Forwarded from اتچ بات
《مشت نمونه خروار!》
وضعیت ترافیک و کیفیت رانندگی افراد یک جامعه نشان دهنده میزان رشد شخصیت و تربیت اخلاقی، مدیریت شهری و فرهنگ شهرنشینی، سیاست و اقتصاد و مدیریت آن جامعه است و خلاصه اینکه "مشت نمونه خروار" است! شما همین آشفتگی و اغتشاش رانندگی در میدان و خیابان، درهم لولیدن سواره و پیاده، موتور سوار و تریلی، پراید وپورشه و بلدوزر...، تخلف از قانون و مقررات، آشنا نبودن به حقوق خود و تجاوز به حقوق دیگران، شتاب زدگی و تعجیل، فرصت طلبی و ترجیح منافع شخصی، خشونت و بی اخلاقی و کم تحملی و...را در سایر بخش های کشور نیز مشاهده می کنید!
این فیلم کوتاه از طرز رانندگی در تهران توسط برخی توریست های خارجی گرفته شده است!
#Practicalethics
وضعیت ترافیک و کیفیت رانندگی افراد یک جامعه نشان دهنده میزان رشد شخصیت و تربیت اخلاقی، مدیریت شهری و فرهنگ شهرنشینی، سیاست و اقتصاد و مدیریت آن جامعه است و خلاصه اینکه "مشت نمونه خروار" است! شما همین آشفتگی و اغتشاش رانندگی در میدان و خیابان، درهم لولیدن سواره و پیاده، موتور سوار و تریلی، پراید وپورشه و بلدوزر...، تخلف از قانون و مقررات، آشنا نبودن به حقوق خود و تجاوز به حقوق دیگران، شتاب زدگی و تعجیل، فرصت طلبی و ترجیح منافع شخصی، خشونت و بی اخلاقی و کم تحملی و...را در سایر بخش های کشور نیز مشاهده می کنید!
این فیلم کوتاه از طرز رانندگی در تهران توسط برخی توریست های خارجی گرفته شده است!
#Practicalethics
Telegram
attach 📎
Forwarded from محمدتقی اسلامی
💧 سرو نباشد به اعتدال محمد
به مناسبت سالروز رحلت حضرت رسالت پناه (ص) تقدیم به همراهان گرامی:
ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت
لیلهٔ اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمیگیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
گوشه ای از شیوه زندگانی و منش اخلاقی بی مثال پیامبر رحمت و مهربانی از زبان مولی علی علیه السلام:
«آن حضرت نان گندم تناول نفرمود و از نان جو هر گز سه مرتبه متوالی سیر نخورد. چون از دنیا رفت زرهش نزد یهودی به چهار درهم مرهون بود. هیچ طلا و نقره از او نماند. روزی بود که سیصد هزار درهم و چهار صد هزار درهم قسمت می فرمود، شب سائل می آمد و سؤال می کرد، می فرمود: ولله که امشب نزد آل محمد یک صاع جو و یک صاع گندم و یک درهم و یک دینار نیست.»
عین الحیات، ص 125.
@Practicalethics
به مناسبت سالروز رحلت حضرت رسالت پناه (ص) تقدیم به همراهان گرامی:
ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت
لیلهٔ اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمیگیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
گوشه ای از شیوه زندگانی و منش اخلاقی بی مثال پیامبر رحمت و مهربانی از زبان مولی علی علیه السلام:
«آن حضرت نان گندم تناول نفرمود و از نان جو هر گز سه مرتبه متوالی سیر نخورد. چون از دنیا رفت زرهش نزد یهودی به چهار درهم مرهون بود. هیچ طلا و نقره از او نماند. روزی بود که سیصد هزار درهم و چهار صد هزار درهم قسمت می فرمود، شب سائل می آمد و سؤال می کرد، می فرمود: ولله که امشب نزد آل محمد یک صاع جو و یک صاع گندم و یک درهم و یک دینار نیست.»
عین الحیات، ص 125.
@Practicalethics
📓 خصلت هایی که پیامبر بزرگ اسلام از خود دور کرده بودند:
«سه چیز را از خود دور کرده بودند: مجادله نمی فرمودند؛ بسیار حرف نمی زدند و در کاری که فایده نداشته باشد، متعرض نمی شدند. همچنین سه چیز از امور مردم را ترک کرده بودند: کسی را مذمت نمی فرمودند؛ عیبجویی کسی نمی کردند؛ و لغزش های مردم را پی نمی گرفتند. سخنی نمی فرمودند، مگر کلامی که در آن امید ثوابی داشته باشند.» عین الحیات، ص 123
@Practicalethics
«سه چیز را از خود دور کرده بودند: مجادله نمی فرمودند؛ بسیار حرف نمی زدند و در کاری که فایده نداشته باشد، متعرض نمی شدند. همچنین سه چیز از امور مردم را ترک کرده بودند: کسی را مذمت نمی فرمودند؛ عیبجویی کسی نمی کردند؛ و لغزش های مردم را پی نمی گرفتند. سخنی نمی فرمودند، مگر کلامی که در آن امید ثوابی داشته باشند.» عین الحیات، ص 123
@Practicalethics
🔰 سلام بر پیامبری که:
روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند.
کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند.
مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. من برای همین مبعوث شده ام تا هرکسی بتواند حق خود را از حاکم بدون لرزش صدا بگیرد.
گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید.
گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود.
بارها گفت که بر مردم آسان بگیرید زیرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بیاندازم.
گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد ،حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید.
گفت زنی به بهشت رفت و تنها کار خوبش این بود که به گربه ای غذا می داد.
روزی مردی را دید که ژولیده است. گفت آیا در خانه ات روغن نبود تا با آن موهای خود را مرتب کنی؟
گفت اسراف همیشه حرام است مگر برای خرید و استفاده از عطر. خودش همیشه عطر گل بنفشه می زد و در سفر هم همواره آن را با خود می برد.
می گفت ریش های خود را کوتاه نگه دارید زیرا به تمرکز و حافظه تان می افزاید.
در زمانی که قدری با کفار صلح شده بود. به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم انجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند... نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند.
در زمانی که دختران سنگسار می شدند،دختران خود را برروی زانو می نشاند و در جلوی دیگران آن ها می بوسید تا محبت را بیاموزند. از او پرسیدند فرزند پسر بهتر است یا دختر؟ گفت هر دو خوبند اما دختر ریحانه است، برگ گل است.
وقتی پسرش ابراهیم در سن خردسالی فوت کرد، بسیار گریست. گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ گفت گریه از رحم است. کسی که رحم ندارد، خدا هم به او رحم نمی کند.
هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که به پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است.
روزی در حال عبور از حاشیه شهر به گروهی یهودی برخورد که در حال ساز زدن و خواندن بودند، او را به بزم خود دعوت کردند و او پذیرفت. شخصی از اصحاب او را دید و به یهودیان حمله کرد که چرا با این کار به پیامبر خدا اهانت می کنید. پیامبر بر آشفت و به صحابی گفت که آن ها قصد محبت داشته اند و باید از آن ها عذر بخواهد
گل را می بویید و می گفت که این بوی بهشت است و باید به گل ها و درخت ها احترام بگذارید
او پیام آور اسلام بود،
رحمة للمومنین، رحمتی برای جهان(رحمه للعالمین)بود وهست.
مهم نیست که امروز بعضی پیروانش به نام او و مکتب او با نشان دادن چنگ و دندان بر مردمان سخت می گیرند
مهم آن است که او چنین نبود.
@Practicalethics
روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند.
کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند.
مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. من برای همین مبعوث شده ام تا هرکسی بتواند حق خود را از حاکم بدون لرزش صدا بگیرد.
گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید.
گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود.
بارها گفت که بر مردم آسان بگیرید زیرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بیاندازم.
گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد ،حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید.
گفت زنی به بهشت رفت و تنها کار خوبش این بود که به گربه ای غذا می داد.
روزی مردی را دید که ژولیده است. گفت آیا در خانه ات روغن نبود تا با آن موهای خود را مرتب کنی؟
گفت اسراف همیشه حرام است مگر برای خرید و استفاده از عطر. خودش همیشه عطر گل بنفشه می زد و در سفر هم همواره آن را با خود می برد.
می گفت ریش های خود را کوتاه نگه دارید زیرا به تمرکز و حافظه تان می افزاید.
در زمانی که قدری با کفار صلح شده بود. به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم انجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند... نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند.
در زمانی که دختران سنگسار می شدند،دختران خود را برروی زانو می نشاند و در جلوی دیگران آن ها می بوسید تا محبت را بیاموزند. از او پرسیدند فرزند پسر بهتر است یا دختر؟ گفت هر دو خوبند اما دختر ریحانه است، برگ گل است.
وقتی پسرش ابراهیم در سن خردسالی فوت کرد، بسیار گریست. گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ گفت گریه از رحم است. کسی که رحم ندارد، خدا هم به او رحم نمی کند.
هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که به پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است.
روزی در حال عبور از حاشیه شهر به گروهی یهودی برخورد که در حال ساز زدن و خواندن بودند، او را به بزم خود دعوت کردند و او پذیرفت. شخصی از اصحاب او را دید و به یهودیان حمله کرد که چرا با این کار به پیامبر خدا اهانت می کنید. پیامبر بر آشفت و به صحابی گفت که آن ها قصد محبت داشته اند و باید از آن ها عذر بخواهد
گل را می بویید و می گفت که این بوی بهشت است و باید به گل ها و درخت ها احترام بگذارید
او پیام آور اسلام بود،
رحمة للمومنین، رحمتی برای جهان(رحمه للعالمین)بود وهست.
مهم نیست که امروز بعضی پیروانش به نام او و مکتب او با نشان دادن چنگ و دندان بر مردمان سخت می گیرند
مهم آن است که او چنین نبود.
@Practicalethics
✍ ۱۰ کاری که باید در ابتدای یک روز کاری انجام دهید:
۱. دیر نرسید.
شما اگر دیر برسید، قبل از اینکه ساعت کاری بخواهد آغاز شود، همه چیز را خراب کردهاید. دقت کنید که رییس، کسانی که دیر به محل کار میرسند را افراد بیمسئولیتی میبیند و امتیاز کمتری برای آنها قایل میشود. حتا اگر برای اضافهکاری بمانید هم آن تاخیر و تصویر ذهنی ساختهشده جبران نمیشود. عادلانه نیست ولی باید قبول کنید که حقیقت همینطور است. پس تا میتوانید سر موقع یا حتی زودتر در محل کارتان حاضر باشید.
۲. به همکارانتان سلام کنید.
کافی است مدت کوتاهی وقت بگذارید و با همکارانتان سلام و احوال پرسی گرمی داشته باشید. رییسی که وارد میشود و سلام نمیکند، تمام تکنیکهای مدیریتیاش را، هر قدر هم عالی باشند، زایل کرده است.
چون از مهارتهای تعاملی بیاطلاع است. حتا اگر مدیر هم نباشید، باید در ابتدای روز یخ را بشکنید و خودتان را به عنوان یک فرد در دسترس و پذیرا معرفی کنید؛ نه کسی که در قالب سکوت، خود را از دیگران جدا میکند.
۳. چای/ قهوه نخورید.
افرادی که عادت دارند در ابتدای روز حتماقهوه یا چای بخورند، اگر در خانه وقت نکنند، مطمئن به محض رسیدن به محل کار اول سراغ چای یا قهوه را میگیرند.
مطالعات نشان داده که بهترین زمان برای صرف این نوشیدنیها، حوالی ۹:۳۰ صبح است. چون در این زمان هورمون استرس یا همان کورتیزول که انرژی را تعریف میکند، حوالی ۸ و ۹ صبح به اوج خود میرسد. وقتی در این زمان چای و قهوه میخورید، ترشح کورتیزول کاهش پیدا میکند و بیشتر وابسته به دریافت کافیین میشود. در حالی که در حالت طبیعی، کورتیزول حدود ساعت ۹:۳۰ کاهش پیدا میکند و باید با نوشیدن چای و قهوه جبران شود.
۴. به تمام پیامهایتان جواب ندهید.
وقتی پشت میزتان نشستید، مسلمن وسوسه میشوید که تمام پیامهای دریافتی را باز کنید و به آنها جواب بدهید. اما راه صحیح این است که در ده دقیقهی ابتدایی کار، یک نگاه کلی روی ایمیلها و پیامهای کاری روی شبکه های اجتماعیتان بیندازید و فقط آنهایی که مهمتر هستند را شناسایی کنید. چک کردن ایمیل از آن قبیل کارهایی است که شاید مهم به نظر برسد ولی جزو اولویتها نیست و نباید در ابتدای روز صورت بگیرد. و فراموش نکنید که اینستاگرام و فیسبوک قاتلین ذهن شما در ابتدا یک روز کاری هستند. چون ذهن درگیر تحلیل تصاویر و شبیه سازی بودن در آن محیط میشود.
۵. بدون داشتن یک برنامه کار را شروع نکنید.
قبل از اینکه کار را شروع کنید، ببینید که هدفتان چیست و چه برنامهای برای پیشبرد آن روز دارید. نگاهی به تقویم و برنامهها بیندازید و اولویتهایتان را بررسی کنید.
باید همین ابتدا از جلسهها، کنفرانسها و تماسهایی که در طول روز خواهید داشت، انجام بدهید
۶. کار آسانتر را اول انجام ندهید.
تحقیقات نشان داده همینطور که روز سپری میشود، میزان انرژی و قدرت ارادهی انسان تحلیل میرود.
پس لازم است تا کارهای مهمتر را در همان ابتدا که انرژی بیشتری دارید، به انجام برسانید. بعضیها در توصیف این کار میگویند: “قورباغهات را قورت بده.” که این در واقع یک نقل قول از «مارک تواین» (Mark Twain) است که میگفت: “اول هر صبح یک قورباغهی زنده را قورت بده؛ باقی روز هیچ چیز بدتری برای تو اتفاق نمیافتد.”
۷. چند کار را به طور همزمان انجام ندهید.
انسان چون در ابتدای روز انرژی زیادی دارد، فکر میکند که قادر است در آن واحد صد کار را انجام بدهد. اما تحقیقات نشان داده که انجام همزمان چند کار، بازدهی کلی را پایین میآورد. بهتر است در هر لحظه روی یک کار تمرکز کنید، چون در صورت نداشتن این برنامهریزی تمام روزتان هدر میرود.
۸. روی فکرهای منفی تمرکز نکنید.
شاید اول صبح مطلبی خواند یا شنیده باشید که ناراحتتان کند یا فکرتان را به خودش مشغول کند. شاید شب قبل، دعوا و سر و صدایی داشتید و از این بابت خلقتان تنگ است. اجازه ندهید که آن تجربهها حواس شما را پرت کنند یا خللی در کارهای امروزتان ایجاد کنند. در ذهنتان آن افکار را در یک جعبه قرار بدهید و در آن را ببندید، تا زمانی که از کار فارغ شوید و بتوانید دوباره برای حل و فصل کارها وقت بگذارید.
۹. جلسهای نگذارید.
جلسههای اول صبح درصد زیادی از ذخیرهی فکری و خلاقیت شما را تحلیل میبرند. ابتدای صبح را برای کارهایی صرف کنید که تمرکز و دقت زیادی میخواهند؛ مثلا نوشتن. اگر میخواهید در مورد موضوعهایی با رییس یا همکارتان صحبت کنید، این کار را در ساعتهای بعدازظهر که انرژی کمتر است، انجام بدهید؛ مگر اینکه صحبتهایتان نیاز به تفکر و تمرکز فراوانی دارد.
۱۰. یک برنامهی منظم داشته باشید.
دانشمندان میگویند که منابع شناختی انسان محدود هستند، به همین دلیل باید عاقلانه استفاده شوند. پس برای روزتان برنامه داشته باشید.
@Practicalethics
۱. دیر نرسید.
شما اگر دیر برسید، قبل از اینکه ساعت کاری بخواهد آغاز شود، همه چیز را خراب کردهاید. دقت کنید که رییس، کسانی که دیر به محل کار میرسند را افراد بیمسئولیتی میبیند و امتیاز کمتری برای آنها قایل میشود. حتا اگر برای اضافهکاری بمانید هم آن تاخیر و تصویر ذهنی ساختهشده جبران نمیشود. عادلانه نیست ولی باید قبول کنید که حقیقت همینطور است. پس تا میتوانید سر موقع یا حتی زودتر در محل کارتان حاضر باشید.
۲. به همکارانتان سلام کنید.
کافی است مدت کوتاهی وقت بگذارید و با همکارانتان سلام و احوال پرسی گرمی داشته باشید. رییسی که وارد میشود و سلام نمیکند، تمام تکنیکهای مدیریتیاش را، هر قدر هم عالی باشند، زایل کرده است.
چون از مهارتهای تعاملی بیاطلاع است. حتا اگر مدیر هم نباشید، باید در ابتدای روز یخ را بشکنید و خودتان را به عنوان یک فرد در دسترس و پذیرا معرفی کنید؛ نه کسی که در قالب سکوت، خود را از دیگران جدا میکند.
۳. چای/ قهوه نخورید.
افرادی که عادت دارند در ابتدای روز حتماقهوه یا چای بخورند، اگر در خانه وقت نکنند، مطمئن به محض رسیدن به محل کار اول سراغ چای یا قهوه را میگیرند.
مطالعات نشان داده که بهترین زمان برای صرف این نوشیدنیها، حوالی ۹:۳۰ صبح است. چون در این زمان هورمون استرس یا همان کورتیزول که انرژی را تعریف میکند، حوالی ۸ و ۹ صبح به اوج خود میرسد. وقتی در این زمان چای و قهوه میخورید، ترشح کورتیزول کاهش پیدا میکند و بیشتر وابسته به دریافت کافیین میشود. در حالی که در حالت طبیعی، کورتیزول حدود ساعت ۹:۳۰ کاهش پیدا میکند و باید با نوشیدن چای و قهوه جبران شود.
۴. به تمام پیامهایتان جواب ندهید.
وقتی پشت میزتان نشستید، مسلمن وسوسه میشوید که تمام پیامهای دریافتی را باز کنید و به آنها جواب بدهید. اما راه صحیح این است که در ده دقیقهی ابتدایی کار، یک نگاه کلی روی ایمیلها و پیامهای کاری روی شبکه های اجتماعیتان بیندازید و فقط آنهایی که مهمتر هستند را شناسایی کنید. چک کردن ایمیل از آن قبیل کارهایی است که شاید مهم به نظر برسد ولی جزو اولویتها نیست و نباید در ابتدای روز صورت بگیرد. و فراموش نکنید که اینستاگرام و فیسبوک قاتلین ذهن شما در ابتدا یک روز کاری هستند. چون ذهن درگیر تحلیل تصاویر و شبیه سازی بودن در آن محیط میشود.
۵. بدون داشتن یک برنامه کار را شروع نکنید.
قبل از اینکه کار را شروع کنید، ببینید که هدفتان چیست و چه برنامهای برای پیشبرد آن روز دارید. نگاهی به تقویم و برنامهها بیندازید و اولویتهایتان را بررسی کنید.
باید همین ابتدا از جلسهها، کنفرانسها و تماسهایی که در طول روز خواهید داشت، انجام بدهید
۶. کار آسانتر را اول انجام ندهید.
تحقیقات نشان داده همینطور که روز سپری میشود، میزان انرژی و قدرت ارادهی انسان تحلیل میرود.
پس لازم است تا کارهای مهمتر را در همان ابتدا که انرژی بیشتری دارید، به انجام برسانید. بعضیها در توصیف این کار میگویند: “قورباغهات را قورت بده.” که این در واقع یک نقل قول از «مارک تواین» (Mark Twain) است که میگفت: “اول هر صبح یک قورباغهی زنده را قورت بده؛ باقی روز هیچ چیز بدتری برای تو اتفاق نمیافتد.”
۷. چند کار را به طور همزمان انجام ندهید.
انسان چون در ابتدای روز انرژی زیادی دارد، فکر میکند که قادر است در آن واحد صد کار را انجام بدهد. اما تحقیقات نشان داده که انجام همزمان چند کار، بازدهی کلی را پایین میآورد. بهتر است در هر لحظه روی یک کار تمرکز کنید، چون در صورت نداشتن این برنامهریزی تمام روزتان هدر میرود.
۸. روی فکرهای منفی تمرکز نکنید.
شاید اول صبح مطلبی خواند یا شنیده باشید که ناراحتتان کند یا فکرتان را به خودش مشغول کند. شاید شب قبل، دعوا و سر و صدایی داشتید و از این بابت خلقتان تنگ است. اجازه ندهید که آن تجربهها حواس شما را پرت کنند یا خللی در کارهای امروزتان ایجاد کنند. در ذهنتان آن افکار را در یک جعبه قرار بدهید و در آن را ببندید، تا زمانی که از کار فارغ شوید و بتوانید دوباره برای حل و فصل کارها وقت بگذارید.
۹. جلسهای نگذارید.
جلسههای اول صبح درصد زیادی از ذخیرهی فکری و خلاقیت شما را تحلیل میبرند. ابتدای صبح را برای کارهایی صرف کنید که تمرکز و دقت زیادی میخواهند؛ مثلا نوشتن. اگر میخواهید در مورد موضوعهایی با رییس یا همکارتان صحبت کنید، این کار را در ساعتهای بعدازظهر که انرژی کمتر است، انجام بدهید؛ مگر اینکه صحبتهایتان نیاز به تفکر و تمرکز فراوانی دارد.
۱۰. یک برنامهی منظم داشته باشید.
دانشمندان میگویند که منابع شناختی انسان محدود هستند، به همین دلیل باید عاقلانه استفاده شوند. پس برای روزتان برنامه داشته باشید.
@Practicalethics
Forwarded from حمیدرضا جلائیپور (جامعهشناس)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☘️ هنرمندانی که صدای اعتراض ما به تحریمهای یکجانبه ترامپ هستند را تنها نگذاریم.
#همصدایی_دربرابر_تحریم
⭕️ برای امضا به لینک زیر مراجعه کنید:
https://goo.gl/ujmHx8
(فیلم از کانال کیوان مهرگان)
@hamidrezajalaeipour
#همصدایی_دربرابر_تحریم
⭕️ برای امضا به لینک زیر مراجعه کنید:
https://goo.gl/ujmHx8
(فیلم از کانال کیوان مهرگان)
@hamidrezajalaeipour
همراهان گرامی، لطفا در کمپین ضد تحریمی فوق☝️، که بدون هیچ گرایش سیاسی از سوی هنرمندان دلسوز کشور تشکیل شده شرکت فرمایید و همگی امضا کنید و به کانال ها و گروه های دیگر ارسال کنید. خدا بزرگ است!
@practicalethics
@practicalethics
Forwarded from 𝄃𝄃𝄂𝄂𝄀𝄁𝄃𝄂𝄂𝄃
🔴انسان تنها موجودی بر روی زمین است که درخت را برای تولید کاغذ قطع میکند و بر روی کاغذ مینویسد"درختان را حفظ کنید".
🆔 @davaok
🆔 @davaok
🔰 اخلاق جهانی و اجتماعی پیشوایان اسلام:
مسلمانان صدر اسلام به رهبری پیامبر اکرم (ص) چنان رابطه ای با دنیای خارج برقرار کرده بودند که اخلاق و رفتارشان توجه پادشاهان غیر مسلمان را جلب کرده بود. یک نمونه از این پادشاهان، پادشاه مسیحی حبشه بود. این پادشاه چنان جذب رفتار مسلمین شده بود که هر از چندی هدیه ای را برای پیامبر اسلام می فرستاد. حکایت زیر درباره یکی از هدایای این پادشاه است. این حکایت می تواند از جهات گوناگون درس آموز باشد:
پادشاه حبشه شمدی را که از طلا بافته شده بود برای پیامبر اسلام (ص) به عنوان هدیه فرستاد. هنگامی که این هدیه رسید، پیامبر در میان جمعی از اصحاب نشسته بود. پیامبر گفت که مایل است به پاس شایستگی های مولی علی (ع) این هدیه را به او تقدیم کند. عمار یاسر از میان جمع برجست و علی را از ماجرا با خبر ساخت و او را برای گرفتن هدیه به میان جمع آورد.
مولی علی پس از گرفتن هدیه به بازار مدینه رفت و آن را به چندین هزار دینار طلا فروخت و تمام این مبلغ را میان مهاجران و انصار تقسیم کرد، به طوری که حتی یک دینار برای خودش باقی نماند!
از کتاب: تأویل ما نزل من القرآن الکریم فی النبی و آله (ص)، تألیف ابن الجحام، ص 85 و 86.
@Practicalethics
مسلمانان صدر اسلام به رهبری پیامبر اکرم (ص) چنان رابطه ای با دنیای خارج برقرار کرده بودند که اخلاق و رفتارشان توجه پادشاهان غیر مسلمان را جلب کرده بود. یک نمونه از این پادشاهان، پادشاه مسیحی حبشه بود. این پادشاه چنان جذب رفتار مسلمین شده بود که هر از چندی هدیه ای را برای پیامبر اسلام می فرستاد. حکایت زیر درباره یکی از هدایای این پادشاه است. این حکایت می تواند از جهات گوناگون درس آموز باشد:
پادشاه حبشه شمدی را که از طلا بافته شده بود برای پیامبر اسلام (ص) به عنوان هدیه فرستاد. هنگامی که این هدیه رسید، پیامبر در میان جمعی از اصحاب نشسته بود. پیامبر گفت که مایل است به پاس شایستگی های مولی علی (ع) این هدیه را به او تقدیم کند. عمار یاسر از میان جمع برجست و علی را از ماجرا با خبر ساخت و او را برای گرفتن هدیه به میان جمع آورد.
مولی علی پس از گرفتن هدیه به بازار مدینه رفت و آن را به چندین هزار دینار طلا فروخت و تمام این مبلغ را میان مهاجران و انصار تقسیم کرد، به طوری که حتی یک دینار برای خودش باقی نماند!
از کتاب: تأویل ما نزل من القرآن الکریم فی النبی و آله (ص)، تألیف ابن الجحام، ص 85 و 86.
@Practicalethics
#تکه_یی_از_کتاب
توهم اخبار
" زلزله در سوماترا، سانحه ی هوایی در روسیه، مردی که سی سال دخترش را در زیرزمین زندانی کرد، جدایی هایدی کلام از سیل، حقوق های بالا در بانک های امریکا،حمله در پاکستان، استعفای رییس جمهور مالی، رکورد جدید جهانی در پرتاب وزنه و...
آیا واقعا نیازی هست همه ی این چیزها را بدانی؟
ما به طرز اعجاب آوری بمباران اطلاعتی می شویم، اما به طرز اعجاب آوری کم می دانیم! چرا؟ چون دو قرن پیش قالب مسمومی از اطلاعات را تحت عنوان «اخبار» خلق کردیم. اخبار برای ذهن به مثابه ی قند است برای بدن: اشتهاآور، آسان هضم و در درازمدت بسیار مخرب.
سه سال قبل تجربه یی را شروع کردم. ممنوعیت خواندن و شنیدن اخبار. حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلات را لغو کردم. از شر رادیو تلوزیون خلاص شدم و ... اول سخت بود. خیلی سخت. مدام میترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی جهان بینی تازه یی داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال: افکار صریح تر، دید ارزشمندتر، تصمیمات بهتر و زمان بسیار بیشتر و بهترین نکته: هیچ چیز مهمی را از دست ندادم...
پیش بینی می کنم، توجه نکردن به اخبار به اندازه ی کنار گذاشتن هر یک از 98 خطای گفته شد در صفحات این کتاب به نفعت خواهد بود. این عادت را کاملا کنار بگذار . به جای آن، مقالات و کتاب های مطرح را بخوان؛ بله هیچ چیزی رقیب کتاب در شناخت جهان نمی شود." (ص313)
#هنر_شفاف_اندیشیدن
#رولف_دوبلی
#عادل_فردوسی_پور
#نشر_چشمه
@Practicalethics
👇👇
توهم اخبار
" زلزله در سوماترا، سانحه ی هوایی در روسیه، مردی که سی سال دخترش را در زیرزمین زندانی کرد، جدایی هایدی کلام از سیل، حقوق های بالا در بانک های امریکا،حمله در پاکستان، استعفای رییس جمهور مالی، رکورد جدید جهانی در پرتاب وزنه و...
آیا واقعا نیازی هست همه ی این چیزها را بدانی؟
ما به طرز اعجاب آوری بمباران اطلاعتی می شویم، اما به طرز اعجاب آوری کم می دانیم! چرا؟ چون دو قرن پیش قالب مسمومی از اطلاعات را تحت عنوان «اخبار» خلق کردیم. اخبار برای ذهن به مثابه ی قند است برای بدن: اشتهاآور، آسان هضم و در درازمدت بسیار مخرب.
سه سال قبل تجربه یی را شروع کردم. ممنوعیت خواندن و شنیدن اخبار. حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلات را لغو کردم. از شر رادیو تلوزیون خلاص شدم و ... اول سخت بود. خیلی سخت. مدام میترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی جهان بینی تازه یی داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال: افکار صریح تر، دید ارزشمندتر، تصمیمات بهتر و زمان بسیار بیشتر و بهترین نکته: هیچ چیز مهمی را از دست ندادم...
پیش بینی می کنم، توجه نکردن به اخبار به اندازه ی کنار گذاشتن هر یک از 98 خطای گفته شد در صفحات این کتاب به نفعت خواهد بود. این عادت را کاملا کنار بگذار . به جای آن، مقالات و کتاب های مطرح را بخوان؛ بله هیچ چیزی رقیب کتاب در شناخت جهان نمی شود." (ص313)
#هنر_شفاف_اندیشیدن
#رولف_دوبلی
#عادل_فردوسی_پور
#نشر_چشمه
@Practicalethics
👇👇
#هنر_شفاف_اندیشیدن
#رولف_دوبلی
مترجمان: #عادل_فردوسی_پور ،بهزاد توکلی و علی شهروز
#نشر_چشمه
324صفحه
@Practicalethics
#رولف_دوبلی
مترجمان: #عادل_فردوسی_پور ،بهزاد توکلی و علی شهروز
#نشر_چشمه
324صفحه
@Practicalethics
🔰امام حسن عسکری (ع) و توهین به شرابخوار:
شخصی از سادات به نام حسین بن حسن در قم به طور علنی شراب می نوشید. روزی برای حاجتی به خانۀ احمد بن اسحاق که وکیل امام حسن عسکری بود مراجعه کرد. احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد و او با غم و اندوه فراوان بازگشت.
مدتی بعد احمد بن اسحاق برای دیدار با امام به سامراء رفت و از امام اجازه خواست که وارد شود؛ ولی امام به او اجازه نداد. احمد از بی اعتنایی امام خیلی غمگین شد و گریۀ فراوانی کرد و آن قدر التماس کرد تا اینکه از امام اجازه ورود گرفت.
به محض ورود عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا از من گناهی سرزده؟! من که از ارادتمندان شما هستم؛ چرا اجازه ورود می دادید؟!
امام فرمود: چرا حسین بن حسن را از در خانه ات راندی؟!
احمد با گریه گفت: خدای من گواه است که فقط برای اینکه از می گساری و شرابخواری توبه کند، این کار را کردم. او با اینکه از سادات است و منسوب به شماست، به طور علنی می گساری می کند!
امام فرمود: با این حال شما حق ندارید کسی را خوار کنید و کوچک بشمارید؛ به ویژه اگر آن کس منسوب به ما باشد، می بایستی به احترام نسبتی که با ما دارد او را احترام کنید، نه اینکه دل او را بشکنید.
احمد می گوید هنگامی که به قم بازگشتم به دیدار حسین بن حسن رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم. حسین همینکه گفتار امام را شنید ازاعمال خود شرمنده شد و در همان مجلس توبه کرد و چون به خانه اش مراجعت کرد، همۀ شراب ها را بیرون ریخت و ظروف آنها را شکست و از بین برد.
حسین بن حسن بعد از آن تقوا پیشه کرد به طوری که از پارسایان شد تا اینکه وفات یافت و در کنار مزار حضرت فاطمۀ معصومه (ع) مدفون گردید.
از کتاب: تاریخ قم، ص 211.
@Practicalethics
شخصی از سادات به نام حسین بن حسن در قم به طور علنی شراب می نوشید. روزی برای حاجتی به خانۀ احمد بن اسحاق که وکیل امام حسن عسکری بود مراجعه کرد. احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد و او با غم و اندوه فراوان بازگشت.
مدتی بعد احمد بن اسحاق برای دیدار با امام به سامراء رفت و از امام اجازه خواست که وارد شود؛ ولی امام به او اجازه نداد. احمد از بی اعتنایی امام خیلی غمگین شد و گریۀ فراوانی کرد و آن قدر التماس کرد تا اینکه از امام اجازه ورود گرفت.
به محض ورود عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا از من گناهی سرزده؟! من که از ارادتمندان شما هستم؛ چرا اجازه ورود می دادید؟!
امام فرمود: چرا حسین بن حسن را از در خانه ات راندی؟!
احمد با گریه گفت: خدای من گواه است که فقط برای اینکه از می گساری و شرابخواری توبه کند، این کار را کردم. او با اینکه از سادات است و منسوب به شماست، به طور علنی می گساری می کند!
امام فرمود: با این حال شما حق ندارید کسی را خوار کنید و کوچک بشمارید؛ به ویژه اگر آن کس منسوب به ما باشد، می بایستی به احترام نسبتی که با ما دارد او را احترام کنید، نه اینکه دل او را بشکنید.
احمد می گوید هنگامی که به قم بازگشتم به دیدار حسین بن حسن رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم. حسین همینکه گفتار امام را شنید ازاعمال خود شرمنده شد و در همان مجلس توبه کرد و چون به خانه اش مراجعت کرد، همۀ شراب ها را بیرون ریخت و ظروف آنها را شکست و از بین برد.
حسین بن حسن بعد از آن تقوا پیشه کرد به طوری که از پارسایان شد تا اینکه وفات یافت و در کنار مزار حضرت فاطمۀ معصومه (ع) مدفون گردید.
از کتاب: تاریخ قم، ص 211.
@Practicalethics
ﻗﺮﻥ ۱۳ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ. ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ. ۱۲ ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ. ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ!!! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ آن ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ها متعلق به ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍن ها ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩند!
"ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻰ ﺁﯾﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ. ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ می شوند. ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ، ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ"
@Practicalethics
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ. ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ!!! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ آن ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ها متعلق به ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍن ها ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩند!
"ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻰ ﺁﯾﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ. ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ می شوند. ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ، ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ"
@Practicalethics
Forwarded from مصطفی ملکیان
🔅انتشار رمان دکتر فاستوس، نوشته توماس مان، انتشارات نیلوفر
🔸مترجم: حسن نقره چی
🔹ویراستار: مصطفی ملکیان
@mostafamalekian
🔸مترجم: حسن نقره چی
🔹ویراستار: مصطفی ملکیان
@mostafamalekian
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کمک به دیگران، نه تنها انجام مسئولیت، که معنابخش زندگی است.
@Practicalethics
@Practicalethics
🍀 کدام روحانی ما را به یاد پیامبر اسلام می اندازد؟
👈 احمد صدر حاج سید جوادی وزیر کشور و دادگستری دولت موقت، می گوید: بعد از انقلاب، در حالی که در دولت بسیار کار داشتم، روزی آیت الله طالقانی مرا خواست و گفت: «در اطراف منزل ما یک دکان مشروبفروشی بود که مردم در روزهای انقلاب حمله کردند و همه وسایلش را از بین بردند... الان صاحب آن مغازه از زندگی ساقط شده است. او را پیدا کنید و کمکش دهید تا دوباره روی پای خود بایستد.» باور کنید من(وزیر کشور) تا چند روز در آن منطقه میگشتم تا صاحب آن مشروبفروشی را پیدا کنم.
(محمد اسفندیاری، پیک آفتاب، پژوهشی در کارنامۀ زندگی و فکری آیتالله سید محمود طالقانی، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم، ص۳۰۴)
@Practicalethics
👈 احمد صدر حاج سید جوادی وزیر کشور و دادگستری دولت موقت، می گوید: بعد از انقلاب، در حالی که در دولت بسیار کار داشتم، روزی آیت الله طالقانی مرا خواست و گفت: «در اطراف منزل ما یک دکان مشروبفروشی بود که مردم در روزهای انقلاب حمله کردند و همه وسایلش را از بین بردند... الان صاحب آن مغازه از زندگی ساقط شده است. او را پیدا کنید و کمکش دهید تا دوباره روی پای خود بایستد.» باور کنید من(وزیر کشور) تا چند روز در آن منطقه میگشتم تا صاحب آن مشروبفروشی را پیدا کنم.
(محمد اسفندیاری، پیک آفتاب، پژوهشی در کارنامۀ زندگی و فکری آیتالله سید محمود طالقانی، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم، ص۳۰۴)
@Practicalethics
Forwarded from حقوق شهروندی
🔷اخلاق زیست خانوادگی بهترین مبنای قضاوت اخلاقی در زمینه کودک همسری است
🖌دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک در همایش کودک همسری خانه اندیشمندان علوم انسانی: اخلاق زیست خانوادگی بهترین مبنای قضاوت اخلاقی در زمینه کودک همسری است.
📝به گزارش روابط عمومی وزارت دادگستری، دکتر محمود عباسی – استاد دانشگاه و دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک در همایش کودک همسری خانه اندیشمندان علوم انسانی که با همکاری کمیته زنان انجمن علوم سیاسی ایران برگزار شد در سخنرانی خود با عنوان ازدواج های زودهنگام از منظر زیست خانوادگی با اشاره به تحولات اجتماعی و تغییر رویکردها تأکید کرد: در حوزه اخلاق ما با دوران گذار و تغییر نگرش اخلاق فردی به اخلاق اجتماعی مواجهیم و برای صیانت از حقوق مردم در زمینه مسائل اجتماعی روز به روز دامنه حقوق عمومی و مداخله دولت ها گسترش می یابد. یکی از وجوه بارز این عرصه را می توان در حوزه خانواده جستجو کرد. به همین دلیل باید موضوع را از منظر اخلاق زیست خانوادگی مورد بررسی قرار داد. در پرتو این نگاه، اخلاق فردی در خانواده نیز جایگاه خود را به اخلاق اجتماعی داده است. به همین دلیل هم اعتقادد داریم که در خانواده، والدین، فرزندان و اعضای خانواده باید به زیست مشترک خود در خانواده بنگرند و در پرتوی این نگاه هیچکس به تنهایی احساس نمی کند که باید تصمیم بگیرد.
برای استحکام خانواده و مدیریت آن از نظر اخلاقی همه مسئولند. همچنان که در سطح اجتماع نیز بسیاری از مسائل اینگونه اند؛ همانند محیط زیست که همه باید برای صیانت از آن احساس مسئولیت کنند. این احساس مسئولیت جمعی و همگانی در اجتماع شاخصه زندگی در جامعه امروزی است. بنابراین اخلاقیات نیز همانند دیگر پدیده های اجتماعی با این رویکرد مورد توجه است. وی افزود بر اساس معیارهای چهارگانه اخلاق زیستی که عبارتند از اصل استقلال و خود مختاری، اصل سودمندی، اصل ضرر نرساندن و اصل عدالت ازدواج های زودهنگام را باید با لحاظ زمینه های فرهنگی، جامعه شناختی و روانشناختی مورد بررسی قرار داد. در بررسی ازدواج های زودهنگام در پرتو اخلاق زیست خانوادگی این سوال مطح است که آیا این نوع ازدواج ها با اصل های خودمختاری، سودمندی و ضرر نرساندن انطباق دارد و مصالح عالیه کودکان و کرامت انسانی که خود از اصول بنیادین اخلاق اند سازکار است؟ ما باید در یک فضای علمی و بدون پیش فرض های خود ساخته این مباحث را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.
وی افزود: استحکام خانواده در پرتو اخلاق رقم می خورد و ضمانت اجراهای قانونی هرگز نمی توانند جایگاه اخلاق را تصاحب کنند.
🖌دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک در همایش کودک همسری خانه اندیشمندان علوم انسانی: اخلاق زیست خانوادگی بهترین مبنای قضاوت اخلاقی در زمینه کودک همسری است.
📝به گزارش روابط عمومی وزارت دادگستری، دکتر محمود عباسی – استاد دانشگاه و دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک در همایش کودک همسری خانه اندیشمندان علوم انسانی که با همکاری کمیته زنان انجمن علوم سیاسی ایران برگزار شد در سخنرانی خود با عنوان ازدواج های زودهنگام از منظر زیست خانوادگی با اشاره به تحولات اجتماعی و تغییر رویکردها تأکید کرد: در حوزه اخلاق ما با دوران گذار و تغییر نگرش اخلاق فردی به اخلاق اجتماعی مواجهیم و برای صیانت از حقوق مردم در زمینه مسائل اجتماعی روز به روز دامنه حقوق عمومی و مداخله دولت ها گسترش می یابد. یکی از وجوه بارز این عرصه را می توان در حوزه خانواده جستجو کرد. به همین دلیل باید موضوع را از منظر اخلاق زیست خانوادگی مورد بررسی قرار داد. در پرتو این نگاه، اخلاق فردی در خانواده نیز جایگاه خود را به اخلاق اجتماعی داده است. به همین دلیل هم اعتقادد داریم که در خانواده، والدین، فرزندان و اعضای خانواده باید به زیست مشترک خود در خانواده بنگرند و در پرتوی این نگاه هیچکس به تنهایی احساس نمی کند که باید تصمیم بگیرد.
برای استحکام خانواده و مدیریت آن از نظر اخلاقی همه مسئولند. همچنان که در سطح اجتماع نیز بسیاری از مسائل اینگونه اند؛ همانند محیط زیست که همه باید برای صیانت از آن احساس مسئولیت کنند. این احساس مسئولیت جمعی و همگانی در اجتماع شاخصه زندگی در جامعه امروزی است. بنابراین اخلاقیات نیز همانند دیگر پدیده های اجتماعی با این رویکرد مورد توجه است. وی افزود بر اساس معیارهای چهارگانه اخلاق زیستی که عبارتند از اصل استقلال و خود مختاری، اصل سودمندی، اصل ضرر نرساندن و اصل عدالت ازدواج های زودهنگام را باید با لحاظ زمینه های فرهنگی، جامعه شناختی و روانشناختی مورد بررسی قرار داد. در بررسی ازدواج های زودهنگام در پرتو اخلاق زیست خانوادگی این سوال مطح است که آیا این نوع ازدواج ها با اصل های خودمختاری، سودمندی و ضرر نرساندن انطباق دارد و مصالح عالیه کودکان و کرامت انسانی که خود از اصول بنیادین اخلاق اند سازکار است؟ ما باید در یک فضای علمی و بدون پیش فرض های خود ساخته این مباحث را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.
وی افزود: استحکام خانواده در پرتو اخلاق رقم می خورد و ضمانت اجراهای قانونی هرگز نمی توانند جایگاه اخلاق را تصاحب کنند.
Forwarded from سخنرانیها
📺فایل ویدیو
شعر یک دختر افغانستانی به مردم ایران که اشک همه را سرازیر کرد
محاکمه تاریخ!!!
✍️ محسن رنانی
من بر اساس سیاستی که از نخست داشتهام، معمولا مطالب دیگران یا پیامهای عمومی را در کانال تلگرامی خود بازنشر نمی کنم. شاید در تمام این سالها دو یا سه پیام از دیگران را بازنشر کرده ام.
اما امروز میخواهم شعر خوانی یک دختر نوجوان افغان خطاب به ما ایرانیان را برای شما باز پخش کنم. شعر نیست، محاکمه است. آنچه در این فیلم می بینید محاکمه تاریخ است که این جلسه اول آن است و احتمالاً برای چند نسل ادامه خواهد داشت!!
ببینید و بیاندیشید که در این جرم تاریخی که ما مرتکب شده ایم و همچنان می شویم چه کسی مجرم یا دستکم مقصر اصلی بوده است؟
انگلیسیهای دسیسهورز؟
یا حکومت انقلابی اسلامی ایدئولوژیک خودمان؟
یا خود بزرگ بینی ما فارسها، اگر نگویم نژادپرستیمان؟
یا شیعهگری سنت زدهی غالی؟
یا روشنفکران فرسوده و تنآسان؟
یا حوزه های دینی مروج نفرت مذهبی؟
آیا از این همه تجربه پر هزینه، درسی آموخته ایم؟
🆑کانال سخنرانی ها👇
🆔 https://telegram.me/joinchat/CY-w0jvwyDYIn6eR5eAaAw
🌹
شعر یک دختر افغانستانی به مردم ایران که اشک همه را سرازیر کرد
محاکمه تاریخ!!!
✍️ محسن رنانی
من بر اساس سیاستی که از نخست داشتهام، معمولا مطالب دیگران یا پیامهای عمومی را در کانال تلگرامی خود بازنشر نمی کنم. شاید در تمام این سالها دو یا سه پیام از دیگران را بازنشر کرده ام.
اما امروز میخواهم شعر خوانی یک دختر نوجوان افغان خطاب به ما ایرانیان را برای شما باز پخش کنم. شعر نیست، محاکمه است. آنچه در این فیلم می بینید محاکمه تاریخ است که این جلسه اول آن است و احتمالاً برای چند نسل ادامه خواهد داشت!!
ببینید و بیاندیشید که در این جرم تاریخی که ما مرتکب شده ایم و همچنان می شویم چه کسی مجرم یا دستکم مقصر اصلی بوده است؟
انگلیسیهای دسیسهورز؟
یا حکومت انقلابی اسلامی ایدئولوژیک خودمان؟
یا خود بزرگ بینی ما فارسها، اگر نگویم نژادپرستیمان؟
یا شیعهگری سنت زدهی غالی؟
یا روشنفکران فرسوده و تنآسان؟
یا حوزه های دینی مروج نفرت مذهبی؟
آیا از این همه تجربه پر هزینه، درسی آموخته ایم؟
🆑کانال سخنرانی ها👇
🆔 https://telegram.me/joinchat/CY-w0jvwyDYIn6eR5eAaAw
🌹
Telegram
👆👆سوژه ای برای اخلاق پژوهان علاقمند به موضوعاتی چون: اخلاق مهاجرت، اخلاق در روابط بین المللی و بین مذهبی.
@Practicalethics
@Practicalethics
چه پاسخی به لینا داریم؟
✍️ #احمد_زیدآبادی
دختری نوجوان در افغانستان متنی شعرمانند را در مجلسی عمومی قرائت کرده و انتشار آن در یوتیوب بازتاب گستردهای یافته است.
لینا روزبه حیدری شرح میدهد که چگونه با هزار امید و آرزو به ایران مهاجرت کرده؛ اما جز تحقیر و تبعیض و تخفیف از ایرانیان چیزی ندیده است. سخن لینا چندان تأثیرگذار است که عواطف را برمیانگیزد و اشکها را جاری میکند.
اینک ما به عنوان ایرانی چه پاسخی به او داریم؟
به نظرم لینا در طول اقامت خود در ایران تجربۀ دردناکی را پشت سر گذاشته و رنجی گران به دوش کشیده است. اگر عذرخواهی ما ایرانیان از آلام روحی او میکاهد و سبب التیامش میشود؛ من به نوبۀ خود از او معذرت میخواهم و به دلیل رنج و دردی که متحمل شده است؛ از خداوند برایش خیر و خوبی آرزو میکنم.
بدون شک در ایران افرادی یافت میشوند که به علت نادانی و ناآگاهی و یا تبختر و تفرعنِ ناشی از رشدنیافتگی شخصیتی و عقب ماندگی فرهنگی و یا خستگی و فرسودگی مربوط به فشارهای رومرۀ زندگی، در مقابل آوارگان افغان برخورد ناپسند و مشمئز کنندهای دارند؛ برخوردی که بر مبنای تمام اصول اخلاق محکوم و مطرود است.
با این همه، گویا لینا تصور کرده است که رفتار این افراد منحصر به برخوردشان با مهاجران کشور همسایه است؛ در حالی که آنها با خانواده و فامیل و آشنایان و دوستان و همشهریان و هموطنان خود نیز برخوردی مشابه دارند.
من خود به عنوان فردی که به دلیل خاستگاه طبقاتی و ریشۀ روستاییام، رنج تحقیر و توهین و تبعیض را از اینگونه آدمیان تا مغز استخوانام لمس کردهام؛ نیک میدانم که دختر بچهای مانند لینا چه کشیده است؛ اما این را هم میدانم که عملکرد جمعی محدود را نباید به پای عموم مردم نوشت.
باز به عنوان فردی که از نوجوانی با مهاجران افغان همکار و دمخور بودهام؛ میدانم که وجود افرادی در جامعۀ ایران که به افغانهای زحمتکش و پر تلاش به دیدۀ تحقیر مینگرند؛ غیر قابل انکار است؛ اما این را هم تصدیق میکنم که بسیارند شمار ایرانیانی که جز از درِ صلح و صفا و دوستی با مهاجران افغان وارد نمیشوند و آنها و خانوادههایشان را چون اعضای خانوادۀ خود مورد مهر و حمایت قرار میدهند.
در هر صورت، گرچه تعمیم تجربۀ فردی لینا را به تمام ایرانیان ناروا میدانم؛ همانطور که تعمیم رفتار طالبان را به تمام ملت افغانستان روا نمیدانم؛ اما واکنش دلخراش او به رفتار برخی ایرانیان؛ خود هشداری به جامعۀ ایرانی است که گویی راه ستیز با ناکامیهای سیاسی و اقتصادی را در توجیه تندخویی و پرخاشگری و تحقیر و توهین به دیگران جستجو میکند.
البته بیشتر گلایۀ لینا متوجه بخشی از سیاستهای محدود کننده و آزاردهنده در ایران است. در این مورد او میداند که همدردانِ بسیاری در بینِ خودِ ایرانیان دارد. از این رو اگر او در دلنوشتۀ خود سخنی هم از این همدردی به میان میآورد؛ همدلی بیشتری برمیانگیخت.
🌹
@Practicalethics
✍️ #احمد_زیدآبادی
دختری نوجوان در افغانستان متنی شعرمانند را در مجلسی عمومی قرائت کرده و انتشار آن در یوتیوب بازتاب گستردهای یافته است.
لینا روزبه حیدری شرح میدهد که چگونه با هزار امید و آرزو به ایران مهاجرت کرده؛ اما جز تحقیر و تبعیض و تخفیف از ایرانیان چیزی ندیده است. سخن لینا چندان تأثیرگذار است که عواطف را برمیانگیزد و اشکها را جاری میکند.
اینک ما به عنوان ایرانی چه پاسخی به او داریم؟
به نظرم لینا در طول اقامت خود در ایران تجربۀ دردناکی را پشت سر گذاشته و رنجی گران به دوش کشیده است. اگر عذرخواهی ما ایرانیان از آلام روحی او میکاهد و سبب التیامش میشود؛ من به نوبۀ خود از او معذرت میخواهم و به دلیل رنج و دردی که متحمل شده است؛ از خداوند برایش خیر و خوبی آرزو میکنم.
بدون شک در ایران افرادی یافت میشوند که به علت نادانی و ناآگاهی و یا تبختر و تفرعنِ ناشی از رشدنیافتگی شخصیتی و عقب ماندگی فرهنگی و یا خستگی و فرسودگی مربوط به فشارهای رومرۀ زندگی، در مقابل آوارگان افغان برخورد ناپسند و مشمئز کنندهای دارند؛ برخوردی که بر مبنای تمام اصول اخلاق محکوم و مطرود است.
با این همه، گویا لینا تصور کرده است که رفتار این افراد منحصر به برخوردشان با مهاجران کشور همسایه است؛ در حالی که آنها با خانواده و فامیل و آشنایان و دوستان و همشهریان و هموطنان خود نیز برخوردی مشابه دارند.
من خود به عنوان فردی که به دلیل خاستگاه طبقاتی و ریشۀ روستاییام، رنج تحقیر و توهین و تبعیض را از اینگونه آدمیان تا مغز استخوانام لمس کردهام؛ نیک میدانم که دختر بچهای مانند لینا چه کشیده است؛ اما این را هم میدانم که عملکرد جمعی محدود را نباید به پای عموم مردم نوشت.
باز به عنوان فردی که از نوجوانی با مهاجران افغان همکار و دمخور بودهام؛ میدانم که وجود افرادی در جامعۀ ایران که به افغانهای زحمتکش و پر تلاش به دیدۀ تحقیر مینگرند؛ غیر قابل انکار است؛ اما این را هم تصدیق میکنم که بسیارند شمار ایرانیانی که جز از درِ صلح و صفا و دوستی با مهاجران افغان وارد نمیشوند و آنها و خانوادههایشان را چون اعضای خانوادۀ خود مورد مهر و حمایت قرار میدهند.
در هر صورت، گرچه تعمیم تجربۀ فردی لینا را به تمام ایرانیان ناروا میدانم؛ همانطور که تعمیم رفتار طالبان را به تمام ملت افغانستان روا نمیدانم؛ اما واکنش دلخراش او به رفتار برخی ایرانیان؛ خود هشداری به جامعۀ ایرانی است که گویی راه ستیز با ناکامیهای سیاسی و اقتصادی را در توجیه تندخویی و پرخاشگری و تحقیر و توهین به دیگران جستجو میکند.
البته بیشتر گلایۀ لینا متوجه بخشی از سیاستهای محدود کننده و آزاردهنده در ایران است. در این مورد او میداند که همدردانِ بسیاری در بینِ خودِ ایرانیان دارد. از این رو اگر او در دلنوشتۀ خود سخنی هم از این همدردی به میان میآورد؛ همدلی بیشتری برمیانگیخت.
🌹
@Practicalethics