Forwarded from اتچ بات
*مرحوم استاد، پری رخ دادستان*👇👇
تنها روانشناس ایرانی بود که از ژان پیاژه "پدر روانشناسی شناختی" مدرک گرفت. بسیاری او را مادر روانشناسی ایران می نامند!
من این استاد بزرگ را در یکی از جلسات دفاعیه پایان نامه های گروه روانشناسی موسسه امام خمینی (ره) دیده بودم. در عین دانشمندی و فررانگی، بسیار متواضع و مهربان بود.
در بخشی از دفتر خاطرات ایشان، آمده است:
" در دو سالی که در سوئیس درس می خواندم نود درصد غذای من نان و پنیر بود. سوئیس کشور گرانی بود. رساله ام با پیاژه بود و او روش و سخت گیریهای خاص خودش را داشت!
وسع مالی نداشتم، با این وجود دوره لیسانس را به جای چهار سال، سه ساله خواندم. روز امتحانی که با پیاژه داشتم سر جلسه از شدت گرسنگی در حال از هوش رفتن بودم. امتحان شش ساعت طول می کشید و من دو روز بود که چیزی نخورده بودم!
خانه من درست نقطه مقابل دانشگاه آن سوی دریاچه ژنو بود. صبح پول نداشتم با قایق از رودخانه رد شوم، برای همین از 5 صبح پیاده راه افتاده بودم تا به موقع به امتحان برسم!
دو ساعتی که از امتحان گذشت، دیدم در حال از هوش رفتن هستم و ممکن است فرصت موفقیت را از دست بدهم. در این شرایط سخت، به دلیل طولانی بودن امتحان اندکی استراحت دادند. وسیله پذیرایی آوردند اما من پولی برای خرید نداشتم. مغزم قفل کرده بود. دوستی یونانی داشتم. پرسید: چرا چیزی برنداشتی!؟ غرورم اجازه نداد بگویم پول ندارم و گفتم میل ندارم!
دوستم نگاهی به من کرد و گفت: بی خود! چند ساعته داری فکر می کنی باید چیزی بخوری. و خودش برایم یک کیک و قهوه خرید و من را نجات داد. من آن امتحان را با نمره خوبی قبول شدم!
بعد از اتمام تحصیلاتم پیاژه که از پشتکار من خوشش آمده بود، پیشنهاد داد که زیر نظر مراکز تحقیقاتی او کار کنم!
او می گفت: ما تو را برای ایران نساختیم. خواهشا بمان و به ایران نرو!
اما من گفتم: :شما امثال من زیاد دارید ولی مملکت من ندارد و من باید برگردم"!
بعد از آن هر سال به دیدنش می رفتم و او می گفت: اگر پشیمان شدی برگرد. ولی من هرگز پشیمان نشدم!"
روحش شاد و یادش گرامی!💐
@Practicalethics
تنها روانشناس ایرانی بود که از ژان پیاژه "پدر روانشناسی شناختی" مدرک گرفت. بسیاری او را مادر روانشناسی ایران می نامند!
من این استاد بزرگ را در یکی از جلسات دفاعیه پایان نامه های گروه روانشناسی موسسه امام خمینی (ره) دیده بودم. در عین دانشمندی و فررانگی، بسیار متواضع و مهربان بود.
در بخشی از دفتر خاطرات ایشان، آمده است:
" در دو سالی که در سوئیس درس می خواندم نود درصد غذای من نان و پنیر بود. سوئیس کشور گرانی بود. رساله ام با پیاژه بود و او روش و سخت گیریهای خاص خودش را داشت!
وسع مالی نداشتم، با این وجود دوره لیسانس را به جای چهار سال، سه ساله خواندم. روز امتحانی که با پیاژه داشتم سر جلسه از شدت گرسنگی در حال از هوش رفتن بودم. امتحان شش ساعت طول می کشید و من دو روز بود که چیزی نخورده بودم!
خانه من درست نقطه مقابل دانشگاه آن سوی دریاچه ژنو بود. صبح پول نداشتم با قایق از رودخانه رد شوم، برای همین از 5 صبح پیاده راه افتاده بودم تا به موقع به امتحان برسم!
دو ساعتی که از امتحان گذشت، دیدم در حال از هوش رفتن هستم و ممکن است فرصت موفقیت را از دست بدهم. در این شرایط سخت، به دلیل طولانی بودن امتحان اندکی استراحت دادند. وسیله پذیرایی آوردند اما من پولی برای خرید نداشتم. مغزم قفل کرده بود. دوستی یونانی داشتم. پرسید: چرا چیزی برنداشتی!؟ غرورم اجازه نداد بگویم پول ندارم و گفتم میل ندارم!
دوستم نگاهی به من کرد و گفت: بی خود! چند ساعته داری فکر می کنی باید چیزی بخوری. و خودش برایم یک کیک و قهوه خرید و من را نجات داد. من آن امتحان را با نمره خوبی قبول شدم!
بعد از اتمام تحصیلاتم پیاژه که از پشتکار من خوشش آمده بود، پیشنهاد داد که زیر نظر مراکز تحقیقاتی او کار کنم!
او می گفت: ما تو را برای ایران نساختیم. خواهشا بمان و به ایران نرو!
اما من گفتم: :شما امثال من زیاد دارید ولی مملکت من ندارد و من باید برگردم"!
بعد از آن هر سال به دیدنش می رفتم و او می گفت: اگر پشیمان شدی برگرد. ولی من هرگز پشیمان نشدم!"
روحش شاد و یادش گرامی!💐
@Practicalethics
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
پایان آخرین کلاس ترم دوم سال تحصیلی ۹۷-۹۸، دو واحد اخلاق کاربردی، موسسه دارالهدی، حوزه علمیه قم. 👇👇
🆘️ هشدار به ۸۰ میلیون ایرانی - خطری هولناک تر از سیل در کمین است، آتش سوزی!
با توجه به بارش های متوالی امسال و رویش گیاهان خودرو به صورت یکپارچه در تمامی دشتها و کوهها، تا ۳۰ روز آینده با خشک شدن این گیاهان که هم اکنون به ارتفاع یک متر رسیده اند، بزرگترین خطر منابع طبیعی کشور که در دامان طبیعت در کمین است، خطر آتش سوزی می باشد! شایسته است از هم اکنون فرهنگ سازی و آموزش و اطلاع رسانی در گروهها در خصوص نحوه ورود به طبیعت و خروج از آن فراگیر شود!
یادتان نرود که حتی یک بطری شکسته شیشه ای و یا یک بطری آب معدنی با چندین قطره آب موجود در آن می تواند نور خورشید را متمرکز و ایجاد آتش سوزی مهیب نماید! بیایید با اطلاع رسانی به موقع، محافظان و میراث بانان شایسته ای برای منابع ملی سرزمین مادریمان باشیم! لطفا تا جایی می توانید فوروارد کنید!🙏
@Practicalethics
با توجه به بارش های متوالی امسال و رویش گیاهان خودرو به صورت یکپارچه در تمامی دشتها و کوهها، تا ۳۰ روز آینده با خشک شدن این گیاهان که هم اکنون به ارتفاع یک متر رسیده اند، بزرگترین خطر منابع طبیعی کشور که در دامان طبیعت در کمین است، خطر آتش سوزی می باشد! شایسته است از هم اکنون فرهنگ سازی و آموزش و اطلاع رسانی در گروهها در خصوص نحوه ورود به طبیعت و خروج از آن فراگیر شود!
یادتان نرود که حتی یک بطری شکسته شیشه ای و یا یک بطری آب معدنی با چندین قطره آب موجود در آن می تواند نور خورشید را متمرکز و ایجاد آتش سوزی مهیب نماید! بیایید با اطلاع رسانی به موقع، محافظان و میراث بانان شایسته ای برای منابع ملی سرزمین مادریمان باشیم! لطفا تا جایی می توانید فوروارد کنید!🙏
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺Imam Mohammad Ali Elahi Give The Invocation To The Michigan House
🔸دعای ابتدای جلسه مجلس نمایندگان میشیگان #امریکا توسط حجتالاسلام محمدعلی الهی
🔹 #محمدعلی_الهی روحانی شیعه ایرانی آمریکایی، امام و مؤسس دارالحکمه اسلامی آمریکا در دیربورن #میشیگان و همچنین عضو مجمع جهانی اهلبیت است. او در #دیترویت به امام الهی شهرت دارد.
💯 ترجمه و تدوین: «انجمن بین المللی ترنم صلح»
🆔 @Practicalethics
🔸دعای ابتدای جلسه مجلس نمایندگان میشیگان #امریکا توسط حجتالاسلام محمدعلی الهی
🔹 #محمدعلی_الهی روحانی شیعه ایرانی آمریکایی، امام و مؤسس دارالحکمه اسلامی آمریکا در دیربورن #میشیگان و همچنین عضو مجمع جهانی اهلبیت است. او در #دیترویت به امام الهی شهرت دارد.
💯 ترجمه و تدوین: «انجمن بین المللی ترنم صلح»
🆔 @Practicalethics
Forwarded from 𝄃𝄃𝄂𝄂𝄀𝄁𝄃𝄂𝄂𝄃
✅خلقیات ایرانیان، از دید یک آمریکایی
🔸یکی از معروفترین مستشاران آمریکایی در تاریخ معاصر ایران آرتور میلِسپو است. او دو بار در ایران خدمت کرد، یک بار سالهای ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۶ (دوران رئیسالوزرایی و دو سال نخست پادشاهی رضاخان) و بار دوم، پس از عزل رضاخان، سالهای ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۳. میلسپو در دوران اول خدمتش رئیس کل مالیه و بار دوم ریاست کل دارایی بود.
او پس از حضور اولش در ایران، کتابی نوشت و گزارش مفصلی از مأموریتش در ایران ارائه داد. این کتاب با عنوان «مأموریت آمریکاییها در ایران» (با ترجمۀ ابوترابیان) پیش از انقلاب منتشر شد.
🔸میلسپو صفحاتی از کتابش را به شرح «روحیات ایرانیها» اختصاص داده؛ میلسپو رفتار و منش ایرانیان را معلول ساختارهای کلی حاکم بر ایران، به خصوص ساختار اقتصاد زراعی ایران میداند. و تا حدی نیکیهای ایرانیان را نیز مورد توجه قرار می دهد.
🔸اما میلسپو به برخی معایب ایرانیها نیز اشاره میکند؛ هر چند شاید برخی ادعاهای او از افراط و برتری جویی بدور نباشد؛ اما باید اعتراف کرد در برخی تحلیل های ایران شناسی تا حدی درست تشخیص داده؛ و امروزه هم نمونه های آن را متاسفانه در سیستم اداری و عمومی جامعه بوضوح شاهد هستیم.
🔸او میگوید: «دو کیفیت اجتماعی که به ندرت در ایران یافت میشود، پشتکار و وجدان کاری است... حقیقت این است که کمکاری، غیرفعال بودن و امروز و فردا کردنِ ایرانیها بسیار تأثرانگیز است. یک ایرانی کارهایش را با آرامی و با فراغخاطر انجام میدهد و توجه او به فلسفه و ادبیات خیلی بیشتر از امور شغلیاش است. اغلب اوقات خود را به صحبت کردن، مخصوصاً دربارۀ سیاست تلف میکند. حرفهای آن ها بیشتر مربوط به مسائل و اشخاصی است که اصولاً ربطی به کار او ندارند...
🔸یکی از مهمترین معایب کارمندان ایرانی تعلل و ناتوانی آنها در مواجهه با مشکلات است. شرکتکنندگان در کنفرانسها به ندرت کسانیاند که کاردان باشند و برای تحمیل نظرات خود پافشاری کنند... این اشخاص با کمال میل با هر پیشنهادی که باعث عقبافتادن کارها و بینتیجه شدن تصمیمات شود، موافقت میکنند...
🔸ایرانیها به هیچ وجه خود را بردۀ ساعت نمیدانند و برای وقت ارزشی قائل نیستند و به طور کلی زندگی را به صورت اوقات حسابشدهای از زمان در نظر نمیگیرند... در قهوهخانهها و کاروانسراها، در کنار خیابانها و جادهها گروهگروه از مردم ایران لم داده و صحبت میکنند و قلیان میکشند... در پیادهروها یا کنار جادهها اغلب به کارگران یا کشاورزانی برمیخوریم که زیر آفتاب خوابیدهاند. ایرانیها در هر کاری که داشته باشند، عجلهای در انجام آن ندارند. اگر کنفراسی بناست ساعت چهار تشکیل شود، کار خود را ساعت پنجونیم آغاز میکند.
🔸تعطیلات بیشمار، خواب نمیروز... تعدد نوکران غیرضروری و بالاتر از همه دودلی و تعلل... را میتوان عوامل فرضی در ایجاد تنبلی مردم دانست... ولی تا جایی که میدانم این عوامل مبتلابهِ کشورهایی است که بر پایۀ اقتصاد کشاورزی زندگی میکنند. تنها صنعت اساسی و گستردۀ ایران کشاورزی است، ولی مشکلات حملونقل کموبیش از گسترش آن جلوگیری کرده و به همین علت قدرت خرید مردم به آهستگی افزایش مییابد...
🔸حس میهنپرستی و مسئولیت اجتماعی در اغلب ایرانیها تکامل نیافته است... هزاران ایرانی برای امور مختلف به وزارت مالیه مراجعه میکنند که اغلب بجز ادعای مالی؛ توصیه برای برادر، پسر، برادرزاده یا درخواست تخفیف مالیاتی انتظار دیگری ندارند. این عده حاضرند برای رسیدن به خواستۀ خود حقیقت را ندیده بگیرند و جز به منافع خود و خانوادۀ خویش به چیز دیگری توجه ندارند...»
🔸در نهایت، این پاراگراف عجیب از میلسپو که ۹۵ سال پیش نوشته شده؛ تا حدی توصیف حال امروزماست!
او با نگاهی ساختارگرایانه و جامعهشناختی میگوید نابسامانی در رفتار مردم، به علت ناتوانی ذاتی مردم نیست، بلکه «ناشی از وضع سیاسی و اداری ایران است»؛ و ادامه میدهد: «وقتی قانونی ضمانت اجرا ندارد یا اصلاً وجود ندارد، وقتی وزرا ناگزیر از خریداری مقام خود هستند، وقتی وجدان عمومی و حس میهنپرستی فقط حرف است، وقتی حقوق کارمندانی که مالیۀ مملکت دست آنهاست کمتر از هزینۀ زندگی آنهاست... وقتی دولت زیر فشار سیاستهای خارجی مجبور به تأمین منافع آنها [= خارجیان] گردد، وگرنه بایستی منتظر مصیبت باشد... وجود ناگواری و نابسامانی اوضاع مالی ایران زیاد هم تعجبآور نیست، اگر این شرایط در کشور دیگری هم باشد، به همین سرنوشت مبتلا خواهد شد.»
📚منبع: مأموریت آمریکاییها در ایران، دکتر میلسپو، ۸۷-۱۰۲
🆔 @davaok
🔸یکی از معروفترین مستشاران آمریکایی در تاریخ معاصر ایران آرتور میلِسپو است. او دو بار در ایران خدمت کرد، یک بار سالهای ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۶ (دوران رئیسالوزرایی و دو سال نخست پادشاهی رضاخان) و بار دوم، پس از عزل رضاخان، سالهای ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۳. میلسپو در دوران اول خدمتش رئیس کل مالیه و بار دوم ریاست کل دارایی بود.
او پس از حضور اولش در ایران، کتابی نوشت و گزارش مفصلی از مأموریتش در ایران ارائه داد. این کتاب با عنوان «مأموریت آمریکاییها در ایران» (با ترجمۀ ابوترابیان) پیش از انقلاب منتشر شد.
🔸میلسپو صفحاتی از کتابش را به شرح «روحیات ایرانیها» اختصاص داده؛ میلسپو رفتار و منش ایرانیان را معلول ساختارهای کلی حاکم بر ایران، به خصوص ساختار اقتصاد زراعی ایران میداند. و تا حدی نیکیهای ایرانیان را نیز مورد توجه قرار می دهد.
🔸اما میلسپو به برخی معایب ایرانیها نیز اشاره میکند؛ هر چند شاید برخی ادعاهای او از افراط و برتری جویی بدور نباشد؛ اما باید اعتراف کرد در برخی تحلیل های ایران شناسی تا حدی درست تشخیص داده؛ و امروزه هم نمونه های آن را متاسفانه در سیستم اداری و عمومی جامعه بوضوح شاهد هستیم.
🔸او میگوید: «دو کیفیت اجتماعی که به ندرت در ایران یافت میشود، پشتکار و وجدان کاری است... حقیقت این است که کمکاری، غیرفعال بودن و امروز و فردا کردنِ ایرانیها بسیار تأثرانگیز است. یک ایرانی کارهایش را با آرامی و با فراغخاطر انجام میدهد و توجه او به فلسفه و ادبیات خیلی بیشتر از امور شغلیاش است. اغلب اوقات خود را به صحبت کردن، مخصوصاً دربارۀ سیاست تلف میکند. حرفهای آن ها بیشتر مربوط به مسائل و اشخاصی است که اصولاً ربطی به کار او ندارند...
🔸یکی از مهمترین معایب کارمندان ایرانی تعلل و ناتوانی آنها در مواجهه با مشکلات است. شرکتکنندگان در کنفرانسها به ندرت کسانیاند که کاردان باشند و برای تحمیل نظرات خود پافشاری کنند... این اشخاص با کمال میل با هر پیشنهادی که باعث عقبافتادن کارها و بینتیجه شدن تصمیمات شود، موافقت میکنند...
🔸ایرانیها به هیچ وجه خود را بردۀ ساعت نمیدانند و برای وقت ارزشی قائل نیستند و به طور کلی زندگی را به صورت اوقات حسابشدهای از زمان در نظر نمیگیرند... در قهوهخانهها و کاروانسراها، در کنار خیابانها و جادهها گروهگروه از مردم ایران لم داده و صحبت میکنند و قلیان میکشند... در پیادهروها یا کنار جادهها اغلب به کارگران یا کشاورزانی برمیخوریم که زیر آفتاب خوابیدهاند. ایرانیها در هر کاری که داشته باشند، عجلهای در انجام آن ندارند. اگر کنفراسی بناست ساعت چهار تشکیل شود، کار خود را ساعت پنجونیم آغاز میکند.
🔸تعطیلات بیشمار، خواب نمیروز... تعدد نوکران غیرضروری و بالاتر از همه دودلی و تعلل... را میتوان عوامل فرضی در ایجاد تنبلی مردم دانست... ولی تا جایی که میدانم این عوامل مبتلابهِ کشورهایی است که بر پایۀ اقتصاد کشاورزی زندگی میکنند. تنها صنعت اساسی و گستردۀ ایران کشاورزی است، ولی مشکلات حملونقل کموبیش از گسترش آن جلوگیری کرده و به همین علت قدرت خرید مردم به آهستگی افزایش مییابد...
🔸حس میهنپرستی و مسئولیت اجتماعی در اغلب ایرانیها تکامل نیافته است... هزاران ایرانی برای امور مختلف به وزارت مالیه مراجعه میکنند که اغلب بجز ادعای مالی؛ توصیه برای برادر، پسر، برادرزاده یا درخواست تخفیف مالیاتی انتظار دیگری ندارند. این عده حاضرند برای رسیدن به خواستۀ خود حقیقت را ندیده بگیرند و جز به منافع خود و خانوادۀ خویش به چیز دیگری توجه ندارند...»
🔸در نهایت، این پاراگراف عجیب از میلسپو که ۹۵ سال پیش نوشته شده؛ تا حدی توصیف حال امروزماست!
او با نگاهی ساختارگرایانه و جامعهشناختی میگوید نابسامانی در رفتار مردم، به علت ناتوانی ذاتی مردم نیست، بلکه «ناشی از وضع سیاسی و اداری ایران است»؛ و ادامه میدهد: «وقتی قانونی ضمانت اجرا ندارد یا اصلاً وجود ندارد، وقتی وزرا ناگزیر از خریداری مقام خود هستند، وقتی وجدان عمومی و حس میهنپرستی فقط حرف است، وقتی حقوق کارمندانی که مالیۀ مملکت دست آنهاست کمتر از هزینۀ زندگی آنهاست... وقتی دولت زیر فشار سیاستهای خارجی مجبور به تأمین منافع آنها [= خارجیان] گردد، وگرنه بایستی منتظر مصیبت باشد... وجود ناگواری و نابسامانی اوضاع مالی ایران زیاد هم تعجبآور نیست، اگر این شرایط در کشور دیگری هم باشد، به همین سرنوشت مبتلا خواهد شد.»
📚منبع: مأموریت آمریکاییها در ایران، دکتر میلسپو، ۸۷-۱۰۲
🆔 @davaok
Forwarded from اتچ بات
🍀🍀 موسیا آداب دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
پروفسور ادوارد مارتین، دعوت کننده اصلی و میزبان ما در سفر به ایالات متحد. اد مارتین تحصیلات عالی در رشته صنایع کشاورزی دارد، ولی از مقطعی تصمیم می گیرد که عمر خود را صرف روابط بین المللی با دانشگاهیان و دانشمندان سراسر دنیا نماید و چه کار پربرکتی را داشته است!
نخستین بار در ماجرای زلزله رودبار، در قالب یک کاروان امدادی به ایران سفر می کند و پس از آن با مراکز علمی ایران، به ویژه روحانیون و حوزه علمیه قم ارتباط می گیرد و پل ارتباطی می شود میان برخی مراکز فعال بین المللی در حوزه علمیه قم و دانشگاههای ایالات متحد.
او پیرو مذهب منونایت، یک شاخه عرفانی از مسیحیت پروتستانت است اما با شناختی که در طول این سالها ازین شخصیت پیدا کرده ام، من او را یک عارف و یک مرد خدا می دانم. او شیفته و دلباخته خدای سبحان و با تمام وجود دغدغه مند دوستی و صلح جهانی میان خلق خداست. در طول همراهی با او هیچ رفتار ناروایی از او ندیدم. انضباط و تقوا در همه حرکات و سکنات اد مارتین موج می زند. این انسان بی نظیر چندین بار از من پرسیده: من به خداوند و به آخرت ایمان دارم، آیا مسلمان هستم؟ من در پاسخ به این پرسش تا کنون فقط لبخند زده ام. لبخندی تایید آمیز و همراه با حیرت از عظمت معنوی اسلام که انسانی تمام عیار مثل اد مارتین را شیفته خود کرده است.
آری اد عزیز، تو مسلمانی، یک مسلمان واقعی هر چند بی تابلو! اما چه نیاز به تابلو؟!
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
اخلاق و رفتار تو انسان را به یاد پیامبر اسلام می اندازد. دختر دلبندت، شانتی مارتین چه شایسته زیر عکست در فیسبوک نوشته:
"پدرم! که در تمام عمر کوشیده است تا دنیا ظرف بهتری برای زندگی انسانها باشد."
@Practicalethics
سوخته جان و روانان دیگرند
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
پروفسور ادوارد مارتین، دعوت کننده اصلی و میزبان ما در سفر به ایالات متحد. اد مارتین تحصیلات عالی در رشته صنایع کشاورزی دارد، ولی از مقطعی تصمیم می گیرد که عمر خود را صرف روابط بین المللی با دانشگاهیان و دانشمندان سراسر دنیا نماید و چه کار پربرکتی را داشته است!
نخستین بار در ماجرای زلزله رودبار، در قالب یک کاروان امدادی به ایران سفر می کند و پس از آن با مراکز علمی ایران، به ویژه روحانیون و حوزه علمیه قم ارتباط می گیرد و پل ارتباطی می شود میان برخی مراکز فعال بین المللی در حوزه علمیه قم و دانشگاههای ایالات متحد.
او پیرو مذهب منونایت، یک شاخه عرفانی از مسیحیت پروتستانت است اما با شناختی که در طول این سالها ازین شخصیت پیدا کرده ام، من او را یک عارف و یک مرد خدا می دانم. او شیفته و دلباخته خدای سبحان و با تمام وجود دغدغه مند دوستی و صلح جهانی میان خلق خداست. در طول همراهی با او هیچ رفتار ناروایی از او ندیدم. انضباط و تقوا در همه حرکات و سکنات اد مارتین موج می زند. این انسان بی نظیر چندین بار از من پرسیده: من به خداوند و به آخرت ایمان دارم، آیا مسلمان هستم؟ من در پاسخ به این پرسش تا کنون فقط لبخند زده ام. لبخندی تایید آمیز و همراه با حیرت از عظمت معنوی اسلام که انسانی تمام عیار مثل اد مارتین را شیفته خود کرده است.
آری اد عزیز، تو مسلمانی، یک مسلمان واقعی هر چند بی تابلو! اما چه نیاز به تابلو؟!
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
اخلاق و رفتار تو انسان را به یاد پیامبر اسلام می اندازد. دختر دلبندت، شانتی مارتین چه شایسته زیر عکست در فیسبوک نوشته:
"پدرم! که در تمام عمر کوشیده است تا دنیا ظرف بهتری برای زندگی انسانها باشد."
@Practicalethics
Telegram
attach 📎
به یاری خدای سبحان، نخستین فاز همکاری پژوهشکده ما با اساتید و پژوهشگران ایالات متحد، فردا دوشنبه ۲۴ تیرماه، ساعت ۱۷ (۵ بعد از ظهر) آغاز می شود. نخستین ارائه را سرکار خانم، پرفسور آیرین ژیلسون، استاد اخلاق زیست پزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه جورج تاون خواهند داشت. عنوان بحث ایشان: مبانی دینی اخلاق مراقبت از سلامتی تطبیقی.
ساعت ارائه:
۱۷ تا ۱۹
از طریق ویدئو کنفرانس در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، طبقه سوم، سالن جلسات.
شرکت در جلسه منوط به ثبت نام قبلی است. علاقمندان لازم است تا ساعت ۱۰ صبح فردا با جناب آقای سید شوذب نقوی به شماره همراه:
09359988025
تماس بگیرند.
@Practicalethics
ساعت ارائه:
۱۷ تا ۱۹
از طریق ویدئو کنفرانس در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، طبقه سوم، سالن جلسات.
شرکت در جلسه منوط به ثبت نام قبلی است. علاقمندان لازم است تا ساعت ۱۰ صبح فردا با جناب آقای سید شوذب نقوی به شماره همراه:
09359988025
تماس بگیرند.
@Practicalethics
پاورپوینت ارائه سرکار خانم پروفسور آیرین آنا ژیلسون، در اختیار اساتید و دانشجویان علاقمند به بحث 👇👇👇
🔹یادداشت
کوچ علم از دانشگاه؛
بیماری H-index همانند سرطان در حال نابودی سلامت محققین ماست
✍به قلم: دکتر چشمه سهرابی
چرا کانادا، فرانسه، استرالیا، انگلستان، ژاپن و … همانند ایران آمار تولید علم خود را منتشر نمی کنند؟! محال است آمار تعداد مقالات منتشر شده ژاپن را بیابید. چرا؟! چرا فقط کشورهایی مانند پاکستان، برزیل و هند عطش آمار مقالات دارند؟!
جالب است بدانیم که ما تنها کشوری هستیم که رشته علم سنجی در ان دایر است؛ چراکه فقط ما سرگرم علم سنجی خودمان هستیم. ما بالاترین انتشار مقالات در این حوزه را در اختیار داریم.
هدف علم سنجی که از حوزه کتابداری آمده است، در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخصهای کمّی است نه کیفی.
در سنتهای اصیل علمی، تولید مقاله هیچگاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. راجرز کتابی نوشته به نام اشاعه نوآوری. تا به حال ۲۵۰۰ مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم. اگر ایین نامه ارتقا تا ده سال دیگر همین باشد، ما علاوه بر سرآمدی در تولید مقاله، بیشترین استاد تمام دنیا را نیز خواهیم داشت!
کشوری مثل انگلستان بیش از سی سال است که از سنت publish or perish گذشته است. حدود ۴۰۰ جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های ISI استفاده نمی کنند.
در سنت پژوهشی انگلستان اصلاً به شاخصهای ISI، ضریب تأثیر و مانند آن توجهی نمیشود. آنها مجدد به ارزیابی مقالات به شیوه خودشان مبادرت میکنند و به پرداخت پژوهانه و مانند آن اقدام میکنند.
نظام رتبه بندی دانشگاههای ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی میشود و ما بین المللی کار کردن را با اعمال این شاخصها اشتباه گرفتهایم در حالی که خود آمریکا که واضع ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده میکند.
ایران از بیانیه سانفرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود ۸۰۰ مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابیها بر اساس مجلات قرار ندهید. از یکی از اساتیدی که ۴۰۰ مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید نام ببرید؟! پاسخ سکوت بود.
از مدیران کشور ۹۷% از مقالات ISI استفاده نمیکنند، ۹۳% نیز مجلات داخلی را نه میشناسند و نه از آنها استفاده میکنند؟! برای چه کسی مینویسیم؟!
وقتی شاخص ارزیابی اچ اندیکس شد، پژوهشگر با چه انگیزهای روی پروژه ملی کار کند!؟ دلیل عمده این اتفاق این است که وزارت علوم ارزیابیها را به سیاست گره زده است و افراد تنها به فکر ارتقای خویش هستند نه کشور.
🔸برگرفته از پایگاه علمی ساینیوز
www.scinews.ir
@Practicalethics
کوچ علم از دانشگاه؛
بیماری H-index همانند سرطان در حال نابودی سلامت محققین ماست
✍به قلم: دکتر چشمه سهرابی
چرا کانادا، فرانسه، استرالیا، انگلستان، ژاپن و … همانند ایران آمار تولید علم خود را منتشر نمی کنند؟! محال است آمار تعداد مقالات منتشر شده ژاپن را بیابید. چرا؟! چرا فقط کشورهایی مانند پاکستان، برزیل و هند عطش آمار مقالات دارند؟!
جالب است بدانیم که ما تنها کشوری هستیم که رشته علم سنجی در ان دایر است؛ چراکه فقط ما سرگرم علم سنجی خودمان هستیم. ما بالاترین انتشار مقالات در این حوزه را در اختیار داریم.
هدف علم سنجی که از حوزه کتابداری آمده است، در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخصهای کمّی است نه کیفی.
در سنتهای اصیل علمی، تولید مقاله هیچگاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. راجرز کتابی نوشته به نام اشاعه نوآوری. تا به حال ۲۵۰۰ مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم. اگر ایین نامه ارتقا تا ده سال دیگر همین باشد، ما علاوه بر سرآمدی در تولید مقاله، بیشترین استاد تمام دنیا را نیز خواهیم داشت!
کشوری مثل انگلستان بیش از سی سال است که از سنت publish or perish گذشته است. حدود ۴۰۰ جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های ISI استفاده نمی کنند.
در سنت پژوهشی انگلستان اصلاً به شاخصهای ISI، ضریب تأثیر و مانند آن توجهی نمیشود. آنها مجدد به ارزیابی مقالات به شیوه خودشان مبادرت میکنند و به پرداخت پژوهانه و مانند آن اقدام میکنند.
نظام رتبه بندی دانشگاههای ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی میشود و ما بین المللی کار کردن را با اعمال این شاخصها اشتباه گرفتهایم در حالی که خود آمریکا که واضع ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده میکند.
ایران از بیانیه سانفرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود ۸۰۰ مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابیها بر اساس مجلات قرار ندهید. از یکی از اساتیدی که ۴۰۰ مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید نام ببرید؟! پاسخ سکوت بود.
از مدیران کشور ۹۷% از مقالات ISI استفاده نمیکنند، ۹۳% نیز مجلات داخلی را نه میشناسند و نه از آنها استفاده میکنند؟! برای چه کسی مینویسیم؟!
وقتی شاخص ارزیابی اچ اندیکس شد، پژوهشگر با چه انگیزهای روی پروژه ملی کار کند!؟ دلیل عمده این اتفاق این است که وزارت علوم ارزیابیها را به سیاست گره زده است و افراد تنها به فکر ارتقای خویش هستند نه کشور.
🔸برگرفته از پایگاه علمی ساینیوز
www.scinews.ir
@Practicalethics
✍️ سوزنبانان، کودکان را نکشید
🔹تصور کنید قطاری در حال حرکت است و میتواند در دو مسیر حرکت کند. مسیر اول، به سوی تعدادی کودک میرود که روی ریل ایستادهاند و قطعاً برخورد قطار آنها را میکشد. @sokhanranihaa مسیر دوم، به سمت اتومبیل لوکس شما میرود که روی ریل گیر کرده و نتوانستهاید آنرا حرکت دهید.
🔹شما سوزنبان هستید و میتوانید مسیر قطار را به سمت یکی از این دو مسیر هدایت کنید. شما قطار را به کدام سمت هدایت خواهید کرد؟ کودکان یا اتومبیل لوکس خودتان؟
🔹شما تا به پاسخ خودتان فکر کنید، داستان مختصر این آزمایش ذهنی را بگویم. این آزمایش ذهنی را پیتر سینگر فیلسوف اخلاق استرالیایی، نویسنده کتاب مشهور آزادی حیوانات، و صاحب ایدههایی درباره گیاهخواری، آزادی بیان، مخالفت با منع اظهار نظر درباره هولوکاست، @sokhanranihaa اخلاق زیستی و شاید از همه مهمتر برای بحث ما، صاحب ایده «دیگردوستی مؤثر» طراحی کرده است. سپاسگزار از محمدرضا جلاییپور که مرا با این ایده و آزمایش ذهنی آشنا کرد.
🔹پاسختان به پرسش سینگر چیست؟ آیا شما قطار را به سمت خودرو لوکس خودتان هدایت میکنید و جلوی کشته شدن کودکان را میگیرید؟ اکثریت آدمها احتمالاً همین کار را میکنند. این پاسخ پیآمد مهمی دارد.
🔹ایده پیتر سینگر این است که بسیاری از ما - آنها که توان خرید کالا و خدمات لوکس نظیر خرید ساعت گرانقیمت، خوردن شام در رستوران بسیار گران، زندگی در خانههای اشرافی، سوار شدن بر خودروهای لوکس، استفاده از عینک و لباس برند و ... داریم – در عمل و زندگی روزمره، قطار را به سمت کودکان هدایت میکنیم. سینگر حامی ایده استفاده از درآمد مازاد برای نجات کودکان است.
🔹ما در حالی که میتوانیم هزینهای را که برای بسیاری از کارهای لوکس زندگیمان هزینه میکنیم، برای نجات کودکان در خطر جهان اختصاص دهیم، از خیر مصارف لوکس خودمان نمیگذریم. کودکانی هستند که با چند ده یا چند صد هزار تومان از ابتلای آنها به بیماریهایی که یک عمر آنها را میآزارد نجات مییابند.
🔹برخی کودکان برای رفع بازماندگی از تحصیل فقط به سالی چند صد هزار تومان نیاز دارند. این حکایت کموبیش در زندگی بسیاری از ما جاری است.
🔹پیتر سینگر طرفدار استفاده از درآمد مازاد صاحبان این گونه درآمدها برای مقابله با مرگ و سایر خطراتی است که کودکان در خطر را تهدید میکند. جلوگیری نکردن از مرگ کودکان در خطر از نظر او با کشتار انسانها تفاوتی ندارد.
🔹این متن را نوشتم تا هر کدام از ما که درآمد مازاد داریم و از آن میتوانیم برای نجات کودکی استفاده کنیم، یادمان باشد که شاید سوزنبانی هستیم که قطار را به سمت کودکان هدایت میکنیم. اما نکته مهمتری هم هست.
🔹من فکر میکنم کسانی هستند که از صاحبان درآمدهای مازاد که قطار را به سمت کودکان هدایت میکنند، وظیفه اخلاقی سنگینتری دارند. حکمرانانی که با توزیع رانت و تداوم ناکارآمدی، دائم بر شمار صاحبان درآمدهای بادآورده مازاد میافزایند تا بتوانند زندگی لوکستر فراتر از نیازی داشته باشند، گناهشان خیلی سنگینتر است.
🔹حکمرانانی که قادر نیستند نظام مالیاتی دقیق و سالمی ایجاد کنند که درآمد مازاد ناشی از رانتها را جمعآوری کنند، و کفایت ندارند تا نظام حمایتی دقیقی توسعه دهند که فقرا را تحت حمایت همان نظام مالیاتی قرار دهد، خطاکارتر و بسیار قابل سرزنشترند.
🔹حکمرانان و مدیرانی که سوزنبان ریلهای نظام سیاستگذاری و تصمیمگیری هستند و ناکارآمدی موجود را تداوم میبخشند، هر روز و هر ساعت، قطاری را به سمت کودکان، بیخانمانها، زنان بدسرپرست، فقرای شهری، حاشیهها، تودههای احساسکننده تبعیض، مرزنشینهای محروم از صدایی در مرکز، قومیتهای در حاشیه، ناتوانان و صداهای ناشنیده جامعه هدایت میکنند. سوزنبان اصلی ایشان هستند.
🔹هر کس تصمیم میگیرد و سیاست وضع میکند، سوزنبان است؛ و آنکه سیاستگذار مهمتری است، سوزنبان تعیینکنندهتری است. برخی با تصمیمشان یک کودک، برخی ده کودک، دیگرانی هزاران کودک، و برخی کودکان نسلها را میکشند. سوزنبانان، کودکان را نکشید.
متن از دکتر محمد فاضلی
🆔 @Practicalethics
🔹تصور کنید قطاری در حال حرکت است و میتواند در دو مسیر حرکت کند. مسیر اول، به سوی تعدادی کودک میرود که روی ریل ایستادهاند و قطعاً برخورد قطار آنها را میکشد. @sokhanranihaa مسیر دوم، به سمت اتومبیل لوکس شما میرود که روی ریل گیر کرده و نتوانستهاید آنرا حرکت دهید.
🔹شما سوزنبان هستید و میتوانید مسیر قطار را به سمت یکی از این دو مسیر هدایت کنید. شما قطار را به کدام سمت هدایت خواهید کرد؟ کودکان یا اتومبیل لوکس خودتان؟
🔹شما تا به پاسخ خودتان فکر کنید، داستان مختصر این آزمایش ذهنی را بگویم. این آزمایش ذهنی را پیتر سینگر فیلسوف اخلاق استرالیایی، نویسنده کتاب مشهور آزادی حیوانات، و صاحب ایدههایی درباره گیاهخواری، آزادی بیان، مخالفت با منع اظهار نظر درباره هولوکاست، @sokhanranihaa اخلاق زیستی و شاید از همه مهمتر برای بحث ما، صاحب ایده «دیگردوستی مؤثر» طراحی کرده است. سپاسگزار از محمدرضا جلاییپور که مرا با این ایده و آزمایش ذهنی آشنا کرد.
🔹پاسختان به پرسش سینگر چیست؟ آیا شما قطار را به سمت خودرو لوکس خودتان هدایت میکنید و جلوی کشته شدن کودکان را میگیرید؟ اکثریت آدمها احتمالاً همین کار را میکنند. این پاسخ پیآمد مهمی دارد.
🔹ایده پیتر سینگر این است که بسیاری از ما - آنها که توان خرید کالا و خدمات لوکس نظیر خرید ساعت گرانقیمت، خوردن شام در رستوران بسیار گران، زندگی در خانههای اشرافی، سوار شدن بر خودروهای لوکس، استفاده از عینک و لباس برند و ... داریم – در عمل و زندگی روزمره، قطار را به سمت کودکان هدایت میکنیم. سینگر حامی ایده استفاده از درآمد مازاد برای نجات کودکان است.
🔹ما در حالی که میتوانیم هزینهای را که برای بسیاری از کارهای لوکس زندگیمان هزینه میکنیم، برای نجات کودکان در خطر جهان اختصاص دهیم، از خیر مصارف لوکس خودمان نمیگذریم. کودکانی هستند که با چند ده یا چند صد هزار تومان از ابتلای آنها به بیماریهایی که یک عمر آنها را میآزارد نجات مییابند.
🔹برخی کودکان برای رفع بازماندگی از تحصیل فقط به سالی چند صد هزار تومان نیاز دارند. این حکایت کموبیش در زندگی بسیاری از ما جاری است.
🔹پیتر سینگر طرفدار استفاده از درآمد مازاد صاحبان این گونه درآمدها برای مقابله با مرگ و سایر خطراتی است که کودکان در خطر را تهدید میکند. جلوگیری نکردن از مرگ کودکان در خطر از نظر او با کشتار انسانها تفاوتی ندارد.
🔹این متن را نوشتم تا هر کدام از ما که درآمد مازاد داریم و از آن میتوانیم برای نجات کودکی استفاده کنیم، یادمان باشد که شاید سوزنبانی هستیم که قطار را به سمت کودکان هدایت میکنیم. اما نکته مهمتری هم هست.
🔹من فکر میکنم کسانی هستند که از صاحبان درآمدهای مازاد که قطار را به سمت کودکان هدایت میکنند، وظیفه اخلاقی سنگینتری دارند. حکمرانانی که با توزیع رانت و تداوم ناکارآمدی، دائم بر شمار صاحبان درآمدهای بادآورده مازاد میافزایند تا بتوانند زندگی لوکستر فراتر از نیازی داشته باشند، گناهشان خیلی سنگینتر است.
🔹حکمرانانی که قادر نیستند نظام مالیاتی دقیق و سالمی ایجاد کنند که درآمد مازاد ناشی از رانتها را جمعآوری کنند، و کفایت ندارند تا نظام حمایتی دقیقی توسعه دهند که فقرا را تحت حمایت همان نظام مالیاتی قرار دهد، خطاکارتر و بسیار قابل سرزنشترند.
🔹حکمرانان و مدیرانی که سوزنبان ریلهای نظام سیاستگذاری و تصمیمگیری هستند و ناکارآمدی موجود را تداوم میبخشند، هر روز و هر ساعت، قطاری را به سمت کودکان، بیخانمانها، زنان بدسرپرست، فقرای شهری، حاشیهها، تودههای احساسکننده تبعیض، مرزنشینهای محروم از صدایی در مرکز، قومیتهای در حاشیه، ناتوانان و صداهای ناشنیده جامعه هدایت میکنند. سوزنبان اصلی ایشان هستند.
🔹هر کس تصمیم میگیرد و سیاست وضع میکند، سوزنبان است؛ و آنکه سیاستگذار مهمتری است، سوزنبان تعیینکنندهتری است. برخی با تصمیمشان یک کودک، برخی ده کودک، دیگرانی هزاران کودک، و برخی کودکان نسلها را میکشند. سوزنبانان، کودکان را نکشید.
متن از دکتر محمد فاضلی
🆔 @Practicalethics