Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ می خواهد تقدم اخلاق بر فقه را نشان دهد.
نظر شما چیست؟
لطفا نظر خود را به ادمین اطلاع دهید.
@Practicalethics
نظر شما چیست؟
لطفا نظر خود را به ادمین اطلاع دهید.
@Practicalethics
🌓حماسه حسینی در مقابل عنوان الکلام
سالها پیش هنگامی که هنوز نوجوانی بیش نبودم به توصیه برخی از آموزگاران، کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری را با دقت و حوصله مطالعه کردم.
در مسجد محله ما امام جماعتی عهده دار اقامه نماز و ادای منبر بود. از نوع مطالبی که در منبر بیان می کرد معلوم بود که به جز فقه و اصول، مطالعه چندانی در منابع و آثار دیگر ندارد. این آقا هر سال بلا استثنا در یکی از شبهای دهه عاشورا ماجرای دامادی حضرت قاسم در کربلا را به صورت روضه برای مردم میخواند.
یک روز بعد از نماز عصر به حضورش رفتم و متواضعانه عرض کردم: حضرت آقا، کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری را حتما مطالعه فرموده اید. ایشان به صورتی مستدل آورده که جریان دامادی حضرت قاسم و برپایی عروسی در کربلا تحریف و خرافه است.
هنوز جمله من تمام نشده بود که آقای امام جماعت با چهرهای برافروخته نگاهی به من کرد و گفت: مطهری را ولش کن! می خواهی منابع و شخصیت های خیلی بزرگتر از مطهری را به تو معرفی کنم که دلیل آورده اند بر اینکه این ماجرا مستند است؟
گفتم: بله می خواهم. لطف می فرمایید.
گفت: مثلاً یکی از آنها کتاب عنوان الکلام نوشته مرحوم ملا محمد باقر فشارکی است. فشارکی عالم بسیار بزرگی بوده که امثال مطهری را در جیب بغل اش جای می داده!
همان بعد از ظهر به بازار رفتم و کتاب عنوان الکلام را خریدم و شروع کردم به مطالعه. مجموعه ای بود از منبرهای ملا محمد باقر فشارکی. مطالب کاملا به سبک منبری و خطابی بیان شده و هیچ خبری از ذکر مستندات مطالب و تحلیل های عالمانه در این کتاب نبود. گذشته از اینکه پر بود از مطالب عجیب و غیر قابل هضم!
چندین سال بعد، در یک ماه رمضان جناب آقای فاطمی نیا، این منبری محقق در حرم مطهر معصومه سلام الله علیها منبر می رفت. در یکی از جلسات منبر ایشان شنیدم که به کتاب عنوان الکلام فشارکی اشاره کرد و گفت: از جمله کتاب های سخیفی که به چاپ رسیده، این کتاب است. اگر این کتاب اسم خدا نداشت توصیه می کردم آن را به رودخانه بیندازید! این کتاب پر است از مطالب سخیف و نامعتبر!
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۲۱ شهریور ۹۸
۱۲ محرم
@Practicalethics
سالها پیش هنگامی که هنوز نوجوانی بیش نبودم به توصیه برخی از آموزگاران، کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری را با دقت و حوصله مطالعه کردم.
در مسجد محله ما امام جماعتی عهده دار اقامه نماز و ادای منبر بود. از نوع مطالبی که در منبر بیان می کرد معلوم بود که به جز فقه و اصول، مطالعه چندانی در منابع و آثار دیگر ندارد. این آقا هر سال بلا استثنا در یکی از شبهای دهه عاشورا ماجرای دامادی حضرت قاسم در کربلا را به صورت روضه برای مردم میخواند.
یک روز بعد از نماز عصر به حضورش رفتم و متواضعانه عرض کردم: حضرت آقا، کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری را حتما مطالعه فرموده اید. ایشان به صورتی مستدل آورده که جریان دامادی حضرت قاسم و برپایی عروسی در کربلا تحریف و خرافه است.
هنوز جمله من تمام نشده بود که آقای امام جماعت با چهرهای برافروخته نگاهی به من کرد و گفت: مطهری را ولش کن! می خواهی منابع و شخصیت های خیلی بزرگتر از مطهری را به تو معرفی کنم که دلیل آورده اند بر اینکه این ماجرا مستند است؟
گفتم: بله می خواهم. لطف می فرمایید.
گفت: مثلاً یکی از آنها کتاب عنوان الکلام نوشته مرحوم ملا محمد باقر فشارکی است. فشارکی عالم بسیار بزرگی بوده که امثال مطهری را در جیب بغل اش جای می داده!
همان بعد از ظهر به بازار رفتم و کتاب عنوان الکلام را خریدم و شروع کردم به مطالعه. مجموعه ای بود از منبرهای ملا محمد باقر فشارکی. مطالب کاملا به سبک منبری و خطابی بیان شده و هیچ خبری از ذکر مستندات مطالب و تحلیل های عالمانه در این کتاب نبود. گذشته از اینکه پر بود از مطالب عجیب و غیر قابل هضم!
چندین سال بعد، در یک ماه رمضان جناب آقای فاطمی نیا، این منبری محقق در حرم مطهر معصومه سلام الله علیها منبر می رفت. در یکی از جلسات منبر ایشان شنیدم که به کتاب عنوان الکلام فشارکی اشاره کرد و گفت: از جمله کتاب های سخیفی که به چاپ رسیده، این کتاب است. اگر این کتاب اسم خدا نداشت توصیه می کردم آن را به رودخانه بیندازید! این کتاب پر است از مطالب سخیف و نامعتبر!
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۲۱ شهریور ۹۸
۱۲ محرم
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از فروشگاههای خودگردان در نروژ.
تصور کنید چنین فروشگاهی در اتوبان تهران - قم می بود. ملت مسلمان و شیعه! چه بر سرش می آوردند؟
@Practicalethics
تصور کنید چنین فروشگاهی در اتوبان تهران - قم می بود. ملت مسلمان و شیعه! چه بر سرش می آوردند؟
@Practicalethics
Forwarded from 𝄃𝄃𝄂𝄂𝄀𝄁𝄃𝄂𝄂𝄃
🔘آنچه از حسین ع کمتر شنیده ایم.⏬
🔵 امام حسین ع را فقط در چند ساعت آخر زندگیاش خلاصه کردهایم در حالی که از ۵۷ سال زندگی او بی خبریم.
🔻 امام حسین در جنگهای جمل و صفین، مثل سربازی ساده در میدان جنگ حاضر شد.
🔻 در حال اعتکاف و طواف خانه خدا، شخص مقروضی از ایشان تقاضای کمک کرد؛ امام اعتکاف خود را شکست تا از او تقاضای مهلت کند.
🔻 هیچگاه پست و مقامی را از پدر خود که حاکم تمام ممالک اسلامی بود طلب نکرد. امام حسین کشاورز بود و هر روز بر روی اراضی خود کار میکرد.
🔻 در ماجرای صلح امام حسن با معاویه، با برادرش همراهی کرد و سخن هیچ مخالفی را نپذیرفت. پس از شهادت برادر نیز تا زمان مرگ معاویه به پیمانی که معاویه بارها آن را شکسته بود، متعهد ماند.
🔻 هیچگاه هیچ سائلی از خانه او دست خالی بر نمیگشت.
🔻 در ماجرای خاکسپاری امام حسن، به خاطر جلوگیری از نزاع، به دفن نشدن برادرش در کنار رسولالله رضایت داد.
🔻 کنیز خود را به خاطر اینکه یک دستهگل به ایشان هدیه داد، آزاد کرد.
🔻 وقتی بردهای را دید که به یک سگ غذا میدهد، او را از اربابش که یهودی بود خرید و آزاد کرد. مرد یهودی و همسرش با دیدن مرام حسین، همانجا مسلمان شدند.
🔻 در ماجرای بیعت اجباری با یزید، در حالی که میتوانست مثل عبداللهبنزبیر در مکه پناهنده شود، اینکار را نکرد تا حرمت کعبه خدشهدار نشود.
🔻 وقتی به سپاه هزار نفری حربنیزید ریاحی برخورد کرد، نه تنها از عطش لشکریان دشمن سوءاستفاده نکرد بلکه همه لشگریان دشمن را سیراب کرد. حتی دستور داد که اسبهای دشمن را هم سیراب کنند.
🔻 وقتی که فهمید مردم کوفه از بیعت خود برگشتهاند، برای جلوگیری از جنگ و خونریزی به دشمن گفت که از رفتن به کوفه منصرف شده و برمیگردد ولی ابنزیاد مخالفت کرد.
🔻 وقتی حربنیزید ریاحی به دستور ابنزیاد، اجازه بازگشت به امام حسین نداد، اصحاب به ایشان پیشنهاد دادند که با لشکر کوچک حُر بجنگند و از مهلکه فرار کنند ولی حضرت فرمود:
من شروع کننده جنگ نیستم.
🔻 در حالی که تعداد سربازان ایشان کمتر از صد نفر بود، به آنها فرمود هر کسی که بدهکار است نمیتواند با ما باشد و دو نفر از سربازان، به همین دلیل شبانه از امام جدا شدند.
🔻 زمین کربلا را شصت هزار درهم از صاحبان آن خرید و به همانها بخشید تا خون او در زمین دیگران ریخته نشود.
🔻 مردم در هنگام دفن امامحسین، آثار زخمهایی کهنه بر دوش ایشان دیدند. امام سجاد فرمودند این زخمها اثر کیسههایی است که پدرم شبانه به منزل نیازمندان میبُرد.
🔺پس حسین ع فقط محدود به ظهر عاشورا و سرزمین نینوا نیست و اگر قرار است الگویمان باشد؛ همه گستره زندگی او در همه عمر ما باید نقش آفرین باشد.🙏
@davaok
🔵 امام حسین ع را فقط در چند ساعت آخر زندگیاش خلاصه کردهایم در حالی که از ۵۷ سال زندگی او بی خبریم.
🔻 امام حسین در جنگهای جمل و صفین، مثل سربازی ساده در میدان جنگ حاضر شد.
🔻 در حال اعتکاف و طواف خانه خدا، شخص مقروضی از ایشان تقاضای کمک کرد؛ امام اعتکاف خود را شکست تا از او تقاضای مهلت کند.
🔻 هیچگاه پست و مقامی را از پدر خود که حاکم تمام ممالک اسلامی بود طلب نکرد. امام حسین کشاورز بود و هر روز بر روی اراضی خود کار میکرد.
🔻 در ماجرای صلح امام حسن با معاویه، با برادرش همراهی کرد و سخن هیچ مخالفی را نپذیرفت. پس از شهادت برادر نیز تا زمان مرگ معاویه به پیمانی که معاویه بارها آن را شکسته بود، متعهد ماند.
🔻 هیچگاه هیچ سائلی از خانه او دست خالی بر نمیگشت.
🔻 در ماجرای خاکسپاری امام حسن، به خاطر جلوگیری از نزاع، به دفن نشدن برادرش در کنار رسولالله رضایت داد.
🔻 کنیز خود را به خاطر اینکه یک دستهگل به ایشان هدیه داد، آزاد کرد.
🔻 وقتی بردهای را دید که به یک سگ غذا میدهد، او را از اربابش که یهودی بود خرید و آزاد کرد. مرد یهودی و همسرش با دیدن مرام حسین، همانجا مسلمان شدند.
🔻 در ماجرای بیعت اجباری با یزید، در حالی که میتوانست مثل عبداللهبنزبیر در مکه پناهنده شود، اینکار را نکرد تا حرمت کعبه خدشهدار نشود.
🔻 وقتی به سپاه هزار نفری حربنیزید ریاحی برخورد کرد، نه تنها از عطش لشکریان دشمن سوءاستفاده نکرد بلکه همه لشگریان دشمن را سیراب کرد. حتی دستور داد که اسبهای دشمن را هم سیراب کنند.
🔻 وقتی که فهمید مردم کوفه از بیعت خود برگشتهاند، برای جلوگیری از جنگ و خونریزی به دشمن گفت که از رفتن به کوفه منصرف شده و برمیگردد ولی ابنزیاد مخالفت کرد.
🔻 وقتی حربنیزید ریاحی به دستور ابنزیاد، اجازه بازگشت به امام حسین نداد، اصحاب به ایشان پیشنهاد دادند که با لشکر کوچک حُر بجنگند و از مهلکه فرار کنند ولی حضرت فرمود:
من شروع کننده جنگ نیستم.
🔻 در حالی که تعداد سربازان ایشان کمتر از صد نفر بود، به آنها فرمود هر کسی که بدهکار است نمیتواند با ما باشد و دو نفر از سربازان، به همین دلیل شبانه از امام جدا شدند.
🔻 زمین کربلا را شصت هزار درهم از صاحبان آن خرید و به همانها بخشید تا خون او در زمین دیگران ریخته نشود.
🔻 مردم در هنگام دفن امامحسین، آثار زخمهایی کهنه بر دوش ایشان دیدند. امام سجاد فرمودند این زخمها اثر کیسههایی است که پدرم شبانه به منزل نیازمندان میبُرد.
🔺پس حسین ع فقط محدود به ظهر عاشورا و سرزمین نینوا نیست و اگر قرار است الگویمان باشد؛ همه گستره زندگی او در همه عمر ما باید نقش آفرین باشد.🙏
@davaok
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
معضل زباله ارتباطی تنگاتنگ با سلامتی و سلامتی ارتباطی تنگاتنگ با اخلاق دارد. سیستم هایی که میان سلامت و اخلاق ربطی نمی بینند، برنامه ریزی برای سلامت را در اولویت قرار نمی دهند.
بشنوید از تولید نزدیک به سه هزار تن زباله در گیلان و سردرگمی مدیران در مدیریت این معضل!!
@Practicalethics
بشنوید از تولید نزدیک به سه هزار تن زباله در گیلان و سردرگمی مدیران در مدیریت این معضل!!
@Practicalethics
🌑به مناسبت تعزیت رحلت بزرگ پیامبر رحمت و مهربانی (ص)
❇️حکایت حضرت مولانا درباره پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب
در میان جهودان ، پادشاهی جبار و بیدادگر بود که نسبت به عیسویان سخت کینه توز بود . این پادشاه موسی (ع) و عیسی (ع) را که در واقع شعله ای از یک چراغ و با هم متحد بودند، از روی تعصب ، مخالف یکدیگر می انگاشت و در صدد بو که دین و آئین عیسویان را براندازد . او وزیری کاردان و زیرک داشت که در امور مهم او را یاری می داد . وزیر می دانست که ایمان و عقیده مردم را نمی توان با خشم و زور از میان برداشت بلکه برعکس هر چه زور و خشونت سخت تر باشد عقیده و ایمان مردم استوارتر گردد و از اینرو نیرنگی ساخت و شاه را نیز موافق خود کرد . بر اساس این نیرنگ شاه را متقاعد نمود که چنین وانمود سازد که وزیر به آئین عیسویان گرایش یافته است ، پس باید دست و گوش و بینی او را برید و از دربار راند . وقتی این نقشه عملی شد و وزیر با دست و گوش و بینی بریده از دربار شاه رانده شد ، عیسویان بدو پناه دادند و بر او اعتماد کردند . رفته رفته وزیر در بین عیسویان نفوذی استوار پیدا کرد و همچون معلم و مرشدی در میان آنان شناخته شد و آنان نیز دل بدو سپردند در حالیکه وزیر در خفا و نهان ، فتنه و فساد می انگیخت . عاقبت وزیر ضمن وصیتی مهم برای هر کدام از سران دوازده گانه مسیحیت طوماری جداگانه ترتیب داد که مضمون هر یک با دیگری تناقض داشت . سپس وزیر به غاری رفت و به خلوت درنشست و پیروان و مریدان ، هرچه اصرار کردند از خلوت خود بیرون نیامد و سپس سران هر یک از گروههای دوازده گانه را به حضور خود خواند و به هر یک از آنان به طور پنهانی منشور خلافت و جانشینی داد و گفت: جانشین من فقط تو هستی نه دیگری ، و چنانچه کسی مدعی این مقام شود ، کاذب و دروغگوست و باید نابودش کنی .
وزیر بعد از اجرای این طرح اختلاف برانگیز و ویرانگر ، خود را در خلوت کشت و پس از مرگ او سران هر یک از گروههای دوازده گانه به جان هم افتادند و کشتار آغاز شد و بدین ترتیب جمع کثیری از مسیحیان به دست یکدیگر هلاک شدند و مقصود آن شاه بیدادگر حاصل آمد .
– مولانا در این حکایت تعصبات کور مذهبی و جنگ هفتاد و دو ملت را مورد نقد قرار داده و میگوید چون جوهر همه ادیان یکی است باید از نزاع و شقاق دوری گزید . مولانا آئین حنیف احمدی را جامع ادیان می داند اما نیل به این آئین جامع را فارغ از جنگ های مذهبی می داند.
مولانا پس از این حکایت، بیان می دارد که آن گروه از عیسویان که به نام مبارک مصطفی (ص) در انجیل تبرک می جستند از این فتنه در امان ماندند و نسل خویش را نیز نجات دادند. در پایان اشاره میکند به اینکه وقتی نام مصطفی چنین نجات بخش و راهگشاست، ذات پاک او چه کمک ها و دست گیری ها می کند!
بود در انجیل نام مصطفی
آن سر پیغامبران بحر صفا
بود ذکر حلیهها و شکل او
بود ذکر غزو و صوم و اکل او
طایفهٔ نصرانیان بهر ثواب
چون رسیدندی بدان نام و خطاب
بوسه دادندی بر آن نام شریف
رو نهادندی بر آن وصف لطیف
اندرین فتنه که گفتیم آن گروه
ایمن از فتنه بدند و از شکوه
ایمن از شر امیران و وزیر
در پناه نام احمد مستجیر
نسل ایشان نیز هم بسیار شد
نور احمد ناصر آمد یار شد
وان گروه دیگر از نصرانیان
نام احمد داشتندی مستهان
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شومرای شومفن
هم مخبط دینشان و حکمشان
از پی طومارهای کژ بیان
نام احمد این چنین یاری کند
تا که نورش چون نگهداری کند
نام احمد چون حصاری شد حصین
تا چه باشد ذات آن روحالامین
بعد ازین خونریز درمان ناپذیر
کاندر افتاد از بلای آن وزیر
@Practicalethics
❇️حکایت حضرت مولانا درباره پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب
در میان جهودان ، پادشاهی جبار و بیدادگر بود که نسبت به عیسویان سخت کینه توز بود . این پادشاه موسی (ع) و عیسی (ع) را که در واقع شعله ای از یک چراغ و با هم متحد بودند، از روی تعصب ، مخالف یکدیگر می انگاشت و در صدد بو که دین و آئین عیسویان را براندازد . او وزیری کاردان و زیرک داشت که در امور مهم او را یاری می داد . وزیر می دانست که ایمان و عقیده مردم را نمی توان با خشم و زور از میان برداشت بلکه برعکس هر چه زور و خشونت سخت تر باشد عقیده و ایمان مردم استوارتر گردد و از اینرو نیرنگی ساخت و شاه را نیز موافق خود کرد . بر اساس این نیرنگ شاه را متقاعد نمود که چنین وانمود سازد که وزیر به آئین عیسویان گرایش یافته است ، پس باید دست و گوش و بینی او را برید و از دربار راند . وقتی این نقشه عملی شد و وزیر با دست و گوش و بینی بریده از دربار شاه رانده شد ، عیسویان بدو پناه دادند و بر او اعتماد کردند . رفته رفته وزیر در بین عیسویان نفوذی استوار پیدا کرد و همچون معلم و مرشدی در میان آنان شناخته شد و آنان نیز دل بدو سپردند در حالیکه وزیر در خفا و نهان ، فتنه و فساد می انگیخت . عاقبت وزیر ضمن وصیتی مهم برای هر کدام از سران دوازده گانه مسیحیت طوماری جداگانه ترتیب داد که مضمون هر یک با دیگری تناقض داشت . سپس وزیر به غاری رفت و به خلوت درنشست و پیروان و مریدان ، هرچه اصرار کردند از خلوت خود بیرون نیامد و سپس سران هر یک از گروههای دوازده گانه را به حضور خود خواند و به هر یک از آنان به طور پنهانی منشور خلافت و جانشینی داد و گفت: جانشین من فقط تو هستی نه دیگری ، و چنانچه کسی مدعی این مقام شود ، کاذب و دروغگوست و باید نابودش کنی .
وزیر بعد از اجرای این طرح اختلاف برانگیز و ویرانگر ، خود را در خلوت کشت و پس از مرگ او سران هر یک از گروههای دوازده گانه به جان هم افتادند و کشتار آغاز شد و بدین ترتیب جمع کثیری از مسیحیان به دست یکدیگر هلاک شدند و مقصود آن شاه بیدادگر حاصل آمد .
– مولانا در این حکایت تعصبات کور مذهبی و جنگ هفتاد و دو ملت را مورد نقد قرار داده و میگوید چون جوهر همه ادیان یکی است باید از نزاع و شقاق دوری گزید . مولانا آئین حنیف احمدی را جامع ادیان می داند اما نیل به این آئین جامع را فارغ از جنگ های مذهبی می داند.
مولانا پس از این حکایت، بیان می دارد که آن گروه از عیسویان که به نام مبارک مصطفی (ص) در انجیل تبرک می جستند از این فتنه در امان ماندند و نسل خویش را نیز نجات دادند. در پایان اشاره میکند به اینکه وقتی نام مصطفی چنین نجات بخش و راهگشاست، ذات پاک او چه کمک ها و دست گیری ها می کند!
بود در انجیل نام مصطفی
آن سر پیغامبران بحر صفا
بود ذکر حلیهها و شکل او
بود ذکر غزو و صوم و اکل او
طایفهٔ نصرانیان بهر ثواب
چون رسیدندی بدان نام و خطاب
بوسه دادندی بر آن نام شریف
رو نهادندی بر آن وصف لطیف
اندرین فتنه که گفتیم آن گروه
ایمن از فتنه بدند و از شکوه
ایمن از شر امیران و وزیر
در پناه نام احمد مستجیر
نسل ایشان نیز هم بسیار شد
نور احمد ناصر آمد یار شد
وان گروه دیگر از نصرانیان
نام احمد داشتندی مستهان
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شومرای شومفن
هم مخبط دینشان و حکمشان
از پی طومارهای کژ بیان
نام احمد این چنین یاری کند
تا که نورش چون نگهداری کند
نام احمد چون حصاری شد حصین
تا چه باشد ذات آن روحالامین
بعد ازین خونریز درمان ناپذیر
کاندر افتاد از بلای آن وزیر
@Practicalethics
Forwarded from کتاب طه
🔔نخستین شماره فصلنامه "حیات معنوی" منتشر شد❗️
پاییز ۱۳۹۸
۱۹۲صفحه
قیمت: ۳۵هزارتومان
مراکز پخش: ققنوس و کتابسرای طه
🔸با آثاری از:
محمد اسفندیاری، محمدتقی اسلامی، سیدحسن اسلامی اردکانی، رضا بابایی، علیرضا بهشتی، سیده نرگس حسینی امین، محمد راستگو، هادی ربانی، محمدجواد رودگر، احمد شهدادی، مقصود فراستخواه، ابوالقاسم فنائی، مهدی مهریزی
☎️تلفن و پیامک: 09100943413
تلفن کتابسرای طه: 02537848326
🔹سفارش: @taha_admin1
🔺instagram.com/taha.bookstore
🔹به کانال کتابسرای طه بپیوندید:👇
🔺https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEdcpeufUNEMABjH6g
پاییز ۱۳۹۸
۱۹۲صفحه
قیمت: ۳۵هزارتومان
مراکز پخش: ققنوس و کتابسرای طه
🔸با آثاری از:
محمد اسفندیاری، محمدتقی اسلامی، سیدحسن اسلامی اردکانی، رضا بابایی، علیرضا بهشتی، سیده نرگس حسینی امین، محمد راستگو، هادی ربانی، محمدجواد رودگر، احمد شهدادی، مقصود فراستخواه، ابوالقاسم فنائی، مهدی مهریزی
☎️تلفن و پیامک: 09100943413
تلفن کتابسرای طه: 02537848326
🔹سفارش: @taha_admin1
🔺instagram.com/taha.bookstore
🔹به کانال کتابسرای طه بپیوندید:👇
🔺https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEdcpeufUNEMABjH6g
📝 زندگی خوب و اخلاق
کموبیش میدانیم که زندگی فقط خوردن و خفتن و برآوردن نیازهای فیزیولوژیک نیست. ما از زندگی چیزی بیش از آن انتظار داریم؛ چیزی که زندگی را معنادار کند، ژرفا ببخشد، جهت دهد و شیرین کند. ما خواهان زندگی خوب هستیم. اما زندگی خوب را به سختی میتوان تعریف کرد. با این همه، میتوان آن را نشان داد و برخی عناصر سازنده آن را برشمرد. یکی از عناصر سازنده زندگی خوب اخلاق است. مقصود از اخلاق در اینجا منشها و عاداتی است که به ما کمک میکند، فراتر از حالت غریزی خود عمل کنیم و به جای واکنش نشان دادن به عوامل بیرونی، دست به انتخاب بزنیم و پاسخی سنجیده بدهیم.
گره خوردن اخلاق با شریعت در جامعه ما در کنار مزیتهایی که ممکن است داشته باشد، آن را شکننده میکند. کافی است نگاه مردم به شریعت و شریعتمداران دگرگون شود تا اخلاق نیز پس زده شود یا کمرنگ گردد. اینجاست که جدا از بحث نظری درباره نسبت اخلاق و شریعت، لازم است به تقویت اخلاق و بنیادهای آن در جامعه بپردازیم و فرهنگ اخلاقی دیدن و اخلاقی زیستن را گسترش دهیم.
فصلنامه جدید «حیات معنوی» (شماره اول، پاییز 1398) میکوشد در این عرصه گامی بردارد و به جنبههای معنوی حیات انسانی از جمله اخلاق بپردازد. در این شماره شاهد مقالاتی از مهدی مهریزی، رضا بابایی(که این روزها با بیماری سختی کلنجار میرود و آرزوی بهبود او را داریم)، احمد شهدادی، سیدحسن اسلامیاردکانی، هادی ربانی، محمد اسفندیاری، سیدهنرگس حسینیامین، محمدتقی اسلامی، محمدجواد رودگر و محمد راستگو هستیم. همچنین مقاله «رهیافتهای فضیلتمحور در تعلیم و تربیت» نوشته گریگوری بسشام را ابوالقاسم فنایی ترجمه کرده و در این شماره گنجانده است. من در مقاله «اخلاق زیستمحیطی فضیلتمدار» کوشیدهام از منظری متفاوت بحث اخلاق زیستمحیطی را دنبال کنم و بنیادی فضیلتمدارانه، نه تکلیفگرایانه یا پیامدگرایانه برای آن فراهم کنم.
در زمانی که اخلاق به شکلهای گوناگونی در معرض تاخت و تاز نظری و عملی قرار دارد و کسانی آن را بیاعتبار میدانند و دیگرانی آن را به سود رشتههای دیگر مصادره میکنند، که شرح آن را در مقاله «برزخ اخلاقورزی در ایران معاصر» (فصلنامه اخلاقپژوهی، شماره 1، بهار 1396) آوردهام، نشر این دست مجلات مایه اندک امیدی است تا به زندگی فسرده مردم ما اندک نسیمی از معنویت و اخلاق بوزد و تصویری از زندگی خوب و نقش اخلاق در ضمیر ما نقش ببندد.
سید حسن اسلامی اردکانی
@Practicalethics
کموبیش میدانیم که زندگی فقط خوردن و خفتن و برآوردن نیازهای فیزیولوژیک نیست. ما از زندگی چیزی بیش از آن انتظار داریم؛ چیزی که زندگی را معنادار کند، ژرفا ببخشد، جهت دهد و شیرین کند. ما خواهان زندگی خوب هستیم. اما زندگی خوب را به سختی میتوان تعریف کرد. با این همه، میتوان آن را نشان داد و برخی عناصر سازنده آن را برشمرد. یکی از عناصر سازنده زندگی خوب اخلاق است. مقصود از اخلاق در اینجا منشها و عاداتی است که به ما کمک میکند، فراتر از حالت غریزی خود عمل کنیم و به جای واکنش نشان دادن به عوامل بیرونی، دست به انتخاب بزنیم و پاسخی سنجیده بدهیم.
گره خوردن اخلاق با شریعت در جامعه ما در کنار مزیتهایی که ممکن است داشته باشد، آن را شکننده میکند. کافی است نگاه مردم به شریعت و شریعتمداران دگرگون شود تا اخلاق نیز پس زده شود یا کمرنگ گردد. اینجاست که جدا از بحث نظری درباره نسبت اخلاق و شریعت، لازم است به تقویت اخلاق و بنیادهای آن در جامعه بپردازیم و فرهنگ اخلاقی دیدن و اخلاقی زیستن را گسترش دهیم.
فصلنامه جدید «حیات معنوی» (شماره اول، پاییز 1398) میکوشد در این عرصه گامی بردارد و به جنبههای معنوی حیات انسانی از جمله اخلاق بپردازد. در این شماره شاهد مقالاتی از مهدی مهریزی، رضا بابایی(که این روزها با بیماری سختی کلنجار میرود و آرزوی بهبود او را داریم)، احمد شهدادی، سیدحسن اسلامیاردکانی، هادی ربانی، محمد اسفندیاری، سیدهنرگس حسینیامین، محمدتقی اسلامی، محمدجواد رودگر و محمد راستگو هستیم. همچنین مقاله «رهیافتهای فضیلتمحور در تعلیم و تربیت» نوشته گریگوری بسشام را ابوالقاسم فنایی ترجمه کرده و در این شماره گنجانده است. من در مقاله «اخلاق زیستمحیطی فضیلتمدار» کوشیدهام از منظری متفاوت بحث اخلاق زیستمحیطی را دنبال کنم و بنیادی فضیلتمدارانه، نه تکلیفگرایانه یا پیامدگرایانه برای آن فراهم کنم.
در زمانی که اخلاق به شکلهای گوناگونی در معرض تاخت و تاز نظری و عملی قرار دارد و کسانی آن را بیاعتبار میدانند و دیگرانی آن را به سود رشتههای دیگر مصادره میکنند، که شرح آن را در مقاله «برزخ اخلاقورزی در ایران معاصر» (فصلنامه اخلاقپژوهی، شماره 1، بهار 1396) آوردهام، نشر این دست مجلات مایه اندک امیدی است تا به زندگی فسرده مردم ما اندک نسیمی از معنویت و اخلاق بوزد و تصویری از زندگی خوب و نقش اخلاق در ضمیر ما نقش ببندد.
سید حسن اسلامی اردکانی
@Practicalethics
✍ خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
مولانا در کتاب فیه ما فیه داستان بسیار تأملبرانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی بیان میکند که به عشق دیدن معشوقهاش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا میرفت و سحرگاهان باز میگشت و تلاطمها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمیکرد. دوستان و آشنایان همیشه او را به سبب این کار ملامت و سرزنش میکردند، ولی او چنان شیفته دیدار معشوقه بود که گوش به حرف دیگران نمیداد.
شبی از شبها جوان عاشق مثل همه شبها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری؟!»
معشوقه گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده؛ در عجبم که تو چگونه متوجه نشدهای!»
لحظهای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید «این جای خراش و جراحت چیست که در گوشه صورت داری؟!» معشوقه گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهرهام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است؛ چطور تا حالا متوجه نشدی؟!»
لحظهای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
معشوقه جواب میدهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکیام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی!»
خلاصه جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقهاش میبیند و بازگو میکند و معشوقه نیزهمان جوابها را میگوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقهاش میگوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
جوان عاشق با لبخندی میگوید: «دریا از این خروشانتر بوده و من آمدهام، این تلاطمها نمیتواند مانع من شود»
معشوقه میگوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و میآمدی، عاشق بودی و این عشق نمیگذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب برای هوس آمدی، به همین سبب تمام عیبها و بدیهای من را دیدی. از تو درخواست میکنم برنگردی زیرا در دریا غرق میشوی.»
جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود.
❇️ مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر میپردازد؛ میگوید همه زندگی شما مانند این داستان است. نوع نگاه شما به پیرامونتان خیلی در زندگی تان تاثیر دارد. اگر نگاهتان، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه میبینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفیتان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدیها را خواهید دید و خوبیها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدیها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید.
عشق را بی معرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن ....
@practicalethics
عیب را در این و آن پیدا مکن
مولانا در کتاب فیه ما فیه داستان بسیار تأملبرانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی بیان میکند که به عشق دیدن معشوقهاش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا میرفت و سحرگاهان باز میگشت و تلاطمها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمیکرد. دوستان و آشنایان همیشه او را به سبب این کار ملامت و سرزنش میکردند، ولی او چنان شیفته دیدار معشوقه بود که گوش به حرف دیگران نمیداد.
شبی از شبها جوان عاشق مثل همه شبها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری؟!»
معشوقه گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده؛ در عجبم که تو چگونه متوجه نشدهای!»
لحظهای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید «این جای خراش و جراحت چیست که در گوشه صورت داری؟!» معشوقه گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهرهام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است؛ چطور تا حالا متوجه نشدی؟!»
لحظهای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
معشوقه جواب میدهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکیام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی!»
خلاصه جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقهاش میبیند و بازگو میکند و معشوقه نیزهمان جوابها را میگوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقهاش میگوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
جوان عاشق با لبخندی میگوید: «دریا از این خروشانتر بوده و من آمدهام، این تلاطمها نمیتواند مانع من شود»
معشوقه میگوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و میآمدی، عاشق بودی و این عشق نمیگذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب برای هوس آمدی، به همین سبب تمام عیبها و بدیهای من را دیدی. از تو درخواست میکنم برنگردی زیرا در دریا غرق میشوی.»
جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود.
❇️ مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر میپردازد؛ میگوید همه زندگی شما مانند این داستان است. نوع نگاه شما به پیرامونتان خیلی در زندگی تان تاثیر دارد. اگر نگاهتان، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه میبینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفیتان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدیها را خواهید دید و خوبیها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدیها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید.
عشق را بی معرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن ....
@practicalethics
✍پاپ هم انسان است!
«پاپ فرانسیس عصبانی شد!»
دیروز این خبر به یکباره توسط بسیاری از خبرگزاریهای دنیا تیتر شد؛ به ویژه خبرگزاریهای ایرانی که خیلی وسیعتر و البته شتابزدهتر این خبر را مخابره کردند.
ماجرا از این قرار بود که جناب پاپ فرانسیس، پیشوای کاتولیکهای جهان در یکی از خیابانهای رم به استقبال پیروان خود میرود تا به تبریکات و ابراز احساسات آنان به مناسبت سال نو مسیحی پاسخ بگوید. همانطور که در فیلم مشاهده میشود، در این بین خانمی دست پاپ را میگیرد و به طرف خود میکشد، پاپ که نزدیک بود تعادل خود را از دست بدهد، سعی میکند دست خود را از دست آن خانم رها کند، اما نمیتواند و اوقاتش تلخ میشود و ضربهای بر روی دست خانم میزند و خانم دستش را رها میکند.
📝دو نکته و یک خاطره
نکته اوّل: خبرگزاریهایی مانند عصر ایران که این قصه را با تیتر «وقتی پاپ فرانسیس از دست مردم عصبانی میشود» مخابره کردهاند، یقیناً مرتکب بد اخلاقی حرفهای شدهاند. پاپ در این مراسم نه از دست مردم! که فقط از دست یک نفر و آنهم نه عصبانی، بلکه قدری ناراحت میشود. تازه امروز خبرگزاریهای دنیا خبر عذرخواهی رسمی پاپ را از آن خانم منتشر کردند، که متأسفانه هیچ یک از خبرگزاریهای ایران این خبر را منتشر نکردند! چنین برخوردی با رجال دینی محترمی همچون پاپ که میلیاردها مسیحی در سراسر دنیا برای او احترام قائلاند، شایسته نیست و بر خلاف قواعد اخلاق همزیستی مسالمتآمیز و اخلاق جهانی اسلامی است.
نکته دوم: در این قصه آیا پاپ مقصر است یا آن خانم؟
البته معلوم نیست که قصد خانم از کشیدن دست پاپ چه بوده است؛ پرسش یا درخواستی داشته یا میخواسته ابراز علاقه بیشتری به ساحت پاپ تقدیم کند. بیایید فرض کنیم که قصد او ابراز علاقه بیشتر بوده؛ چون پاپ را تمثال عیسی مسیح میدانسته، میخواسته از دیدار و گفتگوی با او تبرک بجوید. خبرگزاریها هم گویا همین فرض را داشتهاند که با مخابره این خبر خواستهاند شگفتی جهانیان را برانگیزند که ایها الناس کجایید ببینید پاپ، نماینده عیسی مسیح (ع) و تمثال خداوند بر روی زمین! دچار ناراحتی و عصبانیت شده است!!
با چنین فرضی بنده در این قصه نه پاپ را مقصر میدانم و نه آن خانم را. مقصر تعلیمات دینی غلطی است که به بسیاری از پیروان ادیان آموزش داده شده و میشود. تعلیماتی که از رجال دینی اسطورههای مقدسی میسازد که گویی از هر عیب و خطا، سهل است که از هر کاستی و نقصی مبرا هستند. چنین تعلیماتی برای جوامع دینی خطرناک و گمراه کننده است. پاپ فرانسیس شخصیتی ارزشمند و انسانی وارسته است؛ ولی او یک انسان است، با همه کاستیها، نقصها، ضعفها و عیبهایی که یک انسان از آن نظر که انسان است، ممکن است داشته باشد.
📖یک خاطره:
در سالهای آغازین طلبگی یک روز شاهد این رویداد بودم که مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی از مقابل حرم حضرت معصومه (س) میگذشت که مردی با کمال احساس و علاقه به طرف ایشان رفت و دست ایشان را گرفت تا به قصد تبرک ببوسد. مرحوم مرعشی نجفی دست خود را به تندی از دست آن مرد جدا کرده، پرخاشی پدرانه نثارش کرد! مرد که از این برخورد جاخورده و ناراحت شده بود، به سمت من که شاهد ماجرا بودم آمد و گفت: اینا دیگه کیاند؟! چرا اینقدر تند مزاج و عصبانیه این آقا!! انتظار نداشتم اینطور باشه!!
گفتم: «مگر نمیدونستید که آقای نجفی مرعشی از دست بوسی خوششون نمیاد و نسبت به این کار حساسیت دارن؟»
گفت: «نه! من از کجا باید بدونم؟! من یک زائر از راه دور آمده هستم. یعنی چه که حساسیت دارن؟! بیخود حساسیت دارن! ما مردم اینا رو نایب امام زمان (ع) میدونیم، به خیال خودمون اینا رو نماینده خدا میدونیم و به نیابت از خدا و امام زمان (ع) همیشه آرزو داریم ببینیمشون و از نزدیک دستشونو ببوسیم. آخه میگیم تبرکه دست اینا!»
چون خیلی جوانتر از آن مرد بودم، مواظب بودم که بیاحترامی نکرده باشم؛ با لحنی آکنده از احترام به او گفتم: «خیلی ببخشید، فکر نمیکنید شاید این تصورات غلط یا افراطی باشن؟ آیا اینکه این بزرگوران نماینده خدا یا نایب امام زمان (ع) هستن، به این معنیه که مثل امام زمان (ع) مقام عصمت دارن یا (نعوذ بالله) مثل خدا از هر عیب و نقص و ضعفی به دورن؟!»
❇️ باری، مراجع ما، رجال دینی ما و مجتهدین والامقام ما وارسته و شایسته احترام هستند. اما انسان هستند. خدا نیستند و امام زمان (ع) هم نیستند. اینان عالمان دین هستند؛ آنهم نه تمامی دین با همه اضلاع و ابعاد و ظرافتها و دقتهایش؛ بلکه عمدتاً در حد فقه مصطلح به معنای حلال و حرام شرعی. و نیابتشان از امام زمان (ع) نیز به این معنی نیست که همه خصوصیات آن حضرت را دارند یا باید داشته باشند. لازم است این والامقامان را مصون از ضعف، خطا و عیب ندانیم در عین اینکه لازم است به پاس حرمت دین، حرمتشان را پاس بداریم و حتی در موارد و مواقعی که ب
«پاپ فرانسیس عصبانی شد!»
دیروز این خبر به یکباره توسط بسیاری از خبرگزاریهای دنیا تیتر شد؛ به ویژه خبرگزاریهای ایرانی که خیلی وسیعتر و البته شتابزدهتر این خبر را مخابره کردند.
ماجرا از این قرار بود که جناب پاپ فرانسیس، پیشوای کاتولیکهای جهان در یکی از خیابانهای رم به استقبال پیروان خود میرود تا به تبریکات و ابراز احساسات آنان به مناسبت سال نو مسیحی پاسخ بگوید. همانطور که در فیلم مشاهده میشود، در این بین خانمی دست پاپ را میگیرد و به طرف خود میکشد، پاپ که نزدیک بود تعادل خود را از دست بدهد، سعی میکند دست خود را از دست آن خانم رها کند، اما نمیتواند و اوقاتش تلخ میشود و ضربهای بر روی دست خانم میزند و خانم دستش را رها میکند.
📝دو نکته و یک خاطره
نکته اوّل: خبرگزاریهایی مانند عصر ایران که این قصه را با تیتر «وقتی پاپ فرانسیس از دست مردم عصبانی میشود» مخابره کردهاند، یقیناً مرتکب بد اخلاقی حرفهای شدهاند. پاپ در این مراسم نه از دست مردم! که فقط از دست یک نفر و آنهم نه عصبانی، بلکه قدری ناراحت میشود. تازه امروز خبرگزاریهای دنیا خبر عذرخواهی رسمی پاپ را از آن خانم منتشر کردند، که متأسفانه هیچ یک از خبرگزاریهای ایران این خبر را منتشر نکردند! چنین برخوردی با رجال دینی محترمی همچون پاپ که میلیاردها مسیحی در سراسر دنیا برای او احترام قائلاند، شایسته نیست و بر خلاف قواعد اخلاق همزیستی مسالمتآمیز و اخلاق جهانی اسلامی است.
نکته دوم: در این قصه آیا پاپ مقصر است یا آن خانم؟
البته معلوم نیست که قصد خانم از کشیدن دست پاپ چه بوده است؛ پرسش یا درخواستی داشته یا میخواسته ابراز علاقه بیشتری به ساحت پاپ تقدیم کند. بیایید فرض کنیم که قصد او ابراز علاقه بیشتر بوده؛ چون پاپ را تمثال عیسی مسیح میدانسته، میخواسته از دیدار و گفتگوی با او تبرک بجوید. خبرگزاریها هم گویا همین فرض را داشتهاند که با مخابره این خبر خواستهاند شگفتی جهانیان را برانگیزند که ایها الناس کجایید ببینید پاپ، نماینده عیسی مسیح (ع) و تمثال خداوند بر روی زمین! دچار ناراحتی و عصبانیت شده است!!
با چنین فرضی بنده در این قصه نه پاپ را مقصر میدانم و نه آن خانم را. مقصر تعلیمات دینی غلطی است که به بسیاری از پیروان ادیان آموزش داده شده و میشود. تعلیماتی که از رجال دینی اسطورههای مقدسی میسازد که گویی از هر عیب و خطا، سهل است که از هر کاستی و نقصی مبرا هستند. چنین تعلیماتی برای جوامع دینی خطرناک و گمراه کننده است. پاپ فرانسیس شخصیتی ارزشمند و انسانی وارسته است؛ ولی او یک انسان است، با همه کاستیها، نقصها، ضعفها و عیبهایی که یک انسان از آن نظر که انسان است، ممکن است داشته باشد.
📖یک خاطره:
در سالهای آغازین طلبگی یک روز شاهد این رویداد بودم که مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی از مقابل حرم حضرت معصومه (س) میگذشت که مردی با کمال احساس و علاقه به طرف ایشان رفت و دست ایشان را گرفت تا به قصد تبرک ببوسد. مرحوم مرعشی نجفی دست خود را به تندی از دست آن مرد جدا کرده، پرخاشی پدرانه نثارش کرد! مرد که از این برخورد جاخورده و ناراحت شده بود، به سمت من که شاهد ماجرا بودم آمد و گفت: اینا دیگه کیاند؟! چرا اینقدر تند مزاج و عصبانیه این آقا!! انتظار نداشتم اینطور باشه!!
گفتم: «مگر نمیدونستید که آقای نجفی مرعشی از دست بوسی خوششون نمیاد و نسبت به این کار حساسیت دارن؟»
گفت: «نه! من از کجا باید بدونم؟! من یک زائر از راه دور آمده هستم. یعنی چه که حساسیت دارن؟! بیخود حساسیت دارن! ما مردم اینا رو نایب امام زمان (ع) میدونیم، به خیال خودمون اینا رو نماینده خدا میدونیم و به نیابت از خدا و امام زمان (ع) همیشه آرزو داریم ببینیمشون و از نزدیک دستشونو ببوسیم. آخه میگیم تبرکه دست اینا!»
چون خیلی جوانتر از آن مرد بودم، مواظب بودم که بیاحترامی نکرده باشم؛ با لحنی آکنده از احترام به او گفتم: «خیلی ببخشید، فکر نمیکنید شاید این تصورات غلط یا افراطی باشن؟ آیا اینکه این بزرگوران نماینده خدا یا نایب امام زمان (ع) هستن، به این معنیه که مثل امام زمان (ع) مقام عصمت دارن یا (نعوذ بالله) مثل خدا از هر عیب و نقص و ضعفی به دورن؟!»
❇️ باری، مراجع ما، رجال دینی ما و مجتهدین والامقام ما وارسته و شایسته احترام هستند. اما انسان هستند. خدا نیستند و امام زمان (ع) هم نیستند. اینان عالمان دین هستند؛ آنهم نه تمامی دین با همه اضلاع و ابعاد و ظرافتها و دقتهایش؛ بلکه عمدتاً در حد فقه مصطلح به معنای حلال و حرام شرعی. و نیابتشان از امام زمان (ع) نیز به این معنی نیست که همه خصوصیات آن حضرت را دارند یا باید داشته باشند. لازم است این والامقامان را مصون از ضعف، خطا و عیب ندانیم در عین اینکه لازم است به پاس حرمت دین، حرمتشان را پاس بداریم و حتی در موارد و مواقعی که ب
رخی نظرات یا اقداماتشان را خطا میدانیم، احترامشان را حفظ کنیم.
حوزه علمیه قم،
یازدهم دی ماه نود و هشت،
محمدتقی اسلامی
@practicalethics
حوزه علمیه قم،
یازدهم دی ماه نود و هشت،
محمدتقی اسلامی
@practicalethics