کتابخانه ملی روسیه مجموعه ای عظیم در نزدیکی مجموعه کاخ کرملین و میدان سرخ. این کتابخانه که به کتابخانه لنین هم شناخته می شود، در سال 1784 م توسط ثروتمند فرهنگ دوستی به نام پیونر یوگوروویچ باشگوف ساخته و بنیان نهاده شده است. گفته می شود که این کتابخانه در اروپا رتبه نخست و در جهان رتبه دوم (پس از کتابخانه کنگره آمریکا) را از آن خود کرده است. بیش از 27 میلیون جلد کتاب در 19 طبقه آرشیو و نگهداری می شود. خانه باشگوف خانه ای بسیار مجلل و زیباست که به احترام عمر و سرمایه ای که او برای تاسیس کتابخانه و گرداوری مجموعه کتابهای نخستین آن صرف کرده است، تبدیل به موزه شده، در معرض بازدید فرهیختگان و علاقمندان به کتاب و کتاب خوانی قرار دارد.
نمایی از کتابخانه لنین، یا همان کتابخانه ملی روسیه در مرکز مسکو 👆👆
اخلاق گردشگری و توریسم در مسکو و سنت پیترز بورک:
درباره این مقوله و یا هر مقوله اخلاقی و فرهنگی دیگری به سادگی نمی توان سخن گفت. این مقولات نیاز به تحقیقات روشمند و یا دسترسی به منابع معتبری از تحقیقات علمی دارد. در اینجا تنها می توانم برخی مشاهداتم را گزارش کنم، بدون اینکه قضاوتی جدی درباره این مشاهدات داشته باشم:
* لازم به یادآوری است که روسیه تنها نزدیک به بیست سال است که به صنعت توریسم روی خوش نشان داده و پیش از آن، به ویژه پیش از سال 1991 که کودتای یلتسین علیه گورباچف منجر به فروپاشی نظام کمونیستی شد، هیچ استقبالی از توریست در این کشور مطرح نبود. اما نکته جالب اینجاست که کودتاگران، پس از دستیابی به قدرت، هیچ کدام از نمادها و آثار تمدنی برجای مانده از نظام کمونیستی را از بین نبرده اند. این نمادها و آثار تمدنی اکنون به یکی از زیرساختهای جذب توریست تبدیل شده و بازدید توریستها از ای آثار، درآمد قابل توجهی را نصیب دولت و شهرداری ها می کند. به عنوان نمونه، مجسمه لنین هنوز در برخی میادین اصلی شهر باقی است، گور و جسد مومیایی شده او در کنار کاخ کرملین در معرض بازدید همگان است، قصرها، خانه های مجلل، باغ ها و معابد و کلیساها به موزه های گردشگری تبدیل شده است.
درباره این مقوله و یا هر مقوله اخلاقی و فرهنگی دیگری به سادگی نمی توان سخن گفت. این مقولات نیاز به تحقیقات روشمند و یا دسترسی به منابع معتبری از تحقیقات علمی دارد. در اینجا تنها می توانم برخی مشاهداتم را گزارش کنم، بدون اینکه قضاوتی جدی درباره این مشاهدات داشته باشم:
* لازم به یادآوری است که روسیه تنها نزدیک به بیست سال است که به صنعت توریسم روی خوش نشان داده و پیش از آن، به ویژه پیش از سال 1991 که کودتای یلتسین علیه گورباچف منجر به فروپاشی نظام کمونیستی شد، هیچ استقبالی از توریست در این کشور مطرح نبود. اما نکته جالب اینجاست که کودتاگران، پس از دستیابی به قدرت، هیچ کدام از نمادها و آثار تمدنی برجای مانده از نظام کمونیستی را از بین نبرده اند. این نمادها و آثار تمدنی اکنون به یکی از زیرساختهای جذب توریست تبدیل شده و بازدید توریستها از ای آثار، درآمد قابل توجهی را نصیب دولت و شهرداری ها می کند. به عنوان نمونه، مجسمه لنین هنوز در برخی میادین اصلی شهر باقی است، گور و جسد مومیایی شده او در کنار کاخ کرملین در معرض بازدید همگان است، قصرها، خانه های مجلل، باغ ها و معابد و کلیساها به موزه های گردشگری تبدیل شده است.
گورهای نخبگان سیاسی و نظامیان برجسته نظام کمونیستی در پشت دیوار کرملین در معرض بازدید توریستها. 👆👆
ادامه گزارش مشاهدات مربوط به اخلاق توریسم:
*. در بدو ورود به فرودگاه بین المللی دامادیه دابا در مسکو، صف طولانی برای ممهور کردن پاسپورتها به مهر ورود: چند صف طولانی و خسته کننده، بدون هیچ اعلام خوش امد گویی به مسافران خسته و تازه از راه رسیده.
* فرودگاه دامادیه دابا بسیار به فرودگاه امام خمینی شباهت دارد. چنین فرودگاهی در مقایسه با فرودگاهای کشورهای توریست پذیر، خیلی عقب مانده است!
* مردم و مسئولین زبان انگلیسی نمی دانند. اگر شما زبان ترکی بلد باشید، احتمال اینکه بتوانید با کسی ارتباط برقرار کنید بیشتر است. البته وضعیت جوانترها در آشنایی با انگلیسی از مسن ترها بهتر است.
* به هنگام درخواست راهنمایی یا پرسیدن آدرس، خیلی راحت تر از مردم کشورهایی که من قبلا به آنجا سفر کرده ام، پاسخ منفی یا جواب سربالا مشاهده می شود. هر چند این گزارش به هیچ عنوان کلیت ندارد و مواردی هم که به گرمی و با استقبال پاسخ داده می شود کم نیست. به نظر می رسد که وضعیت جوانترها در این قصه نیز بهتر از پیرترها باشد.
* رستورانها و مکانهای عمومی، به ویژه در مسکو، پاکیزه و قابل قبول است. اغذیه در رستورانها مطمئن و بهداشتی به نظر می رسد. هر چند گویا برند حلال اسلامی به آن گستردگی که بنده در ایالات متحده شاهد بودم، اینجا هنوز جا نیافتاده است. به ویژه در سنت پیترزبورک برای یافتن غذای حلال باید زحمت زیادی بکشیم.
* نظافت پارکها، رودخانه ها، برکه ها، میادین شهر و ... قابل قبول است. هر چند هنوز با نظافتی که در ایالت هایی که در سال 2011 به آنها سفر کرده بودم، خیلی فاصله دارد.
* استقبال از مطالعه و کتابخوانی و خرید کتاب چشمگیر است. صحنه های زیادی از مطالعه در مترو، حتی در حالت ایستاده، مشاهده می کنید. چنین استقبالی را من حتی در ایالاتمتحده ندیده بودم!
* نبود آب آشامیدنی رایگان برای کشور پر آبی چون روسیه توجیه پذیر نمی نماید!
* معتاد، مست و افراد ولگرد، به ویژه در طول روز و ابتدای شب در سطح شهر خیلی به ندرت قابل مشاهده است و اگر خیلی دقت کنید می توانید ببینید. ولی استعمال دخانیات بسیار شایع است تا جایی که حتی زنان و دختران جوان و نوعروسان سیگار می کشند!! و این قضیه به نظر من از نقاط قابل خدشه در فرهنگ روسیه است. بوی زننده سیگار همه جا موجبات ناراحتی و اشمئزاز گردشگران را فراهم می آورد و متاسفانه خاطره ناخوشایند تصویر زیبای مناظر روسیه را مخدوش و دودآلود می کند.
*. در بدو ورود به فرودگاه بین المللی دامادیه دابا در مسکو، صف طولانی برای ممهور کردن پاسپورتها به مهر ورود: چند صف طولانی و خسته کننده، بدون هیچ اعلام خوش امد گویی به مسافران خسته و تازه از راه رسیده.
* فرودگاه دامادیه دابا بسیار به فرودگاه امام خمینی شباهت دارد. چنین فرودگاهی در مقایسه با فرودگاهای کشورهای توریست پذیر، خیلی عقب مانده است!
* مردم و مسئولین زبان انگلیسی نمی دانند. اگر شما زبان ترکی بلد باشید، احتمال اینکه بتوانید با کسی ارتباط برقرار کنید بیشتر است. البته وضعیت جوانترها در آشنایی با انگلیسی از مسن ترها بهتر است.
* به هنگام درخواست راهنمایی یا پرسیدن آدرس، خیلی راحت تر از مردم کشورهایی که من قبلا به آنجا سفر کرده ام، پاسخ منفی یا جواب سربالا مشاهده می شود. هر چند این گزارش به هیچ عنوان کلیت ندارد و مواردی هم که به گرمی و با استقبال پاسخ داده می شود کم نیست. به نظر می رسد که وضعیت جوانترها در این قصه نیز بهتر از پیرترها باشد.
* رستورانها و مکانهای عمومی، به ویژه در مسکو، پاکیزه و قابل قبول است. اغذیه در رستورانها مطمئن و بهداشتی به نظر می رسد. هر چند گویا برند حلال اسلامی به آن گستردگی که بنده در ایالات متحده شاهد بودم، اینجا هنوز جا نیافتاده است. به ویژه در سنت پیترزبورک برای یافتن غذای حلال باید زحمت زیادی بکشیم.
* نظافت پارکها، رودخانه ها، برکه ها، میادین شهر و ... قابل قبول است. هر چند هنوز با نظافتی که در ایالت هایی که در سال 2011 به آنها سفر کرده بودم، خیلی فاصله دارد.
* استقبال از مطالعه و کتابخوانی و خرید کتاب چشمگیر است. صحنه های زیادی از مطالعه در مترو، حتی در حالت ایستاده، مشاهده می کنید. چنین استقبالی را من حتی در ایالاتمتحده ندیده بودم!
* نبود آب آشامیدنی رایگان برای کشور پر آبی چون روسیه توجیه پذیر نمی نماید!
* معتاد، مست و افراد ولگرد، به ویژه در طول روز و ابتدای شب در سطح شهر خیلی به ندرت قابل مشاهده است و اگر خیلی دقت کنید می توانید ببینید. ولی استعمال دخانیات بسیار شایع است تا جایی که حتی زنان و دختران جوان و نوعروسان سیگار می کشند!! و این قضیه به نظر من از نقاط قابل خدشه در فرهنگ روسیه است. بوی زننده سیگار همه جا موجبات ناراحتی و اشمئزاز گردشگران را فراهم می آورد و متاسفانه خاطره ناخوشایند تصویر زیبای مناظر روسیه را مخدوش و دودآلود می کند.
ادامه 👇
* مردم در مسکو و سنت پیترزبورک عادت به بیداری در شب دارند، هر چند نه همچون مردم شهرهای مرکزی ایران که گاه تا صبح بیدار میمانند. اما به هر حال تا پاسی از شب بیدارند. مترو مسکو تا ساعت یک بامداد به مردم سرویس می دهد .به همین دلیل مدیران دولتی تصمیم گرفته اند که ساعت کاری ادارات و دانشگاهها رابا تاخیر شروع کنند، ساعت کاری در مسکو از ساعت 9:30 یا 10 صبح آغاز می شود.
* مردم در مسکو و سنت پیترزبورک عادت به بیداری در شب دارند، هر چند نه همچون مردم شهرهای مرکزی ایران که گاه تا صبح بیدار میمانند. اما به هر حال تا پاسی از شب بیدارند. مترو مسکو تا ساعت یک بامداد به مردم سرویس می دهد .به همین دلیل مدیران دولتی تصمیم گرفته اند که ساعت کاری ادارات و دانشگاهها رابا تاخیر شروع کنند، ساعت کاری در مسکو از ساعت 9:30 یا 10 صبح آغاز می شود.
Practical ethics
کتابخانه ملی روسیه مجموعه ای عظیم در نزدیکی مجموعه کاخ کرملین و میدان سرخ. این کتابخانه که به کتابخانه لنین هم شناخته می شود، در سال 1784 م توسط ثروتمند فرهنگ دوستی به نام پیونر یوگوروویچ باشگوف ساخته و بنیان نهاده شده است. گفته می شود که این کتابخانه در اروپا…
تعداد کتابهای کتابخانه ملی روسیه 47 میلیون جلد است. به این وسیله، با پوزش تصحیح می شود.
👆👆مقبره لنین، جسد مومیایی شده لنین در این مقبره قرار دارد. این مقبره در میدان سرخ، نزدیک یکی از درهای کاخ کرملین در معرض بازدید مردم است.
همراه گرامی، فرهیخته ارجمند، جناب آقای حسن عبدی پور اطلاعاتی تکمیلی درباره کتابخانه لنین ارسال کرده اند که با سپاس از ایشان، ذیلا تقدیم می شود:
Forwarded from Hasan Abdipour
کتابخانه ملی روسیه تا سال 2010 دارای 43000000 جلد کتاب و ادواری، 450000 نسخه خطی، 713800 پایاننامه، 3600000 ریزنگار، و 147800 نقشه بوده است.
برخی مجموعههای خاص آن بدین شرح است: مجموعه نسخههای خطی از قرن 11-19 به زبانهای فارسی، عربی، ترکی، هندی، چینی، و ژاپنی؛ 700 آرشیو شخصی متعلق به افراد مشهور و شخصیتهای برجسته قرن 18-20؛ مجموعه روزنامههای روسیه به کلیه زبانهای جمهوریهای مختلف شوروی سابق، شامل 620400 جلد روزنامه؛ مجموعه کتابهای نادر و اینکونابولا به تعداد 5560 نسخه؛ مجموعه اسناد نظامی و اسناد رسمی دولتی؛ آثار موسیقایی؛ مجموعه هنرهای چاپی؛ و مجموعه ادبیات روسی منتشر شده در خارج از روسیه.
برخی مجموعههای خاص آن بدین شرح است: مجموعه نسخههای خطی از قرن 11-19 به زبانهای فارسی، عربی، ترکی، هندی، چینی، و ژاپنی؛ 700 آرشیو شخصی متعلق به افراد مشهور و شخصیتهای برجسته قرن 18-20؛ مجموعه روزنامههای روسیه به کلیه زبانهای جمهوریهای مختلف شوروی سابق، شامل 620400 جلد روزنامه؛ مجموعه کتابهای نادر و اینکونابولا به تعداد 5560 نسخه؛ مجموعه اسناد نظامی و اسناد رسمی دولتی؛ آثار موسیقایی؛ مجموعه هنرهای چاپی؛ و مجموعه ادبیات روسی منتشر شده در خارج از روسیه.
من طربم طرب منم
زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان
شیوه کند برای من
عشق چو مست و خوش شود
بیخود وکش مکش شود
فاش کند چو بیدلان
برهمگان هوای من
#عيد_قربان بر تمامى اعضا مبارك باد
زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان
شیوه کند برای من
عشق چو مست و خوش شود
بیخود وکش مکش شود
فاش کند چو بیدلان
برهمگان هوای من
#عيد_قربان بر تمامى اعضا مبارك باد
Forwarded from فلاح
🔵۹۶/۶/۱۰
🔴 حاشیههای فربه دینداری.
✅ چند سال پیش و مصادف با عید قربان، به شهرستان رفته بودم. هنوز آفتاب عید نزده بود که پدرم گفت دم در کسی با شما کار دارد. وقتی در را باز کردم پیرمردی دوستداشتنی بود که با حالتی مضطرب از من میخواست در قربانیکردن گوسفندش به او کمک کنم. گفت خدا تو را رسانده است والا نمیدانستم چهکار بکنم. از من تقاضا داشت که با او همراه شوم و دعای مخصوصی را که در گوش گوسفند قربانی میخوانند، در گوش گوسفند او بخوانم. با تعجّب نگاهش کردم و گفتم حاجی خدا خیرت بدهد، دعا کجا بود، برو و با نیت قربانی گوسفندت را ذبح کن، چنین دعایی نداریم. خدا انشالله قبول میکند. کمی مکث کرد و گفت: اگر بلد نیستی نگو دعایی نیست؛ هر سال ملای مسجدمان این دعا را میخواند. این را گفت و در راه رفتن ادامه داد: سی سال است معلوم نیست در قم چه درسی میخوانید. وقتی دیدم وضع دارد خراب میشود و من به بیسوادی متهم میشوم؛ با او همراه شدم. به منزلشان که رسیدیم قصاب با ابزار ذبح آماده بود. در گوش چپ و راست گوسفند چیزهایی خواندم و خداحافظی کردم. یک ساعت بعد دوباره در زدند و پدرم گفت همان حاجی است که آمده و شما را میخواهد. با استرس زیاد در را باز کردم؛ راستش را بخواهید میترسیدم که فهمیده باشد چه خواندهام!!! لبخندش آرامم کرد. جلو آمد و پلاستیک مشکی رنگی را به من داد. گفت این هم سهم شماست. پرسیدم چیست؟ گفت دست گوسفند قربانی است. هرچه اصرار کردم پس نگرفت و گفت: "ملای مسجد گفته این دست سهم کسی است که دعا میخواند! میترسم اگر نگیرید دعا باطل باشد!"
✅✅ در جامعهی ما "حاشیهی دینداری" بر اصل آن غالب شده است. دعا خواندن در گوش گوسفند قربانی، مناسک مختلف، سهشنبه شبهای جمکران، حفظ قرآن با اشاره، آموزش مدّاحی، آرایش مخصوص عزاداری، و ... بر اموری چون پرهیز از غیبت، پرهیز از تهمت و تجسس، امانتداری، رازداری، عیبپوشی، و صداقت مقدم شده است.
✍ مهراب صادقنیا
🔴 حاشیههای فربه دینداری.
✅ چند سال پیش و مصادف با عید قربان، به شهرستان رفته بودم. هنوز آفتاب عید نزده بود که پدرم گفت دم در کسی با شما کار دارد. وقتی در را باز کردم پیرمردی دوستداشتنی بود که با حالتی مضطرب از من میخواست در قربانیکردن گوسفندش به او کمک کنم. گفت خدا تو را رسانده است والا نمیدانستم چهکار بکنم. از من تقاضا داشت که با او همراه شوم و دعای مخصوصی را که در گوش گوسفند قربانی میخوانند، در گوش گوسفند او بخوانم. با تعجّب نگاهش کردم و گفتم حاجی خدا خیرت بدهد، دعا کجا بود، برو و با نیت قربانی گوسفندت را ذبح کن، چنین دعایی نداریم. خدا انشالله قبول میکند. کمی مکث کرد و گفت: اگر بلد نیستی نگو دعایی نیست؛ هر سال ملای مسجدمان این دعا را میخواند. این را گفت و در راه رفتن ادامه داد: سی سال است معلوم نیست در قم چه درسی میخوانید. وقتی دیدم وضع دارد خراب میشود و من به بیسوادی متهم میشوم؛ با او همراه شدم. به منزلشان که رسیدیم قصاب با ابزار ذبح آماده بود. در گوش چپ و راست گوسفند چیزهایی خواندم و خداحافظی کردم. یک ساعت بعد دوباره در زدند و پدرم گفت همان حاجی است که آمده و شما را میخواهد. با استرس زیاد در را باز کردم؛ راستش را بخواهید میترسیدم که فهمیده باشد چه خواندهام!!! لبخندش آرامم کرد. جلو آمد و پلاستیک مشکی رنگی را به من داد. گفت این هم سهم شماست. پرسیدم چیست؟ گفت دست گوسفند قربانی است. هرچه اصرار کردم پس نگرفت و گفت: "ملای مسجد گفته این دست سهم کسی است که دعا میخواند! میترسم اگر نگیرید دعا باطل باشد!"
✅✅ در جامعهی ما "حاشیهی دینداری" بر اصل آن غالب شده است. دعا خواندن در گوش گوسفند قربانی، مناسک مختلف، سهشنبه شبهای جمکران، حفظ قرآن با اشاره، آموزش مدّاحی، آرایش مخصوص عزاداری، و ... بر اموری چون پرهیز از غیبت، پرهیز از تهمت و تجسس، امانتداری، رازداری، عیبپوشی، و صداقت مقدم شده است.
✍ مهراب صادقنیا