POV – Telegram
وقتی میخوای خودتو قانع کنی داستان اصلا جوری که فکرمیکنی نیست<
وقتی اونی که خیلی برات عزیز بود از چشمت میوفته<
وقتی به بی‌اهمیت ترین افراد زیادی اهمیت دادی<
وقتی تنها راهی که باهاش میتونی درس بخونی شیاف کردنه<
وقتی امتحان داری و با عذاب وجدان به دیدن سریالت ادامه میدی<
وقتی همیشه باید درحال راضی نگه داشتن بقیه باشی<
وقتی یک چیز فان میگی و مامانت ازش پند درمیاره<
وقتی با کسی دوست میشه که میدونه طرف بدتو میگفت<
وقتی با کسی دوست شده که پیشت بدشو میگفت<
وقتی از "دوست صمیمیمه"به"اره میشناسمش"تبدیل شده<
وقتی درس خوندی اما برگه که به دستت میرسه حتی اسمت هم یادت میره<
وقتی یکم میری درس بخونی اما هرکاری میکنی جز درس خوندن<
وقتی هیچکس خبر نداشته حتی زنده‌ای یا نه و الان بخاطر تپ تپ کردن همه بهت پیام میدن<
وقتی که تو دوستیای سه نفره،تو اونی هستی که آخرین نفر باقی میمونه و امید داری دوستیتون مثل قبل میشه اما با این تصور فقط خودتو گول میزنی<
وقتی دلت میخواد درس بخونی اما اون دلش تورو نمیخواد<
وقتی دوستش داری ولی بهت هیچ توجهی نمیکنه<
وقتی هرچقدر باکاراشون و حرفاشون آسیب زدن بهت چیزی نگفتی و حالا میگن مگه چیکارت کردیم<
وقتی اونی که ادعا میکرد همیشگیه هم یک‌روزی رفت<
وقتی از شدت استرسی که باهاته نه میخوابی و نه چیزی میخوری و کم کم داری از بین میری<
وقتی دلتنگ روزایی میشی که باهم میگذروندین<
وقتی اشتباهشو قبول نمیکنه<