✍ قصه ی جمال
قدیمها یک کارگر عرب داشتیم.
که خیلی میفهمید.
اسمش *جمال* بود.
از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری.
اوّلها مَلات سیمان درست میکرد
و میبرد وَردست اوستا
تا دیوار مستراح و حمّام را عَلَم کنند.
جَنَم داشت.
بعد از چهار ماه شد همهکارهٔ کارگاه:
حضور و غیاب کارگرها،
کنترل انبار، سفارش خرید.
همه چیز.
قشنگ حرف میزد.
دایرهٔ لغات وسیعی داشت.
تُن صدایش هم خوب بود،
شبیه آلِن دِلون.
اما مهمّترین خاصیّتش همان بود که گفتم :
خیلی قشنگ حرف میزد.
یک بار کارگر مُقّنیِ قوچانیمان
رفت توی یک چاه ششمتری
که خودش کنده بود.
بعد خاک آوار شد روی سرش.
*جمال* هم پرید به رئیس کارگاه خبر داد.
رئیس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان.
حتّی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی.
*جمال*، موبایل رئیس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد.
گفت که:
«کارگرمان مانده زیر آوار.»
خیلی خوب و خلاصه گفت.
تَهِش هم گفت : «مُقنّّیمان دو تا دختر دارد.
خودش هم شناسنامه ندارد.
اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست.»
بعد *جمال* رفت سر چاه تا کمک کند برای پسزدن خاکها.
خاک که نبود!!! گِل رُس بود و برف یخزدهٔ چهار روز مانده.
تا آتشنشانی برسد،
رسیده بودند به سر مُقنّی.
دقیقاً زیر چانهاش.
هنوز زنده بود.
اورژانسچی آمد.
و یک ماسک اکسیژن زد روی دَکوپوزش. آتشنشانها گفتند؛
چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون.؟!؟.
چهار ساعت برای چاهی که مُقنّی دوساعته و یکنفره کنده بودش!؟!
بعد هم شروع کردند.
همهچیز فراهم بود:
آتشنشان بود.
پرستار بود.
چایِ گرم بود.
رئیسکارگاه هم بود.
فقط امّید نبود.
مُقنّی سردش بود و ناامّید.
*جمال* رفت روی برفها کنارش خوابید،
و شروع کرد خیلی قشنگ قشنگ آلِن دِلونی برایش حرف زد.
حرف که نمیزد!
لاکِردار داشت برایش نقّاشی میکرد.
*جمال* میخواست آسمان ابریِ زمستانِ دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند.
او میخواست امّید بدهد.
همه میدانستند خاک رُس
و برف چهارروزه ، چقدر سرد است.؟.
مخصوصاً اگر قرار باشد
چهار ساعت لایِ آن باشی.!؟!.
دو تا دختر فِسقِلی هم
توی قوچان داشته باشی، بیشناسنامه.
امّا *جمال* کارش را خوب بلد بود.
*جمال* خوب میدانست که کلمات ، منبع لایتناهی انرژی و امّیدند،
اگر درست مصرفشان کنند.
*جمال* چهار ساعت تمام ماند کنار مّقنّی و ریزریز دنیای خاکستری و واقعیِ دوروبرش را برایش رنگ کرد :
آبی ، سبز ، قرمز.
*جمال* امّید را گاماس ، گاماس تزریق کرد زیر پوستش.
چهار ساعت تمام.!؟!.
مُقنّی زنده ماند.
البتّه حتماً بیشتر هم بههمّت *جمال* زنده ماند.
آدمها همه ، توی زندگی
یک *جمال* میخواهند برای خودشان.
زندگی از َازل تا به اَبد خاکستری بوده و هست.
فقط این وسط یکی باید باشد که رنگ بپاشد روی اینهمه اَبرِ خاکستری.
رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند وبس.
🍀کلمات را قبل از اِنقضاء،
درست مصرف کنیم.
🍀🍀*جمالِ* زندگیمان را پیدا کنیم.
🍀🍀🍀*جمال* زندگیِ دیگران باشیم.
#فهيم_عطّار💚
سپاس از دوست دانشمندم، دکتر مهدی علیزاده
@Practicalethics
قدیمها یک کارگر عرب داشتیم.
که خیلی میفهمید.
اسمش *جمال* بود.
از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری.
اوّلها مَلات سیمان درست میکرد
و میبرد وَردست اوستا
تا دیوار مستراح و حمّام را عَلَم کنند.
جَنَم داشت.
بعد از چهار ماه شد همهکارهٔ کارگاه:
حضور و غیاب کارگرها،
کنترل انبار، سفارش خرید.
همه چیز.
قشنگ حرف میزد.
دایرهٔ لغات وسیعی داشت.
تُن صدایش هم خوب بود،
شبیه آلِن دِلون.
اما مهمّترین خاصیّتش همان بود که گفتم :
خیلی قشنگ حرف میزد.
یک بار کارگر مُقّنیِ قوچانیمان
رفت توی یک چاه ششمتری
که خودش کنده بود.
بعد خاک آوار شد روی سرش.
*جمال* هم پرید به رئیس کارگاه خبر داد.
رئیس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان.
حتّی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی.
*جمال*، موبایل رئیس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد.
گفت که:
«کارگرمان مانده زیر آوار.»
خیلی خوب و خلاصه گفت.
تَهِش هم گفت : «مُقنّّیمان دو تا دختر دارد.
خودش هم شناسنامه ندارد.
اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست.»
بعد *جمال* رفت سر چاه تا کمک کند برای پسزدن خاکها.
خاک که نبود!!! گِل رُس بود و برف یخزدهٔ چهار روز مانده.
تا آتشنشانی برسد،
رسیده بودند به سر مُقنّی.
دقیقاً زیر چانهاش.
هنوز زنده بود.
اورژانسچی آمد.
و یک ماسک اکسیژن زد روی دَکوپوزش. آتشنشانها گفتند؛
چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون.؟!؟.
چهار ساعت برای چاهی که مُقنّی دوساعته و یکنفره کنده بودش!؟!
بعد هم شروع کردند.
همهچیز فراهم بود:
آتشنشان بود.
پرستار بود.
چایِ گرم بود.
رئیسکارگاه هم بود.
فقط امّید نبود.
مُقنّی سردش بود و ناامّید.
*جمال* رفت روی برفها کنارش خوابید،
و شروع کرد خیلی قشنگ قشنگ آلِن دِلونی برایش حرف زد.
حرف که نمیزد!
لاکِردار داشت برایش نقّاشی میکرد.
*جمال* میخواست آسمان ابریِ زمستانِ دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند.
او میخواست امّید بدهد.
همه میدانستند خاک رُس
و برف چهارروزه ، چقدر سرد است.؟.
مخصوصاً اگر قرار باشد
چهار ساعت لایِ آن باشی.!؟!.
دو تا دختر فِسقِلی هم
توی قوچان داشته باشی، بیشناسنامه.
امّا *جمال* کارش را خوب بلد بود.
*جمال* خوب میدانست که کلمات ، منبع لایتناهی انرژی و امّیدند،
اگر درست مصرفشان کنند.
*جمال* چهار ساعت تمام ماند کنار مّقنّی و ریزریز دنیای خاکستری و واقعیِ دوروبرش را برایش رنگ کرد :
آبی ، سبز ، قرمز.
*جمال* امّید را گاماس ، گاماس تزریق کرد زیر پوستش.
چهار ساعت تمام.!؟!.
مُقنّی زنده ماند.
البتّه حتماً بیشتر هم بههمّت *جمال* زنده ماند.
آدمها همه ، توی زندگی
یک *جمال* میخواهند برای خودشان.
زندگی از َازل تا به اَبد خاکستری بوده و هست.
فقط این وسط یکی باید باشد که رنگ بپاشد روی اینهمه اَبرِ خاکستری.
رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند وبس.
🍀کلمات را قبل از اِنقضاء،
درست مصرف کنیم.
🍀🍀*جمالِ* زندگیمان را پیدا کنیم.
🍀🍀🍀*جمال* زندگیِ دیگران باشیم.
#فهيم_عطّار💚
سپاس از دوست دانشمندم، دکتر مهدی علیزاده
@Practicalethics
🍀۱۵ ویژگی که نشان میدهد شما از هوش هیجانی بالایی برخورد هستید:
🔺زیاد به احساسات خود فکر میکنید
هوش هیجانی با تفکر و تامل آغاز می شود. شما سوال هایی از این قبیل از خود می پرسید: "چرا احساس من این گونه است؟" و "چه چیزی باعث شد که من (یا یک فرد دیگر) این گونه رفتار کنم (کند)؟"
با شناخت این احساسات و واکنش ها، شما سعی می کنید رفتار خود را سنجیده تر کنید.
🔺دیدگاه دیگران را درباره خود جویا میشوید
شما متوجه می شوید که دیگران شما را به نحو دیگری نسبت به آنچه که شما خودتان را می بینید، مشاهده می کنند.
🔺شما از دیگران تشکر میکنید
شما می دانید که این دو واژه "تشکر می کنم"، چگونه می تواند سبب محکم تر شدن روابط شود و دقیقا به همین دلیل است که شما از این عبارت بارها در طول روز استفاده می کنید.
🔺شما میدانید چه زمانی باید صبر کرد
شما می دانید که پیش از انجام یک کار و یا صحبت کردن با یک شخص، باید صبر کرد و کمی به آن فکر کرد.
🔺شما به دنبال "چرایی" یک موضوع میگردید
شما می دانید که پشت رفتار و گفتار هر فرد، دلیلی نهفته است، بنابراین به جای تهمت و برچسب زدن به آن ها، به دنبال چرایی رفتار آن ها می گردید.
🔺گوش شما به روی انتقادات باز است
شما می دانید که با شنیدن تمامی طرز فکرهایی که درباره شما وجود دارد، می توانید نکات بسیاری را یاد گرفته و شخصیت خود را ارتقا دهید. بنابراین در این مواقع، شما تمامی احساسات خود را کنترل کرده و تا جایی که می توانید یاد می گیرید.
🔺شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر میگیرید
از زمانی که شما یک شخص را ملاقات می کنید، شما تمامی رفتار او را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهید. این موضوع نه تنها باعث می شود که شما بر روی مواردی که قصد بیان آن را دارید، تمرکز کنید، بلکه باعث توجه و تمرکز شما به طرز بیان تان نیز می شود.
🔺شما عذرخواهی میکنید
با پی بردن به اشتباهات تان و بیان تاسف و عذرخواهی در زمان مناسب، شما ارزش های معنوی خود مثل انسانیت و اصالت تان را نیز نشان می دهید که همین موضوع نیز می تواند به صورت کاملا طبیعی، سبب جذب افراد به شما شود.
🔺شما میبخشید
به جای پرخاش و پافشاری بر روی خشم خود که تقریبا رفتاری رایج در بین تمامی افراد خشمگین است، شما می بخشید و همین موضوع می تواند قدرت درونی بیش از حد شما را نشان دهد.
🔺شما از واژگان احساسی گستردهای بهرهمند هستید
با یادگیری بیان احساسات تان، شما توانایی خود را برای درک آن ها افزایش می دهید. شما با گسترش دایره واژگان احساسی تان، می توانید دید عمیقی نسبت به احساسات داشته و چیزهای زیادی در این مورد یاد بگیرید که قطعا در زمان مناسب می تواند باعث شود رفتار مناسبی از شما سر بزند.
🔺شما به طور خاص و خالصانهای دیگران را ستایش میکنید
به دلیل خصلت شما مبنی بر پیدا کردن یک نکته خوب در دیگران و سپس بیان آن ها به همان شخص که چه چیزی تحسین شما را برانگیخته است، شما به آن ها روحیه بسیار خوبی داده اید. بنابراین افراد از کار کردن با شما احساس خوشایندی داشته و انگیزه دارند تا بهترین عملکردشان را ارائه دهند.
🔺شما بر روی کنترل تفکرات تان کار میکنید
هنگامی که شما یک موقعیت منفی را تجربه می کنید، شاید شما نتوانید رفتار احساسی و طبیعی خود را کنترل کنید، اما قطعا می توانید اتفاقی که پس از آن خواهد افتاد را کنترل نمایید؛ شما می توانید انتخاب کنید که بر روی تفکرات تان تمرکز کنید.
🔺شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمیکنید
شما کاملا آگاهید که هر کس می تواند یک "روزِ بد" و یا حتی یک "سال بد" داشته باشید. شما با در نظر گرفتن این موضوع، به دیگران برچسب نزده، آن ها را قضاوت نکرده و دیدتان نسبت به آن ها، همچنان مثبت باقی خواهد ماند.
🔺شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد
با تحلیل موقعیت هایی که باعث شده شما نتوانید احساسات خود را به خوبی کنترل نمایید، می توانید استراتژی و سناریویی برای موقعیت های مشابهی که در آینده برای شما رخ خواهد داد، ترتیب دهید.
🔺شما میدانید که احساسات میتواند علیه شما استفاده شود
هنگامی که افراد توانایی خود را در یک خصوص افزایش می دهند، می توانند از این قدرت برای اعمال منفی استفاده نمایند. و البته این دقیقا می تواند عاملی باشد که چرا شما باید هوش هیجانی خود را افزایش دهید تا در بعضی مواقع نیز بتوانید در مواجه با چنین افرادی، از خود محافظت نمایید.
✅ @Practicalethics
🔺زیاد به احساسات خود فکر میکنید
هوش هیجانی با تفکر و تامل آغاز می شود. شما سوال هایی از این قبیل از خود می پرسید: "چرا احساس من این گونه است؟" و "چه چیزی باعث شد که من (یا یک فرد دیگر) این گونه رفتار کنم (کند)؟"
با شناخت این احساسات و واکنش ها، شما سعی می کنید رفتار خود را سنجیده تر کنید.
🔺دیدگاه دیگران را درباره خود جویا میشوید
شما متوجه می شوید که دیگران شما را به نحو دیگری نسبت به آنچه که شما خودتان را می بینید، مشاهده می کنند.
🔺شما از دیگران تشکر میکنید
شما می دانید که این دو واژه "تشکر می کنم"، چگونه می تواند سبب محکم تر شدن روابط شود و دقیقا به همین دلیل است که شما از این عبارت بارها در طول روز استفاده می کنید.
🔺شما میدانید چه زمانی باید صبر کرد
شما می دانید که پیش از انجام یک کار و یا صحبت کردن با یک شخص، باید صبر کرد و کمی به آن فکر کرد.
🔺شما به دنبال "چرایی" یک موضوع میگردید
شما می دانید که پشت رفتار و گفتار هر فرد، دلیلی نهفته است، بنابراین به جای تهمت و برچسب زدن به آن ها، به دنبال چرایی رفتار آن ها می گردید.
🔺گوش شما به روی انتقادات باز است
شما می دانید که با شنیدن تمامی طرز فکرهایی که درباره شما وجود دارد، می توانید نکات بسیاری را یاد گرفته و شخصیت خود را ارتقا دهید. بنابراین در این مواقع، شما تمامی احساسات خود را کنترل کرده و تا جایی که می توانید یاد می گیرید.
🔺شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر میگیرید
از زمانی که شما یک شخص را ملاقات می کنید، شما تمامی رفتار او را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهید. این موضوع نه تنها باعث می شود که شما بر روی مواردی که قصد بیان آن را دارید، تمرکز کنید، بلکه باعث توجه و تمرکز شما به طرز بیان تان نیز می شود.
🔺شما عذرخواهی میکنید
با پی بردن به اشتباهات تان و بیان تاسف و عذرخواهی در زمان مناسب، شما ارزش های معنوی خود مثل انسانیت و اصالت تان را نیز نشان می دهید که همین موضوع نیز می تواند به صورت کاملا طبیعی، سبب جذب افراد به شما شود.
🔺شما میبخشید
به جای پرخاش و پافشاری بر روی خشم خود که تقریبا رفتاری رایج در بین تمامی افراد خشمگین است، شما می بخشید و همین موضوع می تواند قدرت درونی بیش از حد شما را نشان دهد.
🔺شما از واژگان احساسی گستردهای بهرهمند هستید
با یادگیری بیان احساسات تان، شما توانایی خود را برای درک آن ها افزایش می دهید. شما با گسترش دایره واژگان احساسی تان، می توانید دید عمیقی نسبت به احساسات داشته و چیزهای زیادی در این مورد یاد بگیرید که قطعا در زمان مناسب می تواند باعث شود رفتار مناسبی از شما سر بزند.
🔺شما به طور خاص و خالصانهای دیگران را ستایش میکنید
به دلیل خصلت شما مبنی بر پیدا کردن یک نکته خوب در دیگران و سپس بیان آن ها به همان شخص که چه چیزی تحسین شما را برانگیخته است، شما به آن ها روحیه بسیار خوبی داده اید. بنابراین افراد از کار کردن با شما احساس خوشایندی داشته و انگیزه دارند تا بهترین عملکردشان را ارائه دهند.
🔺شما بر روی کنترل تفکرات تان کار میکنید
هنگامی که شما یک موقعیت منفی را تجربه می کنید، شاید شما نتوانید رفتار احساسی و طبیعی خود را کنترل کنید، اما قطعا می توانید اتفاقی که پس از آن خواهد افتاد را کنترل نمایید؛ شما می توانید انتخاب کنید که بر روی تفکرات تان تمرکز کنید.
🔺شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمیکنید
شما کاملا آگاهید که هر کس می تواند یک "روزِ بد" و یا حتی یک "سال بد" داشته باشید. شما با در نظر گرفتن این موضوع، به دیگران برچسب نزده، آن ها را قضاوت نکرده و دیدتان نسبت به آن ها، همچنان مثبت باقی خواهد ماند.
🔺شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد
با تحلیل موقعیت هایی که باعث شده شما نتوانید احساسات خود را به خوبی کنترل نمایید، می توانید استراتژی و سناریویی برای موقعیت های مشابهی که در آینده برای شما رخ خواهد داد، ترتیب دهید.
🔺شما میدانید که احساسات میتواند علیه شما استفاده شود
هنگامی که افراد توانایی خود را در یک خصوص افزایش می دهند، می توانند از این قدرت برای اعمال منفی استفاده نمایند. و البته این دقیقا می تواند عاملی باشد که چرا شما باید هوش هیجانی خود را افزایش دهید تا در بعضی مواقع نیز بتوانید در مواجه با چنین افرادی، از خود محافظت نمایید.
✅ @Practicalethics
✍ مدیریت هیجانی یا مدیریت جهادی؟!
حضور طلاب، بدون آموزش های لازم خدماتی و پرستاری در مراکز درمانی، خلاف عقلانیت و تدبیر است.
مدیریت هیجانی بحران عین بی مدیریتی است!
دوستان من!
حتی استحمام بیمار یا تعویض ایزی لایف بیمار، نیازمند آموزش است. متأسفانه فرهنگ تعلیم و تربیت ما این امور را ساده می انگارد!
بگذریم،
بنده البته نگرانی مهم تر دیگری هم دارم:
💥چه بسا پس از عبور از بحران، سیستم بهداشت و سلامت ما تصمیم بگیرد به جای جذب نیروهای رسمی، از نیروهای خدماتی صلواتی و افتخاری استفاده کند! آنگاه است که عمق فاجعه صد چندان می شود.
کاری که تولیت های حرم های مشهد و قم با خدام و فراشان رسمی کردند: همه نیروهای آموزش دیده، قابل کنترل و کارآزموده را حذف و به جای آنها از خادمان افتخاری بی تجربه استفاده کردند.
این کار برای سیستم البته به ظاهر خیلی سود آوری دارد، ولی جذب قافله رو به تزاید جوانهای بیکار که حتی به اندک شغلی راضی هستند را مختل می کند و این خود مصیبت کوچکی نیست. گذشته از اینکه در میان مدت یا بلند مدت به ویرانی و استیصال سیستم منجر می شود.
و امید که چنین مباد!
با احترام،
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۹۸/۱۲/۲۸
@Practicalethics
حضور طلاب، بدون آموزش های لازم خدماتی و پرستاری در مراکز درمانی، خلاف عقلانیت و تدبیر است.
مدیریت هیجانی بحران عین بی مدیریتی است!
دوستان من!
حتی استحمام بیمار یا تعویض ایزی لایف بیمار، نیازمند آموزش است. متأسفانه فرهنگ تعلیم و تربیت ما این امور را ساده می انگارد!
بگذریم،
بنده البته نگرانی مهم تر دیگری هم دارم:
💥چه بسا پس از عبور از بحران، سیستم بهداشت و سلامت ما تصمیم بگیرد به جای جذب نیروهای رسمی، از نیروهای خدماتی صلواتی و افتخاری استفاده کند! آنگاه است که عمق فاجعه صد چندان می شود.
کاری که تولیت های حرم های مشهد و قم با خدام و فراشان رسمی کردند: همه نیروهای آموزش دیده، قابل کنترل و کارآزموده را حذف و به جای آنها از خادمان افتخاری بی تجربه استفاده کردند.
این کار برای سیستم البته به ظاهر خیلی سود آوری دارد، ولی جذب قافله رو به تزاید جوانهای بیکار که حتی به اندک شغلی راضی هستند را مختل می کند و این خود مصیبت کوچکی نیست. گذشته از اینکه در میان مدت یا بلند مدت به ویرانی و استیصال سیستم منجر می شود.
و امید که چنین مباد!
با احترام،
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۹۸/۱۲/۲۸
@Practicalethics
با سلام و عرض ادب به پیشگاه همراهان گرامی مژده می دهم که زین پس می توانید کامنت های خود را پس از هر پست، با کلیک بر روی پنجره add a comment درج فرمائید.
پیشاپیش از توجه و عنایت شما عزیزان سپاسگزاری می کنم.
پیشاپیش از توجه و عنایت شما عزیزان سپاسگزاری می کنم.
✍حضور طلاب در مراکز درمانی و چند نکته توضیحی:
الف) نکات حرفهای
۱.حضور طلاب یا هر گروه آموزش ندیده دیگری در مراکز درمانی معقول نیست؛ چون ریسکهای پیشبینی ناپذیری هم برای خودشان و هم برای دیگران دارد. اگر ریسک را بتوان پیشبینی کرد شاید بتوان آن را مهار و کنترل کرد؛ ولی ریسک غیرقابل پیشبینی قابل مهار و کنترل نیست.
۲. توجه داشته باشیم که مشاغلی مثل پرستاری، خدمات درمانی، بهیاری و مددکاری اجتماعی حرفه محسوب میشوند و همه اقداماتی که ذیل این حرفهها برای بیمار انجام میگیرد، اقداماتی پیچیده و حساس هستند که به میزانی استاندار از آموزشهای حرفهای و تخصصی نیاز دارند. از این رو نبایستی خدماتی مانند تعویض ملحفه و تجهیزات تخت بیمار یا استحمام و تعویض پوشک او را، به ویژه در محیط بیمارستانی، خدماتی سهل و ساده و بینیاز از آموزشهای لازم شمرد. هرگونه تماسی با بیمار در محیط بیمارستانی، آن هم در شرایط ایزولهای مثل شرایط بیماران کرونایی، نیازمند آموزش، تجربه و مهارت است.
۳. برخی از دوستان کارهایی مثل دادن لیوانی آب به دست بیمار، قطع و وصل کردن لوله سرم برای اینکه بیمار بتواند به دستشویی برود، گوشکردن به درد دل بیمار و از این قبیل را به عنوان کارهایی معمولی و بینیاز از آموزش برمیشمارند. اما لازم است توجه کنیم که حتی این کارها هم در محیط بیمارستانی ساده نیستند و چه بسا اگر زیر نظر متخصصان حرفه بهداشت و سلامت انجام نگیرند، خطر آفرین و فاجعهبار باشند. برای نمونه: برخی از بیماران ریوی نبایستی به هیچ وجه از جای خود حرکت کنند و لازم است برای دستشویی آنها لگنگرفته شود و خود لگنگرفتنهم مخاطرات خاص خودش را دارد؛ آنهم برای بیماران عفونی! آیا یک فرد آموزش ندیده از این حساسیتهای کار و چگونگی مواجهه با آنها مطلع است؟!
۴.دوستان عزیزی که در رشتههایی مثل روانشناسی و اخلاق تحصیل کرده و خبرویتی دارند، حتما میدانند که کارهایی مثل گوشدادن به سخن مددجو یا بیمار و رسیدگی به احساسات، عواطف و هیجانات او نیز کارهایی حرفهای هستند که درعلومی مثل روانشناسی بالینی، روانشناسی اجتماعی و مشاوره و مددکاری اجتماعی دنبال میشود. چگونه میتوان این کارها را ساده انگاشت. در برخی کشورهای پیشرفته که روحانیان مسیحی یا بودایی (یا ادیان دیگر) در این امور با سازمانهای بهداشت و سلامت همکاری میکنند، این همکاری حتماً متوقف بر دورههای آموزشی و مهارتی لازم است واگر نباشد توجیه بردار نیست. همه میدانیم که حوزههای علمیه ما طلاب و روحانیونی را برای همکاری با نهاد بهداشت و سلامت از قبل آماده نکرده و آموزش ندادهاند.
@Practicalethics
الف) نکات حرفهای
۱.حضور طلاب یا هر گروه آموزش ندیده دیگری در مراکز درمانی معقول نیست؛ چون ریسکهای پیشبینی ناپذیری هم برای خودشان و هم برای دیگران دارد. اگر ریسک را بتوان پیشبینی کرد شاید بتوان آن را مهار و کنترل کرد؛ ولی ریسک غیرقابل پیشبینی قابل مهار و کنترل نیست.
۲. توجه داشته باشیم که مشاغلی مثل پرستاری، خدمات درمانی، بهیاری و مددکاری اجتماعی حرفه محسوب میشوند و همه اقداماتی که ذیل این حرفهها برای بیمار انجام میگیرد، اقداماتی پیچیده و حساس هستند که به میزانی استاندار از آموزشهای حرفهای و تخصصی نیاز دارند. از این رو نبایستی خدماتی مانند تعویض ملحفه و تجهیزات تخت بیمار یا استحمام و تعویض پوشک او را، به ویژه در محیط بیمارستانی، خدماتی سهل و ساده و بینیاز از آموزشهای لازم شمرد. هرگونه تماسی با بیمار در محیط بیمارستانی، آن هم در شرایط ایزولهای مثل شرایط بیماران کرونایی، نیازمند آموزش، تجربه و مهارت است.
۳. برخی از دوستان کارهایی مثل دادن لیوانی آب به دست بیمار، قطع و وصل کردن لوله سرم برای اینکه بیمار بتواند به دستشویی برود، گوشکردن به درد دل بیمار و از این قبیل را به عنوان کارهایی معمولی و بینیاز از آموزش برمیشمارند. اما لازم است توجه کنیم که حتی این کارها هم در محیط بیمارستانی ساده نیستند و چه بسا اگر زیر نظر متخصصان حرفه بهداشت و سلامت انجام نگیرند، خطر آفرین و فاجعهبار باشند. برای نمونه: برخی از بیماران ریوی نبایستی به هیچ وجه از جای خود حرکت کنند و لازم است برای دستشویی آنها لگنگرفته شود و خود لگنگرفتنهم مخاطرات خاص خودش را دارد؛ آنهم برای بیماران عفونی! آیا یک فرد آموزش ندیده از این حساسیتهای کار و چگونگی مواجهه با آنها مطلع است؟!
۴.دوستان عزیزی که در رشتههایی مثل روانشناسی و اخلاق تحصیل کرده و خبرویتی دارند، حتما میدانند که کارهایی مثل گوشدادن به سخن مددجو یا بیمار و رسیدگی به احساسات، عواطف و هیجانات او نیز کارهایی حرفهای هستند که درعلومی مثل روانشناسی بالینی، روانشناسی اجتماعی و مشاوره و مددکاری اجتماعی دنبال میشود. چگونه میتوان این کارها را ساده انگاشت. در برخی کشورهای پیشرفته که روحانیان مسیحی یا بودایی (یا ادیان دیگر) در این امور با سازمانهای بهداشت و سلامت همکاری میکنند، این همکاری حتماً متوقف بر دورههای آموزشی و مهارتی لازم است واگر نباشد توجیه بردار نیست. همه میدانیم که حوزههای علمیه ما طلاب و روحانیونی را برای همکاری با نهاد بهداشت و سلامت از قبل آماده نکرده و آموزش ندادهاند.
@Practicalethics
ادامه حضور طلاب و ...👇
ب) نکات مربوط به مدیریت بحران
۱. شکی نیست که نهاد بهداشت و سلامت ما اکنون در یک شرایط بحرانی است؛ ولی بحران را نیز نبایستی با تصمیمات هیجانی و احساسی مدیریت کرد. بحران در هر نهادی رخ بدهد، مدیریت صحیح آن به عهده متولیان همان نهاد است. باید اجازه داد تا نهاد متولی تصمیمگیری به مسئولیتهای اصلی خود عمل کند و اگر در بدنه تصمیمگیری تخصصی و حرفهای خود دچار ضعفها و کاستیهایی است، آن ضعفها و کاستیها را با دقت شناسایی و با تمام توان خود در جهت رفع آنها تلاش کند. این دقت و تلاش است که میتواند نهاد مربوطه را هم در اتخاذ بهترین تصمیمات در بحران موجود و هم در مقابله با بحرانهای مشابه بعدی مجرب و توانا سازد.
۲. ممکن است نهاد متولی مدیریت بحران به این جمعبندی برسد که چون موجودی فنی و انسانی او به اندازه لازم یا کافی نیست، حتماً بایستی از توانمندیهای سایر نهادها استفاده کند. در این صورت نیز باید به آن نهاد فرصت داد که با فراخواندن نهادهایی که شایستگی کمک را دارند، به فراخور نیاز خود از آنها مدد بگیرد. بنا بر این نهادهای دیگر نمیتوانند و حق ندارند که بدون فراخوان به مراکز بهداشت و سلامت مراجعه کنند. چنین مراجعهای حتی اگر به قصد کمک و خیرخواهی باشد، بر خلاف عقلانیت تصمیمگیری در مدیریت بحران است و نوعی دخالت در تصمیمگیری محسوب میشود.
۳. طلاب حوزههای علمیه، عموماً از شرایط اولیه لازم برای کمک به نهاد بهداشت و سلامت در مراکز درمانی، آنهم در شرایط بحرانی برخوردار نیستند. به نظر میرسد که بهیاریهای نیروهای مسلح و دانشجویان بهیاری و پرستاری و حتی دانشآموزان رشتههای علوم تجربی و بهداشت، هدفهای بهتری برای کمک رسانی به نهاد بهداشت و سلامت باشند. این نهاد میتواند با اعلام یک فراخوان عمومی به این اقشار، با تمهیدات حرفهای لازم از توان حرفهای و دانشی آنها استفاده کند.
۴. انشاءالله که همه طلابی که برای مشارکت در امور خیرخواهانه و انساندوستانه از خود اشتیاق نشان میدهند، نیتهایی خالصانه و خدا پسندانه دارند. اما توصیه میکنم که در کنار حسن فاعلی به حسن فعلی هم عنایت داشته باشیم. اگر فعل ما ناقص باشد، نیت خیر نمیتواند این نقص را جبران کند. گذشته از اینکه مبادا که در این مشارکتجوییها نیتمان کسب محبوبیت و جلب توجه مردم به خود یا صنف خودمان باشد! آنگاه است که از قضا سرکهانگبین صفرا میفزاید و اخلاق به ضد اخلاق تبدیل میشود!
🍀🍀با احترام و دعای خیر!
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۹۸/۱۲/۲۹
@Practicalethics
ب) نکات مربوط به مدیریت بحران
۱. شکی نیست که نهاد بهداشت و سلامت ما اکنون در یک شرایط بحرانی است؛ ولی بحران را نیز نبایستی با تصمیمات هیجانی و احساسی مدیریت کرد. بحران در هر نهادی رخ بدهد، مدیریت صحیح آن به عهده متولیان همان نهاد است. باید اجازه داد تا نهاد متولی تصمیمگیری به مسئولیتهای اصلی خود عمل کند و اگر در بدنه تصمیمگیری تخصصی و حرفهای خود دچار ضعفها و کاستیهایی است، آن ضعفها و کاستیها را با دقت شناسایی و با تمام توان خود در جهت رفع آنها تلاش کند. این دقت و تلاش است که میتواند نهاد مربوطه را هم در اتخاذ بهترین تصمیمات در بحران موجود و هم در مقابله با بحرانهای مشابه بعدی مجرب و توانا سازد.
۲. ممکن است نهاد متولی مدیریت بحران به این جمعبندی برسد که چون موجودی فنی و انسانی او به اندازه لازم یا کافی نیست، حتماً بایستی از توانمندیهای سایر نهادها استفاده کند. در این صورت نیز باید به آن نهاد فرصت داد که با فراخواندن نهادهایی که شایستگی کمک را دارند، به فراخور نیاز خود از آنها مدد بگیرد. بنا بر این نهادهای دیگر نمیتوانند و حق ندارند که بدون فراخوان به مراکز بهداشت و سلامت مراجعه کنند. چنین مراجعهای حتی اگر به قصد کمک و خیرخواهی باشد، بر خلاف عقلانیت تصمیمگیری در مدیریت بحران است و نوعی دخالت در تصمیمگیری محسوب میشود.
۳. طلاب حوزههای علمیه، عموماً از شرایط اولیه لازم برای کمک به نهاد بهداشت و سلامت در مراکز درمانی، آنهم در شرایط بحرانی برخوردار نیستند. به نظر میرسد که بهیاریهای نیروهای مسلح و دانشجویان بهیاری و پرستاری و حتی دانشآموزان رشتههای علوم تجربی و بهداشت، هدفهای بهتری برای کمک رسانی به نهاد بهداشت و سلامت باشند. این نهاد میتواند با اعلام یک فراخوان عمومی به این اقشار، با تمهیدات حرفهای لازم از توان حرفهای و دانشی آنها استفاده کند.
۴. انشاءالله که همه طلابی که برای مشارکت در امور خیرخواهانه و انساندوستانه از خود اشتیاق نشان میدهند، نیتهایی خالصانه و خدا پسندانه دارند. اما توصیه میکنم که در کنار حسن فاعلی به حسن فعلی هم عنایت داشته باشیم. اگر فعل ما ناقص باشد، نیت خیر نمیتواند این نقص را جبران کند. گذشته از اینکه مبادا که در این مشارکتجوییها نیتمان کسب محبوبیت و جلب توجه مردم به خود یا صنف خودمان باشد! آنگاه است که از قضا سرکهانگبین صفرا میفزاید و اخلاق به ضد اخلاق تبدیل میشود!
🍀🍀با احترام و دعای خیر!
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۹۸/۱۲/۲۹
@Practicalethics
🌺🌺🌺 با تقدیم غزلی از حضرت مولانا، نوروز را به همراهان گرامی صمیمانه تبریک می گویم:
🌸خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد
🌸خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ
زیر لب خنده زنانند که کار آسان شد
🌸خبرت هست که بلبل ز سفر بازرسید
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد
🌸خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژده نو بشنید از گل و دست افشان شد
🌸خبرت هست که جان مست شد از جام بهار
سرخوش و رقص کنان در حرم سلطان شد
🌸خبرت هست ز دزدی دی دیوانه
شحنه عدل بهار آمد او پنهان شد
🌸مردگان چمن از دعوت حق زنده شدند
کفرهاشان همه از رحمت حق ایمان شد
"مولوی"
@Practicalethics
🌸خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد
🌸خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ
زیر لب خنده زنانند که کار آسان شد
🌸خبرت هست که بلبل ز سفر بازرسید
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد
🌸خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژده نو بشنید از گل و دست افشان شد
🌸خبرت هست که جان مست شد از جام بهار
سرخوش و رقص کنان در حرم سلطان شد
🌸خبرت هست ز دزدی دی دیوانه
شحنه عدل بهار آمد او پنهان شد
🌸مردگان چمن از دعوت حق زنده شدند
کفرهاشان همه از رحمت حق ایمان شد
"مولوی"
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاصه همه نگرانی های بنده درباره حضور طلاب، بدون رعایت ضوابط اولیه بهداشتی در مراکز درمانی!!
تصور کنید چه فاجعه ای در انتظار چنین حضور یافتن ها و کمک رسانی هایی است!
@Practicalethics
تصور کنید چه فاجعه ای در انتظار چنین حضور یافتن ها و کمک رسانی هایی است!
@Practicalethics
https://images.app.goo.gl/TWsEyEjMwNDLtv5F8
انا لله و انا الیه راجعون
از شنیدن خبر درگذشت دوست قدیمی، انسانی مهربان، معنوی، بی ادعا و بی ریا، جناب آقای ابوالقاسم ارمی، بسیار متاثر شدم.
این ضایعه را به همه دوستان دیرین خودم در گروه ن موسسه امام خمینی ره تسلیت می گویم و علو درجات آن عزیز را از خدای متعال خواستارم!
@Practicalethics
انا لله و انا الیه راجعون
از شنیدن خبر درگذشت دوست قدیمی، انسانی مهربان، معنوی، بی ادعا و بی ریا، جناب آقای ابوالقاسم ارمی، بسیار متاثر شدم.
این ضایعه را به همه دوستان دیرین خودم در گروه ن موسسه امام خمینی ره تسلیت می گویم و علو درجات آن عزیز را از خدای متعال خواستارم!
@Practicalethics
Google
Image: امام جمعه سابق قمصر به دلیل بیماری کرونا درگذشت - خبرآنلاین
Found on Google from khabaronline.ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره ویروس کرونا یکی از ویدیوهایی که در کل دنیا منتشر شده، سخنرانی خانم پریتا کریشنا، استاد فلسفه و معنویت در یکی از کالج های هندوستان است.
در دو پست بعدی ضمن تقدیم برگردان و ترجمه فارسی این سخنرانی، ملاحظات خود را نسبت به نکات آن آورده ام.
@Practicalethics
در دو پست بعدی ضمن تقدیم برگردان و ترجمه فارسی این سخنرانی، ملاحظات خود را نسبت به نکات آن آورده ام.
@Practicalethics
❇️ 👆خانم پریتا کریشنا در این کلیپ کوتاه میگوید:
طبیعت آزمونگر بزرگی است. به نظر شما طبیعت چگونه آزمایش میکند؟ او گونههایی را که در خدمت کل مجموع طبیعت نباشند، حذف میکند و دور میریزد. او همواره در بیش از میلیونها سال این آزمایش را به کار برده است: دایناسورها را حذف کرده است و احتمالاً ببرهای عاجدار و میمونهای راما و نئاندرتالها را حذف کرده است. برخی از این انواع 200 هزار سال باقی بودهاند و تعدادی نیز حدود 10 تا 20 میلیون سال در طبیعت زندگی کردهاند.
اکنون سؤال این است: درباره موفقیت گونه خودمان، گونه انسانی در این آزمایش چگونه میتوانیم اطمینان داشته باشیم؟ آیا مطمئن هستیم که ما برای همیشه باقی خواهیم ماند؟ اگر بخواهیم برای همیشه باقی بمانیم، بایستی به حال مجموع طبیعت سودمند باشیم. اگر سودمند نباشیم طبیعت ما را به دور خواهد انداخت.
آیا ما به حال مجموع طبیعت سودمند هستیم؟ اگر میتوانستیم با سیاره زمین گفتگویی داشته باشیم، فکر میکنید این سیاره به ما چه میگوید؟ سخن او با ما خشنود کننده نیست!
ما احتمالاً زیانبارتر از ویروس آبله هستیم که اکنون دیگر وجود ندارد. مگر نه؟
ما به حال سیاره خودمان زیانبارتر، بلاخیزتر و ستمکارتر از هر گونه دیگری هستیم!
اگر به گونههای دیگر نگاهی بیاندازیم: هر گونه دیگری فقط برای بقای خود و فقط هنگامی که تهدید شده باشد یا زمانی که خیلی گرسنه باشد، اقدام به کشتن گونههای دیگر میکند؛ ولی ما به عنوان گونه انسانی، گونههای دیگر را، نه برای بقای خود، بلکه برای اثبات برتری خود بر آنها و اثبات سلطه خود بر کل سیاره زمین و یا حتی گاهی برای لذت میکشیم!
امروز سروصدای زیادی در سراسر جهان درباره ویروس کرونا برپا شده است. اما اگر این ویروس روش طبیعت برای حذف انسان باشد چه؟ احتمالش زیاد است؛ نه؟
ما برای مجموع طبیعت مفید نیستیم و تا وقتی چنین است ما دوباره و دوباره شاهد این خواهیم بود که طبیعت بخواهد ما را حذف کند.
در وضعیت کنونی مسئله ما چین یا مردم چین نیست؛ مسئله ما وجدان خودمان است. ما زندگی را در حال انفصال از طبیعت تجربه میکنیم. طوری زندگی میکنیم که انگار از هر کسی که در اطراف ما هست، جدا و منفک هستیم. و این وجدان منفک شده پیامدهای خود را دارد و ما این پیامدها را در دنیا در قالب سرطان، در قالب فاجعه و در قالب بلایای طبیعی یا ویروس کرونا مشاهده میکنیم.
اکنون وقت بیداری است. همین اکنون!
ما دیگر نمیتوانیم با این حال و روز گسسته از وجدان به زندگی خود ادامه دهیم. هر چه این بیوجدان بودن را بیشتر تجربه کنیم، دنیای پیرامون ما بینظمتر و پرهرج و مرجتر خواهد شد.
اگر صادقانه در پی جهانی صلحآمیزتر هستیم، اگر واقعاً جهانی لذتبخشتر میخواهیم و اگر مایلیم دنیای زیبایی را برای فرزندانمان ایجاد کنیم، خودمان را تغییر دهیم؛ همینجا و هم اکنون! و البته خیلی هم دیر شده است!!
@Practicalethics
طبیعت آزمونگر بزرگی است. به نظر شما طبیعت چگونه آزمایش میکند؟ او گونههایی را که در خدمت کل مجموع طبیعت نباشند، حذف میکند و دور میریزد. او همواره در بیش از میلیونها سال این آزمایش را به کار برده است: دایناسورها را حذف کرده است و احتمالاً ببرهای عاجدار و میمونهای راما و نئاندرتالها را حذف کرده است. برخی از این انواع 200 هزار سال باقی بودهاند و تعدادی نیز حدود 10 تا 20 میلیون سال در طبیعت زندگی کردهاند.
اکنون سؤال این است: درباره موفقیت گونه خودمان، گونه انسانی در این آزمایش چگونه میتوانیم اطمینان داشته باشیم؟ آیا مطمئن هستیم که ما برای همیشه باقی خواهیم ماند؟ اگر بخواهیم برای همیشه باقی بمانیم، بایستی به حال مجموع طبیعت سودمند باشیم. اگر سودمند نباشیم طبیعت ما را به دور خواهد انداخت.
آیا ما به حال مجموع طبیعت سودمند هستیم؟ اگر میتوانستیم با سیاره زمین گفتگویی داشته باشیم، فکر میکنید این سیاره به ما چه میگوید؟ سخن او با ما خشنود کننده نیست!
ما احتمالاً زیانبارتر از ویروس آبله هستیم که اکنون دیگر وجود ندارد. مگر نه؟
ما به حال سیاره خودمان زیانبارتر، بلاخیزتر و ستمکارتر از هر گونه دیگری هستیم!
اگر به گونههای دیگر نگاهی بیاندازیم: هر گونه دیگری فقط برای بقای خود و فقط هنگامی که تهدید شده باشد یا زمانی که خیلی گرسنه باشد، اقدام به کشتن گونههای دیگر میکند؛ ولی ما به عنوان گونه انسانی، گونههای دیگر را، نه برای بقای خود، بلکه برای اثبات برتری خود بر آنها و اثبات سلطه خود بر کل سیاره زمین و یا حتی گاهی برای لذت میکشیم!
امروز سروصدای زیادی در سراسر جهان درباره ویروس کرونا برپا شده است. اما اگر این ویروس روش طبیعت برای حذف انسان باشد چه؟ احتمالش زیاد است؛ نه؟
ما برای مجموع طبیعت مفید نیستیم و تا وقتی چنین است ما دوباره و دوباره شاهد این خواهیم بود که طبیعت بخواهد ما را حذف کند.
در وضعیت کنونی مسئله ما چین یا مردم چین نیست؛ مسئله ما وجدان خودمان است. ما زندگی را در حال انفصال از طبیعت تجربه میکنیم. طوری زندگی میکنیم که انگار از هر کسی که در اطراف ما هست، جدا و منفک هستیم. و این وجدان منفک شده پیامدهای خود را دارد و ما این پیامدها را در دنیا در قالب سرطان، در قالب فاجعه و در قالب بلایای طبیعی یا ویروس کرونا مشاهده میکنیم.
اکنون وقت بیداری است. همین اکنون!
ما دیگر نمیتوانیم با این حال و روز گسسته از وجدان به زندگی خود ادامه دهیم. هر چه این بیوجدان بودن را بیشتر تجربه کنیم، دنیای پیرامون ما بینظمتر و پرهرج و مرجتر خواهد شد.
اگر صادقانه در پی جهانی صلحآمیزتر هستیم، اگر واقعاً جهانی لذتبخشتر میخواهیم و اگر مایلیم دنیای زیبایی را برای فرزندانمان ایجاد کنیم، خودمان را تغییر دهیم؛ همینجا و هم اکنون! و البته خیلی هم دیر شده است!!
@Practicalethics
✍ ملاحظاتی در حاشیه سخنان خانم پریتاکریشنا (ارجاع به دو پست قبلی):
هنر گزیدهگویی سخنران ستودنی است: فقط در عرض 5 دقیقه، دستکم 9 نکته کلیدی و بسیار مهم را گوشزد میکند.
(من ضمن اشاره به این نکات، ملاحظه خود نسبت به هر نکته را ذیل آن میآورم):
۱. آزمونگری طبیعت:
ملاحظه: طبیعت منهای انسان نمیتواند آزمونگر هشیار و زیرکی باشد؛ دست و دخالت انسان در این آزمونگری را نمیتوان و نباید نادیده گرفت.
۲. سودمندی شرط موفقیت در این آزمون:
ملاحظه: نکته درستی است؛ هر چند البته موفقیت فقط به معنای ماندن و حذف نشدن نیست؛ سالم و رو به رشد باقی ماندن هم شرط است.
۳. مقایسه زیانمندی گونه انسان با گونههای دیگر طبیعی:
ملاحظه: این مقایسه هنگامی درست است که گونههای دیگر زیستی و جانوری شرایط وجودی یکسانی با آدمی داشته باشند؛ این یکسانی محل تردید است!
۴. بیان عدم سودمندی انسان به حال مجموع طبیعت:
ملاحظه: شاید منصفانه نباشد! نوع و گونه انسانی سودمندیهای بسیاری برای طبیعت داشته است. چگونه میتوان ایجاد تنوع در محیط زیست، خلق گونههای زیستی و جانوری تازه در طبیعت، توان اصلاحگری طبیعت و دهها و بلکه صدها خدمت دیگر به طبیعت را نادیده گرفت؟!
۵. این عدم سودمندی ناشی از خویهای برتری طلبی، سطلهگری و کامجویی است:
ملاحظه: این خلق و خویهای ناروا حتماً بایستی اصلاح شوند؛ ولی انتساب آنها به گونه انسانی، به طور عام، درست به نظر نمیرسد.
۶. هشدار به حذف انسان توسط طبیعت:
ملاحظه: ممکن است انسان سلطهگر حذف نشود، ولی مجازات شود؛ او باید بماند و تقاص پس بدهد و فجایعی را که به بار آورده اصلاح و جبران کند. جالب است که در ادبیات دینی هم سخن از حذف انسان نیست؛ سخن از ماندن و عذاب کشیدن است! که میتواند بسیار تکاندهندهتر و دهشتناکتر از حذف و نیستی باشد.
۷. اشاره به اینکه در مواجهه با بلای کرونا مسئله ما مسئله چین یا مردم چین نیست:
ملاحظه: نکته کاملاً درستی است. در ماجرای کرونا انسانها نبایستی به جان هم بیافتند و دنبال مقصر بگردند؛ این ره به بیراهه بردن است.
۸. توصیه اکید به اصلاح وجدان گسسته از طبیعت که ریشه سرطان، فاجعه، بلایای طبیعی و کرونا است:
ملاحظه: توصیه کاملاً به جا و مقبولی است. لازم است بشر خود را نه تافتهای جدا بافته، که عضوی از اعضای طبیعت بداند و البته عضوی که مسئولیت سنگین حفظ و سلامت اعضای دیگر نیز به عهده اوست.
۹. جهان آکنده از صلح، لذت، شادی و زیبایی برای آیندگان در گروه تغییر انسان و اصلاح انفکاک او از طبیعت است:
ملاحظه: کاملاً صحیح و مقبول است.
ارادتمند صلح باوری و نوع دوستی،
محمدتقی اسلامی،
حوزه علمیه قم
۷ فروردین ۹۹
@Practicalethics
هنر گزیدهگویی سخنران ستودنی است: فقط در عرض 5 دقیقه، دستکم 9 نکته کلیدی و بسیار مهم را گوشزد میکند.
(من ضمن اشاره به این نکات، ملاحظه خود نسبت به هر نکته را ذیل آن میآورم):
۱. آزمونگری طبیعت:
ملاحظه: طبیعت منهای انسان نمیتواند آزمونگر هشیار و زیرکی باشد؛ دست و دخالت انسان در این آزمونگری را نمیتوان و نباید نادیده گرفت.
۲. سودمندی شرط موفقیت در این آزمون:
ملاحظه: نکته درستی است؛ هر چند البته موفقیت فقط به معنای ماندن و حذف نشدن نیست؛ سالم و رو به رشد باقی ماندن هم شرط است.
۳. مقایسه زیانمندی گونه انسان با گونههای دیگر طبیعی:
ملاحظه: این مقایسه هنگامی درست است که گونههای دیگر زیستی و جانوری شرایط وجودی یکسانی با آدمی داشته باشند؛ این یکسانی محل تردید است!
۴. بیان عدم سودمندی انسان به حال مجموع طبیعت:
ملاحظه: شاید منصفانه نباشد! نوع و گونه انسانی سودمندیهای بسیاری برای طبیعت داشته است. چگونه میتوان ایجاد تنوع در محیط زیست، خلق گونههای زیستی و جانوری تازه در طبیعت، توان اصلاحگری طبیعت و دهها و بلکه صدها خدمت دیگر به طبیعت را نادیده گرفت؟!
۵. این عدم سودمندی ناشی از خویهای برتری طلبی، سطلهگری و کامجویی است:
ملاحظه: این خلق و خویهای ناروا حتماً بایستی اصلاح شوند؛ ولی انتساب آنها به گونه انسانی، به طور عام، درست به نظر نمیرسد.
۶. هشدار به حذف انسان توسط طبیعت:
ملاحظه: ممکن است انسان سلطهگر حذف نشود، ولی مجازات شود؛ او باید بماند و تقاص پس بدهد و فجایعی را که به بار آورده اصلاح و جبران کند. جالب است که در ادبیات دینی هم سخن از حذف انسان نیست؛ سخن از ماندن و عذاب کشیدن است! که میتواند بسیار تکاندهندهتر و دهشتناکتر از حذف و نیستی باشد.
۷. اشاره به اینکه در مواجهه با بلای کرونا مسئله ما مسئله چین یا مردم چین نیست:
ملاحظه: نکته کاملاً درستی است. در ماجرای کرونا انسانها نبایستی به جان هم بیافتند و دنبال مقصر بگردند؛ این ره به بیراهه بردن است.
۸. توصیه اکید به اصلاح وجدان گسسته از طبیعت که ریشه سرطان، فاجعه، بلایای طبیعی و کرونا است:
ملاحظه: توصیه کاملاً به جا و مقبولی است. لازم است بشر خود را نه تافتهای جدا بافته، که عضوی از اعضای طبیعت بداند و البته عضوی که مسئولیت سنگین حفظ و سلامت اعضای دیگر نیز به عهده اوست.
۹. جهان آکنده از صلح، لذت، شادی و زیبایی برای آیندگان در گروه تغییر انسان و اصلاح انفکاک او از طبیعت است:
ملاحظه: کاملاً صحیح و مقبول است.
ارادتمند صلح باوری و نوع دوستی،
محمدتقی اسلامی،
حوزه علمیه قم
۷ فروردین ۹۹
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امام مسجدی در غزه از خدا برای کشتن آمریکایی ها و ایتالیایی ها و شیعیان در ایران با ویروس کرونا تشکر میکند!
@Practicalethics
@Practicalethics
🔺در برزیل ، یک زن و شوهر در مدت 18 سال 2 میلیون درخت کاشته اند تا یک جنگل ایجاد کنند.
ایجاد این جنگل سبب شده است که درمجموع ، حدود 172 گونه پرنده بازگردانده شوند ، همچنین 33 گونه پستاندار ، 293 گونه گیاهان ، 15 گونه خزندگان و 15 گونه دوزیستان!
یعنی این زن و شوهر یک اکوسیستم کامل را از ابتدا بازسازی کرده اند.
#اخلاق_محیط_زیست
✅ @Practicalethics
ایجاد این جنگل سبب شده است که درمجموع ، حدود 172 گونه پرنده بازگردانده شوند ، همچنین 33 گونه پستاندار ، 293 گونه گیاهان ، 15 گونه خزندگان و 15 گونه دوزیستان!
یعنی این زن و شوهر یک اکوسیستم کامل را از ابتدا بازسازی کرده اند.
#اخلاق_محیط_زیست
✅ @Practicalethics
❇️ ظهور نزدیک است!
✍ طریقه دار
این روزهای کرونایی، یکی از فریادهای بلندی که از بعضی دینداران به گوش میرسد این است که این ویروس عالمگیر، نشانهی ظهور امام مهدی است و اکنون وقت آن است که خود را آماده کنیم و با دعا کردن، تعجیل در این ظهور را از خداوند، طلب کنیم.
❇️ دعا برای ظهور حضرت حجت، امر پسندیدهای است، اما دعا کنندگان دو دستهاند: بعضی دعا میکنند، ولی اصرار بر نزدیک بودن ظهور ندارند و مردم را سرکار نمیگذارند. اما دستهی دوم، طوری حرف میزنند که گویی حضرت تا دو ماه دیگر اینجاست. اینان با بیصبری و شکایت از خدا، هم خود را خسته میکنندو هم باعث انکار اصل ظهور نزد مردم میشوند. قرنها پیش هم شیعیانی بودند که با چنین وعدههایی، بدبینی ایجاد کردند. چند نمونه را نقل میکنم:
1⃣ هشتصد سال قبل ،پس از حمله وحشیانه مغولان، مردم به تنگ آمده بودند و دعای مضطرین در اوج بود و این سختی را نشانهی ظهور میدانستند. یاقوت حموی، جغرافیدان مشهور مینویسد: «در سالهای نخست حمله مغول، در شهر کاشان، مردم هر روز سپیدهدم از دروازه شهر خارج میشدند و اسب زین کردهای را با خود میبردند تا حضرت مهدی در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود( معجمالبلدان، ۴/٢٩٧)
2⃣ پانصد سال پیش وقتی دولت صفویه بر سر کار آمد برخی عالمان آن زمان، این بار نه از سر اضطرار و واماندگی، بلکه از روی شوق، این دولت را متصل به قیام امام مهدی و دولت او میدانستند. در زمان شاه تهماسب، دومین سلطان صفوی، کسی به نام «طوسی» با محاسبات نجومی و تطبیق بعضی روایات، رسالهای نوشت و با قاطعیت گفت:ظهور حضرت مهدی در روزگار همین شاه تهماسب رخ میدهد.( جعفریان، مهدیان دروغین، ١٧۵). جالب اینکه:بعضی میگفتند شاه تهماسب، خود امام زمان است. شاه آنان را در جایی جمع کرد و گفت: اگر توبه نکنید گردن شما را میزنم، توبه نکردند و شاه تهماسب همه را کشت( از شیخ صفی تا شاه صفی، ٨٠ و نیز جعفریان، همان).
3⃣ در دورهی قاجاریه نیز از این ادعاها بود،که ظهور سلطنت قاجار را نشانهی نزدیکی ظهور میدانستند. در همین دوره محمدعلی باب، ادعای بابیت کرد و گفت: که من باب امام زمان هستم. بعد هم ادعا کرد که خود امام هستم و غائلهی عجیبی به پا کرد. داستان او مفصل است. عاقبت امیرکبیر او را اعدام کرد.
4⃣ در روزگار ما که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، برخی آن را نشانهی آشکاری از ظهور دانستند. در یادداشت دیگری، شرح آن را به طور مستقل میآورم. مخصوصا علاقهی وافر آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور سابق، و مطالب عجیب او را مستند، خواهم آورد.
5⃣ حملهی آمریکا به عراق و سپس حوادث سوریه و عراق و پدیدآمدن داعش،دوباره روایتهای نشانههای ظهور را به زبان انداخت و سید خراسانی، را با آیتالله خامنهای، یمانی را با سیدحسن نصرالله، شعیببن صالح را به احمدی نژاد، تطبیق دادند. چند کتاب هم در این زمینه نوشتند.
6⃣ حدود ده سال پیش که در بعضی کشورهای عربی، انقلاب و شورش رخ دادو مسئولان ما نام «بهار عربی» به آن دادند، برخی ذوق زده، آن را نشانهی ظهور دانستند، برای نمونه سرلشکر محسن رضایی گفت: خبری در راه است و این حوادث، بیانگر آغاز دورهی ظهور امام زمان است(سایت تابناک).
7⃣ مطالب آقایان پناهیان،صدیقی و برخی همفکران آنان را که بیصبرانه و با دهها داستان و حکایت، ظهور حضرت را بسیار نزدیک و مثلا تا چندماه دیگر میدانند، خواهم آورد. همچنین دیدگاه برخی را که معتقدند اصلا ظهور اتفاق افتاده است. در پایان، نظر خود را هم بیان میکنیم. این یادداشتها را در چند قسمت خواهید خواند.
@Practicalethics
✍ طریقه دار
این روزهای کرونایی، یکی از فریادهای بلندی که از بعضی دینداران به گوش میرسد این است که این ویروس عالمگیر، نشانهی ظهور امام مهدی است و اکنون وقت آن است که خود را آماده کنیم و با دعا کردن، تعجیل در این ظهور را از خداوند، طلب کنیم.
❇️ دعا برای ظهور حضرت حجت، امر پسندیدهای است، اما دعا کنندگان دو دستهاند: بعضی دعا میکنند، ولی اصرار بر نزدیک بودن ظهور ندارند و مردم را سرکار نمیگذارند. اما دستهی دوم، طوری حرف میزنند که گویی حضرت تا دو ماه دیگر اینجاست. اینان با بیصبری و شکایت از خدا، هم خود را خسته میکنندو هم باعث انکار اصل ظهور نزد مردم میشوند. قرنها پیش هم شیعیانی بودند که با چنین وعدههایی، بدبینی ایجاد کردند. چند نمونه را نقل میکنم:
1⃣ هشتصد سال قبل ،پس از حمله وحشیانه مغولان، مردم به تنگ آمده بودند و دعای مضطرین در اوج بود و این سختی را نشانهی ظهور میدانستند. یاقوت حموی، جغرافیدان مشهور مینویسد: «در سالهای نخست حمله مغول، در شهر کاشان، مردم هر روز سپیدهدم از دروازه شهر خارج میشدند و اسب زین کردهای را با خود میبردند تا حضرت مهدی در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود( معجمالبلدان، ۴/٢٩٧)
2⃣ پانصد سال پیش وقتی دولت صفویه بر سر کار آمد برخی عالمان آن زمان، این بار نه از سر اضطرار و واماندگی، بلکه از روی شوق، این دولت را متصل به قیام امام مهدی و دولت او میدانستند. در زمان شاه تهماسب، دومین سلطان صفوی، کسی به نام «طوسی» با محاسبات نجومی و تطبیق بعضی روایات، رسالهای نوشت و با قاطعیت گفت:ظهور حضرت مهدی در روزگار همین شاه تهماسب رخ میدهد.( جعفریان، مهدیان دروغین، ١٧۵). جالب اینکه:بعضی میگفتند شاه تهماسب، خود امام زمان است. شاه آنان را در جایی جمع کرد و گفت: اگر توبه نکنید گردن شما را میزنم، توبه نکردند و شاه تهماسب همه را کشت( از شیخ صفی تا شاه صفی، ٨٠ و نیز جعفریان، همان).
3⃣ در دورهی قاجاریه نیز از این ادعاها بود،که ظهور سلطنت قاجار را نشانهی نزدیکی ظهور میدانستند. در همین دوره محمدعلی باب، ادعای بابیت کرد و گفت: که من باب امام زمان هستم. بعد هم ادعا کرد که خود امام هستم و غائلهی عجیبی به پا کرد. داستان او مفصل است. عاقبت امیرکبیر او را اعدام کرد.
4⃣ در روزگار ما که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، برخی آن را نشانهی آشکاری از ظهور دانستند. در یادداشت دیگری، شرح آن را به طور مستقل میآورم. مخصوصا علاقهی وافر آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور سابق، و مطالب عجیب او را مستند، خواهم آورد.
5⃣ حملهی آمریکا به عراق و سپس حوادث سوریه و عراق و پدیدآمدن داعش،دوباره روایتهای نشانههای ظهور را به زبان انداخت و سید خراسانی، را با آیتالله خامنهای، یمانی را با سیدحسن نصرالله، شعیببن صالح را به احمدی نژاد، تطبیق دادند. چند کتاب هم در این زمینه نوشتند.
6⃣ حدود ده سال پیش که در بعضی کشورهای عربی، انقلاب و شورش رخ دادو مسئولان ما نام «بهار عربی» به آن دادند، برخی ذوق زده، آن را نشانهی ظهور دانستند، برای نمونه سرلشکر محسن رضایی گفت: خبری در راه است و این حوادث، بیانگر آغاز دورهی ظهور امام زمان است(سایت تابناک).
7⃣ مطالب آقایان پناهیان،صدیقی و برخی همفکران آنان را که بیصبرانه و با دهها داستان و حکایت، ظهور حضرت را بسیار نزدیک و مثلا تا چندماه دیگر میدانند، خواهم آورد. همچنین دیدگاه برخی را که معتقدند اصلا ظهور اتفاق افتاده است. در پایان، نظر خود را هم بیان میکنیم. این یادداشتها را در چند قسمت خواهید خواند.
@Practicalethics
🔹 مستعجلون
✍طریقه دار
🔰مستعجلون، کسانیاند که برای ظهور حضرت حجت، عجله دارند. این تعبیر عینا از امام صادق(ع) است. تعبیر دیگر ایشان «وقاتون» است، یعنی کسانی که برای ظهور حضرت، وقت و روز و ساعت دقیق، معلوم میکنند. این حدیث در کتاب اصول کافی اینگونه آمده است:
«کَذَبَ الوقّاتُون و هَلَکَ المستعجلون و نَجَا المسلمون»، یعنی: وقت تعیینکنندگان برای ظهور مهدی، دروغ میگویند، شتابکنندگان در آن به هلاکت میرسند و فقط تسلیم شوندگان به امر خدا نجات مییابند. (کافی، ج١/ ٣۶٨).
این روایت را همهی حدیثشناسان معتبر و صحیح دانستهاند.
🔹 سخن بنده به مناسبت ماه شعبان و این اوضاع کرونایی، که بسیاری برای «فرج» دعا میکنند، این است که در دوران ما بعضی روحانیان، برای ظهور حضرت، عجله دارند و از «مستعجلون» هستند. یعنی طوری ضجه و ناله میزنند یا سخن میگویند که توقع دارند حضرت همین جمعه بیاید. امام صادق در حدیث فوق فرمود که اینها خود را هلاک میکنند. من در این یادداشت با «وقّاتون»، کاری ندارم، چون آنها دروغگویند، بلکه روی سخن با عجلهکنندگان است.
🔹 در روزگار معاصر چند فرد را میشناسیم که طرز سخن گفتن آنان و شیوهی دعا و درخواستشان و نحوهی شکایتشان از طولانی شدن غیبت، نشان میدهد که شاید از«مستعجلون» باشند، با احترام به تلاشهای تبلیغی آنان و با درود به روان درگذشتگان شان، برای نمونه نام چند نفر از این مبلغان را ذکر میکنم : شیخ احمدکافی، سیدحسن ابطحی، علیرضا پناهیان، شیخ کاظم صدیقی، رائفی پور، احمدی نژاد و افراد دیگری از پیروان ایشان و بسیاری از مداحان محترم، که در همین سلکاند.
🔹 شیخ احمد کافی: وی در ۴٢ سالگی و در تیر ماه ١٣۵٧ در جاده مشهد با تصادف مرحوم شد. بنده، قبل از انقلاب، عاشق سخنان مرحوم کافی بودم، نوارهایش را با اشتیاق گوش میکردم، یکبار هم به «مهدیه» ی ایشان در تهران رفتم. از اختلاف مرحوم دکترعلی شریعتی، که مرکز سخنرانیهایش «حسینیهی ارشاد» بود با ایشان و حملاتشان به یکدیگر اطلاع داشتم. اما بعدها بدون اینکه جانب کسی را بگیرم، پی بردم که مطالب مرحوم آقای کافی در مورد امام زمان، فقط میتواند مردم عامی را امیدوار سازد. ایشان توان علمی این را نداشت که معارف مهدویت را عمق ببخشد و قشر تحصیلکرده و جوانان مسلمان و شیعهی دانشگاهی را اقناع کند. نوارهای ایشان موجود است، میتوانید گوش کنید، یکسره، ضجه میزد و از غیبت طولانی حضرت مینالید، یا داستان و حکایت میگفت. به نظرم در همان زمان، آنکه ساده، اما عمیق و مستند سخن میگفت «استاد مطهری» بود. از ایشان کتاب «قیام و انقلاب مهدی»، «سیره ائمه اطهار» را بخوانید. او از امام زمان حرف میزد، کتاب مینوشت و برای فرج دعا میکرد، اما از مستعجلون نبود. هم مردم معمولی و هم اقشار تحصیلکرده، مطالب دینی ایشان را میفهمیدند. احساسی نبود.
🔹 سیدحسن ابطحی: در سال ١٣٩۴ مرحوم شد. ایشان از معارف اسلامی، چیزی جز داستانهای امام مهدی و مسئله تشرفات و ارتباط با امام زمان، نمیگفت. استادش مرحوم «ملاآقا جان زنجانی» بود و بیشتر حکایتهایی را از ایشان میگفت. حدود سی سال پیش با دو کتاب «ملاقات با امام زمان» و «پرواز روح» از ایشان، آشنا شدم. با ذوق و شوق زایدالوصفی چندین بار این دو کتاب را خواندم. یکسره داستان و حکایت و تعجیل فراوان برای ظهور فوری فوری.
🔹 علیرضا پناهیان و شیخ کاظم صدبقی: این دو مبلغ محترم را که همگان میشناسند و صدا و سیما در اختیارشان است. گریههای آقای صدیقی برای عجله در ظهور و داستانهایی که نقل میکند، تقریبا مشابه آقای کافی است، جز آنکه مرحوم کافی خود را به نهاد قدرت، نزدیک نکرد و مهمتر اینکه اصلا مجیز نگفت. آقای پناهیان نیز چنین شیوهای دارد، او طوری پیش رفته که گویی نه از «مستعجلون» بلکه به مرز «وقّاتون» نزدیک شده است. در یادداشت بعدی به یاری خدا از مطالب عجیب آقای پناهیان بیشتر خواهم نوشت.
🔹 آقای علی اکبر رائفی پور( متولد ١٣۶٣) و احمدی نژاد و دوستانشان، چنین روشی دارند. یک کلیپ سخنرانی آقای رائفی پور را دیدم که بدجوری نعره میکشید و با عصبانیت و گریه و ضجه، خطاب به خدا میگفت: ای خدا، پس «او»، کی میآید. این نحوهی درخواست و با نعره و عصبانیت، ظهور حضرت را از خدا خواستن، مصداق کامل «مستعجلون» است،که عاقبتش به تعبیر امام صادق، هلاکت و سست شدن در اعتقاد و بدبینی به خداست❗️
@Practicalethics
✍طریقه دار
🔰مستعجلون، کسانیاند که برای ظهور حضرت حجت، عجله دارند. این تعبیر عینا از امام صادق(ع) است. تعبیر دیگر ایشان «وقاتون» است، یعنی کسانی که برای ظهور حضرت، وقت و روز و ساعت دقیق، معلوم میکنند. این حدیث در کتاب اصول کافی اینگونه آمده است:
«کَذَبَ الوقّاتُون و هَلَکَ المستعجلون و نَجَا المسلمون»، یعنی: وقت تعیینکنندگان برای ظهور مهدی، دروغ میگویند، شتابکنندگان در آن به هلاکت میرسند و فقط تسلیم شوندگان به امر خدا نجات مییابند. (کافی، ج١/ ٣۶٨).
این روایت را همهی حدیثشناسان معتبر و صحیح دانستهاند.
🔹 سخن بنده به مناسبت ماه شعبان و این اوضاع کرونایی، که بسیاری برای «فرج» دعا میکنند، این است که در دوران ما بعضی روحانیان، برای ظهور حضرت، عجله دارند و از «مستعجلون» هستند. یعنی طوری ضجه و ناله میزنند یا سخن میگویند که توقع دارند حضرت همین جمعه بیاید. امام صادق در حدیث فوق فرمود که اینها خود را هلاک میکنند. من در این یادداشت با «وقّاتون»، کاری ندارم، چون آنها دروغگویند، بلکه روی سخن با عجلهکنندگان است.
🔹 در روزگار معاصر چند فرد را میشناسیم که طرز سخن گفتن آنان و شیوهی دعا و درخواستشان و نحوهی شکایتشان از طولانی شدن غیبت، نشان میدهد که شاید از«مستعجلون» باشند، با احترام به تلاشهای تبلیغی آنان و با درود به روان درگذشتگان شان، برای نمونه نام چند نفر از این مبلغان را ذکر میکنم : شیخ احمدکافی، سیدحسن ابطحی، علیرضا پناهیان، شیخ کاظم صدیقی، رائفی پور، احمدی نژاد و افراد دیگری از پیروان ایشان و بسیاری از مداحان محترم، که در همین سلکاند.
🔹 شیخ احمد کافی: وی در ۴٢ سالگی و در تیر ماه ١٣۵٧ در جاده مشهد با تصادف مرحوم شد. بنده، قبل از انقلاب، عاشق سخنان مرحوم کافی بودم، نوارهایش را با اشتیاق گوش میکردم، یکبار هم به «مهدیه» ی ایشان در تهران رفتم. از اختلاف مرحوم دکترعلی شریعتی، که مرکز سخنرانیهایش «حسینیهی ارشاد» بود با ایشان و حملاتشان به یکدیگر اطلاع داشتم. اما بعدها بدون اینکه جانب کسی را بگیرم، پی بردم که مطالب مرحوم آقای کافی در مورد امام زمان، فقط میتواند مردم عامی را امیدوار سازد. ایشان توان علمی این را نداشت که معارف مهدویت را عمق ببخشد و قشر تحصیلکرده و جوانان مسلمان و شیعهی دانشگاهی را اقناع کند. نوارهای ایشان موجود است، میتوانید گوش کنید، یکسره، ضجه میزد و از غیبت طولانی حضرت مینالید، یا داستان و حکایت میگفت. به نظرم در همان زمان، آنکه ساده، اما عمیق و مستند سخن میگفت «استاد مطهری» بود. از ایشان کتاب «قیام و انقلاب مهدی»، «سیره ائمه اطهار» را بخوانید. او از امام زمان حرف میزد، کتاب مینوشت و برای فرج دعا میکرد، اما از مستعجلون نبود. هم مردم معمولی و هم اقشار تحصیلکرده، مطالب دینی ایشان را میفهمیدند. احساسی نبود.
🔹 سیدحسن ابطحی: در سال ١٣٩۴ مرحوم شد. ایشان از معارف اسلامی، چیزی جز داستانهای امام مهدی و مسئله تشرفات و ارتباط با امام زمان، نمیگفت. استادش مرحوم «ملاآقا جان زنجانی» بود و بیشتر حکایتهایی را از ایشان میگفت. حدود سی سال پیش با دو کتاب «ملاقات با امام زمان» و «پرواز روح» از ایشان، آشنا شدم. با ذوق و شوق زایدالوصفی چندین بار این دو کتاب را خواندم. یکسره داستان و حکایت و تعجیل فراوان برای ظهور فوری فوری.
🔹 علیرضا پناهیان و شیخ کاظم صدبقی: این دو مبلغ محترم را که همگان میشناسند و صدا و سیما در اختیارشان است. گریههای آقای صدیقی برای عجله در ظهور و داستانهایی که نقل میکند، تقریبا مشابه آقای کافی است، جز آنکه مرحوم کافی خود را به نهاد قدرت، نزدیک نکرد و مهمتر اینکه اصلا مجیز نگفت. آقای پناهیان نیز چنین شیوهای دارد، او طوری پیش رفته که گویی نه از «مستعجلون» بلکه به مرز «وقّاتون» نزدیک شده است. در یادداشت بعدی به یاری خدا از مطالب عجیب آقای پناهیان بیشتر خواهم نوشت.
🔹 آقای علی اکبر رائفی پور( متولد ١٣۶٣) و احمدی نژاد و دوستانشان، چنین روشی دارند. یک کلیپ سخنرانی آقای رائفی پور را دیدم که بدجوری نعره میکشید و با عصبانیت و گریه و ضجه، خطاب به خدا میگفت: ای خدا، پس «او»، کی میآید. این نحوهی درخواست و با نعره و عصبانیت، ظهور حضرت را از خدا خواستن، مصداق کامل «مستعجلون» است،که عاقبتش به تعبیر امام صادق، هلاکت و سست شدن در اعتقاد و بدبینی به خداست❗️
@Practicalethics
🔺 هوگو چاوز، یار امام زمان و دستگیری حضرت به دست آمریکا
ابتدا این جمله را بخوانید:
« تردید ندارم که هوگو چاوز باز خواهد گشت و به همراه همه صالحان و حضرت مسیح و در کنار امام مهدی، آن حضرت را در استقرار صلح و عدالت، یاری خواهد کرد».
متن فوق، قسمتی از پیام آقای احمدی نژاد در پی درگذشت هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا بود در تاریخ اسفند ۱۳۹۱
دقت کنید که ایشان با چه قاطعیتی میگوید «تردید ندارم» که چاوز، همراه با مسیح در رکاب امام زمان خواهد بود.
🔺آقای احمدینژاد در زمان ریاست جمهوریاش گفت: آمریکاییها که به منطقه آمدهاند دنبال نفت و سلطه و این چیزها نیستند، بلکه دنبال امام زمان هستند، آنها آمدهاند تا جلوی ظهور را بگیرند. دانشگاههای آمریکا هزاران برابر حوزههای علمیهی قم و نجف و مشهد در بارهی امام زمان کار کردهاند، به همین منظور در منطقه به دنبال او هستند. (94/8/5)
🔺در مستندی به نام «اینکآخرالزمان»، که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، بارها از انگیزهی آمریکاییها برای مقابله و حتی دستگیری امام زمان صحبت کردند. بعضی از فرماندهان نظامی ما نیز همین را گفتند.
🔺 دو کتاب هم در زمان ریاست جمهوریاش چاپ شد:
1⃣ کتاب «احمدینژاد و انقلاب پیشرو»، به زبان عربی و به قلم آقای شادی فقیه(انتشارات دارالعلوم، بیروت ٢٠٠۶). در این کتاب برای اولین بار احمدینژاد را یکی از یاران امام زمان به نام «شعیببنصالح» میداند. او میگوید:ظهور اتفاق افتاده و احمدینژاد یکی از فرماندهان سپاه امام زمان است.
2⃣ کتاب دوم با نام «دههی هشتاد، دههی ظهور» تالیف دکتر سید حسین سجادی( انتشارات هاتف، مشهد١٣٨۵)
او مینویسد:احمدینژاد همان «شعیببنصالح» است. دهه پنجاه شمسی، دهه انقلاب بود، دهه شصت دهه جنگ، دهه هفتاد دهه سازندگی و دهه هشتاد، دههی ظهور و قیام حضرت حجت است. نویسنده از قول آقای پناهیان نشانههایی را در سال هشتاد میآورد که مژدهی ظهور میدهد.
🔺 ده سال از وعدهای که اینان دادهاند گذشته است و امام نیآمد. این طیف سادهلوح یا فریبکار، مقدسات را اینگونه به بازی گرفتهاند.‼️
@Practicalethics
ابتدا این جمله را بخوانید:
« تردید ندارم که هوگو چاوز باز خواهد گشت و به همراه همه صالحان و حضرت مسیح و در کنار امام مهدی، آن حضرت را در استقرار صلح و عدالت، یاری خواهد کرد».
متن فوق، قسمتی از پیام آقای احمدی نژاد در پی درگذشت هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا بود در تاریخ اسفند ۱۳۹۱
دقت کنید که ایشان با چه قاطعیتی میگوید «تردید ندارم» که چاوز، همراه با مسیح در رکاب امام زمان خواهد بود.
🔺آقای احمدینژاد در زمان ریاست جمهوریاش گفت: آمریکاییها که به منطقه آمدهاند دنبال نفت و سلطه و این چیزها نیستند، بلکه دنبال امام زمان هستند، آنها آمدهاند تا جلوی ظهور را بگیرند. دانشگاههای آمریکا هزاران برابر حوزههای علمیهی قم و نجف و مشهد در بارهی امام زمان کار کردهاند، به همین منظور در منطقه به دنبال او هستند. (94/8/5)
🔺در مستندی به نام «اینکآخرالزمان»، که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، بارها از انگیزهی آمریکاییها برای مقابله و حتی دستگیری امام زمان صحبت کردند. بعضی از فرماندهان نظامی ما نیز همین را گفتند.
🔺 دو کتاب هم در زمان ریاست جمهوریاش چاپ شد:
1⃣ کتاب «احمدینژاد و انقلاب پیشرو»، به زبان عربی و به قلم آقای شادی فقیه(انتشارات دارالعلوم، بیروت ٢٠٠۶). در این کتاب برای اولین بار احمدینژاد را یکی از یاران امام زمان به نام «شعیببنصالح» میداند. او میگوید:ظهور اتفاق افتاده و احمدینژاد یکی از فرماندهان سپاه امام زمان است.
2⃣ کتاب دوم با نام «دههی هشتاد، دههی ظهور» تالیف دکتر سید حسین سجادی( انتشارات هاتف، مشهد١٣٨۵)
او مینویسد:احمدینژاد همان «شعیببنصالح» است. دهه پنجاه شمسی، دهه انقلاب بود، دهه شصت دهه جنگ، دهه هفتاد دهه سازندگی و دهه هشتاد، دههی ظهور و قیام حضرت حجت است. نویسنده از قول آقای پناهیان نشانههایی را در سال هشتاد میآورد که مژدهی ظهور میدهد.
🔺 ده سال از وعدهای که اینان دادهاند گذشته است و امام نیآمد. این طیف سادهلوح یا فریبکار، مقدسات را اینگونه به بازی گرفتهاند.‼️
@Practicalethics
🌹 راز گل سرخ
🌷 پس از نقد دیدگاه «مستعجلون» و «وقّاتون» در یادداشتهای قبلی، اکنون سوال منطقی خوانندگان این است که: پس نظریهی مقبول دربارهی ظهور امام مهدی، کدام است؟ یعنی درمورد وقت ظهورحضرت چگونه حرف بزنیم که منطقی و قابل قبول باشد؟
🌷 پاسخ به این سوال را از زبان سه شخصیت برجستهی شیعی میآورم:
1⃣ آیتالله میرزا جواد تبریزی: ایشان مرجع تقلید مشهوری بود و در سال ١٣٨۵ در هشتاد سالگی مرحوم شد. وی میگوید: «در مورد ظهور امام زمان، طوری صحبت کنید که اگر غیبت آن حضرت، صدهزار سال هم طول بکشد، عقاید مردم خراب نشود. مثل آن مردی نباشید که هر جند وقت یکبار، به مردم میگفت امام زمان تا جندماه دیگر میآید، آن ماهها تمام میشد و به او میگفتند: پس چرا حضرت نیآمد؟ جواب میداد: حوادثی رخ داده که نظر خدا عوض شده( بداء حاصل شده).» ( مجله انتظار، ١٣٨١،ص١٧)
2⃣ آیتالله مرعشی نجفی: ایشان نیز مرجع تقلید زاهدی بود، که در سال ١٣۶٩ در ٩٣ سالگی چشم از جهان فرو بست. نظرش درباره وقت ظهور این است که: « اگر شما طوری حرف بزنید که گویی ظهور نزدیک است، اما خبری نشود در این صورت، جوانان دست از دین برمیدارند و دیگر همه چیز را دروغ میدانند(صادقی، تاملی در روایتهای ظهور، مجله انتظار، سال سوم١٣٨٢).
3⃣ آیتالله لطفالله صافی: وی مرجع کهنسالی است که با صدویک سال سن، هنوز به کار علمی اشتغال دارد و علاوه بر فقاهت درزمینهی مهدویت نیز پژوهشهای گستردهای کرده است. کتاب ایشان با نام «منتخبالاثر فی الامام الثانی عشر» در سه جلد به زبان عربی، سالهاست که منتشر شده است. ترجمهی فارسی این کتاب به همراه دیگر مقالاتی که مولف محترم دربارهی مهدویت دارد، در شش جلد در دسترس همگان است. ایشان مینویسد: «ما همیشه در انتظار فرج هستیم، اما همگان بدانند این مسئله، یکی از اسرار الهی است».
🌷باری، سخن حق این است که انتظار و ظهور، یک راز است و ما باید فقط به وظایف مسلمانی خود، از جمله دعا برای فرج، عمل کنیم و بیهوده به دنبال گشودن «راز گل سرخ» نباشیم و به مردم وعدهی امسال و سال دیگر و این دوره و آن دوره ندهیم. راز، راز است و به اراده و تقدیر الهی بستگی دارد و در تیررس حدس و تخمین ما نیست.
به قول سهراب سپهری: کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم/
پشت دانایی اردو بزنیم/
روی پای تر باران به بلندای محبت برویم/
کار ما شاید این است که/
میان گل نیلوفر و قرن/
پی آواز حقیقت بدویم.
@Practicalethics
🌷 پس از نقد دیدگاه «مستعجلون» و «وقّاتون» در یادداشتهای قبلی، اکنون سوال منطقی خوانندگان این است که: پس نظریهی مقبول دربارهی ظهور امام مهدی، کدام است؟ یعنی درمورد وقت ظهورحضرت چگونه حرف بزنیم که منطقی و قابل قبول باشد؟
🌷 پاسخ به این سوال را از زبان سه شخصیت برجستهی شیعی میآورم:
1⃣ آیتالله میرزا جواد تبریزی: ایشان مرجع تقلید مشهوری بود و در سال ١٣٨۵ در هشتاد سالگی مرحوم شد. وی میگوید: «در مورد ظهور امام زمان، طوری صحبت کنید که اگر غیبت آن حضرت، صدهزار سال هم طول بکشد، عقاید مردم خراب نشود. مثل آن مردی نباشید که هر جند وقت یکبار، به مردم میگفت امام زمان تا جندماه دیگر میآید، آن ماهها تمام میشد و به او میگفتند: پس چرا حضرت نیآمد؟ جواب میداد: حوادثی رخ داده که نظر خدا عوض شده( بداء حاصل شده).» ( مجله انتظار، ١٣٨١،ص١٧)
2⃣ آیتالله مرعشی نجفی: ایشان نیز مرجع تقلید زاهدی بود، که در سال ١٣۶٩ در ٩٣ سالگی چشم از جهان فرو بست. نظرش درباره وقت ظهور این است که: « اگر شما طوری حرف بزنید که گویی ظهور نزدیک است، اما خبری نشود در این صورت، جوانان دست از دین برمیدارند و دیگر همه چیز را دروغ میدانند(صادقی، تاملی در روایتهای ظهور، مجله انتظار، سال سوم١٣٨٢).
3⃣ آیتالله لطفالله صافی: وی مرجع کهنسالی است که با صدویک سال سن، هنوز به کار علمی اشتغال دارد و علاوه بر فقاهت درزمینهی مهدویت نیز پژوهشهای گستردهای کرده است. کتاب ایشان با نام «منتخبالاثر فی الامام الثانی عشر» در سه جلد به زبان عربی، سالهاست که منتشر شده است. ترجمهی فارسی این کتاب به همراه دیگر مقالاتی که مولف محترم دربارهی مهدویت دارد، در شش جلد در دسترس همگان است. ایشان مینویسد: «ما همیشه در انتظار فرج هستیم، اما همگان بدانند این مسئله، یکی از اسرار الهی است».
🌷باری، سخن حق این است که انتظار و ظهور، یک راز است و ما باید فقط به وظایف مسلمانی خود، از جمله دعا برای فرج، عمل کنیم و بیهوده به دنبال گشودن «راز گل سرخ» نباشیم و به مردم وعدهی امسال و سال دیگر و این دوره و آن دوره ندهیم. راز، راز است و به اراده و تقدیر الهی بستگی دارد و در تیررس حدس و تخمین ما نیست.
به قول سهراب سپهری: کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم/
پشت دانایی اردو بزنیم/
روی پای تر باران به بلندای محبت برویم/
کار ما شاید این است که/
میان گل نیلوفر و قرن/
پی آواز حقیقت بدویم.
@Practicalethics
✍مبارزه با کرونا: جنگ یا مدارا؟
اگر بر من خرده نگیرید می گویم: آنقدر جنگ و ادبیات جنگی را ناشایست میدانم که آن را حتی در مبارزه با کرونا هم درست نمیدانم! ادبیاتی مثل: فحش دادن و خبیث و منحوس خواندن و شعار مرگ سردادن و اعلام اینکه شکستش میدهیم و ...
این ادبیات ممکن است نتیجه عکس داشته باشد و به جای شکست کرونا، خودمان را شکست بدهد!
و همان تجربه زدن هواپیمای مسافربری خودمان به جای موشک دشمن را تکرار کند!!
✋بگذارید مطلبم را با یک خاطره ادامه بدهم:
مرحوم مادرم نمیدانم خامی کرده بود یا بیحوصلگی که به جای مراجعه به دندانپزشکی، رفته بود پیش خانم آمپولزن محله دندانش را کشیده بود.
چشمتان روز بد نبیند! وقتی ظهر به خانه آمدم دیدم مادر دهانش را پر کرده از پنبه و تازه کاسهای را هم جلوی دهانش گرفته و فوران خون از لابلای پنبهها به داخل کاسه سرازیر میشود!
دندانکش دندان را ناشیانه کشیده بود و بیچاره مادر فشار خون هم داشت که باعث میشد خون بند نیاید!!
خلاصه به هر زحمتی بود مادر را به درمانگاه بردیم. آقای دندانپزشک درمانگاه که ظاهر متشرعی داشت و جای مهر سجده هم بر پیشانیاش نقش بسته بود، پس از معاینه دندان مادر و نثار چندی فحش و نافات به او و به کسی که دندان او را ناشیانه کشیده، رو به من کرد و گفت: خوب چه کار میخواهی بکنی؟! این لثه باید بخیه بخوره و هفت هزارتومن هم هزینهاش میشه!
گفتم: آقای دکتر! شما خون را بند بیارید، هفت هزارتومن که هیچی، هفتادهزار تومن هم بخواهید به دیده منت!
گفت: خیلی خوب، همین الآن برو پول را پرداخت کن و رسیدش را بیار تا من دست به کار بشم!
پول را پرداخت کردیم و رسید را آوردیم و آقای دکتر لثه مادر را بخیه کرد؛ به قول خودش هفت تا بخیه!!
یادم نمیرود که غروب پنجشنبه بود، با مادر به خانه برگشتیم، شب را به سلامت خوابید. اما صبح روز جمعه خونریزی دوباره شروع شد و اینبار خیلی شدیدتر!!
چون هیچ مطب و درمانگاهی که دندانپزشک داشته باشد، باز نبود، به ناچار مادر را به بیمارستان کامکار بردم. آنجا هم دکتر دندانپزشک نداشتند. به اورژانس مراجعه کردیم. پرسنل اوراژانس هم بدون اینکه کار مثبتی بتوانند بکنند تا غروب علافمان کردند و در نهایت با غر و لنگ گفتند: تا فردا دندانپزشک نداریم؛ برید یه جوری تا فردا سر کنید و فردا مراجعه کنید!
حیران و سرگردان مانده بودم که چه کنم!! خون دندان مادر بند نمیآمد و عنقریب بود که در اثر خونریزی شدید از حال برود!!
یکباره به ذهنم رسید که به یکی از دوستان بسیار خوب و دنیا دیدهام زنگ بزنم و از او کمک بخواهم.
دوستم آدرس منزل و مطب دکتر رضوی را داد که درست مقابل بیمارستان کامکار بود.
مطب تعطیل بود، زنگ در منزل را زدم. کسی از پشت اف اف گفت: جمعه است؛ تعطیله؛ دکتر هم نیست، رفته دهات، برید فردا بیایید!
گفتم: شما را به خدا به دادمون برسید، دندان مادرم خونریزی شدید داره!!
کسی که پشت اف اف بود با کمی مکث گفت: آها ... همین الآن دکتر از در پشتی اومد خونه! برید درب مطب الآن میاد!
رفتیم و دکتر آمد. با ظاهری کاملاً غیر متشرع؛ نه ریش داشت و نه جای مهر بر پیشانی!! و آنقدر خسته به نظر میرسید مثل کسی که تازه از یک خواب شیرین بیدارش کرده باشی!!
مادر بر روی صندلی دندانپزشکی نشست و آقای دکتر بدون اینکه حرفی بزند یا از ما پولی طلب کند، شروع کرد به رسیدگی به خونریزی لثه و مرتب آمپولهای ویتامین k را از پیشخوان داروهای خودش برمیداشت و پنبهای را به آن آغشته میکرد و بر روی محل خونریزی میگذاشت. البته اول بخیههای دکتر سابق را کشید و ضمن کشیدن گفت: ای کاش این بخیهها انجام نمیشد! ما زخمی که خونریزی میکند را بخیه نمیکنیم؛ این یک جور حمله به زخمه که باعث میشه بیشتر خونریزی کنه!! چاره کار همین گذاشتن پنبه آغشته به ویتامین کا برروی زخمه تا اینکه بند بیاد! اگه تا صبح هم بند نیاد من همین کار را ادامه میدم.
بعد رو کرد به من و گفت: فقط آماده باش اگر آمپولهای موجودی من تمام شد بری از داروخانه آمپول تهیه کنی!
🍀آقای دکتر رضوی آن شب با ویتامین کا خونریزی دندان مادر را مهار کرد و هر چه اصرار کردیم حتی یک ریال هزینه از ما نگرفت.
و من در ظرف دو روز دو رقم دندانپزشک دیدم:
اولی انگار ادبیات جنگی داشت و با خونریزی به عنوان دشمنی که باید شکستش داد مبارزه کرد و البته خودش شکست خورد.
دومی ادبیات بردباری و مدارا داشت و با خونریزی به عنوان مشکلی که باید مهارش کرد روبهرو شد و البته پیروز شد.
❇️ پس مثل اینکه حتی در مبارزه با میکروب، ویروس، خونریزی و بیماری هم ادبیات صلح آمیز کارسازتر است. آنجا هم باید این ابیات مولانا را سرود که:
موسیا در پیش فرعون زمن
نرم باید گفت قولا لینا
آب اگر در روغن جوشان کنی
دیگران و دیگ را ویران کنی
🌺🌺🌺
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۱۱/فرودین/ ۱۳۹۹
@Practicalethics
اگر بر من خرده نگیرید می گویم: آنقدر جنگ و ادبیات جنگی را ناشایست میدانم که آن را حتی در مبارزه با کرونا هم درست نمیدانم! ادبیاتی مثل: فحش دادن و خبیث و منحوس خواندن و شعار مرگ سردادن و اعلام اینکه شکستش میدهیم و ...
این ادبیات ممکن است نتیجه عکس داشته باشد و به جای شکست کرونا، خودمان را شکست بدهد!
و همان تجربه زدن هواپیمای مسافربری خودمان به جای موشک دشمن را تکرار کند!!
✋بگذارید مطلبم را با یک خاطره ادامه بدهم:
مرحوم مادرم نمیدانم خامی کرده بود یا بیحوصلگی که به جای مراجعه به دندانپزشکی، رفته بود پیش خانم آمپولزن محله دندانش را کشیده بود.
چشمتان روز بد نبیند! وقتی ظهر به خانه آمدم دیدم مادر دهانش را پر کرده از پنبه و تازه کاسهای را هم جلوی دهانش گرفته و فوران خون از لابلای پنبهها به داخل کاسه سرازیر میشود!
دندانکش دندان را ناشیانه کشیده بود و بیچاره مادر فشار خون هم داشت که باعث میشد خون بند نیاید!!
خلاصه به هر زحمتی بود مادر را به درمانگاه بردیم. آقای دندانپزشک درمانگاه که ظاهر متشرعی داشت و جای مهر سجده هم بر پیشانیاش نقش بسته بود، پس از معاینه دندان مادر و نثار چندی فحش و نافات به او و به کسی که دندان او را ناشیانه کشیده، رو به من کرد و گفت: خوب چه کار میخواهی بکنی؟! این لثه باید بخیه بخوره و هفت هزارتومن هم هزینهاش میشه!
گفتم: آقای دکتر! شما خون را بند بیارید، هفت هزارتومن که هیچی، هفتادهزار تومن هم بخواهید به دیده منت!
گفت: خیلی خوب، همین الآن برو پول را پرداخت کن و رسیدش را بیار تا من دست به کار بشم!
پول را پرداخت کردیم و رسید را آوردیم و آقای دکتر لثه مادر را بخیه کرد؛ به قول خودش هفت تا بخیه!!
یادم نمیرود که غروب پنجشنبه بود، با مادر به خانه برگشتیم، شب را به سلامت خوابید. اما صبح روز جمعه خونریزی دوباره شروع شد و اینبار خیلی شدیدتر!!
چون هیچ مطب و درمانگاهی که دندانپزشک داشته باشد، باز نبود، به ناچار مادر را به بیمارستان کامکار بردم. آنجا هم دکتر دندانپزشک نداشتند. به اورژانس مراجعه کردیم. پرسنل اوراژانس هم بدون اینکه کار مثبتی بتوانند بکنند تا غروب علافمان کردند و در نهایت با غر و لنگ گفتند: تا فردا دندانپزشک نداریم؛ برید یه جوری تا فردا سر کنید و فردا مراجعه کنید!
حیران و سرگردان مانده بودم که چه کنم!! خون دندان مادر بند نمیآمد و عنقریب بود که در اثر خونریزی شدید از حال برود!!
یکباره به ذهنم رسید که به یکی از دوستان بسیار خوب و دنیا دیدهام زنگ بزنم و از او کمک بخواهم.
دوستم آدرس منزل و مطب دکتر رضوی را داد که درست مقابل بیمارستان کامکار بود.
مطب تعطیل بود، زنگ در منزل را زدم. کسی از پشت اف اف گفت: جمعه است؛ تعطیله؛ دکتر هم نیست، رفته دهات، برید فردا بیایید!
گفتم: شما را به خدا به دادمون برسید، دندان مادرم خونریزی شدید داره!!
کسی که پشت اف اف بود با کمی مکث گفت: آها ... همین الآن دکتر از در پشتی اومد خونه! برید درب مطب الآن میاد!
رفتیم و دکتر آمد. با ظاهری کاملاً غیر متشرع؛ نه ریش داشت و نه جای مهر بر پیشانی!! و آنقدر خسته به نظر میرسید مثل کسی که تازه از یک خواب شیرین بیدارش کرده باشی!!
مادر بر روی صندلی دندانپزشکی نشست و آقای دکتر بدون اینکه حرفی بزند یا از ما پولی طلب کند، شروع کرد به رسیدگی به خونریزی لثه و مرتب آمپولهای ویتامین k را از پیشخوان داروهای خودش برمیداشت و پنبهای را به آن آغشته میکرد و بر روی محل خونریزی میگذاشت. البته اول بخیههای دکتر سابق را کشید و ضمن کشیدن گفت: ای کاش این بخیهها انجام نمیشد! ما زخمی که خونریزی میکند را بخیه نمیکنیم؛ این یک جور حمله به زخمه که باعث میشه بیشتر خونریزی کنه!! چاره کار همین گذاشتن پنبه آغشته به ویتامین کا برروی زخمه تا اینکه بند بیاد! اگه تا صبح هم بند نیاد من همین کار را ادامه میدم.
بعد رو کرد به من و گفت: فقط آماده باش اگر آمپولهای موجودی من تمام شد بری از داروخانه آمپول تهیه کنی!
🍀آقای دکتر رضوی آن شب با ویتامین کا خونریزی دندان مادر را مهار کرد و هر چه اصرار کردیم حتی یک ریال هزینه از ما نگرفت.
و من در ظرف دو روز دو رقم دندانپزشک دیدم:
اولی انگار ادبیات جنگی داشت و با خونریزی به عنوان دشمنی که باید شکستش داد مبارزه کرد و البته خودش شکست خورد.
دومی ادبیات بردباری و مدارا داشت و با خونریزی به عنوان مشکلی که باید مهارش کرد روبهرو شد و البته پیروز شد.
❇️ پس مثل اینکه حتی در مبارزه با میکروب، ویروس، خونریزی و بیماری هم ادبیات صلح آمیز کارسازتر است. آنجا هم باید این ابیات مولانا را سرود که:
موسیا در پیش فرعون زمن
نرم باید گفت قولا لینا
آب اگر در روغن جوشان کنی
دیگران و دیگ را ویران کنی
🌺🌺🌺
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
۱۱/فرودین/ ۱۳۹۹
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
🎬 فیلم سینمایی دو پاپ
جدالی اخلاقی میان دو سبک دینداری و نیز دو سبک سرپرستی جامعه دینی را به نمایش گذاشته است؛ دو سبکی که من آنها را سنتگرایانه و خردگرایانه مینامم.
در این فیلم یوزف آلویس راتسینگر، پاپ قبلی نماینده سبک سنتگرایانه و خورخه ماریو برگولیو، پاپ کنونی که نام فرانسیس را برای خود برگزیده است، نماینده سبک خردگرایانه معرفی شده است.
اینکه سبکخردگرایانه چیست و تا چه اندازه در شخصیت واقعی و سلوک روحانی پاپ فرانسیس وجود داشته یا دارد، نیازمند گفتگو است. شاید در یکی از پستهای بعدی به معرفی اجمالی شخصیت پاپ فراسیس بپردازم، ولی اکنون فقط میخواهم ضمن توصیه همراهان به تماشای این فیلم، به برخی جذابیتهای اخلاقی شخصیت برگولیو (پاپ فرانسیس) به روایت این فیلم اشاره کنم:
1. برگولیو هیچ ظاهرسازی وآلایشی ندارد؛ او واقعاً «خودش» است، واقعاً ساده زیست، مردمی و متواضع است. بر خلاف بسیاری از روحانیان که ژست مردمی بودن، سادهزیستی و تواضع میگیرند، در حالی که واقعاً چنین نیستند!
( پ. ن. این آفتی است که به دلایلی از جمله احترام ویژه جامعه متدینان نسبت به روحانیان، گریبانگیر سلک روحانیت است و من از ابتدای ورود به این سلک کوشیدهام که با آن مبارزه کنم!)
2. هم برگولیو و هم راتسینگر (هر دو پاپ) به شدت حقیقتگرا هستند و این سبب شده که مناظره آنان به دور از تعصب و جزماندیشی دینی به پیش برود. ارزشهای اخلاقی مناظره در گفتگوی دو پاپ موج میزند!
3. برگولیو تجربه عشق زمینی دارد. او پیش از اینکه به سلک روحانیت درآید عاشق دختری میشود و از او خواستگاری میکند، ولی این عشق به شکست میانجامد و برگولیو با پناه بردن به کلیسا به دنبال یافتن آرامش واقعی تا بالاترین مقامات روحانیت مسیحی به پیش میرود.
3. حفظ جان انسانها و در سلامت و شادی زندگی کردن آنها برای او اولویت دارد. او این مهم را حتی بر ادامه کار کلیسا و برگزاری مراسم مذهبی در آن ترجیح میدهد. برای حفظ جان کشیشان و دینداران از خطر نظامیانی که مستبدانه بر آرژانتین حکومت میکردهاند، دستور میدهد که کلیساهای محلی تعطیل شوند. دستوری که البته مشکلات و اتهاماتی را هم برای او از سوی جامعه متدینان مسیحی به وجود میآورد.
باری فیلم دو پاپ شاید تأثیرگذارترین فیلمی بود که در این روزهای قرنطینه کرونایی مشاهده کردم.
🙏با تشکر و سپاس بسیار از همراه عزیز، جناب استاد علیرضا خزلی برای معرفی این فیلم، امیدوارم همه همراهان گرامی فرصت دیدن آن را از دست ندهند.
👈این فیلم که محصول سال 2019 از سینمای آمریکا است،
هم به زبان اصلی و هم دوبله شده به فارسی توسط آپارات با بهترین کیفیت قابل دانلود است.
#دو_پاپ
#اخلاق_روحانیت
#اخلاق_مناظره
#اخلاق_دینداری
🆔 @Practicalethics
جدالی اخلاقی میان دو سبک دینداری و نیز دو سبک سرپرستی جامعه دینی را به نمایش گذاشته است؛ دو سبکی که من آنها را سنتگرایانه و خردگرایانه مینامم.
در این فیلم یوزف آلویس راتسینگر، پاپ قبلی نماینده سبک سنتگرایانه و خورخه ماریو برگولیو، پاپ کنونی که نام فرانسیس را برای خود برگزیده است، نماینده سبک خردگرایانه معرفی شده است.
اینکه سبکخردگرایانه چیست و تا چه اندازه در شخصیت واقعی و سلوک روحانی پاپ فرانسیس وجود داشته یا دارد، نیازمند گفتگو است. شاید در یکی از پستهای بعدی به معرفی اجمالی شخصیت پاپ فراسیس بپردازم، ولی اکنون فقط میخواهم ضمن توصیه همراهان به تماشای این فیلم، به برخی جذابیتهای اخلاقی شخصیت برگولیو (پاپ فرانسیس) به روایت این فیلم اشاره کنم:
1. برگولیو هیچ ظاهرسازی وآلایشی ندارد؛ او واقعاً «خودش» است، واقعاً ساده زیست، مردمی و متواضع است. بر خلاف بسیاری از روحانیان که ژست مردمی بودن، سادهزیستی و تواضع میگیرند، در حالی که واقعاً چنین نیستند!
( پ. ن. این آفتی است که به دلایلی از جمله احترام ویژه جامعه متدینان نسبت به روحانیان، گریبانگیر سلک روحانیت است و من از ابتدای ورود به این سلک کوشیدهام که با آن مبارزه کنم!)
2. هم برگولیو و هم راتسینگر (هر دو پاپ) به شدت حقیقتگرا هستند و این سبب شده که مناظره آنان به دور از تعصب و جزماندیشی دینی به پیش برود. ارزشهای اخلاقی مناظره در گفتگوی دو پاپ موج میزند!
3. برگولیو تجربه عشق زمینی دارد. او پیش از اینکه به سلک روحانیت درآید عاشق دختری میشود و از او خواستگاری میکند، ولی این عشق به شکست میانجامد و برگولیو با پناه بردن به کلیسا به دنبال یافتن آرامش واقعی تا بالاترین مقامات روحانیت مسیحی به پیش میرود.
3. حفظ جان انسانها و در سلامت و شادی زندگی کردن آنها برای او اولویت دارد. او این مهم را حتی بر ادامه کار کلیسا و برگزاری مراسم مذهبی در آن ترجیح میدهد. برای حفظ جان کشیشان و دینداران از خطر نظامیانی که مستبدانه بر آرژانتین حکومت میکردهاند، دستور میدهد که کلیساهای محلی تعطیل شوند. دستوری که البته مشکلات و اتهاماتی را هم برای او از سوی جامعه متدینان مسیحی به وجود میآورد.
باری فیلم دو پاپ شاید تأثیرگذارترین فیلمی بود که در این روزهای قرنطینه کرونایی مشاهده کردم.
🙏با تشکر و سپاس بسیار از همراه عزیز، جناب استاد علیرضا خزلی برای معرفی این فیلم، امیدوارم همه همراهان گرامی فرصت دیدن آن را از دست ندهند.
👈این فیلم که محصول سال 2019 از سینمای آمریکا است،
هم به زبان اصلی و هم دوبله شده به فارسی توسط آپارات با بهترین کیفیت قابل دانلود است.
#دو_پاپ
#اخلاق_روحانیت
#اخلاق_مناظره
#اخلاق_دینداری
🆔 @Practicalethics
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🌑 مرگ، پایان کبوتر نیست
دوست فرزانه و اندیشور آزاده، رضا بابایی چون کبوتری، سبکبال از میان ما پر کشید. او متفکری توانا و نویسندهای چیرهدست بود که با حریت و آزادگی در مسیر روشنگری و ترویج «دیانت و عقلانیت» بسیار کوشید. عمر ۵۵ سالهی وی، پربرگو بار بود: سی جلد کتاب، مقالههای متعدد، یادداشتهای فراوان در فضای مجازی، تدریس و سخنرانیهای گوناگون، نمونههای خوشگوار از میوههای این سرو آزاده است. ، اما از ثمرات دنیا جز به اندازه آبرو و عزت نچید و آزادگی را به پای هیچ متاع دیگری نریخت و در یک ستیز بیامان با خرافات و مریدبازیها، برج شکوهمندی از آزادگی و حقیقتجویی ساخت،که اکنون از لابلای آثارش سربرآورده است. وی همه توش و توانش را در راه مبارزه با فقر، جهل، خرافات، پیرایهها، رواج نواندیشی دینی، معنویت، مهربانی و انسانیت به کار گرفت. او، که یکسال درگیر بیماری سخت بود، طعم مرگ را بهخوبی چشیده بود و گاهی این شعر سهراب را زمزمه میکرد:
مرگ، پایان کبوتر نیست/ مرگ، وارونه یک زنجیره نیست/ مرگ در ذهن اقاقی جاری است/پس نترسیم از مرگ/ مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید/مرگ مسئول قشنگی پر شاپرگ است...
طریقهدار/هجدهم فروردین٩٩
درگذشت رضا بابائی عزیز را به جامعه علمی و فرهنگی کشور و شما همراهان گرامی تسلیت می گویم.
@Practicalethics
دوست فرزانه و اندیشور آزاده، رضا بابایی چون کبوتری، سبکبال از میان ما پر کشید. او متفکری توانا و نویسندهای چیرهدست بود که با حریت و آزادگی در مسیر روشنگری و ترویج «دیانت و عقلانیت» بسیار کوشید. عمر ۵۵ سالهی وی، پربرگو بار بود: سی جلد کتاب، مقالههای متعدد، یادداشتهای فراوان در فضای مجازی، تدریس و سخنرانیهای گوناگون، نمونههای خوشگوار از میوههای این سرو آزاده است. ، اما از ثمرات دنیا جز به اندازه آبرو و عزت نچید و آزادگی را به پای هیچ متاع دیگری نریخت و در یک ستیز بیامان با خرافات و مریدبازیها، برج شکوهمندی از آزادگی و حقیقتجویی ساخت،که اکنون از لابلای آثارش سربرآورده است. وی همه توش و توانش را در راه مبارزه با فقر، جهل، خرافات، پیرایهها، رواج نواندیشی دینی، معنویت، مهربانی و انسانیت به کار گرفت. او، که یکسال درگیر بیماری سخت بود، طعم مرگ را بهخوبی چشیده بود و گاهی این شعر سهراب را زمزمه میکرد:
مرگ، پایان کبوتر نیست/ مرگ، وارونه یک زنجیره نیست/ مرگ در ذهن اقاقی جاری است/پس نترسیم از مرگ/ مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید/مرگ مسئول قشنگی پر شاپرگ است...
طریقهدار/هجدهم فروردین٩٩
درگذشت رضا بابائی عزیز را به جامعه علمی و فرهنگی کشور و شما همراهان گرامی تسلیت می گویم.
@Practicalethics
Telegram
attach 📎