POV – Telegram
وقتی دلت براش تنگ میشه ولی نمیتونی بهش بگی<
وقتی تو جمع داری با ذوق حرف میزنی بعد حس میکنی موضوع جالبی انتخاب نکردی<
وقتی هیچ حقی برای حسودی کردن نداری چون اون برای تو نیست<
وقتی پیش بقیه بیشتر بهش خوش میگذره<
وقتی تابستونم بدون دوست دختر/پسر می‌گذره<
وقتی نمیتونی شرایط راحت واسه خوابیدن رو پیدا کنی<
وقتی حتی دیگه میترسی بیرون بری<
وقتی تنها ماشینی که برات بوق میزنه تاکسیه<
وقتی داری راستشو میگی اما چون میخندی فکرمیکنن دروغ میگی<
وقتی نمیتونی راجب مشکلاتت حرف بزنی و میگن الکی فاز ناله میگیری<
وقتی میخوای باهاش حرف بزنی اما حس میکنی اونقدر صمیمی نیستین باهم<
وقتی تو جمعی و سرشون رو میکنن تو گوشیت<
وقتی میفهمی از تغییراتی که داری میکنی خوشت نمیاد<
وقتی سامرتایم‌ـت به سدنس ترین نوع میگذره<
وقتی همیشه درحال لباس گرفتنی اما بازم هیچی نداری<
وقتی دبیر دقیقا سوالی میپرسه که بلد نیستی<
وقتی از صبح تا شب حرف زدن باهم رسیدیم به لایک استوری ها<
وقتی همیشه تو اونی هستی که بقیه رو برای بیرون رفتن جمع میکنی<
وقتی هنوز امیدواری تابستونت خیلی خفن پیش بره<
وقتی دیگه براش بی اهمیت میشی<