Same how – Telegram
Same how
165 subscribers
3.15K photos
269 videos
4 files
24 links
https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-nGcpH2omNy



Just to let you know 🙌🏼




no NPC is allowed



If the world is against the truth, then I am against the world.
Download Telegram
Being considered crazy by those who are still victims of cultural and conditioning is complement.
🤯2
Same how
Photo
Breath ....
😢1🤮1
👏1🤯1👾1
🖕1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
If u only had 8 minutes to live, what in entire world would u do?
🔥31
متوجه شدید تو بعضی از شهر ها، حشرات نیستن؟
¡خیلی کم شدن و تو جاهایی که بطور معمول سوسک و پشه و مگس می‌دیدیم، دیگه هیچی نیست....!!
👍3🤔3
🔥2
If standing up for yourself burns a bridge... fuck that bridge
🔥5
With a few exceptions, attraction entirely irrelevant to human history,
It only matters on small scale to human heart.
🔥4
😢2
🤯1😢1💔1
🐳2
من از ۹ سالگی به بعد، دیگه باورم نشد....
👍2🤝2🤯1😢1💔1
🤯1
نمیخواستم....
مجبور بودم....

یواش یواش داشتم راه میرفتم
نمیخواستم بهش برسم
با اینکه این تمام چیزی بود ک اون لحظه باید انجام میدادم
ولی دوست داشتم فقط پشت سرش، با فاصله راه برم
شاید از آسمون راه نجاتی میومد
راهی ک به خوشبختیه همه و دنیایی شاد و مثبت ختم میشد
ولی....
ولی هیچوقت....
وقتی ک باید، راهی باز نمیشه
همیشه دوراهی و دوراهی
ولی وقتی ب یک راه دیگه نیاز داری ک اون راهه لعنتی رو نری
فقط یک راه میمونه
بهش نزدیکتر شده بودم
تنها راهم بود
قدم هام درشت تر شده بود
ولی مثل همیشه بیصدا بود
دیگه داشتم بهش میرسیدم
برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد
یک لحظه وایستاد
داشت وسط سینمو نگاه میکرد
نه....
داشت پشت سرمو نگاه میکرد
ولی از توی سینم؟!
اوه
بازم یادم اومد....
من نامرئی ام....
خیلی ساده
خیلی آروم
در حالی که چشم هاش بسته بودو ب زور سعی میکرد آب دهنشو قورت بده
گلوشو گرفتم و فشار دادم
اون با چشم های بسته داشت بغضشو قورت میداد و زندگی اونوقورت میداد و من زندگی رو

نمیدونم من خفه‌ش کردم یا بغضش
ولی تموم شد
نفهمیدم من کشتمش یا اون منو
فقط حس کردم تموم شد
رفتم وسط خیابون تا یک ضربه کاری بخورم بلکه احساس زنده بودن بکنم
ولی نامرئی نبودم و ماشینها دورم میزدن
برگشتم ببینم هنوزم سرجاشه یا نه
ولی رفته بود
حالا اون پشت سرم بود و من فرار میکردم
داشت قدم میزد و من میدویدم
ولی انگار سرجام داشتم درجا میزدم
بهش گفتم داری چیکار میکنی؟
گفتم برو آزادی نترس باهات کاری ندارم
ولی آهسته دستامو انداخت دور گلوم و تو چشم هام نگاه کرد و دوباره زخم هام رو برید....

نمیخواست....
مجبور شد....
❤‍🔥21👏1
👾3