.
29- بيش از همه صله رحم به جا مي آورد.
30- به خويشاوندان خود احسان مي کرد بي آنکه آنان را بر ديگران برتري دهد.
31- کار نيک را تحسين و تشويق مي فرمود و کار بد را تقبيح مي نمود و از آن نهي مي کرد.
32- آنچه موجب صلاح دين و دنياي مردم بود به آنان مي فرمود و مکرر ميگفت هرآنچه حاضران از من مي شنوند به غايبان برسانند.
33- هرکه عذر مي آورد عذر او را قبول مي کرد.
34- هرگز کسي را حقير نمي شمرد.
35- هرگز کسي را دشنام نداد و يا به لقب هاي بد نخواند.
36- هرگز کسي از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد.
37- هرگز عيب مردم را جستجو نمي کرد.
38- از شر مردم برحذر بود ولي از آنان کناره نمي گرفت و با همه خوشخو بود.
39- هرگز مذمت مردم را نمي کرد و بسيار مدح آنان نمي گفت.
40- بر جسارت ديگران صبر مي فرمود و بدي را به نيکي جزا مي داد.
41- از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود.
42- سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد.
43- اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد.
44- با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.
45-در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.
46-ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد.
47-وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.
48-هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.
49-اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد.
50-اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.
51-عزيزترين افراد نزد او کسي بود که خيرش بيشتر به ديگران مي رسيد.
52-احدي از محضر او نا اميد نبود و مي فرمود « برسانيد به من حاجت کسي را که نمي تواند حاجتش را به من برساند.»
53- هرگاه کسي از او حاجتي مي خواست اگر مقدور بود روا مي فرمود و گرنه با سخني خوش و با وعده اي نيکو او را راضي مي کرد.
54- هرگز جواب رد به درخواست کسي نداد مگر آنکه براي معصيت باشد.
55- پيران را بسيار اکرام مي کرد و با کودکان بسيار مهربان بود.
56-غريبان را خيلي مراعات مي کرد.
57-با نيکي به شروران، دل آنان را به دست مي آورد و مجذوب خود مي کرد.
58-همواره متبسم بود و در عين حال خوف زيادي از خدا بردل داشت .
59-چون شاد مي شد چشم ها را بر هم مي گذاشت و خيلي اظهار فرح نمي کرد.
60-اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و صدايش به خنده بلند نمي شد .
61-مزاح مي کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمي زد.
62-نام بد را تغيير مي داد و به جاي آن نام نيک مي گذاشت.
63-بردباري اش همواره بر خشم او سبقت مي گرفت.
64- براي امور دنيوی ناراحت نمي شد و يا به خشم نمي آمد.
65- براي خدا چنان به خشم مي آمد که ديگر کسي او را نمي شناخت
66-هرگز براي خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حريم حق شکسته