Forwarded from اتچ بات
🎬 فیلم سینمایی دو پاپ
جدالی اخلاقی میان دو سبک دینداری و نیز دو سبک سرپرستی جامعه دینی را به نمایش گذاشته است؛ دو سبکی که من آنها را سنتگرایانه و خردگرایانه مینامم.
در این فیلم یوزف آلویس راتسینگر، پاپ قبلی نماینده سبک سنتگرایانه و خورخه ماریو برگولیو، پاپ کنونی که نام فرانسیس را برای خود برگزیده است، نماینده سبک خردگرایانه معرفی شده است.
اینکه سبکخردگرایانه چیست و تا چه اندازه در شخصیت واقعی و سلوک روحانی پاپ فرانسیس وجود داشته یا دارد، نیازمند گفتگو است. شاید در یکی از پستهای بعدی به معرفی اجمالی شخصیت پاپ فراسیس بپردازم، ولی اکنون فقط میخواهم ضمن توصیه همراهان به تماشای این فیلم، به برخی جذابیتهای اخلاقی شخصیت برگولیو (پاپ فرانسیس) به روایت این فیلم اشاره کنم:
1. برگولیو هیچ ظاهرسازی وآلایشی ندارد؛ او واقعاً «خودش» است، واقعاً ساده زیست، مردمی و متواضع است. بر خلاف بسیاری از روحانیان که ژست مردمی بودن، سادهزیستی و تواضع میگیرند، در حالی که واقعاً چنین نیستند!
( پ. ن. این آفتی است که به دلایلی از جمله احترام ویژه جامعه متدینان نسبت به روحانیان، گریبانگیر سلک روحانیت است و من از ابتدای ورود به این سلک کوشیدهام که با آن مبارزه کنم!)
2. هم برگولیو و هم راتسینگر (هر دو پاپ) به شدت حقیقتگرا هستند و این سبب شده که مناظره آنان به دور از تعصب و جزماندیشی دینی به پیش برود. ارزشهای اخلاقی مناظره در گفتگوی دو پاپ موج میزند!
3. برگولیو تجربه عشق زمینی دارد. او پیش از اینکه به سلک روحانیت درآید عاشق دختری میشود و از او خواستگاری میکند، ولی این عشق به شکست میانجامد و برگولیو با پناه بردن به کلیسا به دنبال یافتن آرامش واقعی تا بالاترین مقامات روحانیت مسیحی به پیش میرود.
3. حفظ جان انسانها و در سلامت و شادی زندگی کردن آنها برای او اولویت دارد. او این مهم را حتی بر ادامه کار کلیسا و برگزاری مراسم مذهبی در آن ترجیح میدهد. برای حفظ جان کشیشان و دینداران از خطر نظامیانی که مستبدانه بر آرژانتین حکومت میکردهاند، دستور میدهد که کلیساهای محلی تعطیل شوند. دستوری که البته مشکلات و اتهاماتی را هم برای او از سوی جامعه متدینان مسیحی به وجود میآورد.
باری فیلم دو پاپ شاید تأثیرگذارترین فیلمی بود که در این روزهای قرنطینه کرونایی مشاهده کردم.
🙏با تشکر و سپاس بسیار از همراه عزیز، جناب استاد علیرضا خزلی برای معرفی این فیلم، امیدوارم همه همراهان گرامی فرصت دیدن آن را از دست ندهند.
👈این فیلم که محصول سال 2019 از سینمای آمریکا است،
هم به زبان اصلی و هم دوبله شده به فارسی توسط آپارات با بهترین کیفیت قابل دانلود است.
#دو_پاپ
#اخلاق_روحانیت
#اخلاق_مناظره
#اخلاق_دینداری
🆔 @Practicalethics
جدالی اخلاقی میان دو سبک دینداری و نیز دو سبک سرپرستی جامعه دینی را به نمایش گذاشته است؛ دو سبکی که من آنها را سنتگرایانه و خردگرایانه مینامم.
در این فیلم یوزف آلویس راتسینگر، پاپ قبلی نماینده سبک سنتگرایانه و خورخه ماریو برگولیو، پاپ کنونی که نام فرانسیس را برای خود برگزیده است، نماینده سبک خردگرایانه معرفی شده است.
اینکه سبکخردگرایانه چیست و تا چه اندازه در شخصیت واقعی و سلوک روحانی پاپ فرانسیس وجود داشته یا دارد، نیازمند گفتگو است. شاید در یکی از پستهای بعدی به معرفی اجمالی شخصیت پاپ فراسیس بپردازم، ولی اکنون فقط میخواهم ضمن توصیه همراهان به تماشای این فیلم، به برخی جذابیتهای اخلاقی شخصیت برگولیو (پاپ فرانسیس) به روایت این فیلم اشاره کنم:
1. برگولیو هیچ ظاهرسازی وآلایشی ندارد؛ او واقعاً «خودش» است، واقعاً ساده زیست، مردمی و متواضع است. بر خلاف بسیاری از روحانیان که ژست مردمی بودن، سادهزیستی و تواضع میگیرند، در حالی که واقعاً چنین نیستند!
( پ. ن. این آفتی است که به دلایلی از جمله احترام ویژه جامعه متدینان نسبت به روحانیان، گریبانگیر سلک روحانیت است و من از ابتدای ورود به این سلک کوشیدهام که با آن مبارزه کنم!)
2. هم برگولیو و هم راتسینگر (هر دو پاپ) به شدت حقیقتگرا هستند و این سبب شده که مناظره آنان به دور از تعصب و جزماندیشی دینی به پیش برود. ارزشهای اخلاقی مناظره در گفتگوی دو پاپ موج میزند!
3. برگولیو تجربه عشق زمینی دارد. او پیش از اینکه به سلک روحانیت درآید عاشق دختری میشود و از او خواستگاری میکند، ولی این عشق به شکست میانجامد و برگولیو با پناه بردن به کلیسا به دنبال یافتن آرامش واقعی تا بالاترین مقامات روحانیت مسیحی به پیش میرود.
3. حفظ جان انسانها و در سلامت و شادی زندگی کردن آنها برای او اولویت دارد. او این مهم را حتی بر ادامه کار کلیسا و برگزاری مراسم مذهبی در آن ترجیح میدهد. برای حفظ جان کشیشان و دینداران از خطر نظامیانی که مستبدانه بر آرژانتین حکومت میکردهاند، دستور میدهد که کلیساهای محلی تعطیل شوند. دستوری که البته مشکلات و اتهاماتی را هم برای او از سوی جامعه متدینان مسیحی به وجود میآورد.
باری فیلم دو پاپ شاید تأثیرگذارترین فیلمی بود که در این روزهای قرنطینه کرونایی مشاهده کردم.
🙏با تشکر و سپاس بسیار از همراه عزیز، جناب استاد علیرضا خزلی برای معرفی این فیلم، امیدوارم همه همراهان گرامی فرصت دیدن آن را از دست ندهند.
👈این فیلم که محصول سال 2019 از سینمای آمریکا است،
هم به زبان اصلی و هم دوبله شده به فارسی توسط آپارات با بهترین کیفیت قابل دانلود است.
#دو_پاپ
#اخلاق_روحانیت
#اخلاق_مناظره
#اخلاق_دینداری
🆔 @Practicalethics
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🌑 مرگ، پایان کبوتر نیست
دوست فرزانه و اندیشور آزاده، رضا بابایی چون کبوتری، سبکبال از میان ما پر کشید. او متفکری توانا و نویسندهای چیرهدست بود که با حریت و آزادگی در مسیر روشنگری و ترویج «دیانت و عقلانیت» بسیار کوشید. عمر ۵۵ سالهی وی، پربرگو بار بود: سی جلد کتاب، مقالههای متعدد، یادداشتهای فراوان در فضای مجازی، تدریس و سخنرانیهای گوناگون، نمونههای خوشگوار از میوههای این سرو آزاده است. ، اما از ثمرات دنیا جز به اندازه آبرو و عزت نچید و آزادگی را به پای هیچ متاع دیگری نریخت و در یک ستیز بیامان با خرافات و مریدبازیها، برج شکوهمندی از آزادگی و حقیقتجویی ساخت،که اکنون از لابلای آثارش سربرآورده است. وی همه توش و توانش را در راه مبارزه با فقر، جهل، خرافات، پیرایهها، رواج نواندیشی دینی، معنویت، مهربانی و انسانیت به کار گرفت. او، که یکسال درگیر بیماری سخت بود، طعم مرگ را بهخوبی چشیده بود و گاهی این شعر سهراب را زمزمه میکرد:
مرگ، پایان کبوتر نیست/ مرگ، وارونه یک زنجیره نیست/ مرگ در ذهن اقاقی جاری است/پس نترسیم از مرگ/ مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید/مرگ مسئول قشنگی پر شاپرگ است...
طریقهدار/هجدهم فروردین٩٩
درگذشت رضا بابائی عزیز را به جامعه علمی و فرهنگی کشور و شما همراهان گرامی تسلیت می گویم.
@Practicalethics
دوست فرزانه و اندیشور آزاده، رضا بابایی چون کبوتری، سبکبال از میان ما پر کشید. او متفکری توانا و نویسندهای چیرهدست بود که با حریت و آزادگی در مسیر روشنگری و ترویج «دیانت و عقلانیت» بسیار کوشید. عمر ۵۵ سالهی وی، پربرگو بار بود: سی جلد کتاب، مقالههای متعدد، یادداشتهای فراوان در فضای مجازی، تدریس و سخنرانیهای گوناگون، نمونههای خوشگوار از میوههای این سرو آزاده است. ، اما از ثمرات دنیا جز به اندازه آبرو و عزت نچید و آزادگی را به پای هیچ متاع دیگری نریخت و در یک ستیز بیامان با خرافات و مریدبازیها، برج شکوهمندی از آزادگی و حقیقتجویی ساخت،که اکنون از لابلای آثارش سربرآورده است. وی همه توش و توانش را در راه مبارزه با فقر، جهل، خرافات، پیرایهها، رواج نواندیشی دینی، معنویت، مهربانی و انسانیت به کار گرفت. او، که یکسال درگیر بیماری سخت بود، طعم مرگ را بهخوبی چشیده بود و گاهی این شعر سهراب را زمزمه میکرد:
مرگ، پایان کبوتر نیست/ مرگ، وارونه یک زنجیره نیست/ مرگ در ذهن اقاقی جاری است/پس نترسیم از مرگ/ مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید/مرگ مسئول قشنگی پر شاپرگ است...
طریقهدار/هجدهم فروردین٩٩
درگذشت رضا بابائی عزیز را به جامعه علمی و فرهنگی کشور و شما همراهان گرامی تسلیت می گویم.
@Practicalethics
Telegram
attach 📎
VID-20200407-WA0000.mp4
13.7 MB
نخستوزیر انگلیس در فروشگاه مسلمانان، به همین سادگی!!
فروشنده از ایشون می پرسه: نکنه دوباره با دوچرخه ات اومدی اینجا؟!
ایشون جواب می ده: آره! و این خیلی هم بهتره،، شما نگران نباش!
@Practicalethics
فروشنده از ایشون می پرسه: نکنه دوباره با دوچرخه ات اومدی اینجا؟!
ایشون جواب می ده: آره! و این خیلی هم بهتره،، شما نگران نباش!
@Practicalethics
Mooude_Adyan.pdf
2 MB
🧷 دانلود کتاب "موعود ادیان"
🌺سالروز میلاد موفور السرور والاترین پیام آور صلح و سعادت، بزرگترین دادگستر عدالت جهانی، امام مهدی (عج) را به همراهان گرامی صمیمانه تبریک عرض می کنم.
🍀به این مناسبت یکی از بهترین کتابهایی را که درباره امام زمان (ع) مطالعه کرده ام تقدیم شما گرامیان می کنم.
👈این کتاب حاوی پاسخ های مرحوم آیت الله العظمی منتظری به پرسش های مهمی درباره مهدویت است: مسعود امید از نیویورک پرسش هایی را از آن فقیه اسلام شناس و شیعه شناس زبردست می پرسد و ایشان پاسخهایی دقیق و ارزنده به آن پرسشها می دهد.
دانلود کنید👆
درودتان باد!
🆔 @Practicalethics
🌺سالروز میلاد موفور السرور والاترین پیام آور صلح و سعادت، بزرگترین دادگستر عدالت جهانی، امام مهدی (عج) را به همراهان گرامی صمیمانه تبریک عرض می کنم.
🍀به این مناسبت یکی از بهترین کتابهایی را که درباره امام زمان (ع) مطالعه کرده ام تقدیم شما گرامیان می کنم.
👈این کتاب حاوی پاسخ های مرحوم آیت الله العظمی منتظری به پرسش های مهمی درباره مهدویت است: مسعود امید از نیویورک پرسش هایی را از آن فقیه اسلام شناس و شیعه شناس زبردست می پرسد و ایشان پاسخهایی دقیق و ارزنده به آن پرسشها می دهد.
دانلود کنید👆
درودتان باد!
🆔 @Practicalethics
https://www.instagram.com/p/B-zmXzuA-Tp/?igshid=umvd3ya1gorx
باراک اوباما در صفحه اینستاگرام خودش شخصی به نام جوز آندرس را معرفی می کند که آشپز است و در مقاطع بحرانی برای مردمی از آمریکا که در گیر بحران هستند غذای مجانی آماده و توزیع می کند. او به همراه تیم آشپزی رستورانش، تا کنون بیش از پانزده میلیون پرس غذا میان مردم در بیش از بیست شهر توزیع کرده اند! جوز در این روزها که مردم گرفتار کرونا شده اند، به طور شبانه روزی مشغول کار و تهیه غذا برای صدها خانوار گرفتار است!
تلاش عاشقانه جوز را در رساندن غذا به مردم، در تصویر می بینید؟!
پ.ن: قابل توجه بعضی ها که خیال می کنند فقط ماییم که خوبیم! 😂
@Practicalethics
باراک اوباما در صفحه اینستاگرام خودش شخصی به نام جوز آندرس را معرفی می کند که آشپز است و در مقاطع بحرانی برای مردمی از آمریکا که در گیر بحران هستند غذای مجانی آماده و توزیع می کند. او به همراه تیم آشپزی رستورانش، تا کنون بیش از پانزده میلیون پرس غذا میان مردم در بیش از بیست شهر توزیع کرده اند! جوز در این روزها که مردم گرفتار کرونا شده اند، به طور شبانه روزی مشغول کار و تهیه غذا برای صدها خانوار گرفتار است!
تلاش عاشقانه جوز را در رساندن غذا به مردم، در تصویر می بینید؟!
پ.ن: قابل توجه بعضی ها که خیال می کنند فقط ماییم که خوبیم! 😂
@Practicalethics
Instagram
Barack Obama
We owe a profound debt of gratitude to all the people working on the frontlines. From our medical professionals to our grocery store clerks, we’ve seen people step up and make endless sacrifices to help us get through this pandemic. Today, I’ll be sharing…
Forwarded from MH. Erfanmanesh
🔹تست داروی کرونا روی بیماران بدون اطلاع آنها و با حمایت مافیای دارو!
🖊️/ گزارشی از تخلفات در تست «داروهای کرونا» /
📝امیرحسین کنزق، انصاف نیوز: این روزها ادعای کشف داروی کرونا برایمان تقریبا عادی شده. اما نکتهی مهم اینجاست که هر دارویی برای اثبات اثرگذاری خود باید روی بیماران تست شده باشد. رئیس انجمن علمی حقوق پزشکی ایران به انصاف نیوز میگوید برخی شرکتهای داروسازی با اعمال نفوذ و فساد، داروهای خود را بدون اجازه از بیمار و مسئولین بیمارستانها روی بیماران تست میکنند. او معتقد است بهجز شرکتهای دارویی نهادهای دیگری هم هستند که بدون اجازهی بیمار و وزارت بهداشت تاثیر «گیاهان» را روی بیماران تست میکنند؛ که این کار هم خلاف اخلاق و هم خلاف قانون است.
موضوع به قدری جدی است که کمیته اخلاق مرکزی وزارت بهداشت که باید روی کمیتههای اخلاق دانشگاهها نظارت کند تا آنها مجوز تست دارو روی بیمار را بدهند تاکنون مصوبات کمیته اخلاق دو دانشگاه را باطل کرده.
اولین خبرها از کشف داروی کرونا!
از همان روزهای ابتدایی کرونا کسانی که خود را به عنوان متخصص طب اسلامی یا طب سنتی معرفی میکردند مدعی شدند که داروی کرونا را کشف کردهاند. آنها با مراجعهی خودسر به بیمارستانها بدون رعایت نکات بهداشتی به قول خودشان بیماران را درمان میکردند. احتمالا تکلیف این خود طبیب خواندگان از ابتدا مشخص بود اما روز ششم فروردین بود که خبر کشف داروی کرونا در خبرگزاریهای کشور منتشر شد.
به گزارش تسنیم سارا مبارک -مسئول گروه تحقیقاتی عفونی علوم پزشکی آبادان- با تایید اینکه این دارو روی ۶۰ بیمار تست شده گفت: از زمان شیوع ویروس کرونا در کشور، استان خوزستان و محدودهی دانشکده علوم پزشکی آبادان، تیم تحقیقاتی این دانشکده تصمیم گرفت از داروهایی استفاده کند که با کمک آنها علائم بالینی بیمار سریعتر بهبود پیدا کند.
تکذیب خبر و حذف از روی پرتال دانشگاه
این خبر روی پرتال دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی آبادان هم قرار گرفت؛ اما فردای آن روز تکذیب شد و خبر از روی پرتال دانشگاه حذف شد.
ساعاتی بعد از انتشار تکذیبیه در روز هفتم فروردین، ایلنا خبری منتشر کرد که حسن کایید، مدیر روابط عمومی دانشکده علوم پزشکی آبادان در این خصوص اظهار کرد: «نخست اینکه این تجربهی موفق حاصل یک کارآزمایی بالینی مبتنی بر روشهای کاملاً علمی و با رعایت اصول اخلاقی زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و اخذ مجوزهای لازم بوده و نتایج به دست آمده کاملاً علمی و موثق است».
اما نکتهی اساسی اینجاست که این دانشگاه با چه مجوزی این داروها را روی بیماران تست کرده. آیا از آنها برای این تست اجازه گرفته است؟ آیا این داروها پیش از تست روی انسان روی حیوانات تست شدهاند؟ آیا این داروها مجوزهای لازم جهت پژوهش روی بیمار را دارند یا خیر؟
دارویی که بدون ثبت در جایی روی انسان تست شده
خبرگزاری فارس روز دهم فروردین در مصاحبه با فردی که نامی از او نیاورده اما او را یک کارشناس پژوهشی معرفی کرده گفت: «این فرآیند تحقیقاتی یک مشکل اساسی دارد و این مشکل اینجاست که هر کارآزمایی بالینی که قرار است بر روی بیمار آزمایش شود، باید حتما کد IRCT داشته باشد و این تحقیقات فاقد این کد است.
تست دارو روی بیمار جرم است چه داروی شیمیایی چه داروی سنتی!
دکتر محمود عباسی رئیس انجمن علمی حقوق پزشکی ایران در گفتوگو با انصاف نیوز میگوید داشتن کد IRCT اصلا کافی نیست و مرحلهی اول شروع فرآیند پژوهش است. او در این باره گفت: هر دارویی قبل از عرضه به بازار و در مرحلهی آزمایشگاه باید روی حیوانات و سپس روی انسان آزمایش شود.
او ادامه داد: هیچ طرح پژوهشی در کشور ما و تقریباً تمام دنیا بدون انجام پروسهی طرح شدن پروپوزال در شورای پژوهشی و کمیته اخلاق نمیتواند آغاز بشود. در واقع پس از ثبت در IRCT طرح باید در شورای پژوهش و کمیته اخلاق مطرح شود. متاسفانه در این وضعیت آشفته که ما این روزها درگیرش هستیم میبینیم که برخی افراد در مراکز درمانی با سوء استفاده از این موقعیت حساس داروهایی را روی افراد تست میکنند.
رئیس مرکز تحقیقات اخلاق و حقوق پزشکی این فعالیتها را غیر اخلاقی و جرم دانست و ادامه داد: این جرم هم قابل تعقیب کیفری و هم قابل تعقیب انتظامی است. هرکس که خلاف قوانین، آزمایشی را انجام دهد تخلف پژوهشی انجام داده.
دکتر عباسی دربارهی مدعیان طب اسلامی هم گفت: کسانی که در حوزه طب اسلامی یا سنتی هم فعالیت میکنند باید واجد صلاحیت باشند؛ هر کسی نمیتواند ادعایی بکند و خودش بخواهد روی بیماران آزمایش کند. بدون تردید کسانی که در حوزه طب اسلامی، سنتی یا هر عنوان دیگری هم فعالیت میکنند باید همین مراحل را طی کنند و اگر این مراحل را طی نکنند مجرم هستند.
او ضمن اظهار تاسف از رخ دادن این اتفاقات توسط برخی از افراد کادر درمانی بیمارستانها و مدعیان طب
🖊️/ گزارشی از تخلفات در تست «داروهای کرونا» /
📝امیرحسین کنزق، انصاف نیوز: این روزها ادعای کشف داروی کرونا برایمان تقریبا عادی شده. اما نکتهی مهم اینجاست که هر دارویی برای اثبات اثرگذاری خود باید روی بیماران تست شده باشد. رئیس انجمن علمی حقوق پزشکی ایران به انصاف نیوز میگوید برخی شرکتهای داروسازی با اعمال نفوذ و فساد، داروهای خود را بدون اجازه از بیمار و مسئولین بیمارستانها روی بیماران تست میکنند. او معتقد است بهجز شرکتهای دارویی نهادهای دیگری هم هستند که بدون اجازهی بیمار و وزارت بهداشت تاثیر «گیاهان» را روی بیماران تست میکنند؛ که این کار هم خلاف اخلاق و هم خلاف قانون است.
موضوع به قدری جدی است که کمیته اخلاق مرکزی وزارت بهداشت که باید روی کمیتههای اخلاق دانشگاهها نظارت کند تا آنها مجوز تست دارو روی بیمار را بدهند تاکنون مصوبات کمیته اخلاق دو دانشگاه را باطل کرده.
اولین خبرها از کشف داروی کرونا!
از همان روزهای ابتدایی کرونا کسانی که خود را به عنوان متخصص طب اسلامی یا طب سنتی معرفی میکردند مدعی شدند که داروی کرونا را کشف کردهاند. آنها با مراجعهی خودسر به بیمارستانها بدون رعایت نکات بهداشتی به قول خودشان بیماران را درمان میکردند. احتمالا تکلیف این خود طبیب خواندگان از ابتدا مشخص بود اما روز ششم فروردین بود که خبر کشف داروی کرونا در خبرگزاریهای کشور منتشر شد.
به گزارش تسنیم سارا مبارک -مسئول گروه تحقیقاتی عفونی علوم پزشکی آبادان- با تایید اینکه این دارو روی ۶۰ بیمار تست شده گفت: از زمان شیوع ویروس کرونا در کشور، استان خوزستان و محدودهی دانشکده علوم پزشکی آبادان، تیم تحقیقاتی این دانشکده تصمیم گرفت از داروهایی استفاده کند که با کمک آنها علائم بالینی بیمار سریعتر بهبود پیدا کند.
تکذیب خبر و حذف از روی پرتال دانشگاه
این خبر روی پرتال دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی آبادان هم قرار گرفت؛ اما فردای آن روز تکذیب شد و خبر از روی پرتال دانشگاه حذف شد.
ساعاتی بعد از انتشار تکذیبیه در روز هفتم فروردین، ایلنا خبری منتشر کرد که حسن کایید، مدیر روابط عمومی دانشکده علوم پزشکی آبادان در این خصوص اظهار کرد: «نخست اینکه این تجربهی موفق حاصل یک کارآزمایی بالینی مبتنی بر روشهای کاملاً علمی و با رعایت اصول اخلاقی زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و اخذ مجوزهای لازم بوده و نتایج به دست آمده کاملاً علمی و موثق است».
اما نکتهی اساسی اینجاست که این دانشگاه با چه مجوزی این داروها را روی بیماران تست کرده. آیا از آنها برای این تست اجازه گرفته است؟ آیا این داروها پیش از تست روی انسان روی حیوانات تست شدهاند؟ آیا این داروها مجوزهای لازم جهت پژوهش روی بیمار را دارند یا خیر؟
دارویی که بدون ثبت در جایی روی انسان تست شده
خبرگزاری فارس روز دهم فروردین در مصاحبه با فردی که نامی از او نیاورده اما او را یک کارشناس پژوهشی معرفی کرده گفت: «این فرآیند تحقیقاتی یک مشکل اساسی دارد و این مشکل اینجاست که هر کارآزمایی بالینی که قرار است بر روی بیمار آزمایش شود، باید حتما کد IRCT داشته باشد و این تحقیقات فاقد این کد است.
تست دارو روی بیمار جرم است چه داروی شیمیایی چه داروی سنتی!
دکتر محمود عباسی رئیس انجمن علمی حقوق پزشکی ایران در گفتوگو با انصاف نیوز میگوید داشتن کد IRCT اصلا کافی نیست و مرحلهی اول شروع فرآیند پژوهش است. او در این باره گفت: هر دارویی قبل از عرضه به بازار و در مرحلهی آزمایشگاه باید روی حیوانات و سپس روی انسان آزمایش شود.
او ادامه داد: هیچ طرح پژوهشی در کشور ما و تقریباً تمام دنیا بدون انجام پروسهی طرح شدن پروپوزال در شورای پژوهشی و کمیته اخلاق نمیتواند آغاز بشود. در واقع پس از ثبت در IRCT طرح باید در شورای پژوهش و کمیته اخلاق مطرح شود. متاسفانه در این وضعیت آشفته که ما این روزها درگیرش هستیم میبینیم که برخی افراد در مراکز درمانی با سوء استفاده از این موقعیت حساس داروهایی را روی افراد تست میکنند.
رئیس مرکز تحقیقات اخلاق و حقوق پزشکی این فعالیتها را غیر اخلاقی و جرم دانست و ادامه داد: این جرم هم قابل تعقیب کیفری و هم قابل تعقیب انتظامی است. هرکس که خلاف قوانین، آزمایشی را انجام دهد تخلف پژوهشی انجام داده.
دکتر عباسی دربارهی مدعیان طب اسلامی هم گفت: کسانی که در حوزه طب اسلامی یا سنتی هم فعالیت میکنند باید واجد صلاحیت باشند؛ هر کسی نمیتواند ادعایی بکند و خودش بخواهد روی بیماران آزمایش کند. بدون تردید کسانی که در حوزه طب اسلامی، سنتی یا هر عنوان دیگری هم فعالیت میکنند باید همین مراحل را طی کنند و اگر این مراحل را طی نکنند مجرم هستند.
او ضمن اظهار تاسف از رخ دادن این اتفاقات توسط برخی از افراد کادر درمانی بیمارستانها و مدعیان طب
Forwarded from MH. Erfanmanesh
ی از وزارت بهداشت درخواست کرد: بازرسین وزارت بهداشت، دفتر نظارت و ارزشیابی وزارت بهداشت، دانشگاههای علوم پزشکی و حتی سازمان نظام پزشکی در صورتیکه از موضوع مطلع شوند باید به دادستان اعلام کنند و درخواست تعقیب این گونه افراد را بکنند.
حتی با رضایت بیمار هم نمیتوان چیزی را روی او تست کرد
این استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به روحانی که ادعای کشف داروی کرونا داشت گفت: اخیرا من در فضای مجازی دیدم که یک روحانی دارویی را به بیماران میدهد تا آنها استشمام کنند؛ البته جای خوشحالی است که شنیدم او را دستگیر کردند. این کار جرم کیفری و انتظامی است و به شدت باید با اینگونه رفتار غیراخلاقی و غیرقانونی برخورد شود و نباید اجازهی جولان به اینگونه افراد در سطح جامعه را داد.
دکتر محمود عباسی معتقد است رضایت خود بیمار هم مجوزی برای تست دارو روی او نیست و تنها پس از کسب مجوز از کمیته اخلاق میتوان دارویی را روی بیمار تست کرد و گفت: البته بعد از کسب مجوز از کمیته اخلاق حتما باید رضایت بیمار را گرفت و بعد دارو را روی او تست کرد.
حمایت برخی نهادها و شرکت های داروسازی از تست غیرقانونی دارو یا گیاه روی بیماران
رئیس انجمن علمی حقوق پزشکی ایران اظهار کرد: اخیرا اطلاعاتی دریافت کردهام که افراد فاقد صلاحیت از جاهایی مثل شرکتهای داروسازی و یا جاهایی که میخواهند تاثیر یک گیاه روی بیماران را آزمایش کنند حمایت میشوند تا بدون اطلاع مسئولین مراکز درمانی و بدون داشتن طرح و مصوبه از کمیته اخلاق، داروها را روی بیماران تست کنند! اینگونه رفتارها باعث میشود تا آنهایی که واقعاً در خط مقدم پژوهشهای اصولی هستند هم نتوانند دستاوردهای خود را به منصه ظهور بگذارند. خوشبختانه وزارت بهداشت نسبت به این موضوع حساس است و کمیته مرکزی تا کنون مصوبات کمیته اخلاق دو دانشگاه را باطل کرده.
نمونهای دیگر از ادعاهای اثر بخشی دارو
گفتنی است چندی پیش نیز دکتر محمدرضا هاشمیان، فوق تخصص ICU بیمارستان مسیح دانشوری ابتدا در فضای مجازی و سپس در مصاحبه با یورونیوز مدعی شده بود که دارویی به نام فاوی پیراویر را روی سی بیمار این بیمارستان و روی دکتر ولایتی تست کرده و نتیجهی سی تی اسکن این افراد بعد از یک هفته بهتر شد، اما وزارت بهداشت اجازهی تجویز این دارو را نمیدهد.
او در مصاحبه با یورونیوز دلیل این اجازه ندادن را اینگونه توصیف میکند: بعضی از اساتیدی که در وزارت بهداشت هستند، دوست داشتند خودشان این دارو را معرفی کنند و اینکه ما این دارو را معرفی کردیم، به مذاقشان خوش نیامده است.
حالا باید پرسید این پزشک و دیگر پزشکانی که داروهایی به جز داروهای متعارف برای درمان کرونا تجویز میکنند، از کمیته اخلاق مصوبه دارند و یا پیش از اینکه این دارو را روی بیمار مبتلا به کرونا تست کنند، روی حیوان تست کردهاند؟
حتی با رضایت بیمار هم نمیتوان چیزی را روی او تست کرد
این استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به روحانی که ادعای کشف داروی کرونا داشت گفت: اخیرا من در فضای مجازی دیدم که یک روحانی دارویی را به بیماران میدهد تا آنها استشمام کنند؛ البته جای خوشحالی است که شنیدم او را دستگیر کردند. این کار جرم کیفری و انتظامی است و به شدت باید با اینگونه رفتار غیراخلاقی و غیرقانونی برخورد شود و نباید اجازهی جولان به اینگونه افراد در سطح جامعه را داد.
دکتر محمود عباسی معتقد است رضایت خود بیمار هم مجوزی برای تست دارو روی او نیست و تنها پس از کسب مجوز از کمیته اخلاق میتوان دارویی را روی بیمار تست کرد و گفت: البته بعد از کسب مجوز از کمیته اخلاق حتما باید رضایت بیمار را گرفت و بعد دارو را روی او تست کرد.
حمایت برخی نهادها و شرکت های داروسازی از تست غیرقانونی دارو یا گیاه روی بیماران
رئیس انجمن علمی حقوق پزشکی ایران اظهار کرد: اخیرا اطلاعاتی دریافت کردهام که افراد فاقد صلاحیت از جاهایی مثل شرکتهای داروسازی و یا جاهایی که میخواهند تاثیر یک گیاه روی بیماران را آزمایش کنند حمایت میشوند تا بدون اطلاع مسئولین مراکز درمانی و بدون داشتن طرح و مصوبه از کمیته اخلاق، داروها را روی بیماران تست کنند! اینگونه رفتارها باعث میشود تا آنهایی که واقعاً در خط مقدم پژوهشهای اصولی هستند هم نتوانند دستاوردهای خود را به منصه ظهور بگذارند. خوشبختانه وزارت بهداشت نسبت به این موضوع حساس است و کمیته مرکزی تا کنون مصوبات کمیته اخلاق دو دانشگاه را باطل کرده.
نمونهای دیگر از ادعاهای اثر بخشی دارو
گفتنی است چندی پیش نیز دکتر محمدرضا هاشمیان، فوق تخصص ICU بیمارستان مسیح دانشوری ابتدا در فضای مجازی و سپس در مصاحبه با یورونیوز مدعی شده بود که دارویی به نام فاوی پیراویر را روی سی بیمار این بیمارستان و روی دکتر ولایتی تست کرده و نتیجهی سی تی اسکن این افراد بعد از یک هفته بهتر شد، اما وزارت بهداشت اجازهی تجویز این دارو را نمیدهد.
او در مصاحبه با یورونیوز دلیل این اجازه ندادن را اینگونه توصیف میکند: بعضی از اساتیدی که در وزارت بهداشت هستند، دوست داشتند خودشان این دارو را معرفی کنند و اینکه ما این دارو را معرفی کردیم، به مذاقشان خوش نیامده است.
حالا باید پرسید این پزشک و دیگر پزشکانی که داروهایی به جز داروهای متعارف برای درمان کرونا تجویز میکنند، از کمیته اخلاق مصوبه دارند و یا پیش از اینکه این دارو را روی بیمار مبتلا به کرونا تست کنند، روی حیوان تست کردهاند؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لطفا تا آخر ببینید 👆
جای افسوس دارد!
ولی پس از افسوس، آیا نباید کاری کرد؟!
سالهاست به این می اندیشم که راه و روش تبدیل این افسوس به فرصت چیست.
آنچه می گویم و می نویسم، به مذاق افراد و گروه هایی که دغدغه ام را درک نمی کنند، خوش نمی آید!
@Practicalethics
جای افسوس دارد!
ولی پس از افسوس، آیا نباید کاری کرد؟!
سالهاست به این می اندیشم که راه و روش تبدیل این افسوس به فرصت چیست.
آنچه می گویم و می نویسم، به مذاق افراد و گروه هایی که دغدغه ام را درک نمی کنند، خوش نمی آید!
@Practicalethics
✍ سیگار خطرناک است یا ...؟
سالهای پایانی دهه 1380 بود و سالهای آخر ریاست دکتر سعید سهرابپور در دانشگاه صنعتی شریف.
یک روز به نشستی دعوت شدم که تقریباً همه مسئولین فرهنگی دانشگاه، رئیسهای انجمنهای صنفی و فرهنگی و از جمله جمعی از روحانیون وابسته به نهاد رهبری در آن نشست حضور داشتند.
موضوع بحث «خوابگاه اخلاقی» (Ethical Dormitory) بود. گویا طرحی بود که آقای دکتر سهرابپور برای دانشجویان جدیدالورود و سال اوَلی ها در نظر داشت.
ایده ایشان این بود که چون دانشجویان تازه وارد با فضای دانشگاه و اقتضائات آن آشنایی لازم را ندارند، یک خوابگاه جداگانه برای آنها در سال اول تأسیس شود و طی یک سال آموزشهای اخلاقی، فرهنگی و صنفی برای آنها اجرا شود.
دکتر سهرابپور در ضمن سخنرانی برای بیان اهمیت این ایده، خاطرنشان کرد که سال گذشته چهار نفر از ورودیهای جدید که ابتدای سال سیگاری نبودند، متأسفانه در آخر سال سیگاری شدند.
📕باری، نشست تمام شد و من در مسیر بازگشت به قم با یکی از روحانیون همراه شدم که پدرش یک زمانی رئیس یکی از قوای سهگانه مملکت بود. در گفتگوی بین راهی که با هم داشتیم، او به من گفت:
میبینی چه اوضاعی داریم و چه کسانی بر دانشگاههای ما ریاست میکنند؟! این تکنوکراتها ذاتشان سکولار است و اصلاً نمیتوانند دینی فکر کنند! آقای دکتر سهرابپور به جای اینکه از آمار روابط نامشروع دختر و پسر، شیوع بیحجابی دختران دانشجو و بینماز شدن و دینگریز شدن دانشجوها تکان بخورد، از آمار سیگاری شدن میترسد و به خود میلرزد و برای اصلاح آن برنامه ریزی میکند!!
گفتم: والا من خیلی از دستهبندیهای سیاسی و معنی صفتهایی مثل تکنوکرات سر در نمیآورم؛ ولی این را میدانم و از خود آقای محسن دهنوی، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شنیدم که دکتر سهرابپور، فقط در یک فقره مبلغ 5 میلیون تومان به این نهاد دانشجویی مساعدت مالی کرده است و این نشان میدهد که به نهادهای مذهبی و دینی عنایت دارد. پس به آن معنا که شما میگویید ایشان سکولار نیست.
اما برادر عزیز! آیا وقت آن نرسیده که ما چشمهایمان را بشوییم و اوضاع را جور دیگری ببینیم؟!
گفتمان دکتر سهرابپور گفتمان سلامت است. او با کولهباری از تجربه و دنیادیدگی میبیند که سیگار مقدمه اعتیاد است و اعتیاد چنان خانمانسوز است که به طور کلی فرد معتاد را از اینکه بتواند مخاطب حرفهای ما باشد ساقط میکند! آدم معتاد دیگر حتی استعداد شنیدن و فهمیدن ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد تأمل کند و درست عمل کند.
✅حالا با این حساب شما بگویید: آیا سیگار خطرناک است یا رابطه یک دختر و پسری که سالم باشند و معتاد نباشند؟ سیگاری شدن خطرناک است یا بیحجاب شدن یک دختر سالم؟
میدانم که میگویید هر دو خطرناک هستند و هر کدام خطرات خاص خود را دارند؛ ولی برادر! نکته بر سر اولویت خطر است؛ نکته بر سر اولویت سلامت است و تقدم آن بر همه ارزشهای دینی، اخلاقی و فرهنگی. این نکتهای است که ما معمولاً از آن غافلیم!
محمدتقی اسلامی،
حوزه علمیه قم،
5 اردیبهشت 1399
🆔 @Practicalethics
سالهای پایانی دهه 1380 بود و سالهای آخر ریاست دکتر سعید سهرابپور در دانشگاه صنعتی شریف.
یک روز به نشستی دعوت شدم که تقریباً همه مسئولین فرهنگی دانشگاه، رئیسهای انجمنهای صنفی و فرهنگی و از جمله جمعی از روحانیون وابسته به نهاد رهبری در آن نشست حضور داشتند.
موضوع بحث «خوابگاه اخلاقی» (Ethical Dormitory) بود. گویا طرحی بود که آقای دکتر سهرابپور برای دانشجویان جدیدالورود و سال اوَلی ها در نظر داشت.
ایده ایشان این بود که چون دانشجویان تازه وارد با فضای دانشگاه و اقتضائات آن آشنایی لازم را ندارند، یک خوابگاه جداگانه برای آنها در سال اول تأسیس شود و طی یک سال آموزشهای اخلاقی، فرهنگی و صنفی برای آنها اجرا شود.
دکتر سهرابپور در ضمن سخنرانی برای بیان اهمیت این ایده، خاطرنشان کرد که سال گذشته چهار نفر از ورودیهای جدید که ابتدای سال سیگاری نبودند، متأسفانه در آخر سال سیگاری شدند.
📕باری، نشست تمام شد و من در مسیر بازگشت به قم با یکی از روحانیون همراه شدم که پدرش یک زمانی رئیس یکی از قوای سهگانه مملکت بود. در گفتگوی بین راهی که با هم داشتیم، او به من گفت:
میبینی چه اوضاعی داریم و چه کسانی بر دانشگاههای ما ریاست میکنند؟! این تکنوکراتها ذاتشان سکولار است و اصلاً نمیتوانند دینی فکر کنند! آقای دکتر سهرابپور به جای اینکه از آمار روابط نامشروع دختر و پسر، شیوع بیحجابی دختران دانشجو و بینماز شدن و دینگریز شدن دانشجوها تکان بخورد، از آمار سیگاری شدن میترسد و به خود میلرزد و برای اصلاح آن برنامه ریزی میکند!!
گفتم: والا من خیلی از دستهبندیهای سیاسی و معنی صفتهایی مثل تکنوکرات سر در نمیآورم؛ ولی این را میدانم و از خود آقای محسن دهنوی، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شنیدم که دکتر سهرابپور، فقط در یک فقره مبلغ 5 میلیون تومان به این نهاد دانشجویی مساعدت مالی کرده است و این نشان میدهد که به نهادهای مذهبی و دینی عنایت دارد. پس به آن معنا که شما میگویید ایشان سکولار نیست.
اما برادر عزیز! آیا وقت آن نرسیده که ما چشمهایمان را بشوییم و اوضاع را جور دیگری ببینیم؟!
گفتمان دکتر سهرابپور گفتمان سلامت است. او با کولهباری از تجربه و دنیادیدگی میبیند که سیگار مقدمه اعتیاد است و اعتیاد چنان خانمانسوز است که به طور کلی فرد معتاد را از اینکه بتواند مخاطب حرفهای ما باشد ساقط میکند! آدم معتاد دیگر حتی استعداد شنیدن و فهمیدن ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد تأمل کند و درست عمل کند.
✅حالا با این حساب شما بگویید: آیا سیگار خطرناک است یا رابطه یک دختر و پسری که سالم باشند و معتاد نباشند؟ سیگاری شدن خطرناک است یا بیحجاب شدن یک دختر سالم؟
میدانم که میگویید هر دو خطرناک هستند و هر کدام خطرات خاص خود را دارند؛ ولی برادر! نکته بر سر اولویت خطر است؛ نکته بر سر اولویت سلامت است و تقدم آن بر همه ارزشهای دینی، اخلاقی و فرهنگی. این نکتهای است که ما معمولاً از آن غافلیم!
محمدتقی اسلامی،
حوزه علمیه قم،
5 اردیبهشت 1399
🆔 @Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق خردمندانه است و
نفرت ابلهانه!
برتراند راسل خلاصه اخلاق را در این جمله ساده برای همه نسل های آینده بشر بازگو می کند.
@Practicalethics
نفرت ابلهانه!
برتراند راسل خلاصه اخلاق را در این جمله ساده برای همه نسل های آینده بشر بازگو می کند.
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پروفسور گری کارل (حاج محمد) لگنهاوزن از معنای شیعه بودن می گوید، در پاسخ به سوال یک دانشجوی آمریکایی. این معنا برای جامعه ایران هم می تواند هشداری باشد!
پروفسور لگنهاوزن، استاد راهنمای من در مقطع کارشناسی ارشد بود. آشنایی با یک قفسه کامل از تازه ترین آثار نویسندگان آمریکایی در موضوع مسئولیت اخلاقی در آن مقطع را وامدار راهنمایی های بی دریغ ایشان هستم.
@Practicalethics
پروفسور لگنهاوزن، استاد راهنمای من در مقطع کارشناسی ارشد بود. آشنایی با یک قفسه کامل از تازه ترین آثار نویسندگان آمریکایی در موضوع مسئولیت اخلاقی در آن مقطع را وامدار راهنمایی های بی دریغ ایشان هستم.
@Practicalethics
🌺 پیشوای آشتی و مهربانی
میلاد پیشوایی را جشن می گیریم که با هدایت های خویش، آشکارا نشان داد که اسلام، دین آشتی، مهربانی و برادری است:
👈خلافت را فرونهاد تا ملک و رعیت گرفتار تفرقه و آشفتگی نگردد،
👈مردم را به زور وادار به کاری که به صلاحشان بود نکرد تا مقام امامت با قدرت سلطنت و پادشاهی اشتباه نشود،
👈حتی هنگامی که برای محل دفن خود در کنار قبر جدش وصیت می کرد، نوشت: "... و اگر مشکلی پیش آمد، جنازه ام را در قبرستان بقیع، در کنار قبر مادرم فاطمه دفن کنید." تا اعلام کرده باشد که حتی پس از مرگ هم راضی به تحمیل زحمتی بر مردم نیست.
میلاد سراسر نور و سرور این امام همام بر همه مسلمین و دوست داران صلح جهانی شاد و شادانه باد! 🌺🌺🌺
@Practicalethics
میلاد پیشوایی را جشن می گیریم که با هدایت های خویش، آشکارا نشان داد که اسلام، دین آشتی، مهربانی و برادری است:
👈خلافت را فرونهاد تا ملک و رعیت گرفتار تفرقه و آشفتگی نگردد،
👈مردم را به زور وادار به کاری که به صلاحشان بود نکرد تا مقام امامت با قدرت سلطنت و پادشاهی اشتباه نشود،
👈حتی هنگامی که برای محل دفن خود در کنار قبر جدش وصیت می کرد، نوشت: "... و اگر مشکلی پیش آمد، جنازه ام را در قبرستان بقیع، در کنار قبر مادرم فاطمه دفن کنید." تا اعلام کرده باشد که حتی پس از مرگ هم راضی به تحمیل زحمتی بر مردم نیست.
میلاد سراسر نور و سرور این امام همام بر همه مسلمین و دوست داران صلح جهانی شاد و شادانه باد! 🌺🌺🌺
@Practicalethics
Forwarded from || یادداشتهای محمد سوری ||
9⃣
نگاهی کوتاه و کاملاً شخصی به سریال افسارگسیخته (Breaking Bad)
یکی از خوبیهای دورۀ قرنطینۀ کرونایی خواندن کتابها و شنیدن برنامههای صوتی و دیدن فیلمها و سریالهایی بود که به صورت عادی فرصتی برای خواندنشان و شنیدنشان و دیدنشان به دست نمیآمد. من در این مدت موفق شدم سریال Breaking Bad را ببینم. این سریال پنج فصل دارد و رویهمرفته شصتوسه قسمت است و پخش آن از سال 2008 تا 2013 طول کشیده است. گویا بر پایۀ برخی نظرسنجیها، این سریال یکی از بهترینهای تاریخ سینما و تلویزیون بوده است. من از تماشای «افسارگسیخته» بسیار لذت بردم و حالا میخواهم چند جمله دربارۀ آن بنویسم و دوستانم را تشویق کنم که اگر مجالی دست داد از تماشای آن دریغ نکنند.
والتر وایت دبیر شیمی دبیرستان است و اوضاع و احوال مالی مناسبی ندارد و در کنار معلّمی از سرِ ناچاری در خودروشوییِ (carwash) نزدیک منزلشان کار میکند. بعضی همدورهایهایش که بهمراتب شایستگی کمتری داشتهاند حالا به آلافواُلوف رسیدهاند، ولی او سرخورده و غمگین به جشن تولد پنجاهسالگیاش میرسد و درست همان روز متوجه میشود که به سرطان ریه مبتلا شده است در حالی که حتا هزینۀ اقدامات اولیه برای درمان را نیز ندارد. والتر باید راهی برای بیرون رفتن از این وضعیت پیدا کند. وی با نبوغی که در شیمی دارد تصمیم میگیرد به کمک یکی از شاگردان رفوزۀ کلاسش به نام جِسی پینکْمَن، که هم معتاد به شیشه است و هم خردهفروشی میکند، به طور بسیار محدود مواد مخدر شیشه تولید کند. هدف والتر این است که اولاً مخارج هزینۀ سرطان خود را دربیاورد و ثانیاً کمکخرجی برای خانوادهاش فراهم کند که اگر سرطان او را از پا درآورد خانوادهاش بیدردسر بتوانند خودشان را اداره کنند. با حسابوکتابهای او اگر بتواند حدود هفتصدوسیوهفت هزار دلار دربیاورد با خیال راحت خواهد مُرد. او فکر همه چیز را کرده است، حتا هزینۀ دانشگاه پسر دبیرستانیِ شانزدهسالهاش. موادی که او تولید میکند آبیرنگ است و با خلوص بالا و همین مشتریها را جذب میکند. او کمکم به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان شیشه در منطقۀ خودش تبدیل میشود و پس از مدتی محصولاتش به به اروپا هم میرسد. والتر در این راه مجبور میشود که با رقیبانش بجنگد و دهها نفر را بکشد و جنایتهای بیشماری مرتکب شود، ولی در تمام این مدت یک چیز او را در مسیرش ثابتقدم نگاه میدارد: عشق به خانواده.
والتر پیوسته میخواهد به خود و اطرافیانش و بهویژه همسرش اسکایلر ـ که کمکم متوجه تغییر رفتارهای او شده و کمابیش از کارش سردرآوردهاند ـ بقبولاند که خانواده برای او همه چیز است و همۀ این سختیها را برای خوشبختی خانوادهاش متحمل شده است. این خودفریبی اخلاقی تا آخرین سکانسهای سریال ادامه دارد و تنها در واپسین لحظات، که دیگر هیچ راهی برای فرار باقی نمانده است، به خاطر رعایت حال اسکایلر اعتراف میکند که خودش از «پختن» (اصطلاحی که برای درست کردن شیشه به کار میبرند) لذت میبرده است، هرچند در پسِ پشتِ ذهنش همچنان پروندۀ خانواده باز است.
شاید کمی شگفت باشد که چگونه معلم شیمی ساده، هرچند نابغه، ناگهان شیوۀ معمول زندگیاش را دگرگون میکند و وارد مسیری تازه و بسیار خطرناک میشود. پاسخ سریال به این پرسشِ مهم به مسئلۀ «ترس» برمیگردد. وقتی والتر باخبر میشود که گرفتار سرطان شده و از عمر او چیز زیادی باقی نمانده است و تصمیم میگیرد که «بپزد»، نخست مهمترین گام را برمیدارد و برای همیشه از ترس خداحافظی میکند. از نظر خودش، با وجود سرطان پیشرفته دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد؛ پس چرا باید بترسد. درواقع همین نترسیدن از خطراتی که ممکن است اتفاق بیفتد و تصمیمگیریهای قاطع بر اساس حذف فاکتور «ترس» است که او را در تمام این مسیر یاری میدهد و درهایی از موفقیت را برایش میگشاید که برای دیگران آرزویی بیش نبوده است.
⬇️
نگاهی کوتاه و کاملاً شخصی به سریال افسارگسیخته (Breaking Bad)
یکی از خوبیهای دورۀ قرنطینۀ کرونایی خواندن کتابها و شنیدن برنامههای صوتی و دیدن فیلمها و سریالهایی بود که به صورت عادی فرصتی برای خواندنشان و شنیدنشان و دیدنشان به دست نمیآمد. من در این مدت موفق شدم سریال Breaking Bad را ببینم. این سریال پنج فصل دارد و رویهمرفته شصتوسه قسمت است و پخش آن از سال 2008 تا 2013 طول کشیده است. گویا بر پایۀ برخی نظرسنجیها، این سریال یکی از بهترینهای تاریخ سینما و تلویزیون بوده است. من از تماشای «افسارگسیخته» بسیار لذت بردم و حالا میخواهم چند جمله دربارۀ آن بنویسم و دوستانم را تشویق کنم که اگر مجالی دست داد از تماشای آن دریغ نکنند.
والتر وایت دبیر شیمی دبیرستان است و اوضاع و احوال مالی مناسبی ندارد و در کنار معلّمی از سرِ ناچاری در خودروشوییِ (carwash) نزدیک منزلشان کار میکند. بعضی همدورهایهایش که بهمراتب شایستگی کمتری داشتهاند حالا به آلافواُلوف رسیدهاند، ولی او سرخورده و غمگین به جشن تولد پنجاهسالگیاش میرسد و درست همان روز متوجه میشود که به سرطان ریه مبتلا شده است در حالی که حتا هزینۀ اقدامات اولیه برای درمان را نیز ندارد. والتر باید راهی برای بیرون رفتن از این وضعیت پیدا کند. وی با نبوغی که در شیمی دارد تصمیم میگیرد به کمک یکی از شاگردان رفوزۀ کلاسش به نام جِسی پینکْمَن، که هم معتاد به شیشه است و هم خردهفروشی میکند، به طور بسیار محدود مواد مخدر شیشه تولید کند. هدف والتر این است که اولاً مخارج هزینۀ سرطان خود را دربیاورد و ثانیاً کمکخرجی برای خانوادهاش فراهم کند که اگر سرطان او را از پا درآورد خانوادهاش بیدردسر بتوانند خودشان را اداره کنند. با حسابوکتابهای او اگر بتواند حدود هفتصدوسیوهفت هزار دلار دربیاورد با خیال راحت خواهد مُرد. او فکر همه چیز را کرده است، حتا هزینۀ دانشگاه پسر دبیرستانیِ شانزدهسالهاش. موادی که او تولید میکند آبیرنگ است و با خلوص بالا و همین مشتریها را جذب میکند. او کمکم به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان شیشه در منطقۀ خودش تبدیل میشود و پس از مدتی محصولاتش به به اروپا هم میرسد. والتر در این راه مجبور میشود که با رقیبانش بجنگد و دهها نفر را بکشد و جنایتهای بیشماری مرتکب شود، ولی در تمام این مدت یک چیز او را در مسیرش ثابتقدم نگاه میدارد: عشق به خانواده.
والتر پیوسته میخواهد به خود و اطرافیانش و بهویژه همسرش اسکایلر ـ که کمکم متوجه تغییر رفتارهای او شده و کمابیش از کارش سردرآوردهاند ـ بقبولاند که خانواده برای او همه چیز است و همۀ این سختیها را برای خوشبختی خانوادهاش متحمل شده است. این خودفریبی اخلاقی تا آخرین سکانسهای سریال ادامه دارد و تنها در واپسین لحظات، که دیگر هیچ راهی برای فرار باقی نمانده است، به خاطر رعایت حال اسکایلر اعتراف میکند که خودش از «پختن» (اصطلاحی که برای درست کردن شیشه به کار میبرند) لذت میبرده است، هرچند در پسِ پشتِ ذهنش همچنان پروندۀ خانواده باز است.
شاید کمی شگفت باشد که چگونه معلم شیمی ساده، هرچند نابغه، ناگهان شیوۀ معمول زندگیاش را دگرگون میکند و وارد مسیری تازه و بسیار خطرناک میشود. پاسخ سریال به این پرسشِ مهم به مسئلۀ «ترس» برمیگردد. وقتی والتر باخبر میشود که گرفتار سرطان شده و از عمر او چیز زیادی باقی نمانده است و تصمیم میگیرد که «بپزد»، نخست مهمترین گام را برمیدارد و برای همیشه از ترس خداحافظی میکند. از نظر خودش، با وجود سرطان پیشرفته دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد؛ پس چرا باید بترسد. درواقع همین نترسیدن از خطراتی که ممکن است اتفاق بیفتد و تصمیمگیریهای قاطع بر اساس حذف فاکتور «ترس» است که او را در تمام این مسیر یاری میدهد و درهایی از موفقیت را برایش میگشاید که برای دیگران آرزویی بیش نبوده است.
⬇️
Forwarded from || یادداشتهای محمد سوری ||
⬆️
سریال بهخوبی نشان میدهد که چگونه والتر روزبهروز بیشتر در تباهی و پوچی فرومیرود، هرچند تا آخر تلاش میکند پوستهای از عشق به خانواده را با خود همراه کند. در میانۀ سریال همسرش اسکایلر، که از روز نخست به کارهای والتر شک کرده بود، کمکم همه چیز را میفهمد و تلاش میکند خود و بچههایش را از والتر دور کند و حتا برای مدتی از شدّتِ خشم به همسرش خیانت میکند تا شاید او را برگرداند، ولی نهتنها موفق نمیشود بلکه والتر پس از کشوقوسهای بسیار او را به سمت همدستی «تمیز» با خودش میکشاند و اسکایلر، که حسابدار قابلی هم هست، ناخواسته و نگرانْ کار تبدیل دلارهای کثیف به دلارهای تمیز (پولشویی) را برای والتر انجام میدهد. با کمک اسکایلر، والتر آنقدر پول درمیآورد که حساب و کتابش از دستشان خارج میشود و نمیدانند با این همه دلار چه کنند. اسکایلر روزبهروز بیشتر از والتر نفرت پیدا میکند ولی دیگر راهی برای بیرون رفتن از این منجلاب پیدا نمیکند. تمام نگرانی و همّوغمّ اسکایلر پسرِ نوجوان و دخترِ نوزادش است. حتا برای مدتی آنها را، با وجود مخالفتِ شدید والتر، به خانۀ مری خواهرش میفرستند ولی چه سود که آتش این تباهی همه را در خود میسوزاند.
در اواخر سریال، همۀ همکاران والتر (جِسی و اسکایلر و مایک و ...) میخواهند دست از این کار بردارند، ولی والتر روزبهروز برای «پختن» حریصتر میشود. جِسی که حالا به خاطر جنایتهایی که مرتکب شدهاند و آدمها و بهویژه کودکانی که کشتهاند حال و وضع روحی مناسبی ندارد و بهکلی بریده است از والتر نیز میخواهد که کنار بکشد. جِسی میگوید: «آقای وایت، یادت هست که روز اول ریاضیوار حسابوکتاب کردی و گفتی که با هفتصدوسیوهفت هزار دلار همۀ مشکلاتت حل میشود؟ پس چرا دست برنمیداری؟» والتر در پاسخِ جِسی میگوید که اسکایلر دیگر او را نمیخواهد و آرزو دارد که هرچه زودتر سرطان برگردد و او را سقط کند. خانوادهاش در حال فروپاشی است و: «از زندگی برای من فقط همین پختن مانده است». شدت استیصال و درماندگی والتر با وجود داشتن هشتاد میلیون دلار برای بیننده کاملاً روشن است. درنهایت والتر همه چیزش را از دست میدهد. دلارهایش به باد میرود و خانوادهاش از هم میپاشد و پسرش به او میگوید: «کاش بمیری».
داستان سریال آنچنان گیرا و جذّاب است و چفت و بست محکمی دارد که بعید میدانم کسی بتواند در میانۀ راه از تماشای سریال دست بردارد. شخصیتپردازیها دقیق هستند و بیننده با خلقوخوی آنها آشنا میشود و، اگر حواسش را جمع کند، تا حد زیادی میتواند کارهای بعدیِ آنها را پیشبینی کند. شخصیتهای اصلی فیلم (والتر، اسکایلر، جِسی) تقریباً در همۀ قسمتها حضور دارند. این مهم است که کارگردانِ هوشمندِ ما این سه شخصیت را، با وجود خطرهایی که برایشان اتفاق میافتد، تا پایانِ داستان زنده نگاه میدارد. شخصیتهای فرعی نیز کاملاً حسابشده وارد سریال میشوند و هیچکدام اضافی نیستند، خصوصاً مری خواهر اسکایلر و هَنک شوهرش که شخصیتی جذّاب دارد و مأمور ادارۀ مبارزه با مواد مخدر است. همچنین میتوان گفت تقریباً هیچیک از شخصیتهای حاشیهایِ سریال به حال خود رها نمیشوند و در جاهای مختلف به داستان برمیگردند. دوربین در جاهای متعددی از سریال با بیننده حرف میزند: روی چیزهای خاصی زوم میکند و عملاً به بیننده میگوید که «دقت کن! با اینها بعداً کار داریم».
در این سریال مسائل اخلاقیِ زیادی مطرح شده است (گناه، خیانت، خودفریبی، دروغگویی، عذاب وجدان، پیشداوری، جنایت) و به نظر من داستان از همۀ این دغدغهها و ستیزها سربلند بیرون آمده است، به طوری که بیننده ناخودآگاه از زندگی غیراخلاقی نفرت پیدا میکند و به زندگیِ سالم و اخلاقی تشویق میشود. گمان نمیکنم هیچ وعظ و پند و اندرزی بتواند چنین تأثیری بر شخص بگذارد. دیگر نکتۀ مهم این است که، برخلاف بسیاری از فیلمها و سریالها، دوربین در این سریال تا حدّ بسیاری عفیف است و در جاهای زیادی چشمهایش را درویش میکند با اینکه فضا برای ترکتازی دوربین کاملاً فراهم است. من دیگر آثار این کارگردان را ندیدهام و نمیدانم که در کارهای دیگرش نیز اینگونه است یا فقط در این سریال چنین کرده است.
و اما در خصوص عنوانِ فارسیِ سریال
عنوانِ Breaking Bad تعبیری عامیانه است که در شهر وقوع داستان رواج دارد به معنای «برپا کردن جهنم» یا «ورود به زندگی جنایتکارانه». گویا این تعبیر در حالت اسمی میتواند به معنای قانونشکن یا افسارگسیخته نیز باشد. من این آخری را پسندیدم و در اینجا به کار بردم ولی مطمئن نیستم که بهترین گزینه را انتخاب کرده باشم.
سهشنبه بیستوسوم اردیبهشت نودونُه / هجدهم رمضان چهلویک
سریال بهخوبی نشان میدهد که چگونه والتر روزبهروز بیشتر در تباهی و پوچی فرومیرود، هرچند تا آخر تلاش میکند پوستهای از عشق به خانواده را با خود همراه کند. در میانۀ سریال همسرش اسکایلر، که از روز نخست به کارهای والتر شک کرده بود، کمکم همه چیز را میفهمد و تلاش میکند خود و بچههایش را از والتر دور کند و حتا برای مدتی از شدّتِ خشم به همسرش خیانت میکند تا شاید او را برگرداند، ولی نهتنها موفق نمیشود بلکه والتر پس از کشوقوسهای بسیار او را به سمت همدستی «تمیز» با خودش میکشاند و اسکایلر، که حسابدار قابلی هم هست، ناخواسته و نگرانْ کار تبدیل دلارهای کثیف به دلارهای تمیز (پولشویی) را برای والتر انجام میدهد. با کمک اسکایلر، والتر آنقدر پول درمیآورد که حساب و کتابش از دستشان خارج میشود و نمیدانند با این همه دلار چه کنند. اسکایلر روزبهروز بیشتر از والتر نفرت پیدا میکند ولی دیگر راهی برای بیرون رفتن از این منجلاب پیدا نمیکند. تمام نگرانی و همّوغمّ اسکایلر پسرِ نوجوان و دخترِ نوزادش است. حتا برای مدتی آنها را، با وجود مخالفتِ شدید والتر، به خانۀ مری خواهرش میفرستند ولی چه سود که آتش این تباهی همه را در خود میسوزاند.
در اواخر سریال، همۀ همکاران والتر (جِسی و اسکایلر و مایک و ...) میخواهند دست از این کار بردارند، ولی والتر روزبهروز برای «پختن» حریصتر میشود. جِسی که حالا به خاطر جنایتهایی که مرتکب شدهاند و آدمها و بهویژه کودکانی که کشتهاند حال و وضع روحی مناسبی ندارد و بهکلی بریده است از والتر نیز میخواهد که کنار بکشد. جِسی میگوید: «آقای وایت، یادت هست که روز اول ریاضیوار حسابوکتاب کردی و گفتی که با هفتصدوسیوهفت هزار دلار همۀ مشکلاتت حل میشود؟ پس چرا دست برنمیداری؟» والتر در پاسخِ جِسی میگوید که اسکایلر دیگر او را نمیخواهد و آرزو دارد که هرچه زودتر سرطان برگردد و او را سقط کند. خانوادهاش در حال فروپاشی است و: «از زندگی برای من فقط همین پختن مانده است». شدت استیصال و درماندگی والتر با وجود داشتن هشتاد میلیون دلار برای بیننده کاملاً روشن است. درنهایت والتر همه چیزش را از دست میدهد. دلارهایش به باد میرود و خانوادهاش از هم میپاشد و پسرش به او میگوید: «کاش بمیری».
داستان سریال آنچنان گیرا و جذّاب است و چفت و بست محکمی دارد که بعید میدانم کسی بتواند در میانۀ راه از تماشای سریال دست بردارد. شخصیتپردازیها دقیق هستند و بیننده با خلقوخوی آنها آشنا میشود و، اگر حواسش را جمع کند، تا حد زیادی میتواند کارهای بعدیِ آنها را پیشبینی کند. شخصیتهای اصلی فیلم (والتر، اسکایلر، جِسی) تقریباً در همۀ قسمتها حضور دارند. این مهم است که کارگردانِ هوشمندِ ما این سه شخصیت را، با وجود خطرهایی که برایشان اتفاق میافتد، تا پایانِ داستان زنده نگاه میدارد. شخصیتهای فرعی نیز کاملاً حسابشده وارد سریال میشوند و هیچکدام اضافی نیستند، خصوصاً مری خواهر اسکایلر و هَنک شوهرش که شخصیتی جذّاب دارد و مأمور ادارۀ مبارزه با مواد مخدر است. همچنین میتوان گفت تقریباً هیچیک از شخصیتهای حاشیهایِ سریال به حال خود رها نمیشوند و در جاهای مختلف به داستان برمیگردند. دوربین در جاهای متعددی از سریال با بیننده حرف میزند: روی چیزهای خاصی زوم میکند و عملاً به بیننده میگوید که «دقت کن! با اینها بعداً کار داریم».
در این سریال مسائل اخلاقیِ زیادی مطرح شده است (گناه، خیانت، خودفریبی، دروغگویی، عذاب وجدان، پیشداوری، جنایت) و به نظر من داستان از همۀ این دغدغهها و ستیزها سربلند بیرون آمده است، به طوری که بیننده ناخودآگاه از زندگی غیراخلاقی نفرت پیدا میکند و به زندگیِ سالم و اخلاقی تشویق میشود. گمان نمیکنم هیچ وعظ و پند و اندرزی بتواند چنین تأثیری بر شخص بگذارد. دیگر نکتۀ مهم این است که، برخلاف بسیاری از فیلمها و سریالها، دوربین در این سریال تا حدّ بسیاری عفیف است و در جاهای زیادی چشمهایش را درویش میکند با اینکه فضا برای ترکتازی دوربین کاملاً فراهم است. من دیگر آثار این کارگردان را ندیدهام و نمیدانم که در کارهای دیگرش نیز اینگونه است یا فقط در این سریال چنین کرده است.
و اما در خصوص عنوانِ فارسیِ سریال
عنوانِ Breaking Bad تعبیری عامیانه است که در شهر وقوع داستان رواج دارد به معنای «برپا کردن جهنم» یا «ورود به زندگی جنایتکارانه». گویا این تعبیر در حالت اسمی میتواند به معنای قانونشکن یا افسارگسیخته نیز باشد. من این آخری را پسندیدم و در اینجا به کار بردم ولی مطمئن نیستم که بهترین گزینه را انتخاب کرده باشم.
سهشنبه بیستوسوم اردیبهشت نودونُه / هجدهم رمضان چهلویک
Forwarded from بازگشت به کودکی
◾️از تو بدن خسته جدا خواهم شد
بي دست و زبان بي سر و پا خواهم شد
عمري به هواي تو زمين گير شدم
اين بار ولي رها رها خواهم شد(؟)
شهادت آن اسوه عدالت و انسانيت تسليت باد.
https://news.1rj.ru/str/aashoorinejad
بي دست و زبان بي سر و پا خواهم شد
عمري به هواي تو زمين گير شدم
اين بار ولي رها رها خواهم شد(؟)
شهادت آن اسوه عدالت و انسانيت تسليت باد.
https://news.1rj.ru/str/aashoorinejad
نرم افزار جامع الاحادیث همراه از سوی مرکز نور تولید و به صورت رایگان عرضه شد. 👇👇👇👇
روزه دار دو شادی دارد: یکی هنگام افطار و دیگری به روز قیامت.
مبارک باد مارا،
سحرهایمان،
روزه هایمان،
افطارهایمان،
و ...
عیدمان!
همان لحظههایی که جسممان یا جانمان، به آرامی میل پرواز می کند!
🌺🌺🌺
شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد، تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد، تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا
☘🌺☘
@Practicalethics
مبارک باد مارا،
سحرهایمان،
روزه هایمان،
افطارهایمان،
و ...
عیدمان!
همان لحظههایی که جسممان یا جانمان، به آرامی میل پرواز می کند!
🌺🌺🌺
شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد، تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد، تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا
☘🌺☘
@Practicalethics
Forwarded from اتچ بات
نسل انقلابی تربیت یافته از امام (ره)، عدالت را حتی در ستیز با دشمن رعایت میکرد. شاهد من بر این ادعا مشاهداتی است که از برخوردهای انقلابیون اصیل در روزها و ماههای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی دارم. یکی از آن مشاهداتم را اینجا بازگو میکنم:
چند ماه بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود که یک گروه از خوانندگان نان به نرخ روز خور، نوار کاستی را تولید و منتشر کردند که حاوی شعرها و دکلمههایی رکیک بود. در این شعرها و دکلمهها فحشها و توهینهایی زشت و زننده نثار خانواده سلطنتی، به ویژه شاه و فرح شده بود. مثلاً یکی از آنها (با پوزش از خوانندگان این متن) این بود: «بیوه میشی میوه میشی ای فرح خانوم،،، بر همه کس صیغه میشی ای فرح خانوم».
چند نوار فروش در میدان آستانه و مقابل درب فیضیه مشغول پخش و فروش این نوار شده بودند و اتفاقاً جو هیجان زده آن روزگار سبب شده که فروش خوبی هم داشته باشند. ولی هر روز شاهد این صحنه بودم که فوج فوج طلبهها و روحانیون در مقابل این نوار فروشیها حلقه میزدند و به فروشندگان و خریداران نوار تذکر میدادند و با آنان بحث و گفتگو میکردند که: توهین و فحاشی روش درستی نیست، چنین کارهایی ما را از پیام و آرمان انقلابمان دور میکند، ما باید با منطق صحیح و بدور از هیجان و فریب با دشمنانمان مبارزه کنیم و ...؛ بالأخره چندی طول نکشید که به دلیل اعتراضهای شدید و مداوم روحانیت و مردم انقلابی اصیل بساط آن نوار کاست جمع شد.
شما میتوانید اسم این مشاهده را خاطره شخصی یا تاریخ شفاهی یا هر چه میپسندید بگذارید؛ ولی این خاطره مشت نمونه خرواری از خاطرات من است که گواهی میدهند نسل انقلابی اصیل امام (ره) مواظب بود که حتی در مبارزه با دشمن، خلاف عدالت رفتار نکند.
با احترام
14 خرداد 1399
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
چند ماه بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود که یک گروه از خوانندگان نان به نرخ روز خور، نوار کاستی را تولید و منتشر کردند که حاوی شعرها و دکلمههایی رکیک بود. در این شعرها و دکلمهها فحشها و توهینهایی زشت و زننده نثار خانواده سلطنتی، به ویژه شاه و فرح شده بود. مثلاً یکی از آنها (با پوزش از خوانندگان این متن) این بود: «بیوه میشی میوه میشی ای فرح خانوم،،، بر همه کس صیغه میشی ای فرح خانوم».
چند نوار فروش در میدان آستانه و مقابل درب فیضیه مشغول پخش و فروش این نوار شده بودند و اتفاقاً جو هیجان زده آن روزگار سبب شده که فروش خوبی هم داشته باشند. ولی هر روز شاهد این صحنه بودم که فوج فوج طلبهها و روحانیون در مقابل این نوار فروشیها حلقه میزدند و به فروشندگان و خریداران نوار تذکر میدادند و با آنان بحث و گفتگو میکردند که: توهین و فحاشی روش درستی نیست، چنین کارهایی ما را از پیام و آرمان انقلابمان دور میکند، ما باید با منطق صحیح و بدور از هیجان و فریب با دشمنانمان مبارزه کنیم و ...؛ بالأخره چندی طول نکشید که به دلیل اعتراضهای شدید و مداوم روحانیت و مردم انقلابی اصیل بساط آن نوار کاست جمع شد.
شما میتوانید اسم این مشاهده را خاطره شخصی یا تاریخ شفاهی یا هر چه میپسندید بگذارید؛ ولی این خاطره مشت نمونه خرواری از خاطرات من است که گواهی میدهند نسل انقلابی اصیل امام (ره) مواظب بود که حتی در مبارزه با دشمن، خلاف عدالت رفتار نکند.
با احترام
14 خرداد 1399
محمدتقی اسلامی
حوزه علمیه قم
@Practicalethics
Telegram
attach 📎
✅ مرام جوانمردی
دو نفری که در این عکس می بینید ایوان فرناندز دونده ی اهل اسپانیا و آبل موتای دونده ی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش می شود. دونده ی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، می ایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او می شود، ابتدا به او اشاره می کند که خط پایان آنجاست! وقتی می بیند که او متوجه زبان او نمی شود، حریف را هل می دهد و پشت سر او می دود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور می کند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق می افتد.
خبرنگار از فرناندز می پرسد که "برای چه این کار را کردی؟"
پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعی ای داشته باشیم."
خبرنگار قانع نمی شود: "ولی چرا اجازه دادی دونده ی کنیایی اول شود؟"
ایوان می گوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول می شد."
خبرنگار اصرار دارد که "اما تو می توانستی اول شوی."
ایوان نگاهی به او می اندازد و می گوید "درست. اما حاصل ان پیروزی چه بود؟! آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟!
مادرم چه فکری در مورد من می کرد؟!"
@Practicalethics
دو نفری که در این عکس می بینید ایوان فرناندز دونده ی اهل اسپانیا و آبل موتای دونده ی اهل کنیا هستند. موضوع مربوط به هشت سال پیش می شود. دونده ی کنیایی نفر اول است و تا خط پایان ده متر فاصله دارد که با خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، می ایستد. فرناندز که نفر دوم و پشت سر او بوده متوجه اشتباه او می شود، ابتدا به او اشاره می کند که خط پایان آنجاست! وقتی می بیند که او متوجه زبان او نمی شود، حریف را هل می دهد و پشت سر او می دود. موتای به عنوان نفر اول از خط عبور می کند و فرناندز دوم. همه اینها طی چند ثانیه اتفاق می افتد.
خبرنگار از فرناندز می پرسد که "برای چه این کار را کردی؟"
پاسخ می دهد "رویای من این است که روزی همه ما اینچنین زندگی اجتماعی ای داشته باشیم."
خبرنگار قانع نمی شود: "ولی چرا اجازه دادی دونده ی کنیایی اول شود؟"
ایوان می گوید "من که اجازه ندادم! او خودش داشت اول می شد."
خبرنگار اصرار دارد که "اما تو می توانستی اول شوی."
ایوان نگاهی به او می اندازد و می گوید "درست. اما حاصل ان پیروزی چه بود؟! آن مدال چه افتخاری برای من داشت؟!
مادرم چه فکری در مورد من می کرد؟!"
@Practicalethics
✅نمی خواهم خراب بشوم!
✍🏻 شهيد سیدمحمد بهشتی
✅در گفتاری كه شهيد بهشتی در اوايل دهه پنجاه در تفسير آياتى از سوره آلعمران در مورد تسليم حق بودن داشته است به وسوسههاى برخى روحانيون مىپردازد و چنين مىگويد:
"... تو نمىدانى كه همين گرايش ”با آقايى زندگى كردن“ چه بر سر آنچه روحانيت مىناميم آورده است؟ ممكن است يك روحانى زندگى خود را خيلى ساده و پارسايانه كند، اين آسان است و خيلى مشكل نيست. ممكن است از سر خيلى چيزها بگذرد، اما از سر رياست و آقايى و صلوات ختم كردنها پاى خيلىها لغزيده و مىلغزد!
✅برای دوستان نقل کردم که یک بار که من از سفری آمده بودم، دوستان میخواستند دست مرا ببوسند و من نمیگذاشتم. یکی از همین آقایان اهل علمی که خیلی اهل صفا نیست، در جلسه دید و بازدید پهلوی من نشسته بود و میدید که من از اینکه دستم را ببوسند امتناع میکنم. همان جا تاب نیاورد و (خیلی هم با پرخاش) گفت: «چرا چنین میکنی؟ تو میآیی سنت شکنی کنی. در مناسبات مردم با اهل علم بدعت میگذاری! بگذار دستت را ببوسند!»
گفتم: «جوابت را بعد میدهم، بگذار خلوت شود.»
✅خلوت که شد به او گفتم: «میدانی چرا من از این کار خودداری میکنم؟ برای اینکه میترسم خودم خراب بشوم. من از درون میتوانم کرم خورده بشوم. نمیخواهم خراب بشوم. برخودم میترسم!»« گفت: چه میگویی، تو فکر میکنی فلان و فلان (و اسم برد) اسیر دستبوسی مردم بودهاند؟» گفتم: «من درباره اشخاص قضاوت نمیکنم. تو هم نام كسی را نبر، چون داوری درباره تکتک افراد کار مشکلی است. من میگویم بر خودم میترسم! این که دیگر حرفی نیست! تو هر چه میخواهی حساب کن. بگو تو آدم ضعیفی هستی، بگو خیلیها از تو قویتر هستند. ولی من که نمیتوانم خودم را اغفال کنم. اما من از تو سوالی دارم. چون نمیخواهم در این جا برایت بیش از حد تواضع کرده باشم که تو را اغفال کرده باشم. همین طور که خودم را نمیخواهم اغفال کنم، تو را هم نمیخواهم اغفال کرده باشم!»
✅بیا، بینک و بینالله به من بگو در این چهرههای گوناگونی که از نزدیک میبینی (كسانی را که اسم برد كه همهشان [از نظر زمان و مكان از ما] دور بودند. گفتم: «آنها را کنار بگذار زیرا آنها را ندیدهایم. مثلاً گفت: شیخ انصاری چه طور بوده؟ گفتم: نمیدانم. گفتم آنها را کنار بگذار و از نزدیکان بگو) یکی را شهادت بده که اسیر این دست بوسیدنها و سلام و صلواتها در زندگی است و جایی که پای حمایت از حق و پا نهادن روی تمام این حرفها پیش آید، حاضر است به سمت حق برود و از همه آنها صرف نظر کند. شهادت بده!» لنگ ماند.
✅باز هم خدا پدرش را بیامرزد که جدل نکرد و گفت: «نمیتوانم بگویم.» گفتم: «مرد حسابی! تو که در میان آنها که میشناسی حاضر نیستی دست روی یک نفر بگذاری، چرا داری ما را فاسد میکنی و دعوت به فساد میکنی؟ من هم کرم خورده میشوم.» گفت: «ما به تو امیدها داشتیم.» گفتم: «بیخود داشتید! من خودم را بهتر از تو میشناسم و میگویم من هم قابل خراب شدن هستم.»"
منبع: حسينی بهشتی، سيدمحمد، تسليم حق بودن، صص. 42-43، تهران، روزنه، ۱۳۹۳.
@Practicalethics
✍🏻 شهيد سیدمحمد بهشتی
✅در گفتاری كه شهيد بهشتی در اوايل دهه پنجاه در تفسير آياتى از سوره آلعمران در مورد تسليم حق بودن داشته است به وسوسههاى برخى روحانيون مىپردازد و چنين مىگويد:
"... تو نمىدانى كه همين گرايش ”با آقايى زندگى كردن“ چه بر سر آنچه روحانيت مىناميم آورده است؟ ممكن است يك روحانى زندگى خود را خيلى ساده و پارسايانه كند، اين آسان است و خيلى مشكل نيست. ممكن است از سر خيلى چيزها بگذرد، اما از سر رياست و آقايى و صلوات ختم كردنها پاى خيلىها لغزيده و مىلغزد!
✅برای دوستان نقل کردم که یک بار که من از سفری آمده بودم، دوستان میخواستند دست مرا ببوسند و من نمیگذاشتم. یکی از همین آقایان اهل علمی که خیلی اهل صفا نیست، در جلسه دید و بازدید پهلوی من نشسته بود و میدید که من از اینکه دستم را ببوسند امتناع میکنم. همان جا تاب نیاورد و (خیلی هم با پرخاش) گفت: «چرا چنین میکنی؟ تو میآیی سنت شکنی کنی. در مناسبات مردم با اهل علم بدعت میگذاری! بگذار دستت را ببوسند!»
گفتم: «جوابت را بعد میدهم، بگذار خلوت شود.»
✅خلوت که شد به او گفتم: «میدانی چرا من از این کار خودداری میکنم؟ برای اینکه میترسم خودم خراب بشوم. من از درون میتوانم کرم خورده بشوم. نمیخواهم خراب بشوم. برخودم میترسم!»« گفت: چه میگویی، تو فکر میکنی فلان و فلان (و اسم برد) اسیر دستبوسی مردم بودهاند؟» گفتم: «من درباره اشخاص قضاوت نمیکنم. تو هم نام كسی را نبر، چون داوری درباره تکتک افراد کار مشکلی است. من میگویم بر خودم میترسم! این که دیگر حرفی نیست! تو هر چه میخواهی حساب کن. بگو تو آدم ضعیفی هستی، بگو خیلیها از تو قویتر هستند. ولی من که نمیتوانم خودم را اغفال کنم. اما من از تو سوالی دارم. چون نمیخواهم در این جا برایت بیش از حد تواضع کرده باشم که تو را اغفال کرده باشم. همین طور که خودم را نمیخواهم اغفال کنم، تو را هم نمیخواهم اغفال کرده باشم!»
✅بیا، بینک و بینالله به من بگو در این چهرههای گوناگونی که از نزدیک میبینی (كسانی را که اسم برد كه همهشان [از نظر زمان و مكان از ما] دور بودند. گفتم: «آنها را کنار بگذار زیرا آنها را ندیدهایم. مثلاً گفت: شیخ انصاری چه طور بوده؟ گفتم: نمیدانم. گفتم آنها را کنار بگذار و از نزدیکان بگو) یکی را شهادت بده که اسیر این دست بوسیدنها و سلام و صلواتها در زندگی است و جایی که پای حمایت از حق و پا نهادن روی تمام این حرفها پیش آید، حاضر است به سمت حق برود و از همه آنها صرف نظر کند. شهادت بده!» لنگ ماند.
✅باز هم خدا پدرش را بیامرزد که جدل نکرد و گفت: «نمیتوانم بگویم.» گفتم: «مرد حسابی! تو که در میان آنها که میشناسی حاضر نیستی دست روی یک نفر بگذاری، چرا داری ما را فاسد میکنی و دعوت به فساد میکنی؟ من هم کرم خورده میشوم.» گفت: «ما به تو امیدها داشتیم.» گفتم: «بیخود داشتید! من خودم را بهتر از تو میشناسم و میگویم من هم قابل خراب شدن هستم.»"
منبع: حسينی بهشتی، سيدمحمد، تسليم حق بودن، صص. 42-43، تهران، روزنه، ۱۳۹۳.
@Practicalethics