✍ خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
مولانا در کتاب فیه ما فیه داستان بسیار تأملبرانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی بیان میکند که به عشق دیدن معشوقهاش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا میرفت و سحرگاهان باز میگشت و تلاطمها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمیکرد. دوستان و آشنایان همیشه او را به سبب این کار ملامت و سرزنش میکردند، ولی او چنان شیفته دیدار معشوقه بود که گوش به حرف دیگران نمیداد.
شبی از شبها جوان عاشق مثل همه شبها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری؟!»
معشوقه گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده؛ در عجبم که تو چگونه متوجه نشدهای!»
لحظهای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید «این جای خراش و جراحت چیست که در گوشه صورت داری؟!» معشوقه گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهرهام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است؛ چطور تا حالا متوجه نشدی؟!»
لحظهای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
معشوقه جواب میدهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکیام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی!»
خلاصه جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقهاش میبیند و بازگو میکند و معشوقه نیزهمان جوابها را میگوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقهاش میگوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
جوان عاشق با لبخندی میگوید: «دریا از این خروشانتر بوده و من آمدهام، این تلاطمها نمیتواند مانع من شود»
معشوقه میگوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و میآمدی، عاشق بودی و این عشق نمیگذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب برای هوس آمدی، به همین سبب تمام عیبها و بدیهای من را دیدی. از تو درخواست میکنم برنگردی زیرا در دریا غرق میشوی.»
جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود.
❇️ مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر میپردازد؛ میگوید همه زندگی شما مانند این داستان است. نوع نگاه شما به پیرامونتان خیلی در زندگی تان تاثیر دارد. اگر نگاهتان، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه میبینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفیتان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدیها را خواهید دید و خوبیها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدیها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید.
عشق را بی معرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن ....
@practicalethics
عیب را در این و آن پیدا مکن
مولانا در کتاب فیه ما فیه داستان بسیار تأملبرانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی بیان میکند که به عشق دیدن معشوقهاش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا میرفت و سحرگاهان باز میگشت و تلاطمها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمیکرد. دوستان و آشنایان همیشه او را به سبب این کار ملامت و سرزنش میکردند، ولی او چنان شیفته دیدار معشوقه بود که گوش به حرف دیگران نمیداد.
شبی از شبها جوان عاشق مثل همه شبها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری؟!»
معشوقه گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده؛ در عجبم که تو چگونه متوجه نشدهای!»
لحظهای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید «این جای خراش و جراحت چیست که در گوشه صورت داری؟!» معشوقه گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهرهام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است؛ چطور تا حالا متوجه نشدی؟!»
لحظهای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
معشوقه جواب میدهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکیام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی!»
خلاصه جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقهاش میبیند و بازگو میکند و معشوقه نیزهمان جوابها را میگوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقهاش میگوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
جوان عاشق با لبخندی میگوید: «دریا از این خروشانتر بوده و من آمدهام، این تلاطمها نمیتواند مانع من شود»
معشوقه میگوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و میآمدی، عاشق بودی و این عشق نمیگذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب برای هوس آمدی، به همین سبب تمام عیبها و بدیهای من را دیدی. از تو درخواست میکنم برنگردی زیرا در دریا غرق میشوی.»
جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود.
❇️ مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر میپردازد؛ میگوید همه زندگی شما مانند این داستان است. نوع نگاه شما به پیرامونتان خیلی در زندگی تان تاثیر دارد. اگر نگاهتان، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه میبینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفیتان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدیها را خواهید دید و خوبیها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدیها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید.
عشق را بی معرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن ....
@practicalethics
✍پاپ هم انسان است!
«پاپ فرانسیس عصبانی شد!»
دیروز این خبر به یکباره توسط بسیاری از خبرگزاریهای دنیا تیتر شد؛ به ویژه خبرگزاریهای ایرانی که خیلی وسیعتر و البته شتابزدهتر این خبر را مخابره کردند.
ماجرا از این قرار بود که جناب پاپ فرانسیس، پیشوای کاتولیکهای جهان در یکی از خیابانهای رم به استقبال پیروان خود میرود تا به تبریکات و ابراز احساسات آنان به مناسبت سال نو مسیحی پاسخ بگوید. همانطور که در فیلم مشاهده میشود، در این بین خانمی دست پاپ را میگیرد و به طرف خود میکشد، پاپ که نزدیک بود تعادل خود را از دست بدهد، سعی میکند دست خود را از دست آن خانم رها کند، اما نمیتواند و اوقاتش تلخ میشود و ضربهای بر روی دست خانم میزند و خانم دستش را رها میکند.
📝دو نکته و یک خاطره
نکته اوّل: خبرگزاریهایی مانند عصر ایران که این قصه را با تیتر «وقتی پاپ فرانسیس از دست مردم عصبانی میشود» مخابره کردهاند، یقیناً مرتکب بد اخلاقی حرفهای شدهاند. پاپ در این مراسم نه از دست مردم! که فقط از دست یک نفر و آنهم نه عصبانی، بلکه قدری ناراحت میشود. تازه امروز خبرگزاریهای دنیا خبر عذرخواهی رسمی پاپ را از آن خانم منتشر کردند، که متأسفانه هیچ یک از خبرگزاریهای ایران این خبر را منتشر نکردند! چنین برخوردی با رجال دینی محترمی همچون پاپ که میلیاردها مسیحی در سراسر دنیا برای او احترام قائلاند، شایسته نیست و بر خلاف قواعد اخلاق همزیستی مسالمتآمیز و اخلاق جهانی اسلامی است.
نکته دوم: در این قصه آیا پاپ مقصر است یا آن خانم؟
البته معلوم نیست که قصد خانم از کشیدن دست پاپ چه بوده است؛ پرسش یا درخواستی داشته یا میخواسته ابراز علاقه بیشتری به ساحت پاپ تقدیم کند. بیایید فرض کنیم که قصد او ابراز علاقه بیشتر بوده؛ چون پاپ را تمثال عیسی مسیح میدانسته، میخواسته از دیدار و گفتگوی با او تبرک بجوید. خبرگزاریها هم گویا همین فرض را داشتهاند که با مخابره این خبر خواستهاند شگفتی جهانیان را برانگیزند که ایها الناس کجایید ببینید پاپ، نماینده عیسی مسیح (ع) و تمثال خداوند بر روی زمین! دچار ناراحتی و عصبانیت شده است!!
با چنین فرضی بنده در این قصه نه پاپ را مقصر میدانم و نه آن خانم را. مقصر تعلیمات دینی غلطی است که به بسیاری از پیروان ادیان آموزش داده شده و میشود. تعلیماتی که از رجال دینی اسطورههای مقدسی میسازد که گویی از هر عیب و خطا، سهل است که از هر کاستی و نقصی مبرا هستند. چنین تعلیماتی برای جوامع دینی خطرناک و گمراه کننده است. پاپ فرانسیس شخصیتی ارزشمند و انسانی وارسته است؛ ولی او یک انسان است، با همه کاستیها، نقصها، ضعفها و عیبهایی که یک انسان از آن نظر که انسان است، ممکن است داشته باشد.
📖یک خاطره:
در سالهای آغازین طلبگی یک روز شاهد این رویداد بودم که مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی از مقابل حرم حضرت معصومه (س) میگذشت که مردی با کمال احساس و علاقه به طرف ایشان رفت و دست ایشان را گرفت تا به قصد تبرک ببوسد. مرحوم مرعشی نجفی دست خود را به تندی از دست آن مرد جدا کرده، پرخاشی پدرانه نثارش کرد! مرد که از این برخورد جاخورده و ناراحت شده بود، به سمت من که شاهد ماجرا بودم آمد و گفت: اینا دیگه کیاند؟! چرا اینقدر تند مزاج و عصبانیه این آقا!! انتظار نداشتم اینطور باشه!!
گفتم: «مگر نمیدونستید که آقای نجفی مرعشی از دست بوسی خوششون نمیاد و نسبت به این کار حساسیت دارن؟»
گفت: «نه! من از کجا باید بدونم؟! من یک زائر از راه دور آمده هستم. یعنی چه که حساسیت دارن؟! بیخود حساسیت دارن! ما مردم اینا رو نایب امام زمان (ع) میدونیم، به خیال خودمون اینا رو نماینده خدا میدونیم و به نیابت از خدا و امام زمان (ع) همیشه آرزو داریم ببینیمشون و از نزدیک دستشونو ببوسیم. آخه میگیم تبرکه دست اینا!»
چون خیلی جوانتر از آن مرد بودم، مواظب بودم که بیاحترامی نکرده باشم؛ با لحنی آکنده از احترام به او گفتم: «خیلی ببخشید، فکر نمیکنید شاید این تصورات غلط یا افراطی باشن؟ آیا اینکه این بزرگوران نماینده خدا یا نایب امام زمان (ع) هستن، به این معنیه که مثل امام زمان (ع) مقام عصمت دارن یا (نعوذ بالله) مثل خدا از هر عیب و نقص و ضعفی به دورن؟!»
❇️ باری، مراجع ما، رجال دینی ما و مجتهدین والامقام ما وارسته و شایسته احترام هستند. اما انسان هستند. خدا نیستند و امام زمان (ع) هم نیستند. اینان عالمان دین هستند؛ آنهم نه تمامی دین با همه اضلاع و ابعاد و ظرافتها و دقتهایش؛ بلکه عمدتاً در حد فقه مصطلح به معنای حلال و حرام شرعی. و نیابتشان از امام زمان (ع) نیز به این معنی نیست که همه خصوصیات آن حضرت را دارند یا باید داشته باشند. لازم است این والامقامان را مصون از ضعف، خطا و عیب ندانیم در عین اینکه لازم است به پاس حرمت دین، حرمتشان را پاس بداریم و حتی در موارد و مواقعی که ب
«پاپ فرانسیس عصبانی شد!»
دیروز این خبر به یکباره توسط بسیاری از خبرگزاریهای دنیا تیتر شد؛ به ویژه خبرگزاریهای ایرانی که خیلی وسیعتر و البته شتابزدهتر این خبر را مخابره کردند.
ماجرا از این قرار بود که جناب پاپ فرانسیس، پیشوای کاتولیکهای جهان در یکی از خیابانهای رم به استقبال پیروان خود میرود تا به تبریکات و ابراز احساسات آنان به مناسبت سال نو مسیحی پاسخ بگوید. همانطور که در فیلم مشاهده میشود، در این بین خانمی دست پاپ را میگیرد و به طرف خود میکشد، پاپ که نزدیک بود تعادل خود را از دست بدهد، سعی میکند دست خود را از دست آن خانم رها کند، اما نمیتواند و اوقاتش تلخ میشود و ضربهای بر روی دست خانم میزند و خانم دستش را رها میکند.
📝دو نکته و یک خاطره
نکته اوّل: خبرگزاریهایی مانند عصر ایران که این قصه را با تیتر «وقتی پاپ فرانسیس از دست مردم عصبانی میشود» مخابره کردهاند، یقیناً مرتکب بد اخلاقی حرفهای شدهاند. پاپ در این مراسم نه از دست مردم! که فقط از دست یک نفر و آنهم نه عصبانی، بلکه قدری ناراحت میشود. تازه امروز خبرگزاریهای دنیا خبر عذرخواهی رسمی پاپ را از آن خانم منتشر کردند، که متأسفانه هیچ یک از خبرگزاریهای ایران این خبر را منتشر نکردند! چنین برخوردی با رجال دینی محترمی همچون پاپ که میلیاردها مسیحی در سراسر دنیا برای او احترام قائلاند، شایسته نیست و بر خلاف قواعد اخلاق همزیستی مسالمتآمیز و اخلاق جهانی اسلامی است.
نکته دوم: در این قصه آیا پاپ مقصر است یا آن خانم؟
البته معلوم نیست که قصد خانم از کشیدن دست پاپ چه بوده است؛ پرسش یا درخواستی داشته یا میخواسته ابراز علاقه بیشتری به ساحت پاپ تقدیم کند. بیایید فرض کنیم که قصد او ابراز علاقه بیشتر بوده؛ چون پاپ را تمثال عیسی مسیح میدانسته، میخواسته از دیدار و گفتگوی با او تبرک بجوید. خبرگزاریها هم گویا همین فرض را داشتهاند که با مخابره این خبر خواستهاند شگفتی جهانیان را برانگیزند که ایها الناس کجایید ببینید پاپ، نماینده عیسی مسیح (ع) و تمثال خداوند بر روی زمین! دچار ناراحتی و عصبانیت شده است!!
با چنین فرضی بنده در این قصه نه پاپ را مقصر میدانم و نه آن خانم را. مقصر تعلیمات دینی غلطی است که به بسیاری از پیروان ادیان آموزش داده شده و میشود. تعلیماتی که از رجال دینی اسطورههای مقدسی میسازد که گویی از هر عیب و خطا، سهل است که از هر کاستی و نقصی مبرا هستند. چنین تعلیماتی برای جوامع دینی خطرناک و گمراه کننده است. پاپ فرانسیس شخصیتی ارزشمند و انسانی وارسته است؛ ولی او یک انسان است، با همه کاستیها، نقصها، ضعفها و عیبهایی که یک انسان از آن نظر که انسان است، ممکن است داشته باشد.
📖یک خاطره:
در سالهای آغازین طلبگی یک روز شاهد این رویداد بودم که مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی از مقابل حرم حضرت معصومه (س) میگذشت که مردی با کمال احساس و علاقه به طرف ایشان رفت و دست ایشان را گرفت تا به قصد تبرک ببوسد. مرحوم مرعشی نجفی دست خود را به تندی از دست آن مرد جدا کرده، پرخاشی پدرانه نثارش کرد! مرد که از این برخورد جاخورده و ناراحت شده بود، به سمت من که شاهد ماجرا بودم آمد و گفت: اینا دیگه کیاند؟! چرا اینقدر تند مزاج و عصبانیه این آقا!! انتظار نداشتم اینطور باشه!!
گفتم: «مگر نمیدونستید که آقای نجفی مرعشی از دست بوسی خوششون نمیاد و نسبت به این کار حساسیت دارن؟»
گفت: «نه! من از کجا باید بدونم؟! من یک زائر از راه دور آمده هستم. یعنی چه که حساسیت دارن؟! بیخود حساسیت دارن! ما مردم اینا رو نایب امام زمان (ع) میدونیم، به خیال خودمون اینا رو نماینده خدا میدونیم و به نیابت از خدا و امام زمان (ع) همیشه آرزو داریم ببینیمشون و از نزدیک دستشونو ببوسیم. آخه میگیم تبرکه دست اینا!»
چون خیلی جوانتر از آن مرد بودم، مواظب بودم که بیاحترامی نکرده باشم؛ با لحنی آکنده از احترام به او گفتم: «خیلی ببخشید، فکر نمیکنید شاید این تصورات غلط یا افراطی باشن؟ آیا اینکه این بزرگوران نماینده خدا یا نایب امام زمان (ع) هستن، به این معنیه که مثل امام زمان (ع) مقام عصمت دارن یا (نعوذ بالله) مثل خدا از هر عیب و نقص و ضعفی به دورن؟!»
❇️ باری، مراجع ما، رجال دینی ما و مجتهدین والامقام ما وارسته و شایسته احترام هستند. اما انسان هستند. خدا نیستند و امام زمان (ع) هم نیستند. اینان عالمان دین هستند؛ آنهم نه تمامی دین با همه اضلاع و ابعاد و ظرافتها و دقتهایش؛ بلکه عمدتاً در حد فقه مصطلح به معنای حلال و حرام شرعی. و نیابتشان از امام زمان (ع) نیز به این معنی نیست که همه خصوصیات آن حضرت را دارند یا باید داشته باشند. لازم است این والامقامان را مصون از ضعف، خطا و عیب ندانیم در عین اینکه لازم است به پاس حرمت دین، حرمتشان را پاس بداریم و حتی در موارد و مواقعی که ب
رخی نظرات یا اقداماتشان را خطا میدانیم، احترامشان را حفظ کنیم.
حوزه علمیه قم،
یازدهم دی ماه نود و هشت،
محمدتقی اسلامی
@practicalethics
حوزه علمیه قم،
یازدهم دی ماه نود و هشت،
محمدتقی اسلامی
@practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شهید بزرگوار، سردار سرافراز، قاسم سلیمانی درباره نادرستی بی حجاب خواندن و بیگانه خواندن مردم.
ضمن تسلیت ضایعه شهادت آن عزیز به همراهان گرامی.
@Practicalethics
ضمن تسلیت ضایعه شهادت آن عزیز به همراهان گرامی.
@Practicalethics
📸 عکسی تلخ از آتشسوزی در استرالیا
◀️ گریخته از آتش و گرفتار مانده پشت سیم خاردار. آتش را میشود به تغییر اقلیم ربط داد و گرمای بیسابقه تابستان در نیمکرهی جنوبی. اما سیم خاردار را انسان ساخته است. در جایی که میتوانسته است مسیر گریز باشد. آنچه گونههای جانوری توان مقابله با آن را ندارند، حد و مرزی است که انسان در زیستگاهشان مشخص کرده است.
✅ @Practicalethics
◀️ گریخته از آتش و گرفتار مانده پشت سیم خاردار. آتش را میشود به تغییر اقلیم ربط داد و گرمای بیسابقه تابستان در نیمکرهی جنوبی. اما سیم خاردار را انسان ساخته است. در جایی که میتوانسته است مسیر گریز باشد. آنچه گونههای جانوری توان مقابله با آن را ندارند، حد و مرزی است که انسان در زیستگاهشان مشخص کرده است.
✅ @Practicalethics
✅قران و ادب انتقام
با شهادت حضرت حمزه در جنگ احد مسلمانان سخت متاثر شدند بخصوص که دشمن بدن او را مثله کرد و برخی اعضاء ان را قطع کرد . این مصیبت بر مسلمانان سخت و گران بود و انها میگفتند که باید این کار را تلافی کرده و عده ای از قریش را اینگونه مجازات کنیم و حتی گفته شده که رسول خدا در اثر شدت ناراحتی گریست و فرمود : از هفتاد --یا سی -- نفر از مشرکان همانگونه انتقام خواهم گرفت : لامثلن بسبعین رجلا منهم (المیزان ج ۱۲ ص ۳۷۷ و تفسیر القمی و اعلام الوری و .. سیره ابن هشام ج۲ ص۹۵ تاریخ طبری ج۲ ص۵۲۸)
در این فضای خشم و کینه توزی ، آیه نازل شد تا جلوی افراط گری را بگیرد و مسلمانان را به اخلاق برگرداند . خداوند فرمود : انتقام باید در حد همان جنایت و بهمان اندازه باشد و حق ندارید از ان تجاوز کنید و البته صبر و خویشتن داری بهتر است :
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (سوره نحل ایه ۱۳۶) و پیامر فرمود : تحمل و صبر میکنم .
و بدین وسیله نه فقط ان فضای ملتهب و انتقام جویانه که میتوانست زمینه اقدامات خلاف قاعده باشد پایان یافت بلکه با دعوت به خویشتن داری ، ارامش به جامعه بازگشت.
استاد محمد سروش محلاتی
@mohammadsorooshmahallati
با شهادت حضرت حمزه در جنگ احد مسلمانان سخت متاثر شدند بخصوص که دشمن بدن او را مثله کرد و برخی اعضاء ان را قطع کرد . این مصیبت بر مسلمانان سخت و گران بود و انها میگفتند که باید این کار را تلافی کرده و عده ای از قریش را اینگونه مجازات کنیم و حتی گفته شده که رسول خدا در اثر شدت ناراحتی گریست و فرمود : از هفتاد --یا سی -- نفر از مشرکان همانگونه انتقام خواهم گرفت : لامثلن بسبعین رجلا منهم (المیزان ج ۱۲ ص ۳۷۷ و تفسیر القمی و اعلام الوری و .. سیره ابن هشام ج۲ ص۹۵ تاریخ طبری ج۲ ص۵۲۸)
در این فضای خشم و کینه توزی ، آیه نازل شد تا جلوی افراط گری را بگیرد و مسلمانان را به اخلاق برگرداند . خداوند فرمود : انتقام باید در حد همان جنایت و بهمان اندازه باشد و حق ندارید از ان تجاوز کنید و البته صبر و خویشتن داری بهتر است :
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (سوره نحل ایه ۱۳۶) و پیامر فرمود : تحمل و صبر میکنم .
و بدین وسیله نه فقط ان فضای ملتهب و انتقام جویانه که میتوانست زمینه اقدامات خلاف قاعده باشد پایان یافت بلکه با دعوت به خویشتن داری ، ارامش به جامعه بازگشت.
استاد محمد سروش محلاتی
@mohammadsorooshmahallati
Forwarded from محمدتقی اسلامی
❇️ یک نامه!
نامه ای از یک نویسنده با اخلاص که عمری دلسوزانه در خدمت امنیت و فرهنگ این مرز و بوم بوده، و اینک یک نگرانی جدی را مشفقانه گوشزد می کند:
سلام علیکم
الی من له الامر
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی سرمایه گرانسنگی بود که جنایتکاران آمریکایی از ملت ایران و ملت های منطقه گرفتند، بدون تردید باید انتقام خون این عزیز امت اسلامی گرفته شود به طوری که احساس شادمانی قاتلانش به پشیمانی مبدل گردد و چنان داغی را بر دل آنان بنشاند که در تاریخ بماند و هرگز فراموششان نشود،
این انتقام اما چگونه حاصل می شود؟ آیا با کشتن مثلا چند سرباز آمریکایی، به صورت مستقیم یا از طریق دوستداران سردار سلیمانی در منطقه و جهان انتقام او گرفته می شود؟ آیا آمریکا در برابر کشته شدن سربازانش ساکت خواهد نشست و خسارت های دیگری را بر ملت ایران و امت اسلامی تحمیل نخواهد کرد؟ این کنش و واکنش تا کجا میتواند ادامه یابد و نتیجه نهائی آن چه خواهد بود؟ آیا تشفی خاطر آنی با ریختن خون چند نیروی دشمن جای خالی سردار سلیمانی را پر خواهد کرد و مایه جبران خسارت خواهد بود؟
بزرگترین پیروزی تاریخ اسلام که قرآن کریم از آن به عنوان فتح مبین یاد میکند (انا فتحنا لک فتحا مبینا) از رهگذر امضای قرارداد صلحی به دست آمد که با تدبیر پیامبر اکرم مسلمانان خشم و کینه خود را از مشرکان فرو خوردند وبا پذیرش برخی شرایط به ظاهر حقارت بار دشمن به آن تن دادند و بدینسان در عمل، دشمن خویش را خلع سلاح کردند به طوری که فتح مکه دو سال بعد از صلح حدیبیه یکی از دستاوردهای آن بود......
اکنون با شهادت مظلومانه سردار سلیمانی و همرزمانش نفرت مردم عراق نسبت به آمریکایی ها و حضور نامشروعشان در کشورشان به اوج خود رسیده و امید میرود تا دستیابی به خروج آنان از عراق از پای ننشینند، چنان که یکی از آثار شهادت آن عزیز در داخل کشور ما تقویت همبستگی ملی و نزدیک کردن عواطف گروه های مختلف مردم به یکدیگر و کاستن از فاصله های برآمده از شرایط سالهای اخیر بوده است، تا جایی که بسیاری از ایرانیان داخل و خارج که تنها عامل پیوندشان با جمهوری اسلامی عزت و سربلندی کشورشان است، از اقدام آمریکا خشمگين اند و این حرکت جنایتکارانه را محکوم میکنند، از دیگر دستاوردهای ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی برای ملت ایران، فراهم شدن زمینه یک اقدام حقوقی علیه آمریکا در عرصه بین المللی است.
بر این اساس شما را به خدا از دست زدن به کاری که این دستاوردها را از ما بگیرد بپرهیزید و انتقام خون شهید سرافرازمان را در تثبیت آنچه به دست آورده ایم جستجو کنید نه اقدامی هیجانی که ممکن است در کوتاه مدت دلهایی را شاد کند ولی در بلند مدت بر درد و رنج ملت مظلوممان بیفزاید! من انتقام خون شهید سلیمانی را در رخدادهای زیر میدانم:
حضور همگانی ملت در تشییع جنازه او را سرآغازی برای تحکیم همبستگی ملی و آشتی گروه های مختلف مردم با یکدیگر و رفع کدورتها قرار دهیم، با تدابیری که شورای عالی امنیت ملی و بزرگان جامعه در اینباره می اندیشند و به موقع اجرا می گذارند
به ملت و دولت عراق کمک کنیم تا با حفظ شرایط برآمده از جنایت آمریکایی ها و در پاسخ به نقض حاکمیت ملی شان روند بیرون راندن آمریکا از کشورشان را به طور قانونی تا وصول نتیجه دنبال کنند
با طرح شکایت علیه آمریکا در مجامع بین المللی روند محکوم سازی اقدام جنایتکارانه آمریکا را تا وصول نتیجه دنبال نمائیم
از خون به ناحق ریخته ی قهرمان ملی ایران ابزاری بسازیم برای کاستن از درد و رنج ملت ایران.
خون شهید گران بهاست آن را ارزان نفروشید!
در خاتمه به روان پرفتوح شهیدانمان درود میفرستم و تحقق ارمانشان را از خدای عزیز حکیم طلب می نمایم. والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین و رحمة الله و برکاته. بنده خدا، علی باقری فر 14 / 10 / 98
@Practicalethics
نامه ای از یک نویسنده با اخلاص که عمری دلسوزانه در خدمت امنیت و فرهنگ این مرز و بوم بوده، و اینک یک نگرانی جدی را مشفقانه گوشزد می کند:
سلام علیکم
الی من له الامر
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی سرمایه گرانسنگی بود که جنایتکاران آمریکایی از ملت ایران و ملت های منطقه گرفتند، بدون تردید باید انتقام خون این عزیز امت اسلامی گرفته شود به طوری که احساس شادمانی قاتلانش به پشیمانی مبدل گردد و چنان داغی را بر دل آنان بنشاند که در تاریخ بماند و هرگز فراموششان نشود،
این انتقام اما چگونه حاصل می شود؟ آیا با کشتن مثلا چند سرباز آمریکایی، به صورت مستقیم یا از طریق دوستداران سردار سلیمانی در منطقه و جهان انتقام او گرفته می شود؟ آیا آمریکا در برابر کشته شدن سربازانش ساکت خواهد نشست و خسارت های دیگری را بر ملت ایران و امت اسلامی تحمیل نخواهد کرد؟ این کنش و واکنش تا کجا میتواند ادامه یابد و نتیجه نهائی آن چه خواهد بود؟ آیا تشفی خاطر آنی با ریختن خون چند نیروی دشمن جای خالی سردار سلیمانی را پر خواهد کرد و مایه جبران خسارت خواهد بود؟
بزرگترین پیروزی تاریخ اسلام که قرآن کریم از آن به عنوان فتح مبین یاد میکند (انا فتحنا لک فتحا مبینا) از رهگذر امضای قرارداد صلحی به دست آمد که با تدبیر پیامبر اکرم مسلمانان خشم و کینه خود را از مشرکان فرو خوردند وبا پذیرش برخی شرایط به ظاهر حقارت بار دشمن به آن تن دادند و بدینسان در عمل، دشمن خویش را خلع سلاح کردند به طوری که فتح مکه دو سال بعد از صلح حدیبیه یکی از دستاوردهای آن بود......
اکنون با شهادت مظلومانه سردار سلیمانی و همرزمانش نفرت مردم عراق نسبت به آمریکایی ها و حضور نامشروعشان در کشورشان به اوج خود رسیده و امید میرود تا دستیابی به خروج آنان از عراق از پای ننشینند، چنان که یکی از آثار شهادت آن عزیز در داخل کشور ما تقویت همبستگی ملی و نزدیک کردن عواطف گروه های مختلف مردم به یکدیگر و کاستن از فاصله های برآمده از شرایط سالهای اخیر بوده است، تا جایی که بسیاری از ایرانیان داخل و خارج که تنها عامل پیوندشان با جمهوری اسلامی عزت و سربلندی کشورشان است، از اقدام آمریکا خشمگين اند و این حرکت جنایتکارانه را محکوم میکنند، از دیگر دستاوردهای ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی برای ملت ایران، فراهم شدن زمینه یک اقدام حقوقی علیه آمریکا در عرصه بین المللی است.
بر این اساس شما را به خدا از دست زدن به کاری که این دستاوردها را از ما بگیرد بپرهیزید و انتقام خون شهید سرافرازمان را در تثبیت آنچه به دست آورده ایم جستجو کنید نه اقدامی هیجانی که ممکن است در کوتاه مدت دلهایی را شاد کند ولی در بلند مدت بر درد و رنج ملت مظلوممان بیفزاید! من انتقام خون شهید سلیمانی را در رخدادهای زیر میدانم:
حضور همگانی ملت در تشییع جنازه او را سرآغازی برای تحکیم همبستگی ملی و آشتی گروه های مختلف مردم با یکدیگر و رفع کدورتها قرار دهیم، با تدابیری که شورای عالی امنیت ملی و بزرگان جامعه در اینباره می اندیشند و به موقع اجرا می گذارند
به ملت و دولت عراق کمک کنیم تا با حفظ شرایط برآمده از جنایت آمریکایی ها و در پاسخ به نقض حاکمیت ملی شان روند بیرون راندن آمریکا از کشورشان را به طور قانونی تا وصول نتیجه دنبال کنند
با طرح شکایت علیه آمریکا در مجامع بین المللی روند محکوم سازی اقدام جنایتکارانه آمریکا را تا وصول نتیجه دنبال نمائیم
از خون به ناحق ریخته ی قهرمان ملی ایران ابزاری بسازیم برای کاستن از درد و رنج ملت ایران.
خون شهید گران بهاست آن را ارزان نفروشید!
در خاتمه به روان پرفتوح شهیدانمان درود میفرستم و تحقق ارمانشان را از خدای عزیز حکیم طلب می نمایم. والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین و رحمة الله و برکاته. بنده خدا، علی باقری فر 14 / 10 / 98
@Practicalethics
ده ها تن کشته و مجروح در مراسم تشییع سردار در کرمان، گوشه ای از حاصل بی تدبیری مدیرانی که فقط احساسات و عواطف مردم را هدف خود می دانند. بی شک مدیرانی که نتوانسته (یا در واقع نخواسته) اند این مراسم تشییع را به درستی مدیریت کنند، ضامن جان کشته شدگان هستند. سردار شهید و همه شهیدان ما شایسته عمیق ترین و پاک ترین احساسات و عواطف هستند، همچنان که مبارزه و استقامت در برابر دشمن بایسته ترین کاری است که باید کرد. از دشمن نباید بترسیم و باید برای دین و میهنمان جانفشانی کنیم، ولی از این مدیران خودمان باید بترسیم که مبادا دوباره و چندباره از احساسات ما بهره ببرند و ما را گرفتار جنگ و ویرانی کنند و خودشان برای فرزندانشان برج و ویلا بسازند و گرین کارت و اقامت در کشورهای اروپایی و آمریکا بگیرند و عده ای از همین مدیران، کرور کرور اموال ملت را اختلاس کنند و به غارت ببرند!
بایستی به این مدیران اعلام کنیم که برای جانفشانی در راه دین و میهن و برای هر گونه مبارزه با دشمن آماده ایم، اما مشروط بر اینکه ابتدا آنان اوضاع مدیریت کشور را اصلاح کنند و اگر نمی توانند، کنار بروند و فرصت را به مدیران لایق تر بدهند.
@Practicalethics
بایستی به این مدیران اعلام کنیم که برای جانفشانی در راه دین و میهن و برای هر گونه مبارزه با دشمن آماده ایم، اما مشروط بر اینکه ابتدا آنان اوضاع مدیریت کشور را اصلاح کنند و اگر نمی توانند، کنار بروند و فرصت را به مدیران لایق تر بدهند.
@Practicalethics
✍رحم الله معشر الماضین
که به مردی قد سپردندی
در جبهه بیسیمچی فرمانده گردان بودم. یک روز فرمانده اعلام کرد که قرار است یکی از شخصیتها برای بازدید به محل استقرار ما بیاید و گفت که این بازدید برای ما خیلی خیلی مهم است و اندر باب اهمیت آن توضیحات مفصلی داد که هیچکدام برای من قانع کننده نبود؛ اما بسیجی بودیم و تحت امر و باید اطاعت میکردیم. خلاصه درد سر نبینید! سه شبانه روز مشغول آب و جارو بودیم تا اینکه روز بازدید فرا رسید. ناهار آن روز خورشت قیمه بود و طبق معمول کمگوشت و پر آب و لپه!
وقتی فرمانده غذا را دید، گفت: این غذا در شأن حاج آقا نیست و بعد به من دستور داد که: برو ببین تدارکات گروهانها چیز لایقی دارند یا نه. رفتم و هر چه گشتم و پرس و جو کردم چیزی لایقتر از کنسرو ماهی پیدا نکردم. با اجازه فرمانده چند قوطی کنسرو ماهی آوردم و برای میهمان کنار گذاشتم.
ظهر شد، هر چه منتظر شدیم میهمان نرسید. فرمانده گفت: خوب ما غذای خودمان را بخوریم، غذای حاج آقا هم که جداگانه است. غذای خودمان را سیر خوردیم. سفره را جمع کردیم و مشغول کارهای خودمان شدیم که حاج آقا رسید.
سفره میهمان را پهن کردم. نان و آب و یک بادیه کنسرو ماهی که از قبل برای ایشان آماده کرده بودم را در سفره گذاشتم. حاج آقا از من پرسید: پسر جان امروز ناهار کنسرو ماهی داشتید؟ گفتم: نه حاج آقا این ناقابل را برای میهمان تدارک دیدهایم. حاج آقا با لحن تندی گفت: میهمان یعنی چه؟! مگر کسی به جبهه برای میهمانی میاد؟! من هم مثل شما یک بسیجی هستم. این را بردار و از همان غذایی که بچهها امروز خوردهاند برای من بیار!
مات و مبهوت مانده بودم! آخه همه غذای آن روز را خورده بودیم و دیگه چیزی نمونده بود!
شرمگینانه گفتم: ببخشید حاج آقا! آخه غذای بچهها تموم شده و دیگه چیزی غیر از این نداریم!
حاج آقا گفت: یعنی هیچی هیچی نمونده؟ و بعد خودش بلند شد و به طرف یخدان کاچویی کنار اتاق رفت که در آن یک قابلمه از باقیمانده آب خورشت گذاشته بودیم: پس این چیه آقای من؟!
فرمانده با خنده گفت: حاج آقا اون دیگه آب خالیه! بچهها پدر و مادرشو در آوردن!
حاج آقا گفت: نه! این آب گوشته و خیلی خوبه! پسرم بلند شو همین رو کمی گرم کن برامون بیار!
آبخورشت را گرم کردم و آوردم و حاج آقا بنا کرد به تریت کردن و از خوبی و خاصیت آبگوشت برای دو نفر همراه خودش تعریف کردن.
🍀❇️هیچ وقت یادم نمیرود، جملهای را که آن روز حاج آقا با صدای بلند و با پرخاش به فرمانده ما گفت: «خدا نیاره اون روزی رو که سفره مسئولین از سفره مردم جدا باشه!!»
💥آن شخصیت روحانی از دنیا رفت و امروز در میان ما نیست و خوب است که نیست تا ببیند آنچه از آن میترسید رخ داده است!
کجاست که ببیند بسیاری از مدیران امروز در ولنجک و جماران و دربند و محلههای خوشگل و خوشآب وهوای تهران، در آرامش و آسایش به سر میبرند و مردم جنوب شهر تهران در میان موشهای چاق و چله گرفتار فقر و اعتیاد و فلاکت هستند و خیلیها برای یافتن لقمه نانی، تا کمر در زبالهها خم میشوند و خودشان و دیگران را در معرض انواع بیماریهای خطرناک قرار میدهند!
💧آری، چه نیک بودند آن بزرگ مردان و چه بد می کنند این بر جای آنان نشستگان!
چه خوش گفت سعدی که:
رحم الله معشر الماضین
که به مردی قدم سپردندی
راحت جان بندگان خدای
راحت جان خود شمردندی
کاش آنان چو زنده مینشوند
باری این ناکسان بمردندی
محمدتقی اسلامی،
۲۰ دی ماه ۱۳۹۸
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
که به مردی قد سپردندی
در جبهه بیسیمچی فرمانده گردان بودم. یک روز فرمانده اعلام کرد که قرار است یکی از شخصیتها برای بازدید به محل استقرار ما بیاید و گفت که این بازدید برای ما خیلی خیلی مهم است و اندر باب اهمیت آن توضیحات مفصلی داد که هیچکدام برای من قانع کننده نبود؛ اما بسیجی بودیم و تحت امر و باید اطاعت میکردیم. خلاصه درد سر نبینید! سه شبانه روز مشغول آب و جارو بودیم تا اینکه روز بازدید فرا رسید. ناهار آن روز خورشت قیمه بود و طبق معمول کمگوشت و پر آب و لپه!
وقتی فرمانده غذا را دید، گفت: این غذا در شأن حاج آقا نیست و بعد به من دستور داد که: برو ببین تدارکات گروهانها چیز لایقی دارند یا نه. رفتم و هر چه گشتم و پرس و جو کردم چیزی لایقتر از کنسرو ماهی پیدا نکردم. با اجازه فرمانده چند قوطی کنسرو ماهی آوردم و برای میهمان کنار گذاشتم.
ظهر شد، هر چه منتظر شدیم میهمان نرسید. فرمانده گفت: خوب ما غذای خودمان را بخوریم، غذای حاج آقا هم که جداگانه است. غذای خودمان را سیر خوردیم. سفره را جمع کردیم و مشغول کارهای خودمان شدیم که حاج آقا رسید.
سفره میهمان را پهن کردم. نان و آب و یک بادیه کنسرو ماهی که از قبل برای ایشان آماده کرده بودم را در سفره گذاشتم. حاج آقا از من پرسید: پسر جان امروز ناهار کنسرو ماهی داشتید؟ گفتم: نه حاج آقا این ناقابل را برای میهمان تدارک دیدهایم. حاج آقا با لحن تندی گفت: میهمان یعنی چه؟! مگر کسی به جبهه برای میهمانی میاد؟! من هم مثل شما یک بسیجی هستم. این را بردار و از همان غذایی که بچهها امروز خوردهاند برای من بیار!
مات و مبهوت مانده بودم! آخه همه غذای آن روز را خورده بودیم و دیگه چیزی نمونده بود!
شرمگینانه گفتم: ببخشید حاج آقا! آخه غذای بچهها تموم شده و دیگه چیزی غیر از این نداریم!
حاج آقا گفت: یعنی هیچی هیچی نمونده؟ و بعد خودش بلند شد و به طرف یخدان کاچویی کنار اتاق رفت که در آن یک قابلمه از باقیمانده آب خورشت گذاشته بودیم: پس این چیه آقای من؟!
فرمانده با خنده گفت: حاج آقا اون دیگه آب خالیه! بچهها پدر و مادرشو در آوردن!
حاج آقا گفت: نه! این آب گوشته و خیلی خوبه! پسرم بلند شو همین رو کمی گرم کن برامون بیار!
آبخورشت را گرم کردم و آوردم و حاج آقا بنا کرد به تریت کردن و از خوبی و خاصیت آبگوشت برای دو نفر همراه خودش تعریف کردن.
🍀❇️هیچ وقت یادم نمیرود، جملهای را که آن روز حاج آقا با صدای بلند و با پرخاش به فرمانده ما گفت: «خدا نیاره اون روزی رو که سفره مسئولین از سفره مردم جدا باشه!!»
💥آن شخصیت روحانی از دنیا رفت و امروز در میان ما نیست و خوب است که نیست تا ببیند آنچه از آن میترسید رخ داده است!
کجاست که ببیند بسیاری از مدیران امروز در ولنجک و جماران و دربند و محلههای خوشگل و خوشآب وهوای تهران، در آرامش و آسایش به سر میبرند و مردم جنوب شهر تهران در میان موشهای چاق و چله گرفتار فقر و اعتیاد و فلاکت هستند و خیلیها برای یافتن لقمه نانی، تا کمر در زبالهها خم میشوند و خودشان و دیگران را در معرض انواع بیماریهای خطرناک قرار میدهند!
💧آری، چه نیک بودند آن بزرگ مردان و چه بد می کنند این بر جای آنان نشستگان!
چه خوش گفت سعدی که:
رحم الله معشر الماضین
که به مردی قدم سپردندی
راحت جان بندگان خدای
راحت جان خود شمردندی
کاش آنان چو زنده مینشوند
باری این ناکسان بمردندی
محمدتقی اسلامی،
۲۰ دی ماه ۱۳۹۸
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
🌑 انا لله و انا الیه راجعون!
امروز را باید روز عزای اخلاق در ایران اعلام کنیم. عمیقا به یاد این دو آیه از سوره کهف افتاده ام که:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا «103»
بگو: آيا شما را خبر دهیم كه زيانكارترين مردم كيانند؟
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً «104»
آنان كه در زندگى دنيا تلاششان گم و نابود مىشود، در حالى كه مىپندارند (همچنان) كار شايسته و نيك انجام مىدهند!
نکند که مصداق این آیات خود ما و سیستم مدیریتی حاکم بر کشور ما باشد!!
این آیات می تواند به سیستم کشور ما هشدار دهد: تا کی مرگ بر این و آن می گوییم و از پیروزی بر دشمن فرضی بر خود می بالیم؟!
چطور است مدتی هم دست از مرگ گفتن به اجانب برداریم و به جای آن فریاد بزنیم:
مرگ بر غرور
مرگ بر خودشیفتگی
مرگ بر دروغ
مرگ بر فریب
مرگ بر تعصب کور
مرگ بر جزم اندیشی
مرگ بر خودکامگی
مرگ بر بی کفایتی
مرگ بر جهالت
مرگ بر ویژه خواهی و ویژه خواری
مرگ بر اختلاس
مرگ بر تخریب محیط زیست
مرگ بر پراید
مرگ بر راه آهن نیشابور
مرگ بر راه آهن آق قلا
مرگ بر مونو ریل قم
مرگ بر کشتن دوست به جای دشمن!
محمدتقی اسلامی،
۲۱ دی ماه، ۱۳۹۸
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
امروز را باید روز عزای اخلاق در ایران اعلام کنیم. عمیقا به یاد این دو آیه از سوره کهف افتاده ام که:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا «103»
بگو: آيا شما را خبر دهیم كه زيانكارترين مردم كيانند؟
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً «104»
آنان كه در زندگى دنيا تلاششان گم و نابود مىشود، در حالى كه مىپندارند (همچنان) كار شايسته و نيك انجام مىدهند!
نکند که مصداق این آیات خود ما و سیستم مدیریتی حاکم بر کشور ما باشد!!
این آیات می تواند به سیستم کشور ما هشدار دهد: تا کی مرگ بر این و آن می گوییم و از پیروزی بر دشمن فرضی بر خود می بالیم؟!
چطور است مدتی هم دست از مرگ گفتن به اجانب برداریم و به جای آن فریاد بزنیم:
مرگ بر غرور
مرگ بر خودشیفتگی
مرگ بر دروغ
مرگ بر فریب
مرگ بر تعصب کور
مرگ بر جزم اندیشی
مرگ بر خودکامگی
مرگ بر بی کفایتی
مرگ بر جهالت
مرگ بر ویژه خواهی و ویژه خواری
مرگ بر اختلاس
مرگ بر تخریب محیط زیست
مرگ بر پراید
مرگ بر راه آهن نیشابور
مرگ بر راه آهن آق قلا
مرگ بر مونو ریل قم
مرگ بر کشتن دوست به جای دشمن!
محمدتقی اسلامی،
۲۱ دی ماه، ۱۳۹۸
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
Telegram
attach 📎
✍ ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
در ایام شباب با شور و نشاط برای تبلیغ به مناطق مختلف کشور مسافرت میکردم. یک بار گذارم افتاد به شمال استان گلستان، منطقهای که شیعیان با اهل سنت در کنار هم زندگی میکنند و غالباً یک همزیستی مسالمتآمیز با هم دارند که منجر به وصلتها، ازدواجها و پیوندهای خانوادگی و فامیلی میان آنها شده است. روستای محل تبلیغ من جمعیتی بالغ بر 200 خانوار داشت که اکثریت (60 درصد) با اهل سنت بود. جالب بود که مسجد روستا را به نام «امام سجاد (ع)» نامگذاری کرده بودند. به لطف خدا برنامه پر رونقی داشتم و هر شب به جمعیت مستمعین منبر من افزوده میشد؛ مستمعینی که اکثریت آنها را برادران و خواهران اهل سنت تشکیل میدادند. با اینکه شبهای دهه محرم بود و برخی مباحث ممکن بود به مذاق اهل سنت خوش نیاید، اما من موضوعات سخنرانی را (مطابق گرایشی جهانی که خودم نسبت به دین و حقایق دینی همیشه داشته و دارم) طوری طراحی کرده بودم که نه تنها اهل سنت، بلکه هر انسان آزادهای حرکت امام حسین (ع) و ماجرای کربلا را درک کند و خود را با قیام آن حضرت همراه ببیند. شاید یکی از علل استقبال مستمعین اهل سنت از منبرهای من همین بود. خلاصه گفتنیها و خاطرات از آن سفر تبلیغی بسیار است. یکی از آنها را اینجا حکایت میکنم:
❇️ یک روز اول صبح، میزبان من که حاجی دُرمحمد نام داشت از من خواست که اگر فرصت دارم و مایل هستم با او برای شرکت در مراسم ختم یکی از آشنایان و بستگان سنیاش، به روستایی که همگی اهل سنت هستند برویم. و گفت که متوفی از روحانیان اهل سنت منطقه بوده و قرار است برای عرض تسلیت به منزل او برویم، منزلی که پدر متوفی و برادر کوچکش، که او هم روحانی است و در عربستان درس خوانده و به تازگی درسش تمام شده و به منطقه بازگشته است، در آن منزل زندگی میکنند.
اولین باری بود که به خانه یک اهل سنت میرفتم. خانهای با وسعت تقریبی هزار متر، حیاط بزرگی در وسط و اتاقها و سالنهای پذیرایی ساده و روستایی در اطراف حیاط. وارد یکی از سالنها شدیم؛ چند روحانی جوان سنی که همگی برادر بودند و همگی در همین خانه زندگی میکردند و یک پیرمرد سالخورده با محاسنی سفید و چهرهای آرام و نورانی به رسم خوش آمدگویی واستقبال ما از جایشان برخاستند. وقتی که نشستیم حاجی دُرمحمد از من خواست که فاتحهای اعلام کنم. من هم به شیوهای که در میان شیعیان مرسوم است، با صدای بلند اعلام فاتحه نمودم. حاضران هم به شیوهای که در میان خودشان مرسوم بود، با صدایی آهسته فاتحه خواندند. پس از فاتحه و سلام و احوالپرسی، حاجی دُرمحمد از میان حاضران روحانی جوانی را به من معرفی کرد که تازه تحصیلات علوم دینی در عربستان سعودی را تمام کرده و به ایران بازگشته بود. اندکی با آن روحانی جوان درباره حوزه علمیه اهل سنت در مکه و مدینه و تفاوت آن با حوزههای علمیه اهل سنت در ایران گفتگو کردم. اما آن که بیش از همه توجه مرا درآن مجلس جلب کرده بود، چهره آرام، متبسم، نورانی و مهربان آن پیرمرد بود. چهرهاش چنان آرام بخش و دلنشین بود که گویی دوست داشتی ساعتها او بنشیند و فقط به چهره او نگاه کنی. بی صبرانه میخواستم سر گفتگو و صحبت را با او باز کنم؛ ولی او بسیار ساکت بود و هیچ سخنی نمیگفت. تسبیح سادهای در دست داشت و انگار مشغول ذکر بود. اما حتی برای گفتن ذکر هم لب و دهانش را حرکت نمیداد! از حالت چهره و انقباض و انبساط گاه به گاه لبانش میتوانستی بفهمی که ذکر میگوید. خواستم سر سخن را با او باز کنم؛ گفتم: حضرت آقا! نصیحتی، پندی، اندرزی ما را میهمان نمیکنید؟ در پاسخ با لبخندی پدرانه و بسیار محبت آمیز گفت: نصیحت را شما باید بکنید که روحانی هستید و اهل قرآن.
@Practicalethics
حاجی دُرمحمد گفت: ایشان مولوی حاج کرامت هستند. سه بار پیاده از ایران به زیارت خانه خدا مشرف شدهاند.
-سه بار آن هم پیاده! مولوی تعریف کنید که چطور توانستید؟ سخت نبود؟!
حاج کرامت: من مولوی نیستم. درس دینی نخواندهام؛ پسرانم اهل علم هستند، خودم عمرم را با کارگری و فعلهگی گذراندهام. شوق زیارت خانه خدا را داشتم، ولی بین راه هم کار پیدا میکردم و با پول آن مخارج راه را میدادم و هم برای اهل و عیالم خرجی میفرستادم.
همین مقدار بیشتر هیچ سخنی نگفت و دوباره به سکوت آرام خودش ادامه داد.
حاجی دُرمحمد اینبار از روحانی جوان تازه فارغ التحصیل شده خواست که اعلام فاتحه کند. او هم به شیوه اهل سنت زیر لب دعایی را زمزم کرد و مجلس تمام شد و خداحافظی کردیم و آمدیم.
ادامه 👇👇
در ایام شباب با شور و نشاط برای تبلیغ به مناطق مختلف کشور مسافرت میکردم. یک بار گذارم افتاد به شمال استان گلستان، منطقهای که شیعیان با اهل سنت در کنار هم زندگی میکنند و غالباً یک همزیستی مسالمتآمیز با هم دارند که منجر به وصلتها، ازدواجها و پیوندهای خانوادگی و فامیلی میان آنها شده است. روستای محل تبلیغ من جمعیتی بالغ بر 200 خانوار داشت که اکثریت (60 درصد) با اهل سنت بود. جالب بود که مسجد روستا را به نام «امام سجاد (ع)» نامگذاری کرده بودند. به لطف خدا برنامه پر رونقی داشتم و هر شب به جمعیت مستمعین منبر من افزوده میشد؛ مستمعینی که اکثریت آنها را برادران و خواهران اهل سنت تشکیل میدادند. با اینکه شبهای دهه محرم بود و برخی مباحث ممکن بود به مذاق اهل سنت خوش نیاید، اما من موضوعات سخنرانی را (مطابق گرایشی جهانی که خودم نسبت به دین و حقایق دینی همیشه داشته و دارم) طوری طراحی کرده بودم که نه تنها اهل سنت، بلکه هر انسان آزادهای حرکت امام حسین (ع) و ماجرای کربلا را درک کند و خود را با قیام آن حضرت همراه ببیند. شاید یکی از علل استقبال مستمعین اهل سنت از منبرهای من همین بود. خلاصه گفتنیها و خاطرات از آن سفر تبلیغی بسیار است. یکی از آنها را اینجا حکایت میکنم:
❇️ یک روز اول صبح، میزبان من که حاجی دُرمحمد نام داشت از من خواست که اگر فرصت دارم و مایل هستم با او برای شرکت در مراسم ختم یکی از آشنایان و بستگان سنیاش، به روستایی که همگی اهل سنت هستند برویم. و گفت که متوفی از روحانیان اهل سنت منطقه بوده و قرار است برای عرض تسلیت به منزل او برویم، منزلی که پدر متوفی و برادر کوچکش، که او هم روحانی است و در عربستان درس خوانده و به تازگی درسش تمام شده و به منطقه بازگشته است، در آن منزل زندگی میکنند.
اولین باری بود که به خانه یک اهل سنت میرفتم. خانهای با وسعت تقریبی هزار متر، حیاط بزرگی در وسط و اتاقها و سالنهای پذیرایی ساده و روستایی در اطراف حیاط. وارد یکی از سالنها شدیم؛ چند روحانی جوان سنی که همگی برادر بودند و همگی در همین خانه زندگی میکردند و یک پیرمرد سالخورده با محاسنی سفید و چهرهای آرام و نورانی به رسم خوش آمدگویی واستقبال ما از جایشان برخاستند. وقتی که نشستیم حاجی دُرمحمد از من خواست که فاتحهای اعلام کنم. من هم به شیوهای که در میان شیعیان مرسوم است، با صدای بلند اعلام فاتحه نمودم. حاضران هم به شیوهای که در میان خودشان مرسوم بود، با صدایی آهسته فاتحه خواندند. پس از فاتحه و سلام و احوالپرسی، حاجی دُرمحمد از میان حاضران روحانی جوانی را به من معرفی کرد که تازه تحصیلات علوم دینی در عربستان سعودی را تمام کرده و به ایران بازگشته بود. اندکی با آن روحانی جوان درباره حوزه علمیه اهل سنت در مکه و مدینه و تفاوت آن با حوزههای علمیه اهل سنت در ایران گفتگو کردم. اما آن که بیش از همه توجه مرا درآن مجلس جلب کرده بود، چهره آرام، متبسم، نورانی و مهربان آن پیرمرد بود. چهرهاش چنان آرام بخش و دلنشین بود که گویی دوست داشتی ساعتها او بنشیند و فقط به چهره او نگاه کنی. بی صبرانه میخواستم سر گفتگو و صحبت را با او باز کنم؛ ولی او بسیار ساکت بود و هیچ سخنی نمیگفت. تسبیح سادهای در دست داشت و انگار مشغول ذکر بود. اما حتی برای گفتن ذکر هم لب و دهانش را حرکت نمیداد! از حالت چهره و انقباض و انبساط گاه به گاه لبانش میتوانستی بفهمی که ذکر میگوید. خواستم سر سخن را با او باز کنم؛ گفتم: حضرت آقا! نصیحتی، پندی، اندرزی ما را میهمان نمیکنید؟ در پاسخ با لبخندی پدرانه و بسیار محبت آمیز گفت: نصیحت را شما باید بکنید که روحانی هستید و اهل قرآن.
@Practicalethics
حاجی دُرمحمد گفت: ایشان مولوی حاج کرامت هستند. سه بار پیاده از ایران به زیارت خانه خدا مشرف شدهاند.
-سه بار آن هم پیاده! مولوی تعریف کنید که چطور توانستید؟ سخت نبود؟!
حاج کرامت: من مولوی نیستم. درس دینی نخواندهام؛ پسرانم اهل علم هستند، خودم عمرم را با کارگری و فعلهگی گذراندهام. شوق زیارت خانه خدا را داشتم، ولی بین راه هم کار پیدا میکردم و با پول آن مخارج راه را میدادم و هم برای اهل و عیالم خرجی میفرستادم.
همین مقدار بیشتر هیچ سخنی نگفت و دوباره به سکوت آرام خودش ادامه داد.
حاجی دُرمحمد اینبار از روحانی جوان تازه فارغ التحصیل شده خواست که اعلام فاتحه کند. او هم به شیوه اهل سنت زیر لب دعایی را زمزم کرد و مجلس تمام شد و خداحافظی کردیم و آمدیم.
ادامه 👇👇
👆 ادامه:
در راه بازگشت تمام حواسم به تصویری بود که از پیرمرد نورانی در ذهنم حک شده بود که حاجی دُرمحمد سکوتم را شکست: دیدی حاجی آخوندهای سنی را؟! یک دهم امثال شما سواد ندارند. همین برادرشون که تازه از عربستان آمده فکر میکنی چقدر درس خوانده؟ شاید یک سال نباشد. اما شما سالها درس میخوانید و زحمت میکشید. دیدی که حتی فاتحه دادن بلد نبود! روحانیهای خودمان ماشاءالله مثل بلبل چهچهه میزنند و آدم حظ میکند از گفت و کلامشان ...
حاجی دُرمحمد میگفت و من ساکت بودم که به یکباره حرفش را قطع کرد و با نگاهی تعجبآمیز گفت: خوب حاجی چرا حرف نمیزنی؟! نظرت چیه راجع به اینها؟!
-راجع به کیا؟
-راجع به همینایی که امروز دیدی؟
-دُرمحمد! من از اینهایی که امروز دیدم غیر از بزرگواری، لطف و دیانت و محبت چیزی ندیدم.
-اون درست؛ ولی مرام و مسلکشان که حق نیست.
-مرام و مسلک که دیدنی نیست؛ بوییدنی و چشیدنی هم نیست. به نظر من مرام و مسلک اهل بیتی درعمل و رفتار این آدمهایی که امروز اونها را دیدم، مخصوصاَ اون پیرمرد، موج میزد؛ هر چند که به ظاهر، تابلویی نداشتند یا تابلوی دیگری را در درست داشتند و مثل ما سنگ اهل بیت (ع) را به سینه نمیزدند. درُمحمد جان! همیشه قبل از اینکه درباره مرام و مسلک کسی قضاوت کنی، به سلوک و رفتارش نگاه کن. تابلوی مرام و مسلک درست،عمل و رفتار درست است. باید مواظب باشیم که نیکیهای دیگران را نادیده نگیریم. چنانکه حافظ میگوید:
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
دوم بهمنماه 1398
@Practicalethics
در راه بازگشت تمام حواسم به تصویری بود که از پیرمرد نورانی در ذهنم حک شده بود که حاجی دُرمحمد سکوتم را شکست: دیدی حاجی آخوندهای سنی را؟! یک دهم امثال شما سواد ندارند. همین برادرشون که تازه از عربستان آمده فکر میکنی چقدر درس خوانده؟ شاید یک سال نباشد. اما شما سالها درس میخوانید و زحمت میکشید. دیدی که حتی فاتحه دادن بلد نبود! روحانیهای خودمان ماشاءالله مثل بلبل چهچهه میزنند و آدم حظ میکند از گفت و کلامشان ...
حاجی دُرمحمد میگفت و من ساکت بودم که به یکباره حرفش را قطع کرد و با نگاهی تعجبآمیز گفت: خوب حاجی چرا حرف نمیزنی؟! نظرت چیه راجع به اینها؟!
-راجع به کیا؟
-راجع به همینایی که امروز دیدی؟
-دُرمحمد! من از اینهایی که امروز دیدم غیر از بزرگواری، لطف و دیانت و محبت چیزی ندیدم.
-اون درست؛ ولی مرام و مسلکشان که حق نیست.
-مرام و مسلک که دیدنی نیست؛ بوییدنی و چشیدنی هم نیست. به نظر من مرام و مسلک اهل بیتی درعمل و رفتار این آدمهایی که امروز اونها را دیدم، مخصوصاَ اون پیرمرد، موج میزد؛ هر چند که به ظاهر، تابلویی نداشتند یا تابلوی دیگری را در درست داشتند و مثل ما سنگ اهل بیت (ع) را به سینه نمیزدند. درُمحمد جان! همیشه قبل از اینکه درباره مرام و مسلک کسی قضاوت کنی، به سلوک و رفتارش نگاه کن. تابلوی مرام و مسلک درست،عمل و رفتار درست است. باید مواظب باشیم که نیکیهای دیگران را نادیده نگیریم. چنانکه حافظ میگوید:
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
دوم بهمنماه 1398
@Practicalethics
Forwarded from Narges/ ܢܪܔܤ
دو فصل نامه "پژوهش های قرآنی میثاق" پس از سه شماره انتشار موفق، پذیرای مقالات علمی و پژوهشی در موضوعات قرآنی و مباحث میان رشته ای تفسیر و علوم قرآن است.
پژوهشگران می توانند مقالات خود را به misaq.p.q@gmail.com ارسال نمایند.
ذکر مشخصات کامل نویسندگان، درجه علمی و شماره تماس، همزمان با ارسال مقاله ضروری است.
شایان ذکر است زمان بررسی مقالات و اعلام نتیجه کمتر از یک ماه خواهد بود.
پژوهشگران می توانند مقالات خود را به misaq.p.q@gmail.com ارسال نمایند.
ذکر مشخصات کامل نویسندگان، درجه علمی و شماره تماس، همزمان با ارسال مقاله ضروری است.
شایان ذکر است زمان بررسی مقالات و اعلام نتیجه کمتر از یک ماه خواهد بود.
در شرایط کنونی، نپذیرفتن مقام مرجعیت، اخلاقیتر از پذیرفتن آن است - شبکه اجتهاد
http://ijtihadnet.ir/%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%da%a9%d9%86%d9%88%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%86%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9%db%8c%d8%aa%d8%8c/
http://ijtihadnet.ir/%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%da%a9%d9%86%d9%88%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%86%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9%db%8c%d8%aa%d8%8c/
شبکه اجتهاد
در شرایط کنونی، نپذیرفتن مقام مرجعیت، اخلاقیتر از پذیرفتن آن است - شبکه اجتهاد
نفس نپذیرفتن مرجعیت در روزگار ما، در شرایطی که برای مؤمنین و متدینین در اثر کثرت رسالههای عملیه و تعدد به لحاظ تاریخی مشکلاتی را به وجود آورده است و تاکنون سابقه نداشته تا به این اندازه ما تعدد مراجع داشته باشیم و این به انسجام مؤمنین و به وحدت رفتاری که…
⭕️قدرتِ صَلاح ، قدرتِ سِلاح
🔹دولتها برای تلاش در دستیابی به پیشرفته ترین و بیشترین تجهیزات نظامی ، استدلالات مختلفی دارند ، ولی نظریه پردازان اسلامی استدلال دینی هم برای لزوم تامین پیشرفته ترین سلاحها ارائه میکنند . انها به این ایه استناد میکنند که خداوند از مسلمانان خواسته است از همه قدرت و توان خود برای امادگی در برابر دشمنان استفاده کنند : و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ( سوره انفال ایه ۶۰ )
این استدلال قرانی هر چند واضح و روشن است ، ولی باید توجه داشت که :
🔹۱ . لزوم امادگی در برابر دشمن و تهیه ادوات دفاعی ، یک حکم عقلایی و بلکه فطری است که همه خردمندان عالَم ان را درک میکنند . (المیزان ج ۹ ص ۱۱۵) از این رو ایه قران در این باره جنبه "امضایی" داشته و نباید حکم تاسیسی و تعبدی تلقی شود .
بر اساس این مبنا ، قلمروی این حکم در امادگیهای دفاعی و تجهیرات جنگی "محدود" به تایید و تصویب خردمندان است و از عموم ایه نمیتوان مشروعیت تدارک و تهیه "هر گونه سلاح" و در "هر شرایط" را استفاده کرد حتی اگر عقلا ان را مجاز ندانند .
🔹و از اینجا میتوان به عمق و دقت نظر علامه طباطبایی پی برد که عموم و اطلاق ادله قتال را نفی کرده و شمول ان را نسبت به ادواتِ تخریب حرث و نابودیِ نسل انکار کرده و مفاد انرا تنها در حد استفاده از "وسائل شریفه" که بکارگیرش ضداخلاق نیست پذیرفته است (المیزان ج۴ ص ۱۶۴)
این نظریه در برابر نظریه دیگری است که به استنادعموم ایه، تجهیز و تهیه هر گونه سلاحی و از ان جمله سلاح هسته ای و بمب اتمی را تجویز میکند (دکترابوالقاسم گرجی ایات الاحکام ص۵۶)
🔹۲ . در ایه (واعدوا لهم مااستطعتم من قوه) که دستور به فراهم کردن "قوه" داده شده است ، قوه هر چند ابزار جنگی را شامل میشود ، ولی به ان اختصاص ندارد . "قوه" نیرو و توان است و شامل هر گونه قدرت اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی در برابر دشمنان است . حتی در روایات "آراسته بودن ظاهر" هم نوعی "قوه" در برابر دشمن دانسته شده است ( من لایحضره الفقیه ج۱ ص ۱۲۳ قال ع منه الخضاب بالسواد ) و مفسران "اتفاق کلمه" را هم قوه دانسته اند و به گفته شهید سید محمد باقر صدر این "قدرت" ، پیش از هر چیز بُنیه معنوی و امکانات مادی برای تولید ثروت است که برای ایستادگی در برابر دشمن ضروری است (اقتصادنا ص ۶۳۱)
🔹بر این اساس ، اختصاص دادن قدرت ، به قدرت نظامی و ادوات جنگی و یا اولویت دادن به ان در تضاد با مفهوم گسترده ایه است و همین توهم اختصاص موجب غفلت از اشکال دیگر قدرت که نقش تعیین کننده تری در پیروزی بر دشمن دارد ، میشود . مگر نه این است که مسلمانان صدر اسلام ، بدلیل برخورداری از پشتوانه استوار اعتقادی بر دشمنان خود چیره میشدند ؟ و مگر انان با افزایش ادوات جنگی از قدرتشان در برابر دشمن کاسته نگردید و در حالیکه در آغاز توانشان ده برابر دشمنان بود ولی با گسترش نیروی نظامی ، ضعیف شده و قدرتشان به یک پنجم کاهش یافت ! (سوره انفال ایه ۶۵) برتراندراسل در کتاب قدرت به برتری این قدرت مسلمانان اعتراف دارد .
🔹بر اساس نگاه فرانظامی به مقوله قدرت جامعه ای میتواند با بهره مندی از قدرت ، دشمن خود را به ترس و وحشت اندازد که نیروهای جوانش از امید ، شهروندانش از رضایت ، تجارتش از رونق ، دانشگاهش از نشاط ، عدلیه اش از عدالت و رهبرانش از محبوبیت برخوردار باشد . با این نگاه تلاش برای گسترش رفاه و جلب رضایت مردم و کاهش اختلافات داخلی ، تلاش برای کسب قدرت بیشتر است ولی صرف هزینه های سنگین برای تهیه ابزارهای جنگی در جامعه ی که ناله فقر از هر کوی و برزن بگوش میرسد و پریشانی بر چهره بسیاری از مردم دیده میشود و فساد در ان مشهود است ، در حقیقت افزایش قدرت و به هراس انداختن دشمنان نیست و به( ترهبون به عدو الله و عدوکم ) نمی انجامد .
مولا امیر المومنین باصحاب خود فرمود که سپاهیان شام بر شما غالب میشوند چون"صلاح" در میان آنان و "فساد" در میان شما حاکم است(نهج البلاغه خطبه ۲۵ )
شگفت آور است که رهبری علنا وجود صلاح و سلامت را در بلاد دشمن میپذیرد و به وجود فساد در یاران خود اعتراف میکند و صلاح انان را زمینه دستِ برتر و قدرت بالاترشان اعلام میدارد !!
محمد سروش محلاتی
@Practicalethics
🔹دولتها برای تلاش در دستیابی به پیشرفته ترین و بیشترین تجهیزات نظامی ، استدلالات مختلفی دارند ، ولی نظریه پردازان اسلامی استدلال دینی هم برای لزوم تامین پیشرفته ترین سلاحها ارائه میکنند . انها به این ایه استناد میکنند که خداوند از مسلمانان خواسته است از همه قدرت و توان خود برای امادگی در برابر دشمنان استفاده کنند : و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ( سوره انفال ایه ۶۰ )
این استدلال قرانی هر چند واضح و روشن است ، ولی باید توجه داشت که :
🔹۱ . لزوم امادگی در برابر دشمن و تهیه ادوات دفاعی ، یک حکم عقلایی و بلکه فطری است که همه خردمندان عالَم ان را درک میکنند . (المیزان ج ۹ ص ۱۱۵) از این رو ایه قران در این باره جنبه "امضایی" داشته و نباید حکم تاسیسی و تعبدی تلقی شود .
بر اساس این مبنا ، قلمروی این حکم در امادگیهای دفاعی و تجهیرات جنگی "محدود" به تایید و تصویب خردمندان است و از عموم ایه نمیتوان مشروعیت تدارک و تهیه "هر گونه سلاح" و در "هر شرایط" را استفاده کرد حتی اگر عقلا ان را مجاز ندانند .
🔹و از اینجا میتوان به عمق و دقت نظر علامه طباطبایی پی برد که عموم و اطلاق ادله قتال را نفی کرده و شمول ان را نسبت به ادواتِ تخریب حرث و نابودیِ نسل انکار کرده و مفاد انرا تنها در حد استفاده از "وسائل شریفه" که بکارگیرش ضداخلاق نیست پذیرفته است (المیزان ج۴ ص ۱۶۴)
این نظریه در برابر نظریه دیگری است که به استنادعموم ایه، تجهیز و تهیه هر گونه سلاحی و از ان جمله سلاح هسته ای و بمب اتمی را تجویز میکند (دکترابوالقاسم گرجی ایات الاحکام ص۵۶)
🔹۲ . در ایه (واعدوا لهم مااستطعتم من قوه) که دستور به فراهم کردن "قوه" داده شده است ، قوه هر چند ابزار جنگی را شامل میشود ، ولی به ان اختصاص ندارد . "قوه" نیرو و توان است و شامل هر گونه قدرت اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی در برابر دشمنان است . حتی در روایات "آراسته بودن ظاهر" هم نوعی "قوه" در برابر دشمن دانسته شده است ( من لایحضره الفقیه ج۱ ص ۱۲۳ قال ع منه الخضاب بالسواد ) و مفسران "اتفاق کلمه" را هم قوه دانسته اند و به گفته شهید سید محمد باقر صدر این "قدرت" ، پیش از هر چیز بُنیه معنوی و امکانات مادی برای تولید ثروت است که برای ایستادگی در برابر دشمن ضروری است (اقتصادنا ص ۶۳۱)
🔹بر این اساس ، اختصاص دادن قدرت ، به قدرت نظامی و ادوات جنگی و یا اولویت دادن به ان در تضاد با مفهوم گسترده ایه است و همین توهم اختصاص موجب غفلت از اشکال دیگر قدرت که نقش تعیین کننده تری در پیروزی بر دشمن دارد ، میشود . مگر نه این است که مسلمانان صدر اسلام ، بدلیل برخورداری از پشتوانه استوار اعتقادی بر دشمنان خود چیره میشدند ؟ و مگر انان با افزایش ادوات جنگی از قدرتشان در برابر دشمن کاسته نگردید و در حالیکه در آغاز توانشان ده برابر دشمنان بود ولی با گسترش نیروی نظامی ، ضعیف شده و قدرتشان به یک پنجم کاهش یافت ! (سوره انفال ایه ۶۵) برتراندراسل در کتاب قدرت به برتری این قدرت مسلمانان اعتراف دارد .
🔹بر اساس نگاه فرانظامی به مقوله قدرت جامعه ای میتواند با بهره مندی از قدرت ، دشمن خود را به ترس و وحشت اندازد که نیروهای جوانش از امید ، شهروندانش از رضایت ، تجارتش از رونق ، دانشگاهش از نشاط ، عدلیه اش از عدالت و رهبرانش از محبوبیت برخوردار باشد . با این نگاه تلاش برای گسترش رفاه و جلب رضایت مردم و کاهش اختلافات داخلی ، تلاش برای کسب قدرت بیشتر است ولی صرف هزینه های سنگین برای تهیه ابزارهای جنگی در جامعه ی که ناله فقر از هر کوی و برزن بگوش میرسد و پریشانی بر چهره بسیاری از مردم دیده میشود و فساد در ان مشهود است ، در حقیقت افزایش قدرت و به هراس انداختن دشمنان نیست و به( ترهبون به عدو الله و عدوکم ) نمی انجامد .
مولا امیر المومنین باصحاب خود فرمود که سپاهیان شام بر شما غالب میشوند چون"صلاح" در میان آنان و "فساد" در میان شما حاکم است(نهج البلاغه خطبه ۲۵ )
شگفت آور است که رهبری علنا وجود صلاح و سلامت را در بلاد دشمن میپذیرد و به وجود فساد در یاران خود اعتراف میکند و صلاح انان را زمینه دستِ برتر و قدرت بالاترشان اعلام میدارد !!
محمد سروش محلاتی
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادرم می آید!
کلیپ بسیار زیبا تقدیم به همه مادران سرزمینم🍀
... مادرم!
کاش پیشت بودم
تا تو در سینه ی باد
تکیه می دادی بر شانه ی من
تا نلغزی دیگر
مادرم می دانی؟
در شب ساکت این خانه ی سرد
من به اندازه اینجا
تا تو تنهایم
مادرم می دانی؟
@Practicalethics
کلیپ بسیار زیبا تقدیم به همه مادران سرزمینم🍀
... مادرم!
کاش پیشت بودم
تا تو در سینه ی باد
تکیه می دادی بر شانه ی من
تا نلغزی دیگر
مادرم می دانی؟
در شب ساکت این خانه ی سرد
من به اندازه اینجا
تا تو تنهایم
مادرم می دانی؟
@Practicalethics
محمدتقی اسلامی:
💠سلسله نشست های علمی
✅هنجار شناسی اخلاقی کرامت در مددکاری اجتماعی
ارائه دهنده: حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی اسلامی
✅دبیر علمی: جناب آقای دکتر مهدی مولایی آرایی
🕒زمان:دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۹۸
💠مکان: قم، خیابان معلم پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تالار امام مهدی ع
❇️مجری:مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر و مرکز همکاری های علمی و بین الملل پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
@Practicalethics
💠سلسله نشست های علمی
✅هنجار شناسی اخلاقی کرامت در مددکاری اجتماعی
ارائه دهنده: حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی اسلامی
✅دبیر علمی: جناب آقای دکتر مهدی مولایی آرایی
🕒زمان:دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۹۸
💠مکان: قم، خیابان معلم پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تالار امام مهدی ع
❇️مجری:مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر و مرکز همکاری های علمی و بین الملل پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
با همکاری مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر و مرکز همکاری های علمی و بین الملل، نشست علمی «هنجارشناسی اخلاقی کرامت در مددکاری اجتماعی» با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدتقی اسلامی و با حضور اعضای هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، روز 28 بهمن 98 برگزار شد.
حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی اسلامی، مدیر گروه اخلاقِ پژوهشکده اخلاق و معنویت، ضمن بیان معنا و تعریف واژه های مددکاری اجتماعی، کرامت انسانی و این که آیا کرامت ذاتی انسان است یا موجودات غیر انسانی را نیز شامل می شود، به ارزیابی کرامت از نظر اخلاقی پرداخت.
مدیر گروه اخلاق، مصادیق عدم مراعات حق کرامت در مددکاری اجتماعی را شامل: عدم توجه به رضایت آگاهانه مددجو، نگاه ترحم آمیز به مددجو، مددرسانی همراه با ذلیل و خوارنمودن مددجو، منت گذاشتن بر مددجو، اذیت و آزار مددجو و... دانست و به دو نگاه که در این رابطه وجود دارند (نظریه های وظیفه گرایانه و نظریه های سودگرایانه) اشاره کرده، مزایا و معایب این دو نگاه را برشمرد و در پایان جلسه به پرسش های حاضران پاسخ داد.
لینک خبر:
http://ceee.isca.ac.ir/Portal/home/?news/39806/57301/768234/%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C
حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی اسلامی، مدیر گروه اخلاقِ پژوهشکده اخلاق و معنویت، ضمن بیان معنا و تعریف واژه های مددکاری اجتماعی، کرامت انسانی و این که آیا کرامت ذاتی انسان است یا موجودات غیر انسانی را نیز شامل می شود، به ارزیابی کرامت از نظر اخلاقی پرداخت.
مدیر گروه اخلاق، مصادیق عدم مراعات حق کرامت در مددکاری اجتماعی را شامل: عدم توجه به رضایت آگاهانه مددجو، نگاه ترحم آمیز به مددجو، مددرسانی همراه با ذلیل و خوارنمودن مددجو، منت گذاشتن بر مددجو، اذیت و آزار مددجو و... دانست و به دو نگاه که در این رابطه وجود دارند (نظریه های وظیفه گرایانه و نظریه های سودگرایانه) اشاره کرده، مزایا و معایب این دو نگاه را برشمرد و در پایان جلسه به پرسش های حاضران پاسخ داد.
لینک خبر:
http://ceee.isca.ac.ir/Portal/home/?news/39806/57301/768234/%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺اظهارات یک نماینده منتخب در جمع هوادارانش:
از دو ماه قبل در عالم رویا، هاتفی میزان دقیق رأی ام را به من گفته بود!
پ.ن: از هر ویروسی خطرناکتر، ویروس جهل و خرافه پرستی است!!
@Practicalethics
از دو ماه قبل در عالم رویا، هاتفی میزان دقیق رأی ام را به من گفته بود!
پ.ن: از هر ویروسی خطرناکتر، ویروس جهل و خرافه پرستی است!!
@Practicalethics