POV – Telegram
وقتی دلت میخواد درس بخونی اما اون دلش تورو نمیخواد<
وقتی دوستش داری ولی بهت هیچ توجهی نمیکنه<
وقتی هرچقدر باکاراشون و حرفاشون آسیب زدن بهت چیزی نگفتی و حالا میگن مگه چیکارت کردیم<
وقتی اونی که ادعا میکرد همیشگیه هم یک‌روزی رفت<
وقتی از شدت استرسی که باهاته نه میخوابی و نه چیزی میخوری و کم کم داری از بین میری<
وقتی دلتنگ روزایی میشی که باهم میگذروندین<
وقتی اشتباهشو قبول نمیکنه<
وقتی دوستای جدید پیدا کرده و کلا فراموش شدی<
وقتی احساساتت رو نادیده میگیره هروقت بخواد میاد و میره<
وقتی میخوای فراموش کنی اما حافظه‌ت نمیزاره<
وقتی میفهمی تو اونو به همه ترجیح میدادی و الان اون همرو به تو ترجیح داده<
وقتی تابستون اصلا جوری که انتظار داشتی نمی‌گذره<
وقتی منتظر تابستون بودی تا کلی کار کنی اما تنها کاری که داری میکنی خوردن و خوابیدن و ریدن و سریال دیدنه<
وقتی داری میخندی و یهو میری تو خودت<
وقتی فقط تو داری باهاش حرف میزنی<
وقتی میخوای در مورد موضوعی نظر بدی اما ایگنورت میکنن<
وقتی حرفی که زده رو عوض میکنه<
وقتی یادم میوفته دوماه دیگه مجبورم با آدمای جدید آشنا شم<
وقتی توی تابستون مجبوری صبح زود پاشی<
وقتی میای حرفی رو بزنی بعد حس میکنی به اندازه‌ی کافی صمیمی نیستی پس پاکش میکنی<
وقتی میدونن از چه چیزی بدت میاد و ازش بعنوان نقطه ضعف‌ـت استفاده میکنن<