Practical ethics – Telegram
Practical ethics
100 subscribers
272 photos
70 videos
22 files
129 links
این کانال در کنار دلنوشته ها به طرح مباحث علمی و گزارش فعالیت های پژوهشی در موضوع اخلاق کاربردی در ایران و جهان اختصاص دارد. اعضای محترم می توانند نقطه نظرات خود را از طریق لینک زیر ارسال نمایند. محمدتقی اسلامی
@eslami48
Download Telegram
قران و ادب انتقام

با شهادت حضرت حمزه در جنگ احد مسلمانان سخت متاثر شدند بخصوص که دشمن بدن او را مثله کرد و برخی اعضاء ان را قطع کرد . این مصیبت بر مسلمانان سخت و گران بود و انها میگفتند که باید این کار را تلافی کرده و عده ای از قریش را اینگونه مجازات کنیم و حتی گفته شده که رسول خدا در اثر شدت ناراحتی گریست و فرمود : از هفتاد --یا سی -- نفر از مشرکان همانگونه انتقام خواهم گرفت : لامثلن بسبعین رجلا منهم (المیزان ج ۱۲ ص ۳۷۷ و تفسیر القمی و اعلام الوری و .. سیره ابن هشام ج۲ ص۹۵ تاریخ طبری ج۲ ص۵۲۸)
در این فضای خشم و کینه توزی ، آیه نازل شد تا جلوی افراط گری را بگیرد و مسلمانان را به اخلاق برگرداند . خداوند فرمود : انتقام باید در حد همان جنایت و بهمان اندازه باشد و حق ندارید از ان تجاوز کنید و البته صبر و خویشتن داری بهتر است :
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (سوره نحل ایه ۱۳۶) و پیامر فرمود : تحمل و صبر میکنم .
و بدین وسیله نه فقط ان فضای ملتهب و انتقام جویانه که میتوانست زمینه اقدامات خلاف قاعده باشد پایان یافت بلکه با دعوت به خویشتن داری ، ارامش به جامعه بازگشت.
استاد محمد سروش محلاتی

@mohammadsorooshmahallati
❇️ یک نامه!
نامه ای از یک نویسنده با اخلاص که عمری دلسوزانه در خدمت امنیت و فرهنگ این مرز و بوم بوده، و اینک یک نگرانی جدی را مشفقانه گوشزد می کند:

سلام علیکم
الی من له الامر
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی سرمایه گران‌سنگی بود که جنایت‌کاران آمریکایی از ملت ایران و ملت های منطقه گرفتند، بدون تردید باید انتقام خون این عزیز امت اسلامی گرفته شود به طوری که احساس شادمانی قاتلانش به پشیمانی مبدل گردد و چنان داغی را بر دل آنان بنشاند که در تاریخ بماند و هرگز فراموششان نشود،

این انتقام اما چگونه حاصل می شود؟ آیا با کشتن مثلا چند سرباز آمریکایی، به صورت مستقیم یا از طریق دوستداران سردار سلیمانی در منطقه و جهان انتقام او گرفته می شود؟ آیا آمریکا در برابر کشته شدن سربازانش ساکت خواهد نشست و خسارت های دیگری را بر ملت ایران و امت اسلامی تحمیل نخواهد کرد؟ این کنش و واکنش تا کجا می‌تواند ادامه یابد و نتیجه نهائی آن چه خواهد بود؟ آیا تشفی خاطر آنی با ریختن خون چند نیروی دشمن جای خالی سردار سلیمانی را پر خواهد کرد و مایه جبران خسارت خواهد بود؟
بزرگترین پیروزی تاریخ اسلام که قرآن کریم از آن به عنوان فتح مبین یاد می‌کند (انا فتحنا لک فتحا مبینا) از رهگذر امضای قرارداد صلحی به دست آمد که با تدبیر پیامبر اکرم مسلمانان خشم و کینه خود را از مشرکان فرو خوردند وبا پذیرش برخی شرایط به ظاهر حقارت بار دشمن به آن تن دادند و بدینسان در عمل، دشمن خویش را خلع سلاح کردند به طوری که فتح مکه دو سال بعد از صلح حدیبیه یکی از دستاوردهای آن بود......
اکنون با شهادت مظلومانه سردار سلیمانی و همرزمانش نفرت مردم عراق نسبت به آمریکایی ها و حضور نامشروعشان در کشورشان به اوج خود رسیده و امید می‌رود تا دست‌یابی به خروج آنان از عراق از پای ننشینند، چنان که یکی از آثار شهادت آن عزیز در داخل کشور ما تقویت همبستگی ملی و نزدیک کردن عواطف گروه های مختلف مردم به یکدیگر و کاستن از فاصله های برآمده از شرایط سال‌های اخیر بوده است، تا جایی که بسیاری از ایرانیان داخل و خارج که تنها عامل پیوندشان با جمهوری اسلامی عزت و سربلندی کشورشان است، از اقدام آمریکا خشمگين اند و این حرکت جنایتکارانه را محکوم می‌کنند، از دیگر دستاوردهای ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی برای ملت ایران، فراهم شدن زمینه یک اقدام حقوقی علیه آمریکا در عرصه بین المللی است.

بر این اساس شما را به خدا از دست زدن به کاری که این دستاوردها را از ما بگیرد بپرهیزید و انتقام خون شهید سرافرازمان را در تثبیت آنچه به دست آورده ایم جستجو کنید نه اقدامی هیجانی که ممکن است در کوتاه مدت دلهایی را شاد کند ولی در بلند مدت بر درد و رنج ملت مظلوممان بیفزاید! من انتقام خون شهید سلیمانی را در رخدادهای زیر میدانم:
حضور همگانی ملت در تشییع جنازه او را سرآغازی برای تحکیم همبستگی ملی و آشتی گروه های مختلف مردم با یکدیگر و رفع کدورت‌ها قرار دهیم، با تدابیری که شورای عالی امنیت ملی و بزرگان جامعه در این‌باره می اندیشند و به موقع اجرا می گذارند
به ملت و دولت عراق کمک کنیم تا با حفظ شرایط برآمده از جنایت آمریکایی ها و در پاسخ به نقض حاکمیت ملی شان روند بیرون راندن آمریکا از کشورشان را به طور قانونی تا وصول نتیجه دنبال کنند
با طرح شکایت علیه آمریکا در مجامع بین المللی روند محکوم سازی اقدام جنایتکارانه آمریکا را تا وصول نتیجه دنبال نمائیم
از خون به ناحق ریخته ی قهرمان ملی ایران ابزاری بسازیم برای کاستن از درد و رنج ملت ایران.
خون شهید گران بهاست آن را ارزان نفروشید!
در خاتمه به روان پرفتوح شهیدانمان درود میفرستم و تحقق ارمانشان را از خدای عزیز حکیم طلب می نمایم. والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین و رحمة الله و برکاته. بنده خدا، علی باقری فر 14 / 10 / 98
@Practicalethics
ده ها تن کشته و مجروح در مراسم تشییع سردار در کرمان، گوشه ای از حاصل بی تدبیری مدیرانی که فقط احساسات و عواطف مردم را هدف خود می دانند. بی شک مدیرانی که نتوانسته (یا در واقع نخواسته) اند این مراسم تشییع را به درستی مدیریت کنند، ضامن جان کشته شدگان هستند. سردار شهید و همه شهیدان ما شایسته عمیق ترین و پاک ترین احساسات و عواطف هستند، همچنان که مبارزه و استقامت در برابر دشمن بایسته ترین کاری است که باید کرد. از دشمن نباید بترسیم و باید برای دین و میهنمان جانفشانی کنیم، ولی از این مدیران خودمان باید بترسیم که مبادا دوباره و چندباره از احساسات ما بهره ببرند و ما را گرفتار جنگ و ویرانی کنند و خودشان برای فرزندانشان برج و ویلا بسازند و گرین کارت و اقامت در کشورهای اروپایی و آمریکا بگیرند و عده ای از همین مدیران، کرور کرور اموال ملت را اختلاس کنند و به غارت ببرند!

بایستی به این مدیران اعلام کنیم که برای جانفشانی در راه دین و میهن و برای هر گونه مبارزه با دشمن آماده ایم، اما مشروط بر اینکه ابتدا آنان اوضاع مدیریت کشور را اصلاح کنند و اگر نمی توانند، کنار بروند و فرصت را به مدیران لایق تر بدهند.
@Practicalethics
رحم الله معشر الماضین
که به مردی قد سپردندی

در جبهه بیسیم‌چی فرمانده گردان بودم. یک روز فرمانده اعلام کرد که قرار است یکی از شخصیت‌ها برای بازدید به محل استقرار ما بیاید و گفت که این بازدید برای ما خیلی خیلی مهم است و اندر باب اهمیت آن توضیحات مفصلی داد که هیچکدام برای من قانع کننده نبود؛ اما بسیجی بودیم و تحت امر و باید اطاعت می‌کردیم. خلاصه درد سر نبینید! سه شبانه روز مشغول آب و جارو بودیم تا اینکه روز بازدید فرا رسید. ناهار آن روز خورشت قیمه بود و طبق معمول کم‌گوشت و پر آب و لپه!
وقتی فرمانده غذا را دید، گفت: این غذا در شأن حاج آقا نیست و بعد به من دستور داد که: برو ببین تدارکات گروهان‌ها چیز لایقی دارند یا نه. رفتم و هر چه گشتم و پرس و جو کردم چیزی لایق‌تر از کنسرو ماهی پیدا نکردم. با اجازه فرمانده چند قوطی کنسرو ماهی آوردم و برای میهمان کنار گذاشتم.
ظهر شد، هر چه منتظر شدیم میهمان نرسید. فرمانده گفت: خوب ما غذای خودمان را بخوریم، غذای حاج آقا هم که جداگانه است. غذای خودمان را سیر خوردیم. سفره را جمع کردیم و مشغول کارهای خودمان شدیم که حاج آقا رسید.
سفره میهمان را پهن کردم. نان و آب و یک بادیه کنسرو ماهی که از قبل برای ایشان آماده کرده بودم را در سفره گذاشتم. حاج آقا از من پرسید: پسر جان امروز ناهار کنسرو ماهی داشتید؟ گفتم: نه حاج آقا این ناقابل را برای میهمان تدارک دیده‌ایم. حاج آقا با لحن تندی گفت: میهمان یعنی چه؟! مگر کسی به جبهه برای میهمانی میاد؟! من هم مثل شما یک بسیجی هستم. این را بردار و از همان غذایی که بچه‌ها امروز خورده‌‌‌اند برای من بیار!

مات و مبهوت مانده بودم! آخه همه غذای آن روز را خورده بودیم و دیگه چیزی نمونده بود!
شرمگینانه گفتم: ببخشید حاج آقا! آخه غذای بچه‌ها تموم شده و دیگه چیزی غیر از این نداریم!

حاج ‌‌آقا گفت: یعنی هیچی هیچی نمونده؟ و بعد خودش بلند شد و به طرف یخدان کاچویی کنار اتاق رفت که در آن یک قابلمه از باقیمانده آب خورشت گذاشته بودیم: پس این چیه آقای من؟!

فرمانده با خنده گفت: حاج آقا اون دیگه آب خالیه! بچه‌ها پدر و مادرشو در آوردن!
حاج آقا گفت: نه! این ‌آب گوشته و خیلی خوبه! پسرم بلند شو همین رو کمی گرم کن برامون بیار!
آب‌خورشت را گرم کردم و آوردم و حاج آقا بنا کرد به تریت کردن و از خوبی و خاصیت آبگوشت برای دو نفر همراه خودش تعریف کردن.

🍀❇️هیچ وقت یادم نمی‌رود،‌ جمله‌ای را که آن روز حاج آقا با صدای بلند و با پرخاش به فرمانده ما گفت: «خدا نیاره اون روزی رو که سفره مسئولین از سفره مردم جدا باشه!!»

💥آن شخصیت روحانی از دنیا رفت و امروز در میان ما نیست و خوب است که نیست تا ببیند آنچه از آن می‌ترسید رخ داده است!
کجاست که ببیند بسیاری از مدیران امروز در ولنجک و جماران و دربند و محله‌های خوشگل و خوش‌آب وهوای تهران، در آرامش و آسایش به سر می‌برند و مردم جنوب شهر تهران در میان موش‌های چاق و چله گرفتار فقر و اعتیاد و فلاکت هستند و خیلی‌ها برای یافتن لقمه نانی، تا کمر در زباله‌ها خم می‌شوند و خودشان و دیگران را در معرض انواع بیماری‌های خطرناک قرار می‌دهند!
💧آری، چه نیک بودند آن بزرگ مردان و چه بد می کنند این بر جای آنان نشستگان!

چه خوش گفت سعدی که:

رحم الله معشر الماضین
که به مردی قدم سپردندی
راحت جان بندگان خدای
راحت جان خود شمردندی
کاش آنان چو زنده می‌نشوند
باری این ناکسان بمردندی

محمدتقی اسلامی،
۲۰ دی ماه ۱۳۹۸
حوزه علمیه قم

@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
🌑 انا لله و انا الیه راجعون!
امروز را باید روز عزای اخلاق در ایران اعلام کنیم. عمیقا به یاد این دو آیه از سوره کهف افتاده ام که:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا «103»
بگو: آيا شما را خبر دهیم كه زيانكارترين مردم كيانند؟
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً «104»
آنان كه در زندگى دنيا تلاششان گم و نابود مى‌شود، در حالى كه مى‌پندارند (همچنان) كار شايسته و نيك انجام مى‌دهند!
نکند که مصداق این آیات خود ما و سیستم مدیریتی حاکم بر کشور ما باشد!!
این آیات می تواند به سیستم کشور ما هشدار دهد: تا کی مرگ بر این و آن می گوییم و از پیروزی بر دشمن فرضی بر خود می بالیم؟!
چطور است مدتی هم دست از مرگ گفتن به اجانب برداریم و به جای آن فریاد بزنیم:
مرگ بر غرور
مرگ بر خودشیفتگی
مرگ بر دروغ
مرگ بر فریب
مرگ بر تعصب کور
مرگ بر جزم اندیشی
مرگ بر خودکامگی
مرگ بر بی کفایتی
مرگ بر جهالت
مرگ بر ویژه خواهی و ویژه خواری
مرگ بر اختلاس
مرگ بر تخریب محیط زیست

مرگ بر پراید
مرگ بر راه آهن نیشابور
مرگ بر راه آهن آق قلا
مرگ بر مونو ریل قم

مرگ بر کشتن دوست به جای دشمن!

محمدتقی اسلامی،
۲۱ دی ماه، ۱۳۹۸
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
VID-20200119-WA0001.mp4
12.3 MB
Video from 881654
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

در ایام شباب با شور و نشاط برای تبلیغ به مناطق مختلف کشور مسافرت می‌کردم. یک بار گذارم افتاد به شمال استان گلستان، منطقه‌ای که شیعیان با اهل سنت در کنار هم زندگی می‌کنند و غالباً یک همزیستی مسالمت‌‌آمیز با هم دارند که منجر به وصلت‌ها، ازدواج‌ها و پیوند‌های خانوادگی و فامیلی میان آن‌ها شده است. روستای محل تبلیغ من جمعیتی بالغ بر 200 خانوار داشت که اکثریت (60 درصد) با اهل سنت بود. جالب بود که مسجد روستا را به نام «امام سجاد (ع)» نامگذاری کرده بودند. به لطف خدا برنامه پر رونقی داشتم و هر شب به جمعیت مستمعین منبر من افزوده می‌شد؛ مستمعینی که اکثریت آنها را برادران و خواهران اهل سنت تشکیل می‌دادند. با اینکه شب‌های دهه محرم بود و برخی مباحث ممکن بود به مذاق اهل سنت خوش نیاید، اما من موضوعات سخنرانی را (مطابق گرایشی جهانی که خودم نسبت به دین و حقایق دینی همیشه داشته و دارم)‌ طوری طراحی کرده بودم که نه تنها اهل سنت، بلکه هر انسان آزاده‌ای حرکت امام حسین (ع) و ماجرای کربلا را درک کند و خود را با قیام آن حضرت همراه ببیند. شاید یکی از علل استقبال مستمعین اهل سنت از منبرهای من همین بود. خلاصه گفتنی‌ها و خاطرات از آن سفر تبلیغی بسیار است. یکی از آنها را اینجا حکایت می‌کنم:

❇️ یک روز اول صبح، میزبان من که حاجی دُرمحمد نام داشت از من خواست که اگر فرصت دارم و مایل هستم با او برای شرکت در مراسم ختم یکی از آشنایان و بستگان سنی‌اش، به روستایی که همگی اهل سنت هستند برویم. و گفت که متوفی از روحانیان اهل سنت منطقه بوده و قرار است برای عرض تسلیت به منزل او برویم، منزلی که پدر متوفی و برادر کوچکش، که او هم روحانی است و در عربستان درس خوانده و به تازگی درسش تمام شده و به منطقه بازگشته است،‌ در آن منزل زندگی می‌کنند.
اولین باری بود که به خانه یک اهل سنت می‌رفتم. خانه‌ای با وسعت تقریبی هزار متر، حیاط بزرگی در وسط و اتاق‌ها و سالن‌های پذیرایی ساده و روستایی در اطراف حیاط. وارد یکی از سالن‌ها شدیم؛ چند روحانی جوان سنی که همگی برادر بودند و همگی در همین خانه زندگی می‌کردند و یک پیرمرد سالخورده با محاسنی سفید و چهره‌ای آرام و نورانی به رسم خوش آمدگویی واستقبال ما از جایشان برخاستند. وقتی که نشستیم حاجی دُرمحمد از من خواست که فاتحه‌ای اعلام کنم. من هم به شیوه‌ای که در میان شیعیان مرسوم است،‌ با صدای بلند اعلام فاتحه نمودم. حاضران هم به شیوه‌ای که در میان خودشان مرسوم بود، با صدایی آهسته فاتحه خواندند. پس از فاتحه و سلام و احوالپرسی، حاجی دُرمحمد از میان حاضران روحانی جوانی را به من معرفی کرد که تازه تحصیلات علوم دینی در عربستان سعودی را تمام کرده و به ایران بازگشته بود. اندکی با آن روحانی جوان درباره حوزه علمیه اهل سنت در مکه و مدینه و تفاوت آن با حوزه‌های علمیه اهل سنت در ایران گفتگو کردم. اما آن که بیش از همه توجه مرا درآن مجلس جلب کرده بود،‌ چهره آرام، متبسم، نورانی و مهربان آن پیرمرد بود. چهره‌اش چنان آرام بخش و دلنشین بود که گویی دوست داشتی ساعت‌ها او بنشیند و فقط به چهره او نگاه کنی. بی صبرانه می‌خواستم سر گفتگو و صحبت را با او باز کنم؛ ولی او بسیار ساکت بود و هیچ سخنی نمی‌گفت. تسبیح ساده‌ای در دست داشت و انگار مشغول ذکر بود. اما حتی برای گفتن ذکر هم لب و دهانش را حرکت نمی‌داد! از حالت چهره و انقباض و انبساط گاه به گاه لبانش می‌توانستی بفهمی که ذکر می‌گوید. خواستم سر سخن را با او باز کنم؛ گفتم: حضرت آقا! نصیحتی، پندی، اندرزی ما را میهمان نمی‌کنید؟ در پاسخ با لبخندی پدرانه و بسیار محبت آمیز گفت: نصیحت را شما باید بکنید که روحانی هستید و اهل قرآن.
@Practicalethics

حاجی دُرمحمد گفت: ایشان مولوی حاج کرامت هستند. سه بار پیاده از ایران به زیارت خانه خدا مشرف شده‌اند.
-سه بار آن هم پیاده! مولوی تعریف کنید که چطور توانستید؟ سخت نبود؟!
حاج کرامت: من مولوی نیستم. درس دینی نخوانده‌ام؛ پسرانم اهل علم هستند، خودم عمرم را با کارگری و فعله‌گی گذرانده‌ام. شوق زیارت خانه خدا را داشتم، ولی بین راه هم کار پیدا می‌کردم و با پول آن مخارج راه را می‌دادم و هم برای اهل و عیالم خرجی می‌فرستادم.

همین مقدار بیشتر هیچ سخنی نگفت و دوباره به سکوت آرام خودش ادامه داد.

حاجی دُرمحمد این‌بار از روحانی جوان تازه فارغ التحصیل شده خواست که اعلام فاتحه کند. او هم به شیوه اهل سنت زیر لب دعایی را زمزم کرد و مجلس تمام شد و خداحافظی کردیم و آمدیم.

ادامه 👇👇
👆 ادامه:
در راه بازگشت تمام حواسم به تصویری بود که از پیرمرد نورانی در ذهنم حک شده بود که حاجی دُرمحمد سکوتم را شکست: دیدی حاجی آخوندهای سنی را؟! یک دهم امثال شما سواد ندارند. همین برادرشون که تازه از عربستان آمده فکر می‌کنی چقدر درس خوانده؟ شاید یک سال نباشد. اما شما سالها درس می‌خوانید و زحمت می‌کشید. دیدی که حتی فاتحه دادن بلد نبود! روحانی‌های خودمان ماشاءالله مثل بلبل چهچهه می‌زنند و آدم حظ می‌کند از گفت و کلامشان ...

حاجی دُرمحمد می‌گفت و من ساکت بودم که به یکباره حرفش را قطع کرد و با نگاهی تعجب‌آمیز گفت: خوب حاجی چرا حرف نمی‌زنی؟! نظرت چیه راجع به این‌ها؟!
-راجع به کیا؟
-راجع به همینایی که امروز دیدی؟
-دُرمحمد! من از این‌هایی که امروز دیدم غیر از بزرگواری، لطف و دیانت و محبت چیزی ندیدم.
-اون درست؛ ولی مرام و مسلکشان که حق نیست.
-مرام و مسلک که دیدنی نیست؛ بوییدنی و چشیدنی هم نیست. به نظر من مرام و مسلک اهل بیتی درعمل و رفتار این آدم‌هایی که امروز اونها را دیدم، مخصوصاَ اون پیرمرد، موج می‌زد؛ هر چند که به ظاهر، تابلویی نداشتند یا تابلوی دیگری را در درست داشتند و مثل ما سنگ اهل بیت (ع) را به سینه نمی‌زدند. درُمحمد جان! همیشه قبل از اینکه درباره مرام و مسلک کسی قضاوت کنی، به سلوک و رفتارش نگاه کن. تابلوی مرام و مسلک درست،‌عمل و رفتار درست است. باید مواظب باشیم که نیکی‌های دیگران را نادیده نگیریم. چنانکه حافظ می‌گوید:

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم

خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
دوم بهمن‌ماه 1398

@Practicalethics
Forwarded from Narges/ ܢܪܔܤ
دو فصل نامه "پژوهش های قرآنی میثاق" پس از سه شماره انتشار موفق، پذیرای مقالات علمی و پژوهشی در موضوعات قرآنی و مباحث میان رشته ای تفسیر و علوم قرآن است.
پژوهشگران می توانند مقالات خود را به misaq.p.q@gmail.com ارسال نمایند.
ذکر مشخصات کامل نویسندگان، درجه علمی و شماره تماس، همزمان با ارسال مقاله ضروری است.

شایان ذکر است زمان بررسی مقالات و اعلام نتیجه کمتر از یک ماه خواهد بود.
⭕️قدرتِ صَلاح ، قدرتِ سِلاح

🔹دولتها برای تلاش در دستیابی به پیشرفته ترین و بیشترین تجهیزات نظامی ، استدلالات مختلفی دارند ، ولی نظریه پردازان اسلامی استدلال دینی هم برای لزوم تامین پیشرفته ترین سلاحها ارائه میکنند . انها به این ایه استناد میکنند که خداوند از مسلمانان خواسته است از همه قدرت و توان خود برای امادگی در برابر دشمنان استفاده کنند : و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ( سوره انفال ایه ۶۰ )
این استدلال قرانی هر چند واضح و روشن است ، ولی باید توجه داشت که :

🔹۱ . لزوم امادگی در برابر دشمن و تهیه ادوات دفاعی ، یک حکم عقلایی و بلکه فطری است که همه خردمندان عالَم ان را درک میکنند . (المیزان ج ۹ ص ۱۱۵) از این رو ایه قران در این باره جنبه "امضایی" داشته و نباید حکم تاسیسی و تعبدی تلقی شود .
بر اساس این مبنا ، قلمروی این حکم در امادگیهای دفاعی و تجهیرات جنگی "محدود" به تایید و تصویب خردمندان است و از عموم ایه نمیتوان مشروعیت تدارک و تهیه "هر گونه سلاح" و در "هر شرایط" را استفاده کرد حتی اگر عقلا ان را مجاز ندانند .

🔹و از اینجا میتوان به عمق و دقت نظر علامه طباطبایی پی برد که عموم و اطلاق ادله قتال را نفی کرده و شمول ان را نسبت به ادواتِ تخریب حرث و نابودیِ نسل انکار کرده و مفاد انرا تنها در حد استفاده از "وسائل شریفه" که بکارگیرش ضداخلاق نیست پذیرفته است (المیزان ج۴ ص ۱۶۴)
این نظریه در برابر نظریه دیگری است که به استنادعموم ایه، تجهیز و تهیه هر گونه سلاحی و از ان جمله سلاح هسته ای و بمب اتمی را تجویز میکند (دکترابوالقاسم گرجی ایات الاحکام ص۵۶)

🔹۲ . در ایه (واعدوا لهم مااستطعتم من قوه) که دستور به فراهم کردن "قوه" داده شده است ، قوه هر چند ابزار جنگی را شامل میشود ، ولی به ان اختصاص ندارد . "قوه" نیرو و توان است و شامل هر گونه قدرت اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی در برابر دشمنان است . حتی در روایات "آراسته بودن ظاهر" هم نوعی "قوه" در برابر دشمن دانسته شده است ( من لایحضره الفقیه ج۱ ص ۱۲۳ قال ع منه الخضاب بالسواد ) و مفسران "اتفاق کلمه" را هم قوه دانسته اند و به گفته شهید سید محمد باقر صدر این "قدرت" ، پیش از هر چیز بُنیه معنوی و امکانات مادی برای تولید ثروت است که برای ایستادگی در برابر دشمن ضروری است (اقتصادنا ص ۶۳۱)

🔹بر این اساس ، اختصاص دادن قدرت ، به قدرت نظامی و ادوات جنگی و یا اولویت دادن به ان در تضاد با مفهوم گسترده ایه است و همین توهم اختصاص موجب غفلت از اشکال دیگر قدرت که نقش تعیین کننده تری در پیروزی بر دشمن دارد ، میشود . مگر نه این است که مسلمانان صدر اسلام ، بدلیل برخورداری از پشتوانه استوار اعتقادی بر دشمنان خود چیره میشدند ؟ و مگر انان با افزایش ادوات جنگی از قدرتشان در برابر دشمن کاسته نگردید و در حالیکه در آغاز توانشان ده برابر دشمنان بود ولی با گسترش نیروی نظامی ، ضعیف شده و قدرتشان به یک پنجم کاهش یافت ! (سوره انفال ایه ۶۵) برتراندراسل در کتاب قدرت به برتری این قدرت مسلمانان اعتراف دارد .

🔹بر اساس نگاه فرانظامی به مقوله قدرت جامعه ای میتواند با بهره مندی از قدرت ، دشمن خود را به ترس و وحشت اندازد که نیروهای جوانش از امید ، شهروندانش از رضایت ، تجارتش از رونق ، دانشگاهش از نشاط ، عدلیه اش از عدالت و رهبرانش از محبوبیت برخوردار باشد . با این نگاه تلاش برای گسترش رفاه و جلب رضایت مردم و کاهش اختلافات داخلی ، تلاش برای کسب قدرت بیشتر است ولی صرف هزینه های سنگین برای تهیه ابزارهای جنگی در جامعه ی که ناله فقر از هر کوی و برزن بگوش میرسد و پریشانی بر چهره بسیاری از مردم دیده میشود و فساد در ان مشهود است ، در حقیقت افزایش قدرت و به هراس انداختن دشمنان نیست و به( ترهبون به عدو الله و عدوکم ) نمی انجامد .
مولا امیر المومنین باصحاب خود فرمود که سپاهیان شام بر شما غالب میشوند چون"صلاح" در میان آنان و "فساد" در میان شما حاکم است(نهج البلاغه خطبه ۲۵ )
شگفت آور است که رهبری علنا وجود صلاح و سلامت را در بلاد دشمن میپذیرد و به وجود فساد در یاران خود اعتراف میکند و صلاح انان را زمینه دستِ برتر و قدرت بالاترشان اعلام میدارد !!
محمد سروش محلاتی

@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادرم می آید!
کلیپ بسیار زیبا تقدیم به همه مادران سرزمینم🍀

... مادرم!

کاش پیشت بودم
تا تو در سینه ی باد
تکیه می دادی بر شانه ی من
تا نلغزی دیگر

مادرم می دانی؟
در شب ساکت این خانه ی سرد
من به اندازه اینجا
تا تو تنهایم

مادرم می دانی؟

@Practicalethics
محمدتقی اسلامی:
💠سلسله نشست های علمی

هنجار شناسی اخلاقی کرامت در مددکاری اجتماعی

ارائه دهنده: حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی اسلامی

دبیر علمی: جناب آقای دکتر مهدی مولایی آرایی

🕒زمان:دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۹۸

💠مکان: قم، خیابان معلم پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تالار امام مهدی ع

❇️مجری:مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر و مرکز همکاری های علمی و بین الملل پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
با همکاری مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر و مرکز همکاری های علمی و بین الملل، نشست علمی «هنجارشناسی اخلاقی کرامت در مددکاری اجتماعی» با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدتقی اسلامی و با حضور اعضای هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، روز 28 بهمن 98 برگزار شد.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی اسلامی، مدیر گروه اخلاقِ پژوهشکده اخلاق و معنویت، ضمن بیان معنا و تعریف واژه های مددکاری اجتماعی، کرامت انسانی و این که آیا کرامت ذاتی انسان است یا موجودات غیر انسانی را نیز شامل می شود، به ارزیابی کرامت از نظر اخلاقی پرداخت.
مدیر گروه اخلاق، مصادیق عدم مراعات حق کرامت در مددکاری اجتماعی را شامل: عدم توجه به رضایت آگاهانه مددجو، نگاه ترحم ‌آمیز به مددجو، مدد‌رسانی همراه با ذلیل و خوارنمودن مددجو، منت گذاشتن بر مددجو، اذیت و آزار مددجو و... دانست و به دو نگاه که در این رابطه وجود دارند (نظریه ‌های وظیفه‌ گرایانه و نظریه‌ های سودگرایانه) اشاره کرده، مزایا و معایب این دو نگاه را برشمرد و در پایان جلسه به پرسش های حاضران پاسخ داد.
لینک خبر:
http://ceee.isca.ac.ir/Portal/home/?news/39806/57301/768234/%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺اظهارات یک نماینده منتخب در جمع هوادارانش:
از دو ماه قبل در عالم رویا، هاتفی میزان دقیق رأی ام را به من گفته بود!


پ.ن: از هر ویروسی خطرناکتر، ویروس جهل و خرافه پرستی است!!
@Practicalethics
Forwarded from MH. Erfanmanesh
🔹 امتحان بزرگ الهی

🖊قابل توجه پزشکان متعهد و خدمتگزار کشور عزیزمان ایران

سید مصطفی محقق داماد

📝1-اینجانب مکرر گفته و نوشته ام که حرفه پزشکی از چنان قداستی  برخوردار است که اگر بگوییم این دست خداست که از آستین پزشک برای درمان انسانها بیرون می آید گزاف نگفته ایم، پزشک دوا می دهد و خداوند شفا. فاذا مرضت فهو یشفین/ )بقره/80) و چون بيمار شوم اوست كه بهبودی ام مى بخشد.
2- در بحران پیش آمده برای کشور عزیزمان تلاش شبانه روزی و ایثارگرانه گروه درمانی اعم از پزشکان، پیراپزشکان، پرستاران، داروخانه ها و... هرگز فراموش شدنی نیست و از اینجانب جز سپاس و دعا برای موفقیت و سلامتی آنان کار دیگری ساخته نیست. از درگاه خداوند متعال برای همه آنان سلامتی و مزید توفیق خواستاریم و امیدواریم که با تاییدات الهی این بلیه عظمی را بدست  با کفایت آنان دفع فرماید. آمین.
3- به یقین این رخداد تلخ واسفبار برای مبتلایان، بیماری و رنج و درد است ولی برای دست اندرکاران امور پزشکی امتحانی بزرگ از سوی خداوند متعال است.
4- به رغم انکه تلاش درمانیان ایثارگر در مقابل دیدگان ملت عزیزمان مشهود و ملموس است، با کمال تأسف شنیده می شود که در برخی از نواحی کشور که بیماری هجوم آورده، عده ای از پزشکان مطب خود را تعطیل کرده و پاسخگوی ارباب رجوع نمی باشند. خدا کند که این خبر صحت نداشته باشد. زیرا برای شرف، اخلاق و جوانمردی ایرانی امری زشت و ناپسند است. یه یقین کم بود وسائل و تجهیزات هرگز نمی تواند عذری برای این گناه اخلاقی بحساب آید زیرا ناگفته پیداست که تلاش برای تهیه امکانات از مقدمات واجبه این تکلیف انسانی است و تعطیلی مطب و دفتر کار طبیب راه حل نهائی نمی باشد. آیا این شرائط با شرائط دوران دفاع مقدس تفاوتی دارد که عزیزانی از شما به سوی جبهه برای یاری شتافتند و بی گمان برای همیشه نامشان با افتخار و سربلندی برتارک تاریخ ایران میدرخشد؟ 
5- اصولا حرفه پزشکی از نظر فقهی از واجبات کفائی است که در برخی شرائط همچون شرائط فعلی که کشور با هجوم بیماری واگیر مواجه است در فرض گسترده شدن نیاز، به واجب عینی مبدل می شود و تخلف از آن گناه کبیره است.
6- خدمتگذاران عالیقدر:
گذشته از وجوب وتکلیف شرعی، تکلیف انسانی و اخلاق پزشکی را متذکر می گردم. شما عزیزان تحت توجهات پروردگار از دست رنج ملت ایران این دانش را آموخته اید و درد امان این مادر پرورده شده اید، مادری که به امید یاوری و دستگیری امروز در کنارگاهواره شما نشسته از شما انتظار یاری به فرزندانش را دارد، حاشا به جوانمردی شما عزیزان که صدای مام عزیز وطن و ناله هم وطنان را پاسخ ندهید. با توکل به یاری پروردگار و توجهات و نزول شفای الهی دست از آستین به درآورید و به سوی درمان بشتابید که خدا همراه شماست. من به عنوان یک روحانی خدمتگزار ملت، دست شمارا می بوسم، نه من بلکه:
صدها فرشته بوسه بر آن دست میزند      کز کار خلق یک گره بسته واکند
7- استدعای نگارنده از مقامات کشوری رفع نیازهای جامعه پزشکان است که با مدیریتی خردمندانه کمبودها را رفع فرمایند.
8- از مقامات قضائی می خواهیم که به امرنه خیانت بلکه جنایت جنایتکارانی که در این شرائط به سود  جوئی دست می یازند و وسائل مورد نیاز درمان را غارت می کنند و خون بی گناهان را می مکند بپردازند و به نامه پراکنی و کاغذ بازی بسنده نفرمایند. شخصاً به مراکز مربوط سرکشی فرمایند و مقصران را تذکر و ارشاد و مجرمان را تنبیه و مجازات نمایند. والسلام
رییس دپارتمان الهیات پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و رییس انجمن بین المللی اخلاق زیستی اسلامی
کَرنای کرونا

محمد مطهری

🔹 بوق و کرنای کرونا، جهان را پر کرده و جامعه ما را نیز با چالشهای گوناگونی مواجه ساخته که مشکلات مضاعف کسب و کار از آن جمله است. آنچه می‌آید بیشتر ناظر به ابعاد فردی این مهمان ناخوانده است؛ امید که بی‌فایده نباشد:

🔹۱. دستپاچگی این روزهای بسیاری از ما و هراس از کرونا، این «بی‌نهایت کوچکِ غیرقابل دیدن»، نتیجه کم‌توجهی به آن «بینهایت بزرگِ غیرقابل وصف» در طول زندگی است. آن کس که به معنای واقعی «بندگی» کرده، اقدامات لازم بهداشتی را مانند همه انجام می‌دهد ولی حتی برای یک لحظه نه خوفی او را می‌گیرد و نه حزنی.

🔹۲. تا کنون بی‌توجه بودیم که در تماس با چشم و گوشی و خودکار نیز چه نعمت بزرگی نهفته است. بی‌جهت نیست که خالق هستی به ما یادآوری می‌کند که اگر بخواهید نعمت‌های مرا بشمارید از آن عاجزید (چه رسد به شکر). اگر «سلامتی» در کنار «امنیت» در روایات اسلامی « دو نعمت مجهول» خوانده شده، چه بسا به غلط آن را به «نعمت مغفول» معنا می‌کردیم. (برخی ابعاد نعمت مجهول، بر خلاف نعمت مغفول، صرفا با تمرکز و توجه شناخته نمی‌شود و چه بسا هرگز آشکار نگردد).

🔹۳. اگر ویروس کرونا، این بزرگترین واعظ و یادآور مرگ در حال حاضر جهان، نتوانسته با تهدید «دستگاه تنفس» ما، در کردار و رفتارمان تغییری ایجاد کند، بدانیم «دستگاه تعقل» ما به یک ویروس معنوی، به مراتب خطرناکتر از کرونا مبتلاست‌ که چنین روح و جان ما کرخت شده است. آیه معروف «انا لله و انا الیه راجعون» تحسین کسانی است که پس از مواجهه با‌ مصیبتها بلافاصله بازگشت به سوی خداوند را بر زبان می‌آورند.

🔹۴. ویروس کرونا ما را دریابد یا نیابد، پیامش همگانی است. ما ممکن است در نهایت، «هدف» کرونا نباشیم ولی قطعا «مخاطب» کرونا هستیم. هشدار فریادگونه کرونا را بشنویم که ما را به جبران ظلمها، حق الناس‌ها، آزارها، حرام‌خواریها، پرونده‌سازیها، حقه‌بازیها، پارتی‌بازیها، اتهام‌زنیها و ... فرا می‌خواند. اگر جانهای عزیزی که این روزها خاموش می‌شود در ما چراغی نیفروزد، قربانیان واقعی کرونا «خود ما» هستیم که در چنین زندگی غافلانه‌ای غوطه‌وریم.

🔹۵. آنچه باعث غفلت مضاعف ما شده، نحوه تعامل ما در پیام رسانهای اجتماعی است. گمان می‌کنیم در کنار مراقبتهای بهداشتی، تنها یک وظیفه دیگر باقی می‌ماند و آن گزارشگری است: جستجو در اخبار، گزارش‌گیری و ارسال هشدارهای پزشکی، آمار و تصاویر جانباختگان، همراه با بیان احساسات خود با ایموجیها و عبارات مختلف. حکایت ما حکایت کسی است که مشغول پرخوری بر سر سفره بود. به او دستمال کاغذی تعارف می‌کردند تا بلکه از شکم‌بارگی دست بردارد، ولی او بدون درک مقصود، جعبه دستمال را به نفرات کناری دست به دست می‌کرد و همچنان سرگرم خوردن بود.

🔹۶. این روزها با عباراتی مانند «پناه بر خدا» و «خدا خودش رحم کند» کم از خدا یاد نمی‌کنیم. این از خدا یادکردنها معمولا با «توجه قلبی» همراه نیست؛ چیزی است شبیه سلام کردن به دیگران، که به صورت عادت از دهان ما بارها خارج می‌شود و معمولا معنای سلام را قصد نمی‌کنیم و چه بسا معنایش را هم ندانیم. آنچه غالبا مفقود است تضرع و استغاثه واقعی به درگاه الهی است که از عمق جان با اشک و آه برخیزد، البته اگر اشتغال بیش از حد در مقام «خبرنگار افتخاری کرونا» تمرکز و مجالی باقی گذارد. خوشا به حال کسانی که از اسفند ۹۸ انسان دیگری می‌شوند.

🔻در پایان این مطلب بسیار مهم را ناگفته نگذارم که این غفلت معنوی در جامعه، با غفلت سیاسی برخی مسئولان همزمان شده است. هیاهوی این کرونا نباید ما را از کرونای اجتماعی و سیاسی که در دوم اسفندماه با عدم استقبال حدود شصت درصد از مردم در انتخابات، رسما اعلام موجودیت کرد، غافل کند. چه شده است که «تنها اندکی پس از حماسه بی‌نظیر در تشییع سردار سلیمانی»، «در بحبوحه نعره‌ها و فشارها و تحریمهای دشمنان» و علیرغم «آنهمه تاکید بر تاثیر میزان مشارکت بر امنیت ملی و جایگاه جهانی کشور»، «توسل به احساسات ملی» و حتی «واجب شرعی اعلام شدن شرکت در انتخابات از سوی مراجع دینی و انقلابی» در نهایت، حدود سی و گاهی بیست درصد مردم در شهرهای بزرگ به صحنه می‌آیند؟

این پیام تلخی است که باید شنید گر چه مایل به شنیدنش نباشیم: کرونای حضور کم‌رمق مردم در انتخابات، دستگاه تنفسی نظام و انقلاب را تهدید می‌کند.
انقلاب و نظام ما تنها زمانی می‌تواند از دچار شدن به سندروم حاد تنفسی رهایی پیدا کند که پرسشها و ابهاماتی که مانند ویروس، اذهان را آلوده کرده است بی‌پاسخ نماند. نابودی این ویروسها جز با لمس عدالت و صداقت توسط مردم در امور مختلف امنیتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی میسر نیست. بسیاری از مردم چنین احساسی ندارند که در غیر زمان انتخابات هم به حساب می‌آیند. اگر «عدالت و صداقت» تقویت و ملموس شود نیازی چنین شدید به «حراست» نخواهد بود.
@m_motahari
ديشب ساعت ٣ از خواب بيدار شدم و ناخودآگاه اين جمله ها رو نوشتم 🤔

كرونا بزرگترين معلم من !!

درس كرونا اين بود كه اگر حتى يك نفر بيمار باشه و درمان نشه ، ميتونه كل جهان رو درگير كنه

كرونا به مرزها توجه اى نداره
نه رنگ پوست براش مهمه ، نه نژاد !!

كرونا ياد داد سلامتى و زنده ماندن ما و عزيزانمون در گِروِ سلامتى غريبه هاست !!!! وادارمون كرد حواسمون به سلامتى ديگران باشه تا خودمون بيمار نشيم

(چه تفكرِ قشنگى)

كاش همه چى واگير داشت!

اونجورى حواسمون به همديگه بود كه كسى غم نداشته باشه ، مبادا به ما هم سرايت كنه
و همه تلاش ميكرديم تا غم و ريشه كن كنيم
حتماً كه راههاى پيشگيرى از غم رو به هم ياد ميداديم

اگر كسى فقير بود همه تلاش ميكرديم كه فقر و ريشه كن كنيم تا مبادا خودمون بگيريم ، ديگه پولهامون رو از هم پنهان نميكرديم

از ناآگاهى كسى سوءاستفاده نميكرديم و از صبح تا شب ويديو و پست آموزشى شير ميكرديم..!

اگر كسى محتاج بود ، از ترسِ سرايت به خودمون بى نيازش ميكرديم

اگر كسى تنها بود ، ترسِ تنها شدنِ خودمون
وادارمون ميكرد به دادش برسيم

اگر كسى ....
اگر .....

حتماً واژه : مشكل خودته ، به من مربوط نيست ، براى هميشه از فرهنگ لغت حذف ميشد

كاش همه چى واگير داشت

شايد خوشبختى هم اپيدمى ميشد ....
روزتون خوش و تنتون سالم🌹

@Practicalethics
❇️ قناعت پیشه گان توانگر:
حکایتی کوچک از اخلاق فتوت در بلوچستان بزرگ:

🍀علی رستمی اهل زنجان هستم تابستان 96 بود با خانواده چهار نفری ام به سوی بندر چابهار در حرکت بودیم.
هوا بشدت گرم بود کولر خودرو ام و مایعات نوشیدنی سرد گرما را از ما دور نمی‌کرد.
ساعت 2 بعدازظهر بود در مسیر ایرانشهر به چابهار از مسیر جاده نیکشهر در حرکت بودیم به درجه هواسنج خودرو ام که نگاه کردم دیدم 58 درجه گرما هست .
وقتی در مسیر راه به کف جاده و بدنه اتومبیلم نگاه میکردم بخار وحشتناک می‌دیدم بلند میشود آنچنان که گویا کوره ای در زیر زمین در حال جوشیدن است‌یا بهتر بگویم پنجره ای از جهنم در این سرزمین باز شده است.
پسر کوچکم رضا از شدت گرما سرخ شده بود و در چهره همسرم نگرانی را می‌دیدم اما از اینکه بچه ها نگران نباشند مادرشان خونسردی خود را حفظ کرده بود.
در مسیر نیکشهر اطراف روستای پیپ، خودرومان دچار نقص فنی شد در آن بیابان نه آبادی درست حسابی بود و نه تعمیرگاه و لوازم یدکی و ده ها یا بیش از صد کیلومتر از شهر دور بودیم .
کنار جاده هوای بسیارگرم در آن بیابان بلاتکلیف کاپوت خودرو ام را بالا زدم و به این طرف آن طرف می‌نگریستم نه نمایندگی خودرو بود و نه تعمیرگاه خودرو!
خودروهای مسیر جاده با سرعت بالا در حرکت بودند بچه هایم داخل ماشین به خودشان باد می‌زدند و نگران بودند.
در همین هنگام پیرزن خمیده ای تقریبا 65 تا 70 سال داشت با حدود 50 تا گوسفند از آن طرف جاده به طرف دیگر عبور میکرد.
با دیدن ما به طرفمان آمد و من متوجه حرف هایش نمی‌شدم او فارسی بلد نبود و من بلوچی نمی‌دانستم.
یک بطری یک نیم لیتری آب بر کولش داشت پشت بطری با گونی خاکستری پوشیده بود حدود یک لیوان آب داشت او را به طرف همسرم دراز کرد و بسوی بچه ها اشاره کرد تا به آنها آب بدهد.
همسرم با دیدن آن بطری که خیلی کهنه بود و مطمئن نبودیم آن آب سالم باشد به من نگاه میکرد و از آن طرف بچه ها تشنه بودند.
به همسرم گفتم کمی بهشان‌ اب بده تا گلوی بچه ها خیس شود.
پیرزن اشاره میکرد ماشین تان را چه شده؟ گفتم خراب است و نیاز به تعمیر دارد اما او متوجه حرفهایم نمیشد.
به ما اشاره کرد بیایید به خانه ما تا استراحت کنید و آنجا یک نفر است ماشین شما را درست میکند.
از دور حدود 400 متر دو تا کپر مشاهده می‌شد به ما می‌فهماند آنجا خانه ما هست بیائید ، اما من و همسرم گفتیم ممنون مادر شما بروید ما از خودروهای مسیر راه کمک میگیریم و خودمان را به شهر می‌رسانیم .
پیرزن با گوسفندانش رفت اما ما هر چه به خودروهای عبوری دست تکان می‌دادیم کسی در آن بیابان و گرمای وحشتناک حاضر نبود بایستد و به ما کمک کند.
حدود 10 دقیقه گذشت دیدم یک پسر 14ساله موتور سوار از طرف کپرهای پیرزن به طرف ما آمد و ایستاد.
سلام کرد و گفت چه شده ؟
گفتم خودرومان دچار نقص فنی شده .
گفت اینجا امکاناتی ندارد و شما اذیت میشوید بهتر است به خانه ما بیایید و کمی استراحت کنید تا من یکی را پیدا کنم خودروتان را درست کرده و به راه خود ادامه دهید.
خانمم قبول نمی‌کرد و به من اشاره میکرد میترسم شاید بلایی سر ما و بچه هایمان بیاورند و از طرفی نام بلوچستان به ذهنمان بد نقش بسته بود.‌اما گویا مجبور بودیم و راه چاره ای دیگر نداشتیم
با ترس و‌دلهره قبول کردیم.
عبدالله گفت موتور سواری یاد داری ؟گفتم بله. گفت با خانم و بچه ها موتور را بردارید به سوی آن کپرها بروید و من پیاده میایم با اجبار راضی مان کرد.
من و همسرم با دانیال کوچلو‌ سوار موتور شدیم و مرتضی پسر 12 ساله ام با پسر بچه بلوچ پیاده به طرف کپرها رفتیم.
دوتا کپر کهنه‌، تمام زندگی پیرزن بود.
او یک‌ پسر و‌عروس با سه تا نوه داشت.
آنجا نه حمام و‌سرویس بهداشتی بود و نه لوله کشی گاز و نه آب بهداشتی و فضای سبزی و یا امکانات دیگری!
چشمه ای آب در نزدیکی آن کپرها حدود 200 متری بود با گالن از آنجا برای خود آب می آوردند.
وارد کپر شدیم برای ما از مشکی که از چرم پوست گوسفند بعنوان یخچال استفاده میکردند آبی سرد و‌گورا آوردند .
عبدالله با موتورش به دنبال میکانیک که اطراف آن روستا بود رفت.
خدیجه پیرزن 65 ساله هر 15 دقیقه به ما سر می‌زد و می‌خندید و‌با اشاره به ما دلداری میداد و دستش را به آسمان میبرد و‌میگفت الله کریم است خیر میشود .
عروس خدیجه زنی 35 ساله بنام کلثوم بود و کنار همسرم نشست فارسی را با لهجه صحبت میکرد.
از کلثوم پرسیدم اینجا زندگی میکنید ؟
او با نگاه به زمین و یواش بدون اینکه به من نگاه کند خیلی کوتاه جواب هایم رامیداد .
حیا،غیرت، و‌شیرزنی کلثوم از چهره اش نمایان بود . کلثوم چادری مشکی به سر داشت و‌حجابش آنچنان بود که فقط چشمانش دیده میشد.
کلثوم به همسرم گفت به کمک مادرشوهرش میرود و‌گفت نگران نباشد خودرو شما درست میشود و سه تا بادزن که با برگ نخل بافته بودند به ما داد تا خود و بچه ها را باد بزنیم.
@Practicalethics
ادامه 👆👆
حدود یک ساعتی در آن کپر بودیم خدیجه یک آفتابه آب و ظرفی که محل شستن دست بود آورد و گفت دست هایتان را بشورید چند دقیقه بعد خدیجه و کلثوم سفره ای حصیری باز کردند ‌ و یک مرغ محلی کباب شده به همراه نان تنوری داغ و کمی پیاز آغشته به لیمو و آب خوردن برایمان آوردند خیلی شرمنده شدم گفتم چرا زحمت کشیدی ما گشنه نبودیم تازه کیک آبمیوه خوردیم .
خدیجه و کلثوم به ما گفتند شما مهمان ما هستید و مهمان حبیب خداست بخورید .
با باز کردن سفره و آوردن غذا خودشان از پیش ما رفتن .
ما کمی نشستیم تا شاید بیایند و‌با هم غذا بخوریم اما از آمدن خدیجه و کلثوم سر سفره خبری نشد
گویا تنها گذاشتن مهمان سر سفره رسمشان بود تا مهمان راحت غذایش را بخورد یا اینکه آنها زن بودند و نشستن با یک مرد غریبه نامحرم سر سفره را خوبیت نمی‌دانستند.

خلاصه سیری غذا خوردیم و عبدالله هم از راه رسید و‌یک‌ میکانیک بنام خداداد همراهش بود .
خواستیم با خداداد و عبدالله به طرف ماشین برویم که خدیجه به خداداد سلام و احوالپرسی کرد و‌گفت ناهار خوردی‌ خداداد گفت نخوردم مستقیم از کار آمدم.
خدیجه گفت بشین برایت ناهار می آورم خداداد گفت عجله دارم ماشین مسافرها را درست کنم بعد ناهار خانه خودمان پیش زنم میروم
اما خدیجه گفت عیب است وقت ناهار گشنه از خانه ما بروی و رفت کمی گوشت مرغ و‌نان و آب برای خداداد آورد و‌با هم بلوچی صحبت کردند. که من زیاد متوجه حرفهایشان نشدم.

با عبدالله و‌خداداد به طرف ماشین رفتیم و‌‌ خداداد بعد از 40دقیقه توانست خودرو را درست کند و روشن کردم مبلغ 30000 تومان به خداداد دادم و خداداد گفت او را به 6 کیلومتری مغازه کوچک تعمیرگاهش در مسیر اسفالت برسانم .
به عبدالله گفتم برو همسر و بچه هایم را بگو آماده باشند تا بعد از رساندن خداداد بدنبالشان بیایم.

در مسیر راه با خداداد صحبت کردیم به او گفتم مردم اینجا فقیرن امکاناتی ندارند
او گفت بله ما روستا نشینیم در روستا زندگی سنتی است و امکانات نسبت به شهر ضعیفه و باز هم شکرگذاریم .

از خداداد درباره خدیجه و خانواده اش پرسیدم.

گفت خدیجه گوسفندان مردم را به چراگاه میبرد و‌ پول ناچیزی در ماه به وی میدهند که زندگی اش را میگذراند و عبدالله نوه اش در حال تحصیل است و پدر عبدالله محمد اسلام کارگر ساده ای است که در عسلویه کارگری می‌کند و هر 6 ماه یا 1 سال به آنها سر میزند و‌3 ماهی پیششان است .
گفتم یعنی این گوسفندان از خود خدیجه نیستند ؟
گفت نخیر و ادامه داد فقط
به وی در قبال چوپانی ماهانه 250 هزار تومان پرداخت می‌کنند.

به فکر فرو رفتم گفتم امروز برایمان مرغ کباب کرده بود.
خندید و گفت ، من آنها را میشناسم اینجا بلوچ ها از هر طایفه ای همدیگر را میشناسند این مرغ ماکیان تخم گذاری بود که خدیجه از تخم مرغش برای صبحانه نوه های محصلش درست میکرد که امروز مهمانی شما کرد.
با شنیدن این حرف خداداد دنیا بر سرم خراب شد !
گفتم مرغی که تمام سرمایه زندگی یک خانواده بود مهمانی من و فرزندانم شد خندید و گفت بله.
اشک از چشمانم سرازیر شد و‌بغض گلویم را گرفته و نمی‌دانستم خواب میبینم یا بیدارم!
خداداد گفت ما بلوچ ها وقتی الله را داریم و ضمانت رزق و روزی ما را کرده به فردا فکر نمی‌کنیم چون او رزاق و روزی رسان است.

میکانیک خداداد را به مغازه اش رساندم وبه منزل خدیجه برگشتم همسرم و بچه‌ها آماده رفتن بودیم
خدیجه گفت خانه خودتان است بمانید .
من به چهره این پیرزن نگاه کردم و اشک از چشمانم سرازیر بود
مبلغ 200 هزار یواشکی خواستم در دستش بگذارم با تعجب گفت اینها چی هست گفتم ناقابله بردارید.

خدیجه پیرزن با لحجه بلوچی به عروسش کلثوم صحبت کردکه کلثوم روبه من کرد و گفت مادر شوهرم میگه مهمان ما بودید یک‌ناهار ناقابل خوردید و میخواهید قیمتش را پرداخت کنید تا مردم بدانند و ما رسوا شویم تا همه بگن از مهمانشان در قبال ناهار پول گرفتن.

بهشان گفتم زندگی شما یک مرغ بود آن را مهمانی ما کردید .
خندید و‌گفت، مهمان حبیب خداست و‌خدا روزی دهنده است و ضمانت رزق بنده هایش را خودش کرده.

خدیجه یک‌بتری کوچک شیر آورد و به همسرم داد و‌گفت آن را بردارید بعداً در مسیر راه بخورید.

ومن هنوزدارم فکرمیکنم ماچقدردراین شهرها وزرق برق چقدرتنهاییم وازهم دوریم.... وچقدردرمجاورت خدیجه وکلثوم وعبدالله احساس حقارت میکنم.... خیلی هامان ازجان هموطنانمان مایه میگذاریم وماسک والکل ازهم دریغ میکنیم... فرصتی برای کاسبی بر سفره کرونا!!

سپاس از همراه گرامی، دکتر محمد علینی.
@Practicalethics