👆توصیه اکید استاد شفیعی کدکنی درباره اهمیت روحیه و نشاط در سعادت فردی و اجتماعی.
بسیار شنیدنی و پندآموز.
بسیار شنیدنی و پندآموز.
Forwarded from بازگشت به کودکی
🍒یاد دارم که در ایام کودکی، اهل عبادت بودم و شبها بر میخاستم و نماز میگزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم!
شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته، میخواندم.
در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند، خوابیدهاند!
پدر را گفتم : از اینان کسی سر بر نمیدارد که نمازی بخواند. خواب غفلت، چنان اینان را برده است که گویی نخفتهاند، بلکه مردهاند!
پدر گفت : تو نیز اگر میخفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی!🍒
“گلستان سعدی"
🆔aashoorinejad
شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته، میخواندم.
در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند، خوابیدهاند!
پدر را گفتم : از اینان کسی سر بر نمیدارد که نمازی بخواند. خواب غفلت، چنان اینان را برده است که گویی نخفتهاند، بلکه مردهاند!
پدر گفت : تو نیز اگر میخفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی!🍒
“گلستان سعدی"
🆔aashoorinejad
🔔 به استحضار اساتید، صاحب نظران، دانشجویان و علاقمندان به مباحث تخصصی دانش اخلاق کاربردی میرساند، مقاله اینجانب با عنوان روش شناسی موردکاوانه در اخلاق کاربردی به صورت آن لاین در مجله پژوهشهای فلسفی کلامی انتشار یافت.
امید و انتظار می رود که پس از مطالعه، نقطه نظرات عالمانه خویش را بر نویسنده ارزانی بدارید.
📎لینک مقاله:
http://pfk.qom.ac.ir/article_1106.html
🆔 @Practicalethics
امید و انتظار می رود که پس از مطالعه، نقطه نظرات عالمانه خویش را بر نویسنده ارزانی بدارید.
📎لینک مقاله:
http://pfk.qom.ac.ir/article_1106.html
🆔 @Practicalethics
✍مقاله روش شناسی موردکاوانه در اخلاق کاربردی
مجله پژوهش های فلسفی کلامی، مقاله 5، دوره 19، شماره 75، بهار 1397، صفحه 101-120
نویسنده: محمدتقی اسلامی، استادیار پژوهشکده اخلاق و معنویت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
💧چکیده:
روششناسی در اخلاق کاربردی به معنای روش توجیه و حلِ مسائل اخلاقی است. سه روش عمده در این عرصه به رقابت با یکدیگر برخاستهاند: روش نخست، قیاسگرایی است که بر اهمیت نظریههای اخلاقی و بهکار بستن آنها در توجیه مسائل اخلاقی تأکید دارد و به اصطلاح متضمن نگاه از بالا به پایین است. دوم، استقراءگرایی است که رویکردی جزئینگر و ضد نظریه دارد و بهاصطلاح طرفدار نگاه از پایین به بالا است. سوم، اصلگرایی است که با نگاهی اعتدالی به کاربرد نظریههای کلان اخلاقی در مقام عمل، سعی میکند تا با ضرب دو نگاه از بالا به پایین و از پایین به بالا، به راهحلّی منسجم دست یابد. موضوع بحث در این مقاله به روش دوم، یعنی استقراءگرایی مربوط میشود. این روش در جایی که داوریها را نمیتوان بهسادگی تحت هنجارهای کلّی قرار داد، بر تصمیمگیری عملی دربارۀ موردهای جزئی متمرکز میشود. طرفداران این روش شکلهای گوناگونی از استقراء را به رسمیت شناختهاند که مهمترین و جامعترین آنها عبارتند از: موردکاوی یا مطالعۀ اوضاع و احوال خاص، اخلاق داستانی و برخی تقریرهای فضیلتگرایی اخلاقی. این مقاله به بحث و بررسی موردکاوی اختصاص یافته و میکوشد تا نقاط قوّت و ضعف این رویکرد روشی را نشان دهد.
📎📎لینک مطالعه کل مقاله:
http://pfk.qom.ac.ir/article_1106.html
🆔@Practicalethics
مجله پژوهش های فلسفی کلامی، مقاله 5، دوره 19، شماره 75، بهار 1397، صفحه 101-120
نویسنده: محمدتقی اسلامی، استادیار پژوهشکده اخلاق و معنویت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
💧چکیده:
روششناسی در اخلاق کاربردی به معنای روش توجیه و حلِ مسائل اخلاقی است. سه روش عمده در این عرصه به رقابت با یکدیگر برخاستهاند: روش نخست، قیاسگرایی است که بر اهمیت نظریههای اخلاقی و بهکار بستن آنها در توجیه مسائل اخلاقی تأکید دارد و به اصطلاح متضمن نگاه از بالا به پایین است. دوم، استقراءگرایی است که رویکردی جزئینگر و ضد نظریه دارد و بهاصطلاح طرفدار نگاه از پایین به بالا است. سوم، اصلگرایی است که با نگاهی اعتدالی به کاربرد نظریههای کلان اخلاقی در مقام عمل، سعی میکند تا با ضرب دو نگاه از بالا به پایین و از پایین به بالا، به راهحلّی منسجم دست یابد. موضوع بحث در این مقاله به روش دوم، یعنی استقراءگرایی مربوط میشود. این روش در جایی که داوریها را نمیتوان بهسادگی تحت هنجارهای کلّی قرار داد، بر تصمیمگیری عملی دربارۀ موردهای جزئی متمرکز میشود. طرفداران این روش شکلهای گوناگونی از استقراء را به رسمیت شناختهاند که مهمترین و جامعترین آنها عبارتند از: موردکاوی یا مطالعۀ اوضاع و احوال خاص، اخلاق داستانی و برخی تقریرهای فضیلتگرایی اخلاقی. این مقاله به بحث و بررسی موردکاوی اختصاص یافته و میکوشد تا نقاط قوّت و ضعف این رویکرد روشی را نشان دهد.
📎📎لینک مطالعه کل مقاله:
http://pfk.qom.ac.ir/article_1106.html
🆔@Practicalethics
وداع ماه #رمضان از زبان سعدی شیرازی
برگ تحویل میکند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
غادر الحب صحبة الاحباب
فارق الخل عشرة الخلان
ماه فرخنده، روی برپیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوداع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
مهر فرمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار زار مینالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر که بازآید
روز نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند
ورنه هر سال گل دمد بستان
روز بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان
خاک چندان از آدمی بخورد
که شود خاک و آدمی یکسان
هردم از روزگار ما جزویست
که گذر میکند چو برق یمان
کوه اگر جزو جزو برگیرند
متلاشی شود به دور زمان
تا قیامت که دیگر آب حیات
بازگردد به جوی رفته روان
یا رب آن دم که دم فرو بندد
ملک الموت واقف شیطان
کار جان پیش اهل دل سهلست
تو نگه دار جوهر ایمان
کلیات سعدی، تصحیح محمد علی فروغی، قطعات (انتشارات هرمس، تهران، ۱۳۸۵)، ص۱۰۹۷.
🆔@Practicalethics
برگ تحویل میکند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
غادر الحب صحبة الاحباب
فارق الخل عشرة الخلان
ماه فرخنده، روی برپیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوداع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
مهر فرمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار زار مینالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر که بازآید
روز نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند
ورنه هر سال گل دمد بستان
روز بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان
خاک چندان از آدمی بخورد
که شود خاک و آدمی یکسان
هردم از روزگار ما جزویست
که گذر میکند چو برق یمان
کوه اگر جزو جزو برگیرند
متلاشی شود به دور زمان
تا قیامت که دیگر آب حیات
بازگردد به جوی رفته روان
یا رب آن دم که دم فرو بندد
ملک الموت واقف شیطان
کار جان پیش اهل دل سهلست
تو نگه دار جوهر ایمان
کلیات سعدی، تصحیح محمد علی فروغی، قطعات (انتشارات هرمس، تهران، ۱۳۸۵)، ص۱۰۹۷.
🆔@Practicalethics
الهى عظمت وكبريائى مخصوص تو
عفو، رحمت ، تقوا و مغفرت از تو
امید آن داریم اندك تقوائى كه ببركت رمضان عايدمان شده با
رضايت تو وحبيبت موجب شود که
ما را درخيل خانواده او
وارد كنى و از خيرات آنها بهره مندمان فرمایی
و ازبليات مصونمان دارى
... و اگر ممكن نيست
تقاضاى الحاق به سايربندگان صالح
و مخلصت داريم.
به یقین رضايت حبيبت محمد و آل او
بر رضايت دشمنان ارجح است.
ببركت صلوات بر آنها
دراين عيد پاداش خاصمان عطا فرما
عفو، رحمت ، تقوا و مغفرت از تو
امید آن داریم اندك تقوائى كه ببركت رمضان عايدمان شده با
رضايت تو وحبيبت موجب شود که
ما را درخيل خانواده او
وارد كنى و از خيرات آنها بهره مندمان فرمایی
و ازبليات مصونمان دارى
... و اگر ممكن نيست
تقاضاى الحاق به سايربندگان صالح
و مخلصت داريم.
به یقین رضايت حبيبت محمد و آل او
بر رضايت دشمنان ارجح است.
ببركت صلوات بر آنها
دراين عيد پاداش خاصمان عطا فرما
با کمال تاسف با خبر شدهایم دکتر محمد امین قانعی راد، رییس انجمن جامعه شناسی ایران، دار فانی را وداع گفته است. درگذشت این استاد بزرگوار را خدمت اهالی فرهنگ تسلیت عرض مینماییم.
🆔@Practicalethics
🆔@Practicalethics
🌑علی مرشدی زاد:
دوست و همکار گرامیمان دکتر محمد امین قانعیراد به رحمت خدا پیوست.
دیروز در جلسهی آخر هیات مدیرهی انجمن مطالعات صلح ایران حضور نداشتند. مدتی بود که به دلیل دست به گریبان بودن با بیماری بیپیر سرطان کمتر به جلسه میآمدند. اتفاقا در جلسه.ی دیروز ذکر خیر ایشان نیز به میان آمد، ولی چه کسی میدانست دکتر قانعی راد دیگر به جلسه نخواهند آمد و دیگر ایشان را نخواهیم دید. روحشان شاد.
دکتر قانعیراد شخصیتی وارسته و خودساخته داشتند. انسانی صریحاللهجه بودند. نسبت به مسائل جامعه حساس بودند و از انسانهای دارای دغدغه خوششان میآمد. یک بار از ایشان دربارهی رشتهی مددکاری مشورت گرفتم. پرسیدند برای چه میپرسی. گفتم دخترم به این رشته علاقمند است. پرسیدند برای چی؟ گفتم برای کمک به انسانها. گفتند فلانی این را قدر بدان. کمتر جوانانی امروزه این انگیزهها را دارند.
آخرین باری که به جلسهی انجمن مطالعات صلح آمدند در اثنای جلسه سر درد دلشان باز شد. گفتند «دارویی برای شیمیدرمانی مصرف میکنم که ماهانه با کمک بیمه خدمات درمانی نزدیک به یک میلیون برایم هزینه دارد. اخیرا برای گرفتن این دارو مراجعه کردم. گفتند با توجه به سیاستهای جدید حمایت از تولید ملی، دیگر وارد نمیشود. در عوض، دارویی مشابه داخلی به من دادند که هزینه بسیار کمتری هم داشت. چیزی حدود دویست هزار تومان. خوشحال آنها را گرفتم و نزد پزشکم بردم. وقتی آنها را دید گفت ببین! دارو باید دو ویژگی مهم داشته باشد. یکی اینکه تأثیر مثبت داشته باشد، و دیگر اینکه عوارض نداشته باشد. این دارو تاثیر ندارد و تا بخواهی عوارض دارد. بنابراین همینجا بینداز داخل سطل آشغالی. به پزشکم گفتم خب, با این اوضاع و احوال چه کنم؟ گفت من چند وقت دیگر سفری خارجی خواهم رفت. مقداری برای شما میآورم. بعد از آن هم خدا کریم است. نگران بودند که با این روش، ممکن است دارد تامین شود، ولی دیگر بیمه به آن تعلق نمیگیرد و عملا کل حقوق من صرف این دارو میشود.»
اکنون دیگر دکتر قانعیراد مشکل تامین دارو ندارد. به فکر قانعیرادهای دیگر باشیم.
دوست و همکار گرامیمان دکتر محمد امین قانعیراد به رحمت خدا پیوست.
دیروز در جلسهی آخر هیات مدیرهی انجمن مطالعات صلح ایران حضور نداشتند. مدتی بود که به دلیل دست به گریبان بودن با بیماری بیپیر سرطان کمتر به جلسه میآمدند. اتفاقا در جلسه.ی دیروز ذکر خیر ایشان نیز به میان آمد، ولی چه کسی میدانست دکتر قانعی راد دیگر به جلسه نخواهند آمد و دیگر ایشان را نخواهیم دید. روحشان شاد.
دکتر قانعیراد شخصیتی وارسته و خودساخته داشتند. انسانی صریحاللهجه بودند. نسبت به مسائل جامعه حساس بودند و از انسانهای دارای دغدغه خوششان میآمد. یک بار از ایشان دربارهی رشتهی مددکاری مشورت گرفتم. پرسیدند برای چه میپرسی. گفتم دخترم به این رشته علاقمند است. پرسیدند برای چی؟ گفتم برای کمک به انسانها. گفتند فلانی این را قدر بدان. کمتر جوانانی امروزه این انگیزهها را دارند.
آخرین باری که به جلسهی انجمن مطالعات صلح آمدند در اثنای جلسه سر درد دلشان باز شد. گفتند «دارویی برای شیمیدرمانی مصرف میکنم که ماهانه با کمک بیمه خدمات درمانی نزدیک به یک میلیون برایم هزینه دارد. اخیرا برای گرفتن این دارو مراجعه کردم. گفتند با توجه به سیاستهای جدید حمایت از تولید ملی، دیگر وارد نمیشود. در عوض، دارویی مشابه داخلی به من دادند که هزینه بسیار کمتری هم داشت. چیزی حدود دویست هزار تومان. خوشحال آنها را گرفتم و نزد پزشکم بردم. وقتی آنها را دید گفت ببین! دارو باید دو ویژگی مهم داشته باشد. یکی اینکه تأثیر مثبت داشته باشد، و دیگر اینکه عوارض نداشته باشد. این دارو تاثیر ندارد و تا بخواهی عوارض دارد. بنابراین همینجا بینداز داخل سطل آشغالی. به پزشکم گفتم خب, با این اوضاع و احوال چه کنم؟ گفت من چند وقت دیگر سفری خارجی خواهم رفت. مقداری برای شما میآورم. بعد از آن هم خدا کریم است. نگران بودند که با این روش، ممکن است دارد تامین شود، ولی دیگر بیمه به آن تعلق نمیگیرد و عملا کل حقوق من صرف این دارو میشود.»
اکنون دیگر دکتر قانعیراد مشکل تامین دارو ندارد. به فکر قانعیرادهای دیگر باشیم.
نه مرگ آنقدر ترسناک است
و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی
پای بر شرافت خود بگذارد
۲۹خرداد سالمرگ زنده یاد، دکتر علی شریعتی
روحش شاد و یادش گرامی
🆔@Practicalethics
و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی
پای بر شرافت خود بگذارد
۲۹خرداد سالمرگ زنده یاد، دکتر علی شریعتی
روحش شاد و یادش گرامی
🆔@Practicalethics
🔸نماز امام موسی صدر بر پیکر دکتر شریعتی در زینبیه دمشق، تیر ۱۳۵۶
🆔@Practicalethics
🆔@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
استاد سید علی اکبر حسینی؛ مجری برنامه پرطرفدار تلویزیونی «اخلاق در خانواده» در دهههای شصت و هفتاد و نماینده اسبق مجلس در سن ۷۹ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.
درگذشت این پیشکسوت مباحث اخلاقی در کشور را به خانواده، شاگردان و جامعه اخلاق پژوهان تسلیت عرض می کنیم.
🆔@Practicalethics
درگذشت این پیشکسوت مباحث اخلاقی در کشور را به خانواده، شاگردان و جامعه اخلاق پژوهان تسلیت عرض می کنیم.
🆔@Practicalethics
Telegram
attach 📎
🍒
همیشه فکر می کردم
قوی کسی است که چیز سنگینی از زمین برمی دارد،
امروز می دانم گاه برای قوی شدن، باید چیزهای سنگین را زمین گذاشت…🍒
aashoorinejad@ 🆔
همیشه فکر می کردم
قوی کسی است که چیز سنگینی از زمین برمی دارد،
امروز می دانم گاه برای قوی شدن، باید چیزهای سنگین را زمین گذاشت…🍒
aashoorinejad@ 🆔
📝 اخلاق رعایت حجاب
شبی را در یکی از بیمارستانهای خصوصی تهران، همراه بیمار بودم.
هنگام صبح برای ادای نماز وضو گرفته، جویای نمازخانه بیمارستان شدم. گفتند باید به طبقه ششم بروم. خوشحال شدم که خدا را شکر نمازخانه در این بیمارستان، مثل خیلی از جاهای اداری و خدماتی ما، در اتاقک زیرپله طبقه منفی سه نیست!
به طبقه ششم رسیدم، مکانی که به نمازخانه اختصاص یافته بود، طبق معمول اتاقک انباری تغییر کاربری یافته ای بود که سه نفر به زور گنجایش داشت. درب اتاقک نیمه باز بود و داخل آنقدر تاریک بود که هیچ چیزی را به چشم نمی دیدم. هر چه گشتم کلید برق را بیرون از اتاقک نیافتم. به ناچار وارد اتاقک شدم. تا در را را باز کردم، در میان ظلماتی که همه چیز محو بود ناگهان صدای جیغ خانمی را شنیدم:
-آقا برو بیرون!! آقا نگاه نکن!!
-فریده، فریده بیدار شو!!
دهشت زده گفتم:
ب ب برای نماز اومدم اینجا!!
- حالا برید! بیرون باشید!!
..خوار و خفیف و با حسی از اهانت شدگی از اتاقک ظلمانی بیرون آمدم!
منتظر ماندم که خانم های محترم اتاقک را ترک کنند. اما هر چه ماندم خبری نشد!
چون باید زودتر به بالین بیمارم برمی گشتم، تکه خشتی را از جاکفشی دم در اتاقک برداشتم و همانجا مشغول نماز شدم.
در اثنای نماز بودم که متوجه شدم دو خانمی که لباس خدمه بیمارستان را به تن داشتند، از اتاقک خارج شدند و زیر لب از اینکه باعث شده اند من روی زمین و در میان راهرو نماز بخوانم ابراز تاسف کردند.
... حوالی ۸ صبح کنار بالین مریضم ایستاده بودم که خانمی با لباس فرم خدمه بیمارستان به سراغم آمد:
- حاج آقا بابت اتفاقی که صبح افتاد از شما عذرخواهی می کنم، شما رو به خدا ما رو ببخشید!
فهمیدم ایشان یکی از دو خانم استراحت کننده در اتاقک صبحی هستند، ولی به درستی نمی دانستم که برای کدام اتفاق عذرخواهی می کند. برای اینکه از هول رعایت حجاب و شاید ناخواسته به من نامحرم! توهین کرده بودند؟! یا برای اینکه مانع شده بودند که نمازم را در اتاقک بخوانم؟! یا از این جهت که در ساعات انجام کار و ماموریت، در محلی نامناسب مشغول خواب شده بودند؟!
لحظاتی حیران ماندم که چه بگویم.
برای خواندن نماز در بیرون از اتاقک، هیچ دلخوری نداشتم. مسئولیت پی گیری انجام وظایف کادر بیمارستان در ساعات کاری هم به عهده من نبود، ضمن اینکه از ارائه خدمات بیمارستانی در این بیمارستان، نسبتا راضی بودم.
کاری که به نظرم جای عذرخواهی داشت، توهین و تحقیری بود که از هول رعایت حجاب، نسبت به من صورت گرفته بود.
این بود که در جواب گفتم:
- خواهش می کنم خانم، شما محترم هستید و تقصیری ندارید، در واقع مقصر اصلی آموزش های غلط دینی - تربیتی است که به جای تاکید بر فلسفه و آداب و اخلاق رعایت حجاب، تمام تاکید را بر ظواهر و قالب های پوشش زن مسلمان از نامحرمان گذاشته است. چنین آموزشها و پرورشهایی در اغلب موارد آسیب زاست و موجبات اهانت به دیگران را فراهم می آورد.
محمدتقی اسلامی
یکم تیر ۹۷
🆔@Practicalethics
شبی را در یکی از بیمارستانهای خصوصی تهران، همراه بیمار بودم.
هنگام صبح برای ادای نماز وضو گرفته، جویای نمازخانه بیمارستان شدم. گفتند باید به طبقه ششم بروم. خوشحال شدم که خدا را شکر نمازخانه در این بیمارستان، مثل خیلی از جاهای اداری و خدماتی ما، در اتاقک زیرپله طبقه منفی سه نیست!
به طبقه ششم رسیدم، مکانی که به نمازخانه اختصاص یافته بود، طبق معمول اتاقک انباری تغییر کاربری یافته ای بود که سه نفر به زور گنجایش داشت. درب اتاقک نیمه باز بود و داخل آنقدر تاریک بود که هیچ چیزی را به چشم نمی دیدم. هر چه گشتم کلید برق را بیرون از اتاقک نیافتم. به ناچار وارد اتاقک شدم. تا در را را باز کردم، در میان ظلماتی که همه چیز محو بود ناگهان صدای جیغ خانمی را شنیدم:
-آقا برو بیرون!! آقا نگاه نکن!!
-فریده، فریده بیدار شو!!
دهشت زده گفتم:
ب ب برای نماز اومدم اینجا!!
- حالا برید! بیرون باشید!!
..خوار و خفیف و با حسی از اهانت شدگی از اتاقک ظلمانی بیرون آمدم!
منتظر ماندم که خانم های محترم اتاقک را ترک کنند. اما هر چه ماندم خبری نشد!
چون باید زودتر به بالین بیمارم برمی گشتم، تکه خشتی را از جاکفشی دم در اتاقک برداشتم و همانجا مشغول نماز شدم.
در اثنای نماز بودم که متوجه شدم دو خانمی که لباس خدمه بیمارستان را به تن داشتند، از اتاقک خارج شدند و زیر لب از اینکه باعث شده اند من روی زمین و در میان راهرو نماز بخوانم ابراز تاسف کردند.
... حوالی ۸ صبح کنار بالین مریضم ایستاده بودم که خانمی با لباس فرم خدمه بیمارستان به سراغم آمد:
- حاج آقا بابت اتفاقی که صبح افتاد از شما عذرخواهی می کنم، شما رو به خدا ما رو ببخشید!
فهمیدم ایشان یکی از دو خانم استراحت کننده در اتاقک صبحی هستند، ولی به درستی نمی دانستم که برای کدام اتفاق عذرخواهی می کند. برای اینکه از هول رعایت حجاب و شاید ناخواسته به من نامحرم! توهین کرده بودند؟! یا برای اینکه مانع شده بودند که نمازم را در اتاقک بخوانم؟! یا از این جهت که در ساعات انجام کار و ماموریت، در محلی نامناسب مشغول خواب شده بودند؟!
لحظاتی حیران ماندم که چه بگویم.
برای خواندن نماز در بیرون از اتاقک، هیچ دلخوری نداشتم. مسئولیت پی گیری انجام وظایف کادر بیمارستان در ساعات کاری هم به عهده من نبود، ضمن اینکه از ارائه خدمات بیمارستانی در این بیمارستان، نسبتا راضی بودم.
کاری که به نظرم جای عذرخواهی داشت، توهین و تحقیری بود که از هول رعایت حجاب، نسبت به من صورت گرفته بود.
این بود که در جواب گفتم:
- خواهش می کنم خانم، شما محترم هستید و تقصیری ندارید، در واقع مقصر اصلی آموزش های غلط دینی - تربیتی است که به جای تاکید بر فلسفه و آداب و اخلاق رعایت حجاب، تمام تاکید را بر ظواهر و قالب های پوشش زن مسلمان از نامحرمان گذاشته است. چنین آموزشها و پرورشهایی در اغلب موارد آسیب زاست و موجبات اهانت به دیگران را فراهم می آورد.
محمدتقی اسلامی
یکم تیر ۹۷
🆔@Practicalethics
👆ادامه: اخلاق #رعایت_حجاب
در یکی از سالهای میانی دهه هفتاد، به دعوت اداره آموزش و پرورش یکی از شهرستانهای جنوب کشور، در ماه مبارک رمضان مشغول انجام وظیفه تبلیغی بودم. مدارس و دبیرستانهای گوناگون دخترانه و پسرانه دعوت میکردند تا برای آموزگاران و دانش آموزان سخنرانی و بیان احکام شرعی داشته باشم.
به یاد دارم که یکی از مدارس دعوت کننده، مدرسه دخترانه ای بود به نام " مدرسه راهنمایی فاطمه زهرا (س)".
خانم محترمی که برای دعوت تماس گرفت، خودش را معرفی نکرد.
پرسیدم: ببخشید خواهر، شما خانمه؟!
پاسخ داد: به مدرسه رسیدید، دم در زنگ بزنید، در را براتون باز می کنن.
در موعد مقرر، آدرس به دست راهی شدم و مدرسه را یافتم. درب مدرسه نیمه باز بود و پرده برزنتی ضخیمی پشت درب دیده می شد. تصورم این بود که لابد زنگ اف افی وجود دارد و زنگ میزنم و کسی پاسخ می دهد. ولی اف افی درکار نبود. زنگ معمولی نیمه شکسته ای بالای درب نصب شده بود که رنگ آن به مرور چنان پریده و با رنگ دیوار یکسان شده بود که به زور قابل رویت بود!
زنگ را زدم. خوشبختانه سالم بود، صدای الارم زنگ هم خیلی بلند بود.
لحظاتی منتظر ماندم. خبری از پاسخ نشد. دو باره و سه باره زنگ را نواختم.
باز هم خبری نشد!
حیران و سرگردان پشت در، با گردنی کج و قیافه ای بلاتکلیف انتظار می کشیدم که مردی پستچی فرا رسید. برای مدرسه نامه آورده بود.
پستچی تا مرا با لباس روحانیت درب مدرسه دید، با چهره ای خوشحال و شادان که انگار گمشده ای را پیدا کرده یا دوستی را پس از سالها دوری از نو دیده باشد، به طرفم آمد:
- آها، آقای حاج شیخ! ... سلام! ... خدا تو را امروز برای من فرستاده! هر وقت برای این مدرسه نامه دارم، غم عالمی دلمو میگیره که باید حدود یک ساعت معطل بشم تا یکی محض رضای خدا بیاد دم در و با رویی اخم آلود، در حالی که پشتش را به من کرده، نامه را تحویل بگیره! ... خدا رو شکر امروز تو هستی! حالا بیا اینجا را امضا کن و این نامه را ببر بده به مسئولین مدرسه!
هاج و واج، بدون اینکه حرفی بزنم، برگه رسید نامه رسان را امضا کردم و نامه را تحویل گرفتم.
- خدا خیرت بده حاجی! ... حالا بگو ببینم، اگه این خانم ها بیان دم در و خیلی عادی و رسمی، نامه را از من بیچاره تحویل بگیرن، خیلی بی عصمتی می شه؟!!
مثل آدم های حواس پرت به نامه رسان نگاه می کردم، شایدم نگران امضایی بودم که برای تحویل نامه ای کرده بودم که هنوز مطمئن نبودم که بتونم به دست صاحبش برسونم!
نفهمیدم نامه رسون چطوری خدا حافظی کرد و از پیشم رفت.
باری، بالاخره تصمیم گرفتم دل را به دریا بزنم و با چند فریاد "یا الله" پرده را با احتیاط زیاد کنار بزنم و وارد حیاط مدرسه شوم.
به محض ورود، دیدم که خانم ناظم حدود پنجاه نفر از دختران را مقابل ایوان ورودی به صف کرده، و به انتظار آمدن من، برایشان سخنرانی تمهیدی می کند!
تا به جمع مستمعین رسیدم، خانم ناظم به سرعت باد خود را در جای ناپیدایی مخفی کرد!
من ماندم و چندین صف از دختران سر در گریبان و زانو بغل گرفته ای که انگار بلاتشبیه مثل اسرای جنگی در مقابل فرمانده اردوگاه دشمن به صف شده بودند!!
سخنانی را برای بیست دقیقه تا نیم ساعت آماده کرده بودم، ولی به زور توانستم هشت تا ده دقیقه حرف بزنم!
لاجرم از ادامه سخنرانی منصرف شدم و خطاب به جمعی که همه، از هراس اینکه مبادا چشمشان به نامحرم بیفتد، به زمین زل زده بودند، گفتم:
مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد! خواهرهای من! از کجای تعلیمات اسلامی یاد گرفته اید که نگاه به نامحرم، در هر شرایطی حرام مسلم است؟!!
محمدتقی اسلامی
چهارم تیر ۹۷
@Practicalethics
در یکی از سالهای میانی دهه هفتاد، به دعوت اداره آموزش و پرورش یکی از شهرستانهای جنوب کشور، در ماه مبارک رمضان مشغول انجام وظیفه تبلیغی بودم. مدارس و دبیرستانهای گوناگون دخترانه و پسرانه دعوت میکردند تا برای آموزگاران و دانش آموزان سخنرانی و بیان احکام شرعی داشته باشم.
به یاد دارم که یکی از مدارس دعوت کننده، مدرسه دخترانه ای بود به نام " مدرسه راهنمایی فاطمه زهرا (س)".
خانم محترمی که برای دعوت تماس گرفت، خودش را معرفی نکرد.
پرسیدم: ببخشید خواهر، شما خانمه؟!
پاسخ داد: به مدرسه رسیدید، دم در زنگ بزنید، در را براتون باز می کنن.
در موعد مقرر، آدرس به دست راهی شدم و مدرسه را یافتم. درب مدرسه نیمه باز بود و پرده برزنتی ضخیمی پشت درب دیده می شد. تصورم این بود که لابد زنگ اف افی وجود دارد و زنگ میزنم و کسی پاسخ می دهد. ولی اف افی درکار نبود. زنگ معمولی نیمه شکسته ای بالای درب نصب شده بود که رنگ آن به مرور چنان پریده و با رنگ دیوار یکسان شده بود که به زور قابل رویت بود!
زنگ را زدم. خوشبختانه سالم بود، صدای الارم زنگ هم خیلی بلند بود.
لحظاتی منتظر ماندم. خبری از پاسخ نشد. دو باره و سه باره زنگ را نواختم.
باز هم خبری نشد!
حیران و سرگردان پشت در، با گردنی کج و قیافه ای بلاتکلیف انتظار می کشیدم که مردی پستچی فرا رسید. برای مدرسه نامه آورده بود.
پستچی تا مرا با لباس روحانیت درب مدرسه دید، با چهره ای خوشحال و شادان که انگار گمشده ای را پیدا کرده یا دوستی را پس از سالها دوری از نو دیده باشد، به طرفم آمد:
- آها، آقای حاج شیخ! ... سلام! ... خدا تو را امروز برای من فرستاده! هر وقت برای این مدرسه نامه دارم، غم عالمی دلمو میگیره که باید حدود یک ساعت معطل بشم تا یکی محض رضای خدا بیاد دم در و با رویی اخم آلود، در حالی که پشتش را به من کرده، نامه را تحویل بگیره! ... خدا رو شکر امروز تو هستی! حالا بیا اینجا را امضا کن و این نامه را ببر بده به مسئولین مدرسه!
هاج و واج، بدون اینکه حرفی بزنم، برگه رسید نامه رسان را امضا کردم و نامه را تحویل گرفتم.
- خدا خیرت بده حاجی! ... حالا بگو ببینم، اگه این خانم ها بیان دم در و خیلی عادی و رسمی، نامه را از من بیچاره تحویل بگیرن، خیلی بی عصمتی می شه؟!!
مثل آدم های حواس پرت به نامه رسان نگاه می کردم، شایدم نگران امضایی بودم که برای تحویل نامه ای کرده بودم که هنوز مطمئن نبودم که بتونم به دست صاحبش برسونم!
نفهمیدم نامه رسون چطوری خدا حافظی کرد و از پیشم رفت.
باری، بالاخره تصمیم گرفتم دل را به دریا بزنم و با چند فریاد "یا الله" پرده را با احتیاط زیاد کنار بزنم و وارد حیاط مدرسه شوم.
به محض ورود، دیدم که خانم ناظم حدود پنجاه نفر از دختران را مقابل ایوان ورودی به صف کرده، و به انتظار آمدن من، برایشان سخنرانی تمهیدی می کند!
تا به جمع مستمعین رسیدم، خانم ناظم به سرعت باد خود را در جای ناپیدایی مخفی کرد!
من ماندم و چندین صف از دختران سر در گریبان و زانو بغل گرفته ای که انگار بلاتشبیه مثل اسرای جنگی در مقابل فرمانده اردوگاه دشمن به صف شده بودند!!
سخنانی را برای بیست دقیقه تا نیم ساعت آماده کرده بودم، ولی به زور توانستم هشت تا ده دقیقه حرف بزنم!
لاجرم از ادامه سخنرانی منصرف شدم و خطاب به جمعی که همه، از هراس اینکه مبادا چشمشان به نامحرم بیفتد، به زمین زل زده بودند، گفتم:
مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد! خواهرهای من! از کجای تعلیمات اسلامی یاد گرفته اید که نگاه به نامحرم، در هر شرایطی حرام مسلم است؟!!
محمدتقی اسلامی
چهارم تیر ۹۷
@Practicalethics
👇👇ادامه: اخلاق #رعایت_حجاب
در آمریکا در سالن انتظار فرودگاه دالس واشینگتون بر روی صندلی آرام، غرق در تفکر نشسته بودم که ناگهان صدای جیغ و فریاد خانمی از درون دستشویی زنانه رشته افکارم را پاره کرد. مردی از قسمت دستشویی های زنانه، دست بر سرگرفته به حالت تسلیم بیرون پرید و زنی با فریادهای:
Shame on you!
Why don’t you shame!
او را تعقیب می کرد! از اینکه هیچ کس عکس العملی نشان نداد و ماجرای تعقیب و گریز هم تا چند قدمی بیشتر ادامه نیافت، فهمیدم شرارت قابل توجهی رخ نداده و مرد بیچاره، شاید به اشتباه برای قضای حاجت به قسمت زنانه وارد شده بود!
✍وجود حریم و پوشش میان زن و مرد بیگانه، اختصاص به زن و مرد مسلمان ندارد و احتمالاً ریشه در فطرت یا ضرورتی تاریخی برای حفظ سلامت زندگی اجتماعی انسانها دارد.
هم زنان و هم مردان گاه لازم می شود مکانهایی را به جنس خود اختصاص دهند و با کمال احترام به جنس مخالف، در حالی که از پیش اعلام کرده و مکان اختصاصی را با تابلو یا علامتی مشخص کرده باشند، از ورود جنس مخالف ممانعت کنند. مکانهایی مثل اتاق خواب زنانه یا مردانه (نه نمازخانه عمومی!)، اتاق پرو، دستشویی، حمام و از این قبیل، اختصاصی هستند و جنس مخالف حق ندارد به آنها وارد شود.
💥اما اکنون تصور کنید مردی بیگانه و نامحرم، بدون اطلاع قبلی یا به قول خودمان بدون گفتن «یا الله» وارد حریم خصوصی و اختصاصی زنی شود،
چه واکنشی از سوی زن پسندیده است؟
👈قرآن کریم در داستان ورود فرشته بر حضرت مریم، گزارش می کند که عین همین واقعه برای مریم رخ داد:
هنگامی که مریم از خانواده و اطرافیان خود کناره گرفت و جدای از آنان پوشش و پرده ای برای خود قرار داد، ناگهان جبرائیل به صورت انسانی خوش اندام و معتدل برای او ظاهر شد. (مریم: آیات 16 و 17).
شکی نیست که آن مکان حریم خصوصی مریم بوده که او برای انجام یک عمل شخصی پشت پرده و دور از دیدگاه اطرافیان خود، حتی مطابق نقلی برای استحمام به آنجا رفته بوده است.
و نیز شکی نیست که مریم به هیچ وجه در آن لحظه نمی دانسته که او فرشته است؛ بلکه کاملا بر این تصور بوده که مردی بیگانه و نامحرم به حریم خصوصی اش وارد شده است.
در آیه 18 نحوه برخورد مریم در آن لحظه را بیان می کند: مریم گفت: من از تو به خدای رحمان پناه می برم، اگر پرهیزگار هستی.
در این گفته مریم نکات اخلاقی ظریفی نهفته است که در آینده انشاءالله توضیح خواهم داد.
اما چرا مریم شوکه نشد؟
چرا با دستپاچگی بر سر آن نامحرم جیغ نکشید؟
چرا به خود اجازه نداد که به او بگوید: شرم بر تو! خجالت بکش! برو بیرون؟!
مگر او به حریم شخصی و ممنوعه او در پشت پرده وارد نشده بود؟!
پاسخ در نکاتی است که در تربیت اخلاقی مریم در ابعاد مختلف وجود دارد و از جمله در ظرافتها و دقتهایی در روابط انسانی است که او از دستگاه تربیت الهی آموخته است؛ پیش از آنکه مسائل ظاهری مربوط به پوشش از نامحرم را آموخته باشد.
محمدتقی اسلامی
هشتم تیرماه ۹۷
@Practicalethics
در آمریکا در سالن انتظار فرودگاه دالس واشینگتون بر روی صندلی آرام، غرق در تفکر نشسته بودم که ناگهان صدای جیغ و فریاد خانمی از درون دستشویی زنانه رشته افکارم را پاره کرد. مردی از قسمت دستشویی های زنانه، دست بر سرگرفته به حالت تسلیم بیرون پرید و زنی با فریادهای:
Shame on you!
Why don’t you shame!
او را تعقیب می کرد! از اینکه هیچ کس عکس العملی نشان نداد و ماجرای تعقیب و گریز هم تا چند قدمی بیشتر ادامه نیافت، فهمیدم شرارت قابل توجهی رخ نداده و مرد بیچاره، شاید به اشتباه برای قضای حاجت به قسمت زنانه وارد شده بود!
✍وجود حریم و پوشش میان زن و مرد بیگانه، اختصاص به زن و مرد مسلمان ندارد و احتمالاً ریشه در فطرت یا ضرورتی تاریخی برای حفظ سلامت زندگی اجتماعی انسانها دارد.
هم زنان و هم مردان گاه لازم می شود مکانهایی را به جنس خود اختصاص دهند و با کمال احترام به جنس مخالف، در حالی که از پیش اعلام کرده و مکان اختصاصی را با تابلو یا علامتی مشخص کرده باشند، از ورود جنس مخالف ممانعت کنند. مکانهایی مثل اتاق خواب زنانه یا مردانه (نه نمازخانه عمومی!)، اتاق پرو، دستشویی، حمام و از این قبیل، اختصاصی هستند و جنس مخالف حق ندارد به آنها وارد شود.
💥اما اکنون تصور کنید مردی بیگانه و نامحرم، بدون اطلاع قبلی یا به قول خودمان بدون گفتن «یا الله» وارد حریم خصوصی و اختصاصی زنی شود،
چه واکنشی از سوی زن پسندیده است؟
👈قرآن کریم در داستان ورود فرشته بر حضرت مریم، گزارش می کند که عین همین واقعه برای مریم رخ داد:
هنگامی که مریم از خانواده و اطرافیان خود کناره گرفت و جدای از آنان پوشش و پرده ای برای خود قرار داد، ناگهان جبرائیل به صورت انسانی خوش اندام و معتدل برای او ظاهر شد. (مریم: آیات 16 و 17).
شکی نیست که آن مکان حریم خصوصی مریم بوده که او برای انجام یک عمل شخصی پشت پرده و دور از دیدگاه اطرافیان خود، حتی مطابق نقلی برای استحمام به آنجا رفته بوده است.
و نیز شکی نیست که مریم به هیچ وجه در آن لحظه نمی دانسته که او فرشته است؛ بلکه کاملا بر این تصور بوده که مردی بیگانه و نامحرم به حریم خصوصی اش وارد شده است.
در آیه 18 نحوه برخورد مریم در آن لحظه را بیان می کند: مریم گفت: من از تو به خدای رحمان پناه می برم، اگر پرهیزگار هستی.
در این گفته مریم نکات اخلاقی ظریفی نهفته است که در آینده انشاءالله توضیح خواهم داد.
اما چرا مریم شوکه نشد؟
چرا با دستپاچگی بر سر آن نامحرم جیغ نکشید؟
چرا به خود اجازه نداد که به او بگوید: شرم بر تو! خجالت بکش! برو بیرون؟!
مگر او به حریم شخصی و ممنوعه او در پشت پرده وارد نشده بود؟!
پاسخ در نکاتی است که در تربیت اخلاقی مریم در ابعاد مختلف وجود دارد و از جمله در ظرافتها و دقتهایی در روابط انسانی است که او از دستگاه تربیت الهی آموخته است؛ پیش از آنکه مسائل ظاهری مربوط به پوشش از نامحرم را آموخته باشد.
محمدتقی اسلامی
هشتم تیرماه ۹۷
@Practicalethics
Forwarded from عبدالعلی بازرگان - تفسیر قرآن
بهلول را گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند.
بهلول گفت:
او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است.
🆔 @bazargan1
بهلول گفت:
او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است.
🆔 @bazargan1
🌺 یک تجربه:
برای هیچ متعصبی دلیل نیاور!
با او مجادله نکن!
او جبهه میگیرد....
کسی که جبهه گرفت دیگر فکر آموختن نیست؛ بلکه فکر پیروزیست.
تغییر دست خود شخص است
نه دیگران....
بگذار او خودش کنجکاو شود
و عقایدش را نقد کند.
تنها به او دو کلمه بیاموز:
«شــــــــــک کـــــن»
این آغاز تغییر است...
@Practicalethics
برای هیچ متعصبی دلیل نیاور!
با او مجادله نکن!
او جبهه میگیرد....
کسی که جبهه گرفت دیگر فکر آموختن نیست؛ بلکه فکر پیروزیست.
تغییر دست خود شخص است
نه دیگران....
بگذار او خودش کنجکاو شود
و عقایدش را نقد کند.
تنها به او دو کلمه بیاموز:
«شــــــــــک کـــــن»
این آغاز تغییر است...
@Practicalethics
📝تعصب و مدارا
انسان متعصب همانقدر که بر دیگران سخت میگیرد، در عقاید خویش خوشبینانه مینگرد و آسانگیر است.
موی سفید را در ماست دیگری میبیند و بیرون میکشد؛ اما خال درشت و سیاه را در صورت خویش نمیبیند.
تفاوت انسانها در اصل مدارا و آسانگیری نیست؛ در محل آن است. انسان متعصب بر خود آسان میگیرد و بر دیگری سخت. بر عکس انسان بردبار که بر خود سخت می گیرد و بر دیگری آسان.
ذهن متعصب، هنگام نقد دیگران، بسیار منطقی، لوژیک، دقیق، حقیقتطلب، بیرحم، حسابگر و فیلسوفمآب میشود؛ اما آنگاه که در باورها و اعتقادات خویش مینگرد، عارفانه چشم پاک و خطاپوش میگشاید و سنگ تساهل را تا قلۀ قاف بالا میبرد.
اگر عقیدهای را نپسندد، آن را چندان زیر و زبر میکند تا عیبی در آن بیابد، و اگر اندیشهای را باور کند، جز نیکی در آن نمیبیند. یکجا سراپا چشم است و مغز و هوشیاری، و در جایی دیگر، سادگی را از مرز بلاهت میگذراند. در مواجهه با دیگران فیلسوفی است که هر ریاضیدانی را شرمنده میکند؛ اما در اعتقادات خویش، عارفی است دلسوخته که سر به کوه و بیابان گذاشته است و ترانۀ «خوشا آنان که هِر از بِر ندانند» زمزمه میکند.
او همچنین در فهم محاسن و فضایل مذهب خویش، چشمی تیز و دلی بیدار دارد؛ اما دریغ از نیمنگاهی از سر همدلی به افکار و رفتار دیگران.
🆔 @Practicalethics
انسان متعصب همانقدر که بر دیگران سخت میگیرد، در عقاید خویش خوشبینانه مینگرد و آسانگیر است.
موی سفید را در ماست دیگری میبیند و بیرون میکشد؛ اما خال درشت و سیاه را در صورت خویش نمیبیند.
تفاوت انسانها در اصل مدارا و آسانگیری نیست؛ در محل آن است. انسان متعصب بر خود آسان میگیرد و بر دیگری سخت. بر عکس انسان بردبار که بر خود سخت می گیرد و بر دیگری آسان.
ذهن متعصب، هنگام نقد دیگران، بسیار منطقی، لوژیک، دقیق، حقیقتطلب، بیرحم، حسابگر و فیلسوفمآب میشود؛ اما آنگاه که در باورها و اعتقادات خویش مینگرد، عارفانه چشم پاک و خطاپوش میگشاید و سنگ تساهل را تا قلۀ قاف بالا میبرد.
اگر عقیدهای را نپسندد، آن را چندان زیر و زبر میکند تا عیبی در آن بیابد، و اگر اندیشهای را باور کند، جز نیکی در آن نمیبیند. یکجا سراپا چشم است و مغز و هوشیاری، و در جایی دیگر، سادگی را از مرز بلاهت میگذراند. در مواجهه با دیگران فیلسوفی است که هر ریاضیدانی را شرمنده میکند؛ اما در اعتقادات خویش، عارفی است دلسوخته که سر به کوه و بیابان گذاشته است و ترانۀ «خوشا آنان که هِر از بِر ندانند» زمزمه میکند.
او همچنین در فهم محاسن و فضایل مذهب خویش، چشمی تیز و دلی بیدار دارد؛ اما دریغ از نیمنگاهی از سر همدلی به افکار و رفتار دیگران.
🆔 @Practicalethics
Forwarded from 𝄃𝄃𝄂𝄂𝄀𝄁𝄃𝄂𝄂𝄃
✅ تفاوت پولداری و بخشندگی
💥دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم
تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی.
«همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت» «باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت.. «همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...
🌺کانال فرهنگی - اخلاقی #دواک🔻
🆔 @davaok
💥دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم
تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی.
«همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت» «باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت.. «همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...
🌺کانال فرهنگی - اخلاقی #دواک🔻
🆔 @davaok
⚫️ سالروز شهادت (یا رحلت شهادت گونه) مولایمان امام صادق علیه السلام را به همه همراهان گرامی تسلیت عرض می کنم.
به همین مناسبت، دو روایت از روایات مناسب با #اخلاق_جهانی آن حضرت را یاد آور می شوم:
✔️برای مسلمان شایسته نیست یهودی، نصرانی و مجوسی را به چیزی متهم کند که بدان علم ندارد.(دعائم الاسلام، ج 2، ص 460)
✔️ اگر فردی یهودی با تو همنشین شد با وی به نیکی همنشینی کن.(الفقیه، ج 4، ص 404).
🆔 @Practicalethics
به همین مناسبت، دو روایت از روایات مناسب با #اخلاق_جهانی آن حضرت را یاد آور می شوم:
✔️برای مسلمان شایسته نیست یهودی، نصرانی و مجوسی را به چیزی متهم کند که بدان علم ندارد.(دعائم الاسلام، ج 2، ص 460)
✔️ اگر فردی یهودی با تو همنشین شد با وی به نیکی همنشینی کن.(الفقیه، ج 4، ص 404).
🆔 @Practicalethics