Practical ethics – Telegram
Practical ethics
100 subscribers
272 photos
70 videos
22 files
129 links
این کانال در کنار دلنوشته ها به طرح مباحث علمی و گزارش فعالیت های پژوهشی در موضوع اخلاق کاربردی در ایران و جهان اختصاص دارد. اعضای محترم می توانند نقطه نظرات خود را از طریق لینک زیر ارسال نمایند. محمدتقی اسلامی
@eslami48
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادرم می آید!
کلیپ بسیار زیبا تقدیم به همه مادران سرزمینم🍀

... مادرم!

کاش پیشت بودم
تا تو در سینه ی باد
تکیه می دادی بر شانه ی من
تا نلغزی دیگر

مادرم می دانی؟
در شب ساکت این خانه ی سرد
من به اندازه اینجا
تا تو تنهایم

مادرم می دانی؟

@Practicalethics
محمدتقی اسلامی:
💠سلسله نشست های علمی

هنجار شناسی اخلاقی کرامت در مددکاری اجتماعی

ارائه دهنده: حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی اسلامی

دبیر علمی: جناب آقای دکتر مهدی مولایی آرایی

🕒زمان:دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۹۸

💠مکان: قم، خیابان معلم پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تالار امام مهدی ع

❇️مجری:مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر و مرکز همکاری های علمی و بین الملل پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
با همکاری مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی، معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر و مرکز همکاری های علمی و بین الملل، نشست علمی «هنجارشناسی اخلاقی کرامت در مددکاری اجتماعی» با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدتقی اسلامی و با حضور اعضای هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، روز 28 بهمن 98 برگزار شد.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی اسلامی، مدیر گروه اخلاقِ پژوهشکده اخلاق و معنویت، ضمن بیان معنا و تعریف واژه های مددکاری اجتماعی، کرامت انسانی و این که آیا کرامت ذاتی انسان است یا موجودات غیر انسانی را نیز شامل می شود، به ارزیابی کرامت از نظر اخلاقی پرداخت.
مدیر گروه اخلاق، مصادیق عدم مراعات حق کرامت در مددکاری اجتماعی را شامل: عدم توجه به رضایت آگاهانه مددجو، نگاه ترحم ‌آمیز به مددجو، مدد‌رسانی همراه با ذلیل و خوارنمودن مددجو، منت گذاشتن بر مددجو، اذیت و آزار مددجو و... دانست و به دو نگاه که در این رابطه وجود دارند (نظریه ‌های وظیفه‌ گرایانه و نظریه‌ های سودگرایانه) اشاره کرده، مزایا و معایب این دو نگاه را برشمرد و در پایان جلسه به پرسش های حاضران پاسخ داد.
لینک خبر:
http://ceee.isca.ac.ir/Portal/home/?news/39806/57301/768234/%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺اظهارات یک نماینده منتخب در جمع هوادارانش:
از دو ماه قبل در عالم رویا، هاتفی میزان دقیق رأی ام را به من گفته بود!


پ.ن: از هر ویروسی خطرناکتر، ویروس جهل و خرافه پرستی است!!
@Practicalethics
Forwarded from MH. Erfanmanesh
🔹 امتحان بزرگ الهی

🖊قابل توجه پزشکان متعهد و خدمتگزار کشور عزیزمان ایران

سید مصطفی محقق داماد

📝1-اینجانب مکرر گفته و نوشته ام که حرفه پزشکی از چنان قداستی  برخوردار است که اگر بگوییم این دست خداست که از آستین پزشک برای درمان انسانها بیرون می آید گزاف نگفته ایم، پزشک دوا می دهد و خداوند شفا. فاذا مرضت فهو یشفین/ )بقره/80) و چون بيمار شوم اوست كه بهبودی ام مى بخشد.
2- در بحران پیش آمده برای کشور عزیزمان تلاش شبانه روزی و ایثارگرانه گروه درمانی اعم از پزشکان، پیراپزشکان، پرستاران، داروخانه ها و... هرگز فراموش شدنی نیست و از اینجانب جز سپاس و دعا برای موفقیت و سلامتی آنان کار دیگری ساخته نیست. از درگاه خداوند متعال برای همه آنان سلامتی و مزید توفیق خواستاریم و امیدواریم که با تاییدات الهی این بلیه عظمی را بدست  با کفایت آنان دفع فرماید. آمین.
3- به یقین این رخداد تلخ واسفبار برای مبتلایان، بیماری و رنج و درد است ولی برای دست اندرکاران امور پزشکی امتحانی بزرگ از سوی خداوند متعال است.
4- به رغم انکه تلاش درمانیان ایثارگر در مقابل دیدگان ملت عزیزمان مشهود و ملموس است، با کمال تأسف شنیده می شود که در برخی از نواحی کشور که بیماری هجوم آورده، عده ای از پزشکان مطب خود را تعطیل کرده و پاسخگوی ارباب رجوع نمی باشند. خدا کند که این خبر صحت نداشته باشد. زیرا برای شرف، اخلاق و جوانمردی ایرانی امری زشت و ناپسند است. یه یقین کم بود وسائل و تجهیزات هرگز نمی تواند عذری برای این گناه اخلاقی بحساب آید زیرا ناگفته پیداست که تلاش برای تهیه امکانات از مقدمات واجبه این تکلیف انسانی است و تعطیلی مطب و دفتر کار طبیب راه حل نهائی نمی باشد. آیا این شرائط با شرائط دوران دفاع مقدس تفاوتی دارد که عزیزانی از شما به سوی جبهه برای یاری شتافتند و بی گمان برای همیشه نامشان با افتخار و سربلندی برتارک تاریخ ایران میدرخشد؟ 
5- اصولا حرفه پزشکی از نظر فقهی از واجبات کفائی است که در برخی شرائط همچون شرائط فعلی که کشور با هجوم بیماری واگیر مواجه است در فرض گسترده شدن نیاز، به واجب عینی مبدل می شود و تخلف از آن گناه کبیره است.
6- خدمتگذاران عالیقدر:
گذشته از وجوب وتکلیف شرعی، تکلیف انسانی و اخلاق پزشکی را متذکر می گردم. شما عزیزان تحت توجهات پروردگار از دست رنج ملت ایران این دانش را آموخته اید و درد امان این مادر پرورده شده اید، مادری که به امید یاوری و دستگیری امروز در کنارگاهواره شما نشسته از شما انتظار یاری به فرزندانش را دارد، حاشا به جوانمردی شما عزیزان که صدای مام عزیز وطن و ناله هم وطنان را پاسخ ندهید. با توکل به یاری پروردگار و توجهات و نزول شفای الهی دست از آستین به درآورید و به سوی درمان بشتابید که خدا همراه شماست. من به عنوان یک روحانی خدمتگزار ملت، دست شمارا می بوسم، نه من بلکه:
صدها فرشته بوسه بر آن دست میزند      کز کار خلق یک گره بسته واکند
7- استدعای نگارنده از مقامات کشوری رفع نیازهای جامعه پزشکان است که با مدیریتی خردمندانه کمبودها را رفع فرمایند.
8- از مقامات قضائی می خواهیم که به امرنه خیانت بلکه جنایت جنایتکارانی که در این شرائط به سود  جوئی دست می یازند و وسائل مورد نیاز درمان را غارت می کنند و خون بی گناهان را می مکند بپردازند و به نامه پراکنی و کاغذ بازی بسنده نفرمایند. شخصاً به مراکز مربوط سرکشی فرمایند و مقصران را تذکر و ارشاد و مجرمان را تنبیه و مجازات نمایند. والسلام
رییس دپارتمان الهیات پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و رییس انجمن بین المللی اخلاق زیستی اسلامی
کَرنای کرونا

محمد مطهری

🔹 بوق و کرنای کرونا، جهان را پر کرده و جامعه ما را نیز با چالشهای گوناگونی مواجه ساخته که مشکلات مضاعف کسب و کار از آن جمله است. آنچه می‌آید بیشتر ناظر به ابعاد فردی این مهمان ناخوانده است؛ امید که بی‌فایده نباشد:

🔹۱. دستپاچگی این روزهای بسیاری از ما و هراس از کرونا، این «بی‌نهایت کوچکِ غیرقابل دیدن»، نتیجه کم‌توجهی به آن «بینهایت بزرگِ غیرقابل وصف» در طول زندگی است. آن کس که به معنای واقعی «بندگی» کرده، اقدامات لازم بهداشتی را مانند همه انجام می‌دهد ولی حتی برای یک لحظه نه خوفی او را می‌گیرد و نه حزنی.

🔹۲. تا کنون بی‌توجه بودیم که در تماس با چشم و گوشی و خودکار نیز چه نعمت بزرگی نهفته است. بی‌جهت نیست که خالق هستی به ما یادآوری می‌کند که اگر بخواهید نعمت‌های مرا بشمارید از آن عاجزید (چه رسد به شکر). اگر «سلامتی» در کنار «امنیت» در روایات اسلامی « دو نعمت مجهول» خوانده شده، چه بسا به غلط آن را به «نعمت مغفول» معنا می‌کردیم. (برخی ابعاد نعمت مجهول، بر خلاف نعمت مغفول، صرفا با تمرکز و توجه شناخته نمی‌شود و چه بسا هرگز آشکار نگردد).

🔹۳. اگر ویروس کرونا، این بزرگترین واعظ و یادآور مرگ در حال حاضر جهان، نتوانسته با تهدید «دستگاه تنفس» ما، در کردار و رفتارمان تغییری ایجاد کند، بدانیم «دستگاه تعقل» ما به یک ویروس معنوی، به مراتب خطرناکتر از کرونا مبتلاست‌ که چنین روح و جان ما کرخت شده است. آیه معروف «انا لله و انا الیه راجعون» تحسین کسانی است که پس از مواجهه با‌ مصیبتها بلافاصله بازگشت به سوی خداوند را بر زبان می‌آورند.

🔹۴. ویروس کرونا ما را دریابد یا نیابد، پیامش همگانی است. ما ممکن است در نهایت، «هدف» کرونا نباشیم ولی قطعا «مخاطب» کرونا هستیم. هشدار فریادگونه کرونا را بشنویم که ما را به جبران ظلمها، حق الناس‌ها، آزارها، حرام‌خواریها، پرونده‌سازیها، حقه‌بازیها، پارتی‌بازیها، اتهام‌زنیها و ... فرا می‌خواند. اگر جانهای عزیزی که این روزها خاموش می‌شود در ما چراغی نیفروزد، قربانیان واقعی کرونا «خود ما» هستیم که در چنین زندگی غافلانه‌ای غوطه‌وریم.

🔹۵. آنچه باعث غفلت مضاعف ما شده، نحوه تعامل ما در پیام رسانهای اجتماعی است. گمان می‌کنیم در کنار مراقبتهای بهداشتی، تنها یک وظیفه دیگر باقی می‌ماند و آن گزارشگری است: جستجو در اخبار، گزارش‌گیری و ارسال هشدارهای پزشکی، آمار و تصاویر جانباختگان، همراه با بیان احساسات خود با ایموجیها و عبارات مختلف. حکایت ما حکایت کسی است که مشغول پرخوری بر سر سفره بود. به او دستمال کاغذی تعارف می‌کردند تا بلکه از شکم‌بارگی دست بردارد، ولی او بدون درک مقصود، جعبه دستمال را به نفرات کناری دست به دست می‌کرد و همچنان سرگرم خوردن بود.

🔹۶. این روزها با عباراتی مانند «پناه بر خدا» و «خدا خودش رحم کند» کم از خدا یاد نمی‌کنیم. این از خدا یادکردنها معمولا با «توجه قلبی» همراه نیست؛ چیزی است شبیه سلام کردن به دیگران، که به صورت عادت از دهان ما بارها خارج می‌شود و معمولا معنای سلام را قصد نمی‌کنیم و چه بسا معنایش را هم ندانیم. آنچه غالبا مفقود است تضرع و استغاثه واقعی به درگاه الهی است که از عمق جان با اشک و آه برخیزد، البته اگر اشتغال بیش از حد در مقام «خبرنگار افتخاری کرونا» تمرکز و مجالی باقی گذارد. خوشا به حال کسانی که از اسفند ۹۸ انسان دیگری می‌شوند.

🔻در پایان این مطلب بسیار مهم را ناگفته نگذارم که این غفلت معنوی در جامعه، با غفلت سیاسی برخی مسئولان همزمان شده است. هیاهوی این کرونا نباید ما را از کرونای اجتماعی و سیاسی که در دوم اسفندماه با عدم استقبال حدود شصت درصد از مردم در انتخابات، رسما اعلام موجودیت کرد، غافل کند. چه شده است که «تنها اندکی پس از حماسه بی‌نظیر در تشییع سردار سلیمانی»، «در بحبوحه نعره‌ها و فشارها و تحریمهای دشمنان» و علیرغم «آنهمه تاکید بر تاثیر میزان مشارکت بر امنیت ملی و جایگاه جهانی کشور»، «توسل به احساسات ملی» و حتی «واجب شرعی اعلام شدن شرکت در انتخابات از سوی مراجع دینی و انقلابی» در نهایت، حدود سی و گاهی بیست درصد مردم در شهرهای بزرگ به صحنه می‌آیند؟

این پیام تلخی است که باید شنید گر چه مایل به شنیدنش نباشیم: کرونای حضور کم‌رمق مردم در انتخابات، دستگاه تنفسی نظام و انقلاب را تهدید می‌کند.
انقلاب و نظام ما تنها زمانی می‌تواند از دچار شدن به سندروم حاد تنفسی رهایی پیدا کند که پرسشها و ابهاماتی که مانند ویروس، اذهان را آلوده کرده است بی‌پاسخ نماند. نابودی این ویروسها جز با لمس عدالت و صداقت توسط مردم در امور مختلف امنیتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی میسر نیست. بسیاری از مردم چنین احساسی ندارند که در غیر زمان انتخابات هم به حساب می‌آیند. اگر «عدالت و صداقت» تقویت و ملموس شود نیازی چنین شدید به «حراست» نخواهد بود.
@m_motahari
ديشب ساعت ٣ از خواب بيدار شدم و ناخودآگاه اين جمله ها رو نوشتم 🤔

كرونا بزرگترين معلم من !!

درس كرونا اين بود كه اگر حتى يك نفر بيمار باشه و درمان نشه ، ميتونه كل جهان رو درگير كنه

كرونا به مرزها توجه اى نداره
نه رنگ پوست براش مهمه ، نه نژاد !!

كرونا ياد داد سلامتى و زنده ماندن ما و عزيزانمون در گِروِ سلامتى غريبه هاست !!!! وادارمون كرد حواسمون به سلامتى ديگران باشه تا خودمون بيمار نشيم

(چه تفكرِ قشنگى)

كاش همه چى واگير داشت!

اونجورى حواسمون به همديگه بود كه كسى غم نداشته باشه ، مبادا به ما هم سرايت كنه
و همه تلاش ميكرديم تا غم و ريشه كن كنيم
حتماً كه راههاى پيشگيرى از غم رو به هم ياد ميداديم

اگر كسى فقير بود همه تلاش ميكرديم كه فقر و ريشه كن كنيم تا مبادا خودمون بگيريم ، ديگه پولهامون رو از هم پنهان نميكرديم

از ناآگاهى كسى سوءاستفاده نميكرديم و از صبح تا شب ويديو و پست آموزشى شير ميكرديم..!

اگر كسى محتاج بود ، از ترسِ سرايت به خودمون بى نيازش ميكرديم

اگر كسى تنها بود ، ترسِ تنها شدنِ خودمون
وادارمون ميكرد به دادش برسيم

اگر كسى ....
اگر .....

حتماً واژه : مشكل خودته ، به من مربوط نيست ، براى هميشه از فرهنگ لغت حذف ميشد

كاش همه چى واگير داشت

شايد خوشبختى هم اپيدمى ميشد ....
روزتون خوش و تنتون سالم🌹

@Practicalethics
❇️ قناعت پیشه گان توانگر:
حکایتی کوچک از اخلاق فتوت در بلوچستان بزرگ:

🍀علی رستمی اهل زنجان هستم تابستان 96 بود با خانواده چهار نفری ام به سوی بندر چابهار در حرکت بودیم.
هوا بشدت گرم بود کولر خودرو ام و مایعات نوشیدنی سرد گرما را از ما دور نمی‌کرد.
ساعت 2 بعدازظهر بود در مسیر ایرانشهر به چابهار از مسیر جاده نیکشهر در حرکت بودیم به درجه هواسنج خودرو ام که نگاه کردم دیدم 58 درجه گرما هست .
وقتی در مسیر راه به کف جاده و بدنه اتومبیلم نگاه میکردم بخار وحشتناک می‌دیدم بلند میشود آنچنان که گویا کوره ای در زیر زمین در حال جوشیدن است‌یا بهتر بگویم پنجره ای از جهنم در این سرزمین باز شده است.
پسر کوچکم رضا از شدت گرما سرخ شده بود و در چهره همسرم نگرانی را می‌دیدم اما از اینکه بچه ها نگران نباشند مادرشان خونسردی خود را حفظ کرده بود.
در مسیر نیکشهر اطراف روستای پیپ، خودرومان دچار نقص فنی شد در آن بیابان نه آبادی درست حسابی بود و نه تعمیرگاه و لوازم یدکی و ده ها یا بیش از صد کیلومتر از شهر دور بودیم .
کنار جاده هوای بسیارگرم در آن بیابان بلاتکلیف کاپوت خودرو ام را بالا زدم و به این طرف آن طرف می‌نگریستم نه نمایندگی خودرو بود و نه تعمیرگاه خودرو!
خودروهای مسیر جاده با سرعت بالا در حرکت بودند بچه هایم داخل ماشین به خودشان باد می‌زدند و نگران بودند.
در همین هنگام پیرزن خمیده ای تقریبا 65 تا 70 سال داشت با حدود 50 تا گوسفند از آن طرف جاده به طرف دیگر عبور میکرد.
با دیدن ما به طرفمان آمد و من متوجه حرف هایش نمی‌شدم او فارسی بلد نبود و من بلوچی نمی‌دانستم.
یک بطری یک نیم لیتری آب بر کولش داشت پشت بطری با گونی خاکستری پوشیده بود حدود یک لیوان آب داشت او را به طرف همسرم دراز کرد و بسوی بچه ها اشاره کرد تا به آنها آب بدهد.
همسرم با دیدن آن بطری که خیلی کهنه بود و مطمئن نبودیم آن آب سالم باشد به من نگاه میکرد و از آن طرف بچه ها تشنه بودند.
به همسرم گفتم کمی بهشان‌ اب بده تا گلوی بچه ها خیس شود.
پیرزن اشاره میکرد ماشین تان را چه شده؟ گفتم خراب است و نیاز به تعمیر دارد اما او متوجه حرفهایم نمیشد.
به ما اشاره کرد بیایید به خانه ما تا استراحت کنید و آنجا یک نفر است ماشین شما را درست میکند.
از دور حدود 400 متر دو تا کپر مشاهده می‌شد به ما می‌فهماند آنجا خانه ما هست بیائید ، اما من و همسرم گفتیم ممنون مادر شما بروید ما از خودروهای مسیر راه کمک میگیریم و خودمان را به شهر می‌رسانیم .
پیرزن با گوسفندانش رفت اما ما هر چه به خودروهای عبوری دست تکان می‌دادیم کسی در آن بیابان و گرمای وحشتناک حاضر نبود بایستد و به ما کمک کند.
حدود 10 دقیقه گذشت دیدم یک پسر 14ساله موتور سوار از طرف کپرهای پیرزن به طرف ما آمد و ایستاد.
سلام کرد و گفت چه شده ؟
گفتم خودرومان دچار نقص فنی شده .
گفت اینجا امکاناتی ندارد و شما اذیت میشوید بهتر است به خانه ما بیایید و کمی استراحت کنید تا من یکی را پیدا کنم خودروتان را درست کرده و به راه خود ادامه دهید.
خانمم قبول نمی‌کرد و به من اشاره میکرد میترسم شاید بلایی سر ما و بچه هایمان بیاورند و از طرفی نام بلوچستان به ذهنمان بد نقش بسته بود.‌اما گویا مجبور بودیم و راه چاره ای دیگر نداشتیم
با ترس و‌دلهره قبول کردیم.
عبدالله گفت موتور سواری یاد داری ؟گفتم بله. گفت با خانم و بچه ها موتور را بردارید به سوی آن کپرها بروید و من پیاده میایم با اجبار راضی مان کرد.
من و همسرم با دانیال کوچلو‌ سوار موتور شدیم و مرتضی پسر 12 ساله ام با پسر بچه بلوچ پیاده به طرف کپرها رفتیم.
دوتا کپر کهنه‌، تمام زندگی پیرزن بود.
او یک‌ پسر و‌عروس با سه تا نوه داشت.
آنجا نه حمام و‌سرویس بهداشتی بود و نه لوله کشی گاز و نه آب بهداشتی و فضای سبزی و یا امکانات دیگری!
چشمه ای آب در نزدیکی آن کپرها حدود 200 متری بود با گالن از آنجا برای خود آب می آوردند.
وارد کپر شدیم برای ما از مشکی که از چرم پوست گوسفند بعنوان یخچال استفاده میکردند آبی سرد و‌گورا آوردند .
عبدالله با موتورش به دنبال میکانیک که اطراف آن روستا بود رفت.
خدیجه پیرزن 65 ساله هر 15 دقیقه به ما سر می‌زد و می‌خندید و‌با اشاره به ما دلداری میداد و دستش را به آسمان میبرد و‌میگفت الله کریم است خیر میشود .
عروس خدیجه زنی 35 ساله بنام کلثوم بود و کنار همسرم نشست فارسی را با لهجه صحبت میکرد.
از کلثوم پرسیدم اینجا زندگی میکنید ؟
او با نگاه به زمین و یواش بدون اینکه به من نگاه کند خیلی کوتاه جواب هایم رامیداد .
حیا،غیرت، و‌شیرزنی کلثوم از چهره اش نمایان بود . کلثوم چادری مشکی به سر داشت و‌حجابش آنچنان بود که فقط چشمانش دیده میشد.
کلثوم به همسرم گفت به کمک مادرشوهرش میرود و‌گفت نگران نباشد خودرو شما درست میشود و سه تا بادزن که با برگ نخل بافته بودند به ما داد تا خود و بچه ها را باد بزنیم.
@Practicalethics
ادامه 👆👆
حدود یک ساعتی در آن کپر بودیم خدیجه یک آفتابه آب و ظرفی که محل شستن دست بود آورد و گفت دست هایتان را بشورید چند دقیقه بعد خدیجه و کلثوم سفره ای حصیری باز کردند ‌ و یک مرغ محلی کباب شده به همراه نان تنوری داغ و کمی پیاز آغشته به لیمو و آب خوردن برایمان آوردند خیلی شرمنده شدم گفتم چرا زحمت کشیدی ما گشنه نبودیم تازه کیک آبمیوه خوردیم .
خدیجه و کلثوم به ما گفتند شما مهمان ما هستید و مهمان حبیب خداست بخورید .
با باز کردن سفره و آوردن غذا خودشان از پیش ما رفتن .
ما کمی نشستیم تا شاید بیایند و‌با هم غذا بخوریم اما از آمدن خدیجه و کلثوم سر سفره خبری نشد
گویا تنها گذاشتن مهمان سر سفره رسمشان بود تا مهمان راحت غذایش را بخورد یا اینکه آنها زن بودند و نشستن با یک مرد غریبه نامحرم سر سفره را خوبیت نمی‌دانستند.

خلاصه سیری غذا خوردیم و عبدالله هم از راه رسید و‌یک‌ میکانیک بنام خداداد همراهش بود .
خواستیم با خداداد و عبدالله به طرف ماشین برویم که خدیجه به خداداد سلام و احوالپرسی کرد و‌گفت ناهار خوردی‌ خداداد گفت نخوردم مستقیم از کار آمدم.
خدیجه گفت بشین برایت ناهار می آورم خداداد گفت عجله دارم ماشین مسافرها را درست کنم بعد ناهار خانه خودمان پیش زنم میروم
اما خدیجه گفت عیب است وقت ناهار گشنه از خانه ما بروی و رفت کمی گوشت مرغ و‌نان و آب برای خداداد آورد و‌با هم بلوچی صحبت کردند. که من زیاد متوجه حرفهایشان نشدم.

با عبدالله و‌خداداد به طرف ماشین رفتیم و‌‌ خداداد بعد از 40دقیقه توانست خودرو را درست کند و روشن کردم مبلغ 30000 تومان به خداداد دادم و خداداد گفت او را به 6 کیلومتری مغازه کوچک تعمیرگاهش در مسیر اسفالت برسانم .
به عبدالله گفتم برو همسر و بچه هایم را بگو آماده باشند تا بعد از رساندن خداداد بدنبالشان بیایم.

در مسیر راه با خداداد صحبت کردیم به او گفتم مردم اینجا فقیرن امکاناتی ندارند
او گفت بله ما روستا نشینیم در روستا زندگی سنتی است و امکانات نسبت به شهر ضعیفه و باز هم شکرگذاریم .

از خداداد درباره خدیجه و خانواده اش پرسیدم.

گفت خدیجه گوسفندان مردم را به چراگاه میبرد و‌ پول ناچیزی در ماه به وی میدهند که زندگی اش را میگذراند و عبدالله نوه اش در حال تحصیل است و پدر عبدالله محمد اسلام کارگر ساده ای است که در عسلویه کارگری می‌کند و هر 6 ماه یا 1 سال به آنها سر میزند و‌3 ماهی پیششان است .
گفتم یعنی این گوسفندان از خود خدیجه نیستند ؟
گفت نخیر و ادامه داد فقط
به وی در قبال چوپانی ماهانه 250 هزار تومان پرداخت می‌کنند.

به فکر فرو رفتم گفتم امروز برایمان مرغ کباب کرده بود.
خندید و گفت ، من آنها را میشناسم اینجا بلوچ ها از هر طایفه ای همدیگر را میشناسند این مرغ ماکیان تخم گذاری بود که خدیجه از تخم مرغش برای صبحانه نوه های محصلش درست میکرد که امروز مهمانی شما کرد.
با شنیدن این حرف خداداد دنیا بر سرم خراب شد !
گفتم مرغی که تمام سرمایه زندگی یک خانواده بود مهمانی من و فرزندانم شد خندید و گفت بله.
اشک از چشمانم سرازیر شد و‌بغض گلویم را گرفته و نمی‌دانستم خواب میبینم یا بیدارم!
خداداد گفت ما بلوچ ها وقتی الله را داریم و ضمانت رزق و روزی ما را کرده به فردا فکر نمی‌کنیم چون او رزاق و روزی رسان است.

میکانیک خداداد را به مغازه اش رساندم وبه منزل خدیجه برگشتم همسرم و بچه‌ها آماده رفتن بودیم
خدیجه گفت خانه خودتان است بمانید .
من به چهره این پیرزن نگاه کردم و اشک از چشمانم سرازیر بود
مبلغ 200 هزار یواشکی خواستم در دستش بگذارم با تعجب گفت اینها چی هست گفتم ناقابله بردارید.

خدیجه پیرزن با لحجه بلوچی به عروسش کلثوم صحبت کردکه کلثوم روبه من کرد و گفت مادر شوهرم میگه مهمان ما بودید یک‌ناهار ناقابل خوردید و میخواهید قیمتش را پرداخت کنید تا مردم بدانند و ما رسوا شویم تا همه بگن از مهمانشان در قبال ناهار پول گرفتن.

بهشان گفتم زندگی شما یک مرغ بود آن را مهمانی ما کردید .
خندید و‌گفت، مهمان حبیب خداست و‌خدا روزی دهنده است و ضمانت رزق بنده هایش را خودش کرده.

خدیجه یک‌بتری کوچک شیر آورد و به همسرم داد و‌گفت آن را بردارید بعداً در مسیر راه بخورید.

ومن هنوزدارم فکرمیکنم ماچقدردراین شهرها وزرق برق چقدرتنهاییم وازهم دوریم.... وچقدردرمجاورت خدیجه وکلثوم وعبدالله احساس حقارت میکنم.... خیلی هامان ازجان هموطنانمان مایه میگذاریم وماسک والکل ازهم دریغ میکنیم... فرصتی برای کاسبی بر سفره کرونا!!

سپاس از همراه گرامی، دکتر محمد علینی.
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️ عاشقانه‌های #کریشنام روحانی هندو در مدح مولا علی علیه السلام

🔹جشن ۱۳ رجب؛ دانشگاه علیگر هند

🌺 میلاد امیرالمؤمنین، مولا علی علیه السلام را به همراهان گرامی شادباش می گویم 🌺
@Practicalethics
قصه ی جمال

قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتیم.
که خیلی می‌فهمید.
اسمش *جمال* بود.‌
از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری.
اوّل‌ها مَلات سیمان درست میکرد
و میبرد وَردست اوستا
تا دیوار مستراح و حمّام را عَلَم کنند.
جَنَم داشت.
بعد از چهار ماه شد همه‌کارهٔ کارگاه:
حضور و غیاب کارگرها،
کنترل انبار، سفارش خرید.
همه چیز.

قشنگ حرف می‌زد.
دایرهٔ لغات وسیعی داشت.
تُن صدایش هم خوب بود،
شبیه آلِن دِلون.
اما مهمّ‌ترین خاصیّتش همان بود که گفتم :
خیلی قشنگ حرف می‌زد.

یک بار کارگر مُقّنیِ قوچانی‌مان
رفت توی یک چاه شش‌متری
که خودش کنده بود.
بعد خاک آوار شد روی سرش.

*جمال* هم پرید به رئیس کارگاه خبر داد.
رئیس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان.
حتّی یادش رفت زنگ بزند آتش‌نشانی.
*جمال*، موبایل رئیس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد.
گفت که:
«کارگرمان مانده زیر آوار.»
خیلی خوب و خلاصه گفت.
تَهِش هم گفت : «مُقنّّی‌مان دو تا دختر دارد.
خودش هم شناسنامه ندارد.
اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست.»

بعد *جمال* رفت سر چاه تا کمک کند برای پس‌زدن خاکها.
خاک که نبود!!! گِل رُس بود و برف یخ‌زدهٔ چهار روز مانده.

تا آتش‌نشانی برسد،
رسیده بودند به سر مُقنّی.
دقیقاً زیر چانه‌اش.
هنوز زنده بود.

اورژانسچی آمد.
و یک ماسک اکسیژن زد روی دَک‌وپوزش. آتش‌نشانها گفتند؛
چهار ساعت طول می‌کشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون.؟!؟.
چهار ساعت برای چاهی که مُقنّی دوساعته و یک‌نفره کنده بودش!؟!

بعد هم شروع کردند.
همه‌چیز فراهم بود:
آتش‌نشان بود.
پرستار بود.
چایِ گرم بود.
رئیس‌کارگاه هم بود.

فقط امّید نبود.
مُقنّی سردش بود و ناامّید.

*جمال* رفت روی برفها کنارش خوابید،
و شروع کرد خیلی قشنگ قشنگ آلِن دِلونی برایش حرف زد.
حرف که نمیزد!
لاکِردار داشت برایش نقّاشی میکرد.
*جمال* میخواست آسمان ابریِ زمستانِ دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند.
او میخواست امّید بدهد.

همه میدانستند خاک رُس
و برف چهارروزه ، چقدر سرد است.؟.
مخصوصاً اگر قرار باشد
چهار ساعت لایِ آن باشی.!؟!.
دو تا دختر فِسقِلی هم
توی قوچان داشته باشی، بی‌شناسنامه.

امّا *جمال* کارش را خوب بلد بود.
*جمال* خوب ‌میدانست که کلمات ، منبع لایتناهی انرژی و امّیدند،
اگر درست مصرفشان کنند.
*جمال* چهار ساعت تمام ماند کنار مّقنّی و ریزریز دنیای خاکستری و واقعیِ دوروبرش را برایش رنگ کرد :
آبی ، سبز ، قرمز.

*جمال* امّید را گاماس ، ‌گاماس تزریق کرد زیر پوستش.
چهار ساعت تمام.!؟!.
مُقنّی زنده ماند.
البتّه حتماً بیشتر هم به‌همّت *جمال* زنده ماند.
آدمها همه ، توی زندگی
یک *جمال* میخواهند برای خودشان.
زندگی از َازل تا به اَبد خاکستری بوده و هست.
فقط این وسط یکی باید باشد که رنگ بپاشد روی این‌همه اَبرِ خاکستری.

رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند وبس.

🍀کلمات را قبل از اِنقضاء،
درست مصرف کنیم.
🍀🍀*جمالِ* زندگیمان را پیدا کنیم.
🍀🍀🍀*جمال* زندگیِ دیگران باشیم.
#فهيم_عطّار💚

سپاس از دوست دانشمندم، دکتر مهدی علیزاده
@Practicalethics
🍀۱۵ ویژگی که نشان می‌دهد شما از هوش هیجانی بالایی برخورد هستید:

🔺زیاد به احساسات خود فکر می‌کنید

هوش هیجانی با تفکر و تامل آغاز می شود. شما سوال هایی از این قبیل از خود می پرسید: "چرا احساس من این گونه است؟" و "چه چیزی باعث شد که من (یا یک فرد دیگر) این گونه رفتار کنم (کند)؟"
با شناخت این احساسات و واکنش ها، شما سعی می کنید رفتار خود را سنجیده تر کنید.

🔺دیدگاه دیگران را درباره خود جویا می‌شوید
شما متوجه می شوید که دیگران شما را به نحو دیگری نسبت به آنچه که شما خودتان را می بینید، مشاهده می کنند.

🔺شما از دیگران تشکر می‌کنید
شما می دانید که این دو واژه "تشکر می کنم"، چگونه می تواند سبب محکم تر شدن روابط شود و دقیقا به همین دلیل است که شما از این عبارت بارها در طول روز استفاده می کنید.

🔺شما می‌دانید چه زمانی باید صبر کرد
شما می دانید که پیش از انجام یک کار و یا صحبت کردن با یک شخص، باید صبر کرد و کمی به آن فکر کرد.

🔺شما به دنبال "چرایی" یک موضوع می‌گردید
شما می دانید که پشت رفتار و گفتار هر فرد، دلیلی نهفته است، بنابراین به جای تهمت و برچسب زدن به آن ها، به دنبال چرایی رفتار آن ها می گردید.

🔺گوش شما به روی انتقادات باز است
شما می دانید که با شنیدن تمامی طرز فکرهایی که درباره شما وجود دارد، می توانید نکات بسیاری را یاد گرفته و شخصیت خود را ارتقا دهید. بنابراین در این مواقع، شما تمامی احساسات خود را کنترل کرده و تا جایی که می توانید یاد می گیرید.

🔺شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر می‌گیرید
از زمانی که شما یک شخص را ملاقات می کنید، شما تمامی رفتار او را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهید. این موضوع نه تنها باعث می شود که شما بر روی مواردی که قصد بیان آن را دارید، تمرکز کنید، بلکه باعث توجه و تمرکز شما به طرز بیان تان نیز می شود.

🔺شما عذرخواهی می‌کنید
با پی بردن به اشتباهات تان و بیان تاسف و عذرخواهی در زمان مناسب، شما ارزش های معنوی خود مثل انسانیت و اصالت تان را نیز نشان می دهید که همین موضوع نیز می تواند به صورت کاملا طبیعی، سبب جذب افراد به شما شود.

🔺شما می‌بخشید
به جای پرخاش و پافشاری بر روی خشم خود که تقریبا رفتاری رایج در بین تمامی افراد خشمگین است، شما می بخشید و همین موضوع می تواند قدرت درونی بیش از حد شما را نشان دهد.

🔺شما از واژگان احساسی گسترده‌ای بهره‌مند هستید
با یادگیری بیان احساسات تان، شما توانایی خود را برای درک آن ها افزایش می دهید. شما با گسترش دایره واژگان احساسی تان، می توانید دید عمیقی نسبت به احساسات داشته و چیزهای زیادی در این مورد یاد بگیرید که قطعا در زمان مناسب می تواند باعث شود رفتار مناسبی از شما سر بزند.

🔺شما به طور خاص و خالصانه‌ای دیگران را ستایش می‌کنید
به دلیل خصلت شما مبنی بر پیدا کردن یک نکته خوب در دیگران و سپس بیان آن ها به همان شخص که چه چیزی تحسین شما را برانگیخته است، شما به آن ها روحیه بسیار خوبی داده اید. بنابراین افراد از کار کردن با شما احساس خوشایندی داشته و انگیزه دارند تا بهترین عملکردشان را ارائه دهند.

🔺شما بر روی کنترل تفکرات تان کار می‌کنید
هنگامی که شما یک موقعیت منفی را تجربه می کنید، شاید شما نتوانید رفتار احساسی و طبیعی خود را کنترل کنید، اما قطعا می توانید اتفاقی که پس از آن خواهد افتاد را کنترل نمایید؛ شما می توانید انتخاب کنید که بر روی تفکرات تان تمرکز کنید.

🔺شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمی‌کنید
شما کاملا آگاهید که هر کس می تواند یک "روزِ بد" و یا حتی یک "سال بد" داشته باشید. شما با در نظر گرفتن این موضوع، به دیگران برچسب نزده، آن ها را قضاوت نکرده و دیدتان نسبت به آن ها، همچنان مثبت باقی خواهد ماند.

🔺شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد
با تحلیل موقعیت هایی که باعث شده شما نتوانید احساسات خود را به خوبی کنترل نمایید، می توانید استراتژی و سناریویی برای موقعیت های مشابهی که در آینده برای شما رخ خواهد داد، ترتیب دهید.

🔺شما می‌دانید که احساسات می‌تواند علیه شما استفاده شود
هنگامی که افراد توانایی خود را در یک خصوص افزایش می دهند، می توانند از این قدرت برای اعمال منفی استفاده نمایند. و البته این دقیقا می تواند عاملی باشد که چرا شما باید هوش هیجانی خود را افزایش دهید تا در بعضی مواقع نیز بتوانید در مواجه با چنین افرادی، از خود محافظت نمایید.

@Practicalethics
مدیریت هیجانی یا مدیریت جهادی؟!

حضور طلاب، بدون آموزش های لازم خدماتی و پرستاری در مراکز درمانی، خلاف عقلانیت و تدبیر است.
مدیریت هیجانی بحران عین بی مدیریتی است!

دوستان من!
حتی استحمام بیمار یا تعویض ایزی لایف بیمار، نیازمند آموزش است. متأسفانه فرهنگ تعلیم و تربیت ما این امور را ساده می انگارد!

بگذریم،

بنده البته نگرانی مهم تر دیگری هم دارم:

💥چه بسا پس از عبور از بحران، سیستم بهداشت و سلامت ما تصمیم بگیرد به جای جذب نیروهای رسمی، از نیروهای خدماتی صلواتی و افتخاری استفاده کند! آنگاه است که عمق فاجعه صد چندان می شود.
کاری که تولیت های حرم های مشهد و قم با خدام و فراشان رسمی کردند: همه نیروهای آموزش دیده، قابل کنترل و کارآزموده را حذف و به جای آنها از خادمان افتخاری بی تجربه استفاده کردند.
این کار برای سیستم البته به ظاهر خیلی سود آوری دارد، ولی جذب قافله رو به تزاید جوانهای بیکار که حتی به اندک شغلی راضی هستند را مختل می کند و این خود مصیبت کوچکی نیست. گذشته از اینکه در میان مدت یا بلند مدت به ویرانی و استیصال سیستم منجر می شود.
و امید که چنین مباد!

با احترام،
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۹۸/۱۲/۲۸
@Practicalethics
با سلام و عرض ادب به پیشگاه همراهان گرامی مژده می دهم که زین پس می توانید کامنت های خود را پس از هر پست، با کلیک بر روی پنجره add a comment درج فرمائید.
پیشاپیش از توجه و عنایت شما عزیزان سپاسگزاری می کنم.
حضور طلاب در مراکز درمانی و چند نکته توضیحی:

الف) نکات حرفه‌ای

۱.حضور طلاب یا هر گروه آموزش ندیده دیگری در مراکز درمانی معقول نیست؛ چون ریسک‌های پیش‌بینی ناپذیری هم برای خودشان و هم برای دیگران دارد. اگر ریسک را بتوان پیش‌بینی کرد شاید بتوان آن را مهار و کنترل کرد؛ ولی ریسک غیرقابل پیش‌بینی قابل مهار و کنترل نیست.

۲. توجه داشته باشیم که مشاغلی مثل پرستاری، خدمات درمانی، بهیاری و مددکاری اجتماعی حرفه محسوب می‌شوند و همه اقداماتی که ذیل این حرفه‌ها برای بیمار انجام می‌گیرد، اقداماتی پیچیده و حساس هستند که به میزانی استاندار از آموزش‌های حرفه‌ای و تخصصی نیاز دارند. از این رو نبایستی خدماتی مانند تعویض ملحفه و تجهیزات تخت بیمار یا استحمام و تعویض پوشک او را، به ویژه در محیط بیمارستانی، خدماتی سهل و ساده و بی‌نیاز از آموزش‌های لازم شمرد. هرگونه تماسی با بیمار در محیط بیمارستانی، ‌‌آن هم در شرایط ایزوله‌‌‌ای مثل شرایط بیماران کرونایی، نیازمند آموزش، تجربه و مهارت است.

۳. برخی از دوستان کارهایی مثل دادن لیوانی آب به دست بیمار، قطع و وصل کردن لوله سرم برای اینکه بیمار بتواند به دستشویی برود، گوش‌کردن به درد دل بیمار و از این قبیل را به عنوان کارهایی معمولی و بی‌نیاز از آموزش برمی‌شمارند. اما لازم است توجه کنیم که حتی این کارها هم در محیط بیمارستانی ساده نیستند و چه بسا اگر زیر نظر متخصصان حرفه بهداشت و سلامت انجام نگیرند، خطر آفرین و فاجعه‌بار باشند. برای نمونه: برخی از بیماران ریوی نبایستی به هیچ وجه از جای خود حرکت کنند و لازم است برای دستشویی آنها لگن‌گرفته شود و خود لگن‌گرفتن‌هم مخاطرات خاص خودش را دارد؛ آنهم برای بیماران عفونی! آیا یک فرد آموزش ندیده از این حساسیت‌های کار و چگونگی مواجهه با آنها مطلع است؟!

۴.دوستان عزیزی که در رشته‌هایی مثل روانشناسی و اخلاق تحصیل کرده و خبرویتی دارند،‌ حتما می‌دانند که کارهایی مثل گوش‌دادن به سخن مددجو یا بیمار و رسیدگی به احساسات،‌ عواطف و هیجانات او نیز کارهایی حرفه‌ای هستند که درعلومی مثل روانشناسی بالینی، روانشناسی اجتماعی و مشاوره و مددکاری اجتماعی دنبال می‌شود. چگونه می‌توان این کارها را ساده انگاشت. در برخی کشورهای پیشرفته که روحانیان مسیحی یا بودایی (یا ادیان دیگر) در این امور با سازمان‌های بهداشت و سلامت همکاری می‌کنند، این همکاری حتماً متوقف بر دوره‌های آموزشی و مهارتی لازم است واگر نباشد توجیه بردار نیست. همه می‌دانیم که حوزه‌های علمیه ما طلاب و روحانیونی را برای همکاری با نهاد بهداشت و سلامت از قبل آماده نکرده و آموزش نداده‌اند.
@Practicalethics
ادامه حضور طلاب و ...👇

ب) نکات مربوط به مدیریت بحران

۱. شکی نیست که نهاد بهداشت و سلامت ما اکنون در یک شرایط بحرانی است؛ ولی بحران را نیز نبایستی با تصمیمات هیجانی و احساسی مدیریت کرد. بحران در هر نهادی رخ بدهد، مدیریت صحیح آن به عهده متولیان همان نهاد است. باید اجازه داد تا نهاد متولی تصمیم‌گیری به مسئولیت‌های اصلی خود عمل کند و اگر در بدنه تصمیم‌گیری تخصصی و حرفه‌ای خود دچار ضعف‌ها و کاستی‌هایی است، آن ضعف‌ها و کاستی‌ها را با دقت شناسایی و با تمام توان خود در جهت رفع آنها تلاش کند. این دقت و تلاش است که می‌تواند نهاد مربوطه را هم در اتخاذ بهترین تصمیمات در بحران موجود و هم در مقابله با بحران‌های مشابه بعدی مجرب و توانا سازد.

۲. ممکن است نهاد متولی مدیریت بحران به این جمع‌بندی برسد که چون موجودی فنی و انسانی او به اندازه لازم یا کافی نیست، حتماً بایستی از توان‌مندی‌های سایر نهادها استفاده کند. در این صورت نیز باید به آن نهاد فرصت داد که با فراخواندن نهادهایی که شایستگی کمک را دارند، به فراخور نیاز خود از آنها مدد بگیرد. بنا بر این نهادهای دیگر نمی‌توانند و حق ندارند که بدون فراخوان به مراکز بهداشت و سلامت مراجعه کنند. چنین مراجعه‌ای حتی اگر به قصد کمک و خیرخواهی باشد، بر خلاف عقلانیت تصمیم‌گیری در مدیریت بحران است و نوعی دخالت در تصمیم‌گیری محسوب می‌شود.

۳. طلاب حوزه‌های علمیه، عموماً از شرایط اولیه لازم برای کمک به نهاد بهداشت و سلامت در مراکز درمانی،‌ آن‌هم در شرایط بحرانی برخوردار نیستند. به نظر می‌رسد که بهیاری‌های نیروهای مسلح و دانشجویان بهیاری و پرستاری و حتی دانش‌‌‌‌آموزان رشته‌های علوم تجربی و بهداشت، هدف‌های بهتری برای کمک رسانی به نهاد بهداشت و سلامت باشند. این نهاد می‌تواند با اعلام یک فراخوان عمومی به این اقشار، با تمهیدات حرفه‌ای لازم از توان حرفه‌ای و دانشی ‌‌‌آنها استفاده کند.

۴. انشاءالله که همه طلابی که برای مشارکت در امور خیرخواهانه و انسان‌دوستانه از خود اشتیاق نشان می‌دهند، نیت‌هایی خالصانه و خدا پسندانه دارند. اما توصیه می‌کنم که در کنار حسن فاعلی به حسن فعلی هم عنایت داشته باشیم. اگر فعل ما ناقص باشد، نیت خیر نمی‌تواند این نقص را جبران کند. گذشته از اینکه مبادا که در این مشارکت‌جویی‌ها نیت‌مان کسب محبوبیت و جلب توجه مردم به خود یا صنف خودمان باشد! آنگاه است که از قضا سرکه‌انگبین صفرا می‌فزاید و اخلاق به ضد اخلاق تبدیل می‌شود!

🍀🍀با احترام و دعای خیر!
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۹۸/۱۲/۲۹
@Practicalethics
🌺🌺🌺 با تقدیم غزلی از حضرت مولانا، نوروز را به همراهان گرامی صمیمانه تبریک می گویم:

🌸خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد

🌸خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ
زیر لب خنده زنانند که کار آسان شد

🌸خبرت هست که بلبل ز سفر بازرسید
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد

🌸خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژده نو بشنید از گل و دست افشان شد

🌸خبرت هست که جان مست شد از جام بهار
سرخوش و رقص کنان در حرم سلطان شد

🌸خبرت هست ز دزدی دی دیوانه
شحنه عدل بهار آمد او پنهان شد

🌸مردگان چمن از دعوت حق زنده شدند
کفرهاشان همه از رحمت حق ایمان شد

"مولوی"
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاصه همه نگرانی های بنده درباره حضور طلاب، بدون رعایت ضوابط اولیه بهداشتی در مراکز درمانی!!

تصور کنید چه فاجعه ای در انتظار چنین حضور یافتن ها و کمک رسانی هایی است!
@Practicalethics
https://images.app.goo.gl/TWsEyEjMwNDLtv5F8
انا لله و انا الیه راجعون
از شنیدن خبر درگذشت دوست قدیمی، انسانی مهربان، معنوی، بی ادعا و بی ریا، جناب آقای ابوالقاسم ارمی، بسیار متاثر شدم.
این ضایعه را به همه دوستان دیرین خودم در گروه ن موسسه امام خمینی ره تسلیت می گویم و علو درجات آن عزیز را از خدای متعال خواستارم!
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره ویروس کرونا یکی از ویدیوهایی که در کل دنیا منتشر شده، سخنرانی خانم پریتا کریشنا، استاد فلسفه و معنویت در یکی از کالج های هندوستان است.
در دو پست بعدی ضمن تقدیم برگردان و ترجمه فارسی این سخنرانی، ملاحظات خود را نسبت به نکات آن آورده ام.
@Practicalethics