متوجه شدید تو بعضی از شهر ها، حشرات نیستن؟
¡خیلی کم شدن و تو جاهایی که بطور معمول سوسک و پشه و مگس میدیدیم، دیگه هیچی نیست....!!
¡خیلی کم شدن و تو جاهایی که بطور معمول سوسک و پشه و مگس میدیدیم، دیگه هیچی نیست....!!
👍3🤔3
نمیخواستم....
مجبور بودم....
یواش یواش داشتم راه میرفتم
نمیخواستم بهش برسم
با اینکه این تمام چیزی بود ک اون لحظه باید انجام میدادم
ولی دوست داشتم فقط پشت سرش، با فاصله راه برم
شاید از آسمون راه نجاتی میومد
راهی ک به خوشبختیه همه و دنیایی شاد و مثبت ختم میشد
ولی....
ولی هیچوقت....
وقتی ک باید، راهی باز نمیشه
همیشه دوراهی و دوراهی
ولی وقتی ب یک راه دیگه نیاز داری ک اون راهه لعنتی رو نری
فقط یک راه میمونه
بهش نزدیکتر شده بودم
تنها راهم بود
قدم هام درشت تر شده بود
ولی مثل همیشه بیصدا بود
دیگه داشتم بهش میرسیدم
برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد
یک لحظه وایستاد
داشت وسط سینمو نگاه میکرد
نه....
داشت پشت سرمو نگاه میکرد
ولی از توی سینم؟!
اوه
بازم یادم اومد....
من نامرئی ام....
خیلی ساده
خیلی آروم
در حالی که چشم هاش بسته بودو ب زور سعی میکرد آب دهنشو قورت بده
گلوشو گرفتم و فشار دادم
اون با چشم های بسته داشت بغضشو قورت میداد و زندگی اونوقورت میداد و من زندگی رو
نمیدونم من خفهش کردم یا بغضش
ولی تموم شد
نفهمیدم من کشتمش یا اون منو
فقط حس کردم تموم شد
رفتم وسط خیابون تا یک ضربه کاری بخورم بلکه احساس زنده بودن بکنم
ولی نامرئی نبودم و ماشینها دورم میزدن
برگشتم ببینم هنوزم سرجاشه یا نه
ولی رفته بود
حالا اون پشت سرم بود و من فرار میکردم
داشت قدم میزد و من میدویدم
ولی انگار سرجام داشتم درجا میزدم
بهش گفتم داری چیکار میکنی؟
گفتم برو آزادی نترس باهات کاری ندارم
ولی آهسته دستامو انداخت دور گلوم و تو چشم هام نگاه کرد و دوباره زخم هام رو برید....
نمیخواست....
مجبور شد....
مجبور بودم....
یواش یواش داشتم راه میرفتم
نمیخواستم بهش برسم
با اینکه این تمام چیزی بود ک اون لحظه باید انجام میدادم
ولی دوست داشتم فقط پشت سرش، با فاصله راه برم
شاید از آسمون راه نجاتی میومد
راهی ک به خوشبختیه همه و دنیایی شاد و مثبت ختم میشد
ولی....
ولی هیچوقت....
وقتی ک باید، راهی باز نمیشه
همیشه دوراهی و دوراهی
ولی وقتی ب یک راه دیگه نیاز داری ک اون راهه لعنتی رو نری
فقط یک راه میمونه
بهش نزدیکتر شده بودم
تنها راهم بود
قدم هام درشت تر شده بود
ولی مثل همیشه بیصدا بود
دیگه داشتم بهش میرسیدم
برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد
یک لحظه وایستاد
داشت وسط سینمو نگاه میکرد
نه....
داشت پشت سرمو نگاه میکرد
ولی از توی سینم؟!
اوه
بازم یادم اومد....
من نامرئی ام....
خیلی ساده
خیلی آروم
در حالی که چشم هاش بسته بودو ب زور سعی میکرد آب دهنشو قورت بده
گلوشو گرفتم و فشار دادم
اون با چشم های بسته داشت بغضشو قورت میداد و زندگی اونوقورت میداد و من زندگی رو
نمیدونم من خفهش کردم یا بغضش
ولی تموم شد
نفهمیدم من کشتمش یا اون منو
فقط حس کردم تموم شد
رفتم وسط خیابون تا یک ضربه کاری بخورم بلکه احساس زنده بودن بکنم
ولی نامرئی نبودم و ماشینها دورم میزدن
برگشتم ببینم هنوزم سرجاشه یا نه
ولی رفته بود
حالا اون پشت سرم بود و من فرار میکردم
داشت قدم میزد و من میدویدم
ولی انگار سرجام داشتم درجا میزدم
بهش گفتم داری چیکار میکنی؟
گفتم برو آزادی نترس باهات کاری ندارم
ولی آهسته دستامو انداخت دور گلوم و تو چشم هام نگاه کرد و دوباره زخم هام رو برید....
نمیخواست....
مجبور شد....
❤🔥2❤1👏1
شده ب حال خودت گریه کنی؟
بی اشک....
ک چقدر بدبخت و درمونده ای
ک چقدر ساده و آویزونی
ک چقدر راحت، همه میتونن بهت صدمه بزنن....
آره
دیگه خسته شدم انقدر گاردم بالا بوده و ندیدم دارم از کی چپ و راست میخورم
گاردم پایینه و چشمام باز...
با صورتم دفاع میکنم ....
بزن
همه منو زدن
تو هم بزن....
قشنگه که مشتهات درد گرفتن و من دارم میخندم
قشنگه که داری ازم فرار میکنیتا با سر نزنم تو مشتت
ترسناکه ها ولی قشنگه
پوستم که مثل کروکودیل شده
فرار کن حرومی
دیگه تو رده من نیستی
با بزرگترت برگرد .....
بی اشک....
ک چقدر بدبخت و درمونده ای
ک چقدر ساده و آویزونی
ک چقدر راحت، همه میتونن بهت صدمه بزنن....
آره
دیگه خسته شدم انقدر گاردم بالا بوده و ندیدم دارم از کی چپ و راست میخورم
گاردم پایینه و چشمام باز...
با صورتم دفاع میکنم ....
بزن
همه منو زدن
تو هم بزن....
قشنگه که مشتهات درد گرفتن و من دارم میخندم
قشنگه که داری ازم فرار میکنیتا با سر نزنم تو مشتت
ترسناکه ها ولی قشنگه
پوستم که مثل کروکودیل شده
فرار کن حرومی
دیگه تو رده من نیستی
با بزرگترت برگرد .....
❤2⚡2😢2