✍ سیگار خطرناک است یا ...؟
سالهای پایانی دهه 1380 بود و سالهای آخر ریاست دکتر سعید سهرابپور در دانشگاه صنعتی شریف.
یک روز به نشستی دعوت شدم که تقریباً همه مسئولین فرهنگی دانشگاه، رئیسهای انجمنهای صنفی و فرهنگی و از جمله جمعی از روحانیون وابسته به نهاد رهبری در آن نشست حضور داشتند.
موضوع بحث «خوابگاه اخلاقی» (Ethical Dormitory) بود. گویا طرحی بود که آقای دکتر سهرابپور برای دانشجویان جدیدالورود و سال اوَلی ها در نظر داشت.
ایده ایشان این بود که چون دانشجویان تازه وارد با فضای دانشگاه و اقتضائات آن آشنایی لازم را ندارند، یک خوابگاه جداگانه برای آنها در سال اول تأسیس شود و طی یک سال آموزشهای اخلاقی، فرهنگی و صنفی برای آنها اجرا شود.
دکتر سهرابپور در ضمن سخنرانی برای بیان اهمیت این ایده، خاطرنشان کرد که سال گذشته چهار نفر از ورودیهای جدید که ابتدای سال سیگاری نبودند، متأسفانه در آخر سال سیگاری شدند.
📕باری، نشست تمام شد و من در مسیر بازگشت به قم با یکی از روحانیون همراه شدم که پدرش یک زمانی رئیس یکی از قوای سهگانه مملکت بود. در گفتگوی بین راهی که با هم داشتیم، او به من گفت:
میبینی چه اوضاعی داریم و چه کسانی بر دانشگاههای ما ریاست میکنند؟! این تکنوکراتها ذاتشان سکولار است و اصلاً نمیتوانند دینی فکر کنند! آقای دکتر سهرابپور به جای اینکه از آمار روابط نامشروع دختر و پسر، شیوع بیحجابی دختران دانشجو و بینماز شدن و دینگریز شدن دانشجوها تکان بخورد، از آمار سیگاری شدن میترسد و به خود میلرزد و برای اصلاح آن برنامه ریزی میکند!!
گفتم: والا من خیلی از دستهبندیهای سیاسی و معنی صفتهایی مثل تکنوکرات سر در نمیآورم؛ ولی این را میدانم و از خود آقای محسن دهنوی، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شنیدم که دکتر سهرابپور، فقط در یک فقره مبلغ 5 میلیون تومان به این نهاد دانشجویی مساعدت مالی کرده است و این نشان میدهد که به نهادهای مذهبی و دینی عنایت دارد. پس به آن معنا که شما میگویید ایشان سکولار نیست.
اما برادر عزیز! آیا وقت آن نرسیده که ما چشمهایمان را بشوییم و اوضاع را جور دیگری ببینیم؟!
گفتمان دکتر سهرابپور گفتمان سلامت است. او با کولهباری از تجربه و دنیادیدگی میبیند که سیگار مقدمه اعتیاد است و اعتیاد چنان خانمانسوز است که به طور کلی فرد معتاد را از اینکه بتواند مخاطب حرفهای ما باشد ساقط میکند! آدم معتاد دیگر حتی استعداد شنیدن و فهمیدن ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد تأمل کند و درست عمل کند.
✅حالا با این حساب شما بگویید: آیا سیگار خطرناک است یا رابطه یک دختر و پسری که سالم باشند و معتاد نباشند؟ سیگاری شدن خطرناک است یا بیحجاب شدن یک دختر سالم؟
میدانم که میگویید هر دو خطرناک هستند و هر کدام خطرات خاص خود را دارند؛ ولی برادر! نکته بر سر اولویت خطر است؛ نکته بر سر اولویت سلامت است و تقدم آن بر همه ارزشهای دینی، اخلاقی و فرهنگی. این نکتهای است که ما معمولاً از آن غافلیم!
محمدتقی اسلامی،
حوزه علمیه قم،
5 اردیبهشت 1399
🆔 @Practicalethics
سالهای پایانی دهه 1380 بود و سالهای آخر ریاست دکتر سعید سهرابپور در دانشگاه صنعتی شریف.
یک روز به نشستی دعوت شدم که تقریباً همه مسئولین فرهنگی دانشگاه، رئیسهای انجمنهای صنفی و فرهنگی و از جمله جمعی از روحانیون وابسته به نهاد رهبری در آن نشست حضور داشتند.
موضوع بحث «خوابگاه اخلاقی» (Ethical Dormitory) بود. گویا طرحی بود که آقای دکتر سهرابپور برای دانشجویان جدیدالورود و سال اوَلی ها در نظر داشت.
ایده ایشان این بود که چون دانشجویان تازه وارد با فضای دانشگاه و اقتضائات آن آشنایی لازم را ندارند، یک خوابگاه جداگانه برای آنها در سال اول تأسیس شود و طی یک سال آموزشهای اخلاقی، فرهنگی و صنفی برای آنها اجرا شود.
دکتر سهرابپور در ضمن سخنرانی برای بیان اهمیت این ایده، خاطرنشان کرد که سال گذشته چهار نفر از ورودیهای جدید که ابتدای سال سیگاری نبودند، متأسفانه در آخر سال سیگاری شدند.
📕باری، نشست تمام شد و من در مسیر بازگشت به قم با یکی از روحانیون همراه شدم که پدرش یک زمانی رئیس یکی از قوای سهگانه مملکت بود. در گفتگوی بین راهی که با هم داشتیم، او به من گفت:
میبینی چه اوضاعی داریم و چه کسانی بر دانشگاههای ما ریاست میکنند؟! این تکنوکراتها ذاتشان سکولار است و اصلاً نمیتوانند دینی فکر کنند! آقای دکتر سهرابپور به جای اینکه از آمار روابط نامشروع دختر و پسر، شیوع بیحجابی دختران دانشجو و بینماز شدن و دینگریز شدن دانشجوها تکان بخورد، از آمار سیگاری شدن میترسد و به خود میلرزد و برای اصلاح آن برنامه ریزی میکند!!
گفتم: والا من خیلی از دستهبندیهای سیاسی و معنی صفتهایی مثل تکنوکرات سر در نمیآورم؛ ولی این را میدانم و از خود آقای محسن دهنوی، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شنیدم که دکتر سهرابپور، فقط در یک فقره مبلغ 5 میلیون تومان به این نهاد دانشجویی مساعدت مالی کرده است و این نشان میدهد که به نهادهای مذهبی و دینی عنایت دارد. پس به آن معنا که شما میگویید ایشان سکولار نیست.
اما برادر عزیز! آیا وقت آن نرسیده که ما چشمهایمان را بشوییم و اوضاع را جور دیگری ببینیم؟!
گفتمان دکتر سهرابپور گفتمان سلامت است. او با کولهباری از تجربه و دنیادیدگی میبیند که سیگار مقدمه اعتیاد است و اعتیاد چنان خانمانسوز است که به طور کلی فرد معتاد را از اینکه بتواند مخاطب حرفهای ما باشد ساقط میکند! آدم معتاد دیگر حتی استعداد شنیدن و فهمیدن ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد تأمل کند و درست عمل کند.
✅حالا با این حساب شما بگویید: آیا سیگار خطرناک است یا رابطه یک دختر و پسری که سالم باشند و معتاد نباشند؟ سیگاری شدن خطرناک است یا بیحجاب شدن یک دختر سالم؟
میدانم که میگویید هر دو خطرناک هستند و هر کدام خطرات خاص خود را دارند؛ ولی برادر! نکته بر سر اولویت خطر است؛ نکته بر سر اولویت سلامت است و تقدم آن بر همه ارزشهای دینی، اخلاقی و فرهنگی. این نکتهای است که ما معمولاً از آن غافلیم!
محمدتقی اسلامی،
حوزه علمیه قم،
5 اردیبهشت 1399
🆔 @Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق خردمندانه است و
نفرت ابلهانه!
برتراند راسل خلاصه اخلاق را در این جمله ساده برای همه نسل های آینده بشر بازگو می کند.
@Practicalethics
نفرت ابلهانه!
برتراند راسل خلاصه اخلاق را در این جمله ساده برای همه نسل های آینده بشر بازگو می کند.
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پروفسور گری کارل (حاج محمد) لگنهاوزن از معنای شیعه بودن می گوید، در پاسخ به سوال یک دانشجوی آمریکایی. این معنا برای جامعه ایران هم می تواند هشداری باشد!
پروفسور لگنهاوزن، استاد راهنمای من در مقطع کارشناسی ارشد بود. آشنایی با یک قفسه کامل از تازه ترین آثار نویسندگان آمریکایی در موضوع مسئولیت اخلاقی در آن مقطع را وامدار راهنمایی های بی دریغ ایشان هستم.
@Practicalethics
پروفسور لگنهاوزن، استاد راهنمای من در مقطع کارشناسی ارشد بود. آشنایی با یک قفسه کامل از تازه ترین آثار نویسندگان آمریکایی در موضوع مسئولیت اخلاقی در آن مقطع را وامدار راهنمایی های بی دریغ ایشان هستم.
@Practicalethics
🌺 پیشوای آشتی و مهربانی
میلاد پیشوایی را جشن می گیریم که با هدایت های خویش، آشکارا نشان داد که اسلام، دین آشتی، مهربانی و برادری است:
👈خلافت را فرونهاد تا ملک و رعیت گرفتار تفرقه و آشفتگی نگردد،
👈مردم را به زور وادار به کاری که به صلاحشان بود نکرد تا مقام امامت با قدرت سلطنت و پادشاهی اشتباه نشود،
👈حتی هنگامی که برای محل دفن خود در کنار قبر جدش وصیت می کرد، نوشت: "... و اگر مشکلی پیش آمد، جنازه ام را در قبرستان بقیع، در کنار قبر مادرم فاطمه دفن کنید." تا اعلام کرده باشد که حتی پس از مرگ هم راضی به تحمیل زحمتی بر مردم نیست.
میلاد سراسر نور و سرور این امام همام بر همه مسلمین و دوست داران صلح جهانی شاد و شادانه باد! 🌺🌺🌺
@Practicalethics
میلاد پیشوایی را جشن می گیریم که با هدایت های خویش، آشکارا نشان داد که اسلام، دین آشتی، مهربانی و برادری است:
👈خلافت را فرونهاد تا ملک و رعیت گرفتار تفرقه و آشفتگی نگردد،
👈مردم را به زور وادار به کاری که به صلاحشان بود نکرد تا مقام امامت با قدرت سلطنت و پادشاهی اشتباه نشود،
👈حتی هنگامی که برای محل دفن خود در کنار قبر جدش وصیت می کرد، نوشت: "... و اگر مشکلی پیش آمد، جنازه ام را در قبرستان بقیع، در کنار قبر مادرم فاطمه دفن کنید." تا اعلام کرده باشد که حتی پس از مرگ هم راضی به تحمیل زحمتی بر مردم نیست.
میلاد سراسر نور و سرور این امام همام بر همه مسلمین و دوست داران صلح جهانی شاد و شادانه باد! 🌺🌺🌺
@Practicalethics
Forwarded from || یادداشتهای محمد سوری ||
9⃣
نگاهی کوتاه و کاملاً شخصی به سریال افسارگسیخته (Breaking Bad)
یکی از خوبیهای دورۀ قرنطینۀ کرونایی خواندن کتابها و شنیدن برنامههای صوتی و دیدن فیلمها و سریالهایی بود که به صورت عادی فرصتی برای خواندنشان و شنیدنشان و دیدنشان به دست نمیآمد. من در این مدت موفق شدم سریال Breaking Bad را ببینم. این سریال پنج فصل دارد و رویهمرفته شصتوسه قسمت است و پخش آن از سال 2008 تا 2013 طول کشیده است. گویا بر پایۀ برخی نظرسنجیها، این سریال یکی از بهترینهای تاریخ سینما و تلویزیون بوده است. من از تماشای «افسارگسیخته» بسیار لذت بردم و حالا میخواهم چند جمله دربارۀ آن بنویسم و دوستانم را تشویق کنم که اگر مجالی دست داد از تماشای آن دریغ نکنند.
والتر وایت دبیر شیمی دبیرستان است و اوضاع و احوال مالی مناسبی ندارد و در کنار معلّمی از سرِ ناچاری در خودروشوییِ (carwash) نزدیک منزلشان کار میکند. بعضی همدورهایهایش که بهمراتب شایستگی کمتری داشتهاند حالا به آلافواُلوف رسیدهاند، ولی او سرخورده و غمگین به جشن تولد پنجاهسالگیاش میرسد و درست همان روز متوجه میشود که به سرطان ریه مبتلا شده است در حالی که حتا هزینۀ اقدامات اولیه برای درمان را نیز ندارد. والتر باید راهی برای بیرون رفتن از این وضعیت پیدا کند. وی با نبوغی که در شیمی دارد تصمیم میگیرد به کمک یکی از شاگردان رفوزۀ کلاسش به نام جِسی پینکْمَن، که هم معتاد به شیشه است و هم خردهفروشی میکند، به طور بسیار محدود مواد مخدر شیشه تولید کند. هدف والتر این است که اولاً مخارج هزینۀ سرطان خود را دربیاورد و ثانیاً کمکخرجی برای خانوادهاش فراهم کند که اگر سرطان او را از پا درآورد خانوادهاش بیدردسر بتوانند خودشان را اداره کنند. با حسابوکتابهای او اگر بتواند حدود هفتصدوسیوهفت هزار دلار دربیاورد با خیال راحت خواهد مُرد. او فکر همه چیز را کرده است، حتا هزینۀ دانشگاه پسر دبیرستانیِ شانزدهسالهاش. موادی که او تولید میکند آبیرنگ است و با خلوص بالا و همین مشتریها را جذب میکند. او کمکم به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان شیشه در منطقۀ خودش تبدیل میشود و پس از مدتی محصولاتش به به اروپا هم میرسد. والتر در این راه مجبور میشود که با رقیبانش بجنگد و دهها نفر را بکشد و جنایتهای بیشماری مرتکب شود، ولی در تمام این مدت یک چیز او را در مسیرش ثابتقدم نگاه میدارد: عشق به خانواده.
والتر پیوسته میخواهد به خود و اطرافیانش و بهویژه همسرش اسکایلر ـ که کمکم متوجه تغییر رفتارهای او شده و کمابیش از کارش سردرآوردهاند ـ بقبولاند که خانواده برای او همه چیز است و همۀ این سختیها را برای خوشبختی خانوادهاش متحمل شده است. این خودفریبی اخلاقی تا آخرین سکانسهای سریال ادامه دارد و تنها در واپسین لحظات، که دیگر هیچ راهی برای فرار باقی نمانده است، به خاطر رعایت حال اسکایلر اعتراف میکند که خودش از «پختن» (اصطلاحی که برای درست کردن شیشه به کار میبرند) لذت میبرده است، هرچند در پسِ پشتِ ذهنش همچنان پروندۀ خانواده باز است.
شاید کمی شگفت باشد که چگونه معلم شیمی ساده، هرچند نابغه، ناگهان شیوۀ معمول زندگیاش را دگرگون میکند و وارد مسیری تازه و بسیار خطرناک میشود. پاسخ سریال به این پرسشِ مهم به مسئلۀ «ترس» برمیگردد. وقتی والتر باخبر میشود که گرفتار سرطان شده و از عمر او چیز زیادی باقی نمانده است و تصمیم میگیرد که «بپزد»، نخست مهمترین گام را برمیدارد و برای همیشه از ترس خداحافظی میکند. از نظر خودش، با وجود سرطان پیشرفته دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد؛ پس چرا باید بترسد. درواقع همین نترسیدن از خطراتی که ممکن است اتفاق بیفتد و تصمیمگیریهای قاطع بر اساس حذف فاکتور «ترس» است که او را در تمام این مسیر یاری میدهد و درهایی از موفقیت را برایش میگشاید که برای دیگران آرزویی بیش نبوده است.
⬇️
نگاهی کوتاه و کاملاً شخصی به سریال افسارگسیخته (Breaking Bad)
یکی از خوبیهای دورۀ قرنطینۀ کرونایی خواندن کتابها و شنیدن برنامههای صوتی و دیدن فیلمها و سریالهایی بود که به صورت عادی فرصتی برای خواندنشان و شنیدنشان و دیدنشان به دست نمیآمد. من در این مدت موفق شدم سریال Breaking Bad را ببینم. این سریال پنج فصل دارد و رویهمرفته شصتوسه قسمت است و پخش آن از سال 2008 تا 2013 طول کشیده است. گویا بر پایۀ برخی نظرسنجیها، این سریال یکی از بهترینهای تاریخ سینما و تلویزیون بوده است. من از تماشای «افسارگسیخته» بسیار لذت بردم و حالا میخواهم چند جمله دربارۀ آن بنویسم و دوستانم را تشویق کنم که اگر مجالی دست داد از تماشای آن دریغ نکنند.
والتر وایت دبیر شیمی دبیرستان است و اوضاع و احوال مالی مناسبی ندارد و در کنار معلّمی از سرِ ناچاری در خودروشوییِ (carwash) نزدیک منزلشان کار میکند. بعضی همدورهایهایش که بهمراتب شایستگی کمتری داشتهاند حالا به آلافواُلوف رسیدهاند، ولی او سرخورده و غمگین به جشن تولد پنجاهسالگیاش میرسد و درست همان روز متوجه میشود که به سرطان ریه مبتلا شده است در حالی که حتا هزینۀ اقدامات اولیه برای درمان را نیز ندارد. والتر باید راهی برای بیرون رفتن از این وضعیت پیدا کند. وی با نبوغی که در شیمی دارد تصمیم میگیرد به کمک یکی از شاگردان رفوزۀ کلاسش به نام جِسی پینکْمَن، که هم معتاد به شیشه است و هم خردهفروشی میکند، به طور بسیار محدود مواد مخدر شیشه تولید کند. هدف والتر این است که اولاً مخارج هزینۀ سرطان خود را دربیاورد و ثانیاً کمکخرجی برای خانوادهاش فراهم کند که اگر سرطان او را از پا درآورد خانوادهاش بیدردسر بتوانند خودشان را اداره کنند. با حسابوکتابهای او اگر بتواند حدود هفتصدوسیوهفت هزار دلار دربیاورد با خیال راحت خواهد مُرد. او فکر همه چیز را کرده است، حتا هزینۀ دانشگاه پسر دبیرستانیِ شانزدهسالهاش. موادی که او تولید میکند آبیرنگ است و با خلوص بالا و همین مشتریها را جذب میکند. او کمکم به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان شیشه در منطقۀ خودش تبدیل میشود و پس از مدتی محصولاتش به به اروپا هم میرسد. والتر در این راه مجبور میشود که با رقیبانش بجنگد و دهها نفر را بکشد و جنایتهای بیشماری مرتکب شود، ولی در تمام این مدت یک چیز او را در مسیرش ثابتقدم نگاه میدارد: عشق به خانواده.
والتر پیوسته میخواهد به خود و اطرافیانش و بهویژه همسرش اسکایلر ـ که کمکم متوجه تغییر رفتارهای او شده و کمابیش از کارش سردرآوردهاند ـ بقبولاند که خانواده برای او همه چیز است و همۀ این سختیها را برای خوشبختی خانوادهاش متحمل شده است. این خودفریبی اخلاقی تا آخرین سکانسهای سریال ادامه دارد و تنها در واپسین لحظات، که دیگر هیچ راهی برای فرار باقی نمانده است، به خاطر رعایت حال اسکایلر اعتراف میکند که خودش از «پختن» (اصطلاحی که برای درست کردن شیشه به کار میبرند) لذت میبرده است، هرچند در پسِ پشتِ ذهنش همچنان پروندۀ خانواده باز است.
شاید کمی شگفت باشد که چگونه معلم شیمی ساده، هرچند نابغه، ناگهان شیوۀ معمول زندگیاش را دگرگون میکند و وارد مسیری تازه و بسیار خطرناک میشود. پاسخ سریال به این پرسشِ مهم به مسئلۀ «ترس» برمیگردد. وقتی والتر باخبر میشود که گرفتار سرطان شده و از عمر او چیز زیادی باقی نمانده است و تصمیم میگیرد که «بپزد»، نخست مهمترین گام را برمیدارد و برای همیشه از ترس خداحافظی میکند. از نظر خودش، با وجود سرطان پیشرفته دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد؛ پس چرا باید بترسد. درواقع همین نترسیدن از خطراتی که ممکن است اتفاق بیفتد و تصمیمگیریهای قاطع بر اساس حذف فاکتور «ترس» است که او را در تمام این مسیر یاری میدهد و درهایی از موفقیت را برایش میگشاید که برای دیگران آرزویی بیش نبوده است.
⬇️
Forwarded from || یادداشتهای محمد سوری ||
⬆️
سریال بهخوبی نشان میدهد که چگونه والتر روزبهروز بیشتر در تباهی و پوچی فرومیرود، هرچند تا آخر تلاش میکند پوستهای از عشق به خانواده را با خود همراه کند. در میانۀ سریال همسرش اسکایلر، که از روز نخست به کارهای والتر شک کرده بود، کمکم همه چیز را میفهمد و تلاش میکند خود و بچههایش را از والتر دور کند و حتا برای مدتی از شدّتِ خشم به همسرش خیانت میکند تا شاید او را برگرداند، ولی نهتنها موفق نمیشود بلکه والتر پس از کشوقوسهای بسیار او را به سمت همدستی «تمیز» با خودش میکشاند و اسکایلر، که حسابدار قابلی هم هست، ناخواسته و نگرانْ کار تبدیل دلارهای کثیف به دلارهای تمیز (پولشویی) را برای والتر انجام میدهد. با کمک اسکایلر، والتر آنقدر پول درمیآورد که حساب و کتابش از دستشان خارج میشود و نمیدانند با این همه دلار چه کنند. اسکایلر روزبهروز بیشتر از والتر نفرت پیدا میکند ولی دیگر راهی برای بیرون رفتن از این منجلاب پیدا نمیکند. تمام نگرانی و همّوغمّ اسکایلر پسرِ نوجوان و دخترِ نوزادش است. حتا برای مدتی آنها را، با وجود مخالفتِ شدید والتر، به خانۀ مری خواهرش میفرستند ولی چه سود که آتش این تباهی همه را در خود میسوزاند.
در اواخر سریال، همۀ همکاران والتر (جِسی و اسکایلر و مایک و ...) میخواهند دست از این کار بردارند، ولی والتر روزبهروز برای «پختن» حریصتر میشود. جِسی که حالا به خاطر جنایتهایی که مرتکب شدهاند و آدمها و بهویژه کودکانی که کشتهاند حال و وضع روحی مناسبی ندارد و بهکلی بریده است از والتر نیز میخواهد که کنار بکشد. جِسی میگوید: «آقای وایت، یادت هست که روز اول ریاضیوار حسابوکتاب کردی و گفتی که با هفتصدوسیوهفت هزار دلار همۀ مشکلاتت حل میشود؟ پس چرا دست برنمیداری؟» والتر در پاسخِ جِسی میگوید که اسکایلر دیگر او را نمیخواهد و آرزو دارد که هرچه زودتر سرطان برگردد و او را سقط کند. خانوادهاش در حال فروپاشی است و: «از زندگی برای من فقط همین پختن مانده است». شدت استیصال و درماندگی والتر با وجود داشتن هشتاد میلیون دلار برای بیننده کاملاً روشن است. درنهایت والتر همه چیزش را از دست میدهد. دلارهایش به باد میرود و خانوادهاش از هم میپاشد و پسرش به او میگوید: «کاش بمیری».
داستان سریال آنچنان گیرا و جذّاب است و چفت و بست محکمی دارد که بعید میدانم کسی بتواند در میانۀ راه از تماشای سریال دست بردارد. شخصیتپردازیها دقیق هستند و بیننده با خلقوخوی آنها آشنا میشود و، اگر حواسش را جمع کند، تا حد زیادی میتواند کارهای بعدیِ آنها را پیشبینی کند. شخصیتهای اصلی فیلم (والتر، اسکایلر، جِسی) تقریباً در همۀ قسمتها حضور دارند. این مهم است که کارگردانِ هوشمندِ ما این سه شخصیت را، با وجود خطرهایی که برایشان اتفاق میافتد، تا پایانِ داستان زنده نگاه میدارد. شخصیتهای فرعی نیز کاملاً حسابشده وارد سریال میشوند و هیچکدام اضافی نیستند، خصوصاً مری خواهر اسکایلر و هَنک شوهرش که شخصیتی جذّاب دارد و مأمور ادارۀ مبارزه با مواد مخدر است. همچنین میتوان گفت تقریباً هیچیک از شخصیتهای حاشیهایِ سریال به حال خود رها نمیشوند و در جاهای مختلف به داستان برمیگردند. دوربین در جاهای متعددی از سریال با بیننده حرف میزند: روی چیزهای خاصی زوم میکند و عملاً به بیننده میگوید که «دقت کن! با اینها بعداً کار داریم».
در این سریال مسائل اخلاقیِ زیادی مطرح شده است (گناه، خیانت، خودفریبی، دروغگویی، عذاب وجدان، پیشداوری، جنایت) و به نظر من داستان از همۀ این دغدغهها و ستیزها سربلند بیرون آمده است، به طوری که بیننده ناخودآگاه از زندگی غیراخلاقی نفرت پیدا میکند و به زندگیِ سالم و اخلاقی تشویق میشود. گمان نمیکنم هیچ وعظ و پند و اندرزی بتواند چنین تأثیری بر شخص بگذارد. دیگر نکتۀ مهم این است که، برخلاف بسیاری از فیلمها و سریالها، دوربین در این سریال تا حدّ بسیاری عفیف است و در جاهای زیادی چشمهایش را درویش میکند با اینکه فضا برای ترکتازی دوربین کاملاً فراهم است. من دیگر آثار این کارگردان را ندیدهام و نمیدانم که در کارهای دیگرش نیز اینگونه است یا فقط در این سریال چنین کرده است.
و اما در خصوص عنوانِ فارسیِ سریال
عنوانِ Breaking Bad تعبیری عامیانه است که در شهر وقوع داستان رواج دارد به معنای «برپا کردن جهنم» یا «ورود به زندگی جنایتکارانه». گویا این تعبیر در حالت اسمی میتواند به معنای قانونشکن یا افسارگسیخته نیز باشد. من این آخری را پسندیدم و در اینجا به کار بردم ولی مطمئن نیستم که بهترین گزینه را انتخاب کرده باشم.
سهشنبه بیستوسوم اردیبهشت نودونُه / هجدهم رمضان چهلویک
سریال بهخوبی نشان میدهد که چگونه والتر روزبهروز بیشتر در تباهی و پوچی فرومیرود، هرچند تا آخر تلاش میکند پوستهای از عشق به خانواده را با خود همراه کند. در میانۀ سریال همسرش اسکایلر، که از روز نخست به کارهای والتر شک کرده بود، کمکم همه چیز را میفهمد و تلاش میکند خود و بچههایش را از والتر دور کند و حتا برای مدتی از شدّتِ خشم به همسرش خیانت میکند تا شاید او را برگرداند، ولی نهتنها موفق نمیشود بلکه والتر پس از کشوقوسهای بسیار او را به سمت همدستی «تمیز» با خودش میکشاند و اسکایلر، که حسابدار قابلی هم هست، ناخواسته و نگرانْ کار تبدیل دلارهای کثیف به دلارهای تمیز (پولشویی) را برای والتر انجام میدهد. با کمک اسکایلر، والتر آنقدر پول درمیآورد که حساب و کتابش از دستشان خارج میشود و نمیدانند با این همه دلار چه کنند. اسکایلر روزبهروز بیشتر از والتر نفرت پیدا میکند ولی دیگر راهی برای بیرون رفتن از این منجلاب پیدا نمیکند. تمام نگرانی و همّوغمّ اسکایلر پسرِ نوجوان و دخترِ نوزادش است. حتا برای مدتی آنها را، با وجود مخالفتِ شدید والتر، به خانۀ مری خواهرش میفرستند ولی چه سود که آتش این تباهی همه را در خود میسوزاند.
در اواخر سریال، همۀ همکاران والتر (جِسی و اسکایلر و مایک و ...) میخواهند دست از این کار بردارند، ولی والتر روزبهروز برای «پختن» حریصتر میشود. جِسی که حالا به خاطر جنایتهایی که مرتکب شدهاند و آدمها و بهویژه کودکانی که کشتهاند حال و وضع روحی مناسبی ندارد و بهکلی بریده است از والتر نیز میخواهد که کنار بکشد. جِسی میگوید: «آقای وایت، یادت هست که روز اول ریاضیوار حسابوکتاب کردی و گفتی که با هفتصدوسیوهفت هزار دلار همۀ مشکلاتت حل میشود؟ پس چرا دست برنمیداری؟» والتر در پاسخِ جِسی میگوید که اسکایلر دیگر او را نمیخواهد و آرزو دارد که هرچه زودتر سرطان برگردد و او را سقط کند. خانوادهاش در حال فروپاشی است و: «از زندگی برای من فقط همین پختن مانده است». شدت استیصال و درماندگی والتر با وجود داشتن هشتاد میلیون دلار برای بیننده کاملاً روشن است. درنهایت والتر همه چیزش را از دست میدهد. دلارهایش به باد میرود و خانوادهاش از هم میپاشد و پسرش به او میگوید: «کاش بمیری».
داستان سریال آنچنان گیرا و جذّاب است و چفت و بست محکمی دارد که بعید میدانم کسی بتواند در میانۀ راه از تماشای سریال دست بردارد. شخصیتپردازیها دقیق هستند و بیننده با خلقوخوی آنها آشنا میشود و، اگر حواسش را جمع کند، تا حد زیادی میتواند کارهای بعدیِ آنها را پیشبینی کند. شخصیتهای اصلی فیلم (والتر، اسکایلر، جِسی) تقریباً در همۀ قسمتها حضور دارند. این مهم است که کارگردانِ هوشمندِ ما این سه شخصیت را، با وجود خطرهایی که برایشان اتفاق میافتد، تا پایانِ داستان زنده نگاه میدارد. شخصیتهای فرعی نیز کاملاً حسابشده وارد سریال میشوند و هیچکدام اضافی نیستند، خصوصاً مری خواهر اسکایلر و هَنک شوهرش که شخصیتی جذّاب دارد و مأمور ادارۀ مبارزه با مواد مخدر است. همچنین میتوان گفت تقریباً هیچیک از شخصیتهای حاشیهایِ سریال به حال خود رها نمیشوند و در جاهای مختلف به داستان برمیگردند. دوربین در جاهای متعددی از سریال با بیننده حرف میزند: روی چیزهای خاصی زوم میکند و عملاً به بیننده میگوید که «دقت کن! با اینها بعداً کار داریم».
در این سریال مسائل اخلاقیِ زیادی مطرح شده است (گناه، خیانت، خودفریبی، دروغگویی، عذاب وجدان، پیشداوری، جنایت) و به نظر من داستان از همۀ این دغدغهها و ستیزها سربلند بیرون آمده است، به طوری که بیننده ناخودآگاه از زندگی غیراخلاقی نفرت پیدا میکند و به زندگیِ سالم و اخلاقی تشویق میشود. گمان نمیکنم هیچ وعظ و پند و اندرزی بتواند چنین تأثیری بر شخص بگذارد. دیگر نکتۀ مهم این است که، برخلاف بسیاری از فیلمها و سریالها، دوربین در این سریال تا حدّ بسیاری عفیف است و در جاهای زیادی چشمهایش را درویش میکند با اینکه فضا برای ترکتازی دوربین کاملاً فراهم است. من دیگر آثار این کارگردان را ندیدهام و نمیدانم که در کارهای دیگرش نیز اینگونه است یا فقط در این سریال چنین کرده است.
و اما در خصوص عنوانِ فارسیِ سریال
عنوانِ Breaking Bad تعبیری عامیانه است که در شهر وقوع داستان رواج دارد به معنای «برپا کردن جهنم» یا «ورود به زندگی جنایتکارانه». گویا این تعبیر در حالت اسمی میتواند به معنای قانونشکن یا افسارگسیخته نیز باشد. من این آخری را پسندیدم و در اینجا به کار بردم ولی مطمئن نیستم که بهترین گزینه را انتخاب کرده باشم.
سهشنبه بیستوسوم اردیبهشت نودونُه / هجدهم رمضان چهلویک
Forwarded from بازگشت به کودکی
◾️از تو بدن خسته جدا خواهم شد
بي دست و زبان بي سر و پا خواهم شد
عمري به هواي تو زمين گير شدم
اين بار ولي رها رها خواهم شد(؟)
شهادت آن اسوه عدالت و انسانيت تسليت باد.
https://news.1rj.ru/str/aashoorinejad
بي دست و زبان بي سر و پا خواهم شد
عمري به هواي تو زمين گير شدم
اين بار ولي رها رها خواهم شد(؟)
شهادت آن اسوه عدالت و انسانيت تسليت باد.
https://news.1rj.ru/str/aashoorinejad
نرم افزار جامع الاحادیث همراه از سوی مرکز نور تولید و به صورت رایگان عرضه شد. 👇👇👇👇
روزه دار دو شادی دارد: یکی هنگام افطار و دیگری به روز قیامت.
مبارک باد مارا،
سحرهایمان،
روزه هایمان،
افطارهایمان،
و ...
عیدمان!
همان لحظههایی که جسممان یا جانمان، به آرامی میل پرواز می کند!
🌺🌺🌺
شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد، تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد، تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا
☘🌺☘
@Practicalethics
مبارک باد مارا،
سحرهایمان،
روزه هایمان،
افطارهایمان،
و ...
عیدمان!
همان لحظههایی که جسممان یا جانمان، به آرامی میل پرواز می کند!
🌺🌺🌺
شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد، تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد، تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا
☘🌺☘
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
نسل انقلابی تربیت یافته از امام (ره)، عدالت را حتی در ستیز با دشمن رعایت میکرد. شاهد من بر این ادعا مشاهداتی است که از برخوردهای انقلابیون اصیل در روزها و ماههای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی دارم. یکی از آن مشاهداتم را اینجا بازگو میکنم:
چند ماه بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود که یک گروه از خوانندگان نان به نرخ روز خور، نوار کاستی را تولید و منتشر کردند که حاوی شعرها و دکلمههایی رکیک بود. در این شعرها و دکلمهها فحشها و توهینهایی زشت و زننده نثار خانواده سلطنتی، به ویژه شاه و فرح شده بود. مثلاً یکی از آنها (با پوزش از خوانندگان این متن) این بود: «بیوه میشی میوه میشی ای فرح خانوم،،، بر همه کس صیغه میشی ای فرح خانوم».
چند نوار فروش در میدان آستانه و مقابل درب فیضیه مشغول پخش و فروش این نوار شده بودند و اتفاقاً جو هیجان زده آن روزگار سبب شده که فروش خوبی هم داشته باشند. ولی هر روز شاهد این صحنه بودم که فوج فوج طلبهها و روحانیون در مقابل این نوار فروشیها حلقه میزدند و به فروشندگان و خریداران نوار تذکر میدادند و با آنان بحث و گفتگو میکردند که: توهین و فحاشی روش درستی نیست، چنین کارهایی ما را از پیام و آرمان انقلابمان دور میکند، ما باید با منطق صحیح و بدور از هیجان و فریب با دشمنانمان مبارزه کنیم و ...؛ بالأخره چندی طول نکشید که به دلیل اعتراضهای شدید و مداوم روحانیت و مردم انقلابی اصیل بساط آن نوار کاست جمع شد.
شما میتوانید اسم این مشاهده را خاطره شخصی یا تاریخ شفاهی یا هر چه میپسندید بگذارید؛ ولی این خاطره مشت نمونه خرواری از خاطرات من است که گواهی میدهند نسل انقلابی اصیل امام (ره) مواظب بود که حتی در مبارزه با دشمن، خلاف عدالت رفتار نکند.
با احترام
14 خرداد 1399
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
چند ماه بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود که یک گروه از خوانندگان نان به نرخ روز خور، نوار کاستی را تولید و منتشر کردند که حاوی شعرها و دکلمههایی رکیک بود. در این شعرها و دکلمهها فحشها و توهینهایی زشت و زننده نثار خانواده سلطنتی، به ویژه شاه و فرح شده بود. مثلاً یکی از آنها (با پوزش از خوانندگان این متن) این بود: «بیوه میشی میوه میشی ای فرح خانوم،،، بر همه کس صیغه میشی ای فرح خانوم».
چند نوار فروش در میدان آستانه و مقابل درب فیضیه مشغول پخش و فروش این نوار شده بودند و اتفاقاً جو هیجان زده آن روزگار سبب شده که فروش خوبی هم داشته باشند. ولی هر روز شاهد این صحنه بودم که فوج فوج طلبهها و روحانیون در مقابل این نوار فروشیها حلقه میزدند و به فروشندگان و خریداران نوار تذکر میدادند و با آنان بحث و گفتگو میکردند که: توهین و فحاشی روش درستی نیست، چنین کارهایی ما را از پیام و آرمان انقلابمان دور میکند، ما باید با منطق صحیح و بدور از هیجان و فریب با دشمنانمان مبارزه کنیم و ...؛ بالأخره چندی طول نکشید که به دلیل اعتراضهای شدید و مداوم روحانیت و مردم انقلابی اصیل بساط آن نوار کاست جمع شد.
شما میتوانید اسم این مشاهده را خاطره شخصی یا تاریخ شفاهی یا هر چه میپسندید بگذارید؛ ولی این خاطره مشت نمونه خرواری از خاطرات من است که گواهی میدهند نسل انقلابی اصیل امام (ره) مواظب بود که حتی در مبارزه با دشمن، خلاف عدالت رفتار نکند.
با احترام
14 خرداد 1399
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
Telegram
attach 📎
✅ مرام جوانمردی
دو نفری که در این عکس می بینید ایوان فرناندز دونده ی اهل اسپانیا و آبل موتای دونده ی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش می شود. دونده ی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، می ایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او می شود، ابتدا به او اشاره می کند که خط پایان آنجاست! وقتی می بیند که او متوجه زبان او نمی شود، حریف را هل می دهد و پشت سر او می دود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور می کند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق می افتد.
خبرنگار از فرناندز می پرسد که "برای چه این کار را کردی؟"
پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعی ای داشته باشیم."
خبرنگار قانع نمی شود: "ولی چرا اجازه دادی دونده ی کنیایی اول شود؟"
ایوان می گوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول می شد."
خبرنگار اصرار دارد که "اما تو می توانستی اول شوی."
ایوان نگاهی به او می اندازد و می گوید "درست. اما حاصل ان پیروزی چه بود؟! آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟!
مادرم چه فکری در مورد من می کرد؟!"
@Practicalethics
دو نفری که در این عکس می بینید ایوان فرناندز دونده ی اهل اسپانیا و آبل موتای دونده ی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش می شود. دونده ی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، می ایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او می شود، ابتدا به او اشاره می کند که خط پایان آنجاست! وقتی می بیند که او متوجه زبان او نمی شود، حریف را هل می دهد و پشت سر او می دود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور می کند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق می افتد.
خبرنگار از فرناندز می پرسد که "برای چه این کار را کردی؟"
پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعی ای داشته باشیم."
خبرنگار قانع نمی شود: "ولی چرا اجازه دادی دونده ی کنیایی اول شود؟"
ایوان می گوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول می شد."
خبرنگار اصرار دارد که "اما تو می توانستی اول شوی."
ایوان نگاهی به او می اندازد و می گوید "درست. اما حاصل ان پیروزی چه بود؟! آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟!
مادرم چه فکری در مورد من می کرد؟!"
@Practicalethics
✅نمی خواهم خراب بشوم!
✍🏻 شهيد سیدمحمد بهشتی
✅در گفتاری كه شهيد بهشتی در اوايل دهه پنجاه در تفسير آياتى از سوره آلعمران در مورد تسليم حق بودن داشته است به وسوسههاى برخى روحانيون مىپردازد و چنين مىگويد:
"... تو نمىدانى كه همين گرايش ”با آقايى زندگى كردن“ چه بر سر آنچه روحانيت مىناميم آورده است؟ ممكن است يك روحانى زندگى خود را خيلى ساده و پارسايانه كند، اين آسان است و خيلى مشكل نيست. ممكن است از سر خيلى چيزها بگذرد، اما از سر رياست و آقايى و صلوات ختم كردنها پاى خيلىها لغزيده و مىلغزد!
✅برای دوستان نقل کردم که یک بار که من از سفری آمده بودم، دوستان میخواستند دست مرا ببوسند و من نمیگذاشتم. یکی از همین آقایان اهل علمی که خیلی اهل صفا نیست، در جلسه دید و بازدید پهلوی من نشسته بود و میدید که من از اینکه دستم را ببوسند امتناع میکنم. همان جا تاب نیاورد و (خیلی هم با پرخاش) گفت: «چرا چنین میکنی؟ تو میآیی سنت شکنی کنی. در مناسبات مردم با اهل علم بدعت میگذاری! بگذار دستت را ببوسند!»
گفتم: «جوابت را بعد میدهم، بگذار خلوت شود.»
✅خلوت که شد به او گفتم: «میدانی چرا من از این کار خودداری میکنم؟ برای اینکه میترسم خودم خراب بشوم. من از درون میتوانم کرم خورده بشوم. نمیخواهم خراب بشوم. برخودم میترسم!»« گفت: چه میگویی، تو فکر میکنی فلان و فلان (و اسم برد) اسیر دستبوسی مردم بودهاند؟» گفتم: «من درباره اشخاص قضاوت نمیکنم. تو هم نام كسی را نبر، چون داوری درباره تکتک افراد کار مشکلی است. من میگویم بر خودم میترسم! این که دیگر حرفی نیست! تو هر چه میخواهی حساب کن. بگو تو آدم ضعیفی هستی، بگو خیلیها از تو قویتر هستند. ولی من که نمیتوانم خودم را اغفال کنم. اما من از تو سوالی دارم. چون نمیخواهم در این جا برایت بیش از حد تواضع کرده باشم که تو را اغفال کرده باشم. همین طور که خودم را نمیخواهم اغفال کنم، تو را هم نمیخواهم اغفال کرده باشم!»
✅بیا، بینک و بینالله به من بگو در این چهرههای گوناگونی که از نزدیک میبینی (كسانی را که اسم برد كه همهشان [از نظر زمان و مكان از ما] دور بودند. گفتم: «آنها را کنار بگذار زیرا آنها را ندیدهایم. مثلاً گفت: شیخ انصاری چه طور بوده؟ گفتم: نمیدانم. گفتم آنها را کنار بگذار و از نزدیکان بگو) یکی را شهادت بده که اسیر این دست بوسیدنها و سلام و صلواتها در زندگی است و جایی که پای حمایت از حق و پا نهادن روی تمام این حرفها پیش آید، حاضر است به سمت حق برود و از همه آنها صرف نظر کند. شهادت بده!» لنگ ماند.
✅باز هم خدا پدرش را بیامرزد که جدل نکرد و گفت: «نمیتوانم بگویم.» گفتم: «مرد حسابی! تو که در میان آنها که میشناسی حاضر نیستی دست روی یک نفر بگذاری، چرا داری ما را فاسد میکنی و دعوت به فساد میکنی؟ من هم کرم خورده میشوم.» گفت: «ما به تو امیدها داشتیم.» گفتم: «بیخود داشتید! من خودم را بهتر از تو میشناسم و میگویم من هم قابل خراب شدن هستم.»"
منبع: حسينی بهشتی، سيدمحمد، تسليم حق بودن، صص. 42-43، تهران، روزنه، ۱۳۹۳.
@Practicalethics
✍🏻 شهيد سیدمحمد بهشتی
✅در گفتاری كه شهيد بهشتی در اوايل دهه پنجاه در تفسير آياتى از سوره آلعمران در مورد تسليم حق بودن داشته است به وسوسههاى برخى روحانيون مىپردازد و چنين مىگويد:
"... تو نمىدانى كه همين گرايش ”با آقايى زندگى كردن“ چه بر سر آنچه روحانيت مىناميم آورده است؟ ممكن است يك روحانى زندگى خود را خيلى ساده و پارسايانه كند، اين آسان است و خيلى مشكل نيست. ممكن است از سر خيلى چيزها بگذرد، اما از سر رياست و آقايى و صلوات ختم كردنها پاى خيلىها لغزيده و مىلغزد!
✅برای دوستان نقل کردم که یک بار که من از سفری آمده بودم، دوستان میخواستند دست مرا ببوسند و من نمیگذاشتم. یکی از همین آقایان اهل علمی که خیلی اهل صفا نیست، در جلسه دید و بازدید پهلوی من نشسته بود و میدید که من از اینکه دستم را ببوسند امتناع میکنم. همان جا تاب نیاورد و (خیلی هم با پرخاش) گفت: «چرا چنین میکنی؟ تو میآیی سنت شکنی کنی. در مناسبات مردم با اهل علم بدعت میگذاری! بگذار دستت را ببوسند!»
گفتم: «جوابت را بعد میدهم، بگذار خلوت شود.»
✅خلوت که شد به او گفتم: «میدانی چرا من از این کار خودداری میکنم؟ برای اینکه میترسم خودم خراب بشوم. من از درون میتوانم کرم خورده بشوم. نمیخواهم خراب بشوم. برخودم میترسم!»« گفت: چه میگویی، تو فکر میکنی فلان و فلان (و اسم برد) اسیر دستبوسی مردم بودهاند؟» گفتم: «من درباره اشخاص قضاوت نمیکنم. تو هم نام كسی را نبر، چون داوری درباره تکتک افراد کار مشکلی است. من میگویم بر خودم میترسم! این که دیگر حرفی نیست! تو هر چه میخواهی حساب کن. بگو تو آدم ضعیفی هستی، بگو خیلیها از تو قویتر هستند. ولی من که نمیتوانم خودم را اغفال کنم. اما من از تو سوالی دارم. چون نمیخواهم در این جا برایت بیش از حد تواضع کرده باشم که تو را اغفال کرده باشم. همین طور که خودم را نمیخواهم اغفال کنم، تو را هم نمیخواهم اغفال کرده باشم!»
✅بیا، بینک و بینالله به من بگو در این چهرههای گوناگونی که از نزدیک میبینی (كسانی را که اسم برد كه همهشان [از نظر زمان و مكان از ما] دور بودند. گفتم: «آنها را کنار بگذار زیرا آنها را ندیدهایم. مثلاً گفت: شیخ انصاری چه طور بوده؟ گفتم: نمیدانم. گفتم آنها را کنار بگذار و از نزدیکان بگو) یکی را شهادت بده که اسیر این دست بوسیدنها و سلام و صلواتها در زندگی است و جایی که پای حمایت از حق و پا نهادن روی تمام این حرفها پیش آید، حاضر است به سمت حق برود و از همه آنها صرف نظر کند. شهادت بده!» لنگ ماند.
✅باز هم خدا پدرش را بیامرزد که جدل نکرد و گفت: «نمیتوانم بگویم.» گفتم: «مرد حسابی! تو که در میان آنها که میشناسی حاضر نیستی دست روی یک نفر بگذاری، چرا داری ما را فاسد میکنی و دعوت به فساد میکنی؟ من هم کرم خورده میشوم.» گفت: «ما به تو امیدها داشتیم.» گفتم: «بیخود داشتید! من خودم را بهتر از تو میشناسم و میگویم من هم قابل خراب شدن هستم.»"
منبع: حسينی بهشتی، سيدمحمد، تسليم حق بودن، صص. 42-43، تهران، روزنه، ۱۳۹۳.
@Practicalethics
❇️ تست شایعه:
✅هر وقت شايعه ای شنيديد يا خواستيد شايعه ای را بازگویی کنيد اين تست را در ذهن خود داشته باشيد:
📝در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزی فيلسوف بزرگی که از آشنايان سقراط بود، با هيجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی راجع به يکی از شاگردانت چه شنيده ام؟
سقراط پاسخ داد : " لحظه ای صبر کن. قبل از اينکه به من چيزی بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش ”سه پرسش” است پاسخ دهی."
مرد پرسيد : سه پرسش؟!
سقراط گفت: بله؛ قبل از اينکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنيم.
اولين پرسش، پرسش از حقيقت است: آیا کاملا مطمئنی که آنچه را میخواهی به من بگویی حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: "نه، فقط در موردش شنيده ام."
سقراط گفت : "بسيار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است يا نادرست.”
حالا پرسش دوم که " پرسش از خوبی" است:
آیا آنچه درباره شاگردم میخواهی به من بگویی خبر خوبی است؟ مرد پاسخ داد: " نه، برعکس…"
سقراط ادامه داد : "پس میخواهی خبری بد در مورد شاگردم بدهی که حتی در مورد آن مطمئن هم نيستی" ...
و اما پرسش سوم پرسش از سودمندی است: "آیا آن چه میخواهی درباره شاگردم به من بگویی برايم سودمند است؟"
مرد پاسخ داد : " نه ، واقعا…"
سقراط نتيجهگيری کرد : "اگر میخواهی به من چيزی را بگویی که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من میگویی و چرا من باید آن را بشنوم؟!!
@Practicalethics
❇️ تست شایعه:
✅هر وقت شايعه ای شنيديد يا خواستيد شايعه ای را بازگویی کنيد اين تست را در ذهن خود داشته باشيد:
📝در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزی فيلسوف بزرگی که از آشنايان سقراط بود، با هيجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی راجع به يکی از شاگردانت چه شنيده ام؟
سقراط پاسخ داد : " لحظه ای صبر کن. قبل از اينکه به من چيزی بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش ”سه پرسش” است پاسخ دهی."
مرد پرسيد : سه پرسش؟!
سقراط گفت: بله؛ قبل از اينکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنيم.
اولين پرسش، پرسش از حقيقت است: آیا کاملا مطمئنی که آنچه را میخواهی به من بگویی حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: "نه، فقط در موردش شنيده ام."
سقراط گفت : "بسيار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است يا نادرست.”
حالا پرسش دوم که " پرسش از خوبی" است:
آیا آنچه درباره شاگردم میخواهی به من بگویی خبر خوبی است؟ مرد پاسخ داد: " نه، برعکس…"
سقراط ادامه داد : "پس میخواهی خبری بد در مورد شاگردم بدهی که حتی در مورد آن مطمئن هم نيستی" ...
و اما پرسش سوم پرسش از سودمندی است: "آیا آن چه میخواهی درباره شاگردم به من بگویی برايم سودمند است؟"
مرد پاسخ داد : " نه ، واقعا…"
سقراط نتيجهگيری کرد : "اگر میخواهی به من چيزی را بگویی که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من میگویی و چرا من باید آن را بشنوم؟!!
@Practicalethics
❇️اهانت به پیامبر اسلام در حضور امام رضا علیه السلام
✍استاد شهید مرتضی مطهری
✅مأمون مردى بود كه خودش عالم بود و به مباحثات دينى و مذهبى عشق مىورزيد. گروههاى مختلف از مادّيين، مسيحيها، يهوديها،صابئيها(ستارهپرستها) كه در آن زمانها بودند، مجوسيها و زردشتيها و مسلمانها (شيعه و سنى) را در يك تالار بزرگ جمع مىكرد و بعد مىگفت اين جا هر كسى آزاد است عقيده خودش را بيان كند.
✅در كتابها ببينيد اينها چگونه آزادانه عقايد خودشان را گفتهاند. حتى تعبيرات اهانتآميز به پيغمبر(ص) و اسلام دارند و حضرت رضا(ع) خودشان در آنجا شركت مىكردند.
✅در مجلسى كه حضرت رضا(ع) شركت كردهاند ببينيد يهودى به حضرت رضا(ع)چه مىگويد؟! مسيحى چه مىگويد؟! زردشتى چه مىگويد؟! مادىمسلك چه مىگويد؟! حرفهايشان را مىگفتند و ضبط شده است. اين طور بوده كه اسلام باقى مانده است.
✅در آينده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف و متناقض با اسلام مىتواند به حيات خودش ادامه بدهد.
✅من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مىدهم كه يك وقت خيال نكنند كه راه حفظ معتقَدات اسلامى و جهانبينى اسلامى اين است كه نگذاريم ديگران حرفهايشان را بزنند. نه، بگذاريد بزنند؛ ولی نگذاريد خيانت كنند. اگر ديديد يك فرد ماركسيست مثلا آمد گفت «به نام امام خمينى»، مانع شويد، به او بگوييد: تو بگو به نام لنين، به نام استالين، به نام ماركس، انگلس؛ دروغ نگو.
📚 شهید آیتالله مطهری، آینده انقلاب اسلامی ایران، ص۴۸
@Practicalethics
✍استاد شهید مرتضی مطهری
✅مأمون مردى بود كه خودش عالم بود و به مباحثات دينى و مذهبى عشق مىورزيد. گروههاى مختلف از مادّيين، مسيحيها، يهوديها،صابئيها(ستارهپرستها) كه در آن زمانها بودند، مجوسيها و زردشتيها و مسلمانها (شيعه و سنى) را در يك تالار بزرگ جمع مىكرد و بعد مىگفت اين جا هر كسى آزاد است عقيده خودش را بيان كند.
✅در كتابها ببينيد اينها چگونه آزادانه عقايد خودشان را گفتهاند. حتى تعبيرات اهانتآميز به پيغمبر(ص) و اسلام دارند و حضرت رضا(ع) خودشان در آنجا شركت مىكردند.
✅در مجلسى كه حضرت رضا(ع) شركت كردهاند ببينيد يهودى به حضرت رضا(ع)چه مىگويد؟! مسيحى چه مىگويد؟! زردشتى چه مىگويد؟! مادىمسلك چه مىگويد؟! حرفهايشان را مىگفتند و ضبط شده است. اين طور بوده كه اسلام باقى مانده است.
✅در آينده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف و متناقض با اسلام مىتواند به حيات خودش ادامه بدهد.
✅من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مىدهم كه يك وقت خيال نكنند كه راه حفظ معتقَدات اسلامى و جهانبينى اسلامى اين است كه نگذاريم ديگران حرفهايشان را بزنند. نه، بگذاريد بزنند؛ ولی نگذاريد خيانت كنند. اگر ديديد يك فرد ماركسيست مثلا آمد گفت «به نام امام خمينى»، مانع شويد، به او بگوييد: تو بگو به نام لنين، به نام استالين، به نام ماركس، انگلس؛ دروغ نگو.
📚 شهید آیتالله مطهری، آینده انقلاب اسلامی ایران، ص۴۸
@Practicalethics
🔸 مثل مردم عادی
[بهمناسبت 17ذيالقعده سالروز وفات مرجع شیعیان و مؤسس حوزه علمیه قم، آیتاللهالعظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی «رضوان الله علیه»]
❖ از بیانات آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی:
📝... مرحوم حاج شیخ بسیار بیهوا و بیاعتنا به مظاهر و عناوین دنیوی بود. از مرحوم والد شنیدم، میگفتند: مرحوم حاج شیخ در دوره مرجعیتش مانند کسی بود که تازه از ده به شهر آمده است. هیچ کس نمیفهمید که او مرجع تقلید و شخصیت اول اسلام است. برخوردش با برخورد یک طلبه عادی که از ده آمده بود هیچ فرقی نداشت. با اشخاص مثل سایرین شوخی میکرد.
از آقای خمینی شنیدم میفرمود گاهی مرحوم حاج شیخ در مدرس زیر کتابخانه فیضیه مینشست. یک بار بعضی تجار تهران هم بودند. شوخیهایی میکرد که ما میگفتیم الآن اینها از دین بر میگردند و میگویند مرجع تقلید چنین شوخیهایی میکند! بعد برخلاف انتظارمان میدیدیم اخلاص و ارادت آنها به حاج شیخ مضاعف شده است؛ چون میدیدند از روی صفاست.
📚جرعه ای از دریا، ج4، ص503
@Practicalethics
[بهمناسبت 17ذيالقعده سالروز وفات مرجع شیعیان و مؤسس حوزه علمیه قم، آیتاللهالعظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی «رضوان الله علیه»]
❖ از بیانات آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی:
📝... مرحوم حاج شیخ بسیار بیهوا و بیاعتنا به مظاهر و عناوین دنیوی بود. از مرحوم والد شنیدم، میگفتند: مرحوم حاج شیخ در دوره مرجعیتش مانند کسی بود که تازه از ده به شهر آمده است. هیچ کس نمیفهمید که او مرجع تقلید و شخصیت اول اسلام است. برخوردش با برخورد یک طلبه عادی که از ده آمده بود هیچ فرقی نداشت. با اشخاص مثل سایرین شوخی میکرد.
از آقای خمینی شنیدم میفرمود گاهی مرحوم حاج شیخ در مدرس زیر کتابخانه فیضیه مینشست. یک بار بعضی تجار تهران هم بودند. شوخیهایی میکرد که ما میگفتیم الآن اینها از دین بر میگردند و میگویند مرجع تقلید چنین شوخیهایی میکند! بعد برخلاف انتظارمان میدیدیم اخلاص و ارادت آنها به حاج شیخ مضاعف شده است؛ چون میدیدند از روی صفاست.
📚جرعه ای از دریا، ج4، ص503
@Practicalethics
🌑 انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت والده ماجده استاد ارجمندم، جناب آقای دکتر محسن جوادی (معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) را خدمت ایشان صمیمانه تسلیت عرض می کنم. برای آن مرحومه علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر از خداوند متعال درخواست می کنم.
❇️ استاد محسن جوادی از ابتدای تشکیل این کانال، از همراهان ما بوده اند و همچنان بر بنده منت گذاشته، در جمع همراهان حضور دارند.
@Practicalethics
درگذشت والده ماجده استاد ارجمندم، جناب آقای دکتر محسن جوادی (معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) را خدمت ایشان صمیمانه تسلیت عرض می کنم. برای آن مرحومه علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر از خداوند متعال درخواست می کنم.
❇️ استاد محسن جوادی از ابتدای تشکیل این کانال، از همراهان ما بوده اند و همچنان بر بنده منت گذاشته، در جمع همراهان حضور دارند.
@Practicalethics
Forwarded from پایگاه خبری پیغام
#یادداشت
🔴 با کودکان در شرایطِ کرونا
✍ دکترعباس عاشوری نژاد
🔹کودکان ما در این روزهای سختِ سخت کرونایی و قرنطینه خانگی و محدودیت های ایجاد شده، چون هنوز اعماقِ رنج های زندگی را درک نمی کنند و هنوز کودک درونشان فعّال است و به بازی و همبازی عشق می ورزند و هنوز عاشقِ طبیعت هستند و در یک کلام هنوز در زمان حال زندگی می کنند، هنوز حالشان خوب است. اگر والدین و شبکه های اجتماعی بگذارند، احتمالا آن ها کم تر آسیب می بینند و می توانند در مجموع همچنان شاد زندگی کنند.
🔹والدینِ ناآگاه و استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی، در این روزهای کرونایی، بلای جان کودکان ما هستند. به یاد داشته باشیم که آن ها مهم ترین و ارزشمندترین سرمایه ما هستند و کارهایی نکنیم که سرمایه خویش را بر باد دهیم. اما چگونه؟
🔸متن کامل👇👇
http://peigham.ir/news-115457
http://T.me/peighaam
🔴 با کودکان در شرایطِ کرونا
✍ دکترعباس عاشوری نژاد
🔹کودکان ما در این روزهای سختِ سخت کرونایی و قرنطینه خانگی و محدودیت های ایجاد شده، چون هنوز اعماقِ رنج های زندگی را درک نمی کنند و هنوز کودک درونشان فعّال است و به بازی و همبازی عشق می ورزند و هنوز عاشقِ طبیعت هستند و در یک کلام هنوز در زمان حال زندگی می کنند، هنوز حالشان خوب است. اگر والدین و شبکه های اجتماعی بگذارند، احتمالا آن ها کم تر آسیب می بینند و می توانند در مجموع همچنان شاد زندگی کنند.
🔹والدینِ ناآگاه و استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی، در این روزهای کرونایی، بلای جان کودکان ما هستند. به یاد داشته باشیم که آن ها مهم ترین و ارزشمندترین سرمایه ما هستند و کارهایی نکنیم که سرمایه خویش را بر باد دهیم. اما چگونه؟
🔸متن کامل👇👇
http://peigham.ir/news-115457
http://T.me/peighaam
Forwarded from اتچ بات
✍ قدر زر زرگر شناسد
قدر گوهر گوهری!
❇️ در حالی که صاحب منصبان ما سرمایه گرانبهای جوانان دهه شستی را قدر نمی دانند، ببینید زیر گوش ما صاحب منصبان اماراتی چه می کنند:
❌بانوی ایرانی؛ پشت ماموریت مریخ امارات
امارات متحده عربی تنها کشور دنیاست که وزارت "علوم پیشرفته" دارد و زنی را هم در راس آن گذاشته است. ساره امیری مهندس۳۳ ساله، مدیر پروژهای است که کاوشگر امید را به مریخ فرستاد و ۳۴درصد همکاران آن زنان هستند.
ساره امیری متولد سال ۱۳۶۵ شمسی است؛ یکی از ۹ وزیر زن کابینه دولت امارات. او وزیر علوم پیشرفته امارات است. ساره از خانواده بزرگ امیری و اصالتا بلوچ است و تبارش به منطقه نیکشهر در بلوچستان ایران باز میگردد
رویاهای او از دوازده سالگی و از زمانی شروع شدند که تصویری از کهکشان اندرومدا را دید. ساره امیری هرگز تصور نمیکرد روزی در عرصه علوم پیشرفته فضایی و در سطح وزیر کار کند.
پنج سال است که امارات متحده عربی میکوشد مرزهای علم و فناوری را به کمک نخبگان جوان بیازماید. سال ۲۰۱۷ امارات اولین کشور دنیا بود که پستی در کابینه تحت عنوان"وزارت علوم پیشرفته" ایجاد کرد و در گام بعدی، یک زن را به این مقام گمارد. هدف این وزارتخانه، پیشبرد آموزشهای تکنولوژیک و ترویج فناوری در این کشور اعلام شد
ساره امیری از آن زمان، در این مسند عالی قرار دارد. این مهندس جوان کوششهای امارات متحده برای دستیابی به فضا را مدیریت میکند؛ آن هم در شرایطی که کشورهای دیگر منطقه از توجه به این عرصه دور ماندهاند
امیری به تازگی به مجله علمی "نیچر" چاپ بریتانیا گفته است: «ما کشور جوانی هستیم که طبق معیارهای جهانی، بسیار دیر وارد چنین رقابتی شدهایم.»
امارات کاوشگری بدون سرنشین از ژاپن به فضا پرتاب کرده که ماموریت آن قرار گرفتن در مدار سیاره مریخ است. انتظار میرود این کاوشگر که امید (امل) نام دارد، فوریه ۲۰۲۱ و همزمان با پنجاهمین سالگرد تاسیس امارات متحده عربی به مریخ برسد.
نشریه نیچر مینویسد که ماموریت کاوشگر "امید"، هنجارهای اجتماعی در امارات را تغییر داده است. زنان ۳۴درصد همکاران این ماموریت و ۸۰درصد کادر علمی پروژه را تشکیل میدهند. این در حالی است که میانگین اشتغال زنان در بازار کار امارات ۲۸درصد است.
ساره امیری ۳۳ ساله است و مدارج موفقیت را از کار به عنوان مهندس کامپیوتر تا اشتغال در موسسه علوم و فناوری پیشرفته طی کرده است. او در این موسسه روی اولین ماهوارههای امارات کار کرد.
امیری در نشست نوآوری "TEDx 2017" گفته است: «اولین بار در دوازده سالگی تصویری از کهکشان آندرومدا، نزدیکترین کهکشان به راه شیری را دیدم. بعد از آن هر چه به فضا مربوط میشد با کنجکاوی دنبال کردم.»
او در سال ۲۰۱۶ به عنوان رئیس شورای علمی امارات منصوب شد و سال بعد به کابینه راه یافت. ساره امیری با اشاره به پشت سر گذاشته شدن آشفتگیهای سیاسی در کشورش میگوید: «حالا میخواهیم نقشی در عرصه پژوهشهای علمی داشته باشیم.»
امیری ابراز امیدواری میکند که پروژه "امل" برای زنان و مردان هر چه بیشتری الهام بخش باشد تا در حوزه ریاضیات و مهندسی وارد شوند. او میگوید: «علم حد و مرز ندارد و اشتیاقی فردی است که به سود همه تمام میشود.»
کار ساره امیری به ماموریت فضایی ختم محدود نیست بلکه او به عنوان وزیر علوم، پل ارتباطی تقویت علم و اقتصاد (اقتصاد دانش بنیان) در امارات نیز هست. او میگوید: «وقتی در باره اقتصاد ۳۰ سال آینده امارات صحبت میکنیم، در باره ساختارهای تکولوژیک و علمی حرف میزنیم زیرا میخواهیم سیستم اقتصادی پایدار و مبتنی بر دانش وداشته باشیم.»
ساره امیری در دانشگاه آمریکایی شارجه تحصیل کرده و افزون بر پست وزیر "علوم پیشرفته"، رئیس تیم اکتشاف مریخ و رئیس شورای نخبگان علمی امارات نیز هست. او در سال ۲۰۱۵ از سوی "انجمن جهانی اقتصاد" جزء یکی از ۵۰ دانشمند برتر جوان دنیا انتخاب شد /ایرانیان امارات
@Practicalethics
قدر گوهر گوهری!
❇️ در حالی که صاحب منصبان ما سرمایه گرانبهای جوانان دهه شستی را قدر نمی دانند، ببینید زیر گوش ما صاحب منصبان اماراتی چه می کنند:
❌بانوی ایرانی؛ پشت ماموریت مریخ امارات
امارات متحده عربی تنها کشور دنیاست که وزارت "علوم پیشرفته" دارد و زنی را هم در راس آن گذاشته است. ساره امیری مهندس۳۳ ساله، مدیر پروژهای است که کاوشگر امید را به مریخ فرستاد و ۳۴درصد همکاران آن زنان هستند.
ساره امیری متولد سال ۱۳۶۵ شمسی است؛ یکی از ۹ وزیر زن کابینه دولت امارات. او وزیر علوم پیشرفته امارات است. ساره از خانواده بزرگ امیری و اصالتا بلوچ است و تبارش به منطقه نیکشهر در بلوچستان ایران باز میگردد
رویاهای او از دوازده سالگی و از زمانی شروع شدند که تصویری از کهکشان اندرومدا را دید. ساره امیری هرگز تصور نمیکرد روزی در عرصه علوم پیشرفته فضایی و در سطح وزیر کار کند.
پنج سال است که امارات متحده عربی میکوشد مرزهای علم و فناوری را به کمک نخبگان جوان بیازماید. سال ۲۰۱۷ امارات اولین کشور دنیا بود که پستی در کابینه تحت عنوان"وزارت علوم پیشرفته" ایجاد کرد و در گام بعدی، یک زن را به این مقام گمارد. هدف این وزارتخانه، پیشبرد آموزشهای تکنولوژیک و ترویج فناوری در این کشور اعلام شد
ساره امیری از آن زمان، در این مسند عالی قرار دارد. این مهندس جوان کوششهای امارات متحده برای دستیابی به فضا را مدیریت میکند؛ آن هم در شرایطی که کشورهای دیگر منطقه از توجه به این عرصه دور ماندهاند
امیری به تازگی به مجله علمی "نیچر" چاپ بریتانیا گفته است: «ما کشور جوانی هستیم که طبق معیارهای جهانی، بسیار دیر وارد چنین رقابتی شدهایم.»
امارات کاوشگری بدون سرنشین از ژاپن به فضا پرتاب کرده که ماموریت آن قرار گرفتن در مدار سیاره مریخ است. انتظار میرود این کاوشگر که امید (امل) نام دارد، فوریه ۲۰۲۱ و همزمان با پنجاهمین سالگرد تاسیس امارات متحده عربی به مریخ برسد.
نشریه نیچر مینویسد که ماموریت کاوشگر "امید"، هنجارهای اجتماعی در امارات را تغییر داده است. زنان ۳۴درصد همکاران این ماموریت و ۸۰درصد کادر علمی پروژه را تشکیل میدهند. این در حالی است که میانگین اشتغال زنان در بازار کار امارات ۲۸درصد است.
ساره امیری ۳۳ ساله است و مدارج موفقیت را از کار به عنوان مهندس کامپیوتر تا اشتغال در موسسه علوم و فناوری پیشرفته طی کرده است. او در این موسسه روی اولین ماهوارههای امارات کار کرد.
امیری در نشست نوآوری "TEDx 2017" گفته است: «اولین بار در دوازده سالگی تصویری از کهکشان آندرومدا، نزدیکترین کهکشان به راه شیری را دیدم. بعد از آن هر چه به فضا مربوط میشد با کنجکاوی دنبال کردم.»
او در سال ۲۰۱۶ به عنوان رئیس شورای علمی امارات منصوب شد و سال بعد به کابینه راه یافت. ساره امیری با اشاره به پشت سر گذاشته شدن آشفتگیهای سیاسی در کشورش میگوید: «حالا میخواهیم نقشی در عرصه پژوهشهای علمی داشته باشیم.»
امیری ابراز امیدواری میکند که پروژه "امل" برای زنان و مردان هر چه بیشتری الهام بخش باشد تا در حوزه ریاضیات و مهندسی وارد شوند. او میگوید: «علم حد و مرز ندارد و اشتیاقی فردی است که به سود همه تمام میشود.»
کار ساره امیری به ماموریت فضایی ختم محدود نیست بلکه او به عنوان وزیر علوم، پل ارتباطی تقویت علم و اقتصاد (اقتصاد دانش بنیان) در امارات نیز هست. او میگوید: «وقتی در باره اقتصاد ۳۰ سال آینده امارات صحبت میکنیم، در باره ساختارهای تکولوژیک و علمی حرف میزنیم زیرا میخواهیم سیستم اقتصادی پایدار و مبتنی بر دانش وداشته باشیم.»
ساره امیری در دانشگاه آمریکایی شارجه تحصیل کرده و افزون بر پست وزیر "علوم پیشرفته"، رئیس تیم اکتشاف مریخ و رئیس شورای نخبگان علمی امارات نیز هست. او در سال ۲۰۱۵ از سوی "انجمن جهانی اقتصاد" جزء یکی از ۵۰ دانشمند برتر جوان دنیا انتخاب شد /ایرانیان امارات
@Practicalethics
Telegram
attach 📎
❇️ گروهی از پزشکان جوانمرد به مدد بیماران شتافته اند:
اگر بیماری را می شناسید که درتامین هزینه دارویی خود مشکل داردلطف کنید ایشان را به همراه مدارک پزشکی و فاکتور خرید دارو به
من معرفی کنید۰
09102656575
دکتر مهدی سلیمان زاده
09131532968
دکتر عبدالله احتشام
09122313829
دکتر نجفی
09176979700
دکتر شریفی
09123042364
دکتر امير بهاري
پوروفسوربهروزعلی پور
09136605168
لطفا بامن تماس بگیرید
دکتر مجید پورمند
09102656575
🍀🍀دوستان عزیز بیمارستان تریتا واقع در تهران بزرگراه همت نرسیده به ازادگان دست راست روبروی دریاچه چیتگر یکی از پرفسورهای معروف دنیا جهت ویزیت بیماران سرطانی به صورت رایگان خدمات ارایه میدهند در صورتی که بیمار سرطانی میشناسید ممنون میشوم اطلاع رسانی کنید
پروفسورفیروزان
تلفن بيمارستان ٤٧٢٤١٠٠٠
لطفا منتشر کنید!
@Practicalethics
اگر بیماری را می شناسید که درتامین هزینه دارویی خود مشکل داردلطف کنید ایشان را به همراه مدارک پزشکی و فاکتور خرید دارو به
من معرفی کنید۰
09102656575
دکتر مهدی سلیمان زاده
09131532968
دکتر عبدالله احتشام
09122313829
دکتر نجفی
09176979700
دکتر شریفی
09123042364
دکتر امير بهاري
پوروفسوربهروزعلی پور
09136605168
لطفا بامن تماس بگیرید
دکتر مجید پورمند
09102656575
🍀🍀دوستان عزیز بیمارستان تریتا واقع در تهران بزرگراه همت نرسیده به ازادگان دست راست روبروی دریاچه چیتگر یکی از پرفسورهای معروف دنیا جهت ویزیت بیماران سرطانی به صورت رایگان خدمات ارایه میدهند در صورتی که بیمار سرطانی میشناسید ممنون میشوم اطلاع رسانی کنید
پروفسورفیروزان
تلفن بيمارستان ٤٧٢٤١٠٠٠
لطفا منتشر کنید!
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
💠 بندۀ شکرگزار خدا!
فقیه، محقق و کتابشناس بزرگ شیعه، حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی، صاحب دائرةالمعارف بزرگ «الذریعة»
❖از بیانات آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی: 🔻
📝 اینکه حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی خیلی استثنایی بود، قابل انکار نیست.
آقای شیرازی میگفت: آشیخ آقابزرگ در اواخر عمر پوست و استخوان شده و چشمش عارضهای پیدا کرده بود که پیوسته از آن اشک جاری میشد.
در آن حال ضعف و ناتوانی پرسیدم: حال شما چطور است؟
گفت: خیلی حالم خوب است. اشخاص دیگر در این سنین کسالتهایی دارند که الحمدلله من هیچ یک از آنها را ندارم. نه بیماری قند دارم و نه فشارخون و نه دیگر کسالتها. تنها مشکل من چشم من است که چون میخواهم مطلبی بنویسم، باید کاغذ را مقابل خودم بگیرم تا قطرههای اشک روی آن نریزد و این دشوار است وگرنه هیچ ناراحتی دیگری ندارم. خیلی خدا را شکر میکنم!
❖ــــــــــــــ❖
ايشان خيلى شاكر و تربيتشدۀ اهلبيت عليهمالسلام بود. من در نجف، زياد خدمت حاج آقا بزرگ مىرسيدم و گاهى مطلبى علمی را به ايشان تذكّر مىدادم و ايشان هم متواضعانه يادداشت مىكرد.
📚 جرعهای از دریا، ج2، ص593
@Practicalethics
فقیه، محقق و کتابشناس بزرگ شیعه، حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی، صاحب دائرةالمعارف بزرگ «الذریعة»
❖از بیانات آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی: 🔻
📝 اینکه حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی خیلی استثنایی بود، قابل انکار نیست.
آقای شیرازی میگفت: آشیخ آقابزرگ در اواخر عمر پوست و استخوان شده و چشمش عارضهای پیدا کرده بود که پیوسته از آن اشک جاری میشد.
در آن حال ضعف و ناتوانی پرسیدم: حال شما چطور است؟
گفت: خیلی حالم خوب است. اشخاص دیگر در این سنین کسالتهایی دارند که الحمدلله من هیچ یک از آنها را ندارم. نه بیماری قند دارم و نه فشارخون و نه دیگر کسالتها. تنها مشکل من چشم من است که چون میخواهم مطلبی بنویسم، باید کاغذ را مقابل خودم بگیرم تا قطرههای اشک روی آن نریزد و این دشوار است وگرنه هیچ ناراحتی دیگری ندارم. خیلی خدا را شکر میکنم!
❖ــــــــــــــ❖
ايشان خيلى شاكر و تربيتشدۀ اهلبيت عليهمالسلام بود. من در نجف، زياد خدمت حاج آقا بزرگ مىرسيدم و گاهى مطلبى علمی را به ايشان تذكّر مىدادم و ايشان هم متواضعانه يادداشت مىكرد.
📚 جرعهای از دریا، ج2، ص593
@Practicalethics
Telegram
attach 📎