نوشته‌های روزبه – Telegram
نوشته‌های روزبه
136 subscribers
624 photos
14 videos
15 files
226 links
Download Telegram
۳۱. دندون پزشکی
رفتم دندون پزشکی، ویزیت کرد و عکس نوشت و گرفتم و دید و اومد برنامه درمان بده.
- هفته دیگه همین ساعت کجایی؟
+ نمی‌دونم. بیا فرض کنیم که هستم.
- خب پس بیا.
+ باشه. ولی اگه جنگ شد چی؟
(خنده‌ی بیمارهایی که فکر می‌کردم گوش نمی‌دن)
- روز قبلش زنگ بزن، اگه جواب دادیم که بیا، اگه نه هم که مردیم حتما برو یه جای دیگه.



(تا اینجا مطالب تاریخ گذشته بودن چون اینترنت نبود که همون موقع منتشر کنم، ولی این رو دارم مستقیم منتشر میکنم)
17
ایگناز فیلیپ زملوایس (قبل از کشف میکروب) متوجه شده بود که اگر پزشک‌ها قبل از عمل دستاشون رو با آب و آهک کلردار بشورن، نرخ مرگ و میر بعد از جراحی به شدت پایین میاد.

وقتی زمستون اومد و هوا سرد شد، دوباره نرخ مرگ و میر بالا رفت. رئیس بیمارستان گفت که دیدی علت مرگ و میرها آب و هوا است نه دست پزشک‌ها؟!

اما واقعیت این بود که در هوای سرد، پزشک‌ها تمایل کمتری برای شستن دستشون با آب سرد داشتن! مشکل دقیقا همون بود، دست‌های آلوده. دست‌هایی که با جعل روایت، تمیز نمی‌شدن.

#مغالطه_علت_جعلی
💔82
Forwarded from هوریار درخت‌نشین🌳🌦 (Hooryar)
راهنمای تاب‌آوری:
منبع: هماگاه

توضیحات
این دفترچه درباره‌ی "چه کارهایی نکنید" نیست؛ درباره‌ی این است که چه کارهایی را می‌شود انجام داد تا در این روزها روانمان از هم نپاشد.

این کارها شامل ۶ محور می‌شود:
مطالعه · کار · مبارزه · مکث · پیوند · لذت.

اینجا قرار نیست نسخه بدهیم یا الزام بسازیم. اما تجربه نشان می‌دهد اگر بتوانیم به اندازه‌ی توان به هر کدام از این محورها ِحدود نیم ساعت سهم بدهیم، ظرفیت تحمل بالا میرود و فرسودگی کمتر می‌شود.
بخش مهمی از مبارزه، همین است که دوام بیاوریم، زندگی را نگه داریم، از هم نپاشیم، تنها نمانیم، و اجازه ندهیم فشار میل و امید را خاموش کند.

چرا ترتیبِ این ۶ محور اینطور است؟
این ترتیب طوری چیده شده که تا حد ممکن با ریتم روزانه سازگار باشد و انرژی روانی را بی‌دلیل نسوزاند: از مطالعه شروع می‌کنیم تا پیش از آنکه ذهن مورد حمله اخبار قرار بگیرد فضایی برای تفکر باز شود؛ بعد کار می‌آید تا ستونِ واقعیت و ریتم روز نگه داشته
شود؛ سپس مبارزه تا حس مسئولیت و نیاز به عاملیت پاسخ بگیرد؛ بعد مکث تا تجربه‌ها پردازش عاطفی شوند و تلنبار نمانند؛ بعد پیوند تا تنها حمل نکنیم و وصل بمانیم؛ و در پایان لذت‌های
زندگی‌بخش به عنوان بخشی از مبارزه، برای اینکه میل و امید به روزهای روشن، خاموش نشوند.

1⃣مطالعه

منظور از مطالعه در اینجا یعنی خوراک دادن به ذهن برای اینکه تجربه‌ی این روزها فقط "حادثه" نباشد. یعنی کمک کنیم ذهن بتواند تفکر کند، مقایسه کند، معنا بسازد و از حالت "گیر افتادن در لحظه‌ی داغ" بیرون بیاید.
بفهمیم در چنین شرایطی چه بر سر آدم و جامعه می‌آید، ببینیم دیگران در جهان چه مسیرهایی رفته‌اند، و از دل آن، احساس تنهایی و بی‌سابقه بودن کمی کم شود.

مطالعه کمک می‌کند ذهن بتواند به جای واکنشِ صرف، جایی برای فکر کردن داشته باشد و ظرفیت اندیشیدن باز کند؛ یعنی تجربه را هضم کند، نه فقط تحمل.

مطالعه چه کارکردی دارد؟
- کم کردن آشفتگی: وقتی ذهن چارچوب دارد، کمتر پخش و پلا می‌شود.

-کاهش درماندگی: دانستنِ الگوها و نمونه‌ها، حس "هیچ راهی نیست" را تضعیف می‌کند.

-معنا دادن بدون داغ شدن: مطالعه مثل خبر نیست؛ هیجان را شعله‌ور نمی‌کند، آن را قابل‌فهم‌تر می‌کند.

-محافظت از روان در برابر اسکرول بی‌پایان: مطالعه عمق می‌دهد و به جای حمله‌ی پیوسته‌ی اخبار به ذهن، امکان فکر کردن می‌دهد.


مقایسه‌ی چند نوع مطالعه:

-نوع ۱: شنیدن/خواندن/مستند درباره‌ی کشورهایی که شرایط مشابه
،داشتهاند (مثل آمریکای لاتین، اروپای شرقی، آفریقای جنوبی، شیلی، لهستان، کره جنوبی)

نوع ۲: مطالعه‌ی تاریخ معاصر ایران به نحوی که امکان تفکر درباره‌ی سیر جریان‌های سیاسی-اجتماعی امروزی فراهم کند.

نوع ۳: پادکست/کتابهایی که تحلیل ساختاری از وضعیت موجود می‌دهند، نه تحریک لحظه‌ای.

نوع ۴: ادبیات و روایت، رمان، زندگینامه‌ها، شعر، گفت‌وگوهایی که تجربه‌ی زیسته را روایت می‌کنند. چون ادبیات کمک می‌کند چیزی که "نام‌ناپذیر" است، نام پیدا کند.



2⃣کار

منظور از "کار" در اینجا فقط شغل و درآمد نیست؛ یعنی نگه داشتنِ زندگیِ بیرونی در حدی که فرو نریزد. کار در این معنا یک جور "وفاداری به واقعیت" است: اینکه زندگی همچنان جریان دارد و
ما فقط تا جایی که می‌توانیم جریانش را نگه می‌داریم.
نه به معنای انکار رنج، نه به معنای بی‌حسی؛ به معنای حفظ یک ستون که بقیه‌ی ابعاد بتوانند به آن تکیه بدهند.


کار چه کارکردی دارد؟
-حفظ ریتم و زمان: وقتی آدم کار می‌کند، شب و روز قاطی نمی‌شود و زمان شکلش را از دست نمی‌دهد.
-کاهش آشفتگی عملی: کار کمک می‌کند امور ساده اما حیاتی (پول، برنامه، قرارها، مسئولیت‌ها) از کنترل خارج نشوند.
-مهار فروپاشی: در روزهای فشار، انجام دادنِ کارهای مشخص می‌تواند حسِ "هنوز می‌توانم" را زنده نگه دارد. -جلوگیری از غرق شدن در ذهن: کار یک حدِ سالم می‌گذارد تا به دنیای بیرون وصل بمانی.

چند مثال ملموس از کار:

نوع ۱: کارِ شغلی: رفتن سر کار، انجام وظایف، شرکت در جلسه‌ها، پاسخ دادن به پیامهای کاری، نه با کمالگرایی، بلکه در حدِ "نگه داشتن".

نوع ۲: کارِ زندگی (اداره‌ی بیرون)
پرداختها و قبضها، خرید ضروری، حداقلی از رسیدگی به خانه، قرار پزشک، مرتب کردن کارهای اداری، همان چیزهایی که اگر رها شوند، اضطراب چند برابر می‌شود.

نوع ۳: کارِ مراقبت از ساختار روز: نگه داشتن حداقلی از ریتم خواب و بیداری تا حد امکان، غذا خوردن، نظم حداقلی، برنامه‌ی ساده‌ی رفت و آمد، چیزهایی که شاید کوچک به نظر برسند، اما در بحران ستون‌اند.

نوع ۴: کارِ "کم کردنِ بار"
کم کردن تعهدات غیرضروری، نه گفتن به اضافه‌کاریِ فرساینده، ساده‌سازی کارهای روزمره، تقسیم وظایف با شریک/همخانه، یعنی محافظت از انرژی برای اینکه بقیه‌ی ابعاد هم زنده بمانند
Forwarded from هوریار درخت‌نشین🌳🌦 (Hooryar)
3⃣مبارزه
منظور از «مبارزه» در اینجا لزوماً کنش سیاسی پرریسک یا قهرمانانه نیست. مبارزه یعنی جایی که آدم نمی‌خواهد فقط تماشاگر رنج و بی‌عدالتی باشد و می‌خواهد در حد توانش نقش فعال‌تری بگیرد، حتی اگر این مسئولیت به کنشی کوچک محدود و روزمره ختم شود.
یعنی تبدیل فشار خام به نوعی کنش جهت‌دار، کنشی که به آدم حس عاملیت را باز می‌گرداند. مبارزه در این معنا، بیشتر از هر چیز یک پاسخ به درماندگی است. اینکه آدم بتواند بگوید من بی‌اثر نیستم، حتی اگر اثرش کوچک باشد. این بعد کمک می‌کند خشم و بی‌قراری، یا به انفجار و فرسودگی ختم نشود، یا به کرختی و بریدن.

مبارزه چه کارکردی دارد؟
-بازپس گیری عاملیت: آدم از حالت "درمانده و منفعل" کمی بیرون می‌آید و احساس می‌کند سهمی در واکنش به وضعیت دارد.

-جهت دادن به خشم: خشم از حالت سوزان و پراکنده خارج می‌شود و شکل قابل حمل‌تری پیدا می‌کند، به جای اینکه تمام شب و روز را ببلعد.

-حفظ کرامت: مبارزه گاهی فقط یعنی "نپذیرفتن فروپاشی اخلاقی" و نگه داشتن حسِ شان.

-ساختن پیوند اجتماعی: مبارزه می‌تواند آدم را به شبکه‌ای از "هم‌درد /هم‌هدف" وصل کند و تنهایی را کمتر کند.

-پاسخ دادن به حس مسئولیت: آدم احساس نمی‌کند از آنچه می‌گذرد "کنار کشیده" یا "خودش را نجات داده" در حالی‌که دیگران رنج می‌کشند؛ حتی کنش‌های کوچک می‌توانند این حس را آرام کنند.

-حفظ یکپارچگی درونی: فاصله نیفتادن بین آنچه آدم باور دارد و آنچه انجام می‌دهد. کنشگری مانع فرو رفتن در بی‌حسی و بی‌معنایی می‌شود.

چند مصداق خیلی ملموس از مبارزه

-نوع ۱: مبارزه ی اطلاعاتی قاب بندی شده: خبر گرفتن هدف‌دار، دنبال کردن منابع محدود و قابل اعتماد، منتشر کردن یک نکته‌ی مشخص، کمک به روشن‌تر شدن تصویر، نه اسکرول بی‌پایان و فرو رفتن در موج.

-نوع ۲: مبارزه‌ی گفتاری روایتی: نوشتن، روایت کردن، شهادت دادن، ثبت تجربه‌ها، ساختن حافظه‌ی جمعی. گاهی فقط همین که آنچه اتفاق افتاده بی‌صدا نماند.

-نوع ۳: مبارزه‌ی حمایتی و شبکه‌ای:
کمک به یکدیگر، چک کردن حال یک نفر، رساندن منابع کمک مالی کوچک، معرفی خدمات، همراهی در کارهای اداری/پزشکی، مبارزه گاهی در نگه داشتنِ همدیگر است.

-نوع ۴: کمک به نگه داشت امید: نه به معنای امید به نتیجه بخشی و پیروزی سریع، بلکه تلاشی آگاهانه برای نگه‌داشت امکان آینده. نگه‌داشت امید به معنای اجازه ندادن به ناامیدی نیست. به معنای بازسازی هرباره‌ی امید پس از سیاهی‌ست.

4⃣مکث

در این جا مکث نوعی جا باز کردن است. فضا دادن به خود برای اینکه تجربه‌های وارده بتوانند پردازش شوند، نه اینکه خام و حل‌نشده باقی بمانند. ایجاد یک زمان خالی برای فاصله گرفتن از دنیای بیرون، اخبار، کارها، و در صورت لزوم حتی از دیگران، برای پرداختن به دنیای درون است.
مکث یعنی پذیرفتن این که ذهن و بدن برای هضم اتفاقات به فضا و زمان نیاز دارند، برای اینکه احساسات ،غم ،خشم ترس، شوک درماندگی فرصت پیدا کنند تجربه شوند و عبور کنند، نه اینکه منجمد یا سرریز شوند.

مکث چه کارکردی دارد؟
-امکان پردازش عاطفی: مکث اجازه میدهد احساسات پیچیده و متناقض بدون عجله و قضاوت شکل بگیرند و نام پیدا کنند.

-جلوگیری از انباشت خام تجربه: وقتی پردازش به تعویق می‌افتد، تجربه ها یا به بدن می‌روند یا به رابطه‌ها فشار می‌آورند. مکث جلوی این انباشت را می‌گیرد.

-کاهش فشار روانی مزمن: مکث کمک می‌کند فشار از حالت دائمی و بی‌نام به تجربه‌ای قابل حمل‌تر تبدیل شود.

-امکان دوام آوردن روانی: مکث امکان تبدیل تروما به معنا را فراهم می‌کند.

چند مصداق ملموس از مکث:

-نوع ۱: خلوت برای پردازش: نشستن یا دراز کشیدن در تنهایی بدون صفحه و محرک، فقط برای بودن با احساساتی که بالا آمده‌اند.

-نوع ۲: سوگواری آگاهانه: گریه، نوشتن برای خود، فکر کردن به فقدان‌ها و ترس‌ها، نه برای جمع بندی که برای اجازه دادن به احساس.

-نوع ۳: ایجاد محیط تسهیلگر: گوش دادن به موسیقی‌هایی که امکان اتصال به احساسات درونی را تسهیل می‌کند. روشن کردن عود يا شمع، دمنوشی که بوی ایران می‌دهد.

-نوع ۴: تراپی یا پردازش گروهی: جلسه‌ی درمان به عنوان یک مکث ساختارمند؛ جایی امن که تجربه‌ها می‌توانند گفته، شنیده و پردازش شوند.
Forwarded from هوریار درخت‌نشین🌳🌦 (Hooryar)
5⃣ پیوند

پیوند در اینجا یعنی وصل عاطفی؛ یعنی تجربه‌ی این‌که آدم برای کسی "واقعاً وجود دارد"، دیده میشود، شنیده میشود، و تنها نیست. پیوند جایی است که آدم میتواند کمی از حالت انزوا و قطع شدگی بیرون بیاید و دوباره حس کند به یک دیگری جمعی امن متصل است. پیوند یعنی ساختن یا حفظ کردن رابطه هایی که میشود همان طور که هستیم حاضر شویم: خسته، بی حس، عصبانی، غمگین، یا حتی بی کلام و باز هم پیوند قطع نشود. در روزهای بحران پیوند یکی از راههای اصلی زنده ماندن روان است. چون آدم ها خیلی وقتها نه از شدت خبر بلکه از شدت تنهایی تجربه می‌شکنند.

پیوند چه کارکردی دارد؟
-کم کردن جدا افتادگی: تجربه‌ی من تنها نیستم فشار روانی را قابل حمل تر میکند.

-دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن: وقتی تجربه دیده میشود، از حالت بی نام و بی جا بیرون می آید.

-مهار شرم و خود سرزنشی: پیوند سالم کمک می‌کند آدم احساس نکند "نباید این طور باشم".

-تنظیم هیجانی مشترک: خیلی وقت‌ها فقط حضور یک آدم امن بدن را آرام‌تر می‌کند.

پیوند قرار نیست تبدیل شود به ریختن یکباره‌ی همه ی فشار روی دیگری. پیوند سالم معمولاً وقتی ممکن تر است که بخشی از بار خام، در "مکث" جا داده شده باشد؛ تا رابطه تبدیل به صحنه ی فرسایش نشود و هر دو طرف بتوانند بمانند.

چند مصداق ملموس از "پیوند"

-نوع۱: گفت و گوی امن با عزیزان: حرف زدن با پارتنر، دوست، عضو خانواده‌ای که هم صحبتی‌اش برایمان معنا دارد، نه برای راه حل، نه برای بحث، برای احساس فهمیدن متقابل و کاهش جدا افتادگی.

-نوع ۲: هم‌نشینی بدون الزام به حرف: کنار هم نشستن، راه رفتن، غذا خوردن یا حتی سکوت مشترک، جایی که حضور دیگری خودش معنا دارد.

نوع ۳: پیوند در تراپی: رابطه ی درمانی به عنوان شکلی ساختارمند از پیوند عاطفی امن است که میتواند الگوی وصل شدن سالم را دوباره زنده کند.

-نوع ۴: پیوند گروهی: گروه های کوچک که در آنها نوبت احترام و محرمانگی رعایت می شود؛ جایی که آدمها بدون نمایش و بدون بحث فرساینده می توانند وصل بمانند.

6⃣ لذت

لذت در اینجا یعنی لذتهای کوچک روزمره؛ چیزهایی که خیلی ساده اند اما "زندگی بخش"اند. مزه، بو، لمس، گرما، حرکت، موسیقی، خنده.
لذت یعنی این که بدن و حواس در میان فشار و اخبار و سوگ هنوز جایی برای نفس کشیدن و زنده ماندن داشته باشند.
لذت در این معنا "خوش‌گذرانیِ بی‌مسئولیت" نیست و قرار نیست انکار واقعیت باشد.
لذت یعنی ایجاد یک فاصله ی سالم از فشار، تا روان و بدن از حالت انقباض دائمی بیرون بیایند و دوباره توان ادامه دادن پیدا کنند.
مهم تر؛ لذت خودش بخشی از مبارزه است نه در برابر رنج، بلکه در برابر بلعیده شدن زندگی توسط رنج.

لذت چه کارکردی دارد؟
-بازگرداندن بدن به زندگی: وقتی بدن فقط در حالت هشدار می ماند روان هم فرسوده می‌شود. لذت بدن را از حالت انقباض بیرون می‌آورد.

-کم کردن فرسودگی: لذت‌های کوچک مثل شارژ کوتاه‌اند؛ نه معجزه اما لازم.

حفظ میل و امید: لذت یادآوری می‌کند که آینده فقط تداوم درد نیست و هنوز چیزی برای خواستن وجود دارد.

خنثی کردن گناه: وقتی لذت به رسمیت شناخته شود، "زندگی کردن" کمتر شبیه خیانت به رنج دیگران تجربه می‌شود.
لذت قرار نیست تبدیل شود به فرارِ بی‌پایان یا بی‌حس کردن خود.
برای این است که انرژی بسازد. کارهایی کوچک که پیام‌شان این است: "زندگی هنوز ارزش مراقبت دارد."

چند مصداق ملموس از لذت:
-نوع ۱: لذت های حسی کوچک: خوردن یک تکه شکلات، نوشیدن چای و قهوه با توجه، بو کردن یک شاخه گل، لمس یک پارچه یا پتوی نرم، تماشای طبیعت، زیبایی، پوشیدن لباس موردعلاقه، عطر زدن.
-نوع ۲: لذت بدنی: حمام با وانِ کف، دوش طولانی، گذاشتن پاها زیر آب گرم یا نشستن در سکوت بعد از حمام، برای پایین آوردن فشار و باز کردن گره های بدنی. در آغوش گرفتن، بوسیدن، معاشقه.

-نوع ۳: لذت حرکت: رقص کوتاه در خانه، کش و قوس، قدم زدن در طبیعت، تکان دادن بدن بدون هدف ورزشی، فقط برای اینکه بدن از حالت یخ زدگی بیرون بیاید.

-نوع ۴: لذت خنده و بازی: فیلم و سریال کمدی، کلیپ‌های خنده دار، بازی‌های ساده‌ی گوشی، رنگ‌آمیزی، پازل، چیزهایی که ذهن را از "فشار ممتد" خارج می‌کنند.
شیرینی «ویزام اومده» جزو تلخ ترین شیرینی هاست.
💔7💯3
اندوه که به گلو می‌رسد،
بغض می‌شود.
به سر که می‌رسد،
از چشم‌ها سرازیر می‌شود و
وقتی فراتر از بدن باشد،
ما را از زمان جدا می‌کند.
گویی که وجود نداریم؛
هستیم اما نیستیم!

📖تکه‌هایی از یک کل منسجم
4
نمی‌دونم چطوریم
ولی اولین باریه در زندگیم بعد از سال ها که روزها میگذره و من programmer joke رو چک نکردم.

https://news.1rj.ru/str/programmerjokes
😢7
Ehtemalan Ghahremani Dar Kar Nist (Probably There Is No Hero)
Bomrani
انگار قهرمانی در کار نیست.
👍2💔1
Stuff I Liked
https://repeller.com/trap-of-turning-hobbies-into-hustles/ A really good read 👍
لینک درست:
https://web.archive.org/web/20231008205406/https://repeller.com/trap-of-turning-hobbies-into-hustles/


جمله های کلیدی:
How did we get to the point where free time is so full of things we have to do that there’s no room for things we get to do? When did a beautiful handmade dress become a reminder of one’s inadequacies? Would the world really fall apart if, when I came home from a long day of work, instead of trying to figure out what I could conquer, I sat down and, I don’t know, tried my hand at watercolors? What if I sucked? What if it didn’t matter? What if that’s not the point?

We don’t have to monetize or optimize or organize our joy. Hobbies don’t have to be imbued with a purpose beyond our own enjoyment of them. They, alone, can be enough.
1
نوشته‌های روزبه
نتیجه مرخصی امروز: از ۱۰۰+ تا صفحه باز که داشتم (در حدود ۱۰۵) الان رسیده به فقط ۲۱ی. هر کدوم هم واقعا یا خوندم یا نیاز نبود و بستم، این نبود که بوک‌مارک کنم برای بعدا. اتاقم رو مرتب و خلوت کردم و میز کارم قابل استفاده شد (تقریبا) تا شب هم اگه پوشه هامو مرتب…
نتیجه تعطیلی و تلگرام چک نکردن امروز:
نزدیک ۲۰۰۰ تا پیام سیو مسیج رو مرتب کردم، بستم، خوندم، دیدم.
ویدیوهای watch later YouTube رو مرتب کردم (اکثرشو خلاصه شو تو chatgpt خوندم البته)

یکسریشم تو همین چنل گذاشتم که دیدید، یکسریشم چنل ترمینالی زمان‌دار گذاشتم برای سه ماه دیگه :)) الان ترجیحا نه.
🔥52😁1😍1
من این پادکست مدرسه زندگی فارسی رو خیلی دوست داشتم. یک قسمت بلندش رو گذاشتم اینجا یکسری قسمت کوتاه هم داره که هرچی خوشم بیاد رو سعی میکنم بذارم براتون.

قسمت کوتاه: همیشه راه دومی وجود داره. یه پلن b
https://shenoto.com/album/podcast/272006/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF
3
چرا تاریخ خوندن در این شرایط خوبه؟
چرا اخبار علاقه داره به ما بگه شرایط بده؟
و در نهایت خوندن تاریخ چطور باعث میشه آرامش بگیریم؟ (پاسخ اینه که میبینیم قبلا هم اوضاع بد بوده، ولی بد نمونده)

https://shenoto.com/album/podcast/272005/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B2%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA
👍21