POV – Telegram
وقتی داری تموم تلاشتو میکنی تا زنده بمونی و بهت میگن مگه داری چیکار میکنی<
وقتی دوست صمیمیت رابطه چندماهش رو به دوستیه چندسالتون ترجیح میده<
وقتی روزی که مدرسه نمیری زودتر از بقیه روزا بیدار میشی<
وقتی میخوای باهاش حرف بزنی اما نمیدونی چی بگی<
وقتی هیچ چیزی دیگه حس قبل رو نداره<
وقتی خانواده نمیفهمن نمره‌‌ت پیش خدا مهم‌تر از نمره امتحاناته<
وقتی بدون اهمیت به حالت فقط انتظار نمره خوب دارن<
وقتی بی‌هدف فقط داری به نفس کشیدن ادامه میدی<
وقتی لطف‌هات تبدیل به وظیفه‌ت شدن<
وقتی میخوای خودتو قانع کنی داستان اصلا جوری که فکرمیکنی نیست<
وقتی اونی که خیلی برات عزیز بود از چشمت میوفته<
وقتی به بی‌اهمیت ترین افراد زیادی اهمیت دادی<
وقتی تنها راهی که باهاش میتونی درس بخونی شیاف کردنه<
وقتی امتحان داری و با عذاب وجدان به دیدن سریالت ادامه میدی<
وقتی همیشه باید درحال راضی نگه داشتن بقیه باشی<
وقتی یک چیز فان میگی و مامانت ازش پند درمیاره<
وقتی با کسی دوست میشه که میدونه طرف بدتو میگفت<
وقتی با کسی دوست شده که پیشت بدشو میگفت<
وقتی از "دوست صمیمیمه"به"اره میشناسمش"تبدیل شده<
وقتی درس خوندی اما برگه که به دستت میرسه حتی اسمت هم یادت میره<
وقتی یکم میری درس بخونی اما هرکاری میکنی جز درس خوندن<