POV – Telegram
وقتی خودت میدونی اضافه وزن داری ولی به روت میارن<
وقتی خودت میدونی خیلی لاغری ولی بازم بهت میگن<
وقتی میخوای از همه چی دور شی ولی نمیتونی و از توانت خارجه<
وقتی داری از جیش پاره میشی اما حسش نمیاد که بری<
وقتی تصمیم بگیری بخوابی اما اورثینک به‌سراغت میاد<
وقتی تو تنها کسی هستی که همیشه شنونده‌ست<
وقتی می‌دونه از چی بدت میاد و به بهونه صمیمیت انجامش می‌ده<
وقتی قراره ببینیش و نمیدونی چطور باید تو صورتش نگاه کنی<
وقتی با خودت می‌گفتی"این اونطوری نیست"ولی دقیقا "اونطوری"بوده<
وقتی استرس نمیزاره درس بخونم و چون درس نمیخونم استرس میگیرم<
وقتی میخوای درس بخونی ولی یهو به خودت میای میبینی نیم ساعته به گوشه‌ای خیره شدی و مشغول اورثینکی<
وقتی تو جمعی هستی که تموم بحثاشون به پسر ختم میشه و مغزت دیگه تحمل نداره اما باید تحمل کنی<
وقتی صبح از سرما میمیری و ظهر از گرما<
وقتی انقدر ایگنور میشی که ترجیح میدی دیگه حرف نزنی<
وقتی از کسی که"هیچ وقت ناراحتم نمیکنه "به "مدام داره ناراحتم میکنه" تبدیل شده<
وقتی میبینی داره با کاراش زندگیشو نابود میکنه ولی نمی‌تونی بهش کمک کنی چون از هم متنفرین<
وقتی داری تموم تلاشتو میکنی که زنده بمونی و خیلی ریلکس میگن مگه چیکار می‌کنی<
وقتی ادعا داشت خیلی دوسم داره اما الان حتی ‌نمیدونه زنده‌م یا نه<
وقتی میدونی قرار نیست بهش برسی اما چیزی از دوست داشتنش کم نمیشه<
وقتی تموم تلاشتو داری می‌کنی اما نتیجه‌ای که میخوای رو نمی‌ده<
وقتی اینجوریه که"خیلی بهت اهمیت میدم/دوستت دارم"اما حتی پیامت هم دیر سین میزنه<